سیر تاریخی صد سال مبارزات بی خشونت زنان ایران

این تحقیق به بررسی سیر تاریخی مبارزات زنان ایران از دیدگاه مبارزات بی خشونت می پردازد. هدف این تحقیق، بررسی این تاریخ با استفاده از مفاهیم تئوری جنبش های اجتماعی بی خشونت می باشد. مقاله با تاریخچه جنبش های زنان از اوائل انقلاب مشروطه شروع می شود و با تحلیلی از این جنبش ها در دوره کنونی و بخصوص کمپین یک میلیون امضا تمام می شود.

 

سیر تاریخی مبارزات بی خشونت زنان ایران

در صد سال گذشته و امروز

 

الهام قیطانچی

 

 

 

مرکز مطالعات بی خشونت*

٢٠٠٨

 

 

مقدمه

این تحقیق به بررسی سیر تاریخی مبارزات زنان از دیدگاه مبارزات بی خشونت می پردازد. هدف این تحقیق، بررسی این تاریخ با استفاده از مفاهیم تئوری جنبش های اجتماعی بی خشونت است. مقاله با تاریخچه جنبش های زنان از اوائل انقلاب مشروطه شروع می شود و با تحلیلی از این جنبش ها در دورهء کنونی و بخصوص کمپین یک میلیون امضا تمام می شود. جنبش های بی خشونت در ایران دارای سابقهء تاریخی هستند. مبارزات دکتر مصدق و انقلاب ١٣۵٧ به رهبری آیت الله خمینی از نمونه های بارز جنبش های بی خشونت می باشند. امید است که این مقاله تحلیلی به کنشگران جنبش های زنان در راهی که در پیش گرفته اند، یاری دهد.

تاریخچه

در تاریخ معاصر ایران، مبارزات زنان برای حقوقِ برابر، نقش مهمی را بازی کرده است. اما مانند بسیاری از تاریخ های نوشتاریِ ممالک دیگر، تنها در همین چند دهه گذشته تاریخ نویسان دانشجویان محقق در زمینه تاریخ، ایران به اهمیت نقش مهم مبارزات زنان پی برده اند. این جنبه از تاریخ را بازگو کرده و به بررسی آن پرداخته اند. حتی کلمه انگلیسی هیستوری(۱) توسط فمینیست های غربی زیر سئوال رفته است، چرا که نشان دهنده نقطه نظر مردانه در تاریخ نویسی است.

مبارزات زنان در طول تاریخ معاصر ایران، به مانند بسیاری از نهضت های دیگر زنان در نقاط مختلف دنیا، مبارزاتِ خشونت پرهیز بوده اند. اما بیشترین خشونت از جانب دولت ها و یا گروه های سیاسی مخالف برای سرکوب آنها اعمال شده است.
تاریخ نویسان قرن ١٩ و ٢٠ تلاش های دولتی را در سرکوب نیروهای پیشرو زنان به خوبی تجزیه و تحلیل نکرده اند. یک دلیل این کاستی این است که پدیده جدید “دولت” از ابتدا به عنوان منبع مشروع اعمال خشونت در یک سرزمین با وجود مرزهای مشخص شناخته شده است. (تعبیر ماکس وبر(۲) از دولت ) اما در تاریخ نگری های جدید، از “دولت” و یا ارگان وابسته آن “ارتش” تقدس زدائی شده است تا میزان خشونت به درستی عیان شود. به طور کلی مبارزات بی خشونت زنان ایران در صد سال اخیر را می توان به شرح زیر تقسیم بندی کرد:

الف – مبارزات بی خشونت زنان در دوران انقلاب مشروطه (١٩٠١ میلادی)

در دوران انقلاب مشروطه، بسیاری از زنان با الهام از روحانیون مبارز و مخالف سلطنت به شورش در قبال قیمت نان دست زدند. در ” شورش نان ” زنان به طور خود جوش و با پشتیبانی گروه های غیر رسمی زنان به خیابانها آمدند و برعلیه قیمت تصاعدی نان به تظاهرات دست زدند.(٣)
از دیگر اقدامات بی خشونت زنان، نامه تعدادی از زنان در کمیته زنان ایرانی به “سِر ادوارد گری” وزیر امور خارجه بریتانیا در سال ١٩ میلادی بود. زنان ایرانی در این نامه که در مجله تایمز لندن چاپ شد، خواسته بودند دولت های بریتانیا و روسیه کمک کنند تا نظم به ایران باز گردد و خون جوانان ایرانی به زمین ریخته نشود.(۴)
در همین دوران، وقتی مجلس شورای ملی تصمیم به تاسیس بانک ملی گرفت، گروه های مختلف و خود جوش زنان بار دیگر به میدان آمدند و با فروش جواهرات خود اقدام به خریدن سهام بانک ملی از دولت کردند. بدین ترتیب ناسیونالیسم پیشرو یکی از محرکه های اقدامات بی خشونت زنان در دوره مشروطیت بوده است.
بدرالملوک بامداد در یکی از معدود کتابهای راجع به فعالیت های زنان به وسیله یکی از زنان فعال نوشته شده (زن ایرانی: از انقلاب مشروطیت تا انقلاب سفید – جلد اول و دوم – انتشارات ابن سینا، ١٩۶٩) با ارائه شواهد تاریخی نشان می دهد که زنان ایرانی در سال های ١٩١١ با دُوَل روس و انگلیس مکاتبه داشته اند و از آن دولت ها خواسته اند که ایران را نیاشوبند و طرفدار ایران آزاد و مستقل باشند.
زنان پیشرو ایرانی، به مانند روشنفکران آن دوره از نفوذ قدرتهای خارجی در ایران اظهار نگرانی می کردند. شاید بتوان گفت که نقطه اختلاف زنان با روشنفکران در این بود که زنان با روحانیون مبارز بیشتر تعامل و همکاری می کردند. زنان ایرانی فعال ومبارز برای شکستن تابوهای سنتی و مذهبی جامعه به پشتبانی روحانیون و مراجع تقلید احتیاج داشتند و روحانیون نیز یکی از پایه های اصلی قدرت اجتماعی خویش را در زنان می دیدند. همکاری این دو قشر از جامعه در زمان انقلاب مشروطه منجر به تحریم کالاهای خارجی شد. یکی از نمونه های این قبیل تحریم ها، به عنوان یکی از ابزار مبارزه بی خشونت تلاش های زنان و روحانیون برای کاهش شکر وارداتی بود. زنان شکر وارداتی نمی خریدند و با مراجعه به قهوه خانه های سنتی، آنها را نیز از خرید شکر وارداتی می پرهیزاندند.

زنان، تحصیلات و روزنامه های آزاد

در حالیکه انقلاب مشروطه طیف وسیعی از زنان را در زیر حمایت روحانیون به عرصه فعالیت های اجتماعی و مبارزات بی خشونت آورد، بعد از انقلاب مشروطه، فقط زنانی به مبارزات بی خشونت ادامه دادند که علاوه بر مشروطه خواهی مستقلاً طرفدار حقوق زنان نیز بودند.
دانشجویان محقق در رشته تاریخ معاصر ایران زنانی چون صدیقه دولت آبادی، مریم عمید و بانو امیر صحی ماه سلطان را خوب می شناسند چون این زنان در امور تحصیلات دختران و بانوان و نیز در بوجود آوردن سازمانها و نشریات مستقل زنان بعد از انقلاب مشروطه، نقش بسزایی داشته اند.
صدیقه دولت آبادی از مشروطه خواهان طرفدارحقوق زنان بود که در سال ١٩١١ میلادی با همکاری بانو امیر صحی ماه سلطان “انجمن مخدرات وطن” را بوجود آورد. صدیقه دولت آبادی، همچنین یکی از اولین نشریات زنان به نام “زبان زنان” را پایه گذاری کرد. در زمان انقلاب ١٩٧٨ میلادی عده ای از افراطیون مذهبی سنگ قبر صدیقه دولت آبادی که یکی از برجسته ترین فمینیست های ایرانی به شمار می رود را خراب کردند. این واقعه خود نشان داد که مذهبیون افراطی دوره انقلاب ١٩٧٨ حتی از قبر زن مبارزی که در تمام زندگی با متدهای بی خشونت به مبارزه ای طولانی با جهل و سرکوب دولتی پرداخته بود، می هراسند. خوشبختانه حدود سه سال پیش به همت زنان نسل جدید ایران، کتابخانه ای به اسم صدیقه دولت آبادی در تهران تاسیس شد که تا بامروز پابرجاست.
از دیگر نشریات زنان که در سال ١٩١٠ میلادی به چاپ رسید مجله ء “دانش” با سردبیری خانم دکتر کحال را می توان نام برد. مریم عمید مزین السلطنه نشریه مذکور را در سال ١٩١۴ میلادی به چاپ رساند. در این مجلات سعی می شد سطح آگاهی زنان در امور مختلف از جمله بچه داری، خانه داری، تحصیل و فرهنگ سکولار بالا رود. نشریه شکوفه صریحاً ملی گرا بود و ازاعتقادات خرافی/مذهبی رایج در جامعه که به ضرر زنان بود انتقاد می کرد.
اعتراض به پوشش اجباری زنان از جمله موضوعات مکرر این نشریات و هم چنین نشریه “نامه بانوان” به سردبیری شهناز آزاد در سال ١٩٢٠ بود. زنان فعال آن زمان سعی داشتند با ایجاد آگاهی و طرح مسئله پوشش اجباری به مبارزه ای طولانی و بی خشونت برعلیه حکومت داران ایران دست بزنند. این اعتراضات که به روشنی از خشونت پرهیز داشتند منجر به تعطیلی و گاه تبعید و آزار و اذیت زنان سردبیر و نویسنده می شد. اما هیچگاه موجبات اَعمال خشونت آمیز از طرف زنان مبارز را فراهم نیاورد.
تاریخچه پوشش اسلامی و اجبار حاکمیت در پوشاندن و یا در آوردن حجاب نیازمند بحث دیگری است که در حوصله این مقاله نمی گنجد. اما آنچه در رابطه با کنش بی خشونت زنان مبارز ایرانی در این باره وجود دارد اینست که در مقابل اِعمال زور حاکمیت های مختلف چه پهلوی و چه جمهوری اسلامی، زنان مقاومت طولانی و بدور از خشونت را پیشه کرده اند.

ب – اعتراضات بی خشونت زنان در دوره پهلوی پدر
علاوه بر انتشار نشریات که به باز شدن فضای سیاسی و پروسه دموکراسی در ایران زیر سلطه رضا شاه کمک کرد، زنان به ایجاد مدارس دخترانه پرداختند. در این مورد، زنان فعال رابطهء متقابلِ همکاری که در اوایل انقلاب مشروطه با روحانیون مبارز پیدا کرده بودند تا حدودی از دست دادند و در عوض از حمایت روشنفکران ملی بر خوردار شدند. علت این گسست در رابطه آنها با روحانیون، اعتراضات قشری از روحانیون سنتی بود که با آموزش وپرورش زنان و دختران مخالفت می کردند. اما در عوض روشنفکران ملی که دشمنان ملت ایران را خرافات، استعمار خارجی و حکومت دیکتاتوری می دانستند از ایجاد مدارس دخترانه حمایت کردند. نمونه این مورد، مدارس دخترانه مسلمانان به نام “ناموس” بود که توسط طوبی آزموده در سال ١٩٠٧ تاسیس شد. ماهرخ گوهر شناس نیز در سال ١٩١١ مدرسه دخترانه “ترقی بنات” را بنیان گذاشت. مدرسه “تربیت نسوان” نیز در همان سالها به وسیله انجمن مخدرات وطن که یک سازمان ملی گرا بود، بنیان نهاده شد.(۵و۶) این بار اذیت و آزار زنان موسس این مدارس نه از طرف حاکمیت بلکه از طرف روحانیون متعصب انجام می شد. این روحانیون متعصب که اعتقاد داشتند مدارس دخترانه مراکز فساد هستند، گروه های مردان منطقه را تحریک میکردند تا به این مدارس حمله کرده و آنجا را غارت کنند. این مدارس بدون اعمال خشونت متقابل از طرف موسسان و شاگردان آن با حمایت روشنفکران ملی گرا حفاظت شدند.

ج – دوره پهلوی
در تمام دوره رضا شاه، فعالیت های زنان زیر چتر دولت گرد آمد. رضا شاه که بشدت متاثر از اقدامات مدرنیزاسیون آتاتورک در ترکیه بود، سعی داشت با کنار آمدن با روحانیت، حتی اگر به توسل بزور هم نیاز بود، زنان را مترقی سازد. طرح کشف حجاب سال ١٩٣۵ نیز در حقیقت اشاره آشکار رضا شاه به “آزادی سازی” و استفاده از آنها به عنوان وسیله ای برای مترقی نشان دادن حاکمیت خود بود. شواهد تاریخی جدیدی در دست تاریخ نگاران است که نشان می دهد بسیاری از زنان ایرانی به دلایل مذهبی با “کشف حجاب” مخالف بودند و علیرغم فشارها و خشونت دولت با این امر مخالفت می کردند. بهمین دلیل حکومت، چادر را غیر قانونی اعلام کرد. (استفاده دولت از قانون برای اعمال زور در مورد پوشش زنان) موضوع کشف حجاب و رویاروئی دولت با روحانیت باعث شد جنبش خشونت پرهیز زنان ایرانی به اهداف اولیه خود یعنی همین حق تحصیلات زنان، بهداشت اولیه برای زنان و حق طلاق برای زنان بسنده کنند. این اهداف کاملاً مطابق با اهداف فمنیست های موج اول غرب در آمریکا و اروپا می باشد. رضا شاه در قوانین طلاق وازدواج تغییراتی ایجاد کرد تا بدین وسیله زنان از حقوق بیشتری برخوردار شوند. همچنین در مورد آموزش و پرورش دختران، اقدامات رضا شاه به نفع سواد آموزی زنان در سطح وسیع جامعه بود.
در سالهای ١٩۵١ – ١٩۴١ ، همراه با جنگ جهانی دوم به خروج رضا شاه از ایران و اشغال ایران توسط متفقین، چندین گروه/سازمان زنان شکل گرفتند. “تشکیلات زنان ایران” از طرف حزب توده تاسیس شد(١٩۴٣) و نشریهء “بیداری ما” را چاپ کرد. در سال ١٩۴۴، “حزب زنان” که طرفدار سلطنت بود پا گرفت. “جمعیت زنان” در سال ١٩۴٢ تاسیس شد که با صراحت هدف تاسیس خودرا تغییر و بهبود وضعیت حقوقی زنان – مستقل از جریانات سیاسی – اعلام کرد. روزنامه زن امروز که متعلق به ” جمعیت زنان ” بود در سال ١٩۴۵ توقیف شد. “تشکیلات زنان” و “حزب زنان” اصولاً سازمانهای سیاسی بودند که از طریق پارلمان و انتشار بحث های پیرامون حقوق زنان به طُرق غیر خشونت آمیز خواستار بهبودی وضعیت زنان بودند. در این دوران پر تلاطم – تا اواخر جنگ جهانی دوم – جنبش های زنان، با گرایشهای متفاوت در فضایی نسبتاً باز که نتیجه مبارزه بی خشونت آنان از دوره مشروطیت بود، فعالیت خود را ادامه دادند. گرایش های چپ یا سلطنت طلب مانند تشکیلات زنان و حزب زنان بازتابی از گرایشات مطرح سیاسی آن دوره بودند. اما بر خلاف گروه های سیاسی که بعدها شکل گرفتند، هیچ کدام از گروه ها و سازمانهای سیاسی زنان به خشونت متوسل نشدند و همچنان به مبارزات خود ادامه دادند. بین سال های ١٩۴٩ و ١٩۵٣ دکتر مصدق با بنیان گذاری جبهه ملی توانست ائتلاف گسترده ای از طیف های سیاسی – سوسیالیسم، ناسیونالیسم و اسلامی گراها – را بوجود آورد. طبعاً زنان فعال آن دوره نیز به رهبری مصدق و هدف اصلی او یعنی ملی کردن صنعت نفت متمایل شدند. شاید بهترین نشانه ائتلاف گروه هائی مختلف زنان، بیانیه هایی بود که آنها در سال ١٩۵٢ مبنی بر حقوق برابر سیاسی و اقتصادی زنان تسلیم مجلس کردند. زنان توانستند در حمایت از این بیانیه، صد هزار امضا جمع آوری کنند. این حرکت – یعنی جمع آوری امضا برای بیانیه مساوات طلبی زنان– یک تاکتیک در مبارزه بی خشونت می باشد. شاید اگر به خاطر کودتای ١٨ اوت ١٩۵٣که با همکاری ارتش و سازمان سیا آمریکا نبود، این بیانیه سرآغاز برنامه ریزی های طولانی مدت برای تغییر جامعه به سمت یک جامعه دموکراتیک که به حقوق زنان و اقلیت ها احترام می گذارد، می شد. موانعی که بر سر راه ائتلاف طولانی مدت و برنامه ریزی استراتژیک جنبش های زنان در اولین سالهای دهه پنجاه به وجود آمد یکی مخالفت سر سخت روحانیون با حق رای و حق انتخاب شدن زنان بر مبنای “ضد اسلام” بودن این اقدامات و دیگری نفوذ قدرت بیگانه – دولت آمریکا از طریق کودتایی که با همکاری ارتش و سازمان سیا – در ایران اعمال شد، می باشد.

دوره پهلوی دوم ( پس از کودتای ١٨ اوت ١٩۵٣)

پس از کودتای ١٨ اوت، شاه با پشتیبانی دوَل خارجه و بخصوص آمریکا که نقش آن در کودتا بر طرفداران مصدق پوشیده نبود، به سر کار آمد. در دوران حاکمیت محمدرضا شاه مسئله حقوق زنان، فقط از طریق دولت مورد بررسی قرار می گرفت. محمد رضا شاه که بشدت از نفوذ گروه های سیاسی چپ می ترسید، اجازه هیچگونه جنبش و یا سازماندهی مستقل به زنان فعال نمی داد. شکاف طبقاتی در جامعه نیمه مدرن ایران باعث شد که بار دیگر نفوذ روحانیت در جذب نیروهای مخالف حاکمیت و زنان مذهبی پا گیرد. از طرفی دیگر، برخی از زنان ایرانی نیز جذب گروه های چپ و بعضی رادیکال چپ شدند و عملاً از موضع “مبارزه بی خشونت ” آنطور که در زمان مشروطیت وجود داشت بدور افتادند. همانطوریکه محققین به این بحث پرداخته اند، گروه های رادیکال چپ با وجود مخالفتی که با دیکتاتوری شاه داشتند از مسئله زنان به طور مستقل نیز استقبال نمی کردند. برای گروه های مخالف حاکمیت از نوع چپ، مسئله زنان، مسئله جنبی بود که فقط باید بعد از سرنگونی رژیم دیکتاتوری به آن پرداخته می شد. این طرز فکر حتی در میان گروه های میانه رو مخالف حکومت نیز رواج داشت. نیروهای مذهبی مخالف حاکمیت، در عوض از زنان بعنوان پایه های نفوذ خود در جامعه استفاده می کردند. سلطنت محمدرضا شاه و رواج غرب گرایی در پوشش زنان بهانه موجهی به دست روحانیون مخالف داد تا مخالفت خود را با محمدرضا شاه مستقیماً مربوط به مسایل زنان اعلام کنند. حکومت شاه نیز از طرف بالا – یعنی بدون پشتیبانی مردمی – دست به اجرای طرح های مختلف در مورد زنان زد. “شورای جمعیت های بانوان ایران” و پس از آن “شورای عالی جمعیت زنان ایران” در سال ١٩۵۶ با دخالت و نظارت مستقیم شاه (و اشرف خواهر شاه) اداره می شد. در سال ١٩٧١ نیز بدستور مستقیم شاه سازمان زنان تشکیل شد. در همین دوران و باز بخاطر فشار خارجی بر ایران شاه دست به اجرای طرح شش ماده ای که بعدها به انقلاب سفید معروف شد، زد. یکی از مواد این طرح، حق رای زنان در سال ١٩۶٢ بود. خلاف کشورهای غربی که در آن جمعیت های موج اول فمینیسم٧ با کوشش های بی وقفه و بسیج توده های ملت به حق رای و تحصیلات برای زنان دست یافتند، حق رای به زنان ایرانی اعطا شد. این واقعه در فضای متشنج سال ١٩۶٢ در حالیکه شاه ایران به شدت از ثبات رژیم خود در مقابل رویدادهای جهانی – سرنگونی رژیم سلطنتی در عراق همسایه ایران در سال ١٩۵٨ و اولتیماتوم پرزیدنت کندی برای دموکرات ساختن خاورمیانه و کشورهای استبداد زده – نگران بود اتفاق افتاد. علما و روحانیون که سرسختانه مخالف رژیم سلطنتی شاه و هم چنین خواستار جلوگیری نفوذ بی رویه قدرتهای بیگانه در کشور بودند، با اعطای حق رای به زنان – به عنوان حرکت ضد اسلامی شاه – مخالفت کرده و باعث شدند نخست وزیر این فرمان را پس بگیرد. در این برهه از زمان، روحانیون عمده گروه سیاسی بودند که از راههای مبارزه بی خشونت برای احقاق هدفهای خود استفاده می کردند. به همین دلیل بود که شاه با تمام قدرت مسلحانه بی نظیر خود در منطقه قادر به سرکوب روحانیون نبود. شاه بالاخره چاره را در رفراندوم دید. در روز ٩ مارچ ١٩۶٢ به زنان ایران حق رای و حق انتخاب شدن داده شد و مشروعیت این فرمان شاهانه رفراندوم روز ٢۶ ژانویه همان سال بود که منابع دولتی اعلام کردند مردم ایران با اکثریت قریب باتفاق بر این امر صحه گذاشته اند. روحانیون مبارز که در صدر مبارزات خود با حکومت شاه در ضمن با حقوق زنان به عنوان – سمبل فرهنگ فاسد غرب – مخالفت می کردند از محبوبیت مردمی بر خوردار شدند. از دلایل این محبوبیت همانا استفاده آنان از روشهای مبارزه بی خشونت بود که سرانجام منجر به رهبریت روح الله خمینی در اوج انقلاب ١٩٧٨ شد. همانطور که می دانیم، خمینی در سال ١٩٧٨ از طریق نوار ضبط صوت، مردم را به نافرمانی مدنی، بایکوت مراکز و اعتصابات دعوت می کرد. این اقدامات که همه از تاکتیک های مبارزه بی خشونت هستند در ادامهء مبارزه طولانی روحانیت با رژیم سلطنتی محمدرضا شاه شکل گرفتند.

رهبر آینده مبارزات بی خشونت سال ١٩٧٩ – که چندین هزار نفر کشته بر جا گذاشت- در سال ١٩۶٢ همراه با ٨ روحانی دیگر اعلامیه ای خطاب به مردم ایران صادر کردند که در آن حق رای و انتخاب زنان را “تغییرات فریبنده ای” خواندند که به “جز بدبختی، فساد و فحشا چیز دیگری همراه ندارد”.
چاپ کتاب قطور “سناتور: فعالیت های مهرانگیز منوچهریان بر بستر مبارزات حقوقی زنان در ایران” که نوشته نوشین احمدی خراسانی و پروین اردلان است ( تهران، چاپ ٢٠٠٣) خود نشان این تعبیرات تازه است. شاید لازمه دوباره نگری به تاریخ پرتلاطم آن دوره و اینکه چگونه مسئله حقوق زنان به حیطه جنگ بین اسلامیون و حاکمیت کشیده شد نیازمند مرور سال ها باشد. استفاده روحانیون از مسئله حقوق زنان از طرفی و سلطه بی چون وچرای حاکمیت شاه بر امور زنان از طرف دیگر، باعث شدند که موجودیت جنبش های مستقل زنان که از دوره مشروطه به مبارزات بی خشونت مشغول بوده اند، به خطر بیافتد.

د – دوران انقلاب ١٩٧٩ – ١٩٧٨
انقلاب ١٩٧٨ در شرایطی در ایران به پیروزی رسید که حاکمیت شاه خود را بانی و اعطاء کننده حق رای زنان می دانست و با بوجود آوردن سازمانها ی دولتی زنان، موفق به سرکوب گروه های مستقل زنان که در نهایت جامعه مدنی ایران را شکل می دادند، شده بود. روحانیون نیز از طرفی دیگر آزادی های “اعطاء شده” به زنان را مظاهر فساد اخلاقی غرب می دانستند که با نفوذ عوامل بیگانه در ایران و با حمایت محمدرضا شاه رشد کرده و باید ریشه کن می شدند. گروه های چپ نیز همچنان باور داشتند که انقلاب پرولتاری که در ادامه یک نبرد طبقاتی به وقوع خواهد پیوست، به خودی خود به برابری زن و مرد منجر می شود. در چنین فضای سیاست زده ای، صدای زنان مستقل که هنوز به شیوه های مبارزه بی خشونت معتقد بودند کمرنگ و کمرنگ تر شد.
یکی از این صداها که با سرکوب خشونت بار نیروهای مذهبی مواجه شد ، تظاهرات ٨ مارچ ١٩٧٩ بود که زنان مستقل به اعتراض به حجاب اجباری و لغو قانون حمایت از خانواده به راه انداختند. اگر چه انقلاب با رهبری خمینی به شیوه های بی خشونت موفق شده بود ولی بلافاصله بعد از پیروزی در ایران شاهد کشتار و سرکوب مخالفین و دوران اختناق جنگ شدیم. یکی از این نمونه ها برخورد خشونت بار انقلابیون مذهبی با زنان در تظاهرات ٨ مارچ بود.
دوران با هیجان انقلاب که در آن امیدواری به آینده بهتر در میان مردم عادی موج می زد، متاسفانه خیلی زود به کشتار “مخالفین انقلاب” و انتقام کشی از سران رژیم گذشته کشید. آنچه که از نظر بررسی روشهای مبارزه بی خشونت در ایران مهم است، این است که روح الله خمینی با دعوت از مردم و استقبال آنان به شیوه های مقاومت بی خشونت، توانست رژیم “تا دندان مسلح شاهنشاهی” را به زانو در آورد. از جمله این شیوه های مقاومت بی خشونت دعوت و استقبال مردم از بایکوت و اعتصاب روزنامه ها، اعتصاب کارگرانِ شرکت نفت، و ادارات حتی در زمان حکومت نظامی شاه بود. خمینی از مردم دعوت می کرد تا صبورانه و با نظم انقلابی در مقابل خشونت های رژیم شاهنشاهی ایستادگی کنند. او سربازان ارتش شاهنشاهی را “برادرانی” می خواند که به اجبار موظف به اجرای دستورات هستند و بزودی به ملت انقلابی خواهند پیوست.
وقتی که کارکنان شرکت نفت برای دومین بار در سال ١٩٧٨ به اعتصاب گسترده دست زدند، خمینی روز عزاداری کشته شدگان توسط رژیم شاهنشاهی را روز عزاداری ملی اعلام کرد و ادامه این عزاداری ها هر کدام به تظاهرات وسیعی منجر شد که بالاخره رژیم را به زانو درآورد. یکی دیگر از شیوه های مبارزه بی خشونت که خمینی از آن بهترین استفاده را در بهترین موقعیت تاریخی کرد ایجاد یک دولت موازی در مقابل انتخاب شاپور بختیار از طرف شاه برای ایجاد یک حکومت مردمی بود . در ١ فوریه سال ١٩٧٨ ، خمینی با یاری دولت موازی خود – شورای انقلابی – فاتحانه به ایران بازگشت و فقط ١٠ روز طول کشید تا بختیار از پست خود استعفاء دهد و شورای انقلاب امورمملکت رابدست گیرد.

همانطور که زنان بخصوص آنانی که از خانواده های بسیار مذهبی بودند در زمان انقلاب مشروطه با پشتیبانی روحانیون به صحنه اجتماع آمدند و در تظاهرات و بایکوت های مردمی شرکت کردند، این بار نیز بسیاری از زنان مذهبی که شاید قبلاً بخاطر مخالفت های خانواده هایشان از شرکت ایشان به علت اعتقادات مذهبی جلو گیری شده بود، در زمان انقلاب ١٩٧٨ به خیابان ها آمدند. این بار حتی برخی از زنان فعال در گروه های چپ نیز به حمایت از خمینی و مذهبیون حجاب بسر گذاشتند تا علیه رژیم دست نشانده “امپریالیسم غربی” به موج تظاهرات خیابانی بپیوندند. با توجه به تاریخ حساس حجاب در صد سال گذشته ایران و استفاده حکومت از حجاب برای مترقی نشان دادن خود و استفاده متقابل روحانیون از حجاب بعنوان یک سمبل اسلام سیاسی و مبارزه با استبداد شاهی و غربی، یک بار دیگر حجاب زنان به عنوان یک مسئله سیاسی مطرح شد. این بار زنانی بودند که با آگاهی از اهمیت حجاب در مبارزه با رژیم شاهنشاهی، به خیال آنکه حجاب دیگر هرگز اجباری نخواهد شد به خیابانها ریختند.
متاسفانه به دلیل کمبود استراتژی دراز مدت از طرف زنان و فقدان رهبری جنبش های زنان، اقدامات بعدی برای مبارزه با اجباری شدن حجاب صورت نگرفت. در نتیجه نیروهای مذهبی افراط گرا-با وجود مخالفت آیت الله طالقانی- موفق شدند حجاب را اجباری کنند.

جمهوری اسلامی ایران، حکومتی که در طی دو سال بعد از انقلاب شکل گرفت حجاب را اجباری کرد، مخالفین خود را قلع وقمع نمود، وارد طولانی ترین جنگ قرن بیستم بین دو همسایه در منطقه شد و بالاخره خود مخالف سر سخت هر نوع فعالیت مستقل از دین و حکومت در مورد زنان و دیگر اقلیت ها شد. (در جامعه شناسی مفهوم اقلیت به گروهی اطلاق می شود که حقوق آن به طور دائم از طرف حکومت ضایع می شود. اقلیت در این مفهوم هیچ ربطی به تعداد ندارد. زنان در جوامع مختلف ممکن است اکثریت عددی بالای ٪۵١ را داشته باشند، اما از نظر حقوقی اقلیت به حساب می آیند.)
طبعا در زمان جنگ به خاطر فشارهای سیاسی و اقتصادی وارد بر کشور، زنان امکان تشکل و فعالیت را پیدا نکردند. اما زنان مسلمان و مقید به جمهوری اسلامی که در جریان انقلاب به صحنه فعالیت های اجتماعی وارد شده بودند، این بار حاضر نبودند به راحتی صحنه را ترک کنند. زنان شهدا در همان سال های اولیه جنگ ایران و عراق که هشت سال به طول کشید، خواستار حقوق خویش در زمینهء ارث و حضانت بچه هایشان شدند. قوه قضائیه ایران که بعد از انقلاب مخلوطی از قوانین شرعی و قوانین مدنی دوران شاه بود، در مقابل خواست “مادران” فرزندان شهدا – که بنا بر ایدئولوژی و گفتمان مذهبی/سیاسی رژیم جمهوری اسلامی از جایگاه ویژه و مقدس برخوردار بودند – سر تعظیم فرود آورد. همسران بیوهء شهدای جنگ توانستند با پیگیری های مستمر خود، در قوانین شرعی راجع به حضانت و ارث، به نفع خویش، سهمی وارد کنند. شاید همین فعالیت ها بود که زنان مسلمان و مقید به جمهوری اسلامی را متقاعد کرد می توانند در صحنه اجتماع حضوری دائم داشته باشند. زنان سکولار نیز بعد از جنگ و با دوران بازسازی هاشمی رفسنجانی و مخصوصاً در سال های ریاست جمهوری محمد خاتمی بیشتر و بیشتر در صحنه اجتماعی حاضر شدند.

کمپین یک میلیون امضاء: یک جنبش مدنی بی خشونت

بعد از هشت سال ریاست جمهوری خاتمی و طرفداران او که به رفورمیست ها مشهور شدند (دوم خردادی ها)، انتخابات سال ٢٠٠۵ به نوعی سرنوشت ساز بود. آیا اصلاحات باید به پیش روند؟ و یا حاکمیت مطلق آیت الهس خامنه ای با انتصاب یک کاندیدای محافظه کار به دوره اصلاحات پایان خواهد داد و جامعه نوپای مدنی که در این سال ها پا گرفته بود از نو سرکوب خواهد شد؟ این سئوالی بود که بسیاری از مردم در آستانه رای دادن با آن روبرو بودند.
بسیاری از جوانان و زنان از دوران اصلاحات سر خورده بودند، چرا که وقتی با رای قاطع در دوم خرداد ١٣٧۶ برابر با ٢٣ مه ١٩٩٧ به اصلاحات و نماینده آن یعنی خاتمی رای داده بودند انتظار تحولات عمیق در ساختار اجتماعی و قانونی مملکت داشتند. اما بعد از هشت سال اصلاحات، با تمام تغییرات مثبتی که رخ داده بود – شاید از همه مهمتر انتشار روزنامه ها و نشریات با دیدگاه های متفاوت که به باز شدن فضای سیاسی وشکل گیری جامعه مدنی بسیار کمک کرد – جوانان و زنان از محدودیت های نیروهای اصلاح طلب مایوس شده بودند. این محدودیت ها از طرف رهبر
ولی فقیه اعمال میشد و عملاً دست اصلاح طلبان را می بست.

در چنین شرایطی بود که زنان جوان فعال، تظاهرات مسالمت آمیز خود را در مقابل دانشگاه تهران برگزار کردند – ٢٢ خرداد ١٣٨۴ برابر با ١٢ ژوئن ٢٠٠۵ -. جنبش مستقل زنان به خوبی دریافته بود در بحبوحه انتخابات شوق کاذبی در میان مردم ایجاد شده است و برخی نیز با برخوردی قهری اما منفعل دست به بایکوت انتخابات زده اند. در چنین شرایطی جنبش زنان با اعلام فراخوانی گسترده توجه مردم را به درستی به نابرابری ها و تبعیض های موجود در قانون هدایت کرد و شاید به طور غیر مستقیم مخاطبین خود را متوجه بی تاثیر بودن نتیجه انتخابات به نفع هر کاندیدا اعم از – معین رفرمیست تا رفسنجانی پراگماتیست – به خاطر وجود ولایت فقیه و نهادهای غیر انتخاباتی مانند شورای نگهبان نهایتاً قوانین را معین میکنند، کرد.
فراخوانی جنبش زنان که در این نقطه تاریخی به ائتلاف گسترده ای از نود سازمان زنان، تشکلهای متفاوت دانشجویی، فعالان اجتماعی و نظرپردازان سیاسی در درون و خارج از ایران دست یافته بود، توانست تجمعی معترض علیه قوانین ضد زن را در مقابل دانشگاه تهران برگزار کند. در اجتماعی بی سابقه که متجاوز از شش هزار نفر بود تظاهرات مسالمت آمیزی که شاید به خاطر جو انتخاباتی در درون کشور با سرکوب شدید مواجهه نشد با موفقیت برگزار گردید (خانه زن ، شماره هفتم). اهمیت این واقعه همچنین در آن بود که برای نخستین بار بعد از مدتها تنش، طیف گسترده ای از زنان و فعالین جنبش زنان از سکولارها گرفته تا زنان مذهبی با یکدیگر متحد شدند.

یکی از دلائل این اتحاد این بود که هشت سال دوره اصلاحات، زنان را متوجه کرده بود که محدودیتهای قانونی از جمله نظارت شورای نگهبان بر تمامی لایحه های مجلس و نهایتاً رد کردن لایحه هایی که به سود زنان بودند و تسلط فراحزبی و فرا ایدئولوژیک رهبر یا ولایت فقیه بر امور مملکتی، عملاً تمام انتخابات را بی اثر می نماید. در لحظاتی که صاحب نظران سیاسی در درون و خارج از ایران مردم را حتی به رای دادن به هاشمی رفسنجانی – که به علت فعالیت و کتابهای اکبر گنجی از محبوبیت زیادی برخوردار نبود – صرفا به خاطر پراگماتیک بودن ایشان تشویق میکردند، زنان تصمیم به تظاهرات مستقل گرفتند تا یکبار دیگر حضور خود و خواسته ایشان در مورد برابری قانونی زنان با مردان را در یک چهارچوب فراحزبی مطرح کنند.

ماه ژوئن ٢٠٠۶ اما شرایط سیاسی دگرگونی داشت. احمدی نژاد رییس جمهور شده بود و موج شدیدی از سرکوبها و محدودیتها پدیدار شده بودند. در میان جنبش زنان ایران بحث های مهمی درگرفت. برخی معتقد بودند که بعد از قدرت گیری جناح محافظه کار، زنان نباید هزینه های بالایی برای فعالیت خود بپردازند و بنابراین باید از تجمعات خیابانی و هر نوع فعالیت بیرونی که منجر به دستگیری و یا تشدید فشارها میشود پرهیز کنند.اما گروه دیگری معتقد بودند که ضرباهنگ جنبش باید حفظ شود، باید تماس با مردم برقرار شود ولو اینکه هزینه بالا باشد. (برای خلاصه مفید از این بحث ها ، مقاله جلوه جواهری “تجمع ٢٢ خرداد – زمینه ساز جنبش یک میلیون امضا” در کتاب او “کمپینی برای تمام فصول” ( چاپ دسامبر٢٠٠٧ ) صفحات ٩٢-١٢٢ را بخوانید.)

همانطور که جامعه شناسان در مورد جنبش های مدنی بی خشونت گفته اند، گفتمان در مورد تاثیر متقابل ایجنسی(١۰) یا فعالیت فردی اعضای جنبش و استراکچر(١١) یا ساختارهای اجتماعی موجود از مباحث رایج در میان فعالان و نظریه پردازان جنبش های مدنی هست.
از موارد مهم در تحلیل حرکت های مدنی بی خشونت، میزان عمل و کارآیی فعالین جنبش از طرفی و محدودیتهایی که ساختارهای موجود اجتماعی که لزوماً قابل دسترسی و یا تغییر از طرف کنشگران جنبش های مدنی نیستند از طرف دیگر هستند. مثلاً بعضی از جامعه شناسان معتقدند که بدون وجود یک طبقه نسبتاً مرفه یا میانی(۱۲) امکان هیچ نوع تغییری در جوامع سنتی نیست.(۱۳)

از نظر این جامعه شناسان، مبارزات جنبش حقوق مدنی سیاهان (آفریقایی– آمریکایی ها) در سال های ١٩۶٠ بیشتر به خاطر شرایط بیرونی مانند روند شهری شدن، رشد سازمانهای سیاهان بخصوص کلیساهای آنان به پیروزی رسید و نه به خاطر مبارزات تک تک افراد این جنبش و یا روشهای گاندی مانندِ فعالین این جنبش.(١۴)
واضح بود که بعد از به سرکار آمدن محمود احمدی نژاد، جنبش زنان باید در مورد روشهای بی خشونت و استراتژی جنبش در برابر فشارهای مضاعف دولت جدید تدبیر بلند مدت می اندیشید. این امر فقط در صورتی امکان پذیر بود که فعالین جنبش زنان به طور جدی و سیستماتیک به بررسی تکیه گاههای قدرت در نظام و دولت جدید احمدی نژاد بپردازند.
تحلیل شرایط اجتماعی و سیاسی در هر مرحله جنبش بی خشونت بسیار کلیدی است چون مجموعه این تحلیل سرانجام استراتژی، تاکتیک و روشهای فعالین را مشخص میکند. تنها در صورتی نظریه های جین شارپ برای جنبش های بی خشونت – مخصوصا در جهان سوم – موثر میافتد که فعالین جنبش ها درک واضح و همه جانبه ای از پایه های قدرت در نظام سیاسی که مخالف تغییرات جنبش مدنی هستند را داشته باشند و به خوبی بدانند از طریق چه روش ها، سازمان ها و یا ائتلاف هایی میتوانند فشار این قدرت ها را چه از نظر سیاسی، اقتصادی و یا اجتماعی/مذهبی خنثی سازند.
تجمع ٢٠ ژوئن ٢٠٠۶ از طرف پلیس و نیروهای انتظامی سرکوب شد. از نمونه های سرکوب خشونت بار این تجمع مسالمت آمیز، کتک زدن، خانم سیمین بهبهانی توسط نیروهای انتظامی بود که با اعتراض شدید بین المللی از طریق رسانه های بین المللی و اینترنت روبرو شد. به احتمال زیاد نیروهای انتظامی از تیزر١۵ برای ضرب و شتم استفاده کرده بودند.
فعالین جنبش زنان توانستند خواسته های خود را اعلام نمایند: الف – حق طلاق برای زنان، ب- منع چند همسری، ج- حقوق برابر زن و مرد بعد از ازدواج، د- حق حضانت برای زنان، ه- بالا بردن سن دختران برای مجازات کیفری از نه سال به هجده سال، و- حق برابر زنان برای شهادت یا قضاوت، ز- حق اشتغال به کار برای زنان. دولت احمدی نژاد زنان فعال و خواستار این تغییرات قانونی را برای برابری زنان را در شرایطی که ایران از نقطه نظر برنامه های هسته ای خود زیر ذره بین سازمان های بین المللی و کشورهای غربی قرار دارد به عنوان خطر برای امنیت ملی قلمداد کرد.
این عنوان گذاری رییس جمهور و دولت وی از زنان فعال و جنبش آنان به عنوان تهدید امنیت ملی، استفادهء احمدی نژاد از شرایط متشنج سیاسی به نفع خود و به ضرر زنان فعال است. با توجه به اینکه دولت به طور مستقیم تمامی رسانه ها را زیر کنترل دارد این امر بسیار مهم است که زنان بتوانند از طریق هر تریبون ممکن موجودیت واقعی خود را اعلام و توطئه نظام سیاسی بر علیه خود را هرچه زودتر خنثی کنند.
همانطور که یکی از فعالین به درستی عنوان کرد این بار ما بودیم که از رسانه ایی مثل صدای آمریکا استفاده کردیم و توانستیم پیام خود را به گوش ایرانیان داخل و خارج از ایران برسانیم.(١۶)

چنین موقعیت هایی فرصت این را بدست میدهند که فعالین، فرای مرزهای سیاسیِ روابط تیره و تار ایران و آمریکا بتوانند از یک رسانه ماهواره ای آنچه که باید از یک رسانه توقع داشت – خبررسانی – را باز ستانند.
تجمع ٢٠ ژوئن ٢٠٠۶ به دستگیری هفتاد نفر از فعالین از جمله علی اکبر موسوی خویینی ها – نماینده پیشین مجلس و از اعضای جنبش دانشجویان- انجامید. دستگیری طیف وسیعی از فعالین از یک سو نشانگر طیف گستردهء فعالین و حامیان جنبش زنان بود چرا که به وضوح نشان میداد جنبش زنان که خواستار تغییر قوانین تبعیض آمیز نسبت به زنان هستند از پشتیبانی و حمایت جنبش دانشجویان و فعالین آن، جنبش کارگران و معلمین معترض برخوردار هستند. جبهه مشارکت اسلامی، اِعمال خشونت بی رویه ماموران را طی بیانیه ای محکوم کرد و خواستار آزادی تمامی فعالین شد.
علاوه بر ائتلاف های به وجود آمده بین فعالین زنان و دیگر گروههای معترض، تجمع مسالمت آمیز ٢٠ ژوئن ٢٠٠۶ هم چنین به فعالین جوان جنبش زنان نشان داد که حمایت مردمی از آنها در جامعه وجود دارد علی رغم اینکه برخی از فعالین نسل پیشین با دادن “هزینه های بالا” مخالفند.
این تجمع که همراه بود با پخش خواسته های فعالین به صورت ورقه های از پیش نوشته شده به فعالین ثابت کرد که میتوانند روی پشتیبانی مردم حساب کنند. بدین صورت تجمع ٢٠ ژوئن ٢٠٠۶ تولد کمپین یک ملیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز بر علیه زنان شد. فعالان کمپین یک میلیون امضا با طرح یک بیانیه موجودیت خود را اعلام کردند.
بروز اختلافات چه از نظر دید، روشهای مبارزه و یا سلیقه های شخصی همیشه در میان کنشگران جنبش های اجتماعی اتفاق می افتد. جنبش های اجتماعی نیز آیینه ای از زندگی عادی ما هستند که هیچ وقت خالی از اختلاف و تنش نیست. اما مهم اینست که در هر برهه از جنبش، فعالین به بررسی استراتژی، رهبری، سازماندهی، تاکتیک و درسهایی که از شکست یا پیروزی هر اقدام خود گرفته اند، بپردازند.
طبیعی است که هر جنبش اجتماعی برای موثر افتادن در توده های مردم باید بتواند همواره تعداد بیشتری از مردم را به طرف خود جذب کند، با دیگر گروه های مردمی ائتلاف کند و با افراد و گروه های سمپاتیک (منجمله نمایندگان مجلس) در ارتباط بماند.
استفاده از اینترنت برای ارتباط با دیگر فعالین موثر است ولی نباید تنها راه ارتباطات باشد. تلفن های موبایل، چاپ بیانیه های مختلف و یا چاپ یک روزنامه یا خبرنامه می توانند به پخش پیغام کمپین کمک کنند. سوال هایی که فعالین می توانند بعد از هر اقدام عمومی از خود بکنند به ترتیب زیر است:

١- استراتژی چه بود؟ فواید و ضررهای آن چیست؟ آیا باید تغییراتی ایجاد گردد؟
٢- تاکتیک ها چه بودند؟ آیا نیازی به تغییر تاکتیک هست؟ تاکتیک ها، عملیات در سطح پایین تر از استراتژی هستند و می توانند از گوناگونی برخوردار باشند.
٣- رهبریت: یک تصور رایج در میان فعالین جنبش های زنان وجود دارد مبنی بر اینکه جنبش های زنان باید ساختاری افقی داشته باشند و بنابراین نمی توانند هیچ گاه رهبریت مرکزی داشته باشند، درصورتیکه جنبش می تواند افقی باشد ولی در مواقع بحرانی یک رهبریت مرکزی داشته باشد.
۴- بعد از هر اقدام عمومی، فعالین چه درسهایی یاد گرفته اند؟ مهم است که فعالین جنبش های بی خشونت از نقاط ضعف و قوت خود همیشه آگاه باشند تا دچار ضربه های سخت به بدنه خود نگردند.
۵- شکل سازماندهی در هر برهه از زمان می تواند عوض شود. این انعطاف پذیری به فعالین امکان میدهد با گروه های جدید ائتلاف نموده و یا دست به نوآوری بزنند.

متن بیانیه

خلاف آنچه بعضی از ناظرین تصور میکردند کمپین یک ملیون امضا فقط در محور جمع کردن یک میلیون امضا برای تغییر قوانین نیست. همانطور که در کلیات طرح کمپین آمده است:

اهداف کمپین

١. این حرکت، مبنایی است برای مشارکت جمعی بخش‎های وسیعی از شهروندان، در جهت تغییرات مثبت اجتماعی و رسیدن به هدفی معین و مشروع یعنی رفع تبعیض‎های قانونی علیه زنان.

٢. یکی از هدف‎های مهم این حرکت جمعی، آشنایی و گفت و گوی رو در رو با گروه‎های مختلف زنان و به طور کلی شهروندان در سطح گسترده است. ارتباط مستقیم مدافعان حقوق برابر با هموطنان، خود باعث آگاهی یافتن از نیازها و لمس مشکلات آنها در زندگی روزمره به خصوص در زمینه‎ی مسائل حقوقی خواهد شد و متقابلاً باعث افزایش آگاهی و حساسیت نسبت به نابرابری ‎های حقوقی در میان زنان و مردان می‎گردد.

٣. از سویی این تلاش و عمل جمعی به زنان و مردان حق‎طلب و عدالت‎خواه تجربه‎های بسیاری می‎آموزد و ارتباط بیشتر آنان را با گروه‎های مختلف در بطن جامعه‎ گسترش می‎دهد. از تبعات مثبت این ارتباط در صورت تداوم، ایجاد زمینه برای شنیده شدن صدای زنانِ خاموشی خواهد شد که زندگی آنها تحت تاثیر این قوانین و تبعیضات آن دستخوش مشکلات فراوان شده است، می باشد.

۴. اساس این کمپین، اعتقاد به افزایش آگاهی از طریق ایجاد گفتگو میان شهروندان و آموختن فعالیت‎های جمعی و دموکراتیک یعنی ایجاد اصلاحات از پایین و از درون جامعه‎ی مدنی است. بنابراین، پایه ی این عمل جمعی، اعتقاد به ضرورت تقویت حوزه‎ عمومی و اعتقاد به توانمند سازی زنان است و باور به اینکه تنها تغییراتی ماندگار و ریشه‎ای هستند که از بطن جامعه می‎جوشند و نتیجه‎ی آشنایی مستقیم با دردها و لمس مشکلات، است و نیز آگاهی از این امر که مشکلات حقوقی، مشکل فردی و خصوصی نیست و شمار زیادی از زنان با تبعات تلخ آن دست و پنجه نرم می کنند.

۵. یکی دیگر از اهداف این کمپین آن است که تلاشگران آن، در عمل و تماس مستقیم با شهروندان جامعهء خود، متوجه شوند که بدون تحمل سختی، بدون پرداخت هزینه و البته اتحاد و همدلی، هیچ بی‎عدالتی و تبعیضی قابل تغییر نیست. همدلی و همکاری صمیمانهء مدافعان حقوق برابر و انسانی در راستای پیشبرد این پروژهء عدالت‎خواهانه، بی‎تردید روحیه مشارکت در سرنوشت کشور را در میان خودِ کوشندگان و متقابلاً در میان شهروندان ایجاد خواهد کرد. تاریخ مبارزات دموکراتیک زنان در دیگر کشورها، بخصوص کشورهایی با نوع حکومت و آداب و رسوم نزدیک تر به ما ایرانیان نیز چیزی جز این به ما نمی‎آموزد. این مبارزه راهی دشوار و طولانی است و مسیر اصلی آن نه از مجاری و معادلات قدرت، مردان و زنان قدرتمند و…، بلکه بسیار ساده از طریق آگاهی و حساسیت تک تک زنان و شهروندان عادی نسبت به حقوق خودشان و درک موقعیت و جایگاه‎شان در جامعه می‎گذرد.

۶. اجرای موفق این کمپین نشان خواهد داد که خواسته‎ی برحق تغییر قوانین تبعیض‎آمیز محدود به تعداد اندکی از زنان نیست. بلکه این خواسته، خواسته‎ای کاملاً فراگیر است و تعداد بسیار زیادی از زنان و مردان ایرانی از نابرابری های حقوقی موجود در قوانین ایران رنج می‎برند و هرکدام از آنان با توجه به زمینه های فرهنگی و میزان امکانات ‎شان نسبت به آن واکنش نشان می دهند. نتایج این عمل جمعی نشان خواهد داد خواستهء تغییر و اصلاح قوانین، خواسته‎ی طیف خاصی از زنان نیست. انگ‎هایی که اغلب به مدافعان حقوق برابر و زنان فعال به منظور خاموش کردن آن‎ها زده می شود از جمله: بی ‎دردی ، تعلق به طبقات مرفه جامعه، خودنمایی و …. واقعاً صحت ندارد، چون این قوانین ناعادلانه بر زندگی همه‎ی زنان اعم از باسواد و بی‎سواد، طبقات مختلف اجتماعی، مجرد و متاهل، روستایی و شهری، کم و بیش تاثیر می‎گذارد.

متن بیانیه، فرم امضا و اهداف کمپین بر روی سایت اینترنتی کمپین که تا به حال بیشتر از ده بار از سوی مقامات قضایی جمهوری اسلامی فیلتر شده است بازتاب یافت.

مجموعه‎ قوانین موجود در ایران، زنان را جنس دوم قلمداد کرده و بر مجموعه‎ قوانین موجود در ایران، زنان را جنس دوم قلمداد کرده و بر آنان تبعیض روا می دارد، آن هم در جامعه ای که بیش از ۶٠ درصد از پذیرفته ‎شدگان دانشگاه‎ها را زنان تشکیل می‎دهند. در بسیاری از جوامع اعتقاد بر آن است که قانون باید یک پله از فرهنگ بالاتر باشد تا بتواند فرهنگ جامعه را تعالی بخشد اما قوانین در ایران از فرهنگ و موقعیت زنان عقب‎تر است.

طبق قانون یک دختر در سن نه سالگی مسئولیت کامل کیفری دارد و اگر مرتکب جرمی شود که مجازات آن اعدام است دادگاه می‎تواند او را به اعدام محکوم ‎کند.  اگر زن و مردی در خیابان تصادف کنند و هر دو فلج شوند طبق قانون خسارتی که به زن می دهند نصف خسارت مرد است. اگر حادثه‎ای جلوی چشم زن و مردی اتفاق بیافتد طبق قانون شهادت زن به ‎تنهایی پذیرفته نمی‎شود اما شهادت مرد پذیرفته می‎شود. طبق قانون، پدر می‎تواند با اجازه دادگاه، دخترش را حتی قبل از ١٣ سالگی به عقد مرد ٧٠ ساله‎ای درآورد. طبق قانون، مادر هیچ‎گاه نمی‎تواند سرپرست امور مالی فرزندش باشد و در مورد محل زندگی، اجازه خروج از کشور و حتی مسائل درمانی کودک تصمیم بگیرد. طبق قانون مردان می‎توانند چند همسر داشته باشند و هر موقع بخواهند زن ‎شان را طلاق بدهند.

 این موارد تنها بخش کوچکی از نابرابری و تبعیض‎های قانونی نسبت به زنان است و بی‎شک زنانی که در طبقات پایین جامعه قرار دارند یا جزو اقلیت‎های قومی و مذهبی هستند از تبعیضات قانونی بیش از دیگر زنان رنج می ‎برند. از سویی، وجود قوانین ناعادلانه‎، روابط بین زن و مرد را چنان ناسالم و نامتعادل ساخته که زندگی مردان را نیز با مشکلات بسیاری مواجه کرده است، از جمله می‎توان به رواج میزان بالای مهریه اشاره کرد که به ‎دلیل احساس عدم امنیت ناشی از تبعیضات قانونی از سوی زنان درخواست می‎شود.

از سوی دیگر، دولت ایران به میثاق‎های بین‎المللی حقوق بشر ملحق و متعهد به اجرای مقررات آنان شده است. مهم‎ترین ضابطه در حقوق بشر عدم تبعیض برمبنای جنس، قوم، مذهب و… است. بنابر مبانی فوق ما امضاء کنندگان این بیانه خواستار رفع تبعیض از زنان در کلیه‎ قوانین بوده و از قانونگذاران می‎خواهیم که نسبت به بازنگری و اصلاح قوانین بر اساس تعهدات بین‎المللی دولت اقدام نمایند.

 

از نکات بارز کمپین – مخصوصا از نقطه نظر یک جنبش مردمی بی خشونت – میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

الف- مرکز گریزی کمپین چه از نظر فعالیت بیرونی و چه از نظر ساختار درونی آن. در کمتر از یک سال کمپین در شانزده استان ایران پخش شد و در هرکدام از این استانها، فعالین جوان زنان شروع به جمع آوری امضا کردند. کمپین در مدت کوتاهی از مرزهای ایران نیز گذشت و در خارج از ایران نیز زنان شروع به جمع آوری امضا و جلب کردن توجه رسانه های بین المللی به خواسته های کمپین کردند.

از بلوچستان تا آذربایجان، از ایتالیا تا آمریکا، از کویت تا ایلام، فعالین جوان جنبش زنان یک صدا خواهان تغییرات قانونی به نفع زنان در ایران شدند. برخلاف تحقیقات دانشگاهی یا حتی جنبش های مدنی دیگر مثل کارگران و معلمین، جنبش زنان با نوآوری و پیش آوردن ایدهء کمپین از تمرکز جنبش عدالت خواهی زنان در تهران – به روال گذشته – جلوگیری کرد و بدین طریق یک جنبش واقعاً فراگیر به راه انداخت. از نظر ساختار درونی نیز کمپین یک میلیون امضا محور گریز است. این بدین معنی است که کمپین ساختار افقی دارد و هیچ گونه رهبریت و نوک هرم ندارد. به قول نوشین احمدی خراسانی “مدل کمپین مدلی خواسته محور است و نه ایدئولوژی محور یا هویت محور، هرکس را برمیتابد به شرط آنکه فقط بیانیهء حداقلی کمپین را قبول داشته باشد.” نوشین احمدی خراسانی سپس ادامه میدهد:

“دلیل روشن این مدل برای فعالیت حول تغییر نیز آن است که قانون متعلق به همه مردم است و بنابراین همه آنان فارغ از هر ایدئولوژی و مرام و مسلکی باید در مورد آن نظر بدهند.”

بنابراین کمپین میتواند الگوی جدیدی برای ائتلاف های سیاسی باشد که در ساختن آینده نوین که در آن عدالت در مورد زنان و دیگر اقلیت ها اجرا میشود، نقشی اساسی بازی کند. این ائتلاف ها میتواند بین نیروهای سکولار بیرون و درون ایران، روحانیون معترض (همچون آیت الله صانعی، منتظری و غیره) و حتی سردمداران جنبش های راست، میانه رو و چپ صورت گیرد. یک جنبش بی خشونت فقط وقتی که دارای چنین پتانسیلی برای ائتلاف گروههای سیاسی از طیف های گسترده و متفاوت است میتواند نیرویی باشد برای تغییر جامعه.

ب – روش اصلی فعالین جنبش زنان در کمپین، “گفتگوی چهره به چهره” است. این روشِ جمع آوری امضا میتواند سرمشق خوبی برای تمام گروههای اپوزیسیون باشد. اغلب گروههای سیاسی ایران در طول تاریخ معاصر ایران از یک ایدئولوژی الهام میگرفتند و بنابراین غیر قابل انعطاف بوده و عموما از جذب یاران جدید که با نوآوری و در عین حال نظم بتوانند اهداف جنبش ها را به دست بیاورند عاجز بوده اند. فعالین کمپین یک میلیون امضا، در عوض با مردم در فضاهای عمومی به صحبت می نشینند و به درد دل آنان گوش میدهند. همین گوش فرا دادن به خواسته های مردم است که جنبش را از حمایت مردمی برخوردار میکند و در نتیجه امکان عدم “شکست” آن را هرطوری که شکست را معنی کنیم در صحنه اجتماعی سیاسی فرآهم می آورد. بدین صورت از نخبه گرایی نیز جلوگیری شده و جنبش زنان به تمام معنا دارای پایگاه مردمی خواهد بود.

دیگر جنبش های بی خشونت – منجمله جنبش آزادی بخش گاندی در هند و جنبش سیاهان در آمریکا – چنین رویکردی داشتند. فعالین این جنبش به طور مداوم با مردم عادی تعامل میکردند و مطمئن می شدند که در هر برهه از زمان جنبش آنان بازتابی از خواسته های متفاوت مردم عادی است. این خصیصه یا روش کمپین باید حفظ شود و فعالین جدید با گذراندن دوره های آموزشی باید بتوانند همیشه به خواسته های مردم گوش دهند تا مردم نیز دلها و فکرهایشان را با جنبش و کمپین یک میلیون امضا همراه کنند.

 

پتانسیل ها ، منابع و استراتژی های جنبش زنان در ایران امروز

همانطور که در بالا گفته شد کمپین یک میلیون امضا دارای پتانسیل زیادی برای تغییر قوانین ضد زن با ایجاد ائتلاف گسترده ای در میان گروههای سیاسی میباشد. حضور “نسل پنجم فعالین زنان” یعنی جوانان چه دختر و چه پسر در این کمپین که در نقاط مختلف کشور و دنیا در جریان است از منابع عظیم این حرکت به شمار میاید. این جوانان که خواسته محور کار میکنند، دقت و مهارت های خود را در اختیار کمپین می گذارند و به این ترتیب کمپین یک میلیون امضا میتواند از نظر تکنولوژی – استفاده از اینترنت و رسانه های عمومی – همواره پیشرو بوده و با تکیه بر مهارت های این جوانان پیام خود را به حداکثر مخاطبین برساند.
اما وجود این فعالین جوان جنبش زنان، در عین حال باعث بوجود آوردن یک شکاف نسلی شده است. باید متوجه بود که این شکاف نسلی هیچگاه بازدارنده و یا عامل حذف یاران جدیدی که از سن و سال بیشتری برخوردارند نگردد. در ضمن باید به این نکته توجه داشت که فعالین جوان میتوانند در عین حال دارای هویت های مختلف باشند. یک فعال جوان کمپین میتواند در عین حال پشتیبان جنبش کردها و یا هوادار چپ ترین یا راست ترین جناح جنبش کارگری یا دانشجویی باشد. مراجع مذهبی پیشرو مانند آیت الله صانعی که پشتیبانی خود را از کمپین اعلام کرده، افراد بسیج و سپاه و خانواده هایشان، کارمندان سازمانهای مختلف دولتی که شاید از نزدیک شاهد نابرابری زنان لایق و مردان در صفوف کارمندی بوده اند همه و همه از یاران بالقوه کمپین به شمار میایند. علت اصلی رفتارِ با خشونت مقامات قضایی نیز شاید به این خاطر است که میدانند کمپین، بالقوه میتواند یک جنبش سراسری و فرا ایدئولوژی باشد. هرگاه رژیمی، با خشونت جنبش های اجتماعی مردمی را سرکوب میکند نشانه از ترس رژیم برای تزلزل است. اما ایران تنها کشوری است که بدون علائم وقوع “انقلاب مخملی” فعالین جنبش های مدنی در آن مرتباً “به اتهام” شرکت در چنین حرکتی بازداشت، شکنجه و زندانی میشوند. علت این رفتار را باید از ترس و هراس مقامات قضایی و چندین تن از مسئولان خودکامه جمهوری اسلامی دانست.
ترس مقوله مهمی است که فعالین جنبش زنان باید به آن توجه کرده و با آن مقابله کنند: مقامات قضایی در عین آنکه از تغییر می هراسند مایلند با اعمال خشونت در مقابل فعالین جنبش زنان ترس و هراس را در دل آنان بیندازند و بدین ترتیب از گسترش فعالیت های بی خشونت از جنبش زنان جلوگیری کنند. ترس به واقع مهم است و میتواند بازدارنده باشد. این است که استراتژی در مقابل ترس برای یک جنبش بی خشونت الزامی است. با به وجود آوردن شبکه های ارتباطی درون کشور و خارج از کشور، فعالین میتوانند در مقابل هر دستگیری، جنجال بین المللی راه بیندازند تا به این طریق با ترس مقابله کنند. البته این فقط یک استراتژی است. اگر استراتژی را بر مبنای خنثی کردن ترس در میان همه طیف های فعال جنبش زنان بگذاریم متدهای دیگر شامل موارد زیر می شود:

الف – استفاده وسیع از رسانه های عمومی، اینترنتی، ماهواره ای، رادیویی و یا نوشتاری برای رساندن پیام جنبش و نشان دادن فراگیری آن
ب- لابی کردن
ج- برگزاری انتخابات نمایشی و روسری سفید پوشیدن در مجامع عمومی به علامت پشتیبانی از کمپین
د – برگزاری نمازهای دسته جمعی به منظور آشنایی مردم با اهداف کمپین (نمونه نوآوری در این زمینه آش نذری بود که توسط مادر یکی از فعالین پخته و پخش شد.)
ه – آوازهای دسته جمعی در تظاهرات
و – مراسم احترام گذاردن به شهدای جنگ که شاید بر خلاف میل درونی خود به مقابله با یک دشمن مسلح مجبور شدند و به جبهه رفته و جان باختند.
ز – مراسم احترام گذاردن به تمامی آنهایی که در جنگ آسیب های روانی و جسمی دیده اند و غیره

روش های بالا و انواع دیگر این متدها باعث گسترش پیام کمپین از یک طرف و قدرت دادن به فعالین آن از طرف دیگری میشود. بدیهی است که نوآوری در زمینه یک استراتژی نیازمند یک گروه مشخص فعالین است که با این اهداف به دور هم جمع شوند و سپس با همیاری افراد مختلف این متدها را اجرا کنند. در چنین مواقعی ساختار افقی کمپین با انعطاف پذیری که از ابتدا داشته میتواند چنین کمیته هایی را تشکیل داده و سپس بر مبنای مقتضیات آنها را منحل کند. در مواقع خیلی ضروری کمیته هایی از این قبیل میتوانند به طور سّری و کوتاه مدت کار کنند. چنین کمیته های نه تنها ضدیتی با ساختار افقی ندارند بلکه برای رسیدن به اهداف کمپین ضروری نیز هستند.
مقابله با ترس و وحشت اصل مهمی در مبارزه بی خشونت است. نمونه بارز بوجود آمدن ترس، دورهء سالهای هشتاد و سه و بعد هشتاد و هشت میلادی است که کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی همراه با پایان جنگ هشت ساله چنان فضای اختناقی در کشور به وجود آورد که تا سالها بعد از آن هیچ نوع فعالیت غیردولتی – مدنی به راه نیفتاد. مادران زندانیان سیاسی که بسیاری از آنها به ناحق اعدام شدند فرصت خوبی داشتند که یک جنبش بی خشونت مانند آنچه مادران فعالین سیاسی شیلی و اوروگوئه در سالهای ١٩٧٠ و ١٩٨٠ راه انداختند، به وجود آورند ولی متاسفانه خشونت بی رویه مقامات قضایی و از آن مهم تر ترس و وحشتی که در دل مادران ایجاد شده بود مانع از پاگیری فعالیت بارز بیرونی این گروه از مادران داغدیده گشت.
تا امروز نیز “مادران خاوران” با وحشتی که بازماندهء سالهای ترور است به گردهمایی های خصوصی در خانه های خود بسنده میکنند و از هرگونه بازتاب بیرونیِ جمع خود به شدت پرهیز میکنند. درد و اندوه جانکاه این مادران برای همه محترم است اما بررسی دلایلی که به سکوت سیاسی آنها انجامید از نقطه نظر جنبش های بی خشونت بسیار مهم است چرا که جنبش مادران در آرژانتین به طور مثال با نهایت سرکوب و اختناق مواجهه شد به طوریکه در سال ١٩٧٧ با نفوذ یک جاسوس رژیم به نام “گوستاوو١٧”، رهبر و بنیانگذار اصلی این جنبش “آزوسنا ویلافلور١٨” خود نیز به ناپدید شدگان پیوست. اما با وجود همه فشارها و خشونت های رژیم مستبد آرژانتین این جنبش پا گرفت و حتی به السالوادر و گوآتمالا هم سرایت کرد. بنابراین نمی شود گفت که ترس و اختناق فقط مختص جامعه ایران بوده یا هست.
جامعه ایران ویژگی های خاص خود را دارد منجمله وجود اقلیت های مذهبی و قومی که مانند زنان، حقوقشان پایمال میشود. جنبش های عدالت خواهی زنان و دیگر اقلیت ها تا زمانی که بی خشونت باشند و دارای استراتژی های بلند مدت میتوانند با کارهای موثر، دامنه عدالت اجتماعی را گسترده سازند. جف الکساندر١٩ جامعه شناس آمریکایی در مورد جنبش سیاهان و دیگر جنبش های مدنی آمریکا میگوید تا زمانی که جنبش های مدنی در یک کشور چند فرهنگی خواستار گستردگی پوشش عدالت اجتماعی برای همه شهروندان باشند، با کمک از جامعه بین المللی و مطرح کردن حق خود به عنوان انسانهای برابر که بازتابی از ارزشهای معنوی و اخلاقی جامعه است میتوانند با موفقیت، دایره عدالت اجتماعی را به نفع خود گسترش دهد.

حمایت بین المللی

جنبش زنان میتواند و باید از حمایت بین المللی برخوردار باشد. با توجه به موقعیت جغرافیایی ایران و شرایط کنونی منطقه، کشور ایران نمیتواند ایزوله بماند و باید ارتباط مستقیم تجاری، سیاسی و اجتماعی با کشورهای همسایه و اروپایی داشته باشد. همین ویژگی ایران دلیلی مناسبی برای کمک های بین المللی از طرف فعالین سیاسی است.
متاسفانه چون تاریخ معاصر ایران با توطئه های سیا (در زمان دولت مصدق) و نفوذ قدرتهای خارجی به نفع خودشان، عجین است، گرفتن چنین کمک هایی با شک و شبهه و گاه افتراهای رسمی و غیررسمی همراه است. دو نکته در این امر مهم است: اولاً اینکه هیچ گاه در تاریخ معاصر ایران، ایرانیهای خارج از کشور با تابعیت های دوگانه ایرانی – آمریکایی، ایرانی – کانادایی یا غیره در این تعداد زیاد وجود نداشته اند. وجود دیاسپورای قوی میتواند به کمک جنبش زنان بیاید چرا که این ایرانیهای مقیم خارج هستند که میتوانند بر دولت های کشورهای میزبان مثل آمریکا، کانادا، آلمان، فرانسه یا کشورهای دیگر فشار بیاورند که موضوع نقض حقوق بشر و خواسته های جنبش زنان را در مراودات سیاسی – اقتصادی خود در اولویت قرار دهند. یادمان باشد که در اواخر ١٩٧٠ وجود همین فشارهای شهروندانِ به تبعید گرویده اروپای شرقی که ساکن آمریکا و اروپای غربی بودند بر روی دولتمردان آمریکایی و اروپای غربی باعث شد که فعالین جنبش های مدنی در درون کشورهای اروپای شرقی دور از گزند دولت های آن زمان بمانند.(٢۰)
ثانیاً یک جنبش مدنی بی خشونت میتواند با روشنی اهداف خود را اعلام کرده و حمایت خارجی را حتی بدون دخالت افراد فعال داخل کشور بگیرد.
مقامات امنیتی بدون شک سعی خواهند کرد که جنبش های مدنی و خصوصاً جنبش زنان را تخریب کنند. از راههای این تخریب میتوان به این موارد اشاره کرد: فرستادن نفوذی های امنیتی به قصد تخطئه و ایجاد تفرقه بین فعالین، تهمت زدن به فعالین سیاسی برای برقراری روابط نامشروع با کمک خارجی گرفتن و عامل خطر بودن برای “امنیت ملی”، جاسوسی و غیره.

برای مقابله با این تهدیدها و محدودیتها، جنبش های زنان باید از قبل تدابیر درازمدت بیندیشند. داشتن استراتژی درازمدت، متدهای موثر، پیام رسانی همگانی و شاید از همه مهمتر انضباط فعالین از نکات مهم یک جنبش موفق است. فعالین دانشجویی جنبش سیاهان در آمریکا انضباط و دیسپلینی سخت تر از ارتش آمریکا داشتند. برای هر اعتصاب یا در بست نشستن در رستورانهای مختص به سفیدان، این فعالین باید چندین کلاس آموزشی میرفتند تا یاد بگیرند چطور خشونت پلیس برای بیرون انداختن آنها از مجامع عمومی را بی خشونت جواب دهند و هرگز از کوره در نروند. تعداد این فعالین آنقدر زیاد بود که سرانجام زندانهای ایالت های مختلف – مخصوصا ً جنوب – از ظرفیت خود گذشت و مامورین امنیتی چاره ای به جز خلاصی آنها نداشتند.
فعالین جنبش سیاهان (که برخی سفیدپوستان مترقی را نیز شامل میشود.) در خاطرات خود گفته اند که آموزش برای این نوع مبارزه بی خشونت از خدمت سربازی رفتن به مراتب سخت تر بوده است. چرا که باید همگی از یک سری قوانین سخت، از نوع لباس پوشیدن –هنگامی که دانشجویان در رستورانها تحصن میکردند دارای لباس های مرتب و اطو کشیده بودند تا مبادا در رادیو و تلویزیون بشود از آنها به عنوان اراذل و اوباش نام برد- تا رفتار، انضباط و هماهنگی، در این تحصن ها پیروی میکردند. اصل مبارزه بی خشونت مبتنی بر جواب ندادن به خشونت نیز از مواردی است که با آموزش و تمرین عجین انسانها میشود. خیلی از افراد جامعه از دوران نوجوانی عادت به خشونت دارند و بنابراین نیازمند آموزش برای مبارزات بی خشونت هستند.

همانطور که در بالا بحث شد، مبارزه بی خشونت صرفاً  “پسیفیسم(٢١)” یا “آئین احتراز از جنگ و صلح جویی” نیست، بلکه یک مبارزه تمام عیار فقط عاری از خشونت و برای بدست آوردن حقوق محرومان و اقلیت ها در جامعه میباشد. درست است که هر جامعه ای ویژگی های خود را دارد ولی تاکید بر تفاوت های اجتماعی به جای دیدن شباهت های کارکردی جنبش بی خشونت در اقصی نقاط دنیا، دیدگاه صرفاً سازنده ای نیست چرا که خشونت ابزار انحصاری دولت ها بوده و علیرغم تفاوت های فرهنگی و اجتماعی، جوامع انسانی برای رسیدن به عدالت همگانی اجتماعی باید در طی پروسه های مشابه متغیر شوند. تجارب فعالین جنبش های مدنی در آمریکا، اروپا و آمریکای لاتین قطعاً میتواند برای فعالین ایرانی مثمرثمر باشد.

 

 

پی نوشت ها:

۱ History به معنای داستان او- سوم شخص مذکر.

Max Weber ۲
James A. Bill. The plasticity of informal politics: The case of Iran. Middle East Journal, 27: ۳
Spring 1973:135
۴ تایمز لندن ، صفحه ۳، پانزده سپتامبر ۱۹۰۸

۵ Reza Arasteh, Education and social awakening in Iran, Leiden, Netherlands: E J Brill, 1962
۶ بامداد. زن ایرانی. جلد دوم.
٧ Liberal feminism

٨ صحیفه امام. جلد اول. صفحه ١۴٨

۹ شاه در مقابل، دو زن را به سناتوری مجلس منصوب کرد. زنان محقق ایرانی امروز، با بازخوانی تاریخ به مفاهیم و تعابیر دگرگونه ای در مورد این اقدامات رسیده اند.

١۰ Agency
١١ Structure
١٢ Middle class

١٣  Skopal, Theda. States and Social Revolutions: A Comparative Analysis of France, Russia and China, Cambridge University Press, 1979. And Barrington, Moore. Social Origins of Dictatorship and Democracy: Lord and Peasant in the Making of the Modern World, Beacon Press, 1993.
١۴ Ron Paguncco. Teaching about Agency and Structure in Nonviolent Social Change. Journal for  peace and justice studies. 5; 2: 97-107.
١۵ Taser
١۶  مصاحبه نویسنده این تحقیق با یکی از فعالین در www.radiozamaneh.com/friday/2008/06/post_56.html

١٧ Gustavo
١٨ Azucena Villaflor
١٩ Jeff Alexander
٢۰ Helsinki Accord
٢١ Pacifism

*مرکز مطالعات دفاع استراتژیک بی خشونت یک مرکز مجازی است که شبکه‌ای برونمرزی شامل پژوهشگران، مترجمان، نویسندگان و کوششگران مدنی در آن گرد آمده‌اند. هدف مشترک این گروه ترویج و آموزش کنش بی خشونت به عنوان مؤثرترین راه برای ایجاد تغییر اجتماعی است.
هدف ما این است که انواع تاکتیکهای مبارزهٔ بی خشونت را بررسی و منتشر کنیم؛ و با پژوهش و تحلیل تاکتیکهایی که در گذشته در دیگر نقاط جهان به کار گرفته شده‌اند، در مورد اثربخشی آنها نتیجه گیری کنیم.ه
افزون بر مطالب و تحقیقات منتشر شده در اینجا، فیلم‌های گوناگونی در بارهٔ کنشهای بی خشونت را از سراسر جهان در این تارنمای اینترنتی قرار خواهیم داد. شبکۀ ما برون مرزی است و از کمک افراد و پژوهشگران بی شماری از ایران و همچنین کشورهای دیگر بهره می‌برد.

مرکز مطالعات دفاع استراتژیک بی خشونت یک مرکز مجازی است که شبکه‌ای برونمرزی شامل پژوهشگران، مترجمان، نویسندگان و کوششگران مدنی در آن گرد آمده‌اند. هدف مشترک این گروه ترویج و آموزش کنش بی خشونت به عنوان مؤثرترین راه برای ایجاد تغییر اجتماعی است.

هدف ما این است که انواع تاکتیکهای مبارزهٔ بی خشونت را بررسی و منتشر کنیم؛ و با پژوهش و تحلیل تاکتیکهایی که در گذشته در ایران و دیگر نقاط جهان به کار گرفته شده‌اند، در مورد اثربخشی آنها نتیجه گیری کنیم.ه
افزون بر مطالب و تحقیقات منتشر شده در اینجا، فیلم‌های گوناگونی در بارهٔ کنشهای بی خشونت را از سراسر جهان در این تارنمای اینترنتی قرار خواهیم داد. همچنین به زودی این منابع را طی رشته برنامه‌هایی از کانالهای تلوزیونی ماهواره در دسترس همگان خواهیم گذاشت. شبکۀ ما برون مرزی است و از کمک افراد و پژوهشگران بی شماری از ایران و همچنین کشورهای دیگر بهره می‌برد.

نشانی ما www.bikhoshoonat.net یا www.cssnd.com

Center for the Study of Strategic Nonviolent Defense

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *