مروری بر پیشینه مبارزات بی خشونت جنبش دانشجویی ایران

مرکز مطالعات بی خشونت*

 

پیشگفتار

مبارزات بی خشونت در فعالیت های آزادیخواهانه ی مردم ایران سابقه دیرینه ای دارد. بعضی از رهبران مذهبی و غیر مذهبی برای پیگیری مطالبات و مطامع سیاسی خود از این شیوه بهره برده اند. برای مثال میرزای شیرازی مرجع تقلید شیعیان، برای اعتراض به قرارداد ناعادلانه واگذاری امتیاز انحصار تنباکو به یک شرکت انگلیسی، از این شیوه بهره جست. وی با تحریم استفاده ازاین محصول تا حصول مطالبات مطروحه که در اصل لغو قرارداد مذکور بود، امکان هرگونه بهره برداری از آن قرارداد را عملاً غیر ممکن کرد و از این طریق بدون هرگونه خشونتی خواسته ی خود را به حکومت وقت ایران و همچنین به شرکت انگلیسی، که پشتیبانی دولت انگلیس را داشت، تحمیل نمود. درانقلاب مشروطیت نیز مشروطه خواهان با بست نشینی، در یک مورد بست نشستن در سفارت دولت انگلیس در تهران، آنهم با رهبری دو تن از علمای طراز اول وقت، خواسته ی خود را بدون هرگونه درگیری و خشونت با استفاده از امکانات موجود پی گرفتند. اما نمونه ی بارز مبارزه ی بی خشونت را در انقلاب ١۳۵٧ می توان دید. علیرغم راهپیماییهای چند میلیونی و وجود ارتش و پلیس بسیار مجهز با اتخاذ استراتژی و تاکتیکهای مناسب این انقلاب با حداقل خشونت به پیروزی رسید، هرچند پس از پیروزی انقلاب تغییر مسیر داده و به حربه خشونت متوسل شد.
دانشگاه در ایران مرکزتولیدعلم، توزیع آگاهی و انعکاس مطالبات مردم است. دانشجویان همیشه در کنار کسب دانش، از پرداختن به مسایل دیگر، از امور صنفی تا سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و آزادی‌های اجتماعی نیزغافل نمی‌مانند و همواره خواسته‌هایشان را به شیوه‌های مختلف، با ایجاد تشکل‌ها وکانون‌ها، نشریات، یا برگزاری تجمعات و تحصن‌ها، به شکل رسمی یا غیررسمی دنبال می‌کنند. تاریخچه‌ی فعالیت‌های دانشجویان دردانشگاه‌های ایران گواه آن است که حکومت‌ها دراین دیار، از آنجا که با استفاده از زور و تکیه بر ناآگاهی بر جامعه حکومت می‌کنند، همواره دانشگاه را دشمن خود می‌بینند و از هر ابزاری برای کنترل آن استفاده می‌کنند. آزادی آکادمیک در هیچ دوره‌ای در ایران به رسمیت شناخته نشده‌است. از دانشگاه و دانشجویان همان انتظاری را دارند که مطلوب‌شان است و آزادی فعالیت‌های علمی و دانشگاهی و به خصوص دانشجویی را، تا آنجا می‌پذیرند که در راستای خواست‌های آنان باشد؛ در غیراین صورت، دربرابر آن‌ها ایستاده و گاه با خشونت تمام آن‌ها را سرکوب می‌کنند. بدین سان، دانشجویان فعال و تشکل‌های منتقد، همواره زیر فشارهای مختلف قرار دارند.

دوره‌ جمهوری ‌اسلامی

سهم خشونت در جمهوری ‌اسلامی در برخورد با دانشگاهیان بسیار بیشتر از دوره‌ی ما قبل آن بوده است؛ چرا که جمهوری ‌اسلامی حکومتی ایدئولوژیک – مذهبی بوده که تاب تحمل هیچ انتقادی را، ولو از جانب “خودی‌”ها، نداشته و سخت خود را مامور پیاده کردن حکومت اسلامی مبتنی بر قرائت آقای خمینی و تئوری ولایت فقیه مورد نظر وی می‌داند، و البته صدور آن را به دنیا نیز از وظایف خود به ‌شمار‌آورده است. رهبری وقت، مدام تاکید می‌کرد که “دانشگاه بایدکارخانه‌ی آدم سازی باشد.” مراد وی از “آدم” آدمی بودکه مدافع حکومت مورد نظر وی، یعنی “ولایت فقیه” باشد و از آنجا که دانشگاهیان را به عنوان یک مانع جدی برای پی گیری اهدافشان می‌دیدند، برای پاک سازی و اخراج مخالفین خود ازدانشگاه‌ها، قصدتعطیلی دانشگاه‌ها را کردند تا از طریق “انقلاب فرهنگی”، مخالفین خود را با غیرانسانی‌ترین شیوه‌ها پاک‌سازی کنند. بنابراین، با شکل دادن نهادهایی چون “شورای عالی انقلاب فرهنگی”، نهاد نمایندگی ولی فقیه، بسیج دانشجویی، انجمن‌های اسلامی حکومتی، کمیته‌های انضباطی، جهاد دانشگاهی، تشکل‌های ساختگی، حراست و امثال آن، به جنگ دانشگاه و دانشگاهیان رفتند و با فعال کردن نظام گزینش مورد نظر خود، ده‌ها هزار دانشجو و استاد را قربانی این طرح غیرانسانی کردند و دانشگاه‌های ایران را از استادان مجرب و کار آمد محروم ساختند. این رفتار ظالمانه هنوز هم در جمهوری‌اسلامی تداوم دارد و بعضی اقلیت‌ها، نظیر بهائی‌ها، از حق تحصیل و تعداد بیشماری از استادان، به عناوین مختلف، از حق تدریس در دانشگاه‌ها محروم‌اند. با روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد دوباره این رفتار حکومت در بر خورد با فعالین دانشجویی رو به افزایش است، دهها دانشجو به خاطر فعالیتهای سیاسی ظزندانی و یا از دانشگاه اخراج شده اند و تعدادی نیز ستاره دار لقب گرفته و علیرغم قبولی درسطوح بالای تحصیلی از تحصیل آنها ممانعت به عمل می آید. اما علیرغم همه ی این سخت گیریها و کنترلهایی که وجود داشته، شاهد اعتراضات مستمر دانشجویان در ادوارمختلف بوده و هستیم. تمامی نهادهایی که برای مقابله با دانشجویان در دانشگاهها تاسیس شده در مقابله با دانشجویان نا کارآمد بوده است و به همین خاطر دستگاه قضایی و نیروهای امنیتی به شکل مستقیم وارد عمل شده و با دانشجویان به بهانه های مختلف بر خورد می کنند. در مقابل دانشجویان هیچگاه در برابر این فشارها کوتاه نیامده و همواره با برگزاری تریبونهای آزاد برای تبیین مطالبات و توجیه دانشجویان، تجمع، تحصن، تظاهرات، تعطیلی کلاسهای درس و امتحانات، نوشتن اطلاعیه ها و راه اندازی نشریات در داخل دانشگاهها و بعضا در بیرون دانشگاهها خواسته های خود و اجتماع را همواره پی گرفته و دراین مبارزات پیروزیها و شکستهایی را تجربه کرده اند.

در این نوشته به چند حرکت دانشجویی، که نقاط عطف این فعالیتها می باشد، اشاره خواهد شد. نقطه ی عطف اعتراضات دانشجویان در قبل از وقوع انقلاب اسلامی، ١۶ آذر سال ١۳۳٢ می باشد و سالگرد این روز در ایران، “روز دانشجو” نام گرفته است. در این روز اعتراض دانشجویان به بازگشت سفیران کشورهایی که با کودتای ٢٨ مرداد، دولت ملی دکترمصدق، نخست وزیرقانونی را ساقط کرده بودند و سفر ریچارد نیکسون، معاون رئیس جمهوری وقت آمریکا، توسط نیروهای امنیتی با خشونت تمام سرکوب شده و سه تن از دانشجویان به ضرب گلوله کشته شدند. از آن تاریخ دانشجویان ایران در سراسر کشوریاد و خاطره ی این روز را گرامی داشته و در قالب آن مطالبات خود را مطرح می کنند.
اما در این نوشته از پرداختن به مبارزات قبل از انقلاب صرف نظر کرده و به تعدادی از نقاط عطف مبارزات دانشجویان پس از انقلاب از دهه ی ٧٠ به این سو پرداخته خواهد شد. اکثرا وقایعی که نگارنده در آن حاضر بوده و نقش داشته روایت خواهد شد، بنابراین تلاش کرده ام تا آنجا که ذهنم یاری می دهد به روایت فعالیت دانشجویان بپردازم. در این نوشته بطور مشخص به حوادث زیرمی پردازم:

١. مشارکت و همراهی دانشجویان در جنبش اصلاح طلبی که منجر به انتخاب محمدخاتمی به ریاست جمهوری ایران شد.
٢. اولین تجمع اعتراضی به یک نهاد منتسب به رهبری (شورای نگهبان).
٣. دفاع از آزادی مطبوعات که منجر به حمله ی وحشیانه ی گروههای شبه نظامی با همراهی نیروی انتظامی به خوابگاه دانشجویان شد ویک خیزش بزرگ را در پی داشت.
۴. مبارزه برای لغو حکم اعدام یکی از اساتید دانشگاههای تهران (هاشم آغاجری).
۵. برگزاری اردوی تابستانی دفتر تحکیم وحدت در خرم آباد علیرغم مخالفتهای نهادهای نظامی و رسمی حکومت.
۶. تحصن و اعتصاب غذای دانشجویان دانشگاه تربیت معلم.

واقعه اول: سازماندهی کمپین انتخاباتی در انتخابات ریاست جمهوری سال ١۳٧۶

زمینه های اجتماعی و سیاسی برای تغییر در پایان دوره ی ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی ایجاد شد. آرایش نیروهای سیاسی به خاطر تغییر و تحولات اجتماعی دچار دگرگونی شده و در هم آمیخته بود و جریانات جدیدی تحت نظریات نوین در حال شکل گیری بود. از سوی دیگر نابسامانی و تنگنای اقتصادی، تحریمها وپایین آمدن قیمت نفت، به نارضایتی عمومی نسبت به شرایط موجود بیشتر دامن می زد. از آنجا که دردوره ی دوم ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی، عرصه های سیاسی – اجتماعی – فرهنگی جامعه و دانشگاهها جولانگاه گروههای فشار موسوم به انصار حزب الله و بسیج دانشجویی شده بود و با توجه به اتکای این نیروها به بیت رهبری، عموم مردم عامل این نا بسامانی ها را متوجه رهبری می دانستند و لذا به شکلی دنبال اثبات خود بودند. علیرغم وضعیت نا بسامان اقتصادی، مردم بیشتر از تنگناها و خفقان اجتماعی به تنگ آمده بودند. این مساله را به عینه می شد در دانشگاهها دید. شرایط نامطلوب حاکم بر دانشگاهها و نارضایتی دانشجویان از آن، انگیزه و پتانسیل لازم برای یک بسیج عمومی را نوید می داد. از سوی دیگر با وارد شدن نسل جدید به دانشگاهها و به هم خوردن بافت جمعیتی کشور در داخل دانشگاهها و کم تعداد شدن دانشجویان سهمیه ای در دانشگاهها، دانشجویان جدید که عموما با مفاهیم انقلابی نسل قبل وارزشهای آنها بیگانه و گریزان بودند وارد دانشگاه می شدند. سخت گیریهای اجتماعی آنهم در جامعه ی جوان ایرانی آنها را تشنه ی آزادیهای اجتماعی کرده بود و شعارهای دانشجویان سیاسی که در بر دارنده ی چنین مفاهیمی بودند، برای آنها فریبا بود و آنها را در این حرکت همراه می کرد. در چنین شرایطی استفاده از امکان انتخابات برای ارائه یک ایده ی متفاوت در مبارزات انتخاباتی می توانست این موج عظیم اجتماعی را با خود همراه سازد و با توجه به ضعف و بی تجربه بودن حکومت در مقابل اعتراضات مدنی و بی خشونت، شانس پیروزی را افزایش می داد. حکومت ایران درسرکوب گروههای مخالف مسلح پر تجربه و مقتدر بود و به گروههای منتقد و مخالف خود امکان مشارکت در عرصه ی انتخابات را نمی داد، بنابراین پیدا کردن کاندیدایی که امکان تایید صلاحیت داشته و بتواند به عنوان نماد یک ایده متفاوت باشد و در برابر کاندیدای رهبر جمهوری اسلامی رقابت کند سخت بود. از سوی دیگر شرایط و جوّ بین المللی نیز برای پذیرش و حمایت چنین حرکتی آماده بود، چرا که ماجراجوییهای جمهوری اسلامی در ورای مرزها باعث شده بود که آنها نیز از یک کاندیدای اصلاح طلب که به شکلی مخالف این کنش های ماجراجویانه بوده و خواهان عادی سازی روابط با دنیای آزاد باشد، استقبال می کردند.

درگام اول سید محمد خاتمی با پافشاری نیروهای مدرن و نوگرا، مخصوصا انجمنهای اسلامی دانشجویان، کاندیدای نهایی شد. هر چند در آغاز هیچکس شانسی برای وی قائل نبود و حکومت نیز که به انتخاب کاندیدای رهبری باور داشت با تایید صلاحیت محمد خاتمی می خواست نمایش انتخابات ریاست جمهوری را کامل کند. اما با فعال شدن دانشجویان و رویش و خیزش یک جنبش اجتماعی سیاسی وسیع و فراگیر، شرایطی فراهم شد که هیچ کس انتظار چنین نیرویی را نداشت بخصوص خود حکومت و دستگاه رای ساز آن دچار شوک عظیمی شده و جرات تغییر نتیجه انتخابات را از دست دادند و فردی غیر از کاندیدای مورد تظر رهبری از صندوقهای رای بیرون آمد.
نکته ی قابل توجه در این انتخابات شیوه هایی بود که دانشجویان در تبلیغ و مواجهه با خشونت نیروهای شبه نظامی ، نظامی، امنیتی به کار می گرفتند و تمامی تهدیدهای آنها را به فرصت تبدیل می کردند.

١. برگزاری میتینگهای انتخاباتی با حضور افراد مختلف بخصوص با خود کاندیداهای انتخاباتی:
برای مثال بعد از مسجل شدن حضور خاتمی در انتخابات، اولین و شاید مهمترین تجمع انتخاباتی به همت انجمنهای اسلامی دانشجویان دانشگاهها در دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد و بیش از ١٠٠٠٠ دانشجو در این مراسم شرکت کردند. این مشارکت دانشجویان نوید حمایت و همراهی دانشجویان را می داد واین مقدمه ی مناسبی بود برای آغاز یک کمپین همه جانبه در دانشگاهها. بدون تردید این مهمترین و تاثیر گذارترین همایش تبلیغاتی بود که بسان بمبی در فضای رکود و ناامیدی آن شرایط منفجر شد.

٢. انتخابات نمادین:
دانشجویان با برگزاری انتخابات نمادین و با قرار دادن نام کاندیداها و اعلام نتیجه ی آن ضمن تقویت روحی همراهان و جمع کردن هوادار، روحیه مخالفین را به شدت تضعیف می کردند. درحین برگزاری چنین انتخاباتی از آنجا که نیروهای مخالف نظیر بسیج دانشجویی در اقلیت محض بودند به رفتارهایی دست می زدند که خود آن باعث تحریک دانشجویان تماشاگرو پیوستن آنان به صف کمپین خاتمی می شد.

۳. جمع آوری طومارهای حمایتی از کاندیدای خود:
در اصل این بهترین شیوه برای جذب دانشجویان بی طرف و تماشاگر بود چرا که این شیوه باعث در گرفتن مناظره و جدل بین طرفداران کم تعداد حکومت با منتقدین شرایط موجود در حضور دانشجویان می شد. نفس این مناظره ها و جدلها باعث باز شدن فضای گفت و گو و شکستن ترس از حکومت می شد.

۴٫ نظر سنجی:
نظر سنجیها در داخل دانشگاهها برای بالا بردن روحیه و امیدبخشی دانشجویان نسبت به موفقیت کاندیدای خود بسیار موثر بود. هر چند این عمل با گذشت زمان موجب برخورد بسیار شدید اعضای بسیج دانشجویی و جمعیتهای منتسب به سیستم می شد.
۵. رژه ها و کارناوال های خیابانی:
این روش به بهانه ی تبلیغات باعث حساسیت و کنجکاوی شهروندان عادی می شد و زمینه گفتگو بین دانشجویان و آنها را فراهم می کرد. چرا که بسیاری از این افراد دلیل چنین کاری را جویا می شدند و خود این یک نوع فرستادن و انتقال پیام به مردم عادی و دارای پتانسیل می بود. چنین روشی از آستانه تحمل نیروهای امنیتی و انتظامی فراتر بود و در بسیاری از موارد برخورد کرده و بعضا به بازداشت دانشجویان مبادرت می کردند.

۶. نادیده گرفتن مقررات دست وپا گیر و یکطرفه ی دانشگاهها از سوی دانشجویان:
بعد از جدی شدن انتخابات، مسوولین دانشگاهها با فشارهایی که از جانب نهادهای مختلف بر آنها وارد می شد حتی پا را فراتر از قوانین ظالمانه ی موجود گذاشته و سعی کردند که همه ی امکانات را از دانشجویان دریغ کنند و اجازه ندهند به هر قیمتی در دانشگاهها برنامه ی موثر برگزار گردد. برای مثال در دانشگاه اصفهان برای ممانعت از سخنرانی کاندیدای دانشجویان، مسوولین دانشگاه به بهانه ی تعمیرات با ریختن مصالح ساختمانی جلوی درب سالن اجتماعات، سعی کردند که دانشجویان را در مقابل کار انجام شده قرار دهند. اما دانشجویان به کمک همدیگر ضمن انتقال مصالح ساختمانی به جای دیگر و با شکستن درب سالن اجتماعات، امکان سخنرانی را فراهم آوردند. چنین کارهایی در فروریختن روحیه ی مسوولان دانشگاهها بسیار موثر بود چرا که ضمن تقویت روحیه دانشجویان باعث تضعیف روحیه و مقاومت و سرسختی مسوولین دانشگاهها می شد و بعضا باعث می شد که آنها به شکلی سعی کنند که از درگیری و سختگیری زیاد بر دانشجویان به بهانه های مختلف شانه خالی کنند.

٧. انتشار خبر تقلبات گسترده:
از آنجا که در ایران عموما حتی در انتخابات فرمایشی تقلبهای بیشماری صورت می گیرد لذا در آن انتخابات با توجه به اینکه مجری و ناظر تقریبا همسو بودند، سازماندهی دانشجویان برای حضور در سر صندوقهای رای بسیار مهم و موثر بود. چنین حضوری باعث تقلیل انواع مختلف تقلبات می شد. هر چند گزارشهای بیشماری از تقلبات در سراسر حوزه های رای گیری وجود داشت اما مشارکت عمومی آنقدر بالا بود که دستکاریهای انجام شده نمی توانست تاثیری در نتیجه ی انتخابات داشته باشد. نکته قابل توجه در آن وقت انتشار خبر تقلب از سوی حکومت بود طوری که اکثرمردم می گفتند که یکی از مجلات طنز با چاپ کاریکاتوری نوشته:”خاتمی می نویسیم اما ناطق خوانده می شود.” (درحالی که این شایعه صحت نداشت وآن مجله چنین چیزی راچاپ نکرده بود.)این باور عمومی نسبت به عدم صداقت و بی طرفی حکومت در انتخابات باعث شده بود که از همه ی امکانات موجود برای جلوگیری از تقلب استفاده شود.
یکی از دوستان خاطره ای از شیوه ی رای دادن یک پیرمرد بی سواد در یکی از روستاها را روایت می کرد که بسیار جالب بود. این فرد می گوید هنگام رای دادن پیرمردی را می بیند که هنگام رای دادن با مسوولین برگزاری انتخابات چانه می زند و در خواست آنها برای کمک به نوشتن نام کاندیدا را رد می کند و می گوید خود می تواند این کار را انجام دهد. دیدم پیرمرد یک کاربن و یکی از تراکتهای تبلیغاتی خاتمی را در آورد و گفت با کمک اینها می خواهم خودم رای بدهم، وی ادامه داد که با گذاشتن کاربن زیر نام خاتمی می تواند نام وی را از روی آن بکشد تا با اطمینان رای بدهد و اجازه ندهد که نام فرد دیگری نوشته شود. از آنجا که همواره مجریان و ناظرین در حین انتخابات برگه های رای افراد بیسواد را می نویسند و از آنجاکه آنها از یک گروه مشخص هستند لذا بی اخلاقانه کاندیدای مورد حمایت خود را می نویسند. این مرد کهن سال با این روش خلاقانه تلاش می کند جلوی این شیوه بی اخلاقی سیاسی را بگیرد.

نتیجه ی نهایی این کمپین به یک جنبش فراگیر تبدیل شد. در این جنبش فرا گیر، جوانان، زنان، اقلیتهای دینی و مذهبی و قومیتها حضور پررنگی داشتند. همکاری و همدلی که بین نیروهای سیاسی با دیدگاههای مختلف، از چپ گرفته تا راست، مذهبی و غیر مذهبی به وجود آمد مثال زدنی بود. شعارها و خواسته هایی که بر اساس ظرفیتها در جاهای مختلف طرح می شد بیشتر بر روی اشتراکات متمرکز شده بود تا اختلافات. این جنبش منجر به انتخاب فردی متفاوت از کاندیدای از پیش انتخاب شده ی حکومت شدواین پدیده شور و شعف وصف ناپذیری در جامعه بخصوص محیطهای دانشگاهی ایجاد کرد. با این پیروزی، انگیزه برای مطرح کردن مطالبات، چند برابر شده بود.

واقعه دوم: اولین میتینگ اعتراضی به نظارت استصوابی

بعد از پیروزی چشم گیر در انتخابات ریاست جمهوری، نوبت انتخابات میان دوره ای مجلس رسید. دفتر تحکیم وحدت برای شرکت در انتخابات مجلس جلسه شورای تهران را که متشکل ازنمایندگان دانشگاههای تهران بود، تشکیل داد. بعد از چندین ساعت بحث، اکثریت اعضای شورای تهران رای به معرفی کاندیدای مستقل در انتخابات میان دوره ای مجلس در شهر تهران دادند. عمده ی استدلال نمایندگان حاضر منجر به توافق بر سر خروج از سایه و نفوذ گروههای مذهبی یعنی چپ سنتی که به طرفداران اصلاحات معروف شده بودند شد. شورای نگهبان عموم کاندیداهای اصلاح طلبان بخصوص کاندیدای دفتر تحکیم را با استفاده از نظارت استصوابی رد صلاحیت کرد. اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان سراسر کشور( دفتر تحکیم وحدت ) تجمعی را درتاریخ ١١ اسفند سال ١۳٧۶، در اعتراض به نظارت استصوابی شورای نگهبان جلوی در ورودی دانشگاه تهران برگزار کرد. این تجمع با استقبال بسیار خوب دانشجویان و مردم مواجه شد. مخالفین یعنی گروههای فشار با فرا خواندن اعضای گروههای فشار تلاش کردند که با حمله به تجمع و ایجاد درگیری مانع از برگزاری آن شوند، اما علیرغم همه ی خشونتی که به خرج دادند برنامه به خوبی برگزار شد. هر چند عده ای زخمی و تعدادی بازداشت شدند، اما این حرکت نوید آینده ای پرثمررا می داد.
این تجمع در اصل اولین شوکی بود که دانشجویان از خارج از معادلات قدرت حاکم در نظام، و از بیرون به حکومت وارد کردند. شعارهای مطرح شده در این تجمع بر علیه نظارت استصوابی شورای نگهبان بود و به عبارت دیگر مخاطب شعارها به شکل غیر مستقیم شخص رهبری بود. دبیر شورای نگهبان، شیخ احمد جنتی پس از برگزاری این تجمع، فورا جلوی دوربین تلویزیون حاضر شد و اعلام کرد که نظارت استصوابی قانونی است که خود مجلس مصوب کرده و هر وقت مجلس آن را تغییر دهد این شورا نیز قانون جدید را ملاک قرار خواهد داد. بنابراین چشم اندازعموم به انتخابات مجلس ششم بود. اتفاقات این چنینی عطش انتخابات مجلس را دانسته و ندانسته نزد اصلاح طلبان بیشتر می کرد.

اصلاح طلبان تمامی مطالبات عمومی را منوط به دراختیار گرفتن مجلس می دانستند. به یاد دارم که یکی از اعضای شاخص سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در پاسخ به انتقادات دانشجویان به بی عملی دولت و اصلاح طلبان چنین گفت: “شما تصور کنید که سرتان در دهان یک شیر درنده قرار دارد در این حالت هر حرکتی از شما سر بزند به قیمت جانتان تمام می شود” (بهزاد نبوی، اردوی دفتر تحکیم وحدت، اصفهان) نمونه دیگر اینکه مرتب وضعیت موجود را تشبیه به بازی کردن شطرنج با گوریل معرفی می کردند که هر اشتباهی می تواند منجربه بهم خوردن بازی شود. هر چند یکی از دانشجویان در انتقاد به این تشبیهات گفت که آدم عاقل با گوریل شطرنج بازی نمی کند.

چگونه یک باخت به یک برد تبدیل می شود؟

١. استفاده از حد اقل امکانات
در آن سالها در یکی از روزهای ماه رمضان، بیت رهبری میزبان فعالین تشکلهای دانشجویی می شد وهماهنگی این کار توسط نماینده ی رهبری در دانشگاهها انجام می گرفت تا یک نمایش تبلیغاتی از آن ساخته و از صدا و سیما به خورد مردم دهند. با توجه به سابقه ی انجمنهای اسلامی دانشجویان حکومت علیرغم آغاز تغییر تحولات در این اتحادیه سعی می کرد که آنها را در چارچوب نظام ببیند و لذا تعدادی نیز از این تشکل دعوت می شد. در یکی از دعوتهای بعد از دوم خرداد، تعدادی از دانشجویان هماهنگ شدند تا شعارهای مختص خود را که حمایت از اصلاحات و رییس جمهور بود را در حضور رهبری سر دهند. بعد ازافطاری طبق معمول اعلام شد که رهبری برای سخنرانی تشریف می آورند. در این حین بسیج دانشویی به همراه انصار حزب الله شروع به شعار دادن بر علیه اصلاحات و غیرمستقیم علیه خاتمی کردند. در مقابل دانشجویان شروع کردند به شعارهای هماهنگ شده برای دفاع از اصلاحات. مشتهای گره کرده ی دو گروه که بر علیه هم شعار می داند به هم می خورد اما از در گیری امتناع می کردند. رهبری با دیدن چنین وضعیتی بدون صحبت جلسه را ترک کرد و این شرایط برای ۳٠ دقیقه در بیت خامنه ای ادامه داشت. سپس دانشجویان شروع کردند به سرود یار دبستانی و سرود ای ایران خواندن. صدای دانشجویان در راهروهای بیت در هم پیچیده بود. دانشجویان در گوشی می گفتند بلندتر بخوانید که پشت پرده ایشان دارند گوش می کنند. بعد ازاتمام مراسم دانشجویان پیروزمندانه بیت رهبری را ترک می کردند و بسیجیان و انصار حزب الله آشفته حال، خود را بازنده ی این جلسه، آنهم در خانه ی آقای خود می دیدند و برای همین برای دانشجویان خط و نشان می کشیدند. بدین شکل امکان سوء استفاده از چنین مراسمی منتفی شده و یک باخت به یک برد تبدیل شد و خط قرمز دیگری شکسته شد.

٢. دفاع از مطبوعات آزاد:
با تولد مطبوعات نیمه آزاد بعد ازانتخاب محمد خاتمی، طرح مطالبات عمومی از طریق آنها بالا گرفت و یک رابطه ی حمایتی متقابل در حمایت دانشجویان و دانشگاهیان ازروزنامه نگاران و نویسندگان جدید و بالعکس شکل گرفت. این مساله معضل دیگری برای حکومت شده بود. بنابراین حکومت در صدد “قتل درمانی” و برخورد حذفی با اصحاب اندیشه، نویسندگان و روشنفکران بر آمد. تعدادی از روشنفکران و نویسندگان توسط دستگاه امنیتی از پای در آمدند. آنها سعی می کردند با ایجاد فضای رعب و وحشت ادامه ی این مطالبات رو به فزاینده را که فکر می کردند از جانب نویسندگان، روزنامه نگاران و دانشجویان دامن زده می شود را بگیرند. اما با افشاگریهای مطبوعات آزاد و فعال شدن دانشگاهها در پیگیری آمرین و عاملان این قتلها، معلوم شد که وزارت اطلاعات عامل این قتل ها بوده است و با پا فشاری رییس جمهور وقت این مساله به اطلاع عموم رسید. این روند اصلا شرایط مطلوب حکومت نبود و آنها برآن بودند که به هر قیمتی جلوی این کار را بگیرند چرا که انتخابات مجلس در پیش بود و مخالفین اصلاحات شانسی برای خود در این عرصه نمی دیدند و از سوی دیگر اصلاح طلبان وعده ی آغاز تغییرات را به انتخابات مجلس ششم احاله می کردند. علیرغم اینکه نهادهای انتخابی در جمهوری اسلامی فاقد قدرت هستند اما با توجه وجود یک جنبش عظیم سیاسی و اجتماعی، اصلاح طلبان و مردم به نتیجه امیدوار و حکومت را نگران کرده بودند .

در این شرایط مجلس شورای اسلامی که در دست طرفداران ولی فقیه و مخالفین اصلاح طلبان قرار داشت، بر آن شد که طرح محدودیت قانون مطبوعات را به فوریت تصویب نموده و جلوی اطلاع رسانی آزاد را بگیرد. روزنامه ی سلام یکی از روزنامه های صبح در ١٧ تیر ماه ١۳٧٨، با انتشار نامه سعید امامی، عامل قتلهای زنجیره ای، اعلام کرد که طرح محدودیت قانون مطبوعات از جانب وی ارایه شده است. به دنبال آن بلافا صله روزنامه سلام با دستور وزارت اطلاعات توقیف شد.

واقعه سوم: آغاز اعتراضات دانشجویان (١٨ تیر ١۳٧٨)

روز پنج شنبه ۱۷ تیرماه درحالی که دانشگاه ها آماده آغاز تعطیلات تابستانی می شدند و تعداد زیادی از دانشجویان به شهرهای خود بر گشته بودند، خبر توقیف روزنامه ی سلام در جامعه می پیچد. تعدادی از دانشجویان به شکل خود جوش در کوی دانشگاه تهران در حال تدارک یک راهپیمایی آرام در غروب همان روز می شوند. اطلاعیه ای نوشته می شود و ضمن بیان مکان و زمان تجمع از دانشجویان دعوت می شود که دراین تجمع مشارکت کنند. این دعوت با استقبال دانشجویان روبرومی شود.پس ازراهپیمایی مسالمت آمیزدانشجویان وبازگشت آنها به خوابگاه، شبانه دراتاق های خود مورد هجوم گروههای فشار قرارمی گیرند. در این حمله تعداد زیادی زخمی، بازداشت و خوابگاه انان تخریب و یا به آتش کشیده می شود. با انتشاراین خبرجنبش قدرتمندی برای اعتراض به این جنایات شکل گرفت که موجب ترس و وحشت فوق العاده حکومت شد. دفتر تحکیم وحدت از گروههایی بود که در این جنبش دخیل بوده و با فراخواندن دانشجویان به تحصن و تجمع تلاش کرد تا خواستهای دانشجویان را با شیوه های بی خشونت دنبال کند. امادراین کارتوفیق کاملی نیافت. دفترتحکیم وحدت تمامی تلاش خود را بکار گرفت تا با انتخاب ” شورای منتخب متحصنین”، طرح خواستها ورایزنی برای حصول آنها، سازماندهی انتظامات، مشورت گرفتن از جریانات سیاسی مختلف و نخبگان به این جنبش یاری برساند. انجمنهای اسلامی دانشجویان به همرا سایر دانشجویان در بسیاری از شهرها دست به تحصن زدند که بعضا با حمله ی خونین گروههای شبه نظامی مواجه شدند. در این جنبش جریانات سیاسی مختلفی حاضر بودند که متاسفانه بخاطر عدم هماهنگی و ارزیابی صحیح از شرایط به جنبش صدمه زدند. حضور و مشارکت و کمکهای مردم عادی به دانشجویان مثال زدنی بود. آنها تمامی کارهای تدارکاتی را به شکل خود جوش انجام می دادند. اگرچه این جنبش نتوانست به خواسته های اصلی خود برسد، چرا که نیروهای وابسته به حکومت، تلاش کردند با آتش زدن ماشین و اماکن عمومی زمینه نارضایتی عمومی برای سرکوب دانشجویان را فراهم کنند و چنین نیز کردند. اماهیجده تیر در حافظه ی تاریخی جنبش دانشجویی جاودانه شد. علیرغم این خشونتها می توان هجده تیر را یک اعتراض بی خشونت نامید چرا که این خشونتها از جانب نیروهای انتظامی ولباس شخصی ها علیه دانشجویان اعمال می شد، علیرغم حضور دهها هزار در این اعتراضات غیر از موارد مشکوک و بعضا کم تجربگی برخی، از شیوه های خشونت آمیز خود داری می شد. هزاران نفرازدانشجویان زخم خورده بدون دست زدن به خشونت انزجار خود را ازحکومت ورفتارهای غیرانسانی در خیابانهای تهران فریاد کردند.

آغاز اعتراضات

دانشجویان بعد از خواندن فراخوان به محل تجمع می آیند و سپس راهپیمایی آغاز می شود و رفته رفته بر تعداد دانشجویان معترض افزوده می شود. آنها ضمن اعتراض به طرح قانون مطبوعات، که از سوی مجلس محافظه کار پنجم با پیشنهاد سعید امامی عامل قتلهای زنجیره ای پی گیری می شد، خواهان رفع توقیف از روزنامه ی سلام می شوند. با افزایش تعداد دانشجویان و تحریک نیروهای انتظامی شعارها نیز تندتر شده و دانشجویان در شعارهای خود رهبر انقلاب را آمرقتلهای زنجیره ای معرفی می کنند و “قاتلین فروهر زیر عبای رهبر”، ” خامنه ای پینوشه ایران شیلی نمی شه” سر می دهند. با توجه به حضور یگان ضد شورش در اطراف خوابگاه و حضور تحریک کننده ی نیروی انتظامی و انصار حزب الله و ورود آنها به کوی ، اعتراضات تا پاسی از شب ادامه می یابد. در هر صورت دانشجویان با قرائت قطعنامه ای و طرح مطالبات خود به خوابگاه بر می گردند اما دقایقی بعد با حمله ی وحشیانه ی گروههای فشار موسوم به لباس شخصی ها با همراهی نیروی انتظامی مواجه می شوند. لباس شخصیها؛” نوپو”( نیروی ویژه پاسداران ولایت) نیروهایی که از طریق بیت رهبری هدایت می شدند به همراه انصارحزب الله جنایتی وصف نا پذیر را مرتکب شدند. آنها باسلاح گرم وسرد مانند داس، چوب، چماق و باتوم برقی، حدود ۵٠٠ نفر از دانشجویان را شب حادثه زخمی کرده و تعداد بیشماری را بازداشت و یک نفر را کشتند.

طبق مشاهدات عینی و گزارشات رسمی دستگاههای حکومتی، ٨٠٠ اتاق خواب دانشجویان با کلیه لوازمش توسط مهاجمان تخریب شد. در این میان اتفاقات و درگیریهای مختلف بین دانشجویان با گروههای فشارو نیروی انتظامی صورت گرفت.
اول صبح مهاجمان کوی را ترک کردند. دانشجویان مات و مبهوت ماندند و نمی دانسند چه باید بکنند. خبر به صورت پراکنده در شهر پخش می شود. بازماندگان حادثه بغض آلود و خشمگین در کنار حوض مرکزی کوی جمع می شوند. دانشجویان دانشگاه اولین گردهمایی را تشکیل می دهند. یکی از دانشجویان دانشکده فنی بالای نیمکت می رود. سخنش بغض آلود و خشمگینانه است. پیشنهاد می کند دانشجویان دور هم جمع شوند و پس از یک راهپیمایی داخل کوی و جمع کردن بقیه دانشجویان در جلوی مسجد تحصن کنند. دانشجویان می پذیرند. از بین جمعیت ۱۰ نفر به عنوان انتظامات انتخاب می شوند. با پیشنهاد یکی دیگر از دانشجویان سایرین به سوی کوی پزشکی راه می افتند تا دانشجویان پزشکی را نیز با خود همراه کنند. جلوی درب خوابگاه پزشکی یک نفر از دانشجویان بسیج سعی میکند جلوی ورود دانشجویان را بگیرد. دانشجویان با شعارهای “عزا، عزاست امروز، روز عزاست امروز” ، “دانشجو، دانشجو، اتحاد، اتحاد” و “پزشکی، پزشکی، اتحاد، اتحاد” وارد کوی پزشکی می شوند. آرام آرام، دانشجویان پزشکی یکی یکی خواب آلود سرشان را از پنجره بیرون می آورند تا ببینند چه شده است.

یکی از دانشجویان سخنرانی می کند و به طور خلاصه ماوقع را شرح می دهد و از همه درخواست می کند با هم اعتراض کنند و گرنه فردا نوبت خودشان خواهد بود. جمعیت کم کم افزوده می گردد. افراد جدید ابتدا باور نمی کنند. اما وقتی صحبتهای دانشجویان را می شنوند با حیرت به سوی محل فاجعه می روند تا خود ببیند. آنجا همه چیز گویاست. بر دیوارها با خون نوشته شده: ” این سند جنایت فاشیسم است ” ، ” به بوسنی خوش آمدید!” ، ” چنگیز آسوده بخواب … ” و… جمعیت بغض آلود به سوی درب کوی می روند. حالا دیگر جمعیت خیلی زیاد شده است عده ای از بچه ها با فریاد همه را به تحصن درداخل کوی فرا می خوانند. دانشجویان خشمگینند. آنچه دیده اند، جای هیچگونه تاملی باقی نگذاشته است.” (خبرنامه ی امیر کبیر)
به دنبال این فاجعه یک جوشش جدی شکل گرفت و از سطح دانشگاه بالاتر رفت و دانش آموزان و کارگران نیز به آن پیوستند. این قیام جدی که به شکل خود جوش آغاز شده بود باعث وحشت مسوولان نظام شد. طوری که رهبری نظام با صدای گریان اعلام می کند که از این حادثه دلش جریحه دار شده است. متاسفانه علیرغم توفیق های اولیه به خاطر اشتباهات دانشجویان و سکوت اصلاح طلبها، بخصوص سید محمد خاتمی رییس جمهور، و از سوی دیگر سنگدلی و وحشیگری حکومت باعث سرکوب آن جوشش شد و عده ی زیادی هم در این حادثه قربانی شدند. در این نوشته تلاش خواهد شد تا حوادثی که شخصا در آن حضور و نقش داشته ام بیان کنم.
نگارنده درآن ایام عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت بوده و معمولا به خاطر کار زیاد و مشکلات رفت و آمد، در محل دفتر اتحادیه استراحت می کردم. اما شب ١٧ تیر ماه تصمیم گرفتم که به خانه بروم. از مادرم خواستم که هر کس تماس گرفت و من را خواست بگوید که در خواب هستم. اول صبح ساعت ۳٠/۶ تلفن زنگ زد و مادرم به خاطر اصرار آن فرد مرا از خوب بیدار کرد. وقتی گوشی تلفن را گرفتم صدای گریه آلود یکی از اعضای فعال تشکیلات را شنیدم که با شیون از من خواست خود را به کوی دانشگاه تهران برسانم و برایم مختصر توضیح داد و گفت: “بالاخره به دانشگاه حمله شد وحمله کماکان ادامه دارد.” من بعد از خداحافظی فورا زنگ زدم به دفتر تحکیم و از دانشجویانی که آنجا بودند خواستم که دوربین عکاسی و فیلم برداری را از محل دفتر به کوی دانشگاه بیاورند و خود را با زحمت به امیرآباد رساندم. اما امکان رفتن به داخل کوی نبود چرا که نیروهای گارد ویژه اجازه ی نزدیک شدن را نمی دادند. یکی از دانشجویان آشنا یک راه مخفی می شناخت از آن راه وارد کوی دانشگاه شدیم. صحنه ی دلخراشی بود تعداد زیادی از دانشجویان زخمی بودند اما آنها علیرغم همه ی خشونتی که دیده بودند هنوز سنگر دانشگاه را حفظ کرده بودند و همه ی افرادی که وارد دانشگاه می شدند را کنترل می کردند. دوربین عکاسی و فیلم برداری تحکیم رسید و شروع به فیلمبرداری و عکسبرداری از جنایات گروههای فشار و نیروی انتظامی کردند. صحنه های بسیار دلخراش که من هرگز به چشم ندیده و شاید هم هرگز نخواهم دید.

سنگ فرشهای محوطه خوابگاه غرقه در خون است. وقتی وارد ساختمانهای خوابگاه دانشجویان می شویم؛ پله های خوابگاه را مملو از یاران دبیرستانی خود می بینم. دانشجویان زخمی مشغول شرح دادن جنایات هستند. بغض گلویم را می گیرد توان حرف زدن را از دست می دهم. طبقات را بالا می روم بوی سوختگی را استشمام می کنم. وقتی نزدیک می شوم دانشجویی را می بینم که با تن زخمی گریه می کند وقتی ما را می بیند شروع می کند به توضیح دادن حمله ی
وحشیانه. می گوید که یک سال است که روی تزم کار می کردم داشتم کارم را نهایی می کردم که متوجه حمله ی وحشیانه به خوابگاه شدم سعی کردم که با بستن در و قرار دادن کمد پشت در رساله ی خودم را از نابودی حفظ کنم اما آنها باشکستن درب اتاق و با انداختن مواد آتشزا به داخل آن مجبورم کردند که در را باز کنم. بعد از باز شدن درب آنها ضمن ضرب و شتم خودم، کامپیوترم را
احمد باطبی پیراهن آغشته به خون را به نماد سند این جنایت به جهانیان نشان می دهد.
شکسته و نوشته هایم را در آتش سوزاندند وی می گوید: بیشتر از همه چیز به زحمت بر باد رفته ام گریه می کنم. به ساختمان دیگر می رویم وبادانشجویان خسته با لباسهای پاره و تن زخمی روبرو می شویم که در داخل ساختمان جلوی اتاق تخریب شده ی خود از توحش و ددمنشی مهاجمان می گویند.
بازداشت و آزار دانشجو توسط یگان ویژه

دانشجویان با ناباوری توضیح می دهند که چگونه بعضی از دانشجویان را از طبقه ی بالای ساختمان به عنوان قربانی به پایین پرتاب می کردند و بعد فریاد می زدند: “یا زهرا قبول کن”. به سرعت از بچه هایی که فیلم برداری می کردند جدا شدم رفتم سراغ اطلاع رسانی. شروع کردم به تماس گرفتن با خبرنگاران و شخصیتهای سیاسی اعم از اصلاح طلب و اپوزیسیون. هرچند ممکن است همان زمان اشخاص مختلفی نیز چنین تماسهایی را برای اطلاع رسانی می گرفتند اما از آنجاکه من عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم بودم تماسهای من رسمی و قابل اعتماد آنها بود. با پیچیدن خبر حمله به دانشگاه مردم از هرطرفی برای کمک به دانشجویان و یا کنجکاوی راهی کوی دانشگاه می شدند. لحظه به لحظه علیرغم حضور یگانهای ویژه در خیابانهای منتهی به کوی، مردم از هیچ کمکی به دانشجویان و معترضین دریغ نمی کنند؛ عده ای با هزار زحمت برای دانشجویان خسته و زخمی وسایل پانسمان، غذا و آب می آورند. همسایه ها درهای خانه هایشان را بازگذاشتند تا دانشجویانی که تحت تعقیب گروههای فشار و پلیس بودند بتوانند خودشان را مخفی کنند. این همکاری و همیاری و حس همبستگی شور و شعف زیادی در بین دانشجویان ایجاد کرده بود. من خودم را به محل دفتر تحکیم رساندم تا نمایندگان سایر دانشگاهها را از عمق فاجعه مطلع سازم تا آنها نیز اعتراضاتی را تدارک ببینند. اما متاسفانه زمان بسیار نا مناسبی است چراکه بسیاری از دانشگاههای شهرستان ها در تعطیلی امتحانات بسر می برند و تعدادی نیز نیمه تعطیل هستند. تلاش می کنم که از هر ابزاری برای مطلع ساختن نمایندگان دانشجویان استفاده کنم. دانشگاه به دانشگاه زنگ می زنم اگر انجمنی تعطیل هست به شماره ی شخصی و اگر شماره ی شخصی ندارد به شماره ی تلفن ضروری که متعلق به دوست یا اقوامشان است تماس می گیرم و پیام می گذارم که هر چه سریعتر تماس بگیرند. هر ۳ خط دفتر مشغول شماره گرفتن هستند. تعدادی از اعضا و فعالین با شنیدن خبر راهی تهران می شوند و تعدادی نیز اعتراضاتی را بر پا می کنند که می توان به اعتراض دانشجویان دانشگاه تبریز اشاره کرد.

با توجه به وجود گروههای مختلف در دانشگاه تبریز و تلاش دانشجویان جهت بازتر نمودن فضای بسته ی دانشگاه زمینه اعتراضی بیشتر به چشم می خورد. کانون مستقل دانشجویان تبریز و انجمن اسلامی اقدام به تحصن وراهپیمایی می کنند. هزاران دانشجو و غیر دانشجو در این اعتراضات شرکت کردند و با شعارهای خود رهبری نظام را حامی گروههای فشار دانسته و خواهان مجازات عاملان این جنایت شدند. نیروی انتظامی در صحنه حضور دارد اما دخالت نمی کند چرا که کاری از دستشان بر نمی آید. نمی توانند دهان دانشجویان را ببندند و شاید بسیاری از آنها با معترضین هم عقیده هستند. اما ناگهان بسیج که از سوی حکومت برای سرکوب آماده شده در حضور نیروی انتظامی باسلاح گرم از کمر به پائین دانشجویان را به رگبار می بندد تعداد زیادی زخمی می شوند و جمعیت متفرق می شود این بار بسیج به خوابگاه دختران حمله می کند و تعداد زیادی از دانشجویان را بازداشت می کنند. در حین تیراندازی بسیجیان به دانشجویان یکی از اعضای خود را نیز هدف قرار دادند. دستگاه رسانه ی حکومت تمام تلاش خود را بر آن گذاشته بود که قتل آن را به دانشجویان نسبت دهد و سعی کند که اعتراضات بی خشونت دانشجویان را وارونه جلوه دهد.

جلسه شورای مرکزی دفتر تحکیم
دفتر تحکیم تنها تشکیلاتی است که در دانشگاههای سراسر کشور شعبه دارد و می تواند برنامه ی هماهنگ در آنها برگزار کند. با حضور اعضای شورای مرکزی که در تهران بودند جلسه ای تشکیل شد و بعد از بحثهای فراوان به این نتیجه رسیدیم که:

١- اعلام تحصن نا محدود در کوی دانشگاه تهران تا حصول خواسته ها
انگیزه این بود که با این کار می شود جمعیت زیادی را درکوی جمع کرد چرا که مردم و دانشجویان برای همدردی و همراهی و یا از روی کنجکاوی به کوی خواهند آمد و با توجه به جنایات انصار و حساسیت افکار عمومی و حضور گسترده ی دانشجویان بهترین راه تحصن است. بنابراین با سازماندهی مناسب می شود خواسته های خود را به دور از درگیری و خشونت به حکومت تحمیل کرد. در آن مقطع اکثریت تحلیل در بین جریانات انجمن اسلامی این بود که حکومت دنبال کودتا علیه اصلاحات و خاتمی است و تنها ابزاری هم که برایش باقی مانده استفاده از زور عریان است و تا آنجا که ممکن است باید از این مساله پرهیز کرد.

٢- برکناری فرمانده نیروی انتظامی و مجازات عاملان
۳- جمع آوری گروههای فشار
۴- از دستور خارج کردن طرح اصلاح قانون مطبوعات
۵- سپردن فرماندهی نیروی انتظامی به دولت
۶- مشخص شدن تعداد شهدا و تحویل پیکر عزت ابراهیم نژاد برای خاکسپاری
٧- جبران خسارات وارده بر دانشجویان و دلجویی ازآنها
در حاشیه افرادی مشخص شدند تا همزمان با نمایندگان بیت رهبری و شخص رییس جمهوری در مورد برآورده کردن مطالبات دانشجویان گفتگو کنند.
در این میان علیرغم اختلافاتی که دردفتر تحکیم وجود داشت بنابراین شد که دیدگاهها و مشورت افراد شاخص سیاسی- اجتماعی فارغ از نگرش آنها را در مورد چگونگی تداوم اعتراضات جویا شوند و آن را در برنامه های پیش رو مدنظر قرار دهند. حتی بعضی از آنها در جمع حاضر شده و سخنرانی کردند و بعضی دیگر پیام دادند.
همچنین از اعضای شاخص قبلی دفتر تحکیم و روزنامه نگاران هم دعوت کردیم و از آنهاهم مشورت گرفتیم. هر چند این کارها از سوی بعضی محافظه کاری قلمداد می شد.
برای همدردی با کشته شدگان اعلام شد که همه پیراهن مشکی بپوشند. گروههای فشار در بسیاری از مواقع به افرادی که پیراهن مشکی بر تن داشتند حمله می کردند.

انتظامات
عده ای به شکل خودجوش انتظامات نیم بندی را شکل داده بودند اما با توجه به پوشیده بودن صورت این افراد و نامعلوم بودن هویتشان باعث نگرانی شده بود چرا که شایعه بمب گذاری و مواد انفجاری نیز در جمع به گوش می رسید. خود این جانب با توجه به حضورتمام وقت در آنجا برای این افراد شناخته شده بودم و اقدام به سازماندهی انتظامات کردم. با گذاردن دانشجویان آشنا که از نقاط مختلف کشور خود را به آنجا رسانده بودند نظم و کنترل بیشتری به محیط بخشیده شد.
با افزیش کنترل ورودی کوی دانشگاه، در حین تفتیش مقابل درب ورودی دهها نفر از افراد گروه های فشارشناسایی شدند و از آنها سلاح گرم و سرد و همچنین گاز اشک آوربه دست آمد. تعداد زیادی از گروهای فشار به عنوان دانشجو برای خبرچینی، شایعه پراکنی، اختلاف افکنی و خرابکاری وارد کوی می شدند. بعد از شناسایی آنها را به نمازخانه ی کوی دانشگاه که نزدیک در ورودی کوی قرار داشت برای پرسش منتقل می کردیم. از آنجا که آنها به شدت مرعوب شده بودند با پرسش و پاسخ به وابسته بودن خود به گروه های فشار و همچنین به دستگاه های حکومتی مثل قوه ی قضائیه اعتراف می کردند. برای مثال زمانی که از یکی از آنها پرسش شد که چگونه آنها سازماندهی شده اند و وابسته به چه نهادی هستند اول از بیان حقیقت امتناع می کرد اما بعد از مدتی اعتراف کرد که طلبه و رییس دفتر یکی از شعبه های دادگاه است. همچنین عضو بسیج و انصارحزب الله واز طریق بسیج وانصار حزب الله سازماندهی شده اند. ازابزارهایی که از آنها کشف شده بود برای مستند سازی عکس گرفته می شد. با پر شدن محل نگهداری، این افراد با سلاحها و ابزار کشف شده به وزارت کشور دولت اصلاح طلب تحویل می شدند. هرچند بعدها معلوم شد که آنها نیز این افراد را بدون هیچگونه اقدامی آزاد می کردند. این افراد در اصل جزء همان کسانی بودند که به کوی دانشگاه حمله کرده اند. نیروهای امنیتی و سپاه از هر حربه ای برای ایجاد اختلاف و تشویق دانشجویان به اقدام به اعمال خرابکارانه کوتاهی نمی کردند. چندین بار شخصا پیگیر کسانی که در صدد تحریک دانشجویان برای کارهای خرابکارانه بودند شدیم. برای مثال جوان ٢۳ ساله ای که در بین دانشجویان حاضر بود و مرتب کارهای تحریک آمیز انجام می داد، سعی می کرد با راه انداختن دعوا بین معترضین درگیری راه بیاندازد. یا اینکه مرتب پیشنهاد آتش زدن جایی را در جمعهای کوچک می داد. بعد از پی گیری متوجه شدم که از نیروهای انصار است و پس از لو رفتن ادعا می کرد که از آنها بریده است.
نمونه ی دیگر، یکی از شعب بانکها درحوالی میدان انقلاب آتش زده شد و اعلام شد که کار آشوبگران (دانشجویان) بوده است. یکی از اعضای شورای مرکزی تحکیم گفت: ” من برای کنجکاوی بعد از این حوادث به آنجا رفتم که سرکی بکشم مردی را که نگهبان آنجا بود دیدم. وی به من گفت کار هماهنگ شده بود چون من خودم دیدم که یکی از مامورین مخفی مواد منفجره به داخل بانک انداخت وی در ادامه گفت که البته قبل از آن همه ی لوازم و مدارک ارزشمند را از جلوی دست برداشته بودند”. البته ایشان خواهش کرده بود که از وی چیزی نقل نشود.
همچنین یکی از اعضای شورای منتخب متحصنین می گوید:”غروب جمعه بود، آقایی که هیکل درشتی داشت و سروصورتش خونین بود و بچه‌ها را تشویق می‌کرد که بیایند بیرون و بروند تا سر چهارراه امیرآباد. یک تی‌شرت بر تن او بود و چون هیکل درشتی داشت در ذهنم مانده بود. من همین آقا را در شب دوشنبه دیدم که بچه‌ها را کتک می‌زد و تی‌شرت هم نداشت و پیراهن روی شلوار داشت….”
در بسیاری از این موارد می بینیم که آنها برای رخنه به جمع دانشجویان و منحرف کردن اعتراضات رادیکالترین شعارها را انتخاب می کنند. البته نظر بنده این نیست که همه کسانی که این شعارها و شیوه را انتخاب می کردند عامل بودند بلکه منظور این است که آنها ندانسته آب به آسیاب دشمن ریختند. آمارهای جالبی از بازداشتیهای روزهای بعد منتشر شد. در پی گیریهای انجام شده معلوم شد حدود هفتاد درصد بازداشتیها در خیابانها دانش آموز بوده اند. این آمار نشان می دهد که حضور دانش آموزان در حوادث و درگیریهای خیابانی بسیار پررنگ بوده است. بنابرین نیاز برای کنترل آنها بیشتر بوده است چرا که در بسیاری از مواقع آنها گرفتار شعارهای انحرافی نیروهای امنیتی می شدند.

ناهماهنگی دانشگاه تهران و تغییر شیوه ی اعتراضات
متاسفانه با اعلام برنامه تجمع مقابل درب دانشگاه تهران در ٢٠ تیر ماه از سوی انجمن اسلامی این دانشگاه، عملاً مصوبه ی شورای مرکزی تحکیم ناکارآمد شد چرا که فرصت لازم برای هماهنگی و سازماندهی معترضین از کف رفت و امکان سوء استفاده دستگاههای امنیتی از اعتراضات خیابانی بیشتر شد. درب دانشگاه تهران با توجه به موقعیت ویژه و سابقه تاریخی جذابیت بیشتری داشت، این برنامه با استقبال دور از انتظار دانشجویان و مردم مواجه شد.
نمایی از اتحاد و یکپارچگی عمومی در نفی خشونت

وزیرعلوم وقت به همراه تعدادی از روسای دانشگاهها در اعتراض به این جنایت با حضور در تجمع یا با فرستادن نامه از سمت خود استعفا دادند. وقتی استعفای آنها خوانده می شد با همراهی و تایید جدی حاضرین مواجه می شدند. اما با توجه به عدم محبوبیت انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و سقف بالای مطالبات معترضین، امکان کنترل و مدیریت جمعیت بسیار سخت بود. حضور گروههای سیاسی با دیدگاههای مختلف از یک سو و نفوذ نیروهای امنیتی برای ایجاد شکاف در بین دانشجویان، بر سختی کار می افزود. به هر شکل از ظهر بنا بر این شد که دانشجویان به کوی دانشگاه برگردند اما با تحریک عده ای جمعیت دو گروه می شود. یک گروه به سمت خیابان ولیعصر و گروه دیگر به سمت وزارت کشور راهی می شود. (من به همراه تعدادی از دانشجویان برای پیگیری وضعیت دانشجویان بازداشتی و جمع آوری مشخصات آنها تازه به محل دفتر رسیده بودم، بچه ها تماس گرفتند و در خواست کمک کردند تا جمعیت را کنترل کنند. به سرعت خودمان را به گروهی که در خیابان ولیعصر بود رساندیم.) هوا کم کم دارد رو به تاریکی می رود. پیشنهادهای عجیب وغریب مطرح می شود. عده ای پیشنهاد می کنند که برویم بیت رهبری را بگیریم و عده ای دیگر پیشنهاد گرفتن صدا و سیما را می دهند. از سوی دیگر خبر می رسد که سپاه و یگان ویژه آماده و منتظر است و اگر نزدیک بیت رهبری شویم تیر اندازی خواهند کرد. در این حین مرتب تجربه ی میدان تین آن من رادر ذهنم مرور می کنم. تعدادمان بسیار کم است اما سخت در تلاش هستیم که جمعیت را کنترل کنیم. با مشورت یکی از دوستانم یک شایعه را پخش کردیم مبنی براینکه انصار حزب الله نیروهایش را جمع کرده می خواهد از غیبت دانشجویان استفاده کند و باز به کوی حمله کند و ما باید برویم به دوستانمان کمک کنیم. این کارنیز در متقاعد کردن جمعیت برای مراجعت به کوی موثر بود. فورا زنجیره ی انسانی تشکیل دادیم در جاهایی که عده ای می خواستند جمعیت را به مسیرهای خاص نظر خود هدایت کنند عده ای از دانشجویان جلوی پای آنها می خوابیدند تا با این کار مانع رفتنشان شوند و بالاخره موفق می شویم که بدون کوچکترین مشکلی جمعیت را به سمت کوی برگردانیم. برای کنترل این جمعیت بزرگ فقط یک بلند گوی دستی داشتیم که یکی از بچه های جنوب تهران آورده بود. هر چند در ابتدا همه مسخره می کردند اما در آن روز بسیار کارساز بود. علی افشاری مدام از طریق بلندگو فریاد می زند و جمعیت را دعوت به آرامش می کند تا سمت و سوی شعارها را عوض کند. شعار “فرماده کل قوا پاسخگو پاسخگو” را از بلند گو فریاد می کند.
اما در آنسو عده ای جمعیت را تحریک کردند و به وزارت کشور بردند. وقتی ما به جلوی وزارت کشور رسیدیم جمعیت زیادی را دیدم که در وزارت کشور را شکسته اند و هر چه مسوولین وزارت کشور سعی می کنند که بگویند آنها هیچکاره اند جمعیت گوش نمی دهند یا اصلا صدا به گوششان نمی رسد. گروه ما هم به این جمعیت رسید. اینجا باز این بلندگوی دستی بسیار به درد خورد. مصطفی تاجزاده معاون سیاسی وزیر کشور با استفاده از آن سعی کرد که جمعیت را متقاعد کند. می گوید آدرس را به غلط آمده اند و جنایت کوی را توطئه ی دشمنان اصلاحات معرفی می کند. به هر حال موفق شدیم جمعیت را به کوی دانشگاه تهران ببریم.
بسیاری از جمعیت به شدت خسته است؛ خود من ۴٨ ساعت است نخوابیده ام و سرپا خوابم می برد. سعی می کنم که روی یکی از نیمکتهای محوطه ی کوی چرتی بزنم. فضا بسیار ملتهب تر شده است. اساتید دانشگاه تهران نیز در٢١ تیراعلام برنامه کردند. برنامه ی آنها در مسجد دانشگاه برگزار می شود. آنها محافظه کاری را کنار گذاشته و به نوبت پشت تریبون می روند و این جنایت را محکوم و با این کار خود روحیه به دانشجویان می بخشند. حال همه جنایت را محکوم می کنند حتی عامل اصلی این جنایات یعنی رهبری نظام. ساعت حدود ١٢ ظهر بود که رادیوی مسجد دانشگاه ملاقات خامنه ای را با تعدادی از دانشجونماها (گروههای فشار و بسیج) به شکل مستقیم گزارش می کند و صدای آن در محوطه ی دانشگاه تهران می پیچد. خامنه ای با لحن گریان می گوید که این حادثه قلبش را جریحه دار کرده است. از آنها می خواهد حتی اگر عکس وی را نیز پاره کردند چیزی نگویند. جمعیت حاضر در بیت گریه می کنند اما جمعیت حاضر در دانشگاه فریاد می زنند: “دروغه دروغه.” هیچ کس باور ندارد. دیگر بر همگان ثابت شده است که لگام و افسار گروههای فشار در دست بیت رهبری است.
در بیرون دانشگاه یعنی سر در دانشگاه شرایط بغرنجی شده بود. دفتر تحکیم به خاطر سابقه ی حمایت از خاتمی و اصلاحات، از سوی گروههای مخالف نظام برچسب حکومتی می خورد. اما هیچ گروهی برنامه ای ندارد و شعارهای تند و بی برنامه را دلیل بر حقانیت خود معرفی می کنند. هر چند اعضای انجمنهای اسلامی متشکل ترین گروه حاضر بود اما تصمیم گرفت که کار را به شورایی منتخب و مستقل واگذار کند. بعد از جلسات و صحبت های فراوان این نتیجه حاصل شد که انتخاباتی برگزار شود تا عده ای را برای پیگیری مطالبات و هماهنگی اعتراضات و هچنین وضعیت کشته ها، زخمیها و زندانیان مشخص کنند. به این ترتیب با فرا خواندن دانشجویان به صحن دانشگاه زمینه ی انتخابات در محوطه دانشگاه تهران فراهم گردید. ابتدا دانشجویان دانشگاههای مختلف از هم جدا شدند و خود آنها نماینده ی خود را، که ٢٨ نفر بودند، برای عضویت در شورای منتخب متحصنین انتخاب کردند. البته بعدها آنها نیز از بین خود یک جمع ٧ نفری را به عنوان شورای مرکزی انتخاب کردند. چرا که برای تصمیم گیری و تشکیل جلسات، جمعهای کوچکتر در آن برهه راحت تر بود. اکثریت منتخبین از اعضای انجمنهای اسلامی بودند چون تنها گروه منسجم در اعتراضات آن روزها بودند. دفتر تحکیم همه ی امکانات خود را در اختیار این گروه قرار داد. برای مثال ساختمان تحکیم به محل فعالیت آنها تبدیل شد. برگزاری کنفرانس مطبوعاتی، جمع آوری اسامی بازداشتیها و مجروحین و همچنین رایزنی با گروههای سیاسی را پی گیر بودند. روز ٢١ تیر ماه فضای بیرون از دانشگاه بسیار ملتهب است و جریانات مختلف سیاسی اپوزیسیون درصحنه حاضر هستند. سخنرانیهای آتشین فضای حاکم را بیش از اندازه احساسی وهیجانی کرده است. کمتر کسی به حرف منطقی گوش می دهد. باز هم پیشنهادهای عجیب و غریبی از جمع بیرون می آید و حتی هویت این پیشنهاد دهندگان برای عموم نا مشخص است. دعوت به آتش زدن، سنگ پرانی، درگیری فیزیکی که از نظر من در آن وقت خودکشی بود. چرا که برنده ی این شیوه نمی توانست دانشجو باشد. بنابراین من به همراه تعدادی از اعضای فعال انجمنها تمام تلاشمان بر این شد که جلوی این شیوه کارها گرفته شود.

هر چند در آن روز تحلیل بخصوص امثال من در دفتر تحکیم، تحمیل خواسته های اعلام شده و گرفتن امتیاز از حکومت بود نه تغییر حکومت. خیلی افراد ما را به سازشکاری متهم می کردند. در آن شرایط متشنج مدام افرادی را دیدم که بین مردم سنگ توزیع می کنند که با اعتراض ما مواجه می شدند و سعی می کردیم که افرادی که با آنها همراه شده بودند را توجیه کنیم تا دست از این شیوه بردارند و واقعا این کارها موثر بود. در این حین یک خانمی که چند سنگ دستش بود به دنبال من می آمد و اصرار داشت که من هم حتما این کار را انجام دهم. با توجه به در پیش بودن انتخابات شورای متحصنین تمام تلاشمان را گذاشتیم که جلوی تکه تکه شدن جمعیت گرفته شود و تا حدودی موفق شدیم اما متاسفانه فقط تعداد کمی ازدانشگاه جدا شده و به سمت ولیعصر راهپیمایی کردند و در حین راهپیمایی جمعیت زیادی در مسیر به آنها اضافه شده بود. در مسیر تعدادی ماشین و بانک به آتش کشیده می شود. اینکه بخشی از این کارها توسط دستگاه امنیتی برای ایجاد نا رضایتی بین مردم و فراهم کردن زمینه برخورد نظامی بود، شکی نیست. اما بعضی از این کارها هم از سوی عده ای بی تجربه و احساسی احیانا با تحریک مامورین امنیتی صورت می گرفت. چندین بار بخاطر پافشاری زیاد برای جلوگیری از رفتن آنها از سویشان مورد ضرب و شتم قرار گرفتم. پس از این اتفاقات بود که با حمله ی انصار حزب الله با همراهی یگانهای ویژه، این جمعیت به داخل دانشگاه بر گشتند و بیاد دارم که بعضی از این افراد برای نظم دادن به جمعیت از ما کمک خواسته و از کاری که کرده بودند رسما عذرخواهی کردند. به هر حال کار از کار گذشته بود ما در شرایطی بسیار شکننده قرار گرفته بودیم. حکومت که دنبال بهانه برای سرکوب بود بهانه های لازم را به دست آورده بود. غروب ٢١ تیر یگانهای ویژه دانشگاه را به محاصره در می آورند و مدام اخطار می دهند که دانشجویان دانشگاه را تخلیه کنند. در این حین انصار حزب الله نیز به دانشجویان مقابل کوی حمله می کنند و درگیریهایی رخ می دهد. نیروی انتظامی شروع به پرتاب گاز اشک آور می کند. تعداد زیادی دانشجوی دختر و پسر مصدوم می شوند. افراد مصدوم را مرتب کول می کنیم و به مسجد دانشگاه تهران انتقال می دهیم. مسجد دانشگاه تبدیل شده است به بیمارستان منطقه ی جنگی. تعداد زیادی دچار گاز گرفتگی شده اند و به حالت مرگ دست و پا می زنند. دانشجویان پزشکی و هر کسی که از کمکهای اولیه اطلاع دارد کمک می کند.

رفته رفته شکیک گاز اشک آور از هر طرف به داخل دانشگاه کشیده می شود. حال خودمان که در حال کمک بودیم دچار گازگرفتگی شدیم. برای رهایی از این مشکل موکتهای نماز جمعه ی را آتش زدیم تا با دود ناشی از آتش با این مشکل مقابله کنیم. مجددا برگشتم برای کمک به انتقال مصدومین اما دیگر رمقی در ما نمانده است. هماهنگی می شود تا دانشجویان مصدوم به درمانگاه برای مداوا انتقال داده شوند اما سخت نگران افرادی هستیم که در صف اول بودند و چهره های اینها برای انصار و نیروهای امنیتی شناخته شده است. سعی می شود که در حد ممکن این افراد به درمانگاه عمومی منتقل نشوند و به شکلی توسط افراد آشنا به جاهای امن تر منتقل شوند. من و چند نفر از شورا جزو آخرین نفراتی هستیم که از کوی خارج می شویم. با خودم زمزمه می کنم که چگونه یک برد را با یک باخت عوض کردیم. برای من هنوز این سوال باقی هست چرا در روز قبل جمعیت بالای بیست هزار نفری در بخشهای حساس شهر راهپیمایی می کند و شعار می دهد غیر از شکستن درب ورودی وزرارت کشور هیچ رفتار مخربی از خود نشان نمی دهد اما در مسیر این جمعیت چند صد نفری آن هم در یک مسیر کوتاه راهپیمایی، بانک، ماشین و موتور … آتش زده می شود. و بهانه ی سرکوب را به حکومت می دهد و با بالا رفتن هزینه ها حمایتهای مردمی نیز کمرنگ ترمی شود.

فردای آن روز حکومت با بسیج نیروهای خود از سراسر کشور با راه اندازی راهپیمایی نمایشی سعی می کند مشروعیت و قدرت خود را به رخ جامعه بکشد و رهبری جمهوری اسلامی بر خلاف چند روز قبل این دفعه می گوید ” فرزندانم مرعوبشان کنید.” وی بدینسان فرمان حمله را صادر می کند.
در این خیزش عده زیادی قربانی شدند که می توان به شهید کوی دانشگاه عزت ابراهیم نژاد اشاره کرد. در روزهای بعد چندین نفر نیز در خیابانها توسط نیروهای انتظامی و گروههای فشار کشته شدند. صدها نفر زخمی وهزاران نفر باز داشت شدند که تعداد دانش آموزان بازداشتی درروزهای بعد قابل توجه بود. از میان بازداشتیها، احمد باطبی به اعدام محکوم شد، بعدها با فشار افکار عمومی با تخفیف به ١۵ سال حبس تقلیل یافت. اکبر محمدی به همراه دهها تن به حبسهای طولانی محکوم شدند که اکبر محمدی بعد از شکنجه و سختگیریهای جمهوری اسلامی در زندان به خاطر بی توجهی مسوولین زندان در اعتصاب غذا جان باخت. شورای منتخب متحصنین بر اثر فشارهای دستگاه امنیتی منحل شد و نتیجه ی رای دادگاه نیز محکومیت دانشجویان و تبرئه ی مسوولان و فرماندهان حمله به برندگان کوی دانشگاه شد و بعد از مدتی وکلای مصدومان کوی دانشگاه، شیرین عبادی و محسن رهامی بازداشت می شوند. امروزه سالگرد ١٨ تیر به نماد اعتراض دانشجویان به حکومت استبدادی در ایران تبدیل شده است و همه ساله در سالگرد این روز، برنامه های مختلفی در سراسر کشور بر گزار می شود و حکومت تلاش می کند که با تعطیل کردن زود هنگام دانشگاهها با این مساله مقابله کند که خوشبختانه اکثرا تلاشهای آنها بی نتیجه بوده است.

واقعه چهارم: تلاش برای لغو حکم اعدام دکتر هاشم آغاجری

یکی دیگر از کارزارهای مبارزات بی خشونت اما نتیجه بخش جنبش دانشجویی، اعتراض به حکم اعدام یکی از اساتید تاریخ دانشگاه تربیت مدرس بود. این استاد درآبان ١۳٨١ در دانشگاه همدان در جلسه ای تحت عنوان “پروتستانتیسم اسلامی” با انتقاد از حکومت دینی و نهادهای تحت امر آن، به خاطر ترویج خرافات و تقلید، مورد اعترض گروههای حکومت ساخته قرار گرفت. آنها با راه اندازی تجمعات و تحصن، خواهان اعدام استاد مذکور شدند. این خواسته به نمازهای جمعه نیز کشیده شد و بعضی از آنها نیز خواهان صدور حکم ارتداد وی شدند. به دنبال آن دادگستری شهر همدان دست به کار شد و حکم بازداشت وی را صادر کرد. طی یک محاکمه ی صوری دادگاه وی را بخاطرتوهین به ارزش های اسلامی و روحانیت شیعه و اهانت به پیامبر اسلام به مرگ محکوم کرد. تنها راهی که پیش روی وی نهادند نگاشتن نامه و در خواست عفو و عذرخواهی بود. البته این استاد ضمن تاکید بر بی گناهی خود این درخواست را رد کرد.
پر واضح است این حکم برای ایجاد ارعاب و ترس بین منتقدین صادر شده بود و کاملا یک هدف سیاسی درورای آن وجود داشت. اما خوشبختانه با فعال شدن دانشگاهها برای دفاع از حریم آزادی بیان و مبارزه برای لغو این حکم غیر عادلانه، این توطئه ی حکومت ناکام ماند و شکست دیگری متحمل شدند. رهبری نیز وارد عمل شده وخواهان بازنگری در حکم صادره شد. به دنبال آن سخنگوی قوه ی قضائیه ضمن اعلام ناقص بودن تحقیقات و ارجاع پرونده برای رسیدگی مجدد زمینه شکستن حکم را فراهم کرد تا با این کار آرامش را به دانشگاهها باز گردانند. آنها سپس با تقلیل حکم اعدام به چند سال زندان پس از مدتی آغاجری را از زندان آزاد کردند و از آن تاریخ به هیج منتقد سیاسی اتهام ارتداد نزدند.

چگونگی شروع این مبارزه در دانشگاههای سراسر کشور

ابتدا یک کمپین سراسری در بین دانشجویان آغاز و جلساتی با حضور نمایندگان دانشجویان برگزار می شود و محور مذاکرات این چنین است.
١. انتشار مجدد متن سخنرانی آغاجری که منجر به صدور حکم ارتداد وی گردید.
۱- تلاش برای همراه کردن اساتید از طرق مختلف، مانند صحبت رو در رو، جمع آوری امضاء، تعطیلی کلاسهای درس و حضور خود اساتید در کنار دانشجویان.
۲- قراردادن حقوق بشردر محور اعتراضات.
۳- تعطیلی کلاسهای درس براساس ظرفیت دانشگاههای اصفهان، علامه طباطبایی، امیرکبیر، سیستان و بلوچستان…
۴- با توجه به ظرفیت بالای دانشگاهها قرار بر آن می شود که اعتراضات سراسری شود.
۵- از آنجا که این حکم با استناد به احکام اسلامی صادر شده بود حضور دختران محجبه در این اعتراضات چشم گیر بود. آنها تلاش می کردند که منکر هرگونه رابطه بین مسلمان بودن و محجبه بودن و صدور احکام ظالمانه ی دستگاه قضایی در جمهوری اسلامی شوند.
و بلافاصله اعتراضات آغاز می شود و موج تعطیلی در اعتراض به این حکم قرون وسطایی دانشگاهها را فرا می گیرد.
درتهران، در دانشگاه شریف بیش از ۵ هزار دانشجو به دعوت دفتر تحکیم وحدت و انجمن اسلامی دانشگاه شریف گرد هم می آیند و یک صدا شعارهایی علیه حکم ناعادلانه برای هاشم آغاجری وعلیه حکومت سر می دهند و خواهان رعایت حقوق بشر و تجدید نظر در حکم صادره می شوند.

دانشگاه تربیت مدرس اعلام تجمع کرده و دفتر تحکیم وحدت نیز دانشجویان را دعوت به شرکت در این تجمع می کند. از آنجا که هاشم آغاجری استاد دانشگاه مذکور است لذا استقبال ازاین تجمع نیز چشمگیر است. اعتراضات به خیابانها کشیده می شود. عده ای تحت عنوان بسیج دانشجویی تلاش می کنند که با ایجاد درگیریهای جزئی زمینه حرکتهای خشونت آمیز را فراهم کنند تا زمینه ی سرکوب فراهم شود. اما این رفتار آنها با امتناع دانشجویان از برخورهای فیزیکی ناکام می ماند و این اعتراضات استمرار پیدا می کند و حکومت یارای بر خورد با آن را ندارد. به شکل مستمردانشگاههای مختلف برنامه های اعتراضی خود را درقالب تریبون آزاد، تجمع، تحصن، تعطیلی کلاسهای درس و راهپیمایی برگزار می کنند. در تهران در دانشگاهای الزهرا، امیرکبیر، تهران، علامه طباطبایی و… تجمعات مختلف به شکل مستمر برگزار می شود و همگی خواهان رعایت حقوق بشر و تجدید نظر در حکم صادره و عذرخواهی رییس قوه ی قضائیه می شوند.

در شهرستانها تقریبا همه دانشگاهها برنامه مشابه را دنبال می کنند. بسیاری از دانشگاهها با تعطیلی کلاس درس و امتحانات دست به تحصن می زنند. کمتر دانشگاهی وجود دارد که در آن برنامه ای نباشد. با توجه به موج سراسری این اعتراض حتی بعضی افراد محافظه کار مجموعه، “توهم الترناتیوی” برای جمهوری اسلامی را مطرح می کنند. با توجه به ماهیت فرصت طلبی که اینان داشتند باید گفت که دچار کوته بینی شده بودند.
به نوبه خود علاوه بر برنامه ریزی و کمک به تداوم اعتراضات، تور سخنرانی در دانشگاههای تهران، امیرکبیر، تربیت معلم، علامه طباطبایی، شیراز، سیستان و بلوچستان، زابل، علوم پزشکی اهواز و دانشگاه چمران اهواز… آغاز کردم.
تجمع دانشجویان دانشگاه اصفهان

نکته بسیار قابل توجه در این اعتراضات حضور جدی اساتید دانشگاه و تعطیلی دانشگاهها بود. با توجه به مناسب بودن موضوع، قدرت مانور دانشجویان برای اعتراضات بسیار بالا بود و حکومت به شکلی در موضع باخت – باخت قرار گرفته بود. شاید بی مناسبت نباشد به یکی دوتا از این مانورها که اتفاقا در شهرهای مرزی با وجود شرایط امنیتی برگزار شد اشاره ای بکنم.
با توجه با رابطه ی نزدیک با دانشگاههای شهرستانی همیشه دعوتهای آنها را تا آنجا که امکان داشت علیرغم همه مشکلاتش می پذیرفتم. دانشگاه سیستان و بلوچستان و زابل تجمعات اعتراضی را تدارک دیده بودند و از بنده نیز به عنوان سخنران اصلی این برنامه ها دعوت کرده بودند. وجود سخنران رسمی برای دانشجویان جذابیت داشت و باعث استقبال بیشتر دانشجویان می شد. مراسم دانشگاه سیستان و بلوچستان با مشارکت بی نظیر داتشجویان برگزار شد و بنده نیز دلایل صدور چنین حکمی را تشریح کردم. هنگام سخنرانی تعدادی از اعضای بسیج سعی کردند که با ایجاد تنش مانع برگزاری مراسم شوند و آن را به درگیری و خشونت بکشانند. اما من به آنها اطمینان دادم که در بخش تریبون آزاد و پرسش و پاسخ تریبون در اختیار آنها هم قرار خواهد گرفت. معمولا من قبل از سخنرانی با میزبانان همیشه این شرط را می گذاشتم چون هیچ کسی مثل خود بسیجیان نمی توانست چهره واقعی آنها و نظام را نشان دهد. بنابراین با حرفهای آنها کار سختی برای اثبات حقانیتمان نداشتیم، چرا که حرفها و عملکرد این افراد بهترین دلیل حقانیت ما بود. البته نباید فراموش کرد که اکثریت این شهر سنی مذهب هستند و جدا از مسایل سیاسی بخاطر وجود تبعیضات غیر انسانی بیشتر از سایر شهرها با حکومت مذهبی شیعه درتهران مشکل دارند. در شهر زاهدان اکثریت فرصتهای شغلی و مناصب دولتی در اختیاراقلیت شیعه قرار دارد و میزان تنفر عمومی از حکومت بسیار بسیار بالاست. به هر حال جلسه تمام شد و از طرف بسیج دانشجویی خواستند که در مناظره ای که با میزبانی آنها برگزار می شودهم شرکت کنم و چند نفر را به عنوان سخنران خود معرفی کردند. بلافاصله پذیرفتم اما گوشزد کردم که به شما اجازه نمی دهند که چنین جلسه ای را در زاهدان برگزار کنید. همین هم شد. هیچوقت از آنها خبری نشد. بخاطر مسائل امنیتی بعد از اتمام برنامه موبایلهایمان را خاموش کرده و به یک جای امن رفتیم.
فردای آن روز به دانشگاه زابل رفتم اما آنجا شرایط طور دیگری بود. در زابل به موازات تجمع دانشجویان برای اعتراض به حکم اعدام آغاجری، رییس دانشگاه نیز تجمع موازی علیه دانشجویان در داخل دانشگاه هماهنگ کرده بود و گروههای فشار و بسیجیان سطح شهر را هماهنگ کرده بود تا برنامه ی ما را به هم بزنند. وی از اهالی زابل بود و در دولت قبل رییس دانشگاه سیستان بلوچستان بود که با تغییرو تحولاتی که صورت گرفته بود در دولت کریمه ی اصلاحات رییس دانشگاه زابل شده بود. البته این فرد هم اکنون نیز از استانداران نورچشمی رییس جمهور احمدی نژاد است. بعد از آغاز برنامه گروههای فشار حمله کردند اما با مقاوت دانشجویان برنامه ادامه پیدا کرد هر چند مورد ضرب و شتم قرار گرفتم اما تا پایان، برنامه ادامه پیدا کرد.
بعد از استان سیستان و بلوچستان، برای برگزاری تجمعات اعتراضی راهی اهواز شدم. انجمن اسلامی دانشجویان علوم پزشکی اهوازودانشگاه چمران برنامه های جداگانه ای را تدارک دیده بودند. اولین برنامه در سالن بزرگ اجتماعات علوم پزشکی اهواز بود. ورودیهای سالن مملو از جمعیت است که یک صدا سرودهای حماسی می خوانند. بیانیه های تشکلهای دانشجویی که با لحن بسیار تند نوشته شده از تریبون خوانده می شود که با تشویق و تایید حضار مواجه می شود. در این هنگام چند نفر پیام دادند که قبل از آغاز سخنرانی حتما با آنها حرف بزنم و بر این خواسته هم خیلی اصرار دارند. قبول کردم. دیدم که چند نفر از درب ورودی به سمت من آمدند و خودشان را رییس اطلاعات استان معرفی کردند خواستند که تنها با من حرف بزنند. از من خواسته شد که حرف نزنم چون درگیری پیش می آید. وقتی برسخنرانی اصرار کردم گفتند که پس در مورد رهبری هیچ حرفی نزنید. من به سرعت از آنها جدا شدم و به سمت تریبون رفتم. جمعیت بسیار تشویق می کنند تا پشت تریبون قرار بگیرم. با گامهای مردد به سمت تریبون می روم و تصمیم می گیرم که بر خلاف خواسته ی آنها عمل کنم. در اولین جمله ی خود می گویم که این حکم از جانب قوه ی قضاییه صادر شده و رییس قوه ی قضاییه منصوب رهبری است. بنابراین رهبر باید در این خصوص پاسخگو باشد و ادامه می دهم که فرمانده کل قوا باید پاسخگوی همه ی بدبختیها، فقر و فساد باشد. در این حین عده ای با فریاد یا زهرا به روی سن پریدند تا من را بزنند. اما خوشبختانه خودم را با جا خالی دادن حفظ کردم. دانشجویان و تیم انتظامات به سرعت وارد عمل شده مرا از صحنه ی درگیری خارج ساخته و به جای امن انتقال دادند. مابقی مهاجمان را گرفتند و درگیری آغاز شد. این دفعه دانشجویان تصمیم گرفته بودند که در مقابل آنها کوتاه نیایند. تعدادی از اعضای انصار حزب الله زخمی شدند. مرا دوباره برگرداندند و برنامه به سرعت به پایان رسید. باید به دانشگاه چمران می رفتم. وقتی به دانشگاه چمران رسیدم حیرت کردم جمعیت چند هزار نفری در فضای باز جمع شده بودند. دانشجویان علوم پزشکی و دانشگاه آزاد نیز به آنها اضافه شدند. محوطه ی دانشگاه چمران مملو از دانشجویان معترض است که مدام سرودهای حماسی می خوانند و به حکم دستگاه قضایی اعتراض می کنند. با توجه به اتفاقات دانشگاه علوم پزشکی تمامی نیروهای منتسب به اقتدارگرایان از قبیل بسیج، انصار، نیروهای امنیتی و سپاه مصمم اند برنامه را به هم بزنند و انتقام اعضای مضروب شده خود را بگیرند. هر چند در حین درگیری از دو طرف تعدادی زخمی شده بودند اما آنها با این زخمیهای خود معرکه گرفته بودند. آنها برای تحریک و مظلوم نمایی افراد زخمی را جلوی نماز خانه خوابانیدند تا برای درگیری بعدی خودشان را آماده کنند.
قبل از شروع رسمی برنامه پیام می دهند که باید سخنرانی من بخاطر توهین به آقا لغو شود و به برنامه خاتمه دهند و یا اینکه منتظر انتقام سخت آنها باشند. برگزار کنندگان قبل از برنامه مرا در جریان قرار دادند که خانه ی مخفی در نظر گرفته اند (خانه ی یکی از اساتید دانشگاه) و هیچکس در جریان نیست اگر شرایط قرمز شد مرا در آنجا مخفی می کنند. از سوی دیگر خبر رسید عده ای با موتور وارد دانشگاه شده اند و وقتی ازآن ها کارت شناسایی خواسته اند اسلحه ی کمری نشان داده اند. این خبر نیز بر نگرانی برگزار کنندگان می افزاید. با شروع برنامه گروههای فشار به تریبون حمله کردند. صحنه های عجیب و غریبی بود. مثل فیلمهای عهد حجر تنه ی بزرگ درخت را بدوش گرفته و از آن برای شکستن صفوف دانشجویان استفاده می کردند اما دانشجویان نیز به شدت مقاومت می کنند. برگزار کنندگان سخت نگران امنیت جانم بودند اما سعی می کردم که با دادن روحیه برنامه را تا آخر ادامه دهم. در حین برگزاری مراسم، گروههای فشار، سه بار آن را قطع کردند و هر موقع آنها به تریبون می رسیدند تیم برگزاری بنده را به مکان امنی درگوشه ای ازدانشگاه منتقل می کردند و بعد از عقب راندن آنها مجددا بازمی گرداندند. هر چند خود من مخالف این کار بودم اما با اصرار آنها من هم می پذیرفتم. به هر حال برنامه برگزار شد و این یک پیروزی بزرگ بود و این پیروزی مرحمی بود بر زخمهای تن دانشجویان برگزارکننده.
حال که برنامه تمام شده است مشکل نحوه بازگشت من است. با توجه به شناختی که از این قماش داشتم فورا به دوستانم پیشنهاد دادم که ساعت پرواز مرا عوض کنند اما متاسفانه این کار میسر نشد. نماینده ی اصلاح طلب شهر به دیدن من آمد و از من خواست که با ایشان بروم اما مسوولین برگزاری از من خواستند که این کار را نکنم تا چند نفر از دانشجویان ناشناس به فرودگاه بروند و اگر مساله ای نبود اطلاع بدهند. بعد از مدتی آنها اطلاع دادند که سی چهل نفر از انصار حزب الله در آنجا منتظر هستند و نام من مرتب از بلندگوی فرودگاه اعلام می شود. تاکید کردند که من در همان جایی که هستم بمانم. داستان تمامی نداشت انصارحزب الله اینها را شناسایی کرده بودند و مورد ضرب و شتم قرار داده بودند و وقتی که نماینده اصلاح طلب شهر هم با ماشین به فرودگاه رسیده بود به ماشین وی حمله کرده ضمن شکستن شیشه های ماشین، او را مضروب کرده بودند. شرایط لحظه به لحظه برای من بحرانی تر شده بود. مرتب از جاهای مختلف پیشنهادهای مختلف می آمد اما نمی توانستیم به آنها اعتماد کنیم. چون از اتفاقاتی که می افتاد معلم بود که سپاه مستقیما دست اندر کار است و به هر شکلی شده می خواهند به قول خودشان من ودانشجویان را تادیب کنند. با همفکری با دبیر انجمن اسلامی به این نتیجه رسیدیم که از فرود گاههای آبادان، ماهشهر و خود اهواز بلیط رزرو کنیم اما من با ماشین راننده ی رییس دانشگاه شبانه به تهران حرکت کنم. پیشنهاد ما به سرعت از سوی رییس دانشگاه پذیرفته شد وی راننده ی خود را که امینش بود فرستاد و من شبانه از شهر خارج شدم و تا زمانیکه به تهران برسم هر آن احتمال می دادم که به سراغم بیایند. پس از گذشت چند روز در محل کارم به همراه تعدادی از دوستانم بازداشت شدیم اما فورا همگی آزاد شدیم.
به نظر می رسد که این مبارزه یکی از موفق ترین حرکت های جنبش دانشجویی بوده است. چون با هدف گزاری مشخص و ارزیابی صحیح از شرایط و با بسیج دانشجویان و اساتید توانست حکومت را وادار به عقب نشینی کند وهمچنین هزینه کمتری برای معترضین به بار آورد.

 

* مرکز مطالعات بی خشونت یک مرکز مجازی است که شبکه‌ای برونمرزی شامل پژوهشگران، مترجمان، نویسندگان و کوششگران مدنی در آن گرد آمده‌اند. هدف مشترک این گروه ترویج و آموزش کنش بی خشونت به عنوان مؤثرترین راه برای ایجاد تغییر اجتماعی است. هدف ما این است که انواع تاکتیک های مبارزهٔ بی خشونت را بررسی و منتشر کنیم؛ و با پژوهش و تحلیل تاکتیکهایی که در گذشته در ایران و دیگر نقاط جهان به کار گرفته شده‌اند، در مورد اثربخشی آنها نتیجه گیری کنیم. افزون بر مطالب و تحقیقات منتشر شده در این مرکز، فیلم‌های گوناگونی در بارهٔ کنشهای بی خشونت را از سراسر جهان در این تارنمای اینترنتی قرار خواهیم داد. همچنین به زودی این منابع را طی رشته برنامه‌هایی از کانالهای تلوزیونی ماهواره در دسترس همگان خواهیم گذاشت. شبکۀ ما برون مرزی است و از کمک افراد و پژوهشگران بی شماری از ایران و همچنین کشورهای دیگر بهره می‌برد.

نشانی ما www.bikhoshoonat.net یا www.cssnd.com

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *