مبارزات بدون خشونت در انقلاب اسلامی ایران

          در ساعت ٢٠/١ دقیقه بعدازظهرروزیکشنبه یازدهم فوریه سال ١٩٧٩ (٢٢ بهمن ١۳۵٧)، وقتی ستاد مشترک ارتش اطلاعیه ای صادر کرد که ارتش در مناقشات سیاسی میان ملت و حکومت بی طرف خواهد بود و نیروهای ارتش به پادگان ها بر می گردند، انقلاب اسلامی ایران پیروز شد. این پیروزی حاصل انباشته شدن ٧٠ سال کار فکری و سه دهه مبارزه علیه حکومت شاه بود.

 از نظر فکری، وقتی در جریان انقلاب مشروطیت ایران (١٩٠۶ میلادی) نخستین بار مطرح شد که دین اسلام همه نیازهای بشر از جمله حکومت پارلمانی را که خواست آن انقلاب بود، در خود دارد، کوششی آغاز شد که طی چندین دهه دینداران ایرانی به تدریج هر چه را که از دنیای مدرن به نظرشان خوب می آمد، سعی کردند به نوعی از دین اسلام و احکام شریعت استخراج نمایند. از مسائل بهداشتی و بیمارستانی گرفته تا فیزیک و ترمو دینامیک، از نظامات اجتماعی تا اقتصاد و مدیریت. بر اساس یک قرائت حداکثری از دین، سعی شد تا تمام شوون زندگی در یک دنیای مدرن، به نوعی به اسلام و احکام شریعت نسبت داده شود و یا اسلامی شود. اما این روش وقتی به مبارزه با دیکتاتوری شاه رسید و مسئله مبارزات انقلابی و قهرآمیز پیش آمد منجر به تولد یک اسلام انقلابی گردید.

          محمدرضاشاه پهلوی در ١٩ آگست ١٩۵۳ (٢٨ مرداد ١۳۳٢) با کودتایی که توسط انگلیسی ها و آمریکایی ها پشتیبانی می شد، حکومت ملی دکتر مصدق را سرنگون کرد و خود قدرت را به دست گرفت. این امرعدم مشروعیتی رابرای حکومت اورقم زد که مخالفین اوهمواره برآن انگشت می نهادند. وقتی در سال های ١٩۶٢- ١٩۶۳ اصلاحات پیشنهادی آمریکائیان در مورد تقسیم اراضی را هم خود به دست گرفت و مخالفین روحانی و غیر روحانی راسرکوب کرد، تبدیل به دیکتاتور تمام عیاری شد که در صحنه سیاست ایران هیچ رقیبی نداشت.

تمام گروه های سیاسی ایران را می توان ذیل پنج سرفصل دسته بندی کرد:

١. طرفداران سلطنت

٢. مسلمان ها

۳. مارکسیست ها

۴. ملی ها

۵. اقلیت های قومی که سازمان های سیاسی آنان اکثرا درمرزمیان مارکسیست ها وملی ها قرارمی گرفتند.

دراین میان مسلمان ها ومارکسیست ها درمبارزه علیه شاه پیگیرتر ورادیکال تربودند. درمیان مسلمان ها سه گروه عمده رامی توان ازهم تفکیک کرد:

١. روحانیون

٢. بازاری ها

۳. دانشگاهی ها

          درماه می سال ١٩۶١ (اردیبهشت ١۳۴٠) آقایان مهندس مهدی بازرگان ، دکتریدالله سحابی وآیت الله سید محمود طالقانی تشکیل جمعیتی را اعلام کردند به نام “نهضت آزادی ایران.” این جمعیت مسلمانان دانشگاهی را درخود جای داد وروابط خوبی هم با سایربخش های جنبش اسلامی برقرارکرد. “نهضت آزادی ایران”دراین مقطع طرفدار یک اسلام سیاسی ودمکراتیک بود. اما شاه با زندانی کردن مخالفین سیاسی و روشنفکران و دستگیری و تبعید آیت الله خمینی، رهبر روحانی مخالف خود، با کنترل مطبوعات و رادیو تلویزیون و تعطیل کردن احزاب سیاسی و تشکیل حزب واحدی به نام رستاخیز، فضای بسته و غیر دموکراتیکی را بر کشور حاکم کرد. در این دوره یعنی دهه ۶٠  و ٧٠ میلادی، (دهه ۴٠ و۵٠ هجری شمسی) مخالفین شاه، به خصوص مارکسیست ها و مسلمانان، به تدریج به طرف مبارزه رادیکال وخشونت آمیز متمایل شدند وسرانجام تنها راه مقابله با شاه را مبارزه مسلحانه و جنگ چریکی می دانستند. مسلمانان با تأثیرگرفتن از ادبیات مارکسیستی در مورد مبارزات انقلابی، یک نوع اسلام ایدئولوژیک و انقلابی خلق کردند که به کار جنگ مسلحانه می آمد. حاصل نزدیک به دو دهه مبارزات خشونت آمیز با رژیم شاه، سرکوب و متلاشی شدن دو سازمان مسلح بزرگ مارکسیستی و اسلامی (فدائیان خلق و مجاهدین خلق) و دهها سازمان کوچک دیگر بود. صدها نفر در درگیری های خیابانی کشته و یا اعدام شدند. هزاران نفر هم  به حبس های طویل المدت محکوم گردیدند. شاه نیز عملاً در دنیا تبدیل به مشهورترین دیکتاتور شد، اگر چه شاید بدترین آن ها نبود.

          مبارزه خشونت آمیز و مسلحانه وظیفه اصلی خود را زائل کردن افسانه قدرتمند بودن مطلق شاه و سرویس مخفی او (ساواک) قرار داده بود و می خواست به مردم نیز بقبولاند که آنان نیز مطلقاً ضعیف نیستند و به اصطلاح این دو مطلق را در ذهن مردم بشکند. این موضوع که به تز”دومطلق” شهرت داشت درواقع براین فرض مبتنی بود که وقتی جوانانی بادست خالی درمبارزات چریکی بتوانند ضرباتی را به شاه وپلیس مخفی او(ساواک) بزنند، مردم امیدوارمی شوند وزمینه برای انقلاب مهیا می گردد. اما وقتی در سال های ١٩٧۶ و ١٩٧٧ (١۳۵۵و١۳۵۶ هجری شمسی) عملاً دو سازمان بزرگ چریکی یعنی مجاهدین خلق وچریک های فدایی خلق، متلاشی شدند، باید گفت که این استراتژی موفق نشد. آنچه که این دو مطلق را در ذهن مردم شکست، بر سر کار آمدن آقای جیمی کارتر در آمریکا بود. در سیاست خارجی، کارتر مسئله حقوق بشر جایگاهی اساسی داشت و عملاً مهم ترین ابزار او در مقابله با بلوک کمونیستی بود. بدیهی بود که با اعلام این سیاست خارجی باید شاه ایران نیز در دیکتاتوری خود تجدید نظر می کرد چرا که او به عنوان مشهورترین دیکتاتوردنیا، شهرت وابستگی به آمریکا را نیز یدک می کشید. شروع تعدیل دیکتاتوری شاه، همان فرصت مناسبی بود که مخالفین او توانستند به مبارزات خود عمق و وسعت ببخشند.

درقرن نوزدهم، قدرت سیاسی درایران برسه پایه استوار بود:

١. ایلات (به خصوص ایل ترک تبار قاجارکه به قدرت رسیده وسلسله پادشاهی قاجاررا درست کرده بود.)

٢. زمین داران بزرگ که بسیاری ازآن ها با قاجارها وصلت هم کرده بودند.

۳. روحانیون که برخی ازاینان هم با قاجارها فامیل شده بودند.

          با سرنگونی قاجارها وبرسرکارآمدن پهلوی ها درابتدای قرن بیستم وپس ازانقلاب مشروطه، رضا شاه پادشاه اول پهلوی، ایلات را سرکوب کرد. محمدرضا شاه، پهلوی دوم، پس ازسال ١٩۶۳ وسرکوب مخالفین، باتقسیم اراضی، عملا پایه دوم قدرت را هم ازصحنه بیرون کرد. تصور او این بودکه با ارتش وساواک می تواند کشور را اداره کند. از سه پایه سنتی قدرت تنها روحانیت باقی مانده بود. برای مخالفین شاه کافی بودکه روحانیت را با خود همراه کنند. در”نهضت آزادی ایران” یکی ازشعارهای اصلی “وحدت روحانی و دانشگاهی” بود واین بخش از دانشگاهیان مسلمان روابط خوبی هم با روحانیون داشتند. سعی دانشگاهیان مسلمان این بود که عقاید انقلابی را به روحانیان منتقل کنند. اما درنهایت این آیت الله خمینی وشاگردان نزدیک او بودند که توانستند بخش بزرگی از روحانیت را درمخالفت با شاه به میدان سیاست بکشانند. با این کار شبکه بزرگ مساجد درسراسر کشور درخدمت انقلاب وفکر انقلابی که به صورت گفتمان مسلط جامعه درآمده بود قرار گرفت. هم چنین مراسم گوناگون مذهبی به خصوص عزاداری برای امام سوم شیعیان، یعنی امام حسین هم توانست درخدمت افکار انقلابی قرارگیرد. موضوعی که تئوری های آن را دکترشریعتی مهم ترین روشنفکر دینی این دوران ایران ومعلم انقلاب اسلامی فراهم کرده بود.

          مدرنیزاسیونی که شاه درجامعه ایران کرده بود با پاره ای ازسنت ها از جمله سنت های دینی درتضاد افتاده بود، به خصوص اشتباهاتی مثل تغییرمبدا تاریخ کشورازهجرت پیامبراسلام به شروع سلطنت کوروش هخامنشی درایران باستان ویا برگزاری سالیانه جشن هنر درشیراز با اجرای نمایش هایی بین المللی که گاه به شدت غیراخلاقی بودند، بسیار به کارآقای خمینی ودوستان ایشان برای بسیج روحانیون آمدند.

          اما مهم ترین سنتی که با جامعه مدرن شده ایران، به خصوص طبقه متوسط بزرگ آن درتضاد افتاده بود استبداد بود. شاه متوجه نبود که وقتی جامعه مدرن شد وسواد آموزی رشد کرد، خواست های یک جامعه مدرن هم درآن رشد می کند، از جمله خواست آزادی ودمکراسی وشاه نمی تواند درچنین جامعه ای به سبک شاهان مستبد سنتی ایران حکومت کند. این نکته ای بود که مخالفین دانشگاهی او برآن انگشت می گذاشتند. آقای خمینی ودوستان ایشان هم دراین زمان خود را مدرن کرده بودند وحرف های مد روز درقالب انقلابی می زدند، اگرچه بعدا که به قدرت رسیدند به طرز دیگری عمل کردند.

          مهندس بازرگان بعدها نوشت که انقلاب اسلامی درایران دورهبرداشت: یکی آقای خمینی و دیگری شاه. به این ترتیب اشتباهات مکررشاه، زیرکی های آقای خمینی به خصوص درزمینه ایجاد وحدت درمیان مخالفین وبه میدان آوردن روحانیون وتغییرات درون جامعه ایران ازقبیل رشد شهرنشینی، رشد سوادآموزی، رشد طبقه متوسط، رشد ارتباطات ووسایل ارتباط جمعی وتغییرات درسیاست آمریکا مجموعا شرایطی را به وجود آوردکه امکان بسیج مردم دریک فرآیند انقلابی را ممکن ساخت.

نکته جالب این است که در سال ١٩٧٧ (١۳۵۶ هجری شمسی) فعالین اصلی مخالف شاه، همگی قائل به تئوری انقلاب های خشونت آمیز بودند، اما انقلاب اسلامی در عمل با استفاده از تاکتیک های مبارزات بی خشونت به پیروزی برق آسایی در یک دوره یک ساله رسید.

دراین جا، اصلی ترین تاکتیک های مبارزات بی خشونت را که در جریان پیروزی انقلاب اسلامی درراه هدف “سرنگون کردن حکومت سلطنتی” وبا استراتژی روشن “فلج سازی کامل حکومت،” به کار گرفته شد نقل می کنم.

          وقتی در زمستان ١٩٧٧ سیاست های آقای کارتر اعلام شد، “نهضت آزادی ایران” (خارج از کشور) به این نتیجه رسید که در ایران امکان تغییر فضای سیاسی به وجود آمده است. این مطلب در مقاله ای تحت عنوان “آمریکا در بن بست میلیتاریزه کردن ایران” در نشریه “پیام مجاهد” ارگان نهضت آزادی ایران (خارج از کشور) که سازمانی مخفی بود به روشنی نشان داده شد. برهمین اساس تحلیل سیاسی اصلی این بود که امکان طرح شعار محوری به صورت “شاه باید برود” فراهم شده است. با این تحلیل برای آقای مهندس بازرگان، رهبر “نهضت آزادی ایران” (داخل کشور) پیغام فرستاده شد که خوب است ایشان طی اطلاعیه علنی این مطلب را بنویسد ومنتشرکند. وقتی دکتر یزدی از رهبران نهضت آزادی خارج به نجف رفت و همین موضوع را با آیت الله خمینی که در این شهر در تبعید از ایران به سر می برد مطرح کرد، او هم بسیار استقبال کرد و تنها توصیه او این بود که وقتی مهندس بازرگان این اطلاعیه را نوشت، سعی شود که از تمام افراد و جریاناتی که به نوعی با شاه مخالف بوده و هستند امضاء گرفته شود. مسلمان یا غیر مسلمان فرقی نمی کند. هرکسی که باشاه مخالف است برای امضای این بیانیه دعوت شود. مهندس بازرگان اطلاعیه مفصلی در ۶٠ صفحه در ایران نوشت که جمله آخر آن به این مضمون بود که کشور بر سر دو راهی قرار گرفته است: یا یک نفر باید فدای یک ملت شود و یا یک ملت قربانی آن یک نفرگردد. بنابراین، هیچ راه حلی نیست، “شاه باید برود.” بحث بر سر این اطلاعیه با نیروهای مختلف سیاسی در ایران آغاز شد، و جلسات متعدد منجر به اتحادی حول هدف مشخص کنار گذاشتن شاه به وجود آمد. دراین مقطع، هنوزاستراتژی روشنی برای رسیدن به این هدف مطرح نشده بود. آیت الله خمینی هم از طریق شاگردان روحانی خودکوشید تا همین اتحاد را در میان روحانیون برای مبارزه علیه شاه به وجود آورد. در نهایت می توان گفت که با این روش در ماه های پایانی حکومت شاه، تقریباً تمام نیروهای سیاسی کشور از خانواده های مختلف سیاسی، از چپ ها تا ملیون، از اقلیت های قومی و نژادی تا مسلمان ها علیه شاه و سلطنت بسیج و متحد شده بودند. (اصل اتحاد نیروهای مخالف در مبارزات بی خشونت).

          یک شعارمحوری هم برای این اتحاد به وجودآمده بود وآن “شاه باید برود” ویا درزبان مردم “مرگ بر شاه” بود. این شعار ساده وقابل فهم عمومی، درباور مردم به صورت درمان تمام دردها وکلید بازکردن تمام قفل ها درآمده بود تا جایی که مردم شعارمی دادند “تا شاه کفن نشود، این وطن وطن نشود.” (اصل استفاده ازیک شعارهمگانی).

          درآخرین روز دسامبر سال ١٩٧٧ (١٠ دی ١۳۵۶)، آقای کارتربه ایران سفرکرد ودرسرمیزشام، گیلاسش را به سلامتی شاه بلندکرد که درمنطقه آشوب زده خاورمیانه ازایران یک جزیره ثبات وآرامش درست کرده است. این درحالی بود که وقتی درهمان دوران، روزنامه اطلاعات که یکی ازدوروزنامه وابسته به حکومت بود ، درمقاله ای به آیت الله خمینی با لحن توهین آمیزی حمله کرد، جمعی ازمردم قم دراعتراض به این مقاله دست به راهپیمایی زدند. نیروهای شاه اقدام به سرکوب مردم کردند. چند نفر کشته شدند ومخالفین رقم کشتگان را صدها نفراعلام کردند. آیت الله خمینی به مناسبت چهلمین روز درگذشت کشتگان که یک رسم ایرانی است اعلام عزاداری وراهپیمایی کرد. این بار درشهر تبریز تظاهرات به خون کشیده شد واز این جا زنجیروار هرچهل روز یک بار درشهرها تظاهرات اتفاق می افتاد وهر بار نیز دریک شهرچند نفری کشته می شدند. (درمقدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی نوشته این انقلاب با نثارخون شصت هزار شهید به پیروزی رسیده است. اما چند سال بعد از پیروزی انقلاب، رقم کشتگان با دقت بیشتری بررسی شد ومعلوم شدکه در طول حکومت پهلوی ها، پدروپسر، حدود٢۵۶٠ نفرکشته شده اندکه حدود ٧٠٠ نفر آن مربوط به سال آخر حکومت این سلسله، یعنی سال انقلاب بوده است.)

          شاه شروع به عقب نشینی کرد. عده ای ازمدیران ارشد چند سال گذشته خودرا دستگیر کرد. درراس آن ها هویدا، نخست وزیری که ١۳ سال رئیس دولت های شاه بود قرارداشت. گناه نا بسامانی های کشوررا به گردن آنها انداخت وبا این کار، تزلزل بزرگی درمیان تمام مدیران ونیروهای وفادار به خویش ایجاد کرد. اما این کار نه تنها مردم را آرام نکرد، بلکه آن ها را جری تر ساخت. مردم فهمیدند که شاه عقب هم می نشیند. دیگر دو مطلق شاه شکسته وماشین انقلاب به راه افتاده بود.

          درتابستان سال ١٩٧٨ میلادی (١۳۵٧ هجری شمسی)، مهم ترین کارانقلابیون ارتباط دادن حلقه های مختلف فعالین مذهبی به یکدیگر بود. از سال ها قبل، شبکه گسترده ای از فعالین دانشجویی ودانش آموزی مسلمان با ایجادکتابخانه درمساجد وترتیب دادن نمایش نامه ودیگر فعالیت های هنری کوشیده بودندکه افکار انقلابی اسلامی را درمساجد تقویت کنند. استراتژی های فرعی انقلابیون عبارت بود از:

١. ایجاد ارتباط میان تمام فعالین اسلامی و درواقع به نخ کشیدن تمام هسته های پراکنده؛

٢. متحد کردن تمام مخالفین شاه از هرگرایش وتفکری ، حول شعار “شاه باید برود” وطردکسانی که با توجه به عقب نشینی های شاه، راه های سازش با او را پیشنهاد می کردند.

۳. ایجاد اتحاد میان روشنفکران مسلمان وروحانیون که اینان بازاری ها را هم با خود همراه داشتند؛

۴. مطرح کردن رهبری آیت الله خمینی برای تمام فعالین مخالف شاه، چرا که او اولین فقیهی بود که به صراحت فتوا داده بود که سلطنت خلاف اسلام است. کوشش می شدکه آن چه را انجام می شود به حساب آقای خمینی ریخته شود تا برای او هرروز اعتبار بیشتری خلق گردد وپایگاهش به عنوان رهبر انقلاب تثبیت شود.

          این استراتژی های فرعی درخدمت یک استراتژی محوری بود وآن به اعتصاب کشاندن دستگاه های مختلف وفلج ساختن مملکت بود تا بتوان با این کار هدف “شاه باید برود”را محقق کرد.

          در تمام تابستان ٧٨، انقلاب درحال اوج گیری بود. درآن تابستان گرم وطولانی، برگزاری دو مراسم درتهران نمایش بسیارخوبی ازوحدت نیروها درعمل بود. یکی برگزاری شب های شعر درانستیتوگوته درتهران توسط کانون نویسندگان که بیشتر متشکل ازروشنفکران چپ بود، ودیگری درطول ماه رمضان آن سال، برگزاری سخنرانی هرشب بعد ازنماز مغرب وعشا درمسجد قبا درشمال تهران. با اتمام ماه رمضان، درروز عید فطر (١۳ شهریور١۳۵٧، ۴ سپتامبر١٩٧٨) پس ازبرگزاری مراسم نمازدرقیطریه تهران، نمازگزاران به راه پیمایی پرداختند ومسافت طولانی راازشمال به جنوب شهرطی کردند و دراین راهپیمایی برای اولین بار درخیابان شعار”مرگ برشاه” سرداده شد.

          درهمین ماه، شاه آقای جعفر شریف امامی را مسئول تشکیل کابینه کرد وجمشید آموزگار را که خودش یک سال قبل به جای هویدا نخست وزیرکرده بود برکنارنمود. شریف امامی از فراماسیون های با سابقه وشعارش هم آشتی ملی، به خصوص با روحانیون بود. او تصور می کرد که با باج دادن به روحانیون وکمی هم آزادی می تواند انقلابیون را منزوی سازد. این آزادی های جدید همان فضای مناسبی بود که انقلاب احتیاج داشت. اگرچه دربعضی شهرها مقررات حکومت نظامی برقرارشده بود، اما فشارساواک کاهش یافته بود واین امکان به وجود آمده بود تا اعتصابات دردستگاه های دولتی وکارخانجات گسترش یابد. تاکتیک

انقلابیون درهمه جا تشکیل کمیته های اعتصاب و به تعطیلی کشاندن آن دستگاه بود. کوشش براین بود تا مملکت فلج گردد وضمنا مراقبت می شد که ازآن شعار محوری “شاه باید برود” هم عدول نشود. به تدریج درهمه جا خواسته های صنفی کم رنگ می شد وبه جایش خواست انقلابی سرنگونی شاه وتاسیس حکومت اسلامی مطرح می گردید. حتی تاکید می شد که پررنگ کردن خواسته های صنفی دراین مقطع ایجاد انحراف درانقلاب است.

          با شروع پاییز، دواتفاق به پیشرفت انقلاب بسیارکمک کرد. یکی باز شدن مدارس و دانشگاه ها درابتدای ماه مهر(١٠ اکتبر) بود که درعمل با پیوستن دانش آموزان ودانشجویان به اعتصابات، تقریبا تمام کشوروتمامی خانواده ها با حرکت انقلاب درگیرشدند، ودیگری مساله مسافرت آقای خمینی ازنجف به پاریس بود. حکومت صدام حسین درعراق به آقای خمینی فشارآورده بود که نمی تواند درآن کشور علیه شاه مبارزه کند. دراین زمان، پس ازیک دوره طولانی اختلاف ودشمنی میان ایران وعراق، با امضای قرارداد ١٩٧۵ الجزایر میان دوکشورآشتی شده بود ودورژیم می کوشیدند تا روابط خود راعادی سازند. فشارصدام برآقای خمینی باعث شد که ایشان تصمیم به ترک عراق بگیرد. دکتریزدی که برای دیدن آقای خمینی به نجف رفته بود، درست زمانی به آن جا رسید که ایشان به همراه چند نفرازاطرافیانش می خواست ازعراق به کویت برود. او هم با این جمع همراه شد. وقتی دولت کویت ازراه دادن این جمع به آن کشورخودداری کرد، به پیشنهاد دکتریزدی تصمیم برآن گرفته شد که آیت الله خمینی به یک کشورغربی ودمکراتیک سفرکند. پاریس مقصد بعدی بود.

          فضای آزاد فرانسه وگسترش دسترسی به رسانه ها همان چیزی بودکه انقلاب نیاز داشت. با شدت گرفتن مبارزات درایران، توجه مطبوعات ورسانه های دنیا هرروز بیشتر ازپیش به آقای خمینی جلب می شد. درطی اقامت ایشان درپاریس، بیش از ۴۳٠ مصاحبه انجام شد وصدای انقلاب ایران به گوش تمام دنیا رسید. دهکده نوفل لوشاتو درحومه پاریس که بعد ها به دهکده انقلاب معروف شد به صورت مرکز فرماندهی انقلاب درآمد. سه خط تلفن ویک دستگاه تکثیر نوار یک به سه، امکانات ارتباطی با دنیا وایران بود. بعد از هرسخنرانی آقای خمینی، ابتدا یک نوار مادر درست می شد، و سپس مسعود مانیان که مسئولیت این کاررا به عهده داشت با آن دستگاه به تکثیرنوار می پرداخت و توسط مسافرین به ایران ارسال می شد. هم زمان با تلفن هم نوارها به ایران ارسال می شد وآن گاه درایران تکثیروتوزیع می گردید. به همین دلیل، انقلاب اسلامی به انقلاب نوارکاست معروف شد، آن چنان که انقلاب مشروطیت به انقلاب تلگراف معروف است.

          درنوفل لوشاتو غیرازکمک مصاحبه های مطبوعاتی، هرشب خلاصه ای نیز ازمقالات وخبرهای بیش از بیست روزنامه ونشریه معتبر دنیا هم برای آقای خمینی تهیه می شد. هم چنین هرچند روز یک بار، یک بحث تحلیلی ازآخرین تحولات همراه با گزارش هرشب ازمطبوعات دنیا برای آقای خمینی فرستاده می شد. درهمین حال چون تصور بر این بود که مبارزه با شاه به درازا خواهد کشید، فکر تشکیل یک ارتش مردمی هم مطرح شده بود. همین فکر بعدازپیروزی انقلاب به صورت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد. مدلی مانند انقلاب الجزایر درذهن انقلابیون بود. هیچ کس فکرنمی کرد که با استفاده از تاکتیک های مبارزات بی خشونت که درآن روزها از آن شناختی درمیان نبود، رژیم شاه به این راحتی سقوط کند. تصور این بود که آن فلج سازی های حکومت درنهایت آن را تضعیف خواهد کرد، اما یک جنگ سرنوشت ساز با ارتش شاه که ازپشتیبانی آمریکا هم برخوردار است درپیش خواهد بود.

          وقتی درنوامبر١٩٧٨ (آبان ١۳۵٧) شاه دولت نظامی ژنرال ازهاری را در ایران برسرکار آورد، در اکثر شهرهای ایران، مقررات حکومت نظامی اعلام شد. مطبوعات که تازه طعم آزادی را در چند ماه قبل ازآن چشیده بودند، توقیف شدند و در واقع

سیاست مشت آهنین به کارگرفته شد. بسیاری از روحانیون و سیاسیون از ایران برای آیت الله خمینی پیغام کردندکه بهتر است ایشان فتوای جهاد صادر کند تا مردم به مقابله و جنگ با این دولت نظامی که تانک ها را در خیابان ها مستقر کرده بود بپردازند. آیت الله مطهری که از نزدیکان آیت الله خمینی بود از ایران به پاریس رفت و اصلی ترین پیشنهاد او هم به آیت الله خمینی، صدور فتوای جهاد بود. اواستدلال می کرد که مردم ممکن است ازحکومت نظامی بترسند ودیگر برای تظاهرات به خیابان نیایند وبعد ازمدتی هم هیجان آن ها فروکش کند وسردشوند. این نظردرمیان فعالین نهضت آزادی درپاریس به بحث گذاشته شد ومورد مخالفت قرارگرفت. دکتر یزدی که ازرهبران نهضت آزادی درخارج و نزدیک ترین مشاور آیت الله خمینی در پاریس بود در جلسه مفصلی او را قانع کرد که صدور فتوای جهاد دیرنمی شود. می توان شمشیر تهدید این فتوا را بالای سر رژیم شاه نگه داشت، اما نیازی به پایین آوردن آن نیست (اصل اجتناب از درگیری خشونت بار در مبارزات بی خشونت). اگر قرار است مردم به فتوای آیت الله اسلحه به دست بگیرند و به جنگ ارتش بروند و بکشند و یا کشته شوند، می توان از کارهای ساده تری شروع کرد و دید که آیا مردم حاضرند درکارهای آسان تر از رهبری انقلاب حرف شنوی داشته باشند. مثلاً رهبر انقلاب از مردم بخواهد که پول آب و برق خود را ندهند و یا از مقررات رژیم سرپیچی کنند (روش نافرمانی مدنی). همچنین اگر قرار است که با ارتش درگیری پیش آید، بهتر است که ابتدا در صفوف ارتش تفرقه ایجادکرد. بنابراین از سربازان خواسته شود که از پادگان ها فرار کنند، به افسران جوان تکلیف شرعی شود تا از ژنرال ها و فرماندهان ارشد اطاعت نکنند. حتی به همسران ارتشی ها توصیه شود تا شوهرانشان را به این نافرمانی ها تشویق کنند. فرمان عمومی به مردم هم این باشد که برادران ارتشی خود را در آغوش بگیرند و آنها را به صفوف مبارزات ملت دعوت کنند. (اصل تفرقه در صفوف حامیان دیکتاتور).

          صدور اطلاعیه های متعددی با این مضامین از طرف آیت الله خمینی فضای مبارزه را عوض کرد و منجر به اتحاد بیشتر مردم گردید. مردم در خیابان ها شاخه های گل را برسرلوله های تفنگ سربازان می گذاشتند و شعار می دادند که “برادر ارتشی، چرا برادر کشی” و یا “سرباز، ما به تو گل می دهیم و تو به ما گلوله.” برای جلوگیری از خشونت ورزی نظامیان، شب ها از ساعت ده شب به بعد که مقررات حکومت نظامی در خیابان ها برقرار می شد و مردم حق نداشتند در خیابان ها رفت و آمد کنند ، رأس ساعت ده مردم بر سر پشت بام ها می رفتند و شعار” الله اکبر” سرمی دادند. مردم با این روش، بدون درگیری، هر شب مخالفت خود باشاه و حکومت ارتشی ها را اعلام می کردند. وقتی ژنرال ازهاری، نخست وزیر نظامی شاه در نطقی اعلام کرد که تنها جمع معدودی با شاه مخالف هستند و همان ها شب ها از روی بام ها نوار الله اکبر پخش می کنند و نه عموم مردم، درروزهای بعد، مردم در تظاهرات خیابانی شعار می دادند:

 ” ازهاری ای گوساله! گوسالۀ چارستاره!”

“بازم می گی نواره؟ نوار که پا نداره!”

          چند سال بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی کتاب های خاطرات ژنرال های شاه در زمان انقلاب چاپ شد، در یکی از صورت جلسات ستاد ارتش، یکی از فرماندهان نظامی گفته بودکه با مسئله فرارسربازان و افسران، ما مثل برف آب خواهیم شد. اگر چه آمارگیری که بعد از پیروزی انقلاب به عمل آمد نشان داد که در یک سال، مبارزات نهایی که منجر به فروپاشی حکومت شاه گردید، مجموعاً حدود ٧٠٠ نفر در درگیری های خیابانی در سراسر ایران کشته شده بودند، اما این عدد اولاً نسبت به جمعیت ۳۵

میلیون نفری ایران در آن روزگاران به طرز باورنکردنی پایین بود و ثانیاً بخشی از آن هم به دلیل ناشی گری و ندانم کاری و

ضعف تجهیزات ارتش شاه برای مقابله با تظاهرات خیابانی بود.[i]

          در دسامبر ٧٨ (آذر ۵٧)، شاپور بختیار که خود از رهبران جبهه ملی ایران و مخالف شاه بود، با دستور شاه به جای ژنرال ازهاری نخست وزیر شد و شاه ایران را ترک کرد. اگرچه شاه سرطان داشت واعلام کرده بود که خروج او از کشور به خاطرمعالجه واستراحت است، اما با خروج شاه ازایران، موج شدیدی ازشادی درمیان مردم به وجود آمد ودر خیابان ها هم شعارمی دادند:

“ما می گیم شاه نمی خوایم، نخست وزیر عوض می شه!”

“ما می گیم خر نمی خوایم،  پالون خر عوض می شه!”

          مردم احساس می کردند که پیروز شده اند و روحیه مضاعفی پیدا کرده بودند. دیگر چیزی نمی توانست جلوی مردم رابگیرد. تا سقوط نظام سلطنتی، تنها چند قدم فاصله بود. درنوفل لوشاتو، دکتریزدی یک برنامه چهارمرحله ای برای انتقال قدرت به آقای خمینی پیشنهادکردواین برنامه مورد تصویب ایشان هم قرارگرفت. این چهار مرحله عبارت بود از:

١. اعلام تشکیل شورای انقلاب؛

٢. فلج سازی کامل کشور و خارج کردن کنترل کشور از دست دولت بختیار؛

۳. تشکیل دولت موقت انقلاب با پیشنهاد شورای انقلاب وتایید رهبرانقلاب وبه دست گرفتن امور مملکت توسط این دولت و کوشش برای به رسمیت شناخته شدن این دولت دردنیا؛

۴. بازگشت رهبر انقلاب به ایران.

          بختیار کوشید تا با کنترل دولت و دفع الوقت در مقابل رهبرانقلاب، مردم را خسته کند تا شاید بتواند بر اعتصابات فراگیری که تمام ارکان کشور را دربرگرفته بود فائق آید. در اینجا آیت الله خمینی با اعلام تشکیل شورای انقلاب از کارمندان وزارت خانه ها هم خواست تا وزیران دولت بختیار را راه ندهند و به هیچ وجه با آنها همکاری نکنند (اصل تفرقه در صفوف حکومت) این کار باعث شد که عملاً بختیار نتوانست دولت را به دست بگیرد و دولت او تنها ۳٧ روز دوام آورد.

          درعمل جای مراحل سوم وچهارم دربرنامه پیشنهادی عوض شد. یعنی آقای خمینی تصمیم گرفت ابتدا به ایران بازگردد و سپس دولت موقت انقلاب را اعلام کند. علت این امر هم این بود که بختیار دفع الوقت می کرد وآیت الله خمینی نگران بود که مردم دلسرد شوند. معلوم بود که هیجان برگشتن آقای خمینی به ایران موجی ایجاد خواهد کرد که دولت بختیار و بقایای نظام شاه را جاروخواهد کرد.

          با برگشتن آیت الله خمینی به ایران و استقبال بی نظیر مردم ازاو و منصوب کردن مهندس بازرگان به عنوان اولین نخست وزیر دولت انقلاب، تنها یک درگیری ساده بین همافران نیروی هوایی و لشکرگاردکافی بودکه آتش اختلاف را در میان ارتش شعله ور کند و مردمی راکه به صورت میلیونی در خیابان ها حاضر بودند به پشتیبانی از نظامیان انقلابی روانه تسخیر پادگان ها نماید. این صحنه آخر تنها ٢۴ ساعت طول کشید و ستاد ارتش با اعلام بی طرفی در یازدهم فوریه ١٩٧٩، پیروزی انقلاب را پذیرفت.

          انقلاب اسلامی با حداقل تلفات به پیروزی رسید، ولی به دلیل آنکه گروه های سیاسی درگیردرانقلاب همگی قائل به تئوری های انقلابی و خشونت بار بودند، از فردای پیروزی انقلاب، خشونت علیه رهبران حکومت شاه واعدام فرماندهان ارتش شاه آغاز شد و سپس نیز به درگیری با چپ ها و ملیون و اقلیت های قومی و مذهبی رسید. درجریان انقلاب اسلامی، از میان پنج خانواده سیاسی فعال درایران، چهارخانواده علیه یکی یعنی سلطنتی ها متحد شدند واز میان این چهار خانواده، مذهبی ها به قدرت رسیدند. اما ازآن جا که تئوری هیچ یک از گروه ها دمکراتیک نبود، درعمل راهی برای حل دعوای برسرقدرت به صورت دمکراتیک وجود نداشت. یعنی انقلابیگری خشونت بارکه در تئوری های انقلابیون بود، خشونت را مجاز کرد و جنگ و درگیری در میان گروه های مختلف بالا گرفت.

          با شروع جنگ هشت ساله میان ایران وعراق در ٢١ سپتامبرسال ١٩٨٠ (۳١ شهریور ١۳۵٩)، فضای کشور خشن تر شد. دربهار سال ١٩٨١ (١۳۶٠هجری شمسی)، پس از شش ماه بحث وهماهنگی میان دولت آقای رجایی، نخست وزیرومسئولین قوه قضائیه ، اعلامیه ده ماده ای اعلام شد. این اعلامیه از تمام گروه ها می خواست تا اسلحه خود را تحویل دهند ودولت نیز فعالیت آزادانه سیاسی آن ها را به رسمیت بشناسد. تصوربراین بود که با این روش می توان به سمت آرام سازی فضای کشورحرکت کرد وضمنا قدم های اول برای دمکراسی را هم برداشت. خیال خامی که با شکست مواجه شد.

          “سازمان مجاهدین خلق” که سازمانی با ایدئولوژی رادیکال وچپ گرایانه اسلامی بود وبعد از پیروزی انقلاب تجدید سازمان کرده بود، قوی ترین سازمان مسلح درآن دوران بود. دادستانی انقلاب مرکز که اسدالله لاجوردی درراس آن بودهم با این اعلامیه مخالف بود. این دوارگان برای هم خط ونشان می کشیدند وسرانجام این کار نیز به درگیری مسلحانه ختم شد. آقای لاجوردی، دادستان انقلاب مرکز، دریک شب دستور توقیف ۶٠  نشریه وروزنامه راصادرکرد ومجاهدین خلق هم متقابلا دست به جنگ مسلحانه زدند. حمله متقابل حکومت ودادستانی انقلاب منجر به کشته شدن واعدام هزاران نفرگردید. دامنه سرکوب به تمام گروه های دگراندیش سرایت کرد ودرواقع مسلمانان به قدرت رسیده تمام خانواده های دیگر سیاسی را قلع وقمع کردند. زندان ها پراززندانی گردید وهزاران نفرهم به جوخه های اعدام سپرده شدند. معلوم شدکه تئوری های انقلابی خشونت باری که درجریان پیروزی انقلاب اسلامی به کار نیامدند درجامعه طرفدار دارند، وتا از خون سیراب نشوند، ازحرکت بازنخواهند ایستاد. پس از چند سال، مسلمانان توانستند بر تمام گروه های دیگر فائق شوند و قدرت را انحصاری دراختیار بگیرند.

          اما در این مرحله، نزدیک به ٢٠ هزار نفرکشته شدند (خود حکومت جمهوری اسلامی رقم ١٢ هزار نفر را قبول دارد)، هزاران نفر زندانی شدند که یک دهه بعد ۴۴۴٨ نفر از این زندانیان سیاسی نیز در یک اقدام عجیب و باور نکردنی به فرمان آیت الله خمینی در تابستان ١٩٨٨ (١۳۶٧ هجری شمسی) در کمتر از سه ماه در زندان های ایران اعدام شدند.

          در نتیجه این درگیری ها، کینه ونفرت انباشته ای درجامعه ایران به وجود آمده ودرحال حاضرهم خواست انتقام گیری وخشونت ورزی یکی از مهم ترین مشکلات پیش روی هر جنبش بی خشونتی در ایران است.


. [i]

مطمئناً تذبذب کاخ سفید واشنگتن و بیماری و افسردگی شاه هم در پایین بودن آمار کشتگان تأثیر داشته است، اما کماکان باید مهم ترین علت را در استفاده مناسب رهبران انقلاب از تاکتیک های مبارزات بی خشونت دانست.

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *