فعال نگهداشتن مطالبات مدنی: مهم ترین وظیفه گروه های مدنی

در هفته ای که گذشت، مراسم تنفیذ حکم روحانی به عنوان هفتمین رئیس جمهور ایران از سوی رهبری و مراسم تحلیف او در مجلس شورای اسلامی برگزار شد. مهم ترین حادثه هردو مراسم غیبت سید محمد خاتمی، رئیس جمهوری دوره اصلاحات بود. از چندی قبل رسانه های اصولگرا شروع به جوسازی و گاهی فحاشی کردند که خاتمی از سران “فتنه” ( نامی که حکومتگران به جنبش سبز دادند.) است و نباید در مراسم باشد. این حرکات به نتیجه رسید و خاتمی غایب بزرگ بود تا این سوال باقی بماند که آیا قراراست تغییری در فضای سیاسی ایران ایجاد شود یا خیر.

حادثه دیگر کشمکش میان رهبری و روحانی بر سر اعضای کابینه بود. در اخبار آمده بود که آقای روحانی مایل به نصب علی یونسی به عنوان وزیر اطلاعات، حسین علایی وزیر دفاع، احمد مسجد جامعی وزیر ارشاد و جعفرتوفیقی به عنوان وزیر علوم بود، اما در دو جلسه خصوصی، رهبری با این چهارنفر به شدت مخالفت می کند و حتی استفاده از آن ها در پست های دیگر کابینه را هم بر نمی تابد. حساسیت بر سر وزرای اطلاعات و ارشاد وعلوم، کاملا نشان دهنده قصد رهبری برای ادامه فضای موجود امنیتی در کشور و کنترل فعالیت های فرهنگی و نگهداری جو سرکوب در دانشگاه ها است. نهایتا هم روحانی از هیچ یک از این افراد در ترکیب پیشنهادی کابینه به مجلس استفاده نکرد.

حادثه سوم شروع حملات هماهنگ کیهان – ارگان رهبری – و خبرگزاری فارس متعلق به سپاه و ده ها سایت و خبرگزاری دیگر وابسته به سپاه و جناح اصولگرایان به بیژن زنگنه وزیر پیشنهادی نفت بود. زنگنه که از با سابقه ترین وزرای جمهوری اسلامی است و سال ها تجربه وزارت خانه های جهاد سازندگی و نیرو و نفت را درکارنامه خود دارد، مجددا برای تصدی سمتی پیشنهاد شد که در این سالیان به صورت ملک مشاع بیت رهبری و سپاه اداره شده است. زنگنه هم می تواند وزیری باشد که راه دسترسی سپاه و بیت رهبری به میلیاردها دلار پروژه های نفتی و صادرات نفت و گاز و ده ها شرکت پرسود این صنعت را ببندد. شروع کشمکش بر سر وزارت نفت هم نشانه دیگری است که باندهای مافیایی قدرت و ثروت در ایران، جلوی هر تغییری مقاومت می کنند و با تکیه بر سرنیزه و دستگاه امنیتی ـ قضایی و تبلیغات گسترده، مانع از برهم خوردن مناسبات موجود می شوند.

تجربه مبارزات بی خشونت درتمام کشورها نشان می دهد که برای به اجرا در آمدن تاکتیک های موثر این مبارزات، به حداقلی از گشایش فضا نیاز است. اگر نظامی دیکتاتوری به طور سیستماتیک به سرکوب مردم ادامه دهد، اجرای تاکتیک های مبارزات بی خشونت و به میدان آوردن مردم دشوار می شود. در چنین شرایطی اولین وظیفه مبارزان بی خشونت این است که با استفاده از روش های مبارزات ناظرگرایانه بتوانند فضای مبهم و به سکوت برده شده کشور را رصد کنند و با روشنگری و نگهداشتن فضای مطالبه شفاف سازی به تدریج بر شفافیت فضای حاکم شده بر کشور. شاید بهترین مثال از این دست، حرکت های جنبش همبستگی دراوج سرکوب کمونیست ها درلهستان باشد. دراین کشور در فضای سهمگین سرکوب و اختناق، مبارزین با رعایت شرایط مبارزات مخفی، با حوصله به طراحی کنش هایی پرداختند که فضای بسته را باز می کرد و افسانه شکست ناپذیری دیکتاتور را باطل می کرد و با تلاش در راه اهداف دست یافتنی و نزدیک توانستند به مردم امید دهند که پیروزی امکان پذیر است. ذکریک مثال از این کشور می تواند به فهم بهتر موضوع کمک کند.

 جنبش همبستگی در آگوست ۱۹۸۰ با اعتصاب کارگران کشتی سازی در گدانسک لهستان ظهورکرد و رژیم کمونیستی را که از پایان جنگ جهانی دوم بر لهستان حکومت می کرد، به وحشت انداخت. در ۱۳ دسامبر ۱۹۸۱ مقامات حزب کمونیست تانک ها را به خیابان آوردند تا جنبش همبستگی را یکبار و برای همیشه سرکوب کنند. صد ها نفر بازداشت و ده ها نفر کشته شدند. علیرغم حضور تانک ها در خیابان و بازداشت های متعدد، لهستانی ها اعتراضاتی را علیه ممنوعیت جنبش همبستگی سازمان دهی کردند. از جمله این اعتراضات بایکوت کردن اخبار فرمایشی تلویزیون دولتی بود. بایکوت کردن خبر تلویزیون به تنهایی نمی توانست برای دولت اسباب شرمساری شود. برای این که کسی نمی توانست میزان استقبال مردم از این بایکوت را نشان دهد. مردم شهرهای کوچک راهی برای آن پیدا کردند. از پنجم فوریه ۱۹۸۲ هر شب ساکنین شهر”سوید نیک” در شرق لهستان اقدام به پیاده روی می کردند، هم زمان با نیم ساعت برنامه خبر تلویزیون، خیابان های شهر مملو از مردمی بود که به پیاده روی، گفتگو وغذاخوردن مشغول بودند.

بعضی تلویزیون های خاموش خود را پشت پنجره رو به خیابان می گذاشتند و عده ای دیگریک قدم جلوتر رفته، یعنی تلویزیون خود را روی کالسکه و یا فرقون می گذاشتند و با خود به پیاده روی شبانه می آوردند.

یکی از حامیان همبستگی بعدها نوشت “اگر مقاومت توسط فعالین زیرزمینی انجام شود من و شما جزء آن ها نیستیم ولی اگر همسایه شما تلویزیون خود را برای پیاده روی بیاورد، احساس می کنید که شما نیز مشارکت دارید. همه هدف دیکتاتور این است که احساس کنید منزوی هستید. “سویدنیک” احساس انزوا را شکست و برای ما اعتماد به نفس آفرید.

تاکتیک قدم زدن با تلویزیون به بقیه شهر ها نیز سرایت کرد و حکومت را بیش از پیش خشمگین نمود ولی در عین حال برای مقابله با آن احساس ناتوانی می کرد. به هر صورت پیاده روی با تلویزیون جرم نبود و جزء اعمال خلاف قانون اعلام نشده بود. حکومت سر انجام، عبور و مرور  بین ساعت هفت تا ده شب را ممنوع کرد و اهالی سویدنیک را وادار کرد که یا اخبار ساعت هفت ونیم را در خانه بمانند و یا خطر بازداشت و حتی کشته شدن را  بپذیرند. اهالی شهر سوید نیک به جای خبر ساعت هفت و نیم، پیاده روی خود را هم زمان با اخبار ساعت پنج ادامه دادند.

 مهم ترین وظیفه فعالان مدنی، برهم زدن معادله سرکوب حکومت و وحشت مردم است. برای انجام این مهم نباید منتظر اقدامات روحانی نشست. باید نگاه را به اقدامات هماهنگ گروه های مختلف اجتماعی دوخت. دو تیغه قیچی که می تواند نوار اسارت دیکتاتوری بر گرد مردم را پاره کند، طرح خواست های مدنی اقشار مختلف و تکیه برنارضایتی اقتصادی، به خصوص نارضایتی طبقات کم درآمد است. پیروزی نهایی هم در گرو متصل و هماهنگ کردن این دو بخش مبارزه به یکدیگر است. شعارها و خواست های بزرگ مثل آزادی زندانیان سیاسی یا استقلال دانشگاه ها و یا عدالت اقتصادی باید به پروژه های کوچک تر و اهداف دست یافتنی تر بشکند. نامه ۶۰۰ نفر از دانشجویان و دانش آموختگان دانشگاه صنعتی شریف در داخل وخارج از کشور برای برکناری رئیس این دانشگاه یکی از مثال های خوب دراین زمینه است. خواست هایی متناسب با هر بخش جامعه، دست یافتنی و قابل طرح در فضای دیکتاتوری و سرکوب، بهترمی تواند در شکستن این فضا موثر باشد.

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *