نافرمانی مدنی در دفاع از حجاب اختیاری

درچند روزگذشته به بهانه امنیت اجتماعی و مبارزه با بد پوششی، دوباره  اردوکشی های خیابانی به راه افتاده است. نیروهای پلیس در میادین اصلی شهر، مراکز خرید و مراکز فرهنگی مستقر شده و با جوانان و زنان برخورد می کنند. در واقع با ایجاد ترس و وحشت درمیان مردم، به خصوص بانوان می کوشند تا میزان ورود  حکومت به زندگی فردی مردم را یادآوری کنند. این برای چندمین بار است که بعد از انتخابات ریاست جمهوری، طی کمتر از سه ماه، حکومت حضور سنگین و قدرت پلیسی ـ سرکوب گر خود را به نمایش می گذارد.

 چرا حکومت چنین می کند؟ به این سوال می توان در دوسطح پاسخ داد. یکی سطح کلان ودیگری سطح جزء و محدود به زمان و مکان. در سطح کلان، این قبیل حکومت های اقتدار گرا، برای اعمال حاکمیت خود ناچارند به مردم بقبولانند که مالک جان و تن مردم هستند. تمام این قبیل حکومت ها با حکم اعدام و دخالت درخصوصی های زندگی مردم و نحوه پوشش آن ها و کنترل رفتار مردم در اجتماع، به مردم هشدار می دهند که تنها اراده سیاسی آن ها نیست که باید مقهور اراده حکومت باشد، بلکه در تمام سطوح دیگر زندگی نیز، باید بپذیرند که قدرت برتری به نام حکومت، آن ها را اداره، کنترلف و بر آنها امر و نهی می کند. برای روشن شدن بحث می توان این معادله را برعکس کرد، یعنی برای این که مردم بپذیرند درامور سیاسی و اداره جامعه باید مطیع و منقاد باشند، باید در سطوح اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی هم باور کنند که از خود اراده ای ندارند و این حکومت است که هرچه را بخواهد و هرزمانی که تصمیم بگیرد، حکم می دهد و اندازه و مقیاس را هم معلوم می کند و هرگاه هم که نخواهد اندکی رها می کند. مردم باید باور کنند که از  انتخاب لباس و پوشش خود تا نحوه تفریح و شادی و خواندن کتاب و فیلم و تامین معیشت و شغل و خلاصه تمامی فعالیت های فردی و خانوادگی خود، به تعبیر معروف هابز، یک لویاتان بزرگ وجود دارد که باید از او بترسند و تابع او باشند. جمله معروفی که از آقای خامنه ای نیز شنیده شده ” النصر بالرعب”، جمله ای که در تاریخ از معاویه نخستین خلیفه اموی نقل شده، دقیقا گویای این مشی است. یعنی ترسیدن مردم ازحکومت کلید موفقیت حاکمان است.

 اما در سطح جزء، تشدید به رخ کشیدن قدرت حکومت بعد از انتخابات ریاست جمهوری، دقیقا به این دلیل است که مردم گمان نکنند چیزی عوض شده است. درخرداد گذشته به دلایل مختلف که بحث جداگانه ای را می طلبد، حکومت تصمیم گرفت در انتخابات تقلب نکند و در نتیجه آقای روحانی برنده انتخابات شد. ۱۸ میلیون نفری که به آقای روحانی رای دادند خواهان تغییر وضع موجود هستند. ۱۵ میلیون نفری هم که رای نداده اند، درواقع خواهان تغییر هستند و تاکتیک دیگری را برگزیدند. خواسته مردم برای تغییر وضع موجود در درجه اول به مسائل اقتصادی و تنگی معیشت برمی گردد، ولی همین مدت سه ماه نشان داده که بخش های مختلف جامعه به شدت خواستار مطالبات مدنی و اجتماعی خود هم هست. با باز شدن کوچک ترین روزنه ابراز نظر، هر بخشی به شدت مطالبات خود را مطرح می کند. سندیکای‌ آزاد کارگران شرکت واحد در نامه به حسن روحانی خواستار قانونی شدن سندیکاهای کارگری شده اند.(رضا شهابی عضو زندانی این تشکل هم همین خواسته را مطرح کرده است. کانون صنفی معلمان ایران آزادی فعالیت های صنفی را می خواهد. سینماگران باز شدن خانه سینما وحذف سانسور را طلب می کنند. وکلا، پزشکان، دانشجویان و دانشگاهیان و خلاصه هر بخش جامعه بر کسب حقوق شهروندی و صنفی خود مصر است. موجی که اگر سرکوب نشود، می تواند محاصره مدنی حکومت را تکمیل کند و با ایجاد فشار، حکومت را وادار به عقب نشینی نماید. این درحالی است که خود حکومت بهترازهر کسی می داند که عقب نشینی در برابر این خواست ها روند از دست دادن سلطه بر مردم و فروپاشی دستگاه اقتدارگرایانه آن را در پی خواهد داشت. به همین دلیل با شدت جلوی آن می ایستد و فراتراز آن سعی می کند به مردم یادآوری کند  چیزی عوض نشده است. به قول محمدعلی ابطحی، معاون ریاست جمهوری در دوره آقای خاتمی که در صفحه فیس بوک خود نوشته است:

“پارازیت ها از همیشه شدیدترشده. اینترنت به هم ریخته، گشت ارشاد هم پر تلاش تر از همیشه. خسته نباشند. بدون این کارها هم می دونیم که با انتخاب آقای روحانی، هیچ چیز تغییر نکرده. قول میدیم که یادمان نرود که شما هنوز پر تلاش هستید. لازم نیست که با این مشکلات ثابت بفرمایید. والله به خدا..!”

 درمیان انواع برخوردهای حکومت، نزاع برسرحجاب اجباری برای بانوان، غیر از اعمال حاکمیت، جنبه ای حیثیتی برای حکومت پیدا کرده و ریشه ای عمیق در باور ایدئولوژیک و دینی حکومت  یافته است. به همین دلیل هم مقاومت مدنی زنان ایران  برای اختیاری بودن پوشش و مقابله با حجاب اجباری، به صورت یکی از شورانگیزترین فصول مقاومت مدنی درآمده است. بسیار حیاتی است که در مقابل اعمال زور در کوی و برزن و پارک و سینما و کوه و دشت و دمن، دست به نافرمانی مدنی زد و در این راه با استفاده از تاکتیک های ابتکاری، در هر زمینه کاری کرد که حداقل خسارت را برای کسانی که نافرمانی می کنند و حداکثرمشروعیت زدایی را به دنبال بیاورد. وقتی گاندی به آفریقای جنوبی سفر کرد و رنگین پوستان را دعوت کرد تا اوراق هویت کنترل خود را بسوزانند، می خواست به مردم و حکومت همزمان آموزش بدهد که نظامی مبتنی بر تفکیک و تبعیض نژادی مشروعیت ندارد و اسنادی هم که در خدمت این تفکیک قرار دارند فاقد اعتبار هستند. یا وقتی تعدادی از دانشجویان سیاه پوست درشهر نشویل واقع درایالت تنسی آمریکا، در کنشی که توسط جیمزلاوسون و مارتین لوترکینگ طراحی شده بود، به سلف سرویس هایی که ورود سیاهان به آن ها ممنوع بود، پا می گذاشتند و به رغم کتک خوردن و دستگیری، مقاومت اعتراض خود را ادامه می دادند، درواقع درعمل نظام تبعیض نژادی را زیر سوال می بردند واز آن مشروعیت زدایی می کردند. راهی که زنان ایران با نافرمانی مدنی در برابرحجاب اجباری طی کرده اند، بهتری الگو برای سایر بخش های اجتماعی برای نافرمانی مدنی در برابر قوانین ظالمانه ودستگاه های سرکوب گراست. راهی که اگر درست طی شود، تمام اقتدارحکومت را به هم می ریزد و مسیر را برای حصول به آزادی هموار می سازد.

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *