گفتگو و مروری بر تکنیک های محمد نوری زاد

رهبری و سلوک مبارزه ی خشونت پرهیز

مطالعه موردی: محمد نوری زاد

 گفت و گو با محمد نوری زاد و استادان حوزه بی خشونت

پژمان تهوری

مقدمه

جهان مفتخر به رهبرانی است که با اندیشه و روح بلند و با اتکاء به اصول اخلاقی، خشونت پرهیزی را نهادینه کردند. رهبرانی که نه در دوران مبارزه، بلکه تا امروز سرمشق و الگوی مردم برای مبارزه ی بی خشونت برای حقیقت بوده و هستند. جامعه ایران نیز در طول تاریخ بزرگانی داشته است که به داشتن اش افتخار کند ولی هیچ یک از این رهبران در ردیف رهبران جهانی نمی گنجند. “محمد نوری زاد” از جمله همراهان جنبش سبز به رهبری میرحسین موسوی است که با فروکش کردن جنبش و با حصر رهبری آن، نه تنها از حرکت نایستاد، بلکه پا فراتر از مرزهای تعریف شده ی آن نهاد و یک تنه، حرکتی را بنیان گذاشت که می تواند مستقل از جنبش های معاصر ایران، مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد. لذا این مقاله با مطالعه فعالیت ها و مبارزات نوری زاد، به بررسی رهبری و سلوک مبارزه ی خشونت پرهیز می پردازد.

“نهادینه کردن حقیقت”، “پرهیز از دروغ”، “پرهیز از خشونت”، “صداقت در عمل”، “مبارزه با بی عدالتی” و “پاسداشت آرامش و شادی” وجوه مشترک رهبران بلند آوازه ی، مبارزات بی خشونت در طول تاریخ بوده است. از ماهتما گاندی که بی شک نام دارترین مبارز مدنی در طول تاریخ است، تا دالایی لاما و آنگ سان سوچی که در رهبری مبارزات بی خشونت، نامی درخشان از خود برجای گذاشته اند، جملگی رمز موفقیت شان را در پرهیز از خشونت و آمیخته کردن مبارزه به عشق، مهر، دوستی و راستگویی می دانند. آدام میچنیک “سیاست حقیقت گویی، استقلال و اعتماد را سیاست های سلوک مبارزه می نامد و بر این باور است که این سیاست ها تلاش برای بازسازی جامعه و احیای پیوندهای اجتماعی، خارج از نهادهای رسمی است.”[i] مارتین لوتر کینگ دام می گوید: “فعالان مبارزه بی خشونت تحمل رنج را بجای مقابله به مثل، آگاهانه می پذیرند و راه تحمل را برای رستگاری بر می گزینند. این شیوه ای است که آنها را در برابر دشمن قدرتمند می سازد. “[ii]

گاندی “پرهیز از تحقیر مخالفان”، “پرهیز از تحریک حریف به استفاده از خشونت”، “نشر حقایق”، “ترویج اعتماد و تفاهم”، “پرهیز از قضاوت کردن در مورد دیگران”، “اعتمادسازی”، “مصالحه”، “خلوص نیت”، “صداقت در عمل” و “یکپارچگی” را اصول و رمز موفقیت جنبش بی خشونت معرفی می کند ولی برای رسیدن به چنین کمالی، فارغ از ضرورت داشتن “تزکیه نفس”، لازم می داند که بر ترس غلبه کنیم و اعتماد به نفس را در خود درونی سازیم تا بتوانیم گامی به جلو برداریم. انسان به خودی خود و به صورت غریزی در مواجهه با آنچه آلوده به ریسک باشد یا آمادگی قبلی پیدا نکرده باشد، می ترسد. ترس مهمترین مانع حرکت است و تا فرو نریزد هیچ حرکتی رخ نخواهد داد و هیچ جنبشی پدیدار نمی شود.

مروری بر زندگی رهبران مبارزات مدنی نشان می دهد که آنها نه تنها بر ترس خود چیره شده اند بلکه رنج دوران مبارزه را برای رسیدن به هدف شان با جان و دل پذیرفته اند. گاندی، مارتین لوتر کنیگ، آدام میچنیک، نلسون ماندلا، آنگ سان سوچی، برتراند راسل و واسلاو هاول، جملگی مدت زیادی از عمر خود را در زندان، اعتصاب غذا و آزار و اذیت روحی و جسمی گذرانده اند. اما رمز پیروزی آنها تنها محدود به تحمل رنج و یا غلبه بر ترس نبود، آنها یک استراتژی هدفمند و یک برنامه ی متفکرانه، برای مبارزه داشتند. آنها بنیان مبارزه را روی عزم و اراد خود بنا نهاده بودند بطوریکه این اتکاء به خود، در طراحی و برنامه ریزی سبب شد تا مخالفان شان نتوانند خللی در مسیر مبارزاتی شان ایجاد کنند. جین شارپ و رابرت هِلوی در مقاله ای تحت عنوان “جامعه مدنی-مبارزه ی مدنی” آورده اند: … پیروزی فقط و فقط در چهارچوب تکیه بر توانایی‌های خویش میسر می‌شود. بر اساس این باور اگر دیگران از همکاری خودداری کردند، چنانچه برنامهٔ استراتژیک به درستی تنظیم شده باشد، مبارزان شانس موفقیت را از دست نخواهند داد. چنانچه مسؤلیت شکست و پیروزی به دیگران داده شود، زمانی که آنها از همکاری سرباز می‌زنند، مبارزه شکست خواهد خورد. در هر صورت در مبارزاتی که مردم و رهبران جنبش به ناامیدی و یأ س روانی دچار باشند، احتمال واگذاری مسؤلیت‌ها به نیروهای خارج از مبارزه زیاد خواهد بود. مبارزهٔ حقیقی و قوی آن است که شکست و پیروزی آن در گروِ عمل خود افراد باشد و تلاش‌ها و کوشش آنها سرنوشت مبارزه را رقم بزند.[iii]

“پذیرش خطر”، “غلبه بر ترس”، “تحمل رنج مبارزه”، “اتکاء به خود و اعتماد به نفس” مبارزانی در قامت اسطوره و پیشرو ساخته است. مبارزانی که نه تنها جنبشی را به پیروزی رسانده اند بلکه الگوهایی تاریخی برای نسل های بعدی شده اند تا با توسل به آموزه های آنها بتوانند جنبش هایی را در اقصی نقاط دنیا شکل دهند و به پیروزی برسانند. تاریخ مبارزات مردم ایران نیز نمونه هایی داشته است. مبارزانی که با اهدافی متعالی و با توسل به استراتژی بی خشونت، تاریخ ساز شده اند ولی هیچ کدام از آنها چهره ای جهانی و شاخصی برای حرکت دیگر جنبش های اجتماعی در سطح جهان نشدند چراکه برای تبدیل شدن به رهبری مورد احترام و توجه جهانیان، چیزی بیش از شجاعت، شهامت، و … نیاز داشته و دارند. لذا این مقاله می کوشد با نگاهی تحلیلی به فعالیت ها و کنش های مدنی محمد نوری زاد، فیلم ساز، روزنامه نگار و نویسنده، بعنوان یک نمونه ی شاخص از فعالان بی خشونت ایران، به این پرسش ها پاسخ دهد که: آیا فعالیت های نوری زاد را می توان منطبق بر اصول و قواعد مبارزات بی خشونت تجزیه و تحلیل کرد؟ آیا کنش های مدنی و صلح آمیز او از بینشی جدید و راهگشا برخوردار است که بتواند مبنای تحول عملی و نظری قرار گیرد؟ آیا تداوم این مبارزه، او را به رهبری برای مبارزه بی خشونت ایرانیان تبدیل خواهد کرد؟ برای تحول آفرینی نوری زاد به چه منابعی نیاز دارد و چگونه این منابع را می تواند تامین کند؟

محمد نوری زاد کیست؟

از محمد نوری زاد دو چهره ی کاملا متفاوت در اذهان شکل گرفته، بطوریکه بیراه نیست اگر بگوییم ما با دو نوری زاد روبرویم. نوری زاد قبل از ۱۳۸۸ و نوری زاد بعد از ۱۳۸۸٫ هر دو نوری زاد در یک چیز مشترک اند و آن هنر نوری زاد است؛ نوری زاد روزنامه نگار، مستند ساز، فیلم ساز و نقاش. نوری زاد قبل و بعد از ۸۸ این هنرها را داشته و دارد ولی از این هنرش نه خودش و نه جامعه، یکسان بهره نبرده اند، اولی در خدمت حکومت و دومی در همراهی مردم.

–          نوری زاد قبل از ۸۸[iv]

روایت فتح در رکاب شهید مرتضی آوینی و یادداشت های هفتگی اش در روزنامه ی کیهان به مدیریت حسین شریعتمداری در نقد دولت اصلاحات، تکریم انقلاب، بسیج و مصباح یزدی و …، از او چهره ای ذوب در ولایت ساخته بود. فیلم سازی بسیجی و راوی جبهه و جنگ و شهادت و ولایت. نقادی کوبنده و انقلابی اش علیه دولت خاتمی، تمجید و تکریم نیروهای نظامی و امنیتی و مدح علما و روحانیون (البته حکومتی)، نوری زاد را در صف مداحان و ثنا گویان حکومت قرار داده بود و بیشتر او را اینگونه می شناختند. اما او اینگونه نماند. سردار محمد حسین نجات به این تغییر اشاره کرده و به خبرگزاری فارس می گوید: “همین آقای محمد نوری زاد را ببینید. مدت ها در دستگاه آقا  بود و به عنوان خبرنگار با ایشان این طرف و آن طرف می رفت. بعد شروع کرد به نوشتن نامه های اهانت آمیز. هر وقت دستگاه اطلاعاتی می خواست با او برخورد کند، دفتر آقا اعتراض می کرد و آقا می گفتند چون اهانت به من است رهایش کنید تا وقتی که دیگر تعداد نامه هایش به ۲۰ -۳۰ تا رسید و پر از فحش و فضیحت تا دیگر خود دستگاه قضایی وارد شد، اما باز هم آقا یکی دو بار دستور دادند آزاد شود، باز بیرون آمد و شروع کرد.”[v]

–          نوری زاد بعد از ۸۸

نوری زادی که سالها روایت گر گلوله و خون و آتش بود، با نشستن گلوله ای بر سینه ی جوانی در خیابانهای تهران، بسان جرقه ای از قرارگاه فرماندهان ترور و سرکوب جست و در صف مبارزه با دروغ، تجاوز، تقلب و کودتا قرار گرفت. اولین نامه او بعد از خرداد ۸۸ خطاب به مقام رهبری و اعتراض به آنچه آن روزها بر مردم می رفت، شوکی به اتاق فرمان سرکوب و شوقی در جنبش سبز از ریزش عنصری از حکومت که می توانست انشقاقی در صفوف یاران حکومت ایجاد کند فراگرفت. نامه دوم و سوم او به رهبری که منتشر شد دیگر او را “حر” جنبش سبز می خواندند. او به جنبش پیوست و از گذشته خود طلب بخشش کرد. او خود در تعریف این تحول درونی در وب سایت اش نوشته است “حوادث خونین سال ۸۸ بساط فکری مرا در هم کوفت.[vi] در واقع او با یک انقلاب درونی روبرو شد انقلابی که بعد از آن، آرام و قرار را از او گرفت تا هر روز قدمی جدید در زندگی مبارزاتی اش ثبت شود. او اینک، با وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه پاسداران در ستیز است، تلاش برای لغو حکم اعدام را مشق روزانه اش قرار داده و از هم نشینی و هم صحبتی با مردم در سراسر ایران پیام صلح را گسترش می دهد.

فعالیت ها- کنش های مدنی

فعالیت ها و کنش های مدنی و سیاسی  نوری زاد روزبه روز وسعتی تازه و البته بازتابی گسترده تر می یابد. برخی از این کنش ها، تعریف و ترمی مشخص در مبانی تئوری و عملی مبارزات بی خشونت دارد مثل کازار نامه نگاری هایش، اما برخی از اقدامات نوری زاد، ابتکاراتی است متناسب با روحیه هنری و سبک فردی و شخصیتی او، همچون بوسیدن پای کودک بهایی. مهمترین تلاش های نوری زاد را اینگونه می توان برشمرد:

  • o       کارزار نامه نگاری با رهبری

نامه نگاری با رهبری اولین گام نوری زاد برای پیوستن به جنبش سبز و آغاز یک تغییر بنیادی در بینش و کردار او نیز بود. نوری زاد اولین نامه اش[vii] را به رهبری در تاریخ ۲۲ شهریور ۱۳۸۸ نوشت. انتشار نامه ی دوم و سوم و تداوم آن شک ها را فرو ریخت او دیگر عضوی از جنبش سبز شناخته می شد. وجه متمایز و قابل توجه کارزار نامه نگاری ایی که نوری زاد بنیان نهاد، ادبیات و لحن خشونت پرهیزانه او بود بطوریکه عبدالعلی بازرگان در در گفتگویی با برنامه “پرتو نور” تحت عنوان “نوری زاد و شکست طلسم ترس” می گوید: “…نامه نگاری مشفقانه، بدور از کینه ورزی و با ادبیاتی کاملا آمیخته به ادب و مهر که برآمده از قلم توانایی نوری زاد بود او را متمایز و چهره ای صلح طلب معرفی کرده است.”[viii]

در واقع نوری زاد می کوشد در این کارزار مشی و مرام خشونت پرهیزی را در درجه اعلا به کار برد. رگه هایی از آموزه های بزرگان و رهبران خشونت پرهیزی را در کلام او می توان دید. او اگرچه تند ترین انتقادها را در نامه هایش مطرح می کند ولی اجازه نمی دهد این انتقادات به نامهری، کینه توزی، خشونت و توهین آمیخته شود. نامه های او سراسر مجموعه ای است از توصیه های خیرخواهانه به رهبری بدون کوچکترین نشانی از کینه و نفرت و تهمت.

نوری زاد نهایت بهره را از فن نامه نگاری می برد و نه تنها شخصا به این تاکتیک تداوم می بخشد ولی با احساس خطر دستگیری، دیگر همراهان جنبش سبز را به تداوم این تاکتیک فرا می خواند و از دیگران می خواهد که این راه را ادامه دهند و با نامه نگاری با مقام رهبری، اجازه ندهند این چراغ خاموش شود. تقاضایی که با استقبال بسیاری از چهره های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی پاسخ گفته می شود عبدالکریم سروش، عبدالعلی بازرگان، یوسفی اشکوری، محسن کدیور، و… از جمله چهره های شناخته شده سیاسی-فرهنگی هستند که به این دعوت لبیک گفته و به آقای خامنه ای نامه نوشته اند.[ix]

تبیین هدف مبارزه، طرح مطالبات، مشروعیت زدایی از رهبر، مقابله با ترس و کشاندن طبقه الیت به مبارزه مهمترین دستاوردهای کازار نامه نگاری با رهبری است.

  • o       به چالش کشیدن دستگاه اطلاعاتی و امنیتی کشور (قرار دادن مخالفان در وضعیت دشوار)

به چالش کشیدن دستگاه اطلاعاتی و امنیتی کشور را باید عمده ترین تلاش نوری زاد دانست. نوری زاد از آغاز مبارزه پیکان حمله خود را متوجه نیروهای اطلاعاتی و امنیتی کشور کرده است. او در نامه نگاری هایش، نوشته هایش و مصاحبه هایش بطور مداوم بر این واقعیت تاکید می کند که وضعیت جاری کشور محصول تجاوز دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی کشور به حقوق شهروندان بوده و هست از این رو از هیچ تلاشی برای به چالش کشیدن آنها فرو گذار نمی کند.

“قدمگاه” بعنوان اسم رمز تلاش نوری زاد برای تحقق این مهم، آبستن دو استراتژی مهم و کلیدی در مبارزات بی خشونت است: “قرار دادن مخالفان در وضعیت دشوار”، “مقابله با ترس”. در واقع نوری زاد با این دو استراتژی گام مهمی در مبارزه برمی دارد. قدمگاه کجا وبرای چه اتفاق افتاد؟ محمد نوری زاد با عنوان اینکه مقادیری از اموال اش در هنگام دستگیری توسط وزارت اطلاعات و حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران مصادره شده و تا بازپس گیری آن از تلاش متوقف نمی شود، اعلام می کند که برای مدت نامحدود هر روز در مقابل وزارت اطلاعات می ایستد تا آنها اموالش را بازگردانند. خود نوری زاد بهتر از هر کسی می دانست که اموال مصادره شده حاوی چند کامپیوتر و دیسک و سی دی ارزش مادی و معنوی چندانی ندارد ولی او با این کار کوشید دو استراتژی مهم اش را کلید بزند.

ایستادن معترضانه در مقابل وزارت اطلاعات، اولا دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی را در وضعیتی بسیار دشوار قرار می داد چراکه آنها اگر او را می زدند و شکنجه می کردند (همانگونه که کردند و نتیجه نگرفتند) مشروعیت خود را زیر سوال برده بودند و اگر اموالش را پس می دادند شکست را پذیرفته بودند و هیچکدام از این دو حالت آنها را در موقعیت پیروزی قرار نمی داد از سوی دیگر این ایستادن مشق غلبه بر ترس بود. نوری زاد با این تلاش اولا نشان داد که بر ترس خود غلبه کرده و هم ثابت کرد که اگر نترسیم می توانیم بر قدرت نظامی و خشونت عریان آنها در امان بمانیم.

علاوه بر این، نوری زاد در همه ی روزهایی که در برابر وزارت اطلاعات و سپاه (مقابل دفتر سفارت سابق امریکا در تهران که از زمان اشغال در تصرف نیروهای سپاه قرار دارد) ایستادگی کرد، با پوشیدن بنری منقش به عکس مادر ستار بهشتی که فرزندش در بازداشتگاه کشته شده بود، توجه رهگذران را به خود جلب و با آنها هم صحبت می شد و از این هم کلامی برای انتقال روحیه مبارزه با ترس استفاده می کرد. نوری زاد با روایت روزانه آنچه در قدمگاه می گذرد، بارها روایتگر فروریختن ترس مردم از یک سو و غلبه ترس و وحشت بر نیروهای امنیتی از سوی دیگر می باشد. نهایتا این نوری زاد بود که موفق شد اموال اش را از وزارت اطلاعات پس بگیرد و در یکی از پست قدمگاهی اش در فیس بوک می نویسد: “گرفتم!!! تنها این را بگویم که: اموالم را پس گرفتم. امروز از ساعت پنج در قدمگاهم. این آخرین روز حضور من جلوی وزارت اطلاعات است.”

نوری زاد همانگونه که وعده کرده بود مکان از سرگیری اعتراضاتش را تحت عنوان “قدمگاه جدید” اعلام کرد. سه راه طالقانی مقابل ساختمان سابق سفارت امریکا در تهران که سالهاست پس از اشغال در تصرف سپاه پاسداران قرار گرفته است. آیا این بار نیز نوری زاد از این نبرد رودرو با سپاه جان سالم به در خواهد برد؟ او بیش از صد روز مقابل وزارت اطلاعات و اینک سپاه پاسداران ایستاده است تا اموالش را پس بگیرد ولی این بار برخلاف دوره قبل که کمتر اسمی و عکسی از مردمی که او را همراهی کرده بودند، هر روز عکس جوانانی که برای همبستگی به دیدارش رفته اند را روی وب سایت اش منتشر می کند که خود نشانی است از ریختن ترس بسیاری از همراهان اش.

  • o       ارتباط گیری با مردم (بسط پیام)

نوری زاد اگرچه از آغاز مبارزه، مسیر حرکت را تنهایی طی کرده و می کند و هرگز نشان نداده که به دنبال بسیج عمومی و همراه کردن گروهی با خود هست، ولی هرگز از مردم غافل نبوده است. ارتباط گیری با مردم برای بسط پیام مبارزه، از طریق نوشتن، مصاحبه کردن، سخنرانی های محدود، سفر و دیدار بعنوان یک راهبرد، مورد توجه او بوده است.

“سفر صلح و دوستی” با پرچمی سفید به دور ایران و گفتگو با مردم در طول سفر تاکتیکی بود که از هجدهم آبان ۱۳۹۲ کلید خورد. نوری زاده در پستی در وب سایت خود با اعلام آغاز سفر صلح و دوستی می نویسد: آنقدر به این سفربزرگِ کشوری ادامه می دهم تا خبرآزادی همه ی زندانیان سیاسی و این سه تن به من برسد. پس انتهای سفر من: آزادی است.[x] با استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی، به اقصی نقاط ایران سفر و در طول سفر کوشید مروج صلح و دوستی باشد. این سفر که پس از آزادی از زندان آغاز شد، بارها با مخالفت هایی از سوی دستگاههای امنیتی روبرو بود ولی این مزاحمت ها هرگز او را از حرکت باز نداشت.

برپایی “نمایشگاه عشق” مرکب از نقاشی های او با مفهوم عشق، حرکت دیگری بود که راهی شد برای ارتباط بیشتر با مردم و همراهان. نوری زاد مجموعه آثار نقاشی خود را در قالب نمایشگاه عشق در ساختمانی در خیابان کارگر تهران به مدت پنج روز در اردیبهشت ۱۳۹۳ به نمایش گذاشت تا بتواند از این فرصت برای گفتگو با مردم و ترویج عشق و دوستی اقدام کند. روزانه تعداد زیادی از دوست داران اش با مراجعه به نمایشگاه، ضمن بازدید آثار او، با او همکلام شدند و این خود تمرین غلبه بر ترس نیز بود چراکه بازدیدکنندگان با علم به اینکه محل نمایشگاه تحت کنترل شدید نیروهای امنیتی است ریسک حضور در نمایشگاه را پذیرفته و به بازدید آن اقدام می کردند.

برای نوری زاد بسط پیام مبارزه محدود به نزدیکی به مردم نبوده و نیست او در طول مبارزه بسیاری از چارچوب های فکری و سیاسی را شکسته و به دیدن مخالفان سیاسی و اقلیت های دینی می رود اتفاقی که شاید در نظر کوچک آید ولی اگر به عقب برگردیم و هیچ سابقه ی قبلی از دیدار رهبران جنبش اصلاحات و سبز با مخالفان سیاسی و بهاییان پیدا نکنیم متوجه عمق ریسک پذیری نوری زاد می شویم.

بوسیدن پای کودک بهایی اگرچه حرکتی سمبلیک در طول فعالیت های نوری زاد بحساب می اید ولی تاکتیکی است که نشان می دهد او به درستی دریافته است که برای مبارزه باید مردم را به هم نزدیک کرد تا در موعد مقرر بتوان امکان بسیج عمومی را پیش رو دید. از همین رو نوری زاد نه از دیدن بهاییان و نه از دیدن مخالفان سیاسی نظام همچون امیر انتظام ابایی به خود راه نمی دهد بلکه دیگران را نیز به چنین دیدارهایی دعوت می کند او با شکستن خط قرمز ها در پستی در فیس بوک از دیدارش با امیر انتظام  در روز ششم خرداد نود و سه خبر داده، او را امیر ماندلا می خواند و می نویسد: “در یکی از عصرها از ساعت سه تا پنج به ملاقات این مرد سترگ بروید. کجا؟ بیمارستان ایرانمهر، ایشان تا پنج شنبه ی هفته ی آینده در این بیمارستان بستری است.”

  • o       لگام، لغو گام به گام حکم اعدام (اتحاد)

کارزار مبارزه با حکم اعدام تحت عنوان “لگام؛ لغو گام به گام حکم اعدام” اولین حرکت جمعی نوری زاد در طول مبارزه اش می توان تلقی کرد. کارزاری که با جمعی از شناخته ترین فعالان حقوق بشر و فعالان مدنی داخل کشور راه اندازی و تلاش اش را برای توقف حکم اعدام شروع کرد. پیش از این بیشتر کارزارهای نوری زاد بر توان، قدرت و ایمان خود او متکی بود. بابک احمدی، سیمین بهبهانی، علیرضا جباری، فریبرز رئیس دانا، پرویز فهیمی، اسماعیل مفتی زاده، محمد ملکی و محمد نوری زاد اعضای بنیانگذار این کارزار بودند که در اطلاعیه شروع کار آورده اند:  اگر بتوان اعدام را، در کلیت آن، نوعی خشونت ناگزیر به شمار آورد که پذیرش چنین انگارشی دشوار و به دور از اقتضای منش انسانی است – اعدام در ملاء عام، بی گمان، بی رحمی و قساوت آشکار را به نمایش می گذارد و ما به ناگزیر روزی باید از این خشونت ناپسند و افراط گرایانه دست بشوئیم. در فردایی محتوم، ضرورت های تربیتی، ما مردم ایران را به پذیرش این اصل بدیهی وادار خواهد کرد که از اعدام مجرمان و متهمان، از هر سنخ و گروه، دست برداریم و به جای آن به اعمال شیوه های سازنده ی تربیتی بپردازیم.”.[xi]

نوری زاد به روایت ناظران بیرونی

رهبر؟ فعال مدنی؟ قهرمان؟ یا یک مبارز؟ نوری زاد کیست؟ فعالیت ها و تلاش های بی خشونت و ترس ریخته شده ی او، نوری زاد را به چهره ای متفاوت و شناخته شده تبدیل کرده ولی آیا نوری زاد در قامت یک رهبر می تواند جنبش بی خشونت ایرانیان تحول خواه را به پیش ببرد؟ آیا چنین پتانسیلی در او وجود دارد؟ تحلیل گران و ناظران بیرونی شخصیت و عملکرد نوری زاد، را چگونه آنالیز می کنند؟ کسی او را با گاندی یا لوترکینگ یا حتی آدام میچنیک یا واسلاو هاول مقایسه نمی کند ولی اگر بخواهیم اختلاف او را با رهبران بی خشونت استخراج کنیم، وجه متمایز آنها چیست؟ رامین جهانبگلو، فیلسوف، استاد دانشگاه و محققی که در میان ایرانیان دانشگاهی در زمره شخصیت هایی است که بیشترین تحقیق را در حوزه خشونت پرهیزی داشته می گوید:

“نوری زاد یک پدیده ایرانی است در زمره چهره های سیاسی که کارهای قهرمانانه و رمانتیک انجام می دهد. چهره ای همچون گل سرخی که بسیار شجاعانه هم عمل می کند ولی منطق رفتاری شان قهرمانانه و رمانتیک است چیزی که هرگز در گاندی نبود.

وجه برجسته ی رفتار این چهره ها این است که فعالیت هایشان هیچ رابطه ای با مفاهیم جدید ندارند. موضوعی که اصلا بهش فکر هم نمی کنند مدیریت جامعه است. فردی عمل می کنند و کلا کاری به مفاهیم جدید ندارند مثلا با گفتگوی ادیان کاری ندارند یا به مسایل تاریخی نمی پردازند. مشکلات ساختاری را مورد توجه قرار نمی دهند و اصولا راه حلی برای آن ندارند. پای یک کودک بهایی را می بوسند ولی راه حلی برای حل این چالش ندارند از این روست که کار اینها را من رمانتیک و قهرمانانه ارزیابی می کنم و معتقدم جنبش خشونت پرهیزی با اینگونه کارها به جایی نمی رسد. اگر به مبارزات  ماهتما گاندی یا مارتر لوتر کینگ نگاه کنید هیچ جا اثری از این نوع کارها نمی بینید. گاندی جامعه را به نقد می کشد اگر شب می رود در خانه نجس ها می خوابد در کنارش صدها مقاله و کار اساسی می کند تا به لحاظ ساختاری مشکلات بنیادین جامعه هند را برطرف کند و با نگاههای ناثواب مبارزه می کند. در جامعه ایران ما امثال نوری زاد، ملی مذهبی ها و .. داریم که این نوع کارها را انجام می دهند، کارشان هم قابل ستایش است ولی اینها یک سری فعالیت های مدنی است که کم و بیش در جامعه ایران رخ می دهد مثل همین اتفاق موزیک هپی ها که به نظرم یک حرکت مدنی بود ولی اینها نمی تواند تحولی ایجاد کند.

نوری زاد حتما اینگونه می اندیشد که اگر کار جمعی نکند امنیت بیشتری دارد، ولی مگر من که دستگیر و زندانی شدم کار جمعی می کردم. منم تنهایی کار می کردم اما درست است که نوری زاد آسیب پذیری کمتری دارد چون آشنایان بیشتری درون حکومت دارد. ولی باید بهش خسته نباشید گفت. تلاش اش در جهت نفی خشونت مثبت است.

شخصا حرکت های فردگرایانه را نمی پسندم چون می بینم جامعه ایران، فراموش گراست و اگر نیاییم یک سری مفاهیم جدید را مطرح نکنیم تلاش مان جا نمی افتد. الان بعد از بیست سال تلاش مفهوم خشونت پرهیزی دارد در ایران جا می افتد، مفهوم آشتی ملی دارد جای خود را باز می کند چون روی این مفاهیم کلی کار تحقیقی روی آن انجام شده، کلی مقاله و ویدئو تهیه شده است. اگر قرار باشد تحولی با راهبرد خشونت پرهیزی در جامعه ایران رخ دهد باید کار ساختاری انجام شود. تلاش های فردی خوب است ولی یک جا باید این تلاش ها همدیگر را قطع کند و یکی شوند و با هم کار کنند مثل جنبش همبستگی لهستان.

فعالان مدنی باید بتوانند در نقاط تلاقی مثل جنبش سبز، با هم یکی شوند از رویدادهای تاریخی در فواصل مختلف باید استفاده کرد و با هم شد ولی چون از قبل برنامه و استراتژی مشخصی برای این مهم نداریم این رویدادها می ایند و می روند و ما هنوز یک جا ایستاده ایم.

یکی از مشکلات مهم و اساسی نوری زاد این است که در فعالیت هایش، ردی از یک راهبرد هدفمند دیده نمی شود. شما اگر به جنبش زنان در ایران نگاه کنید این راهبرد را می بینید. زنان با هر ایدئولوژی ای که دارند از راهبرد جمعی شان برای تحقق مطالبات زنان دفاع کردند و می کنند. به باور من، فعالیت های نوری زاد به سان انداختن تیری در تاریکی می ماند که در نهایت نمی تواند مبنای تحولی در جامعه ایران باشد و بدون شک بعد از مدتی این تلاش ها معنای اجتماعی اش را از دست می دهد و کسی دیگر به او توجه نمی کند. نوری زاد باید از تجارب دیگر کشورها استفاده کند. هیچ کجا مبارزات بی خشونت، تنهایی رخ نداده است. در مقطعی ساخاروف علیه حکومت شوروی شورید ولی همین ساخاروف در میان روشنفکران و فعالان شوروی طرفدارانی داشت که او را حمایت می کردند. فعالیت ها و تلاش های نوری زاد باید از حالت همدلی و دلسوزی بیرون بیاید. باید شکل فرموله تر شده ای پیدا کند. موفقیت گاندی در این بود که می توانست روی مردم اثر بگذارد، آنها را بسیج کند و مفاهیمی را در جامعه هند مطرح کرد که سبب شد مردم خودشان را پیدا کنند این آموزش های اجتماعی و مدنی در تلاش های نوری زاد دیده نمی شود.

نتیجه حرکت نوری زاد باید یک آموزش اجتماعی ((Civic Education باشد تا به نتیجه برسد. گاندی نتیجه یک فکر هندی بود حال آنکه نوری زاد چنین خصیصه ای ندارد. خیلی ها در ایران به خاطر عملکردشان به شهرت رسیده اند ولی هیچکدام نتوانسته اند کاری انجام دهند چون “سرمایه اخلاقی” نداشته اند. مارتین لوتر کینگ، آن سان سوچی، دالایی لاما و … همه صاحب سرمایه اخلاقی بوده اند و این سرمایه آنها را صاحب مشروعیت کرده بود.”[xii]

دکتر پیمان وهاب زاده جامعه شناس ایرانی مقیم ونکور کانادا از جمله جامعه شناسانی است که از نزدیک مسایل ایران را دنبال می کند و دهها مقاله از او در خصوص مسایل ایران منتشر شده است. وهاب زاده با تاکید بر اینکه تمام فعالیت های نوری زاد را به دقت دنبال کرده و می کند در گفتگویی[xiii] می گوید:

“در هندوستان اینطور نبود که همه دنباله روی گاندی باشند بلکه گاندی با یک نزاع بسیار عمیق دست به گریبان بود از یک سو با مخالفان داخلی روبرو بود و از سوی دیگر با امپریالیست انگلستان. در واقع گاندی در شکاف میان یک طبقه سیاسی، یک جناح سیاسی و امپریالیست انگلیس بوجود آمد. ولی ما در ایران گاندی نداریم. گاندی ایران باید از درون این نزاع ها بوجود آید. گاندی تلاش اش این بود که نزاع های داخلی را مدیریت کند یعنی هر موقع مسلمان ها به هندوها حمله می کردند و یا وقتی انگلیسی ها به هندوها حمله می کردند و روی آنها آتش می گشودند، گاندی به شیوه های مختلف از جمله اعتصاب غذا می کوشید این نزاع ها را مدیریت کند. آیا ما در ایران یک شبکه اجتماعی قدرتمند که بتواند نزاع های داخلی را مدیریت کند داریم؟ پاسخ روشن و منفی است. گاندی را تنها بعنوان یک رهبر سیاسی نباید ببینیم. او یک رهبر سیاسی-اجتماعی بود، کسی که بشدت در ایران به او نیاز داریم که بتواند برای مثال مسایل قومیت ها را حل کند. چراکه اگر دولت مرکزی در ایران ساقط شود به سرعت جنگ داخلی همه ایران را در بر می گیرد. چون خشونت بین قومیت ها به شدت زیاد است.

جامعه ایران نه تنها گاندی بلکه کسی همچون آدام میچنیک هم ندارد ولی باید بتواند این شخصیت را تولید کند. چراکه چنین شخصیت هایی در داخل ایران وجود دارد ولی هنوز تولید نشده اند. اینکه نوری زاد بتواند چنین نقشی را در ایران ایفا کند سوالی است که خیلی زود است که بتوان به آن پاسخ گفت چراکه اطلاعات موجود در خصوص نوری زاد کافی نیست. هنوز پشت پرده ماجرا بر کسی روشن نشده حال آنکه این اطلاعات باید در جامعه خود را نشان دهد. نوری زاد اگر می خواهد پا جای پای رهبران بی خشونت دنیا بگذارد باید بتواند همزمان نزاع های سیاسی، اجتماعی و بین المللی ایران را مدیریت کند. درست است که ایران با امپریالیست انگلیس روبرو نیست ولی مسایل تحریم ها و نزاع با غرب به شکل جدی وجود دارد. آیا نوری زاد می تواند این نزاع ها را مدیریت کند؟ آیا اصلا چنین اجازه ای پیدا می کند که در این سطح ورود کند؟ فعلا تردید ها جدی است.

نوری زاد یک مجموعه فعالیت های تک روانه و بسیار رادیکال داشته و دارد. ولی سیستم می تواند این حرکت ها را هرچند رادیکال باشد کنترل و مدیریت کند. برای سیستم مهم این است که بتواند رابطه نوری زاد را با جنبش های سیاسی-اجتماعی قطع کند.  نوری زاد پای کودک بهایی را می بوسد، سفرهای استانی دارد، پیام صلح را در ایران توسعه می دهد، با مردم نشست و برخاست دارد ولی همینکه بخواهد کار جنبشی یا بسیجی انجام دهد جلوی او در می آیند و حرکت اش را در نطفه خفه می کنند.

کنترل و مدیریت اینگونه شخصیت ها دانشی است که نیروهای امنیتی ایران از روس ها آموخته اند. نیروهای امنیتی خیلی روی این آدم ها تمرکز می کنند چون این آدم ها با کارهایی که می کنند به سیستم نشان می دهند که کدام گروهای  اجتماعی پتانسیل انقلاب های آتی را دارند. کدام می تواند به یک جنبش تبدیل شود به همین دلیل در سطحی به نوری زاد اجازه می دهند این کارهای رادیکال را انجام دهد.

من هیچ نمونه ای نمی شناسم که یک فرد توانسته باشد جنبشی بوجود آورد. تنها نمونه ای که شاید بتوان به آن اشاره کرد گروه ۷۷ در چک اسلواکی است که گروهی کوچک از روشنفکران توانستند مبدع حرکتی باشند. آنجا هم نیروهای امنیتی به شدت این گروه را تحت کنترل داشتند واجازه نمی دادند که از سطحی جلوتر روند. یا حرکتی که برتراند راسل شروع کرد. راسل هرگز نتوانست جنبش بوجود آورد. یک نکته مهم که در ایران کمتر به آن توجه می شود تفاوت بین جنبش روشنفکری و جنبش اجتماعی است. ما در ایران جنبش روشنفکری بسیار قوی و پویایی داریم ولی جنبش اجتماعی نداریم. چراکه حکومت مرکزی مانع از شکل گیری یک جنبش اجتماعی قوی می شود و هر حرکت جنبش را در نطفه خفه می کند. جنبش زنان یک نمونه بسیار خوب است. حکومت اجازه می دهد که جنبش زنان وجود داشته باشد. مدرسه فمنیستی فعال باشد ولی همینکه این جنبش می اید از سطحی بالاتر رود آنها را سرکوب می کند. ولی ریشه آنها را نمی زند. گاندی ایران از دل نزاع های داخلی بیرون می آید، کسی که بتواند نزاع های داخلی و خارجی را مدیریت  کند ولی اینکه گاندی ایران چه کسی خواهد بود و کی تولید می شود پرسشی است که فعلا برای آن جوابی نداریم.”

نوری زاد از زبان نوری زاد

شناخت و واکاوی شخصیت و کنش سیاسی نوری زاد از زبان خودش، اگرچه شاید نتواند تردیدها را پاسخ دهد ولی می تواند مبنای خوبی برای تحلیل و آنالیز فعالیت های سیاسی و اجتماعی او باشد از این رو پرسش ها را در گفتگویی[xiv] با او طرح و او اینگونه پاسخ می دهد:

به نظر می رسد شما مشی مبارزاتی تان را براساس توانایی های خودتان طراحی و تنظیم کرده اید. بنابراین پیروزی و شکست تان به قدرت، اراده و ایمان خودتان باز می گردد. چقدر به پیروزی امیدوارید؟ هدف غایی تان از این مبارزه چیست؟ چه قدر به جلب و جذب کمک و همکاری داخلی و بین المللی امیده بسته اید؟ و برنامه تان برای تحقق این مهم چیست؟

واقعیت این است که جامعه ما بعد از حذف رهبران جنبش سبز به یک انفعال دچار شد. جامعه ای که بعد از اتفاقات سال ۸۸ دیگر رغبتی به عمل جمعی نداشت. حرکت جمعی به خودی خود راه نمی افتد. همیشه این طور بوده که یک نفر یا یک حزب آمده و جریانی ایجاد کرده است. جامعه ی معترض ما شخصیت محور است. اگر این شخصیت محوری نباشد کسی جرات نمی کند بیاید وسط و هزینه بدهد. نکته این است که در جریان اتفاقات سال ۸۸ مردم به خیابان ها آمدند ولی زود متوجه شدند یک نفر از روحانیون اصلاح طلب کنارشان نیست. مردم با وجود اینکه هزینه اش را تقبل کرده بودند و حاضر بودند ضرب و شتم را تحمل کنند ولی وقتی کسی کنارشان نبود نتوانستند از حدی جلو تر بروند. الان کار جمعی خیلی سخت شده است به همین دلیل من نوری زاد فعلا ناگزیرم که فردی کار کنم. نخواستم دوستانی در کنارم باشند و مشکلی برایشان بوجود آید. تنهایی نوشته ام، سفر رفته ام، اعتراض کرده ام، با وجود اینکه با کارهای اینترنتی و فیس بوک و امثالهم آشنا نبودم ولی سعی کردم اینها را بیاموزم و از دستیار استفاده نکنم چون می دانستم ریسک این کار برای آنها زیاد خواهد بود.

زمان ایجاب می کند که اینگونه عمل کنم. اگر می شد با دیگران حرکتی را سامان داد و حزبی ساخت، اگر جامعه آزاد و معقول بود می شد حزبی را بنا گذاشت، حالا که همه این درها بسته است حرکت فردی تنها می تواند جواب دهد. به شرطی که آن فرد پای حرکت اش بیاستد، حاکمیت هیچ تحرکی را قبول نمی کند مگر اینکه ناگزیر شود. فردی مثل شجریان الان می رود با بی بی سی مصاحبه می کند، اعتراض می کند و برمی گردد حاکمیت هم نمی تواند کاری باهاش انجام دهد چون شجریان امروزی جایگاهی پیدا کرده که برخورد با او برای حکومت دشوار است. بنده هم خصوصیت کوچکی از این جنس برخوردار شده ام و از آن استفاده می کنم.

فکر می کنید تا کی می توان به تنهایی حرکتی را ساماندهی و تحولی ایجاد کرد؟

نمی شود در سکوت قبرستانی حاکم فرو برویم. ما نسبت به مسایل جاری حساس هستیم و این حساسیت را نشان می دهیم. نتیجه این کار در خودش هست. از استعداد فضای مجازی استفاده می کنم و شعاعی هم تحت پوشش دارم. همیشه گفته اند فلان جامعه آتش زیر خاکستر است، این آتش زیر خاکستر اگر بدون اکسیژن بماند به خاکستر تبدیل می شود من برخودم لازم می دانم به این آتش اکسیژن برسانم که همیشه روشن بماند. من می کوشم زبان اعتراض مردمی باشم که جرات اعتراض ندارند. مردمانی که آنها را ترسانده اند. اینها نیاز به اکسیژن دارند باید به آنها اکسیژن برسانم.

چقدر روی کمک های داخلی و بین المللی حساب باز کرده ای؟

زمان اش فرا نرسیده که بتوان روی کمک دیگران حساب باز کرد. الان چنین فضایی وجود ندارد. اعتراض ها و فریاد های ما و نقدهایی که می کنیم از زبان یک نویسنده بیرون می زند، از زبان یک کارمند بیرون می زند از زبان یک وزیر بیرون می زند. الان که با شما صحبت می کنم تا یک شعاع ۵-۶ ماهه نمی توانیم حرکت جمعی بکنیم. حرکت فردی تحمل می شود، فردی می توان اطلاعیه داد، اما اگر حزبی شود تحمل نمی شود. یک بار نوشتم دارم به شیراز و حافظیه شیراز می روم ساعت ده صبح که به آنجا رسیدم، محیط پر بود از نیروهای اطلاعاتی، در بین مردم کمین کرده بودند، آنها دیپورتم کردند تهران و …

جمع مطلقا تحمل نمی شود، داریم خودمان را تحمیل می کنیم. کوچکترین حرکتی تحمل نمی شود. رفتار ما نه غیر قانونی است و نه با خشونت و نه با توهین همراه است. ما مردمی هستیم که یک جور دیگر می اندیشیم. اگرچه همین کاری که من می کنم و مطالبی که می گویم و می نویسم اگر از طرف کس دیگری یا از سوی یک دانشجو رخ می داد، معلوم نبود چه برخوردی با او می شد. ولی حالا دری به تخته خورده و با من کاری ندارند. فعلا نمی شود به مجامع جهانی نزدیک شد. نگرش امنیتی حاکم بر کشور، هر گونه کار تشکیلاتی و جمعی را سرکوب می کند.

به نظر می رسد رفته رفته جریان مبارزه را با حلقه ی کوچکی از فعالان مدنی پیوند داده اید و با این گروه کوچک ولی بلند آوازه فعالیت هایی انجام می دهید. چقدر این تصمیم استراتژیک است؟ آیا اصولا این تصمیم استراتژیک است یا تاکتیکی است برای به نتیجه رساندن برخی کارزارها؟

هر دو هم استراتژِی است هم تاکتیک، در جامعه ای هستیم که اعدام خیلی زیاد است. این اعدام ها بیشتر برای اجرای حکم قصاص است. قصاص در دور دست های تاریخ یک کارکردی داشته است. ولی الان عین بی عدالتی است یک قاتل را می برند چند سال در زندان نگه می دارند بعد اعدامش می کنند. او هر روز می میرد و زنده می شود، این از هر شکنجه ای بدتر است. این ظالمانه ترین شکنجه است. ما با هم جمع شده ایم که با این حکم ظالمانه مبارزه کنیم. ما جمعی هستیم از خود گذشته، زندان کشیده، هم قسم شده ایم برای سامان دادن به این مساله. پای این کار ایستاده ایم تا اجرای حکم اعدام و صدور حکم اعدام تقلیل یابد.

چقدر امیدوارید تلاش هایتان به ایجاد بستری برای بسیج عمومی منجر شود؟ آیا اساسا به بسیج عمومی برای تغییر شرایط موجود ایمان دارید؟ آیا به مبارزه در این سطح می اندیشید یا خیر؟

اتفاقی که در سال ۸۸ رخ داد حداقل ۱۵ سال آگاهی و فهم مردم را بالا برد. بخش عظیمی از جامعه ۱۵ سال جلو رفتند. چهره های پنهان آشکار شدند. حرکتی که شروع کرده ایم در فضای کاملا امنیتی است. در آن فضا خیلی از جوانان کشته شدند، آسیب های جدی به مردم وارد شد، اما خروجی این آسیب ها شد روحانی، در حالیکه مردم راضی به روحانی نبودند اما به او رای دادند. اعتراضات نمرده، تقاضاها نمرده، اینها وجود دارد این اعتراضات ممکن است در انتخابات بعدی خود را به شکلی دیگر نشان دهد. فضای تلخ گذشته را اگر با حالا مقایسه کنیم یک گام جلو هستیم. از کجا معلوم در شش ماه فضا مطلوب تر نشود این غیبت مردم، دلخوری ها می تواند در آرائ مردم به شکلی دیگر تجلی یابد و حاکمیت را متقاعد کند که تغییراتی را بپذیرد. آنجاست که خواسته های مردم روی مسیر مطالبه قرار می گیرد. احزاب آزاد می شوند. از شکل امنیتی بیرون می آید آرامش بیشتر می شود. اینها البته به اتفاقات منطقه ای هم بستگی دارد. حضور داعش در منطقه روی تحولات داخلی تاثیر گذار است. باتلاقی که داعش در عراق درست کرده، تجزیه عراق این معادلاتی می تواند فضا را امنیتی تر کند.

اتفاقا پرسش همین است که آیا شما هم منتظرید موجی به حرکت در آید و شما از آن استفاده کنید یا اینکه با اتکاء به پتانسیلی که دارید برای به حرکت در آوردن جامعه برنامه و راهبرد دارید؟

جامعه ما به شکل تاریخی همیشه محتاج یک رهبر بوده، این یک عارضه تاریخی است. همان نگرش های قبیله ای است واقعیت این است که هر حرکتی منتج به نتیجه شود بزرگتری داشته است. حالا این بزرگتر یک فرد یا یک حزب بوده است. مثلا فردی مثل خاتمی می توانست منشاء یک حرکت اجتماعی باشد او خواست در چارچوب لباس روحانیت و وفادار به نظام باقی بماند لذا این چهره هم مخدوش شد ضمن اینکه حاکمیت هم به او محلی برای جولان نداد.

فضا اینگونه که شما می اندیشید نیست که بتوان به سادگی مردم را به صحنه آورد. اصلا اینگونه نیست من یه زمانی گفتم برای حفاظت از محیط زیست مردم با ماسک در پارک تجمع کنند. پارک پر شد از نیروهای امنیتی، هرکس ماکس داشت را یا گرفتند یا اجازه ندادند توی پارک بیاید. اینگونه نیست که این پتانسیلی که ایجاد شده بشود باهاش کار خیلی مهمی کرد من حداکثر شعاع یک میلیون نفری را بتوانم پوشش بدهم.

این شعاع کوچکی نست. اگر به انقلاب نارنجی در اوکراین نگاه کنید یک گروه کوچک مبدع یک حرکت بزرگ شدند، یا در مصر هسته مرکزی آن، چند جوان است که این حرکت را به وجود می آورند.

الان وقت اش نیست. زمان آن نرسیده است. شما ببینید الان ۲۹۱ نماینده در مجلس جرات نمی کنند حرفی بزنند. اینها که پشتوانه رای مردم را دارند ولی کلا مرعوب رهبری هستند و هر چه او بگوید عمل می کنند اینها سوگند خورده اند که حامی حقوق مردم باشند ولی دارند به مردم خیانت می کنند. با آن همه مصونیتی که دارند، ولی از اطلاعات وسپاه ترسیده اند.

چگونه بر ترس تان غلبه کردید؟ چگونه می توانید غلبه بر ترس را به جامعه منتقل کنید؟ الگوی مبارزاتی تان کیست و تا چه میزان در مبارزه به اصول و قواعد مبارزات بی خشونت تکیه دارید؟

واقعیت این است که غلبه بر ترس یک امر کاملا فردی است. من با یک افقی وارد انقلاب شدم، توسط روحانیون فریب داه شدم . به خاطر باورهایم حتی اینقدر به خانواده ام سخت می گرفتم. برای نماز خواندن بچه هایم کلی عبوس بودم. اما اتفاقاتی که در انتخابات افتاد باعث شد که من نوری زاد بعنوان یک طلبکار جلو بیایم. شوخی که نیست خیلی از دوستانم کنارم شهید شدند نمی توانستم نادیده بگیرم. برای من یک راه مانده بود که سرم را پایین بیاندازم و چشمانم را ببندم یا اینکه همینگونه که الان هستم زندگی کنم. من نخواستم غیر از این باشم. مرا به زندان بردند و اشتباه کردند که اینگونه شکنجه ام کردند. وقتی با من اینگونه برخورد شد حساب کار امد دستم که با دیگران چه کرده اند و چه می کنند. چهره دیگر آنها برایم روشن شد. جانم را گرفتم در دستم و جلو رفتم. مرگ را در مشت گرفتم من دارم مرگ را مدیریت می کنم. اعتراض می کنم و به خودم ترسی راه نمی دهم.

آیا به این فکر کرده اید که نترسیدن را باید به جامعه هم تزریق کنید همانگونه که گاندی به مردم فهماند که خودشان را باور کنند. یک سری مفاهیم جدید را در جامعه نشر داد و با اتکاء به آن توانست در برابر استعمار انگلستان بیاستد.

گاندی صاحب حزب بود یک چهره برجسته حزبی بود طرف مقابل هم انگلیس بود اینجا طرف مقابل از خودمان است. غریبه ای در میان نیست. این بسیجی که تو گوش زن مردم سیلی می زند بچه ی همین آب و خاک است.  حتی آن آخوند از سرزمین دیگری به اینجا آورده نشده است. قصه زندگی ما با هند متفاوت است. من به سهم خودم می کوشم در توسعه این مفاهیم مدنی، یک توفیقی داشته ام  یک قلمی دارم که از آن استفاده می کنم. قدم زدن جلوی وزارت اطلاعات برای شکستن تابوی ترس بود. جمعیت قابل توجهی از جوانان و مردم به من سر می زدند در حالیکه در طول تاریخ سابقه نداشته کسی بیاید و اینجا بایستد. این کلاس درسی است که داشته ام و می توانم داشته باشم تا ترس جامعه فرو ریزد.

 

نتیجه گیری

زود است که در این مقطع بتوان کنش و منش سیاسی/مبارزاتی نوری زاد را در ترازویی قرار داد که کفه دیگر آن نامی از رهبران خشونت پرهیز دنیا آمده باشد ولی قطعا می توان خصیصه هایی در گفتار و کردار او جست که رگه هایی از مکتب گاندی و لوترکینگ در آن وجود دارد. در فلسفه مارتین لوتر کینگ خشونت پرهیزی واجد این اصول کلیدی است:

۱-      خشونت پرهیزی یک روش زندگی برای مردم شجاع است. مردمی که خشونت پرهیزی را در روح و روان خود نهادینه کرده و همیشه می کوشند به مخالفان بقبولانند که مبارزه آنها برای عدالت است.

۲-      خشونت پرهیزی راهی است برای توسعه دوستی و تفاهم و رسیدن به رستگاری و آشتی ملی.

۳-      هدف مبارزه خشونت پرهیز، از بین بردن بی عدالتی است نه از بین بردن افراد.

۴-      فعالان مبارزه بی خشونت تحمل رنج را بجای مقابله به مثل، آگاهانه می پذیرند و راه تحمل را برای رستگاری بر می گزینند. این شیوه ای است که آنها را در برابر دشمن قدرتمند می سازد.

۵-      رمز پیروزی در مبارزات بی خشونت جایگزینی عشق به جای نفرت است.

۶-      اتخاذ روش های مسالمت آمیز برای مبارزه بی خشونت، ایجاد اسباب مقاومت و ایمان عمیق به برتری عدالت است. ارزشی که جهانیان را در کنار فعالان بی خشونت قرار می دهد.

و از منظر آنگ سان سوچی “نظم، اتحاد و عشق” کلید واژه های تحقق دموکراسی است. با چنین زاویه دیدی می توان خصیصه هایی شخصیتی و مبارزاتی نوری زاد را اینگونه برشمرد:

  • o       چیرگی بر ترس

ایستادن در برابر حکومتی که سالهاست بالاترین رتبه را در نقض حقوق بشر، شکنجه و اعدام داراست بیشتر از یک روحیه قهرمانانه می طلبد. چراکه شکستن چنین روحیه ای برای چنین حکومتی چندان دشوار نیست. نوری زاد وضعیت اش را مدیریت مرگ می خواند چراکه در ستیز با حکومتی است که سیاستی جز حذف فیزیکی ندارد. نوری زاد دریافته است که برای پیش بردن جنبش خشونت پرهیز باید بر این ترس غلبه و آن را به بدنه جامعه تزریق کرد. او چیرگی بر ترس را اینگونه روایت می کند: “اوج این چیرگی به کمی پیش از زندان مربوط است در وسطِ حادثه های سال هشتاد و هشت. آنجا که به چشم دیدم با مردم چه می کنند. و اوج برترش به ایام زندان مربوط است. که دانستم این اطلاعاتی ها و سپاهی ها هستند که بیش از ما در هراس و ترس اند.”

چیرگی بر ترس اما می تواند رمز موفقیت او و جنبش خشونت پرهیز نیز باشد چراکه در نتیجه این چیرگی هر روز، او می تواند هم فشاری مضاعف به حکومت وارد کند وهم به جامعه بقبولاند که اگر نترسند می توانند هر خواسته ای را محقق سازند. جین شارپ و رابرت هِلوی در کتاب جامعه مدنی، مبارزه مدنی می نویسند: شاید قوی‌ترین شیوهٔ اعمال فشار بر رژیم‌های مستبد، نمایش شجاعت و بی‌باکی مخالفان باشد. نمایش شجاعت، این تفکر کلیشه‌ای را از بین می‌برد که مدافعان مبارزات بی‌خشونت، افرادی ترسو و بزدل هستند. همان‌طور که[۴۵] شجاعت سربازان در جبهه‌های جنگ ستوده می‌شود، دلاوری افرادی که به شیوه‌های بی‌خشونت با حکومت‌های مستبد به رویارویی می‌پردازند نیز قابل تمجید است.”[xv]

  • o       پذیرش و تحمل رنج و پرداخت هزینه

خشونت پرهیزی در ماهیت با پذیرش و تحمل رنج و هزینه عجین است. کمتر می توان به نافرمانی مدنی اقدام کرد بدون پرداخت هزینه. بدون شک مبارزه بی خشونت با رنج و هزینه هایی همراه است. گاندی بیش از هرکسی متحمل اعتصاب غذا شده است، ماندلا و سوچی و میچنیک و … سالهای متمادی در زندان بوده اند و این رنج را تحمل کرده اند تا توانسته اند حرکتی را به وجود آورند.

از این حیث نوری زاد نشان داده است که آگاهانه وارد این میدان شده است. نامه سوم او به رهبری و نامه اش به رئیس قوه قضاییه مسبب دستگیری، حبس و شکنجه اش در آذرماه سال ۱۳۸۸ شد. او پس از تحمل یک سال و نیم حبس، از زندان آزاد و ممنوع الخروج شد. ضرب و شتم، دستگیری، حبس، تهدید، و ترور شخصیت مجموعه رنج هایی است که در این مدت بر او وارد شده و نه تنها او را از حرکت متوقف نکرده بلکه او را مصمم تر هم کرده است. نامه سی و یکم او به رهبری[xvi] که آخرین نامه او به رهبری نیز قلمداد می شود حاوی مجموعه رنج هایی است که بر او و خانواده اش طی یک ماه وارد شده است. او در این نامه از رهبر خواسته است خود را جای افرادی بگذارد که مجبورند رنج های جورواجور را تحمل کنند.

  • o       اتکاء به خود

به نوشته جین شارپ و رابرت هِلوی، “توجه و التزام به برنامه‌ریزی برای مبارزه و آغاز مبارزه بر این اساس، عامل مهمی در جذب کمک و همکاری بی‌خشونت دیگران است، ولی پیروزی فقط و فقط در چهارچوب تکیه بر توانایی‌های خویش میسر می‌شود. بر اساس این باور اگر دیگران از همکاری خودداری کردند، چنانچه برنامهٔ استراتژیک به درستی تنظیم شده باشد، مبارزان شانس موفقیت را از دست نخواهند داد. چنانچه مسؤلیت شکست و پیروزی به دیگران داده شود، زمانی که آنها از همکاری سرباز می‌زنند، مبارزه شکست خواهد خورد. در هر صورت در مبارزاتی ک مردم و رهبران جنبش به ناامیدی و یأ س روانی دچار باشند، احتمال واگذاری مسؤلیت‌ها به نیروهای خارج از مبارزه زیاد خواهد بود. مبارزهٔ حقیقی و قوی آن است که شکست و پیروزی آن در گروِ عمل خود افراد باشد و تلاش‌ها و کوشش آنها سرنوشت مبارزه را رقم بزند.”
از این حیث می توان گفت اتکاء به خود نقش مهمی در جریان این مبارزه دارد. نوری زاد اگر چه انسداد سیاسی و امنیتی بودن فضا را عامل حرکت فردی در طول مبارزه می داند ولی به روشنی در حرکات او می توان اتکاء به توانایی های شخصی را دید. نوری زاد بدون آنکه کسی را در کارزار هایش مداخله دهد مبتنی بر تصمیم و اراده خود حرکت می کند. کارزار “قدمگاه” و در افتادن با ماموران وزارت اطلاعات اتفاقی بود که جز این نمی توانست رخ دهد یعنی نوری زاد اگر فراخوان هم می داد کمتر کسی حاضر بود چنین ریسکی را مرتکب و کنار او بایستد. لذا این مهم از جمله خصایصی است که در تمام فعالیت هایش می توان دید.

از این رو می توان گفت نوری زاد با سبک و مشی ای که برای مبارزه انتخاب کرده، از خود چهره ای متفاوت، به جای گذاشته هرچند خلاء های بزرگی در برنامه سیاسی و مبارزاتی اش می توان دید. فقدان برنامه ی کلان، استراتژیک عمل نکردن و پررنگ بودن وجهه ی احساساتی و رمانتیکی کنش های سیاسی/مبارزاتی اش، سه چالشی است که می تواند در بلند مدت آسیب زا باشد و او را از موفقیت باز دارد. نوری زاد برای موفقیت باید بتواند زمینه بسیج عمومی را فراهم و در مجموعه حکومت شکافی ایجاد کند که مانع سرکوب مردم شود. پیپ، لیال و ویلسون در تحقیقی که روی مبارزات بی خشونت داشته اند، در بیان علل شکست بیشتر جنبش های بی خشونت ناموفق آورده اند: “دلیل شکست جنبش های خشونت پرهیز مورد تحقیق قرارگرفته این بود که آنها امکان بسیج کردن گروه های متنوع  و اقشار مختلف را نداشتند و به همین دلیل راحتتر سرکوب شده اند. همچنین نتوانستند در قدرت رژیم فرسایش ایجاد کنند به عنوان نمونه یکی از دلایلی که جنبش اپوزیسیون در برمه در دهه ۱۹۸۰ شکست خورد این بود که انها نتوانستند شکافی در میان نظامیان ایجاد کنند. اپوزسیون به عنوان یک قدرت الترناتیو عرض اندام نکرده بود و اقداماتشان  منجر به کاهش وفاداری طبقه نظامیان به حکومت نظامیان در برمه نشد و بنابراین قدرت رژیم نظامی برمه از درون فرسوده نشد. بلکه این رژیم حاکم بود که موفق شد شکاف درون بودیستهای برمه ایجاد کند.[xvii]

بدون شک “خشونت پرهیزی” بعنوان یک استراتژی کلید محور حرکت نوری زاد قرار دارد و بسیاری از فنونی که او تاکنون به کار برده در زمره تاکتیک های کلاسیک و شناخته شده خشونت پرهیزی است ولی اینکه تلاش هایش به حرکتی ملی و چهره اش ماندگار شود نیازمند رعایت سه اصل کلیدی “برنامه، استراتژی و اتحاد” است.

منابع:


[i]  “همبستگی”، فرمول مبارزاتی “آدام میچنیک” برای پایان دادن به دیکتاتوری، مرکز مطالعات بی خشونت.

http://bikhoshoonat.com/?post_type=post&p=1180

 

[ii] مارتین لوتر کینگ، مرکز مطالعات بی خشونت

http://bikhoshoonat.com/?post_type=post&p=1176

 

[iii]  جین شارپ و رابرت هلوی، جامعه مدنی- مبارزه ی مدنی، ترجمه مهدی کلانترزاده، مرکز مطالعات بی خشونت

http://bikhoshoonat.com/?post_type=post&p=1111

[iv]  سال ۱۳۸۸ مصادف بود با برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و شکل گیری جنبش سبز. با شکل گیری جنبش سبز و اعتراضات گسترده مردم به تقلب انتخاباتی، محمد نوری زاد از اردوگاه حکومت خارج و در کنار مردم ایستاد بطوریکه به او لقب “حر” داده شد.

[v] سردار حسین نجات گفتگو با خبرگزاری فارس

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930416001311#sthash.rrqYadzX.dpuf

[vi]  وب سایت شخصی محمد نوری زاد

http://nurizad.info/?tag=mohammad-nourizad

[vii]  نخستین نامه نوری زاد به مقام رهبری

http://nurizad.info/?p=301

 گفتگوی ویدئویی با برنامه ی پرتو نور[viii]

https://www.youtube.com/watch?v=z0UA8XbYTvA

 نامه های منتشره محمد نوری زاد و دیگر فعالان سیاسی و فرهنگی به مقام رهبری در وب سایت محمد نوری زاد در دسترس است:[ix]

http://nurizad.info/?cat=9

 وب سایت شخصی محمد نوری زاد[x]

http://nurizad.info/?p=22731

[xii]  گفتگو با دکتر رامین جهانبگلو، تیرماه ۱۳۹۲

 گفتگوی اختصاصی با دکتر پیمان وهاب زاده در حاشیه کنفرانس ایران شناسی در مونترال کانادا، مرداد ۱۳۹۳[xiii]

 گفتگوی تلفنی با محمد نوری زاد خرداد ماه ۱۳۹۳[xiv]

[xv]

جامعه مدنی؛ مبارزه مدنی نوشته جین شارپ و رابرت هلوی، گزیده و ترجمه مهدی کلانتر زاده، وب سایت مرکز مطالعات بی خشونت

http://bikhoshoonat.com/?post_type=post&p=1111

 نامه سی و یکم نوری زاد به مقام رهبری[xvi]

http://nurizad.info/?p=24934

، مرکز مطالعات بی خشونت مروری بر کتاب چرا مقاومت مدنی موثر است، یادداشت فاطمه حقیقت جو بر کتاب پیپ، لیال و ویلسون[xvii]

http://bikhoshoonat.com/?post_type=post&p=1112

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *