درون انقلاب ایران

نوشته لین شیورز*

شامگاه دوم دسامبر ۱۹۷۸، شب اول ماه محرم، در محله ای متروک در تهران: مردم بر پشت بام خانه هایشان فریاد الله اکبر سر می دهند. صدای رگبار مسلسل از دور به گوش می رسد. صدای الله اکبر رفته رفته رساتر می شود و صدای رگبار مداوم، بلندتر.

فریاد و رگبار طی شب بعد هم شنیده می شود. و بعد از شب به روز سرایت می کند و از محله به محله و از یک روز به روز آتی و روزهای پس از آن: صدای الله اکبر و صدای رگبار مسلسل صداهایی دائم شده اند.

و جایی دیگر در همان شهر، مردی بیمار و تنها که بیش از سنش سالمند شده، در اتاق های کاخش قدم می زند و می اندیشد که دوران سلطنتش رو به پایان است.
تصویرهایی که ما از انقلاب ایران در ذهن داریم، معوج اند، تصویرهایی مبتنی بر مستندهای پراکنده یا گزارش هایی که طی آن دوران از تلویزیون دیده ایم. ما آمریکاییان دریافت عمیقی از چگونگی و چرایی رویدادهای این انقلاب نداریم. اما رسیدن به درکی درست از این سلسله رویدادها، سبب آنها، و نیروهای موثر در ایجاد انقلاب ایران، به ما کمک خواهد کرد تا ایران را بهتر بشناسیم و فهم عمیق تری از سیاست ایالات متحده در قبال ایران و  عموما در قبال کشورهای دیگر جهان پیدا کنیم .

تغییر اجتماعی در سطح ملی عناصر بسیاری را در بر می گیرد. این مقاله عناصری را مد نظر دارد که وقوع انقلاب را در ایران فراهم کردند. مقاله به چهار بخش تقسیم شده است: میراث مقاومت، مقاومت زیرزمینی از سال ۱۹۶۳ تا ۱۹۷۸، مقاومت علنی که اغلب به اشتباه به نام انقلاب معرفی می شود ( تنها به دلیل آشکار بودنش، وگرنه انقلاب در واقع از سال ۱۹۶۳ آغاز شده بود)، و در بخش آخر مقاله نیز مروری بر برخی آثار انقلاب خواهیم کرد.
میراث مقاومت

پیشینه اشغال سفارتخانه ها؟

اشغال سفارتخانه ها نقض آشکار قوانین بین المللی است، و به درستی هم این چنین است. وجود سفارتخانه ها و ایمن بودن آنها در شرایط ناآرامی داخلی، برای اعمال دموکراسی به ویژه در شرایطی که روابط دو کشور هم به تیرگی گراییده است، حیاتی است.

با این وصف، همزمان، باید به خاطر داشت که از دیرباز، سفارتخانه های خارجی در کشورهای فقیرتر جهان مقر فرماندهی بوده اند و نماد تسلط خارجی. از دید ایرانیان پنهان نماند که طی دورانی که ریچارد نیکسون، رئیس جمهوری پیشین آمریکا، قصد حمایت گسترده تر از شاه ایران را داشت و ساواک نیز استیلا و شکنجه خود را بیشتر کرده بود، ریچارد هلمز، مدیر سابق سی آی ای، سفیر آمریکا در ایران شد. هنگامی که پرزیدنت کارتر قصد کرد ادامه این حمایت را نشان دهد، ویلیام ال. سولیوان را به سمت سفارت آمریکا در ایران برگزید: مردی که سابقه ای دیرین در فعالیت و همکاری با رژیم های سرکوبگر در آسیای جنوب شرقی و حاشیه اقیانوس آرام داشت. اما آنچه ممکن است سبب شگفتی باشد آن است که در همین دوران، سنت تسخیر سفارتخانه ها راهبرد معمول و موفق، و سنت انقلابیون ایرانی بوده است.

در ژوییه سال ۱۹۰۶ و طی تنش های خونین مردمی برای تدوین قانون اساسی، که مظفرالدین شاه مخالف آن بود، چند بانکدار و تاجر در کنسولگری بریتانیا متحصن شدند، چرا که به آنها گفته شده بود که آن جا در امان خواهند بود. طی سه روز، شمار این تحصن کنندگان به ۸۵۸ رسید و تنها سه روز بعد از آن، به ۵۰۰۰ نفر، که در ملک کنسولگری اطراق کرده بودند. از آن جا که این عده قدرت سیاسی تازه یافته خود را حس کردند، خواهان برکناری وزیر اعظم شاه، تدوین قانون اساسی، تشکیل مجلس نمایندگان، و تضمین حسن نیت شاه شدند. شمار شهروندانی که خواستار اجرای این موارد شدند، تا اول اوت به بیش از ۱۴ هزار تن رسید. روز ۵ اوت ۱۹۰۶، شاه، تحت فشار بریتانیا، تعهدنامه ای را که تمامی این موارد را در برداشت، امضا کرد: مدرکی که تا به امروز نزد ایرانیان به نام منشور کبیر یا مگنا کارتای ایران از آن یاد می شود.

در ژانویه ۱۹۶۹ یک دادگاه نظامی ۱۴ تن از سرشناس ترین نویسندگان و هنرمندان ایرانی را به زندان محکوم کرد. دانشجویان ایرانی مقیم ایتالیا به نشان اعتراض به حکم دادگاه سفارت ایران در رم را اشغال کردند. نتیجه آن اعتراضات گسترده به سرکوب شاه بود که نخستین دسته از این نوع اعتراضات از زمان بازگشت شاه به قدرت توسط سی آی ای در سال ۱۹۵۳ بود.

در روز ۱۴ فوریه ۱۹۷۹، سه روز پس از سقوط دولت بختیار، عده ای ایرانی مسلح سفارت آمریکا را، به انگیزه جلوگیری از انجام هماهنگی از سوی دولت آمریکا برای انجام کودتای نظامی، به مدت چند ساعت اشغال کردند. اطلاعاتی که از آن زمان منتشر شده از جمله مقاله ای که در روزنامه نیویورک تایمز در روز ۲۰ آوریل ۱۹۸۰ منتشر شد، حاکی از آن است که رابرت هویسر ژنرال نیروی هوایی آمریکا روز ۳ ژانویه ۱۹۷۹ به ایران سفر کرد و به دنبال ترک ایران توسط شاه با شماری از فرماندهان ارشد ارتش ایران دیدار کرد تا به جزئیات طرح کودتایی بپردازد که در صورت سقوط دولت بختیار عملی شود. با آن که پیوستن شمار بسیاری از نیروهای ارتش ایران به مردم امکان تحقق چنین طرحی را ناممکن کرد، نیویورک تایمز نوشت که با سفیر آمریکا در ایران تماسی از سوی کاخ سفید گرفته شد که طی آن از وی سوال شد آیا امکان محقق شدن چنین کودتایی وجود دارد یا نه و سولیوان پاسخ منفی داده است. البته آقای سولیوان این ادعای نیویورک تایمز را رد کرده و منکر چنین تماسی شده است.

در این گزارش آمده که تلفن کننده خواهان نظر ژنرال فیلیپ گاست هم شده که فرمانده عملیات نظامی آمریکا در ایران بوده است و گفته می شود که سولیوان پاسخ داده که گاست و ۲۲ افسر آمریکایی دیگر در مقر فرماندهی ارتش ایران گرفتار شده اند و امکان تماس با آنها وجود ندارد. واقعیت آن است که همین سلسله تحولات از ده فوریه تا ۱۴ ام که سفارت تحت اشغال ایرانیان درآمد، انقلاب ایران را از خفه شدن در نطفه نجات داد.

دست آخر آن که باید توجه داشت که پیش از اشغال سفارت آمریکا در تهران در نوامبر ۱۹۷۹ دست کم شش تماس تلفنی از سوی دولت معتدل مهدی بازرگان با آمریکا گرفته شد و طی آنها از پذیرفتن شاه در نیویورک انتقاد شد و گفته شدکه واکنش مردم ایران ممکن است سبب دشواری اقامت آمریکاییان ساکن تهران شود. هزاران دانشجوی ایرانی در شهرهای عمده آمریکا اعتراض کردند و برخی حتی مجسمه آزادی را اشغال کردند که نتیجه همه این اعتراضات منفی بود. با توجه به پیشینه تاریخ سیاسی ایران، اشغال سفارتخانه آمریکا در تهران نباید غیرمنتظره می بود.

 

دیگر نشانه های زودهنگام مقاومت

دو حرکت نافرمانی مدنی در اویل قرن بیستم نشانهایی از مخالفت و مقاومت ایرانیان با غرب بود. یکی تحریم تنباکو بود که در نتیجه آن ضرر گزافی به صنعت تنباکوی بریتانیا وارد آمد و دیگری مبارزه با کشف چادر بود که برای برخی زنان چادری آن روزگار نشانی نمادین از مورد تجاوز قرار گرفتن بود. در نتیجه آن بود که بسیاری از زنان تا مدتی نزدیک به ده ماه از خروج از خانه شان خودداری کردند و پس از آن نیز تنها به شکل گروهی از خانه خارج می شدند. به رغم آن که ما غربیان چه حسی نسبت به حجاب یا چادر داشته باشیم باید توجه داشته باشیم که زنان ایرانی برای پوشش چادر تقلا کردند.

 

مقاومت زیرزمینی: ۱۹۶۳-۱۹۷۸

 

ساواک شاه

محمد رضا پهلوی به واسطه کودتای ۲۸ مرداد علیه دولت مصدق در سال ۱۹۵۳ به قدرت بازگشت و ساواک نیز در سال ۱۹۵۷ تاسیس شد و در نهایت ۵۰۰۰ کارمند رسمی و ۶۰ هزار تن ا زمردم را برای جمع آوری اطلاعات به کار گمارد. ساواک بدواً برای مبارزه با کمونیسم تاسیس شد اما به مرور هدفش ایجاد محیط رعب به شکل و به اندازه ای بود که هر گونه مقاومت را منتفی کند. در هر کلاس ۴۰ نفره دانشگاه دو یا سه نفر مامور ساواک بودند. در بسیاری از موارد ماموران ساواک عضو هیات علمی دانشگاه ها بودند. خارج از ایران تصور بسیاری این است که ماموران ساواک همه جا بودند اما واقعیت آن است که هراس از ساواک همه جا بود. مردم به سبب نارضایی یا شکایت از گرانی قیمت گوشت یا به دست داشتن قرآن یا اجتماع بیش از سه نفر یا بحث سیاسی ممکن بود بازداشت یا حتی ناپدید شوند و چند روز بعد با آثار شکنجه به خانه بازگردند.

برای غربیان تصور تجمع این همه مامور یا خبرچین ساواک دشوار است. اما در واقع ساواک به گردآوری نیروی کسانی می پرداخت  که ایدئولوژی خاصی نداشتند و  از قدرت تحلیل سیاسی هم برخوردار نبودند و در مقابل پرسش «می خواهی برای دولت کار کنی؟» پاسخشان مثبت بود و به نظرشان کار میهن دوستانه ای می رسید. کارمندان ساواک هم به مرور تحت تعلیم ماموران ارشدشان یا نیروهای آمریکایی شکنجه را می آموختند که بعدا به ناگزیر یا برای انجام وظیفه یا از بیم جانشان آن را اعمال می کردند.

 

بارقه های مقاومت

در سال ۱۹۶۳ شاه طرحی گسترده را با محتوای غربگرا کردن ایران آغاز کرد که اهدافش که به نظر لیبرال می آمدند در خدمت آنها بودند که غنی تر بودند و بسیاری را با آن مخالف کرد و مایه انتقاد بسیاری از مذهبیون شد که معتقد بودند این انقلاب مغایر ارزش ها و باور آنهاست. تحولات کشاورزی که با نام انقلاب سفید اجرا شد در نهایت سبب تدارک مساحت های عمده ای از زمین برای بارور کردن فراورده های صادراتی شد و در نهایت منجر به آن شد که هزاران کشاورز به حاشیه شهرها بروند.

آیت الله خمینی تنها یکی از سرشناسانی بود که به انتقاد از شاه پرداخته بودند. اما خمینی به سبب نوشتن کتابی در سال ۱۹۴۱ با نام کشف رازها بیشتر مطرح بود و همچنین به این دلیل که مرتب انتقاد خود از حکومت شاه و تلاش برای براندازی آن و پایان دادن به سلطه خارجی در ایران ادامه می داد. انتقاد وی که از سال ۱۹۲۳ آغاز شده بود بین سالهای ۱۹۵۲ و ۱۹۶۰ اوج گرفت. وی در سال ۱۹۶۳ علیه انقلاب سفید سخنرانی کرد و سبب نخستین تظاهرات اعتراض آمیز در قم شد که درشهرهای دیگر ادامه یافت. واکنش ارتش شاه سبعانه بود و طی حمله به تظاهرکنندگان هزاران نفر کشته شدند و به دنبال آن نیز شماری از روحانیون بازداشت شدند. خمینی در همان سال ابتدا به ترکیه و سبب به عراق تبعید شد. از آن زمان تا ژآنویه ۱۹۷۸ همه مقاومت علیه رژیم شاه زیرزمینی بود.

 

مقاومت زیرزمینی

مقاومت علنی عملا ناممکن بود به سبب آن که اجتماعات چند نفره مورد مواخذه ساواک قرار می گرفتند که در آن زمان قدرت بسیاری داشت. گاه ساواک خود به تشکیل گروه های مقاومت می پرداخت که به گروه های مقاوم و معترض نفوذ کند و آنها را شناسایی کند. بسیاری از مساجد از ساعت دو بامداد به بعد محل تجمع یا تشکیل جلسه گروهی مخالف بود که با آیت الله یا روحانی دیگری دیدار می کردند. آیت الله طالقانی در مسجد هدایت یکی از این نمونه ها بود. شماری از این مساجد بعدها تخریب شدند و پس از آن، اجتماعاتی از این دست در منازل یا به شکل یادداشت هایی که زیر در گذاشته می شد، شکل می گرفت. تهور و شجاعت آنها که این دست فعالیت ها را انجام می دادند فوق العاده بود اما هنوز کلید گشودن راه به سوی توده مردم را نیافته بودند.

 

تدارک و آموزش

اعتراضات پراکنده ای که بعدتر به اعتراض های گسترده مردمی بدل شدند، ابعاد نظامی، سیاسی و ایدئولوژیک داشتند. مهمترین بخش آمادگی مردم برای این اعتراضات گسترده آشنایی عمیق آنها بود با تعالیم و ارزش های اسلامی و قطع وابستگی به غرب. فیلم های مستندی از انقلاب های کوبا و الجزایر و شوروی (۱۹۰۵) برای تعلیم انقلابیون به نمایش گذارده می شدند و کتاب های ماکسیم گورکی نیز به مخالفان تدریس می شد. بحث و جلسات آموزش و تبادل نظر با روحانیون و با چهره های سیاسی یا منتقد و همچنین با قدیمی ترهایی که در زمینه مقاومت تجربه یا آگاهی بیشتری داشتند، برگزار می شد که گاهی امکان برگزاری آنها در مساجد نیز فراهم می آمد.

کمیته ای از روحانیون عهده دار تعلیمات دینی در کتاب های درسی بودند و طی سال های ۱۹۷۵ تا ۷۷ این تعلیمات را به آموخته های مرتبط با مقاومت و انتقاد از نظام حاکم آمیختند و موفق شدند که مفهوم های مستتر را در این خصوص به دانش آموزان برسانند.

طی دیدار فوریه ۱۹۸۰ ما از ایران با یکی از خلاقانه ترین روشهای این دست تعلیمات آشنا شدیم. برایمان توضیح دادند که رهبران مقاومت و سازماندهندگان اعتراضات عده ای از جوانان را به کوهنوردی دعوت می کردند و پیش از آن از روی وزن کوله پشتی هایی که انتخاب می کردند، به این نتیجه می رسیدند که چقدر حاضرند بار سنگین بردارند و بر اساس آن در می یافتند که از چه کسانی برای بخش های پیشرفته تر و پیچیده تر دعوت کنند یا بهره بگیرند.

نوعی خطبه که همراه این دست تعلیمات بود و به مشتاقان مقاومت تلقین می شد، شایان ذکر است چون به نحوی روح مبارزه و مقاومت را منعکس می کند:

«آماده فداکاری باشید، وابستگی تان را به خانواده، ثروت، و لذت قطع کنید، وگرنه این وابستگی ها سبب ضعفتان و سوء استفاده نظام حاکم می شود. هر نوع وابستگی به خصوص به ثروت باید قطع شود.»

عامل موثر دیگر سخنان و نوشته هایی بود که از امام خمینی نقل می شد و دهان به دهان می گشت و مردم را آگاه می  کرد و سبب می شد که این آگاهی تسری پیدا کند.

 

علی شریعتی

در میان چهره هایی که بر شکل گیری مقاومت زیرزمینی و اعتراضات منتج به انقلاب اسلامی در ایران اثرگذار بوده اند، چهره های مذهبی و روشنفکر زیادی نقش داشتند. اما یکی از موثرترین، و شاید اساساً موثرترین چهره این چنینی دکتر علی شریعتی بود: جامعه شناسی که تحصیلات خود را در ایران و فرانسه تکمیل کرده بود و در مرز هنگام بازگشت به ایران بازداشت شد و برای مدتی زندانی بود. وی در دانشگاه مشهد تدریس می کرد و بعد از آن نیز در تهران در حسینیه ارشاد، جایی که گروه ها و طیف های گوناگون مخالف یا منتقد حکومت گرد می آمدند، سخنرانی می کرد و طی تابستان نیز کلاس های تابستانی داشت که شمار شرکت کنندگان در آنها بسیار بود. شریعتی در

فرانسه تحت تعلیمات و نوشته های نویسندگان و اندیشمندان اگزیستانستالیست چون آلبر کامو و برخی نویسندگان مارکسیست قرار گرفت. در مشهد و طی تدریس در دبیرستان ها و دانشگاه به بررسی مشکلات جوامع مسلمان در راستای تلاش برای دستیابی به ارزش های اسلامی پرداخت.

هر قدر از نقش شریعتی در مقاومت زیرزمینی و شکل گیری پایه های انقلاب اسلامی در ایران بگوییم، کم گفته ایم. وی اندیشه هایی نوین داشت و بر آن بود که می توان جانی تازه به ارزش های مذهبی و باورهای سنتی داد و از این راه بود که بسیاری را تحت تاثیر اندیشه هایش قرار داد و بسیاری را برای انقلاب مشتاق و هیجان زده کرد. شریعتی در سال ۱۹۷۳ بازداشت شد و ۱۸ ماه دشوار را در حبس گذراند. پس از آن نیز مرتب تحت نظر بود و امکان تدریس و اجازه نشر هم نیافت. وی درپی این محدودیت ها از ایران به انگلستان رفت و آنجا در سال ۱۹۷۷ تحت شرایطی مشکوک در گذشت.

 

تحلیل دانشجویان

مراکز مهم مقاومت شامل دانشکده علوم دانشگاه تهران، دانشگاه تبریز، دانشگاه پهلوی شیراز، و حوزه های علمیه قم، مشهد و اصفهان بودند. به رغم آن که مبانی اولیه مقاومت و مخالفت با نظام حاکم در تئوری های مارکسیسم ریشه داشت، در عمل جوانان ایرانی این مبانی را قابل انطباق با شرایط خود نیافتند و بخشی از آن هم به سبب عدم اعتماد دیرینه ایرانیان به روسیه بود که حتی به پیش از سال ۱۹۱۷ بازمی گشت. دومین علت آن اهمیت ارزش های دینی و باورهای اسلامی نزد  ایرانیان بود. در نهایت شمار بیشتری از مخالفان و منتقدان حکومت از جمله و به ویژه جوانان، جذب اندیشه ها و تعلیمات چهره هایی چون مهدی بازرگان و علی شریعتی شدند.

اما همین مخالفان و منتقدان همزمان با ادبیات انقلاب های کشورهای دیگر جهان نیز آشنا شدند. بسیاری از آثار ادبی مهم جهان چون آثار سارتر و ترجمه علی شریعتی از نوشته های فرانس فانون آشنا شدند. در عین حال نکته مهم آن است که اغلب ادبیات و اندیشه هایی که جوانان ایرانی با آن آشنا شدند آثار روشنفکران و نویسندگان ایرانی بود که جلال آل احمد، رضا براهنی، صادق چوبک و صمد بهرنگی نیز در میان آنها بودند: اندیشه ها و نوشته هایی که کتاب ها و جزوات آنها دست به دست می گشت و با وجود ممنوع بودن یا محدود بودن تعدادشان، به دست بسیاری از علاقمندان می ر سید. این قبیل افکار و نوشته ها که بخش بزرگی از آن نیز آثار شعرای ممنوع القلم بود، که تعدادی از آنها توسط ساواک زندانی یا حتی به اعدام محکوم شدند. برای جوانانی که فعالیت ضد رژیم داشتند و در مقاومت زیرزمینی مشارکت می کردند، این دست آثار و افکار تازه تر، آشناتر، و گویاتر بود.

 

ارتباطات و حرکات نمادین

طی دوران مقاومت زیرزمینی، که ارتباط و انتقال اطلاعات از اهمیت خاصی برخوردار بود، زنان نقشی عمده در این انتقال داشتند و جزوات و کتابهای زیراکس شده معمولا توسط آنها منتقل می شد یا بین فعالان پخش می شد.

در پی اعمال ممنوعیت تجمعهای بیش از سه نفر، دانشجویان دانشگاه تهران راهی برای مبارزه با این منع یافتند. آنها در گروه های بزرگ روی پله های دانشکده در سکوت گرد می آمدند و هیچ کس نمی توانست کاری کند چون تجمع ساکت را نمی شد منع کرد.

وقتی ریچارد نیکسون در ماه مه سال ۱۹۷۲ از ایران دیدار کرد تا شاه را از حمایت وسیع نظامی آمریکا آگاه کند، فیدل کاسترو در اوج محبوبیتش به ویژه در اروپای شرقی بود. یکی از روزنامه های تهران تصویری از بازی بسکتبال وی را با تیم لهستان منتشر کرد. هنگام دیدار شاه و نیکسون از خیابان های تهران و در حال عبور از مقابل دانشگاه تهران، صدها دانشجو با جدیت ایستاده بودند و توپ بسکتبال به زمین می زدند. جدا از این حرکت حتما حرکات نمادین دیگری هم بوده که توسط دانشجویان انجام شده است.

 

مقاومت در برابر ساواک

فعالانی که به دست ساواک بازداشت و شکنجه می شدند، چهره شکنجه گران و بازجویان خود را به خاطر می سپردند و هنگام شکنجه یا در جلسات بازجویی تنها فریاد الله اکبر می زدند و پاسخی نمی دادند و اطلاعاتی از همرزمان خود در اختیار ماموران یا بازجویان ساواک نمی گذاشتند. یک بار شماری از بازداشت شدگان پس از ازادی تصویرهایی را که از چهره بازجویان و شکنجه گرانشان به یاد داشتند، منتشر کردند تا به خود و دیگران کمک کنند تا از کمین ماموران ساواک در امان بمانند.

 

گروه های چریکی مسلح

طی دهه های ۶۰ و ۷۰ میلادی در دوران مقاومت زیرزمینی در ایران، دو گروه مسلح چریکی در ایران فعال بودند. فداییون خلق یکی از این گروه ها بودند که طی این سال ها سه گروه منشعب از خود نیز تشکیل دادند و اندیشه های مارکسیستی-لنینیستی داشتند و به رغم نفوذ ساواک، موفق شدند به تشکیل جلساتی با محور افکار و نوشته های چه گوارا و دیگر چریک های انقلابی چپگرا ادامه دهند و این دست افکار را مبادله کنند. یکی از تشکل های فداییون در سیاه کل توسط ساواک کشف شد و عمده اعضای آن به دست ساواک زندانی یا اعدام شدند. پس از آن، سلول هایی تازه از این جنبش شکل گرفت که شماری از اعضای آنها در میان فداییان خلق بودند و عده ای نیز ازگروه هایی چون حزب توده یا شاخه مارکسیست جبهه ملی منشعب شده بودند. این دست گروه ها به تحرکات مسلحانه ای از قبیل قتل و سرقت و هجوم به ساختمان های مراکز بین المللی دست زدند و از راه انجام این نوع عملیات مسلحانه، به مقاومت و مخالفت با نظام حاکم ادامه دادند.

یکی دیگر از این دست گروه های مسلح، مجاهدین خلق نام داشتند که اغلب انشعابی از بخش مذهبی جبهه ملی بودند و شاخه اصلی نهضت آزادی که در سال ۱۹۶۱ به دست آیت الله طالقانی و مهدی بازرگان شکل یافته بود. به رغم اسلامی بودن اندیشه های مجاهدین خلق، زمینه تعلیمات آنها و ساختار عملیاتشان قویا سوسیالیستی بود. مجاهدین خلق از سال ۱۹۷۱ با دست زدن به قتل و بمبگذاری فعال شدند.

در نهایت، عملیات و فعالیت های چریکی در سال های ۱۹۷۵ و ۶ به اوج رسید. حتی دراین زمان اما، به عقیده تحلیلگران، مجموع شمار اعضای فعال این گروه ها از ۳۰۰ نفر تجاوز نمی کرد. با این وصف، شاه موفق شد که گسترش نیروهای ساواک و افزایش شمار آنهارا از همین راه توجیه کند و تمامی این دست عملیات و مخالفت ها را به نفوذ مارکسیسم در کشور نسبت دهد و نفوذ ساواک و پلیس را نیز در کشور موجه جلوه دهد.

تنها عقاید گروه های مسلح و چریکی چپگرا در برابر حکومت شاه نبودند، عقاید اسلامگرا هم بودند، و گروه های فعال چریکی اسلامگرا و چپگرا به رغم توافق نظر با یکدیگر در زمینه مخالفت با نظام حاکم، بر سر آن که کدام عقیده بهتر است و جامعه باید با ساختار کدام اندیشه ها پیش برود، اختلاف نظر داشتند.

این همه در حالی است که این قبیل گروه ها و فعالیت ها نمادی از نارضایی عمومی بودند.

 

ایرانیان ساکن خارج از کشور

مقاومت علنی در برابر رژیم شاه یازده ماه پیش از داخل ایران، در خارج از آن  کشور آغاز شد. درروز دهم فوریه ۱۹۷۷ شش دانشجوی ایرانی خود را به مجسمه آزادی در امریکا زنجیر کردند تا به شیوه رفتار با زندانیان سیاسی در ایران اعتراض کنند. روز هفتم ژوییه همان سال هم دانشجویان ایرانی در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، جایی که فرح پهلوی در آن مدرک افتخاری دریافت کرده بود، تجمع اعتراض آمیز کردند. شهبانو روز دوازدهم ژوییه از کاخ سفید دیدار کرد و در آن روز نزدیک به هزار تظاهرکننده معترض که صورت خود را با ماسک پوشانده بودند، به مقابل کاخ سفید رفتند. از سوی دیگر وقتی در ماه نوامبر آن سال شاه به کاخ سفید رفت نیز بیش از هشت هزار دانشجو به نشان اعتراض تجمع کردند، تا حدی که پلیس آمریکا به ناگزیر به گاز اشک آور متوسل شد. بر صفحه تلویزیون، جهانیان تصویری از پرزیدنت کارتر و شاه دیدند که بر اثر شلیک گاز اشک آور، بی اختیار در حال اشک ریختن بودند.

 

مقاومت علنی

 

رهبری مذهبی

طی دوران مقاومت زیرزمینی دانشجویان مسئولیت آگاهی رسانی، مقاومت و ایجاد ارتباط را به عهده گرفتند. اما از این دوران به بعد، روحانیون بودند که هدایت مبارزات را عهده دار شدند و ازطریق شبکه مساجد ایجاد ارتباط میان مردم را ممکن کردند. با توجه به نظام شیعی مذهب ایران درک ساختار رهبری روحانیون در این جریان برای دریافتن تحولات سال آینده (منتج به وقوع انقلاب) مهم است. ساختار شیعه حکم می کند که یک رهبر یا امام تعیین شود و پنج آیت الله العظمی، ۲۰ هزار حجت الاسلام، و حدود ۵۰ هزار طلبه که هر یک از این گرو ه ها از درجه خاصی به لحاظ میزان قدرت و تحلیل رادیکال برخوردارند.

طی این دوران خمینی با پیام هایی که از خارج ازکشور می فرستاد، کانون مقاومت را به خود جلب کرد. شاگردان خمینی که اکنون خود روحانیون شاخصی بودند، روح اصلی این مبارزات بودند. راهنمایی های خمینی به صورت نوار کاست برای روحانیون داخل کشور فرستاده می شد که طی آن وی مردم را به تحریم یا اعتصاب یا اعتراض دعوت می کرد و از اعضای نیروهای مسلح می خواست تا مردم عادی را به شکل برادران خود ببینند. ابوالحسن صادق که یکی از مسئولان اصلی توزیع این نوارهای کاست بوده و بعد در وزارت فرهنگ و ارشاد مسئولیت ارتباط با روزنامه نگاران خارجی را به عهده گرفت، گفته است: «نوار کاست از هواپیمای جنگنده قوی تر است.»

رهبران برجسته مذهبی در خانه هایشان به نوارهای کاست خمینی گوش می کردند و آنها را توزیع و تکثیر می کردند. بدون رهبری روحانیت، امکان تحقق انقلاب وجود نداشت. شماری از شاخص ترین روحانیونی که در شکل گیری انقلاب نقش داشتند، آیت الله طالقانی، مطهری، منتظری، شریعتمداری و خامنه ای بودند که اطلاعات چندانی از زندگی و فعالیت هایشان در آمریکا در دست نیست. گروه آمریکایی که در سال ۱۹۸۰ از ایران دیدار کردند اما، با آیت الله خامنه ای دیدار کردند و آشنا شدند. وی نخستین کسی بود که گزارش شکنجه های زندانیان سیاسی را منعکس کرد و خود به سبب فعالیت ضد رژیم شاه، ۶ یا ۷ بار راهی زندان شده بود و هر بار نیز شش ماه تا یک سال محبوس بود. او برای گروه امریکاییانی که با وی دیدار کردند توضیح داد که چگونه در کویر ایرانشهر که به آن تبعید شده بوده، به کار سخت واداشته شده تا سال ۱۹۷۷ که از تبعید آزاد شده. خامنه ای که عضو شورای انقلاب شد، پس از انقلاب نیز به سمت معاونت وزارت دفاع منصوب شد.

گفتنی است که شماری دیگر از رهبران مهم ایرانی نیز خارج از حیطه روحانیون در همان راستا به تحولات و مقاومت منتج به انقلاب کمک کردند: حبیبی (استاد دانشگاه و سخنگوی شورای انقلاب)، بنی صدر و بازرگان. اما مهمترین نقش کلیدی را در انقلاب روحانیون ایفا کردند که حلقه واسط میان بی سوادان و طبقه فقیر، طبقه کارگر، طبقه متوسط، دانشجویان فعال و کسبه بودند.

 

شهروندان هوادار انقلاب

تاکنون روشن بود که شماری از دانشجویان، شماری از پرولتاریا، گروهی از کشاورزان که زمین های زراعی خود را از دست داده بودند، روحانیان و تعدادی از کسبه در میان انقلابیون بودند. به مرور و با حمله بیشتر به ارزش های مذهبی و باورهای سنتی مخالفان نظام شاه، بر تعداد بازاریان انقلابی یا هوادار انقلاب نیز افزوده شد. از آنجا که عمده بازاریان سنت گرا و محافظه کار و سنتی هستند و بیش از دو سوم تجارت کشور در دست بازار بود و نزدیک به سی درصد واردات نیز در کنترل بازاریان، پیوستن آنها به جریان مقاومت نقش عمده ای در قویتر کردن این جریان ایفا کرد و به مرور به خانواده های زندانیان و آنها که در جریان تظاهرات اعدام شدند، کمک مالی می کردند. از این روی، بازاریان بخش مهمی از بدنه انقلابیون را شکل دادند.

 

رویدادهای منتج به خیزش علنی

در ژوئن سال ۱۹۷۷ سه چهره سیاسی معتدل مورد احترام: دکتر کریم سنجابی، دکتر شاپور بختیار و داریوش فروهر، نامه ای سرگشاده به شاه نوشتند و طی آن خواهان برقراری موازین دموکراسی و دوری از سرکوب، آزادی زندانیان سیاسی و اعطای آزادی های فردی بیشتر شدند. این نامه از سوی شاه بی پاسخ ماند اما بیش از ده هزار نسخه از آن توزیع شد. به دنبال آن نیز طی ماه های پس از آن چند تلگرام و نامه و منشور به شاه و دیوان عالی کشور فرستاده شد. در اکتبر ۱۹۷۷ مصطفی، فرزند آیت الله خمینی، در عراق تحت شرایط مشکوکی کشته شد. ۲۲ نوامبر همان سال حادثه مشهور به حادثه اتوبان کرج اتفاق افتاد. میهمانی شامی به میزبانی داریوش فروهر مورد حمله شماری اوباش قرار گرفت و بیش از سیصد تن طی آن حمله زخمی شدند. تحقیقات بعدی نشان داد که این اوباش، ماموران ساواک و ارتش بوده اند و خود این حمله نیز توسط ژاندارمری استان تهران طراحی شده است. به مرور، دشمنی عام با شاه شدت یافت. شب سال نو ۱۹۷۸ پرزیدنت و خانم کارتر در تهران به سلامتی و برای طول عمر شاه نوشیدند. بارقه های اصلی انقلاب تنها یک هفته بعد در روز هفتم ژانویه و با مقاله ای که در روزنامه اطلاعات منتشر شد، شدت گرفت: مقاله ای علیه خمینی که وی را عامل بیگانه می خواند. این مقاله آتشی را برافروخت که نخستین شعله های آن سال ها بود که روشن شده بود.

 

شورش علنی  

روز ۸ ژانویه در قم مردم علیه حمله مقاله روزنامه اطلاعات به خمینی تظاهرات کردند و پلیس و ارتش سبعانه واکنش نشان دادند. این رویدادی است که مردم به عنوان آغاز علنی مقاومت منتج به انقلاب می شناسند. در پی کشته شدن شماری در این تظاهرات، تظاهرات اعتراض آمیز دیگری همزمان با مراسم چهلم کشته شدگان در شهر دیگری برگزار شد و این رویداد به سنتی بدل شد که هر چهل روز در تظاهرات دیگری تکرار می شد و با افزایش شمار کشتگان، بر تعداد این تظاهرات نیز طبعا افزوده می شد و بر سرعت جریان مقاومت هم افزوده می شد.

طی ماه های پس از این رویدادها، تظاهرات متعددی در قم، تهران، اصفهان، مشهد، تبریز، و کازرون روی داد که در بسیاری از انها شماری از تظاهرکنندگان مورد حمله قرار گرفتند و کشته شدند. در اواخر ماه ژوییه سیزده شهر ایران طی تظاهرات اعتراض آمیز کشته و مجروح داده بودند.

از آن زمان بود که به شکل خودانگیخته، مردم سردادن شعارهای انقلابی را آغاز کردند. شعارهای اصلی تظاهرات اعتراضی اینها بودند: الله اکبر، خمینی رهبر، مرگ بر امپریالیسم آمریکا، مرگ بر شاه. مردم در بسیاری از موارد دست های خود را مشت می کردند و به نشان همبستگی بالای سرشان نگاه می داشتند و یا به نشان پیروزی انگشتانشان را به شکل ۷ بالا می بردند. بعد از آگاهی از خبر کشته شدن این همه تظاهرکننده ایرانی، خمینی گفت که از خون شهیدان لاله می روید. از آن پس، نشان و نماد شهادت و کشته شدن در تظاهرات برای مردم، لاله شد و عکس لاله همراه تصویر کشته شدگان همه جا دیده می شد. پس از انقلاب نیز لاله به نماد پیروزی و گرامیداشت خون جان باختگان و به امید اینده ای بهتر، در ایران فراگیر شد. مردم از ان پس دستشان را در خون تظاهرکننده همراهشان که کشته یا زخمی شده بود می کردند و با انگشت خونین بر دیوارها شعار می نوشتند. چادر سیاه نیز در میان زنان نماد مقاومت و یکپارچگی شد.

 

آبادان و جمعه سیاه

در اغلب انقلاب های جهان، رویدادهای خاصی هست که جریان مقاومت را تضعیف یا تقویت می کند. حادثه سینما رکس آبادان یکی از این رویدادها بود. این سالن سینما شامگاه ۲۰ اوت به آتش کشیده شد و ۸۰۰ تن درساختمان در حال سوختن آن به مدت ۴۰ دقیقه گیر افتادند. ۴۱۰ تن از آنان نیز کشته شدند. به دنبال این حادثه، دولت توضیحات پیرامون نبود امکانات مناسب آتش نشانی و بهانه هایی از این قبیل به توجیه این اتفاق پرداخت و افزود که این حریق به دست تروریست هایی اتفاق افتاده که با مواد آتش زای پلاستیکی و بمب های دست ساز و گرد باروت سبب آن شده اند،   اما واقعیت این بود که مردم که نسبت به عملکرد دولت بدبین بودند، این توضیحات را نپذیرفتند و این حادثه را نقشه عوامل رژیم شاه دانستند. شماری از دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا نیز به نشان اعتراض به شیوه پوشش خبری این رویداد در رسانه ها، تظاهرات کردند.

جمعه سیاه که به تقویم خورشیدی ۱۷ شهریور بود نقطه عطفی در تاریخ انقلاب ایران تلقی می شود. در پایان روز ۱۶ شهریور حکومت نظامی در تهران برقرار شد و زمان آن نیز ۹ شب تا ۵ صبح تعیین شد. جدا از تهران،  یازده شهر بزرگ دیگر نیز تحت حکومت نظامی قرار گرفتند. با آن که تنها چند آیت الله از مردم خواستند که راه پیمایی کنند، بدون ترغیب رهبران مذهبی، ۱۵ هزار نفر در ساعت ۸ صبح ۱۷ شهریور درمیدان ژاله تهران گرد آمدند، و این کار را با وجود عدم ارتباط مناسب و کندی تبادل اطلاعات، انجام دادند. ساعت ۸ و نیم اما، آیت الله نوری به مسجد خود رفت که در میدان ژاله واقع شده بود.  او از مردم خواست که بنشینند و مردم هم همین کار را کردند، اما با شلیک گاز اشک آور، مردم از جا برخاستند و به سمت سربازانی رفتند که در سوی دیگر میدان گردآمده بودند. سربازان شروع به تیراندازی کردند. یکی از فرماندهان به سربازش دستور داد که به روی مردم آتش بگشاید. او سرباززد و اول فرماندهش و بعد خودش را هدف تیر قرار داد. شلیک مسلسل ادامه یافت. زنان تصور کردند که اگر دور مردان حلقه بزنند، همه در امان خواهند بود. اما واقعیت آن است که چنین نشد و از ۳۰۰۰ کشته ای که آن روز در میدان ژاله به جای ماند، بیش از ۷۰۰ تن زن بودند. اما تنها قربانیان این راه پیمایی آنان نبودند که در میدان ژاله جمع شده بودند. تظاهرکنندگان دیگر و معترضان به کشته شدن راه پیمایان میدان ژاله نیز با برخورد قهر آمیز مواجه شدند. شماری از دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا نیز در کمپ دیوید به نشان اعتراض راه پیمایی کردند. آن زمان دیگر انقلاب به سرعت در حال شکل گیری بود.

 

شتاب گرفتن جریان انقلاب

طی یک هفته، یک رهبر روحانی مسلمان و چندین روزنامه نگار بازداشت شدند و به دنبال آن آیت الله شریعتمداری فتوای نافرمانی مدنی صادر کرد. مردم از فضای گورستان هایی چون بهشت زهرا و جنت آباد برای تجمع استفاده کردند و ساواک و نیروهای نظامی جرات ورود به این فضاها را نداشتند. روز ۷ اکتبر کارگران بیمارستان های دولتی تهران به درخواست افزایش حقوق اعتصاب کردند و پس از آن نیز دو روزنامه عمده دست از انتشار کشیدند تا به روند سانسور اعتراض کنند. آیت الله خمینی از عراق راهی فرانسه شد. در مشهد اعتصاب عمومی اعلام شد. تا پایان اکتبر و اوایل نوامبر، اعتراضات و راه پیمایی های گسترده در سراسر ایران روندی عادی یافته بود و مردم از دیوارهای خیابان های شهر به عنوان وسیله انتقال اطلاعات و آگاهی رسانی و شعار نوشتن بهره می بردند.

روز ۳۱ اکتبر، کارگران صنعت نفت اعتصاب کردند و خواهان آزادی زندانیان سیاسی شدند. طی یک هفته این اعتصاب سراسری زیان روزانه های معادل ۶۰ میلیون دلار متوجه دولت کرد. روز ۵ نوامبر جعفر شریف امامی، نخست وزیر، استعفا کرد و در سراسر کشور حکومت نظامی اعلام شد.

کارگران صنعت نفت به سبب مواجهه با تهدید اخراج رهبران اعتصاب به ناگزیر به سر کار بازگشتند اما تنها به طور موقت. روز ۶ نوامبر اعتصاب عمومی سراسری در کشور اعلام شد و راه پیمایی های گسترده ای برگزار شد.

در سال ۱۹۶۳، نزدیک به ۱۵ هزار تن در بازار تهران با مسلسل کشته شده بودند. بازار همچنان نقطه ای حساس و مهم در حرکات انقلابی مردم تلقی می شد. روز ۱۴ نوامبر ۱۹۷۸ بود که بازار به دنبال درگیر شدن اعتراض کنندگان با سربازان به مدت یک هفته تعطیل شد. چهار روز پس از آن کارگران به طور هماهنگ روند کار خود را کند کردند. سه روز بعد نیز ۲۰۰ تن از کارگران نیروگاه برق شهریار تهران به نشان اعتراض محل کار خود را ترک کردند. این شب ها، نماینده شاه سخنرانی برای تبلیغ حکومت داشت که ساعت ۸ و نیم هر شب از رادیو پخش می شد. کارگران صنعت برق کاری می کردند که هر شب ساعت ۸ و نیم برق قطع شود و ساعت ۹ که سخنرانی تمام می شد، دوباره جریان برق را وصل می کردند.

 

ماه محرم الحرام

اوایل ماه دسامبر، سرعت وقوع تحولات و رویدادها بار دیگر افزایش یافت. روز دوم دسامبر، تظاهرکنندگان تهرانی به قوانین منع آمد و رفت بی اعتنایی کردند و روز پس از آن مورد شلیک قرار گرفتند. تظاهرکنندگان با سوزاندن لاستیک و روشن کردن آتش اثر گاز اشک آور را خنثی می کردند. چهارم دسامبر هزاران تن از کارگران صنعت نفت اعتصاب خود را از سر گرفتند. یک هفته بعدصدها هزار تن از مردم در تهران راه پیمایی صلح آمیز کردند. در همان روز دانشجویان ایرانی، ترک و اهل اروپای شرقی به نشان اعتراض به ادامه حکمروایی شاه، در فرانکفورت راه پیمایی کردند. همان روز چندین نفر طی راه پیمایی در اصفهان کشته و زخمی شدند.  روز ۱۴ دسامبر تظاهرات هماهنگی در پانزده شهر ایران برگزار شد. طی این تظاهرات مردم کفن پوشیدند و خمینی یک روز عزای عمومی اعلام کرد. طی هفته پس از آن، مردم با برگزاری تظاهرات گسترده، عکس شاه را به شکل وارونه در دست گرفتند یا روی آن ضربدر کشیدند. روز ۲۸ دسامبر اعتصاب کارگران صنعت نفت به کلی این بخش را فلج و تعطیل کرد. روز پس از آن در سان فرانسیسکو، ایرانیان و آمریکاییان در کنار یکدیگر به نشان اعتراض گرد آمدند و خیابان را بستند. روز ۳۰ دسامبر بود که شاه شاپور بختیار را برای تشکیل دولت انتخاب کرد. همزمان، تجمع و راه پیمایی تا نزدیک به اواسط ماه ژانویه با گستردگی ادامه یافت.

 

بازگشت خمینی

در روز ۶ ژانویه، روزنامه های عمده کشور کار خود را از سرگفتند و آیت الله طالقانی مخالفتش با دولت جدید را علنا اعلام کرد. یک هفته پس از آن روزنامه نیویورک تایمز نوشت که صد هزار نفر در تهران برای گرامیداشت گشایش دوباره دانشگاه تهران راه پیمایی صلح آمیز کردند. خمینی مخالفت علنی خود را با دولت بختیار اعلام کرد و شورای انقلاب تشکیل داد.

۱۶ ژانویه ۱۹۷۹ شاه سرانجام کشور را ترک کرد و هزاران تن در خیابان ها جشن گرفتند و سربازان بسیاری به نشان همبستگی با مردم در لوله های تفنگ خود گل گذاشتند.

طی دو ماه بعد از آن، خمینی مرتب به مردم فرمان اعتراض و اعتصاب می داد. صدها تن از راه پیمایان به دنبال گشودن آتش کشته شدند و خمینی که از مردم خواسته بود تلاش کنند بر نیروهای نظامی غلبه کنند، به نیروهای نظامی توصیه کرد که به مردم بپیوندند و از مردم خواست که آنها را برادر خود بدانند.

روز اول فوریه بود که خمینی به دنبال ۱۷ سال تبعید به ایران بازگشت. وی مستقیما به بهشت زهرا رفت و پس از آن نیز مهدی بازرگان را در دولتی موازی دولت بختیار، به سمت نخست وزیری منصوب کرد. بختیار روز ۱۱ فوریه که روزی است که ایرانیان آن را سالگرد انقلاب اسلامی می دانند، استعفا کرد.

 

 

تأملات

 

چرا نمی دانستیم؟


تحولات بسیاری سبب ناآگاهی ما از رویدادهای ایران شد. در آن میان می توان به اعتصاب نیویورک تایمز اشاره کرد که از ده اوت تا ۵ نوامبر طول کشید. دلیل دیگر تحولات جونستون گیانا بود که ذهن آمریکاییان را همراه ناراحتی و نگرانی و گیجی از آنچه اتفاق افتاده بود، دست کم تا کریسمس مشغول نگاه داشت.

اما دلایل سیاسی هم برای این ناآگاهی وجود داشت. از جمله تبلیغات منفی بود که توسط رژیم شاه انتشار می یافت، مبنی بر آن که انقلابیون تروریست یا مارکسیست بودند. تنها چند نفری متوجه ابعاد اعتصاب و نافرمانی مدنی در ایران شدند. آمریکاییان آمادگی آن را نداشتند که به رغم اطلاع رسانی ایرانیان ساکن آمریکا، طبیعت این انقلاب را دریابند و معنای فریادهای مرگ بر شاه را مقابل کاخ سفید درک کنند.

از سوی دیگر، عدم درک و دریافت درست رسانه های آمریکایی از اوضاع ایران نیز سبب دیگری برای بی اطلاعی مان از تحولات  و رویدادهای ایران بود. شاه طی جند سال پایانی سلطنتش به خبرنگاران آمریکایی هدایایی داده بود، به امید این که اخبار پیرامون ایران و رفتار حکومتش با مردم را به شکلی مثبت انعکاس دهند. طبق گفته یک مقام رسمی دولت ایران، این خبر نگاران در میان دریافت کنندگان هدیه از شاه بودند: والتر کرانکایت، دیوید برینکلی، تام بروکا، آرت بوچوالد، جان چنسلر، اوتیس چندلر، هری الیس از کریستین ساینس مانیتور، رولند اوانز، پیتر جنینگز، ماروین کالب، ملوین لیرد، ویلیام مونرو، بیل مایرز، کرازبی نویز از واشنگتن استار، ریچارد والریانی، بروس ون ورست از مجله تایم، مایک والاس و باربارا والترز .خبرنگاران دید درستی نسبت به ایران و فهم عمیقی از وقایع آن نداشتند و امکان پیش بینی رویدادهای آن کشور را نیز نیافتند. تا پیش از وقوع جمعه سیاه، اطلاع رسانی در مورد ایران با ضعف فراوان همراه بود.

 

واقعیت ماجرا چه بود؟

برای ما که بخشی از حرکت انقلابیون ایران نبوده ایم، دریافت عمیق واقعیت جریان ممکن نیست یا دست کم آن که بسیار دشوار است. حتی یک سال پس از انقلاب و در سفر به ایران ما به عنوان یک گروه آمریکایی درک درستی از رویدادهای منتج به انقلاب نداشتیم. به رغم گذشت مدت ها، خانواده های قربانیان ساواک موقع دیدن فیلم های مستند آن روزها منقلب می شدند و نمی توانستند در اتاق بمانند. همینطور آنها که در تظاهرات شرکت می کردند هنگام دیدن مستندهای تظاهرات در ایران. واقعیت آن است که درک واقعیت برای آنان که در بطن جریان آن نبوده اند دشوار است و نمی توان مدعی شد که این دست رویدادهای منجر به انقلاب ایران ساده یا بی دردسر یا سریع رخ داده اند. و نمی توان منکر رنجی شد که خانواده های قربانیان ساواک هنوز گرفتار آن هستند و با خاطرات تلخ آن به سر می برند.

 

ساواک و شهادت

ساواک و نیروهای نظامی تحت فرمان شاه با شهادت و شمار شهیدان انقلاب نسبت مستقیم دارند. گویی بخش بی رحم جامعه ایران خوراک فداکاری های بخش اصلی جامعه را فراهم آورد. بدون شهدای این انقلاب امکان رخ دادن این تحول و امکان روی دادن نفس انقلاب منتفی بود همچنانکه بدون وجود نیروهای ساواک امکان نداشت که کسانی کشته شوند و قربانی شدن آنها به ادامه و افزایش خیزش کمک کند و انقلاب را ممکن سازد. و البته مهمترین نقطه در این تحولات، حادثه ۱۷ شهریور یا جمعه سیاه بود.

این قبیل رخدادها در انقلابهای دیگر کشورهای جهان نیز اتفاق افتاده است. از آن جمله حادثه ای است که در سال ۱۹۱۹ در امریتسار هند و با شلیک گلوله از سوی ارتش بریتانیا به یک جمعیت بی دفاع غیرنظامی رخ داد و  ۳۷۹ تن را کشت. کشته شدن این عده سبب تقویت عزم مردم برای دستیابی به استقلال شد. همین اتفاق در آفریقای جنوبی در شارپویل افتاد هنگامی که ۷۲ غیرنظامی بی دفاع در اثر شلیک گلوله کشته شدند. تهران و امریتسار، طبیعت وقایع یکسان بود و منجر به پایان یافتن محدودیت اعتراض ها شد و سبب سازماندهی یافتن خیزش منتج به انقلاب.

 

انقلاب بی خشونت؟

واژه انقلاب به خودی خود خشونت را تداعی می کند. اما واقعیت آن است که در بسیاری موارد تغییرات منجر به انقلاب تغییراتی آرام هستند که مراحل گوناگونی را تا تحقق تحول اصلی طی می کنند و در این فاصله، تغییر از درونی و فردی به جمعی و اجتماعی منجر می شود. انقلاب ایران نیز به رغم تمام فراز و نشیب هایش از دید برخی تحلیلگران انقلابی آرام بود، چنانکه نشریه معتبر نیویورکر در شماره ۲۹ ژانویه ۱۹۷۹ خود نوشت: « به رغم آنچه از نامش برمی آید، انقلاب ایران در عمل بی خشونت تحقق یافت. این در حالی است که شعار اصلی انقلاب ایران یعنی مرگ بر شاه دورترین شعار ممکن از آرامش است. اما عملا مراحل تحقق این انقلاب چنین نشان می دهد: نخستین گام تحولات منجر به این انقلاب، تجمع و راه پیمایی اعتراض آمیز بود، دومین گام اعتصاب به ویژه به شکل گسترده در صنعت نفت، و در نهایت امر، گام آخر، همبستگی مردم با نیروهای نظامی بود و گل گذاردن مردم در لوله های تفنگ سربازان.»

برای بسیاری از ما دشوار است که مفهوم حقیقی بی خشونت را دریابیم. بسیاری از ما این توصیف را با آرام اشتباه می گیریم. برای بسیاری از ما بدون خشونت معادل تقدس است و معادل از گل نازک نگفتن به دیگری. حتی اگر ظلم و سرکوب دیکتاتور حاکم را بپذیریم یا توجیه کنیم، برایمان مشکل است که بخواهیم کوچکترین تنشی به غیر از آن را قبول کنیم. از سوی دیگر بسیاری تصویری مخدوش از مسلمانان دارند و تصور می کنند که اسلام یعنی بیایانگرد بودن و شتر سواری کردن و کشتن کفار. اگر در مورد ایرانیان نیز همین تصور را داشته باشیم، رسیدن به درک درست و واقعی از انقلاب ایران به غایت دشوار یا حتی ناممکن خواهد بود.

علیرغم آن که در مورد برخی انقلاب ها چون حرکت گاندی و انقلاب استقلال هند بی خشونت به نظرمان واژه مناسبی می رسد، واقعیت آن است که حتی در این موارد نیز اطلاق واژه بی خشونت به معنای آرامش کامل حرکت ها و تحولات منجر به انقلاب نیست. گاه رویدادهای آرام و صلح آمیز چنان که در السالوادور و گواتمالا در سال ۱۹۴۴ و فرانسه در سال ۱۹۶۸ رخ دادند، در نهایت به انقلاب و تحولی اساسی می انجامند.

در واقع، انقلاب اسلامی در ایران یک رویداد بی خشونت بود. این را می توان از پیام هایی که خمینی در ماه نوامبر سال ۱۹۷۸ که اوج درگیری ها و تظاهرات بود، فرستاده بود، برداشت کرد. نمونه هایی از این پیام ها:

 

۷ نوامبر:

«اهداف انقلاب براندازی رژیم شاهنشاهی پهلوی است و تاسیس جمهوری اسلامی مبتنی بر ارزش های دینی و اخلاقی و برمبنای خواست و اراده مردم. این جبنش باید به انحا گوناگون ادامه یابد. حکومت نظامی کنونی باید برافتد و مردم باید علیه آن قیام کنند و به هر شکل ممکن آن را فلج کنند. من از دانشجویانی که بسیاری از این راه پیمایی ها را سازماندهی کرده اند متشکرم. من از کارگرانی که با اعتصاب اعتراض خود را به نظام حاکم نشان داده اند ممنونم. ممنونم از خانواده ها و کسانی که با مشت گره کرده در کنار خواهران و برادرانشان در برابر شاه ایستادگی کرده اند…»

 

۱۵ نوامبر:

«هر روز و هر ساعت اعتصاب شما ارزشمند و موثر است…»

 

۲۲ نوامبر:

«…امام حسین به ما نشان داد که مشت های گره کرده مبارزان می تواند تانک ها و تفنگهای سرکوبگران را نابود کند و به حقیقت پیروزی بخشد…اگر اسلام در خطر بیافتد، ما باید خود را فدا کنیم و با خونمان از اسلام محافظت کنیم…حکومت نظامی شاه غیرقانونی و طبق موازین اسلام محکوم است. وظیفه همه ما آن است که علیه آن بایستیم و به هر شکلی که می توانیم با آن مبارزه کنیم. مردم باید به دولت مالیات ندهند و همه کارگران صنعت نفت باید دست از کار بکشند. روحانیت باید وظیفه الهی خود را از طریق فاش کردن جرم های این حکومت برای مردم، انجام دهد…من از روحانیت و مردم و دانشجویان و کشاورزان و کارگران و تجاوز و کارمندان و اعضای قبایل می خواهم که در کنار هم بایستند…مراسم عزاداری را باید بدون کسب اجازه از ساواک و پلیس برگزار کنید…»

عناصری که نماد نافرمانی مدنی هستند، چون مشت های گره کرده، اعتصاب، عدم پرداخت مالیات و یکپارچگی در نشان دادن اعتراض، راهبردهای معمول و متعارف نافرمانی مدنی است. در مراحل پایانی مبارزه منتج به انقلاب، سرقت و آسیب زدن به اموال و آتش زدن ساختمان های دولتی و قتل و غارت اتفاق نیافتاد. این، حاصل رهنمودهای خمینی بود که می توانست به گونه ای دیگر باشد و این دست پیامدها را به دنبال داشته باشد.

در گرماگرم انقلاب های جهان، انتظارمان شنیدن فریاد«دشمن را بکشید» است، اما در انقلاب ایران که ازجهات بسیاری به نهضت گاندی شبیه است، بر اساس مبانی اسلام، شهادت اصل انقلاب است و فداکاری و نجات جان دیگران و به دست آوردن آزادی حتی به بهای خون خویش. مفهوم از خود گذشتگی در انقلاب ها و خیزش های بسیاری در جهان دیده شده، توماس جفرسن نیز از کسانی بوده که به ضرورت این از خودگذشتگی اشاره کرده، جایی که گفته است :«درخت آزادی گاه باید از خون میهن دوستان آبیاری شود.»

با الگویی چون امام حسین که قرن ها پیش مفهوم شهادت و فداکاری را مجسم کرد و از آن زمان نماد انقلاب برای شیعیان شد، انقلاب ایران بر پایه فداکاری و نثار خون برای دیگران و بر مبنای عدم خشونت شکل گرفت.

آنچه خمینی در جهت دادن و رهبری انقلاب به مردم آموخت و بر آن تاکید ورزید، که یکپارچگی بود و برادر دانستن ارتشیان و دوری از کینه، از مبانی بوده که در انقلاب استقلال هند نیز مد نظر بوده و به جای شیطان و پلید دانستن سوی مخالف، تلاش برای نزدیک کردن سوی دیگر به خود مورد توجه بوده است. تلاش برای شکل دادن پایه های انقلاب ایران از راه تغییر و تحول در جامعه انجام شده و از راه اثرگذاری بر ابعاد گوناگون جامعه به ویژه در بخش های اقتصادی و اجتماعی.

مسلح بودن برخی نیروهای انقلابی که به جناح اصلی تعلق نداشتند نباید ما را گمراه کند یا سبب شود که بیاندیشیم انقلاب ایران خشونت آمیز بوده است. این انقلاب بی خشونت و برمبنای فداکاری و همبستگی تحقق یافت.

 

اعدام ها

عده ای بی خشونت بودن انقلاب ایران را به سبب شماری اعدام که پس از انقلاب صورت گرفته، مورد تردید و سوال قرار داده اند. واقعیت آن است که میزان خشم و تلخی که مردم احساس می کنند به رغم گذشتن یک سال از پیروزی انقلاب، همچنان حیرت آور است. شایسته است که، حتی اگر با اکراه، بپذیریم که اگر این مردم خواهان رها کردن کینه و خشم خود هستند و قهر سرکوب ۲۶ ساله را از این راه می خواهند فرونشانند، باید بتوانند این کار را انجام دهند.

با مقایسه شمار اعدام هایی که پس از انقلاب ایران انجام شده با انقلاب های دیگر در جهان که معمولا شمار اعدامیان در آنها بسیار است و به جای صدها به هزاران می رسد، در می یابیم که تعداد این موارد اعدام اصلا زیاد نبوده. خمینی در ماه ژوئن سال ۱۹۷۹ دستور توقف اعدام ها را مگر در موارد مجرمان به قتل یا شکنجه صادر کرد. نفس صدور چنین فرمانی حاکی از طبیعت بی خشونت است.

روی آوردن به اعدام ناشی از ترس است. با وجود پیروزی انقلاب، مردم ایران آنقدر مبارزه کرده اند و آنقدر سختی کشیده اند که اکنون حق آنهاست که برخی را به نحوی که لازم می دانند، مجازات کنند. شمار کشته شدگان انقلابیون ایرانی حتی تا زمان حکومت بختیار بسیار بود و توسط نیرویی اعمال می شد که نه تنها حکومت شاه، بلکه همراه با پشتیبانی دولت آمریکا به سرکوب مردم و تظاهرکنندگان دست می زد.

اعدام ها تظاهری تاسف بار اما منطقی از مجازات و همچنین هشدار به کسانی بوده که بخواهند با آمریکا همکاری کنند یا اهداف و منافع آن کشور را در ایران تامین کنند. به رغم آن که اعدام ممکن است به نظر غیرمنطقی برسد، از این نظر قابل درک و بنابراین منطقی است. وقتی در این چارچوب به قضیه نگاه کنیم، صدور فرمان توقف اعدام توسط خمینی حتی نامعمول تر به نظر می رسد.

 

کارتر: عامل انقلاب؟

 برخی می گویند ممکن است پرزیدنت کارتر با عملکرد و جلب توجه جهان نسبت به نقض موازین حقوق بشر در ایران عامل انقلاب یا کمکی به تسهیل تحقق آن بوده باشد. از سویی، این منصفانه نیست، چون پذیرش چنین فرضی، یعنی نادیده گرفتن تلاش و مبارزه و جان فشانی مردم ایران برای تحقق انقلابشان. اما از سوی دیگر ممکن است چنین فرضی عقلایی باشد، چون انقلابیون و مخالفان رژیم شاه در ایران با سخنان کارتر در خصوص وضع حقوق بشر در ایران، امیدوار شدند که او دوست و همراه آنهاست. با این وصف، این امید با عملکرد بعدی کارتر به یأس و تلخی بدل شد: وقتی که کارتر در سال ۱۹۷۷ از ایران دیدار کرد و تصویر نوشیدن وی به سلامتی شاه، بر صفحه های تلویزیون نقش بست، و همچنین وقتی که فردای جمعه سیاه، کارتر برای اعلام پشتیبانی از شاه، به او تلفن کرد.

این عوامل شاید سبب کدورت مردم ایران از کارتر شده باشد و او را در میان آنها نامحبوب کرده باشد. برای ما در غرب مهم است که به خاطر داشته باشیم که مردم جهان سوم با دقت به مواضع و سخنان رهبران ایالات متحده توجه می کنند و بر مبنای آن، جهت فکری و عملکرد سیاسی این سیاستگران را تشخیص می دهند و در قبال آن قضاوت می کنند. اگر ما آمریکاییان خواهان جلوگیری از خونریزی و تنش بیشتر در ایران و به طور کلی در کشورهای جهان سوم باشیم، باید بیاموزیم که رهبرانمان را مسئول تصمیم ها و مواضعشان بدانیم، چنان که مردم جهان سوم، در گرماگرم مبارزه و تقلایشان، آنها را مسئول می دانند.

*ترجمه ای از فصل Inside the Iranian Revolution  نوشته Lynne Shivers در کتاب Tell the American People متشر شده در سال ۱۹۸۰

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *