راهنمای کنش

مایکل نگلر

صداقت در ارتباط‌گیری

اولین گام در سیر و سلوک هشتگانه بودا «بینش درست» است. من در دو پیشنهاد اولم به این موضوع پرداخته‌ام. بودا هم‌چنین گفت، «اعتماد بهترین نوع رابطه‌است.» ما با به کار گرفتن هر اقدام امنیتی جدید اندکی از اعتماد دورتر میشویم و هرگاه بدگمان می‌شویم از آن دورتر میگردیم.

همه اینها جزء غم انگیز از دست رفتن صفات انسانی هستند که من به تکرار به عنوان ریشه بروز خشونت به آن اشاره کرده‌ام. جای خوشوقتی است که به عنوان فرد می‌توانیم کارهای زیادی برای بازسازی شخصیت خود انجام دهیم که این خود به معنای بازیابی صفات انسانی در زندگیمان است. این امر معمولا نیازمند تلاش هوشیارانه برای عبور از موانع ارتباطی «راحت» در زندگی ماست. تماس تلفنی به جای نوشتن نامه، ملاقات و گفتگو به جای تماس تلفنی، توجه کامل به کسانی که در حال سخن گفتن با شما هستند، و خودداری هوشیارانه از آنچه با حسن تعبیر “بی تربیتی” خوانده می‌شود؛ صادقانه‌تر بگویم، شکلی ازفاصله گرفتن که همواره پیش درآمد خشونت ورزی است.

اجازه بدهید که فوت و فن ظریفی را با شما در میان بگذارم، چرا که آن چیزی که مانع ارتباط گیری عمیق شما با دیگران می‌شود، در واقع بسیار ناچیز است. من مردمان بسیاری را در شرایط و وضعیتهای گوناگون ملاقات می‌کنم، از دانشجو گرفته تا کوشندگان صلح، مراقبه‌گران، و نیز همسفرانم در اتوبوس. به خاطر سپردن این همه اسم آسان نیست. اما من متوجه شده‌ام که فراموش کردن اسم افراد زمان‌بندی خاصی دارد: اگر شما بتوانید درست زمانی که نام یک فرد در حال ناپدید شدن از حافظه‌تان است آن را برگردانید، می‌توانید برای مدت طولانی تری در حافظه نگاهش دارید. بر همین اساس، وقتی با کسی ملاقات می‌کنم، چند دقیقه پس از گفتگو نامش را به خود یادآوری می‌کنم. او جک بود، درسته؟  و این بسیار مفید و کمک کننده است.

پس همزمان با «عملکرد مهربانی‌های تصادفی»، مدنیت انقلابی را هم به اجرا بگذارید. به جای احاطه کردن خود در یک جهان مادی و سرشار از اشیاء، راههای خلاقانه برای زندگی در جهانی انسانی بیابید، جهانی از ارتباطاتی که پیوسته در حال گسترش و تعمیق هستند.

این چالشی بسیار پر ارزش است. ما جهان را با هر گفتگو، هر برخورد، دوباره آکنده از صفات انسانی می‌سازیم. چندین پژوهش و مطالعه این را نشان داده‌اند که هرگاه کار نیکی انجام می‌دهیم، سلامت خود را بهبود می‌بخشیم، و علاوه بر این، منافع آن در همه جهات گسترش می‌یابد.

۴. یادگیری و آموختن خشونت‌پرهیزی

تبریک! اگر کتاب را تا به اینجا خوانده باشید، اکنون به بند چهارم این مطالعه رسیده‌اید. اما جدأ اگر کسی در این زمانه قادر به درک و ارزیابی رویدادی خشونت‌پرهیز نباشد، صرف نظر از هر نام و عنوانی که یدک می‌کشد، بیسواد است. نهادهای آموزشی اندک اندک در حال درک این نیاز هستند. این تلاشها تحسین برانگیز است اما ما نمی‌توانیم منتظر بمانیم تا آنها به ما برسند و نیازی هم به این انتظار نیست. اصول مبارزه‌ی خشونت‌پرهیز، تاریخش، منطقش و هدفش را بیاموزید و به دیگران منتقل کنید.

ما خود در عین ممارست در این زمینه همچنان در حال آموختنیم، اما اگر به سادگی قادرباشیم آنچه که گاندی «بزرگترین نیرویی که به انسان اعطا شده» خواند را درک کنیم، فرهنگمان تغییر خواهد کرد.

۵. کنش برای صلح

حضور به ظاهر فراگیر سیستم جنگ در فرهنگمان، بودجه‌مان، و بینش محدود و محصورمان از آنچه می‌توان کرد، درواقع چیزی بیش از اتکای بی پایان ما به یک خانه‌ی ورق‌های بازی نیست. هرگاه کوشیده‌ایم مشکلی را از طریق نظامی حل کنیم نتیجه‌ی معکوس دادن چنین اقدام‌هایی بیشتر آشکار شده و یافتن راه حل جایگزین جذاب‌تر از پیش شده است. ما که به ایجاد راه حل جانشین کمک می‌کنیم باید به خاطر داشته باشیم همواره قلب انسانها اشتیاقی سیری ناپذیر به صلح دارد، اشتیاقی که سنت اگوستین به زیبایی تمام در جلد نوزدهم کتاب «شهر خدا» این‌گونه وصف کرده است که ما بر خلاف صدای بلند طبل جنگ، هنوز به طرزی گنگ احساسش میکنیم. بی‌فایدگی جنگ در این عصر تروریسم کمک می‌کند تا درک ملموس‌تر و نزدیک‌تری از آن اشتیاق ابدی داشته باشیم.

هنوز سیستم جنگ در همه جا حضور دارد و تعداد ما کم است و ما باید بدانیم چگونه تلاش‌هایمان را به سوی حداکثر نتیجه معطوف کنیم. خوشبختانه چشم انداز مبارزه‌ی خشونت پرهیز دستور کارهای نسبتأ روشنی را برای انجام آن ارائه می‌دهند.

  • همواره در جستجوی جایگزین‌های صریح و مثبت باشید. ما به طور معمول، به‌ویژه در نوشتار و گفتارهایمان، غرضمان این است که احساس گناه و تقصیر را در مخالفانمان برانگیزانیم، اما این چنین آغازی معمولأ پایان گفتگو است. توین بی گفت، «گاندی ادامه حکومت بر هند را برایمان غیر ممکن ساخت اما در همان حال خروج آبرومندانه را هم برایمان امکان پذیر کرد.» یافتن راه برون‌رفت وظیفه‌ی ماست. هدف ما داشتن احساسی خوشایند نیست (در بندهای یک تا چهار به این موضوع اشاره شده است)، بلکه ساختن دنیایی بهتر است. درست همانطور که برنامه‌ی سازنده ارجحیتی طبیعی بر برنامه‌ی بازدارنده دارد، هرچند هر کدام در جای خود واجد کاربرد است، به همین ترتیب جایگزین‌های مثبت نیز نیازبه محکوم کردن یا مقصر دانستن طرف مقابل را به مقدار زیادی برطرف می‌کنند. همیشه دوست ساکتمان را در آسانسور به‌خاطر داشته باشید.

   این نقل قول به توین بی نسبت داده شده که «تنها با اشتیاق می‌توان بر بی تفاوتی غلبه کرد و اشتیاق تنها با دو چیز تحریک میشود: اول یک آرمان که توفانی در تخیل فرد برمی انگیزد، ودوم یک برنامه‌ریزی اندیشمندانه و قاطعانه که آن ایده‌آل را به مرحله‌ی عمل می‌رساند.» لحظه‌ای که ما آغاز به درک و فهم واقعی روشهای خشونت پرهیزمی‌کنیم، بطور قطع طوفان تخیلمان برانگیخته میشود. مرحله‌ای که ما را نیازمند کار بیشتر می‌سازد، طرح یا طرحهای معقول و قاطعانه است که نشان از کاربرد آن در صلح و همه ابعاد آن دارد. یک چهارچوب عالی برای انجام آن عبارت است از طرح ارائه شده توسط سازمان «ساروُدایا» در سری‌لانکا تحت عنوان طرح پانصد ساله برای صلح (برای غربی‌های عجول ممکن است یک طرح صد ساله بکار گرفته شود).  البته به‌کارگیری نیروهای مدافع صلح  پاسخی مستقیم‌تر به سیستم جنگ  است. منابع و فرصتها را در هر دو مورد مطالعه کرده و نیز این سایت را در مورد سازمانهای صلح بررسی کنید: www.transformingviolence.org

  • امید زیادی به پروژه‌های صرفاً سمبولیک نداشته باشید و زیاد بر آنها تأکید نکنید. این مورد به‌ویژه هنگامی مصداق پیدا می‌کند که میزان شدت مسئله از فاز نخست منحنی‌ای که در فصل چهارم بحث شد گذشته و بالاتر رفته باشد.
  • برای خلق یک فرهنگ خشونت پرهیز، همه انرژی خود را بر یک پیکار تک موضوعی که به احتمال زیاد با هدف کلی ما نیز هماهنگ نیست صرف نکنید. نجات لاک‌پشتها به خودی خود ارزشمند است اما وقتی که اقیانوس در حال نابودی است چندان کمک کننده نخواهد بود. برای نجات لاک‌پشتها، استفاده‌ی آشکار از راهکارهای خلاق و شیوه‌ی خشونت‌پرهیزی اصولی مفیدتر خواهد بود، چراکه چنین مبارزه‌ای‌ با «انقلاب ارزشها» همخوانی بیشتری دارد.

 

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *