امید یا وحشت؟

مایکل نگلر

 گاندی ادامه ی حکومت برهند را برای ما ناممکن ساخت، اما این فرصت را هم به ما داد تا بدون دشمنی و  رسوایی کشور را ترک کنیم. آرنولد توینبی

 

 ساتیاگراها چیست؟

همان‌طور که تا به اینجا ملاحظه نمودیم، تمایل فرد به پذیرش درد و رنج برای غلبه بر کسی که کاری نادرست انجام می‌‌دهد (در صورت ظاهر، همان مبنای مسیحیت و تمدن غرب)، در آن زمان، کاری غیر معمول بوده و این امر، حتی امروز هم چندان معمول نیست، به طوری که یک اصطلاح کاملاً جدید، باید برای آن ابداع می شد، به خصوص از این جهت که اصطلاحی که به طور معمول به ذهن متبادر می‌شود (یعنی ‘مقاومت منفعلانه، یا مقاومت منفی’)، نمی‌تواند قدرت فعال این روش را برساند و معمولاً منجر به اشتباه فاحشی می شود (مقاومت منفعلانه در آن زمان، بدین مفهوم نبوده و استفاده از خشونت را نفی نمی کند).  ساتیاگراها به‌طور تحت اللفظی، به معنی “اصرار بر حقیقت” است. اما «حقیقت» (ساتیا)، در مقایسه با زبان انگلیسی، دارای معنی‌های گسترده تری در زبان هندی است. این واژه یقیناً به معنای “حقیقت” (در مقابل “دروغ”) است اما به معنای “امر واقعی” (در مقابل “امر غیر واقعی یا غیر موجود”) هم هست –  و به‌علاوه به معنای “خیر” هم می باشد. در بطن این اعتقاد، خوشبینی عمیقی وجود دارد که جهان انسانی، مبتنی بر شر و بدی نیست (در واقع، در غرب نیز این امر، به عنوان بدعت مانوی[۱] رد می شود).

همانگونه که گاندی هم توضیح دهد شر وجود دارد اما موجودیت آن، فقط به این دلیل (و به اندازه ای) است که ما آن را در موارد مختلف (مثلاً در باورهایمان نسبت به قدرت آن، یا بواسطه شیفتگی ذاتی مان نسبت به مقوله خشونت، و یا بر اساس ترسمان) مورد تایید قرار دهیم. اما صرفنظر از این تایید و اینکه خیر در نهایت مجددا نمود پیدا می کند، چطور ممکن است اصلاً این امر وجود نداشته باشد؟ این دیدگاه، بیشترین تاثیر بر کار عظیمی داشته است که گاندی برای ایجاد کشور هندوستان انجام داده است:

“جهان، بر پایه ساتیا یا حقیقت استوار است. آساتیا (که به معنی کذب و دروغ است)، به معنای امر غیر موجود است؛ و ساتیا (حقیقت)، این معنی آن چیزی است که واقعاً وجود دارد. اگر دروغ، به آن اندازه ای که وجود دارد نباشد پیروزی اصلاً محلی برای بحث ندارد. و حقیقت، چیزی است که هرگز فنا نمی شود.

این موضوع، به طور خلاصه، آموزه اصلی ساتیاگراها را تشکیل می دهد.”[۲]

البته، در مفهومی که گاندی از ساتیاگراها در ذهن دارد این مفهوم، نوعی قدرت است؛ و در واقع تنها مقوله ای است که در نهایت در جهان وجود داشته و عمل می کند. شیوه عمل آن، افراد را در جهت بهتر شدن تغییر می دهد.

امروز در غرب (که شکاف عمیقی بین علم و دین وجود دارد) هنوز هم هستند کسانی که فکر می کنند که “خشونت‌پرهیزی و یا ساتیاگراها، امری انتزاعی و نوعی مفهوم اخلاقی است: ” تو نباید به‌جای نوعی قدرت تاثیرگذار بر حریف (که گاندی آن را “قدرت زندگی” می نامد)، خودسرانه بخواهی طرفدار عمل را محدود کنی”.

تفکر در مورد این شرایط و محدوده های اخلاقی، درست مثل این است که در جهت اشتباه، دنبال ساتیاگراها باشیم.

ما بیشتر می توانیم در مورد تاثیر آن بر مردم (گاندی) حرف بزنیم: “کاری که ساتیاگراها در چنین مواردی انجام می دهد این است که نه تنها به سرکوب عقل نمی پردازد بلکه آن را از حالت سکون و رکود رها می سازد و بر تعصب، نفرت، و سایر احساسات اصولی غلبه می کند. به عبارت دیگر، درصورتی که فرد، بطور محمل نمایی، آن را مطرح کند دیگر تحت انقیاد نبوده و می گذارد عقل آزاد باشد.”[۳]

مهم نیست که ما انسان ها، در نتیجه جهت دهی ها تبلیغاتی، چقدر وحشی و غیر انسانی شده ایم (منظور تبلیغاتی که ما در معرض آن قرار گرفته یا در اختیار داریم). قابلیت و ظرفیت چیزی که گاندی در این زمینه خاص، ‘عقل’ (به معنی نوعی آگاهی انسانی) می نامد همیشه وجود دارد، هر چند که ممکن است در ابهام بسیار عمیقی باشد.

حداقل یکی از دوستان من، زندگی خود را مدیون وجود این واقعیت می داند. پدر و مادر لیلی، یهودیان لهستانی بودند که در طول جنگ جهانی دوم، به تشکیلات مبارزات زیرزمینی در ورشو پیوسته بودند. یک شب، گشتاپو به آپارتمان آنها یورش برده و در آنجا اسنادی را پیدا کرد که می توانست منجر به مرگ آنها بشود، اما درست در همان لحظه، پسر کوچک آنها، پیش فرمانده گشتاپو رفته و شروع به بازی با دکمه های براق لباس او نمود!

پدر و مادر او وحشت کردند، اما وقتی که فرمانده به کودک نگاه کرد از صحبت کردن بازایستاده و پس از مدتی طولانی (که مانند ابدیت به نظر می رسید) با لحنی کاملا دگرگون گفت: “من در خانه، پسری ای درست هم سن و سال او دارم و الان هم خیلی دلم برایش تنگ شده است. “

سپس آهسته به آنها گفت: “پسر شما، زندگی تان را نجات داده است ” و دستور داد که افراد او، از آپارتمان خارج شوند. دختر آنها، لیلیان، که امروز یک فعال مهم صلح است ده سال بعد متولد شد.

ساتیاگراها، راهی برای انجام آگاهانه کاری است که پسر کوچک کشنسکی در اوج بی گناهی خود انجام داد یعنی برانگیختن مجدد آگاهی انسانی دیگران. ما با انجام اقدامات انسانی (که دیدگاه اسماتز را بیاد می آورد مبنی بر اینکه “روح انسانیت هرگز نیست و ناموجود نمی شود”) انسانیت به خواب رفته دیگران را دوباره بیدار می نماید.

ساتیاگراها، راهی برای انجام آگاهانه کاری است که پسر کوچک کشنسکی در اوج بی گناهی خود انجام داد یعنی برانگیختن مجدد آگاهی انسانی دیگران.

نکته جالب توجه اینکه در حال حاضر شواهد جذاب علمی ای وجود دارد که نشان می دهد این نتیجه و اثر، در فیزیولوژی ما نهاده شده است. دانشمندان دریافته اند که همه ما، در سیستم عصبی مرکزی خود، دارای “نورون های آینه ای” هستیم که به حالات ذهنی دیگران پاسخ می دهند تاحدودی درست مثل یک دیاپازون بیولوژیکی که باعث ارتعاشاتی در محیط می شود.[۴]

وقتی من گریه می کنم یا خشم خود را نشان می دهم (یا بر آن غلبه کنم)- یعنی هر چیزی که ممکن است بطور آگاهانه یا ناآگاهانه احساس کنید – بخشی از شما، پاسخ من را منعکس می سازد.

اما این بدان معنا نیست که ساتیاگراها، یک روش ساده باشد یا همیشه دقیقا همان تاثیری را داشته باشد که ما می خواهیم.

معهذا ساتیاگراها، به معنای دو نکته مهم است:

۱) در مواردی، هر چه بیشتر از آن استفاده کنیم به نتایج بهتری منجر خواهد شد، و ۲) دانسته هایی برای به حداکثر رساندن میزان تاثیرگذاری مثبت آن وجود دارد.

ساتیاگراها بستگی به بخت و شانس ندارد، بلکه امری قابل پیش بینی است.

اصول اساسی

ساتیاگراها در شرایط مختلف، نگاه متفاوتی نسبت به امور دارد – در واقع، بسیاری به این باور رسیده اند که (همان گونه که گاندی هم معتقد است) هیچ موقعیتی نیست که مطلقاً مفید نباشد.

بر اساس این وجه تمایزات و تفاوت ها، اصول اساسی ای وجود دارد که به عقیده بسیاری از محققان و فعالان، می تواند ساتیاگراها را توصیف نماید:

§ ابزارها، اهداف و مقاصد را تعیین می کنند: ما هیچ وقت نمی توانیم برای رسیدن به اهداف سازنده ای مثل دموکراسی و صلح، از ابزارهای مخربی مثل خشونت استفاده کنیم.

§ در این نوع مبارزه، ما با شر مبارزه می کنیم نه کسی که مرتکب شرارت یا بدی می شود. در اصطلاح مسیحیت، ما از گناه متنفریم نه از گناهکار. “روشن ترین نشانه اینکه “قدرت حقیقت”، موثر است وقتی است که حریف شما، به متحد یا حتی دوست شما تبدیل می شود. در واقع، فعالان اغلب به این نکته پی می برند که هر چه بیشتر موجب پذیرش خود برای طرف مخالف خود شوند به طور موثرتری می توانند بر اقدامات اشتباه و خطای خود غلبه کنند. گاندی، این موضوع را به مفهوم و زبان دیگری می گوید: این، نوعی “تناسب ریاضی” است. به همین دلیل، جز در موارد بسیار اضطراری، پیرو ساتیاگراها (مرد یا زنی که اصول ساتیاگراها را عرضه می نماید) همیشه بر اساس قاعده ترغیب عمل می کند نه اجبار.

§ ما معتقدیم که که اعمال ما، همیشه در مقایسه با نتایج فوری و مشهود موردنظر ما، دارای عواقب و پیامدهای بیشتری می باشند. در واقع، همانگونه که تاریخ هم بارها نشان داده است تلاش های ما اگرچه ممکن است نتوانند نتایج فوری موردنظر را تامین کنند اما در انجام اموری فراتر از حد تصور ما موفق هستند.

در سال ۱۹۵۳، در اوج جنگ کره، درحالی که مازاد عظیمی از مواد غذایی، در ایالات متحده انباشته شده بود قحطی بی سابقه ای در چین وجود داشت. گروه “یاران آشتی”[۵]، کمپینی را آغاز نمود تا کاخ سفید را وادار به ارسال کیسه های کوچک حبوبات نموده و به تعبیر اشعیا عمل شود: “اگر دشمن تو گرسنه باشد به او غذا برسان “. اما هیچ واکنش رسمی ای از کاخ سفید مشاهده نشد.

معهذا ۲۵ سال بعد، به لطف قانون آزادی اطلاعات، مشخص شد که درست در آن زمان، ستاد مشترک ارتش آمریکا در تلاش بود تا به پرزیدنت آیزنهاور در زمینه اجازه بمب گذاری سراسر رودخانه یالو (یعنی سرزمین اصلی چین) فشار بیاورد – یعنی یک اقدام حماقت آمیز که به احتمال بسیار زیاد، بروز جنگ جهانی سوم را تسریع می بخشید.

رئیس جمهور وقت، یک آجودان تیمسار را فرستاد تا بفهمد چند نفر، این کیسه های کوچک را دریافت کرده اند، و وقتی که گزارش مربوطه را دریافت کرد خطاب به ستاد مشترک ارتش آمریکا اظهار داشت: “آقایان، ۳۵۰۰۰ آمریکایی فکر می کنند که ما باید به چینی‌ها غذا برسانیم. گمان نمی کنم الان، زمان مناسبی برای شروع بمباران آنها باشد! ” فاجعه قابل اجتناب بود.

ب.ار. ناندا مورخ زندگی گاندی هم به گونه ای دیگر، این موضوع را توضیح می دهد: “واقعیت این است که ساتیاگراها، برای به رسیدن یک هدف خاص یا سرکوب حریف در نظر گرفته نشده است بلکه در جهت به حرکت در آوردن نیروهای موجود است که در نهایت، به یک معادله جدید منجر می شود. در یک چنین استراتژی ای، از دست دادن کل صحنه های نبرد و در عین حال، پیروزی در جنگ، امری کاملا امکان پذیر است.”[۶]

خشونت ذاتا دارای تاثیری مخرب بوده و خشونت‌پرهیزی، ذاتا تاثیری سازنده دارد. این بدان معنی است که در برخی از سطوح، خشونت‌پرهیزی در حد بسیار قابل اعتمادی، منجر به ادغام و اجتماع می شود، در حالی که خشونت تنها درصدد ترویج نفرت و تفرقه است. اما این تفاوت چشمگیر، همیشه در کوتاه مدت مشهود نیست، و به همین دلیل است که برخی افراد نمی توانند درک کنند که چرا وقتی می خواهیم با خشونت به حل مشکلات بپردازیم خودمان را در بحران های مختلف، در تغییر و نوسان می یابیم.

چنین افرادی همچنین نمی توانند این واقعیت را درک کنند که ما می توانیم با تغییر این ابزارها، به طور پیوسته به سوی نوعی صلح پایدار و خلاقیت حرکت کنیم.

از آنجایی که ساتیاگراها همواره به شکلی قابل پیش بینی عمل می‌کند ولی کارکرد آن همیشه مشهود نیست (این روش، در سطح علیتی فکر و عمل اثر می کند) من مناسب می بینم این مطلب را بگویم که یک عمل، وقتی موفق بوده یا “کار می‌کند” که به اثرات آشکار و کوتاه مدت آن توجه کنیم؛ و در عین حال وقتی کارگر واقع می‌شود که به شیوه تاثیرگذاری آن بر موقعیتها در زیر این تراز توجه نماییم و به این ترتیب می توانم اثرات بعدی را ایجاد نمایم و این ارتباط، همیشه مشهود و آشکار نیست.

در این شرایط، ما می توانیم یک قانون مهم را تدوین و فرموله نماییم:

خشونت‌پرهیزی، گاهی اوقات ” انجام می شود ” و همیشه موثر واقع می شود. در حالی که در مقابل، خشونت گاهی ” انجام می شود ” و هرگز ” موثر واقع نمی شود”.

اعمال خشونت همواره اثر مخربی بر روابط انسانی دارد حتی زمانی که برخی اهداف کوتاه مدت را تحقق ببخشد (نکته ای که گاهی روی می دهد). عدم اعمال خشونت، یا ساتیاگراها، همیشه مردم را بهم نزدیک تر می سازد.

به‌همین دلیل است که گاندی، پس از پنجاه سال تجربه و تلاش در زمینه سبکها و شیوه های مختلف زندگی، اظهار داشته بود که “شخصاً هیچ موردی را سراغ ندارد که شکست خورده باشد”. در مواردی هم که به نظر می رسد ناموفق بوده است نتیجه گیری او این بوده است که او یا سایر پیروان ساتیاگراها، بهر طریق نتوانسته اند چالش پرشیب آن را تامین نمایند.

با در نظر گرفتن این دیدگاه جامع و وسیع، او اظهار داشته است که ” در موارد عدم اعمال خشونت، مقوله ای بنام شکست وجود ندارد. فرجام خشونت، قطعی ترین و مطمئن ترین شکست است.”[۷]

طبیعتاً، سبک مبارزه در ساتیاگراها، طرفین را در موقعیتی قرار می دهد که نسبت به وقتی که شروع به کار می کنند از لحاظ درک و همفکری، بهم نزدیکتر باشند.

میراث تلخ بسیاری از جنگ هایی که فقط منجر به چرخه تخریب بیشتر شده اند (جنگ جهانی اول، جنگ کوزوو، و نیز بدون شک اوضاع امروز افغانستان و عراق)، به سرنوشت مبارزاتی که با عدم اعمال خشونت به نتیجه رسیده اند نینجامیده است.

همانطور که کمیته خدمات دوستان آمریکا در جزوه تاثیرگذار خود در سال ۱۹۵۵ تحت عنوان “حقیقت گویی به صاحبان قدرت” اشاره نموده اند هند و الجزایر هر دو تقریباً بطور همزمان، استقلال خود را از قدرتهای استعمارگر اروپایی کسب نموده اند اما مورد اول، عمدتا با ابزارهای خشونت‌پرهیز و مورد دوم، تا حد زیادی با توسل به روشهای خشونت آمیز بوده است.

نتیجه حاصله این بود که طرفین جنگ الجزایر، با تلفات بسیار بیشتری مواجه شدند (حدود ۹۰۰۰۰۰ نفر از مردم الجزایر کشته شدند در حالی که میزان تلفات در هند که دارای وسعت بیشتری بود تنها چند هزار نفر بود) و روابط بین الجزایر و فرانسه تقریبا تا به امروز تیره و تاراست در حالی که هند و بریتانیا بلافاصله وارد دوره همکاری و سود متقابل شدند.

کنت باولینگ، محقق صلح، تعبیر بسیار مفیدی را برای نشان دادن وجه تمایزات مطرح نموده است: مبارزات به روش ساتیاگراها، مبتنی بر قدرت اتحاد است در حالی که مبارزات نظامی، بر پایه قدرت تهدید هستند.

همانگونه که باولینگ نیز مطرح می نماید “در این صورت، قدرت اتحاد، موجب ایجاد حمایت منفی[۸] در جامعه می شود. تحریم یا تهدید، هر یک به تنهایی، نمی توانند این کار را انجام دهند. اگر ما به قدرت صرفا از بعد “قدرت تهدید” بیندیشیم به هیچ جا نمی رسیم.”[۹]

مبارزات ساتیاگراها، نه تنها بسیار کم هزینه تر از روشهای عادی مبارزات نظامی برای زندگی انسان و سلامت روانی مردم است (افراد در حال جنگ، اغلب عمیقا با فشارهای روانی حین انجام وظیفه مواجه می شوند) ۱۳ بلکه بر منابع مادی نیز تاثیر می گذارد.

قانون معلق “ایجاد وزارتخانه صلح در دولت ایالات متحده”، بطور کاملا واقع بینانه ای، دو درصد از بودجه نظامی را شامل می شد. بودجه سال جاری در زمینه نیروی صلح خشونت‌پرهیز (که شاید بزرگترین عملیات دهها سازمان در انجام طرح “مداخله خشونت‌پرهیز شخص ثالث” یا TPNI است و در ادامه بیشتر شرح داده می شود) بالغ بر ۳٫۸ میلیون دلار، یا یک پنجم هزینه ساخت یک جنگنده F-16 (بدون در نظر گرفتن هزینه های توسعه فناوری، جنگ افزار، آموزش، و غیره) است.

اما اگر بخواهیم منصف باشیم ساتیاگراها، در مقایسه با روشهای خشونت آمیز، پر هزینه ترین راه است.

برای مواجهه بدون سلاح با دشمن، به همان اندازه که عشقی که برای ادامه راه، به دل راه دهیم این روش، مستلزم شجاعت بسیار برای مواجهه با دشمن است. این روش نسبت به روشهای نظامی، شجاعت بیشتری را می طلبد چرا که امروزه بسیاری از سربازان را می بینیم که متوجه می شوند که به‌کار گیرندگان آنها، به آنها دروغ می گویند یا از امتناع درونی خود از ادامه جنگ آگاه می شوند.

با اینکه سربازان جنگ، بدون تردید افراد شجاعی هستند اما شجاعت آنها، شجاعت فیزیکی است و اغلب از زره و تسلیحات آنها حاصل می شود. این افراد هرگز بخاطر شجاعت در امتناع از دستوراتی که مخالف وجدان آنها است مورد توجه قرار نمی گیرند، و در سایر موارد، همیشه در برابر فشارهای اجتماعی مردم مقاومت می نمایند.

همان‌طوری که یک افسر عالی رتبه نظامی، اخیرا در مورد ژنرالهای بازنشسته‌ای که بالاخره علیه جنگ در عراق صحبت کرده اند می گوید، “این افراد، مردانی هستند که حاضرند جان خود را به خطر بیندازند اما شغل آنها با مخاطره مواجه نشود. “پیرو ساتیاگراها نه تنها باید حاضر باشد حملات فیزیکی را حتی با به خطر انداختن زندگی خود تحمل نماید بلکه باید با سوء تفاهمات و نفرت جهانی هم رو به رو شود که هنوز متوجه هویت ساتیاگراها و انگیزه افراد در عرضه آن نمی شوند.

همان گونه که گاندی هم خاطر نشان نموده است پیرو واقعی ساتیاگراها معمولا باید آماده ره‌سپاری طریق خود به تنهایی باشد.[۱۰]

چه کسی می تواند ساتیاگراها را عرضه نماید ؟

هر کسی می تواند ساتیاگراها را ارائه نماید. این روش، بر اساس نیروی روح بوده و به داشتن قدرت بدنی محدود نمی‌شود.

فرمول مبارزه خشونت‌پرهیز (یعنی مخالفت و مقاومت استوار در برابر بی عدالتی بدون توسل به زور، تحقیر، و یا آسیب متجاوزان) را می توان با دهها هزار روش خلاق انجام داد که همانطوری که در ادامه خواهیم دید به طور پیوسته از زمان گاندی بر تعداد آنها افزوده شده است. و این روشها، افرادی با همه سبکهای زندگی را شامل می شوند.

در مواقع ضروری، برخی از پیکارهای بسیار موفق، به اقتضای زمان، این روشها را اجرا نموده اند که شاید مشهورترین آنها، تظاهرات زنان در مقابل زندان در خیابان Rosenstrasse باشد که در آن، زنان غیرمسلح، در برلین در سال ۱۹۴۳ شوهران یهودی خود را از دست گشتاپو نجات دادند.[۱۱]

اما این موارد، وقتی موفق ترند که پیروان ساتیاگراها، تربیت شده و دارای یک استراتژی منسجم باشند.

لازم نیست قبل از شروع مبارزه، حتماً یک گاندی یا مارتین لوتر کینگ باشیم. گاندی میلیون ها نفر از مردم را در اوج مرحله ایجاد مانع به حرکت در آورد اما احتمالا هیچیک از آنها تا به حال کاملا به درجه تسلط بر نفس و شفقت همگانی که او دست یافته است نرسیده اند.

الهام گرفتن از یک رهبر بزرگ و یک چشم انداز استراتژیک برای مبارزه طولانی مدت، بسیار عالی است اما از زمان گاندی و کینگ (یا سزار چاوز و دیگران)، فعالان این روش، راههای را برای سازماندهی و نیز رفتار منطقی و خشونت‌پرهیز در مواجهه با سرکوبهای خشن پیدا کرده اند.

در سی سال گذشته، توده های مردم، در بسیاری از موارد بدون یک “رهبر” کاریزماتیک، بارها و بارها مبارزاتی را انجام داده اند که حداقل در مرحله عمل، تا حد زیادی بدور از خشونت بوده و نه تنها دولتهای حاکم را متقاعد یا وادار (در صورتی که متقاعدسازی امکان پذیر نبوده باشد) به تغییر مسیر نمایند بلکه در صورت عدم انجام این کار، آنها را کنار بزنند.

مبارزه به روش ساتیاگراها، به مراتب کم هزینه تر از مبارزات عادی نظامی، از لحاظ زندگی انسانها و سلامت روانی است.

زمان عرضه ساتیاگراها

سه شرط اساسی برای انجام یک مبارزه موفق خشونت‌پرهیز (یا مبارزه به سبک ساتیاگراها) وجود دارد:

§ انگیزه باید بجا و منصفانه باشد. اگرچه استفاده از روشهای خشونت‌پرهیز، با انگیزه های مشکوک هم امکان پذیر است اما قوانین موفقیتی که ما در اینجا مورد بحث قرار می دهیم متکی بر نفس کار کردن است. اشتباه در استفاده از شیوه های ظاهری، یا اشکال ساتیاگراها، خود می تواند منجر به سردرگمی و اشتباه جدی شود: برای مثال، یک روزنامه نگار، به تازگی به روشهای “سبک گاندی” بعضی از مهاجران بسیار مسلح و ایدئولوژیک اسرائیل اشاره نموده است. بعلاوه، اغلب روشهای بدون روحیه هم به نتایج نامطلوبی منجر می شوند, و ما نباید وقتی که در مبارزه شکست می خوریم ساتیاگراها را بخاطر تسلیم شدن در برابر خشونت سرزنش کنیم.

§ انسان باید شجاعت داشته باشد. انرژی اصلی ساتیاگراها، دقیقا همان انرژی ترس است که به یک نیروی فعال و خلاق تبدیل شده است. همین موضوع را می توان در مورد خشم نیز بیان نمود.

همانطور که مارتین لوتر کینگ هم توضیح می دهد در جنبش حقوق مدنی، افراد نه خشم خود را فرو می نشانند و نه می گذارند از خشم منفجر شوند. ” آنها خشم خود را کنترل نموده و برای داشتن حداکثر تاثیرگذاری، آن را تحت نظم و انضباط قرار می دهند. ” این، یکی از بهترین فرمولهایی است که در روش ساتیاگراها مطرح است: “راهی غیر از بیراه”. این راه، نه سرکوب مبتنی بر ترس است و نه ابراز ناشی از خشم، نه مبارزه است و نه فرار.

مبارزه به سبک ساتیاگراها ممکن است سالها ادامه داشته باشد. در این صورت لازم است که شجاعت پیروان ساتیاگراها، مداوم باشد. بنابراین صبر و شکیبایی، کلید ضروری برای موفقیت روشهای خشونت‌پرهیز است.

در واقع یکی از اصطلاحات مربوط به خشونت‌پرهیزی در زبان عربی، کلمه “صبر” یا گاهی اوقات sumud (به معنای صبر و استقامت) است. به طور مشابه، در آمریکای لاتین، مردم از لفظ firmezapermanente استفاده می کنند که به معنای “عزم بی پایان” است.

دوباره به نقل قول از کینگ می پردازیم که می گوید: “ما ظرفیت شما برای تحمیل رنج را با ظرفیت خود برای تحمل درد و رنج مطابقت می دهیم،” و می افزاید: “ما از شما متنفر نیستیم اما نمی توانیم از قوانین ناعادلانه شما پیروی کنیم.

ما چنان به قلب و ضمیر شما رسوخ می کنیم که در این روند پیروز بشویم. ” این امر، منجر به نیاز سوم می شود:

§ انسان باید بر بدخواهی و خصومت نسبت به دشمن خود فائق آید. از نظر بسیاری از ما، این کار، نوعی مبارزه مداوم خواهد بود که بطور نامنظم و بتدریج، در آن موفق خواهیم شد. هرچه ما روشن تر و با وضوح بیشتری این نکته را به یاد داشته باشیم که دشمن واقعی ما، بی عدالتی است نه یک شخص خاص، قدرت ساتیاگراها بیشتر می تواند اقدامات بعدی ما را بیان کند. ما به مخالفان خود نیز کمک خواهیم کرد تا خود را مستبد یا شکنجه گر ندانند بلکه انسانی بدانند که در دام یک رابطه نادرست افتاده است.

در سال ۱۹۲۲، وقتی که برخی از تظاهرکنندگان در شهری به نام چائوری چائورا کنترل خود را از دست داده و چند نفر پلیس که آنها را مورد استهزا قرار داده بودند به قتل رساندند گاندی، در میان بهت و حیرت برخی از نزدیک ترین همکارانش، ساتیاگراهای تابحال موفقش را کنار گذاشت. استدلال او این است که انجام ندادن کاری، بهتر از انجام کاری است که در سایه ساتیاگراها، به دیگران آسیب وارد کند.

این موارد، شرایط اولیه ضروری برای مبارزه ساتیاگراها می باشند. اما فی نفسه، موفقیت را تضمین نمی کنند.

همانطور که تا به‌حال ملاحظه نمودیم موفقیت فوری و موفقیت بلند مدت (“موثر واقع شدن” و موثر واقع شدن)، از لحاظ ریاضی متناسب” با میزان آمادگی فعالان خواهد بود، و علاوه بر این، استراتژی و زمان بندی، به خصوص در مبارزات طولانی مدت، بسیار مهم هستند. در ساتیاگراها، همانطور که در بسیاری از موارد دیگر وجود دارد، ما باید مثل افعی حیله گر و مثل کبوتربی گناه باشیم.

وقتی که شرایط ضروری فوق تامین شد پیرو ساتیاگراها باید دیگر به چه چیزی توجه داشته باشد؟

موارد لازم برای یک مبارزه موفق

در سال های پس از نشست تاریخی ۱۹۰۶ – و استقلال هند در چهل و دو سال بعد – محققان و فعالان، بیک اندازه در مورد علم و نقش ساتیاگراها در مبارزات بزرگ سیاسی اطلاعات کسب نموده اند، و این جزوه کوچک، فقط می تواند بخشی از آن را شامل شود.

من در ادامه فقط به پنج نکته اشاره می کنم که ممکن است برای دادن حس شفقت نسبت به اموری بکار روند که می توانند بین موفقیت و شکست تفاوت ایجاد کنند (و به همین دلیل است که فقط به صرف عدم دستیابی گروهی که از اعمال آشکار خشونت خودداری نموده بود به اهداف خود، من در این نتیجه گیری که “خشونت‌پرهیزی، موثر واقع نمی شود” بسیار اشتباه کردم.).

آموزش. به یک معنا، تمام زندگی یک فرد، باید نوعی آموزش برای عدم اعمال خشونت باشد. به همین دلیل است که نزدیکترین همکاران گاندی، با او در آشرامز بسر می بردند.

درست همانطوری که آموزش نظامی، بطور سیستماتیک سربازان آینده نگر را فاقد احساسات انسانی می نماید (این، یکی از شدید ترین هزینه ها و مضرات نظام های جنگی است). بنابراین آموزش ساتیاگراها، افزایش شجاعت و انسانیت ما را شامل می شود. در حال حاضر، ما به آرامی در حال توسعه روشهای انجام این شیوه آموزشی می باشیم.

اکثر سازمان هایی که مداخلات خشونت‌پرهیز را انجام می دهند (نگاه کنید به بخش سوم) در حال حاضر آموزشهای مختصری را برای کارکنان حوزه خود ارائه می دهند، و در حال حاضر بیش از یک سازمان هم برای چنین آموزش وجود دارد (به عنوان نمونه، مرکز آموزش برای تغییر، واقع در فیلادلفیا).

استراتژی. مبارزه خشونت‌پرهیز، درست مثل نوعی گفتگو با مخالفان است – گفتگویی که باید در عرصه عمل انجام شود چرا که آنها دیگر حاضر نیستند به حرف ما گوش کنند. گاهی اوقات ما می توانیم وضعیتی را ایجاد کنید که آنها مثلاً مجبور شوند بگذارند ما وارد منطقه غیر قانونی شویم یا بر عکس از خشونت بسیار برای ممانعت از کار ما استفاده کنند تا بدین طریق توده مردم، دست از حمایت ما بردارند.

استراتژی دیگر این است که با حریف درنوعی رویارویی ای حرکت کنیم که در آن، خشونت او و خشونت‌پرهیزی ما منظماً در حالت تضاد قرار گرفته و مورد دوم غالب شود. ما امروزه، این مورد را لحظه “خشونت‌پرهیزی” می نامیم. یک نمونه خوب، اوج ساتیاگراها در سال ۱۹۳۰ است که قبل از استقلال هند، آن را به موضوع اقتضایی بدل نموده بود.

بخش بسیار مهم این استراتژی، شامل موارد زیر است:

زمان بندی. همچون هر گفتگویی، ما گاهی می توانیم نظرمان را با صحبت کردن مطرح کنیم؛ گاهی اوقات به نکاتی اشاره نموده و گاهی اوقات، کارها را عینی کنیم.

بسیاری از موارد، بستگی به حالت یا تمایل ما به گوش دادن سخنان طرف دیگر دارد – و نقش ساتیاگراها این است که به تدریج او را به شنیدن حرف ما ترغیب کند.

به قول مارتین لوتر کینگ، “ما از شما متنفر نیستیم، اما نمی توانیم از قوانین ناعادلانه شما پیروی کنیم. ما چنان به قلب و ضمیر شما رسوخ می کنیم که در این روند پیروز بشویم.”

ما همیشه آماده پذیرش این فرض هستیم که حریف ما، بیش از چیزی که اغلب وانمود می کند در حال حرکت به سوی ما است. با پذیرش بهترین فرض، ما بهترین مورد را استخراج می کنیم.

گاندی همواره به اسموتز اعتماد می کند حتی وقتی که این فرد، بی شرمانه به او خیانت می کند. در نهایت، همانطور که می دانیم، او بواسطه موفقیت سیاسی و تحسین شخصی اسموتز مورد حمایت قرار می گیرد.

از سوی دیگر، ما باید با عزم و اراده حریف مان، نوعی مطابقت ایجاد کنیم. در مقاومت خشونت‌پرهیز، مرز مهمی بین مرحله تظلم و نیاز به ساتیاگراها وجود دارد. این مرز، نقطه ای است که در آن، حریف مقابل دیگر مایل به شنیدن حرفهای ما نبوده و ما باید راهی را به قلب او باز کنیم.

همان گونه که گاندی نیز این موضوع را توصیف می کند: “همه چیزهایی که برای مردم، از اهمیت اساسی برخوردار است به تنهایی بر اساس عقل و منطق تامین نمی شود بلکه ما باید آنها را با تحمل درد و رنج بدست آوریم. اگر شما واقعا می خواهید کار مهمی انجام شود نباید فقط عقل و دلیل را تامین کنید بلکه باید با قلب خود هم حرکت کنید.”[۱۲]

در مواقعی که این مهم، ضرورت پیدا کند باید مراقب باشید که تفاوت کیفی ای بین تحمل منفعلانه رنج و تمایل درد و رنج فرد غالب وجود داشته باشد – یعنی کسی که بخاطر این درد و رنج، شرایط فوق را افزایش داده و دارای تاثیر زیادی بر ناظرین خود می باشد.

مارتین لوتر کینگ در این مورد می گوید: “درد و رنج ناخواسته، موجب رستگاری است. “

ما از این مرزبندی، در فوریه سال ۲۰۰۳ عبور کردیم یعنی زمانی که جورج بوش، رئیس جمهور ایالات متحده، اعلام کرد که لازم نیست به طور جدی در مورد میلیون ها نفر از مردمی که در سراسر جهان علیه حمله برنامه ریزی شده به عراق تظاهرات کرده اند اقدامی نماید: آنها فقط “یک گروه کمک”[۱۳] هستند. در آن لحظه، اعتراض وارد نبود (منظور از ابراز مداوم این نکته به مردم چیست که “چه احساسی دارید وقتی که به شما بگویند که آنها اهمیتی نمی دهند؟).

قدم بعدی، نافرمانی مدنی بود. و در اینجا خوب است به یاد داشته باشید که هر چه برنامه مورد اجرا، سازنده تر بوده و هر چه زودتر شروع به گفتگو با حریف مان کنیم کمتر نیاز به “قاعده تحمل درد و رنج” خواهیم داشت.

ملموس و محسوس بودن. نوعی میل طبیعی بین “پیروی از حقیقت،” یا واقعیت، و عمل عینی وجود دارد.

به طور کلی، گروه های صلح، امروزه بیش از حد از نماد استفاده می کنند. راه پیمایی (در مواقعی که ما را به مکانهای ممنوعه می برد یا به صورت ایجاد مانع است)، تظاهرات، نگه داشتن علائم در گوشه و کنار خیابانها، بستن روبان، همه و همه از جمله مواردی هستد که بسیار محدود در ساتیاگراها بکار می روند.

این موارد می توانند پیامی را برسانند (مشروط بر اینکه مخاطبان ما، در حالتی باشند که بخواهند آن را بشنوند) و نوعی حس موقت اجتماع و حمایت متقابل را ایجاد کنند اما حس عمیق تر و پایدار تر اجتماع، حسی است که از همکاری با یکدیگر در جهت یک هدف عینی حاصل می آید. در این صورت در بهترین حالت، نمادها می توانند نیروی تازه ای به روح ما بخشیده و گاهی اوقات پیام درستی را به دیگران برسانند. در بدترین حالت، اعتراض یا بیانیه می تواند در ما “احساس خوبی” ر ا ایجاد کند بدون اینکه باعث تغییر واقعی شود (و حتی می تواند نشان دهنده این باشد که در حال حاضر هیچ راهی برای ایجاد تغییر واقعی وجود ندارد، که امری بسیار اشتباه در ساتیاگراها است).

نکته مهم این است که ما نباید فشار موجود را تخلیه کنیم بلکه باید آن را مهار کنیم و برای حداکثر اثرگذاری، آن را تحت نظم و انضباط قرار دهیم. “

سیندی شیهان به عنوان “نماد” مقاومت در برابر جنگ در عراق لقب گرفته است. اما او یک فرد بسیار واقع‌بین و عینیت‌گرا است (من با او ملاقات کرده ام) که شکایت بسیار واقعی علیه رئیس جمهور دارد.

راهپیمایی گاندی به سمت دریا در سال ۱۹۳۰، یک کنش نمادین و دراماتیک بوده است اما از این نکته غافل نمی شود که او به دریای واقعی رسیده و نمک واقعی را البته به طور غیرقانونی برداشت نموده است. یک اقدام عینی، خود بهترین نماد است.

اعداد و تبلیغات. لفظ اولیه‌ای که به‌جای ساتیاگراها به‌کار می رفت عبارت “قدرت مردم” بود یعنی قدرت تعداد زیادی از مردم برای مقاومت در برابر سرکوبهای سازمان یافته.

این مفهوم، در طول قیام موفق “قدرت مردم” در فیلیپین در سال ۱۹۸۶ ابداع شد اما همین قیام نیز با چیزی مواجه شد که من می خواهم آن را ” قدرت فردی” بنامم: قدرت تقریبا بی حد و حصر حقیقت، که دست نخورده در فرد نهفته است. ساتیاگراها، “نیروی روح است”، و خوب است به یاد داشته باشید که تنها فرد، دارای روح است.

یک میلیون نفر، دارای اثرگذاری منحصربخود هستند اما هر نفر، یک میلیون بار بیشتر انجام می دهد. سازمان ها، جمعیت ها، و نهادهای شرکتی چنین نیستند.

قطعا مواقعی است که تعداد افراد، کمک بزرگی محسوب می شود. اما در ساتیاگراها مواردی وجود دارد که یک فرد، نقش کلیدی دارد.

در سال ۱۹۴۲، گاندی نمی خواست اذهان مردم بریتانیا را از “گفتگو” با قدرتهای محور منحرف سازد اما با این حال احساس می کرد که درخواستهای هند حتماً مورد توجه قرار بگیرد. به‌همین دلیل فردی بنام وینوبا بهاو (که شاگرد بزرگ او بود) را برای انجام نوعی «ساتیاگراها از این دست” هدایت نمود. یک میلیون نفر، دارای اثر بی همتایی هستند اما هر نفر یک میلیون بار بیشتر انجام می دهد.

مواردی که نباید ساتیاگراها را عرضه کنیم؟

چند ماه پیش در آلمان، یک نوجوان دیوانه، به جمعیت بیگناهی از مردم حمله نموده و قبل از اینکه گرفتار شود نوزده نفر از آنها را با چاقو مجروح نمود.

در حال حاضر، اگر ساتیاگراها بدان معنی باشد که ما هرگز نمی توانیم از خشونت استفاده کنیم در این صورت نمی توانیم از آن در چنین وضعیتی استفاده کنیم. اما به یاد داشته باشید که ساتیاگراها، در درجه اول مانع از هیچ چیزی نمی شود بلکه نوعی عشق در صحنه نبرد است، و نیز چالشی برای ما است تا برای تحمل یک وضعیت، عشق در عرصه نبرد را ایجاد کنیم.

گاندی در این مورد بسیار شفاف عمل نموده است (در حالی که این مقاله را می خوانید ماجرای ۱۱ سپتامبر را به ذهن داشته باشید): “گرفتن زندگی ممکن است یک وظیفه باشد. فرض کنید که یک مرد در حالت جنون بوده و با عصبانیت پیش رفته، دست به شمشیر برده، و هر کسی که بر سر راه او قرار بگیرد را بکشد، و هیچ کس جرات زنده گرفتن او را نداشته باشد. هر کسی که این دیوانه را بکشد قدردانی جامعه را کسب نموده و به عنوان یک انسان خیرخواه در نظر گرفته می شود.”[۱۴]

پیرو واقعی ساتیاگراها لحظه ای نسبت به توقف چنین فردی تردید بدل راه نمی دهد، و اگر هیچ راه دیگری برای توقف او با نیروی کشنده وجود نداشته باشد.

با این حال، سه مورد وجود دارد که ما نباید انجام دهیم، و این موارد، تفاوت درونی بین روشهای پیروان ساتیاگراها و کسانی که متکی بر خشونت است را مورد تاکید قرار می دهد.

ما کارهای زیر را انجام نخواهیم داد:

  • اینکه نسبت به فرد تیره بختی که باعث خطر می‌شود نفرت بورزیم، تا آنجا که در توان ما باشد.
  • خود را از قبل برای آن گونه شرایط اضطراری آماده کنیم، چون اگر زمانی برای آماده سازی داشته باشیم بهتر خواهد بود که از آن برای کنش‌های خشونت‌پرهیز استفاده کنیم.
  • نتیجه بگیریم که استفاده از زور، وضعیت موجود را حل می کند. این وضعیت، نوعی تهذیب روح را شامل می شود که امروزه منجر به موارد بسیاری از این نوع می شود. مسئولیت ما، ما را به انجام کاری برای تغییر آن وا می دارد. از نظر ما، نیروی فیزیکی، نشانه ای از شکست است نه موفقیت.

در اینجا مناسب است به این نکته اشاره داشته باشیم که گاندی و کینگ هر دو، اغلب از کلمه «اخلاقی» برای توصیف ساتیاگراها استفاده می کنند، اما این، بدان دلیل بوده است که هیچ زبان مطلوب دیگری، برای توصیف نیروهای غیر فیزیکی موجود نبوده – یا هنوز هم موجود نیست-.

پیرو ساتیاگراها ناگزیر تمایل به اعتقاداتی دارد که ممکن است به شدت با باورهای اکثریت مردم تفاوت داشته باشد. او اعتقاد دارد که راه حل خاصی برای هر ستیزه وجود دارد طوری که همه طرفین از آن نفع ببرند، و نیز این باور که افراد صرفنظر از اینکه چقدر ممکن است فاسد شده باشند فقط بذر خوبی را در درون خود از بین برده اند.

او نمی خواهد بر خلاف نظر اکثریت، بر این باور باشد که نیروی مخرب بتواند به طور مداوم و پایدار، مشکلات را حل نموده و منجر به اهداف سازنده شوند.

با این حال، ساتیاگراها زیاد از یک مذهب یا عقیده خاص صحبت نمی کند. اگر انسان، یک پیرو واقعی ساتیاگراها باشد او بطور غیرانتقادی به هیچ یک از این باورها اعتقادی نداشته و قطعا از آنها برای رد و یا انگ گذاشتن بر دیگران استفاده نمی کند. او همیشه در جستجوی حقیقت عالی بوده همه اعتقادات خود را فرضیاتی می داند که باید به به طور مداوم در آزمایشگاه تجربه آزموده شوند.

این امر، امکان آن را به ما می دهد تا پیرو حقیقت باشیم بدون اینکه عملاً نسبت به دیگران تفرقه کند: ما درک می کنیم که حقیقت ما، فقط از این حیث دارای رجحان است که بر اساس این واقعیت است که ما باید ساکن نبوده و مدام خود را در حال آزمون نگهداریم: هر کس، دارای حقایقی است که باید ابزاری انسانی برای تمرین پالایش حقایق ما با هم باشد.

برنامه سازنده (Constructive Programme)

هما گونه که تا اینجا ملاحظه شد ساتیاگراها از زمان آغاز خود در ۱۸۹۴، دارای دو رشته متصل به کمان غیر خشونت خود بوده است. این روش، شامل عدم همکاری با بدی (امتناع از پذیرش قوانین مصوب، محدودیت های سفر، و نیز سایر اقدامات ناعادلانه بوده و گاهی اوقات ساتیاگراها فقط به معنای امتناع از این اقدامات است) – و همکاری با نیکی (در قالب آموزشهای سیاسی و سایر موارد در جامعه هند، کسب تجربه در زندگی اجتماعی، کشاورزی، و سادگی) است.

این جنبه مشارکت آمیز و همیارانه، در نهایت می تواند به برنامه ای سازنده در مبارزات مردم هند منجر شود. حتی در درون جنبش صلح هم اغلب مورد قدردانی و تقدیر قرار می گیرد ولو اینکه امروز در سایه مقاومت های خشونت‌پرهیز نادیده گرفته شود. اگر چیزی مهم تر باشد هنوز در اول راه است.

در یک برنامه خوب و سازنده، رویارویی مستقیم و ایجاد مانع تقریبا ممکن است غیر ضروری شود و بدون آن حتی موثر ترین قیامهای خشونت‌پرهیز هم ممکن است کارهای خود را قدمی برای آینده ای پوچ بدانند.

در فیلیپین، آفریقای جنوبی، صربستان و موج “انقلاب های رنگی” که متعاقب آن در شرق اروپا ایجاد شد، دانشجویان شجاع و سایر مردم، رژیمهای استبدادی را سرنگون نموده و این کار را با هزینه و زمانی به مراتب کمتر در مقایسه با سرنگونی خشونت آمیز انجام دادند، تنها برای اینکه دریابند جوامع آنها، از خشونت ساختاری که موجب ایجاد همه مشکلات در وهله اول شده است برگردد (ویکتور یانوکوویچ، که در جریان انقلاب معروف نارنجی اوکراین سقوط کرد در حال حاضر در قدرت است).

در هند، برنامه‌ی سازنده در قالب ۱۸ کنش مبارزاتی نمود پیدا کرد که برخی از آنها عبارت بودند از برچیدن تبعیض علیه طبقه نجس‌ها، تحریم پارچه‌های خارجی و بهبود وضعیت زنان. همه‌ی این پیکارها را مفهومی به نام اصل محلی‌گرایی (svadeshi) به هم پیوند می‌داد و جنبش چرخه (چرخ نخ ریسی) همانند تخته‌بندی نماد و متحد کننده‌ی همه‌ی آن برنامه‌های مبارزاتی  بود.

در یک برنامه خوب و سازنده، رویارویی مستقیم و ایجاد مانع تقریبا ممکن است غیر ضروری شود و بدون آن حتی موثر ترین قیامهای خشونت‌پرهیز هم ممکن است کارهای خود را قدمی برای آینده ای پوچ بدانند.

امروزه طرحهای متعددی وجود دارد آنها در نهایت قالب تمدنی جدید و بدون خشونت خواهد بود. بسیاری از آنها، به بازسازی جوامعی می پردازند که عموماً تحت ستم و استثمار شرکت های چند ملیتی و دولت های مسامحه کار قرار داشتند، و انجام این کار به شیوه ای است که تاثیر محدودکننده این نهادها را اغلب بدون نیاز به شناخت آنها، به میزان قابل توجهی کاهش داده یا قادر به انجام هر کاری در حد توان در مورد آن خواهند ساخت.[۱۵] کل چیزی که برای آزاد کردن پتانسیل انقلابی مورد نیاز است این خود آگاهی است که آنها در واقع یک برنامه سازنده بسیار گسترده هستند که در صورت لزوم می تواند با روشهای انسدادی (ایجاد مانع) هماهنگ و متعادل شود.

با این حال، این طرح ها، هنوز در سراسر جهان در دست جریان هستند،[۱۶] و در اینجا و آنجا، گروههایی مثل شبکه آینده های مثبت در ایالات متحده، در تلاش هستند تا چشم انداز بزرگ و مهمی را ایجاد و منتشر نماید که موجب این افزایش آگاهی شود.


[۱] Manichaean heresy

[۲]   CWMG، op. cit.، ص ۲۳۵

[۳]پیارلال، روزه حماسی (احمدآباد: ناواجیوان، ۱۹۳۲)، ص. ۳۵

[۴]ر.ک. به: ناتالی انجی یر، ” علل خوب بودن: همبستگی برای همکاری، “نیویورک تایمز، ۲۳ ژوئیه، ۲۰۰۲٫

[۵]Fellowship of Reconciliation

[۶]ایندیا نیوز، ۱ اکتبر ۱۹۹۴: ص. ۱۱٫

[۷]گاندی، به سوی صلح پایدار. اد. ا. تی. هینگورانی (بمبئی: بهاراتیا ویدیا بهاون، ۱۹۶۶) ص. ۶٫

[۸]dissident back

[۹]کنت ای. باولینگ، سه رویه قدرت (نیوبری پارک، کالیفرنیا: سیج)، ص. ۲۵۰٫

[۱۰]صورت شناخته شده اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، امروزه استرس پس از سانحه ناشی از ارتکاب (PITS) است. نگاه کنید به: پیتر لوفر، رد ماموریت (وایت ریور جانکشن، VT: چلسی گرین، سال ۲۰۰۶) و مستند ” Ground Truth ” اثر پاتریشیا فالکراد.

[۱۱]نگاه کنید به: ناتان استولتفس، مقاومت در برابر اطاعت، محصول تزویج نژادهای مختلف و اعتراض rosenstrasse در آلمان نازی (نیویورک: د بلیو دبلیو نورتون و شرکا، سال ۱۹۹۶).

[۱۲]این مقاله در یانگ ایندیا منتشر شده است: نگاه کنید به: CWMG، جلد ۵۴ (۵ نوامبر ۱۹۳۱)، ص. ۴۸٫

[۱۳]focus group

[۱۴]یانگ ایندیا، ۱۱ آوریل، ۱۹۲۶، ص. ۳۹۵٫ ر.ک. به: همه انسانها، برادرند، ص. ۱۱۹٫

[۱۵]ایجاد نهادهای موازی (برای نمونه در انتفاضه اول فلسطین)، یکی از طرحهای موثر است.

[۱۶]این طرح ها به طور منظم در مجلات Ye! و Ode گزارش می شوند. سایر موارد هم در Frances Moore Lappé و Anna Lappé و Hope’s Edg (نیویورک : جرمی پی. تارچر / پاتنم، ۲۰۰۳)، www.greatturningtimes.org و منابع دیگر مورد بحث قرار می گیرند.

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *