نقش و جایگاه ایرانیان در منازعه غزه

پژمان تهوری

خشونت و کشتار در نوار غزه به روز پانزدهم رسیده است. تعداد کشته ها از ۵۰۰ نفر تجاوز کرده است. بانکی مون دبیرکل سازمان ملل متحد برای میانجی گیری و تشویق طرفین به پذیرش آتش بس وارد تل آویو شده است. مقامات اسرائیل، موشک پرانی حماس را عامل تداوم خشونت ها می داند. حماس کشتار فلسطینی ها توسط ارتش اسرائیل را عامل تشدید این جنگ نابرابر می داند. صورت مساله روشن است درگیری میان اسرائیل و فلسطین از سرگرفته شده و دامنه خشونت گسترش یافته است و هرکس به طریقی می کوشد به این خشونت پایان دهد ولی این تلاش ها تاکنون به کاهش خشونت کمکی نکرده و خشونت روزبروز ابعاد گسترده تری می یابد چراکه تلاش مخالفان جنگ از انسجام و قدرت تاثیرگذاری برخوردار نبوده است.

این جنگ طولانی و تاریخی در نوار غزه، اگرچه کیلومتر ها دورتر از مرزهای ایران، جاری است و فارغ از بعد انسانی آن بی ارتباط با ایران و ایرانی هاست ولی فعالیت های ایرانی ها در شبکه های اجتماعی و اظهار نظرهای متفاوت آنان، که در دل خود نزاع هایی جدی میان طیف های فکری مختلف را بازتاب می دهد، نشان می دهد که این درگیری بی ارتباط با جامعه ایرانیان نیست. حمایت های آشکار دولت ایران از گروه حماس بعنوان جریان فلسطینی فعال در این جنگ از یک سو و نزاع های لفظی طرفداران و مخالفان توجه به مساله فلسطین در میان فعالان جامعه مدنی ایران، از سوی دیگر، نشان می دهد که روح و روان جامعه ایرانی درگیر جنگ اسرائیل و فلسطین (حماس) است.

بدون تردید مشکلات اقتصادی و معیشتی اکثریت جامعه ایران را سرگرم زندگی شخصی خود کرده و آنها نه تنها در خصوص جنگ غزه اظهار نظر یا فعالیتی ندارند و تنها شنونده تحلیل های یک طرفه ی رادیو و تلویزیون رسمی دولت ایران هستند، بلکه اگر مورد پرسش قرار گیرند معمولا پاسخ هایی کلیشه ای به این قضیه خواهند داشت. اما اقلیتی که به طبقه متوسط و روشنفکر تعلق دارند نسبت به مساله غزه حساسیتی ویژه دارند. بخشی از آنها نگران انند که حمایت از فلسطین، حمایت از حماس و دولت ایران تلقی شود و برخی بدون نگرانی و با صراحت از حماس و فلسطین و برخی نیز از اسرائیل حمایت می کنند.

مرتضی مردیها، نویسنده، که همواره در مطالب اش نقد چپ و کمونیزم را در دستور کار دارد، در مطلبی در صفحه فیس بوک اش می نویسد: “دوستان اصلاً نگران این نباشند که ممکن است بهشان وصله چسبانده شود که غیراخلاقی و بی تفاوت و بی تحلیل هستند. قرص و قایم روی یک آجر بایستید و بگوئید ضمن ناراحتی بسیار از وقوع هر جنایتی و ضمن همدلی و همدردی با همه کسانی که از جنگ و دربدری و گرسنگی و تحقیرشدگی رنج می برند و ضمن محکوم کردن هر جنایت سازمان یافته و نیافته ای، معتقدند اینهمه تمرکز بر تنها یکی از فجایع این دنیا هم غیرعقلانی و غیرمنطقی است هم مشکوک! ضمن احترام به کلیه ی عزیزانی که از سر انسانیت و شرافت در این موج غزوه (!) پیشگامند به گمانم ردپای داس و چکشی های نو و کهنه و ورژن نه شرقی، نه غربی، فقط شوروی در این غوغا و آشوب بی اثر نیست.”

در سوی مقابل احمد پورنجاتی نماینده مردم تهران در مجلس ششم در پستی در فیس بوک با انتقاد از تحلیل هایی که در نقد حمایت از فلسطینیان نوشته می شود، می نویسد:  “نمی توانم درک کنم؛ واکنش خونسردانه یا فیلسوف مابانه ی برخی تحلیلگران را در برابر قتل عام انسان های بی دفاع در غزه که با تمسک به انواع مغالطه ی کلاسیک و مدرن، می کوشند یک “ژنوساید آشکار” را به ضرب و زور “انگ چسبانی” در حد یک زد وخورد خیابانی میان دو عابر که به هم تنه زده اند، فرو بکاهند! گیرم که شعارحماس ، نابودی اسراییل باشد؛ گیرم که از همان مردمی که اکثریتش به او وفادارند، سپر انسانی درست کردهباشد؛ گیرم که جمهوری اسلامی از حماس و جهاد اسلامی جمایت کند و اسراییل را رژیم اشغالگر بداند (که البته بنده هم اشغالگر می دانم)؛ گیرم که فلان مریم منافق مزدور صدام هم این روزها، جنایت های اسراییل در غزه را محکوم کرده باشد؛ گیرم که داعش هم شعار دفاع از مردم فلسطین بدهد؛ گیرم که هر کوفت و زهر مار دیگر هم باشد که بهانه ی مغالطه ی “اشتراک لفظ” حضرت مستطاب عالی بشود؛ عزیزم، جانم، فدای آن ” مخ سر به حسابت”، عجالتا در معرکه ی بی توازن غزه، یک طرف، ارتش جهنمی اسراییل است و سوی دیگر، پوست و گوشت و استخوان یک مشت کودک و زن و مرد بی دفاع! جنگ میان یک صیاد مسلح است و یک قفس پر از مرغ و جوجه!هیچ منطق موجهی جز محکومیت صیاد وجود ندارد تا اطلاع بعدی… کوتاه بیایید از این “حکیم نمایی ها”

وجه اشتراک هر دو نگاه، بعنوان دو دیدگاه غالب در طبقه روشنفکری ایرانی، مخالفت با خشونت و ترور است. هر دو طیف تاکید دارند که با کشتن انسانها به هر اسمی و اعمال خشونت مخالف اند ولی یکی توجه به غزه را در میان دهها خشونت جاری در دنیا، مشکوک می خواند و دیگری حمایت از فلسطینیان را وظیفه هر انسان آزاده ای می داند. این یک جلوه ای از جامعه متکثر ایرانی است و خالی از اشکال، اما وجه تلخ ماجرا، اتهام زنی، انگ زنی و مزدور خواندن مخالفان و موافقان این دو دیدگاه نسبت به یکدیگر است که به کرات در کامنت ها می آید. بدون تردید، مخالفت و موافقت فیس بوکی هیچ کدام از ما با این دو دیدگاه مطرح شده در تشدید یا کاهش خشونت در فلسطین بلاثر است. تنها نتیجه این بحث ها می تواند تمرین مباحثه، گفتگو و آزمایش میزان درونی شدن اخلاق در گفتار و کردارمان باشد چراکه این بحث ها معطوف به تلاشی هدفمند برای کاهش خشونت نیست.

نزاع های موجود میان فعالان و طرفداران طیف های مختلف فکری در جامعه ایرانی در این منازعه خاص اگرچه مزین به ضدیت با خشونت و جنگ است و کسی در حرف از اعمال خشونت و جنگ حمایت نمی کند ولی در بطن خود حامل یک شک و تردید نسبت به خشونت مقدس و نامقدس دارد. جستجو برای پیدا کردن مقصر در بروز خشونت و جنگ، یا یافتن عامل یا عوامل مشدده جنگ و خونریزی، وظیفه دادستان، قاضی و محکمه است نه فعال جامعه مدنی و روشنفکر. شاید در دوران آتش بس فعالان جامعه مدنی بتوانند با کنکاش در علل بروز خشونت، به جلوگیری از بازتولید آن موثر باشند ولی در دوران منازعه، تلاش به تشویق طرفین در پذیرش آتش بس، مهمترین وظیفه ای انسانی تک تک شهروندان، خصوصا روشنفکران باشد. سروش دباغ در پستی در فیس بوک می نویسد: ” عدالت خواهی و ظلم ستیزی اقتضا می کند نسبت به وضعیتِ انسان های گوشت و پوست و خون دار حساس باشیم و هر رفتار ظالمانه و سبعانه ای را محکوم کنیم؛ چه هنگامی که شهروندان بی گناه مصری و عراقی و سوری و …. کشته می شوند، چه زمانی که خانواده های درد و رنج کشیدۀ فلسطینی که عزیزان خود را از دست داده اند، مجبور به ترک خانه و کاشانه می شوند….امیدوارم با میانجی گریِ شورای امنیت و نهادهای بین المللی، هر چه زودتر وضعیت هولناکِ ساکنان غزه خاتمه یابد.”

مهمترین نقش در پایان دادن به اینگونه خشونت ها برعهده دولت ها و سازمان های بین المللی دولتی است، چراکه آنها می توانند با مداخله، میانجی گری، داوری و اعمال فشار طرفین جنگ را به پذیرش آتش بس وادار کنند. از این رو باید توجه داشت که تلاش ما بعنوان شهروندان ایرانی باید متوجه دولت ایران باشد تا با اعمال فشار، دولت را به اتخاذ تصمیم های درست و معطوف به آتش بس مقطعی در مرحله اول و صلح دایمی در مرحله بعد وادار کنیم. شعار دادن علیه دولت های دیگر کمکی به صلح نمی کند چراکه دولت های دیگر در برابر ما پاسخگو نیستند و شعارهای له و علیه ای که ما سر می دهیم کوچکترین تاثیری در تصمیماتی که آنها می گیرند ندارد. هر دولتی در مقابل شهروندان خود پاسخگوست و ما باید بتوانیم دولت ایران را به اتخاذ تصمیم هایی در مسیر صلح وادار کنیم این وظیفه ای است که بعنوان شهروند داریم. مابقی بحث ها و گفتگوها از جمله گفتگوهایی که این روزها له یا علیه حماس و اسرائیل در فیس بوک جاری است نه تنها  کمکی به کاهش خشونت و پایان یافتن جنگ نمی کند بلکه نوع بحث ها، بخودی خود تنش زا و باعث تفرق بیشتر میان نیروهای سیاسی و مدنی می شود.

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *