کیش و مات خشونت با اتحاد در عمل

“استراتژی یا راهبرد”، “برنامه ریزی” و “اتحاد” سه اصل کلیدی در مبارزات بی خشونت است. سالها پیش وقتی صحبت از این سه اصل می شد اولین چیزی که به ذهن می رسید این بود که برای تحقق این مهم باید تشکیلاتی راه اندازی کرد. اساسنامه ای نوشت و گام هایی طراحی و اجرا کرد. کار خیلی سخت و شاق به نظر می رسید و در عمل سخت و دشوار هم بود. برای ساماندهی و بسیج نیروها، ماهها بلکه سالها کار و تلاش می طلبید تا حرکتی به وقوع بیپوندند. اما مدتهاست که شرایط به کل تغییر کرده است. اگر تا دیروز بسیج نیروها و پیوستن توده ها به یک حرکت اجتماعی و تبدیل آن به یک حرکت ملی گاهی غیر ممکن می نمود امروز با یک راهبرد دقیق و با یک برنامه ریزی هوشمند می توان با مدد شبکه های اجتماعی هر خواسته ای را به یک خواست ملی تبدیل و آن را محقق کرد. به این نمونه ها توجه کنید:

۱-      شکستن اسلحه های شکاری

شکستن اسلحه های شکاری، سوزاندن قفس ها و آزاد سازی پرندگان که در پاسخ به تلاشی جمعی و برای حفاظت از محیط زیست و همزیستی مسالمت آمیز با حیوانات این روزها در اقصی نقاط ایران به نمایش گذاشته می شود، نمونه ای است از یک تلاش جمعی و مدنی برای ترویج خشونت پرهیزی و صلح با طبیعت که پیش از این سابقه نداشته است. چرایی پاسخ مثبت جامعه به خشونت پرهیزی علیه طبیعت به رغم سابقه طولانی شکار، پرسشی است که باید به آن توجه کرد.

شکار و خشونت علیه حیوانات چه برای ارتزاق، چه برای تفریح و سرگرمی و چه برای حفظ جان، ریشه در تاریخ بشریت دارد. این موضوع در کشورمان بعلت شرایط جغرافیایی و زیست محیطی همواره مورد توجه بوده، بطوریکه حتی از کشورهای عرب همسایه برای شکار، توریست هایی به ایران سفر می کرده اند. ولی همواره گروهها و انسانهایی بوده اند که شکار حیوانات را نمی پسندیدند و بر نمی تافتند ولی توان مقابله با آن را نداشتند چراکه:

–          مفاهیمی قوی در اثبات نظریه ی خشونت پرهیزی نداشتند. (خشونت پرهیزی یک دانش و علم جدید است)

–          رسانه ای برای ترویج خشونت پرهیزی علیه حیوانات نداشتند.

–          قدرت شبکه سازی و بسیج عمومی نداشتند.

–          امکان تبدیل خواست های فردی و گروهی به خواست ملی را نداشتند و راههای آن را نمی دانستند.

۲-      شادمانی جمعی از اعدام نکردن و اعدام نشدن

تلاش نهادهای مدنی و شخصیت های فرهنگی برای مقابله با حکم اعدام، که مدتهاست اذهان را به خود مشغول کرده، رفته رفته اثرات اش را در سیستم حکومتی هم نشان می دهد. “جشن بخشش” که اخیرا از سوی وزارت جوانان و ورزش برگزار شد نمونه ای از پیوستن دولت به تلاش مدنی برای مبارزه با حکم اعدام و تبدیل خواست لغو حکم اعدام بعنوان یک خواست ملی است.

صادق زیبا کلام استاد دانشگاه در گزارشی از این جشن در صفحه فیس بوک اش نوشته است: “… مراسم در حقیقت به منظور تشویق، احترام و بزرگداشت هر چه بیشتر گذشت اولیاء دم از قاتل، عزیزانشان بود تا جلوی اعدام آنها گرفته شود. بخشی مهمی از برنامه در حقیقت بزرگداشت شماری از «اولیاء دم» بود که با گذشت از قاتلین مانع از اعدام آنها شده بودند. بخش دیگر برنامه در خصوص افرادی می‌شد که در جلب رضایت اولیاء دم و در نتیجه جلوگیری از اعدام محکومین تلاش‌های ارزنده ایی کرده بودند…. دلم می‌خواست ایشان (حسن خمینی سخنران ویژه مراسم) به طعنه می‌گفتند که انسان باورش نمی‌شود که در کشوری که رکورددار اعدام در دنیا می‌باشد، این‌همه شور و اشتیاق از بخشیدن و مانع اعدام شدن و این‌همه گریز و رویگردانی از اعدام وجود داشته باشد. دلم می‌خواست ایشان می‌گفتند که ای‌کاش مسئولین ما می‌دیدند که چه استقبالی از اعدام نشدن و اعدام نکردن وجود دارد. دلم می‌خواست ایشان می‌گفتند که ای‌کاش مسئولین قضایی ما که این‌همه بر روی اعدام اصرار دارند می‌توانستند اینجا در میان ما حضور پیدا می‌کردند و رویگردانی مردم از اعدام را با چشمان خودشان می‌دیدند. ای‌کاش ایشان از مسئولین قوه قضاییه‌مان سؤال می‌کردند که آیا می‌دانند که اعدام در هیچ جامعه ایی نتوانسته هرگز عاملی بازدارنده در جهت ارتکاب یا حتی کاهش میزان جرم و جنایت باشد؟ دلم می‌خواست ایشان از دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی کشور می‌خواستند تا مطالعاتی انجم دهند تا مشخص شود که آیا اعدام در ملاء عام کمک به پیشگیری جرم می‌کند یا برعکس قبح مجازات را ریخته و باعث اشاعه خشونت می‌شود؟”

“شور و اشتیاق از بخشیدن و مانع اعدام شدن و این‌همه گریز و رویگردانی مردم از اعدام” که این استاد دانشگاه از آن یاد می کند اتفاقی نیست که به سادگی رخ داده باشد. مدتهاست تلاش هایی مدنی در تحقق این مهم در جریان است. مخالفت های گسترده جوانان در شبکه های اجتماعی با اعدام، اعدام در ملاء عام و تماشای آن، تلاش فعلان جامعه مدنی برای متقاعد کردن جامعه به غیر انسانی بودن اعدام و … زمینه ساز چنین گریز و رویگردانی ای از اعدام شده است.

۳-      تاثیرگذاری بر تصمیمات حاکمان

مدتهاست اعضای فعال شبکه های اجتماعی، دیگران را تشویق می کنند که به رفتارها و تصمیمات ناصحیح حکومت واکنش نشان دهند. آنها مردم را تشویق می کنند تا با تماس مستقیم تلفنی با نمایندگان مجلس، بیت رهبری و نهاد ریاست جمهوری، مطالبات و سوال هایشان را مستقیم مطرح کنند. برخی این رفتار ها را بی اثر تلقی می کنند و از انجام آن خودداری می کنند، برخی به این مسایل واکنش نشان می دهند ولی چندان اعتقادی به تاثیرگذاری آن ندارند و هستند تعداد زیادی که نظری خلاف این دو گروه دارند و به اثر گذاری کنش های جمعی ایمان دارند (رفته رفته تعداد دسته سوم رو به ازدیاد است). هفته گذشته نامه کمیسیون اصل نود مجلس به اداره تشریفات جهت انجام مقدمات سفر حمید رسایی نماینده تهران به برزیل در معیت تیم ملی فوتبال واکنش های گسترده و البته طنزآلودی به همراه داشت. چراکه این سفر و هزینه ها و فواید آن پرسشی جدی پیش روی مردم قرار داده بود. (البته کم نیستند این سفرها که بی اعتراضی انجام و هزینه های بسیاری متوجه مردم می کند.)

انتشار خبر این سفر و واکنش های بسیار مردم به آن، باعث لغو این سفر شد. اما لغو سفر تنها دستاورد این اعتراضات نبود. این اعتراضات ضمن شرمنده کردن کسانیکه در نهاد مجلس مداوم شعار صرفه جویی و حفاظت از بیت المال را می دهند نمایندگان را نیز روبروی هم قرار داد و از اتحاد و انسجام حکومت در مقابله با حقوق مردم کاست. اعتراض اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس به این سفر و جدال نمایندگان موافق و مخالف بر سر سفر رسایی به برزیل، شکافی بین نمایندگان ایجاد کرد که در بلند مدت می تواند به نفع جامعه و مردم باشد. از سوی دیگر نشان داد که اگر مردم به موقع و متحد عمل کنند و نسبت به اتفاقات جاری بی تفاوت نباشند می توانند بر تصمیمات تاثیر مستقیم بگذارند.

مجموعه این تحولات و رویدادهای دیگری که هر روز در گوشه و کنار جامعه رخ می دهد نشان می دهد که شرایط برای اتحاد مردم مهیاست منتهی فعالان مدنی باید با اتخاذ استراتژی دقیق و با یک برنامه ریزی هوشمند، برای تحقق مطالبات قدرت مردم را به صحنه آورند. “ورود خانم ها به ورزشگاهها و شکستن انحصار و رفع تبعیض جنسیتی موجود” یکی از این مطالباتی است که اگر کنش جمعی موثری در خصوص آن شکل بگیرد به سادگی قابل تحقق است.

با پیروزی انقلاب اسلامی و تنگ شدن عرصه اجتماعی برای ورود خانم ها به آن، زنان از حق تماشای رقابت های ورزشی در داخل ورزشگاهها محروم شدند و سکوهای ورزشگاهها به تصرف مردها درآمد، اما زنان هیچگاه با این موضوع کنار نیامدند و از هر فرصتی برای اعتراض استفاده کردند بطوریکه با گشایش نسبی کشور در دوران اصلاحات ورود خانم ها به سالن های سرپوشیده برای تماشای مسابقات والیبال و بسکتبال آزاد شد ولی کماکان دختران راهی به سوی مسابقات فوتبال پیدا نکردند ولی این حق نیز بعد از مدتی کوتاه از آنان گرفته شد. و اینک در آستانه برگزاری مسابقات لیگ جهانی والیبال در تهران، ورود خانم ها به ورزشگاهها به یک پرسش جمعی تبدیل شده است. آیا دختران راهی به درون ورزشگاهها پیدا می کنند؟

اتخاذ یک استراتژی هدفمند از سوی فعالان جامعه مدنی و اعضای بی شمار شبکه های اجتماعی می تواند این سد را بشکند و دولت را وادار به پذیرش حق برابری زنان و مردان در این حوزه کند. نکته مهم این است که در این راه علاوه بر استراتژی و برنامه ریزی نیازمند اتحادیم. اتحاد میان دختران و پسران برای شکستن این سد. شاید پرهیز پسران از تماشای مسابقات بدون دختران تصمیمی موثر باشد ولی ابتدا باید جامعه را برای یک کنش جمعی موثر آماده کرد شاید برخی این ایراد را وارد بدانند که حکومت می تواند با نیروهای خودی سالن ها را برای بی اثر کردن این تصمیم پر کند ولی قطعا اگر دختران و پسران متحد در مکانی بیرون از محیط ورزشگاه و به نشانه اعتراض جمع شوند و از تماشای مسابقه پرهیز کنند حکومت این حق را به رسمیت بشناسد. غفلت نکنیم که با استراتژی، برنامه ریزی و اتحاد می توانیم یک کارزار مدنی موثر طراحی و یک خواست جمعی را محقق سازیم.

 

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *