کمیته های حقیقت یاب، راهبردی ضروری

یک هفته پس از یورش نیروهای امنیتی-نظامی به بند ۳۵۰ زندان اوین و ضرب و شتم شدید زندانیان سیاسی، “تشکیل کمیته حقیقت یاب” بعنوان مهمترین خواست خانواده آنها و فعالان سیاسی و مدنی عنوان شده است. خانواده زندانیان سیاسی روز سه شنبه با تجمع در برابر نهاد ریاست جمهوری خواهان تشکیل کمیته ای مشترک از قوای سه گانه برای بررسی فاجعه حمله به بند ۳۵۰ زندان اوین شدند. همزمان ۴۰۰ تن از فعالان سیاسی و مدنی با صدور بیانیه ای خواهان تشکیل کمیته حقیقت یاب برای بررسی دقیق این فاجعه و ارائه گزارش به مردم شدند.

تشکیل کمیته حقیقت یاب همواره در طول مبارزات سیاسی برای روشن شدن ابعاد جنایت ها و ظلم ها مورد بحث بوده است. گزارش کمیته ملی رسیدگی به ناپدید شدگان در سال ۱۹۸۳ در آرژانتین، گزارش ناپدید شدن ۱۵۵ نفر در بولیوی در سال ۱۹۸۲، گزارش کمیته حقیقت یاب درباره نقض حقوق بشر در چیلی در سال ۱۹۹۱، گزارش کمیته حقیقت یاب در گواتمالا در خصوص نقض حقوق بشر در سال ۱۹۹۹، تشکیل کمیته حقیقت یاب توسط پارلمان آفریقای جنوبی در سال ۱۹۹۵ و تشکیل دهها کمیته حقیقت یاب توسط سازمان ملل متحد برای بررسی جنایات متعدد در اقصی نقاط دنیا، نشان می دهد که تشکیل کمیت حقیقت یاب رویه ای مرسوم در تمام دنیا بوده است.  وظیفه اعضای کمیته حقیقت یاب بررسی ابعاد مختلف یک رویداد و ارائه گزارش واقع بینانه در خصوص و کم و کیف آن به مردم است تا بدین وسیله دست های متخلفان برملا و زمینه محاکمه و احقاق حقوق آسیب دیدگان صورت گیرد. اما این خواسته به حق، عموما در ایران مورد توجه دولت ها واقع نشده است. “قتل های دگر اندیشان و زندانیان سیاسی در دهه ۶۰″، “قتل های زنجیره ای در دهه ۷۰″، “حمله به کوی دانشگاه تهران”، “پرونده ترور سعید حجاریان” و “پرونده کهریزک” از جمله شاخص ترین جنایاتی است که در خصوص آنها تشکیل کمیته ملی حقیقت یاب تقاضا شد ولی هیچ گاه به این تقاضاها پاسخ مثبت داده نشد. تشکیل کمیسیون تحقیق و تفحص و ارائه گزارش های نصف و نیمه و بعضا جانبدارانه نهایت تلاش مجلس و دولت های وقت برای رسیدگی به این پرونده ها بوده که نتایج آن نیز مورد بی توجهی قوه قضاییه قرار گرفته است.

چرایی فرار دولت ها از تشکیل کمیته ملی حقیقت یاب و بی اعتنایی قوه قضاییه به این دست گزارش ها و تقاضاها را از زوایای مختلف می توان ارزیابی کرد. اما بحث این یادداشت تاثیر قدرت مردم و فشار افکار عمومی بر تمکین دولت و تشکیل کمیته حقیقت یاب است:

۱-      حمله نیروهای امنیتی-نظامی به بند ۳۵۰ زندان اوین که با ضرب و شتم شدید زندانیان سیاسی همراه بود را می توان یادآور یورش وحشیانه نیروهای امنیتی-نظامی به کوی دانشگاه تهران در تیرماه سال ۱۳۷۸ دانست. اما به رغم تشابهات بسیار این دو فاجعه، کنش جامعه ایران کاملا متفاوت بود. در تیرماه ۱۳۷۸ اگرچه جریان اطلاع رسانی قدرت امروزی را نداشت ولی با گذشت چند ساعت از وقوع حادثه، شمار زیادی از مردم و خانواده دانشجویان با اطلاع از اتفاقی که در آن شب رخ داده بود خود را به محوطه کوی رساندند و با مشاهده آنچه در کوی رخ داده به صف دانشجویان معترض پیوستند و برای چند روز توانستند در تجمعات مختلف اعتراض خود را بلند کنند و موج اعتراضات به سطح جامعه کشیده شد. در واقع ملموس بودن آنچه در آن شب رخ داده بود سبب شد که تعداد معترضان روز به روز بیشتر، اتحاد و همبستگی دانشجویان تقویت و فشاری نیرومند بر دولت وارد و تحرکات زیادی از سوی دولت برای رسیدگی به این پرونده شکل بگیرد. ولی در اوین بعلت محدودیت تماس با صدمه دیدگان و به تصویر کشیدن آنچه در سلول ها رخ داده، امکان بسیج اعتراضی مردم مهیا نشد و جز خانواده صدمه دیدگان و فعالان سیاسی که در مصاحبه ها و بیانیه هایشان نسبت به محکومیت این رویداد اقدام کردند، کنش دیگری رخ نداده است. در واقع این رویداد با وجود موج خبری خوبی که ایجاد کرده، نتوانسته فضایی ایجاد کند که دولت مجبور به پذیرش خواست شان در خصوص تشکیل کمیته حقیقت یاب شود، هرچند سخنگوی دولت در واکنش به تجمع خانواده زندانیان اعلام کرده کمیته ای برای بررسی موضوع در دولت تشکیل و قطعا گزارش آن منتشر خواهد شد ولی تجربه نشان داده است که این اظهارات صرفا جنبه آرام بخش دارد و رسیدگی و پیگیری قاطعانه ای در پی ندارد.

۲-      کمپین فیسبوکی حمایت از زندانیان بند ۳۵۰ به رغم استقبال خوب فعالان فیس بوکی و مشارکت چهره های شناخته شده سیاسی همچون فیض اله عرب سرخی و عیسی سحرخیز، اما از پتانسیل کافی برای تبدیل شدن به یک نیروی موثر برخوردار نیست چراکه فعالیت این کمپین محدود به همدردی مجازی با صدمه دیده گان، اعلام محکومیت این اتفاق و اطلاع رسانی در خصوص کم و کیف آن رویداد است. هدف تلاش و نوع واکنش از جنسی نیست که بتواند یک حرکت سیاسی پرقدرت را شکل دهد. بسیاری از شهروندان پیوستن به اینگونه کمپین ها را جز تحمل هزینه نمی دانند و از مشارکت پرهیز می کنند حال آنکه اگر اینگونه فعالیت ها هدفی ملموس و اثرگذار را مورد توجه قرار می داد، می توانست کنش متفاوتی را در سطح جامعه شاهد باشد.

۳-      جامعه مدنی ایران برای تحقق خواست هایش باید از قدرت جریان های مرجع در جامعه استفاده کند. سینماگران در ماه گذشته نشان دادند توان جمع آوری کمک مالی برای نجات یک زندانی محکوم به اعدام را دارند. مراجع تقلید در طول تاریخ ایران نشان داده اند که از قدرت تاثیر گذاری خوبی بر توده های مردم برخوردارند. استفاده از این پتانسیل نهفته در پیشبرد برنامه ها و تحقق مطالبات می تواند نقشی کلیدی داشته باشد. جنبش همبستگی لهستان بدون حمایت کلیسا و جنبش ملی برمه بدون پشتیبانی راهبان بودایی، ره به جایی نمی برد. احمد هادوی برادر محمد امین هادوی از زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ در توضیح تلاش های خانواده زندانیان در واکنش به اتفاق روی داده در این بند می گوید: “یک سری نامه خطاب به مراجع تقلید شیعه در قم دارم تا آنها را به دخالت در این مسایل تشویق کنیم. در دوران قدیم مراجع شیعه مرجع و ماوای ستم دیدگان بودند مردم ستم دیده به خانه هایشان می رفتند و در آنجا بست می نشستند تا در امان باشند. اما در حوادث اخیر هیچگونه حرکت و اقدام عملی از سوی مراجع شیعه صورت نگرفته است. حال آنکه علما و مراجع در جایگاهی در جامعه هستند که نظرات و اقداماتشان می تواند موثر باشد.” در واقع کشاندن مراجع تاثیر گذار در جامعه از یک سو می تواند در بسیج مردم موثر باشد و از سوی دیگر این قدرت بسیج کنندگی می تواند فشاری دوچندان بر حاکمیت وادار و آنها را به تکمین در برابر مردم وادار کند.

 تشکیل کمیته حقیقت یاب از سوی شورای عالی امنیت ملی، می تواند با خواست رئیس جمهور بعنوان رئیس شورا محقق شود ولی اینکه کمیته مذکور به صورت بی طرفانه و عادلانه ابعاد فاجعه را بررسی و متخلفان را به پای میز محاکمه بکشاند نیازمند فشاری ملی است که قادر باشد اراده حاکمیت را بر بررسی موضوع قرار دهد. درغیر اینصورت هر گونه حرکتی از سوی دولت و قوه قضاییه نمایشی خواهد بود همانگونه که رئیس سازمان زندانها به فاصله کمتر از یک هفته از ریاست سازمان برکنار شد و شخصی دیگر با کارنامه ای نه چندان درخشان تر بر کرسی ریاست این سازمان نشست.

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *