ایران: جنبش سبز و “سرمایه ی اخلاقی”

شنبه ، ۸ می ۲۰۱۰

گفتگوی رادیو فردا با دکتر رامین جهانبگلو استاد دانشگاه تورنتو

آقای جهانبگلو، در طی سال گذشته اسم ایران با اصطلاح جدیدی که همان “جنبش سبز” است پیوند خورده است. من می دانم که شما برای چندین ماه گذشته روی جنبش ایران کار کرده اید. آیا این جنبش مشخصات ویژه و خاصی دارد که شما آنها را حائز اهمیت یافته اید؟

خب، من فکر می کنم آنچه در طی ماه های گذشته در ایران رخ داده دو مشخصه ی اصلی در مورد تصویر جنبش هم برای ایرانیان و هم در سطح جهانی معرفی کرده است. اولین مشخصه “جستجوی حقیقت” و یا به معنای دیگر دوباره ارزش گذاری کردن حقیقت است که بسیار مهم می باشد. مشخصه ی دوم پرهیز از خشونت است.

دلیلی که من ایده ی جستجوی حقیقت را به میان آوردم این است که به عقیده ی من بازیکنان اصلی جامعه ی مدنی ایران یعنی جنبش دانشجویی، جنبش زنان، فعالین کارگری، فعالین حقوق مدنی و امثال اینها هدف خود را مبارزه با سیاست های غیر اخلاقی دروغ قرار داده اند. و اینکار از راهی صورت می گیرد که روشی خشونت پرهیز را گسترش می دهد. این وجه مبارزه کردن با ناراستی و دروغ بسیار جالب است و به نظر من نشانه ی تولد بلوغ مدنی در ایران است. این چیزی است که من “سرمایه ی اخلاقی” می نامم. تا قبل از این لحظه ما در مورد سرمایه های اجتماعی و سیاسی صحبت می کردیم. اما حالا آنچه من در ایران می بینم یک ارزش اخلاقی است که با شیوه ی کنونی خشونت پرهیزی که دارد در نهایت خواهد توانست آینده ی دموکراسی کشور را بسازد.

پس شما فکر می کنید که جنبش سبز عناصر یک جنبش با ثابت و دیرمان را دارد؟

من به یقین اعتقاد دارم که جنبش سبز یک جنبش دیرمان است. چرا؟ برای اینکه خواسته هایی که جنبش طلب می کند دیرمان هستند.  در طی صد سال گذشته، از زمان انقلاب مشروطیت ایران در ابتدای قرن، چهره های سیاسی و احزاب همیشه به خشونت به عنوان یک پدیده ی عمودی نگاه کرده اند، به این معنا که خشونت از لایه های بالای سلسله مراتب قدرت به پایین جامعه—یعنی مردم—وارد می شود. بنابراین آنها همواره سعی کرده اند این خشونت را با سرنگونی رژیم و مرکز قدرت از راه چیزی که ما “نوعی مجازات” می خوانیم به مبارزه بطلبند. درحالی که جنبش مدنی کنونی در ایران، که به اطمینان همچنان در حال رشد است، نسبت به شیوه های خشونت آمیز انتقال قدرت شک می کند و به جنبش حقوق مدنی وفادار می ماند. این نوع عملکرد خودِ ذات خشونت را به زیر سوال می برد. از این نقطه نظر، من فکر می کنم که جنبش اخیر ایران نوعی نظام نامه ی اخلاقی و مدنی که بی سابقه است را برای کشور خلق کرده است.

آقای جهانبگلو، شما معتقدید که مردم ایران به نوعی “بلوغ مدنی” رسیده اند. این یکی از مسائلی است که در موردش من می خواستم با شما بحث کنم. آیا ما می توانیم جنبش اخیر را یک مرحله ی تحول اجتماعی در نظر بگیریم یا این تنها یک عکس العمل کوتاه مدت به عملکرد حاکمیت است؟

ببنید، عکس العملها همیشه وجود داشته اند. در طی تاریخ ایران هم در دوره ی قبل از انقلاب [۱۹۷۹] و هم بعد از آن ما شاهد گستره ی بزرگی از عکس العملها نسبت به سیاست های سرکوب گرانه ی حاکمیت ها بوده ایم. اما این دفعه داستان دیگری است؛ این تنها مسئله ی عکس العمل نشان دادن نیست. این دفعه شما می توانید کششی برای اخلاقیات، حس پشتیبانی عمومی و خواسته ها ی جدید که نه تنها در ارتباط با سیاست های کنونی بلکه همچنین درباره ی خود آیین اخلاقی سیاستند ببینید.  گستره ی اعتراضات شامل تقبیح کردن ناراستی و دروغ وکلیه ی “تکنولوژی قدرت” می شود. شما می توانید رد این مسئله را در طبیعت شعارهایی که داده می شود بگیرید. در کنار سرمایه ی اخلاقی که در قبل برشمردم، مسئله ی جدی دیگر یک حس مسئولیت درباره ی آینده ی ایران است.  و نکته ی مهم این است که جامعه ی مدنی خواسته های خود را به شکلی ایدئولوژیک نشان نمی دهد؛ مردم هدفهای خود را به شکل جنبش مدنی و از طریق روشهای اعتراض مدنی دنبال می کنند. من باور دارم که این جنبش بسیار جدی و همچنین نوید دهنده است.

حالا بیایید کمی روی سازو کار این جنبش تمرکز کنیم. بسیاری از مردم، شامل شما، جنبش سبز را یک جنبش خشونت پرهیز در نظر می گیرند. بر اساس تحقیقات و مطالعات شما چه شباهت هایی بین رویدادهای ایران و آنچه برای مثال در اروپای شرقی و هند روی داد وجود دارد؟

به نظر من شباهت های بسیاری وجود دارد. مسئله این است که اعتراضات خشونت پرهیز در سراسر دنیا از سنت کهنی که در طول تاریخ به طور یکسان در فرهنگها و مذاهب مختلف ریشه کرده بهره جسته است. ما می توانیم بسیاری مشابهت ها بین جنبش مدنی در ایالات متحده ی آمریکا دردهه ۶۰ میلادی یا جنبش گاندی در هند با جنبش کنونی مردم ایران ببینیم.  شباهت هایی در ساز و کار اعتراض کردن، دردرگیری وجوه فرهنگی و ملی و پرهیزی که این جنبش ها در برابر خشونت نشان می دهند وجود دارند. شما حتی می توانید بسیاری شباهت ها بین جنبش ایران و جنبش فلیپین که به ظاهر از زمینه های فرهنگی خیلی متفاوتی سرچشمه می گیرند وجود دارد. نکته این است که یک ذات جهانی وجود دارد. وقتی در یک جامعه قدرت سیاسی برای محدود کردن حقوق مردم نیرو و فشار اعمال می کند، شهروندان که با آن قدرت مساوی ندارند انتخاب می کنند تا به شیوه ای به تمامی متفاوت که همان اعتراض توده ای و پرهیز از خشونت است عکس العمل انجام دهند.

این نکته ی شما مرا به سوال بعدی ام هدایت می کند؛ عکس العمل های متفاوت حکومتی در برابر جنبش های مختلف خشونت پرهیز در سطح دنیا وجود داشته است. عکس العمل جمهوری اسلامی در مقابل اعتراضات در ایران را ممکن است میان خشونت آمیزترین عکس العمل هایی که تا کنون صورت گرفته است دانست. حالا چرا این خشونت به رادیکال شدن جنبش سبز نیانجامیده است؟

برای اینکه، به نظر من، ایران یک دوره ی “پسا ایدئولوژی” را می گذراند، دوره ای که بسیاری از رهبران و احزاب ایدئولوژیک گذشته به خاطر خشونتی که اعمال کرده اند توسط  مردم  تقبیح شده اند. امروزه احزاب و گروه ها از مردم دنباله روی می کنند. آنها نمی توانند مانند سابق به مردم بگویند که ایدئولوژی های آنها را قبول و یا از آنها تبعیت کنند. قهرمانان ایران امروز شهروندان و قربانیانی مثل ندا آقا سلطان هستند نه نخبگان سیاسی. این امر یک پیشرفت اجتماعی، سیاسی است.  مشروعیت اخلاقی که این قهرمانان در کشور بنا کرده اند نوعی سرمایه ی اخلاقی است که جنبش مدنی ایران در گذشته تجربه نکرده است.

من همچنین می خواستم نظر شما در مورد رهبری این جنبش را بپرسم. تا حال این طور به نظر می رسد که میر حسین موسوی و مهدی کروبی بیشتر مانند کاندیداهای مخالفین و نه به عنوان رهبران جنبش عمل کرده اند. برای مثال بسیاری از تجمع ها و تظاهرات بوسیله ی کسانی که از طریق رسانه های اجتماعی با هم ارتباط برقرار می کنند و نه از طریق دعوت مخالفین سازمان داده شده اند. حالا شما فکر می کنید این رهبری جمعی مردم نکته ی مثبتی است یا بهتر است که جنبش یک رهبری مشخص مثل نمونه های کلاسیک داشته باشد؟

من فکر می کنم که در این زمان این وجه احترام گذاشتن به خود باید به عنوان یک مزیت برای جنبش در نظر گرفته شود. به یقین اگر چنبش ظرفیت این را داشت که رهبری مانند ماندلا یا گاندی را در رأس خود داشته باشد، این رهبری می توانست برای تابعانش الهام قدرتمند و مهمی باشد. اما نکته این است که این جنبش یک جنبش پسا- کاریسماتیک است که برای ایران امری بسیار جدید است.  به تقریب همه ی جنبش ها در طی تاریخ کشور به یک شخصیت پر جاذبه متکی بودند اما این بار سمبل های جنبش اعضای آن هستند، اعضای عادی آن که جوان، بی گناه، و خشونت پرهیزند، بچه هایی مثل محسن روحول امینی یا ندا آقا سلطان که قربانی خشونت بوده اند در حالی که همه ی آنچه می خواستند حقیقت و احترام به اخلاق دموکراسی بوده است. برای مثال بسیار جالب است که به نکات آن پسر جوانی گوش کنیم که گفت در زندان [توسط نگهبانان] مورد تجاوز قرار گرفته است [بعد از اینکه در جریان اعتراضات دستگیر می شود]. او گفت اگر چه بعد از فاش شدن آنچه اتفاق افتاده بود خجالت می کشید به خانواده اش برگردد، همچنان می خواست همه بدانند در کهریزک [زندانی در تهران] بر سر او چه آمده است. این ایده ی جستجوی حقیقت بین جوانان معترض برای من بسیار جالب توجه است. شور آنها برای جنگ با دروغ و ناراستی آنقدر شدید است که آنها حاضرند هر گونی تابویی را به این خاطر بشکنند. شما می بینید که برای آنها مسئله دیگر تنها جابجایی قدرت نیست بلکه محکوم کردن خشونتی است که در جامعه متبلور شده است.  آنها می خواهند دایره ی نادرست خشونت را بشکنند. من فکر می کنم که اگر ما این نکته ها و جزئیات را به دقت مطالعه کنیم می توانیم به این فرض برسیم که ما داریم به طرف مرحله ی جدیدی از جامعه ی مدنی حرکت می کنیم.

و آیا شما فکر می کنید که این راه جدید در آینده به نتایج جدیدی منجر می شود؟

بله، من فکر می کنم اگر این راه موفق شود به نوعی رفتار جدید سیاسی و اجتماعی تبدیل می شود، البته اگر ارزشهای مدنی ریشه های قوی تری در جامعه بدوانند و اگر جنبش مسئله ی حقوق بشر را در اولویت خود قرار بدهد. این توانایی ها می تواند وجود جنبش را حفظ کند و قدم به قدم مطالبات آن را گسترده تر کند. به یقین حیاتی ترین شرط آن این است که جنبش به یک راه ایدئولوژیک نیافتد و خشونت پرهیز بماند.

رامین جهانبگلو روشنفکر و فردی دانشگاهی است که در حال حاضر در کانادا مقیم است. او در دانشگاه تورنتو استاد علوم سیاسی است.

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *