گفتگو با جیمز لاوسون، پیشگام جنبش خشونت پرهیزی آمریکا

گفتگو با جیمز لاوسون، پیشگام جنبش خشونت پرهیزی آمریکا:

هشت هزار زندانی تنها در یک شهر داشتیم

 مرکز مطالعات بی خشونت

 نامش جیمز لاوسون است. از پیشگامان نهضت  خشونت پرهیزی و مبارزه مدنی آمریکا، مردی که در پرتو تجربه ها و تلاش های بی وفقه اش یکی از ماندگارترین چهره های خشونت پرهیزی جهان امروز است. مارتین لوتر کینگ در آخرین سخنرانی تاریخی اش که فردای همان روز ترورشد، لاوسون را چنین توصیف می کند ” می خواهم وعاظی که با رهبری این مرد شریف جیمز لاوسون به فعالیت مشغول هستند را ستایش کنم. لاوسون کسی است که برای سالیان دراز تا به امروز مبارزه کرده است. در این تلاش، او را زندانی کرده اند، از دانشگاه واندربیلت اخراج کرده اند اما او هنوز به مبارزه خود ادامه می دهد.”

لاوسون یکی از همان سیاه پوستانی است که حقوق برابر برای سیاهان و سفیدان را برای همیشه در تاریخ و جامعه آمریکاییان به ارمغان کرد. همان کسی که مبارزه کرد تا دیگر سیاهان نه در صندلی های عقب سفیدان در اتوبوس بنشینند و نه مجبور باشند صندلی خود را به سفیدان بدهند. قانون تلخی که تا سال ۱۹۶۵ همچنان حتی در بسیاری از رستوران های آمریکا علیه سیاهان اعمال می شد. که در آن زمان یک کشیش جوان بود، به دانشجویان نشویل در ایالت تنسی آمریکا می آموخت که چگونه شیوۀ مبارزۀ گاندی را ضد نژاد پرستی بکارگیرند. شیوه هایی که تا به امروز برای هر جنبش مدنی نکات بسیار آموختنی دارد. او طی سه سالی که در شهر ناگپورهندوستان به عنوان مبلّغی مذهبی خدمت می کرد با اندیشه های گاندی آشنا. اکنون او از نظریه پردازان، استراتژیست ها و خبرگان تاکتیک های مبارزات بی خشونت مردمی است. در ۸۵ سالگی هم کنفرانس ها و سخنرانی هایش را پیگیری می کند و با صبوری و توجه عمیقی ایده ها و افکار نسل های بعد را مرور می کند و در ارائه پاسخی کاربردی به پرسش های آنان لحظه ای تعلل نمی کند.

درحاشیۀ کنفرانسی در حوزه خشونت پرهیزی  که تابستان ۱۳۹۱ در مدرسه فلتچر دانشگاه تافت آمریکا برگزار شد، همچنان که در جمعیت محققان و فعالان حوزه بی خشونت محاصره شده بود در نشستی با مرکز مطالعات بی خشونت  شرکت کرد و به تحلیل نقاط قوت و ضعف جنبش سبز ایران نشست. کافی بود اطلاعات جزئی به او بدهی تا ضریب خطاهایی استراتژی و تاکتیک های به کارگرفته شده را برای کاربردی ترین نوع ممکن تحلیل کند. او را به حق باید مغز راهبردسنجی برای جنبش های بی خشونت دانست.

جنبش سبز ایران را بسیاری از تحلیلگران حوزه بی خشونت در مرحله خوابی زمستانی تشبیه می کنند. در ایران بسیاری دلیل به خاموشی نشستن جنبش را سیل وسیع و قوی سرکوب ها، زندان، شکنجه، قربانیان و هزینه های بسیار برای معترضان می دانند.   اما لاوسون در مرور و تحلیل جنبش سبز نظری عکس دارد. او در مقایسه و پاسخ به این که جنبش سبز تاکنون قربانیان و هزینه های بسیاری پرداخت کرده است ،می پرسد چه تعداد دستگیر شده اند؟

 ■ آمار دقیقی در دست نیست اما آنچه پس از انتخابات ۸۸ تا سال ۹۰ حدود ۱۷۵ نفر دستگیر شدند، بعضی ناپدید شدند، و رقم زندانیان تا بیش از هشتصد نفر در سال های اخیر هم رسید.

 و سپس می پرسد: تعداد طرفداران جنبش سبزی چقدر بود؟

■  بنابه آنچه آرا نشان می داد حدود  سیزده میلیون تن اما برآورد فعالان سیاسی رقم نوزده میلیون تن است.

 خلاف انتظار ما که ارقام برایمان قابل توجه است می گوید:  این ها هیچی نیست. اصلا در چنین مقیاسی شما زندانی نداشته اید. ما در یک شهر بسیار کوچک هشت هزار زندانی داشتیم و شما با این جمعیت نوزده میلیونی، فقط چهار هزار تا. یکی از تاکتیک های بی خشونت ما این بود که خودمان را در معرض دستگیری قرارمی دادیم. چنین اقدامی نیروی پلیس را تحلیل می برد و به سرحد کلافگی می رساند. زندان ها پر بود از دانشجویان و فعالان سیاسی. حکومت با این همه زندانی چه می توانست بکند. دستگیری معترضان برای پلیس تبدیل به بزرگترین معضل شده بود و آرزو می کرد کاش امروز کسی را دستگیر نکند چون نمی دانست با او چه باید بکند. دانشجویان واقعا هیچ کاری در مقابل پلیس انجام نمی دادند تازه اجازه می دادند که کتک بخوردند البته ما ماه ها پیش آنها را آموزش داده بودیم و در کارگاه های آموزشی، آنها کتک خوردن را تمرین و مشق کرده بودند. به آنها آموخته بودیم که باید در مقابل رفتار خشن پلیس و سفید پوستان تحمل داشته باشید و هیچ واکنشی حتی کلامی انجام ندهید. آنها حتی به پلیس یک فحش یا سخنی ناسزا هم نمی گفتند. اینگونه بود که پلیس را به زانو درآوردیم.

 به دانشجویان آموخته بودیم که هنگام کتک خوردن در چشم طرف مقابل خیره شوند چرا که چشم آینۀ روح است و از این راه حس خود را می توان انتقال داد. ستمدیدگان، بیدادگران را شکست نمی‌دهند، بلکه با نشان دادن محنت و دردی  که از سوی آنها متحمل شده اند، حس مشترک انسانی را در آنها بیدار می‌کنند. برای من کنش خشونت پرهیزانه صرفا یک شگرد(تاکتیک) نیست بلکه شورانیدن تمامی درون آدمی به سوی نیکی است.

 ■ بستر مبارزاتی شما با ایران متفاوت است. نحوه بازجویی و خشونت در زندان ها در ایران متفاوت از آمریکای حتی زمان شماست. برای نمونه  فضای رعب به حدی است که وکلای دانشجویان و فعالان سیاسی را به زندان انداخته اند.

لاوسون پاسخ می دهد: به هیچ وجه.  اگر در ایران وکلای دانشجویان در زندان به سر می برند در آمریکا بمب در مقابل خانه وکلای دانشجویان منفجر کردند تا رعب و وحشت را به اوج برسانند. با تمامی آن اوضاع ما به کار خود ادامه دادیم اما شما بعد از مدتی اعتراضاتتان فروکش کرد.

  تلقی من این است که رهبران جنبش شما غافل گیر شدند و راهبرد بلند مدتی در نظر نداشته اند. ما در جنبش خود برای امروز، فردا، یک هفته دیگر، یک ماه دیگر، یک سال بعد، دو سال بعد برنامه داشتیم. خیابان که تنها مکان و شیوه اعتراض نیست. شما می توانید به شیوه های دیگراعتراض خود را نشان دهید. برای نمونه می توانید هفته ای یک روز، روزه بگیرید. یا اینکه همزمان با اعتصاب غذای فعالان سیاسی در زندان، شما هم روزه بگیرید. چنین حرکت هایی ازچند جهت اهمیت دارد از یک سو نوعی کاری نمادین (سمبولیک) است ونشانۀ تداوم و زنده نگهداشتن جنبش است. مهمتراز این، نوعی بسیج اجتماعی است و نیروهای در سطح جامعه را در پیوند با یکدیگر قرار می دهد و از گسست و پراکندگی آنها جلوگیری می کنید. فکر کنم چنین حرکت های هزینه بر و خطرآفرین نباشد.

■ اساسا استراتژی و مسیر یک جنبش بی خشونت را چگونه و با چه فرمولی تحلیل و ارزیابی می کنید؟

 – مهمترین ها در ارزیابی من این است که  ابتدا مرور کنم فعالان از طیف های مختلف و رهبران جنبش با چه وضعیتی روبه رو هستند. همچنین ارزیابی اهرم قدرتی که جنبش ممکن است برای تغییرآزمایش کند. به نظر من برای ایجاد یک جنبش همیشه  باید ارزیابی هایی از این دست داشت: ما کجا هستیم؟ با چه چیزی روبه رو هستیم؟ چه چالش هایی وجود دارد؟ اهرم های جنبش کجاست؟ مردم کجا هستند؟ سازمان هایی که ما نیاز داریم که به خدمت بسیج اجتماعی باشند، کدام ها هستند؟ ارزیابی های بسیاری در سطح محلی باید انجام شود. چون به طور مثال اگر فقط یک میدان در تهران برای مقابله با حکومت تعیین شود، حکومت نیروهایش را در همان نقطه مستقر می کند و حتی اجازه تشکیل اجتماع هم نمی دهد. اما اگر این محل ها، صدها محل، صدها شهر و روستا باشد که اعتراضات در آن جریان داشته باشد، کنترل همه مکان ها برای حکومت دردسرساز است.

 برای یک ارزیابی، آزمایش و بررسی دربارۀ موقعیت و شرایط جنبش، دوست دارم استرانژی ای که گاندی استفاده کرده را توضیح بدهم. بنابراین تمرکز من بر روی یک راهبرد سنجیده است. راهبری که نه فقط برای یک روز برنامه داشته باشد، بلکه برای هفته ها اعتراض برنامه ریزی کند. در یک جنبش بی خشونت، بسیار سخت است که از مردم بخواهید برای هفت روز در خیابان بمانند، تاکتیکی که در مصر کار کرد. جنبش هایی هم وجود داشته که تظاهرات تنها در روزهای شنبه صورت می گرفته. یعنی فقط یک بار در طول هفته، ولی هربار بزرگ و بزرگتر می شد چون تظاهرات روشی بود برای بسیج کردن مردم و باید قادر میشد که  میلیون ها نفر از مردم را به خیابان ها بیاورد. این راهبرد یک کمپین (کارزار) بلند مدت با اهداف اولیه نیاز دارد که اتحاد سازمان ها، مردم و اجتماعات را دربر گیرد. بعد از این مرحله، راهبردی که اهداف کوتاه مدت برای بسیج عمومی دارد را باید درنظر گرفت و سپس یک اهداف بلند مدت برای تغییر و یا اعمال هدف نهایی. بنابراین، یک راهبرد یک برنامه است با کنش های پراز جزئیات که در سراسر کشور رخ می دهد. راهپیمایی در خیابان تنها راه اعتراض نیست.

 ■ آبان ۱۳۹۰ مصطفی تاج زاده از درون زندان برای مردم پیام داد که مردم در اعتراض به حبس خانگی آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد و نیز احکام غیرعادلانه علیه فعالان سیاسی، انتخاباتی، مطبوعاتی، فرهنگی و هنری و اعلام همبستگی با همه زندانیان سیاسی و عقیدتی در کنار فعالیت های دیگر، اولین دوشنبه هر ماه را روزه بگیرند و یا دست به اعتصاب غذا بزنند.  حتی کارزار “دوشنبه های اعتراض” روی فیسبوک و دیگر شبکه های اجتماعی راه افتاد. او همچنین پیشنهاد کرد هنگام غروب نیز در هر محل و مرکز در دسترس، از خوابگاه ها و کوی دانشگاه تا مسجد و تکیه و رستوران و حتی در دفاتر و منازل دور هم جمع شوند و به تبادل اخبار و گفت و گو درباره اوضاع ایران و منطقه و جهان بپردازند. گزارش آن را نیز البته با رعایت جنبه های احتیاطی و امنیتی در شبکه های اینترنتی منعکس کنند تا این حرکت به تدریج عمومی شود و هر ماه تعداد بیشتری در آن مشارکت کنند. این رروش بسیار راهبردی بود. اما کا رنکرد. مردم در حقیقت پیگیری نکردند و تحت فشار دستگیری ها و رعب و وحشت ها بودند

–  روزه گرفتن دوشنبه هرهفته؟

 ■ هردوشنبه اول هرماه

 –   آه، یک باردر ماه؟

 ■ چه ایرادی داشت؟

 –   مشکل این است که آنها در زندان دست به چنین اقدامی می زنند. و از جنبش خارج از زندان تقاضای مشارکت دارند. بنابراین بخش بزرگی از جنبش  باید تصمیم بگیرد آیا روزه گرفتن کاری است که آنها می خواهند انجام دهند. من فکر می کنم آنها نیاز دارند که به این درخواست پاسخ دهند. آنها نیاز دارند که به این درخواست پاسخ دهند وآنها احتمالا می خواهند بگویند که روزه گرفتن را متوقف کنید تا ما یک برنامه بهتری پیدا کنیم. چون آنها درون زندان روزه می گیرند و در خارج هیچ اتفاقی نمی افتد، بنظر می رسد که علت پراکنده گی و بی نتیجه شدن جنبش همین است و این اصلا خوب نیست. از طرف دیگر، شما می توانید این حرکت را بیرون از زندان داشته باشید. می توانید در مساجد مشخصی در ۱۰۰ شهر روز دوشنبه روزه بگیرید. مردم می توانند درمحله هایشان به مسجد بروند. بنابراین، این امکان دیگری خواهد بود.

 ■  این شگرد خوبی است. اما مساجد دردست طرفداران حکومت است. با چنین کاری جنگ مردم با مردم رخ می دهد.

 –  ضرورتی هم ندارد که حتما داخل مسجد مراسم روزه گرفتن را برگزار کنید. شما می توانید بیرون مسجد این کار را انجام دهید. شما می توانید از مسجد مرکزی بسازید و ازآنجائیکه روزه در بسیاری از مذاهب وجود دارد، این کاریک دلالت معنوی دارد. بنابراین برای روزه گرفتن در مسجد، ضروری نیست داخل مسجد باشید. اعتراضات بی خشونت به شما کمک می کند تا این مسائل را بشکل نمایش درآورید. چون روزه می تواند یک پاکسازی شخصی و برای قوی کردن اراده برای چیزی که خواهانش هستم، باشد و یا برای گردهم آمدن برای اتحاد. بنابراین دلایل بسیاری وجود دارد که مردم داخل زندان روزه می گیرند. روزه گرفتن یک اعتزاض نمادین است. بسیاری از کنش های بی خشونت نمادین هستند. یعنی آنها خودشان را درون زندان، نمونه ای برای درون زندان قلمداد می کنند یا اینکه آنها می خواهند مقداری قوانین و رسوم زندان را تغییر دهند یا کار آنها همبستگی با جنبش بیرون از زندان است؟

■  زندانیان می خواهند بگویند که ما با شما هستیم،، خسته نشوید!

 – خوب، آنها روزه می گیرند به منظورتداوم و تقویت جنبش و همچنین بسیج عمومی. در بیرون از زندان، روزه می تواند نوعی از اعتراض باشد. می تواند نماد از احیاء خودمان باشد، فراخوانی برای پیوستن مردم به ما، و تمرکزی بر مبارزه خودمان.

 ■   گام بعدی چه می توانست باشد؟

 – خب، ازآنجائیکه شما روزه گرفتن را ادامه می دهید. من پیشنهاد می کنم که چه گام های دیگری ممکن است جنبش را در سراسر کشور گسترش دهد. راهبرد داشتن گروههای محلی و اعتراض کردن البته ضرورتا نه اعتراضات خیابانی می تواند از جمله این پیشنهادها باشد. پیشنهاد من راهبردهای پراکنده است. در این راخبرد، هیچ مرکز واحدی وجود ندارد، بلکه هزاران مرکز وجود دارد. به همین دلیل است که من تاحدی پیشنهاد می دهم هنگامی که زندانیان هر دوشنبه روزه هستند، می تواند سبب شود که مردم با راهبرد و برنامه ریزی کاری انجام دهند. اگر مسجد مکان مناسبی برای آن نیست، روزه می تواند در یک دانشگاه برگزار شود کاری که ما قبلا درشرق امریکا انجام دادیم. دانشجویان برای روزه در یک نقطۀ در محوطه دانشگاه روی چمن ها جمع شده بودند. اگر مسجد محل مناسبی نیست، دانشگاه را می توانید انتخاب کنید. اگر بتوانید این ۱۰۰ مسجد را سازمان دهید، نیازی به اعلام آن نیست. اما اگر تنها یک محل قرار است برای شهرهای بزرگ در ایران و شهر های کوچک و یا روستاها برای تجمع در نظر گرفته شود، من نمی دانم آیا باید اعلام کرد یا نه. در این صورت، نفس چنین کاری باعث خبرسانی خودش می شود. اگر ساختار جنبش بگونه ای نظام مند گام های نخست را در این راستا بر دارد زندانیان با روزه گرفتن خود می توانند آن را در تمام کشور هر دوشنبه  یا هر شنبه و هر جمعه در جلسات مذهبی گسترش دهند.

 ■ با این اوصاف جنبش بی خشونت ایران نه تنها نیازمند بازسازی ساختاری است، بلکه چینش و آموزش بیشتر درمورد خشونت پرهیزی، شگردهای آن و راهبردهای آن است …

– بیشتر وقت ها من احساس می کنم که من به اندازه کافی چیزی درباره دیکتاتوری نمی دانم. و غالبا این طوری فکر می کردم که شما احتمالا بخواهید جنبشی برای تغییر داشته باشید، مانند چکسلواکی، آلمان شرقی، لهستان، مجارستان، بلغارستان و کشورهایی که اعتراضات اندکی از سال ۱۹۴۵ تا دهه ۱۹۸۰ داشته اند. بسیاری از مردم شکنجه و زندانی شدند. بسیاری از دانشجویان محروم از تحصیل شدند. اعتزاضات خیابانی در آلمان شرقی در سال ۱۹۸۹ منجر به فروپاشی نظام شد. در لایپزیک آلمان اعتراضاتی وجود داشت که به جلسات دعا معروف بود. متعرضان هر دوشنبه شب همدیگر را ملاقات می کردند.و جلسات دعا جایی بود که آنها مشکلات خود را به بحث و گفت و گو می گذاشتند.بعد از جلسه آنها به بیرون کلیسا می رفتند و برای یک ساعت شمع روشن می کردند.کار آنها از سوی دیگران تمسخر می شد.

 ■ یک روز بود؟ چقدر طول کشید؟

– هر هفته بود. اما نمی دونم دقیقا چقدر طول کشید. چنین مبارزاتی هم قبلا رخ داده است. اما در آن زمان رهبران چنین مقاومت های نسبتا کوچک آن را به اعتزاضات وسیع در آلمان شرقی تبدیل کردند. در ۲۳ اکتبر ۱۹۸۹ آنها در یک دوشنبه سیصد هزار نفر به خیابان آوردند. چنین حوادثی تنها در لایپزیک اتفاق نیافتاده است بلکه در برلین شرق نیز رخ داده. بیش از یک میلیون در اکتبر در شب دوشنبه مردم به خیابان ها آمدند. دولت از ارتش خواست که آنها را سرکوب کند. اما مردم از ارتش بنحوی دوستانه استقبال کردند.آنچه اتفاق افتاد چنین بود که دولت از ارتش خواست تا مردم را سرکوب کند اما فرمانده ارتش به نخست وزیر گفت که ” من چنین کاری نمی کنم و این مسئولیت شما است” فرمانده ارتش به سربازانش دستور بازگشت به پادگان ها را داد. روز بعد از این حادثه که در سال ۱۹۸۹ بود دولت سقوط کرد. این نمونه ای است که نشان می دهد اگر چه چنین جنبش هایی در آغاز سخت بنظر می رسد اما آنها با طراحی و ارائه راهبردها سرانجام موفق شدند. آلمان شرقی یکی دیگر از اعتراضات بزرگی است که باعث فروپاشی دیکتاتوری کمونیسم شد، البته از سال ۱۹۴۵ تا ۱۹۸۹ طول کشید.

 ■ اینها نمونه های بسیار خوبی است.  نشان می دهد شاید ما ایرانی ها صبور نیستیم. باید به برنامه ریزی و راهبرد سازی جنبش ادامه دهیم

– درست است. زمانی که فقط یک نفر نه به دیکتاتوری می گویید، دیکتاتور می فهمد که دردسری برایش بوجود آمده است.

■ دقیقا. اتفاقی که با جنبش سبز پس از انتخابات ۱۳۸۸ رخ داد  این بود که مردم بعد از ۳۲ به صراحت از خامنه ای به عنوان دیکتاتور نام بردند و از او خواستند کنار بکشد. اما در عین حال مردمی که زیر فشارهای بین المللی هم قرار دارند و تحریم های کشورها روز به رزو بر امرار معاش و وضعیت خانوادگی شان تاثیر منفی می گذارد چگونه به تغییرات اجتماهی و سیاسی تمرکز کنند؟

– درست است. وضعیت دشواری است. مردم در فکر نان و مسائل معیشت خانواده خود هستند و تحریم ها هم رنج و درد مردم را افزایش داده است.

■ حتی این تحلیل وجود دارد که حکومت ایران تحریم های خارجی خشنود است و منفعت می برد.. چون تحریم ها مردم را اذیت می کند نه حکومت  را. حکومت  به منابع نفتی تکیه دارد و مشکلی نداردو حالا سندی بیشتر و ملموس تر دارد تا به مردم بگوید تا چه حد آمریکا عامل سختی و رنج مردم بخاطر تحریم ها است. و از سوی دیگر اسراییل و اروپا

–  درست می گویید، این درست است که ایالات متحده سیاست های ویرانگر در قبال ایران کرده است. به سادگی می توان گفت که ساختار قدرت در اسرائیل و ساختار قدرت در آمریکا … کلمه‌اش چیست … رفتارهایشان و سیاست‌هایشان آنها را تا حدی ناتوان کرده که نمی‌توانند فرصت‌های تغییر و نیز دادن یک شانس بهتر برای مردم در خاورمیانه را ببینند. من در این امر هیچ تردیدی ندارم. اما هیچ وقت، این سخن در این مؤسسه، در این سمینار تا حالا، گفته نشده است؛ یعنی سخن دربارۀ بازرسی و بررسی وضعیت ما؛ ما باید دانش نسبتا دقیقی از این که وضعیت خود داشته باشیم و در آن میان، باید سطوح گوناگون قدرت را بررسی کنیم، چیزی که بسیاری از کتاب‌ها درباره‌ی آن سخن می‌گویند، و کار درستی است. من هرگز این کار را در ۱۹۵۸ زمانی انجام ندادم، زمانی که درگیر این مسائل بودم؛ اما من از اعتبار نگاه راهبردی به جایگاه‌های قدرت آگاهم، به گونه‌ای که شما می‌توانید راهبرد‌ها و فعالیت‌های معینی که هدفشان فعالیت علیه این جایگاه‌های قدرت است را مشخص کنید- شاید باید به گونه‌ای مثبت بگویم راهبردی هایی که برای و نه علیه آنها کار کنند. آن سطوح قدرت شروع به بازنگری وضعیتشان و چه گونگی استقاده از قدرتی که در اختیار دارند خواهند کرد. شما خودتان گفتید که نظامیان و نیروهای پلیس که خودشان مسلمان هستند، احتمالا نمی‌خواهند که در مساجد خشونت کنند. این نکتۀ خوبی است. اما دوباره، اگر گروهی همراه با دیگران برنامه ریخت که روزه بگیرد و در مسجدی در تهران بست بنشیند، بهترین پیشنهاد این است که برخی افراد این جنبش روزه نگیرند تا بتوانند وقتی که پلیس برای [کنترل و احتمالا سرکوب] جنبش می‌آید بتوانند بروند و تلاش کنند برای پلیس توضیح بدهند که این افراد به عنوان افرادی باایمان روزه گرفته‌اند. این کاری است که افراد زیادی در اقصی نقاط دنیا انجام داده‌اند. گروه‌هایی از مردم رفتند با سربازان در چکسلواکی صحبت کردند. یک خیل عظیمی از زنان به سربازانی که تظاهرکنندگان را محاصره کرده بودند گل دادند و با آنها صحبت کردند. و این امر مؤثر بود. بنابراین شما می‌توانید این راهبرد را به گونه‌ای طراحی کنید تا همان گونه که خود شما گفتید از مسلمان بودن سربازان استفاده کنید.

*****

بی تردید شکافی که میان  جنبش سبز و هواداران حاکمیت در ایران وجود دارد در مقایسه با  شکاف میان سیاه پوستان و سفید پوستان در ایالات متحده ناچیز است. سیاه‌پوستان در بسیاری از رستوران ها آمریکا حتی اجازۀ غذا خوردن نداشتند. جایگاه آنها را حتی در ایستگاه قطار و اتوبوس ها جدا کرده بودند. حق شنا کردن در استخرهای همگانی یا بازی در زمین‌های گلف برای آنها وجود نداشت، برای ورود به سینما، سیاهان باید از درهای جداگانه‌ای که در کوچهٔ پشت سینما قرار داشت، استفاده کنند. کار برای سیاه‌پوست دربانک ها، فروشگاه‌های و رستوران ها ممنوع بود. آنها تنها به شغل هایی ورود پیدا می کردند که در انظار عمومی نباشد مانند نظافتچی یا ظرفشویی. کودکان سیاه پوست حتی اجازه نداشتند در یک کلاس درس با کودکان سفید پوست بنشیند. پس از رای دادگاه که به شهرداری اجازه می داد هر سال یک کلاس را ادغام کنند، بسیاری از والدین از طرف افراد ناشناس تهدید می شدند و کودکان آنها را به مرگ تهدید می کردند؛ بسیاری از سر ترس کودکان خود را در خانه نگه می داشتند. هنگامی که من به نشویل وارد شودم، شهر سیستمی مجزا داشت، به گونه ای که مشخص بود هر نژادی در کجا مجاز است رفت و آمد کند، زندگی کند، غذا بخورد،  چه نوع شغلی می‌تواند داشته باشد وهنگامی که افراد با یکدیگر مواجه می شوند، چه رفتاری باید انجام دهند.

لاوسون سعی می کند تفاوت ایران را با آمریکا به نحوی دیگر بیان کند در پاسخ به توضیح ما پیرامون تفاوت  سیستم اقتصادی آمریکا با ایران: سیستم اقتصادی ایران بنحوی است که دولت معاش و معیشت مردم را در دست دارد و به عنوان مهمترین اهرم، شما را از داشتن حق تحصیلات، شلوغ و غیره محروم کند و همین طور هم شده، برخی از دانشگاه اخراج شده اند و برخی دیگر شغل خود را از دست داده اند. بنابراین، برخی ناگزیر تن به سکوت می دهند و خود را با وضعیت موجود سازگار می کنند.

جیمز لاوسون مخالفت خود را اینگونه بیان می کند: من از زمانی که فهمیدم زمان برنامه ریزی برای یک مبارزۀ مقاومت مدنی وجود دارد از کشیشان دیگر درخواست کردم که از طریق کلیسا به دانشجویان اطلاع دهند که ما به آنها برای پیشبرد برنامه هایمان نیاز داریم. ما نخست پاسخ های بسیار دلسردکننده ای دریافت کردیم. دانشجویان تحت فشار بودند و دانشگاه از آنها می خواست که سربه زیر باشد و از مقررات پیروی کنند. آنها از روش های مختلفی مانند تطمیع و تهدید دانشجویان استفاده می کردند. برای نمونه به سیاه پوستان وعدۀ موقعیت های شغلی خوب می دادند و یا اینکه خانواده های فقیر را تهدید به اخراج فرزنداش از دانشگاه می کردند. خود من یکی از اخراجی ها هستم. دانشجویانی بودند که از دست دادن  بورس آموزشی آنها برابر بود با ازبین رفتن کل زندگیشان یا دانشجویان پزشکی که سابقهٔ دستگیری باعث نابودی شغل آنها می‌شد. ما هم همین مشکلات را داشتیم.

جیمز ادامه می دهد: فراموش نکنید گردش اطلاعات اکنون با گردش اطلاعات با دوران ما قابل مقایسه نیست. مقاومت ما به سال ۱۹۶۰ برمی گردد که در مقایسه به وضعیت اطلاع رسانی جهانی کنونی کاملا متفاوت است. در دوره ما از موبایل، اینترنت، فیس بوک و امکانات دیگری که شما دارید خبری نبود. درثانی فکر کنم  شما امکانات در حد کشورهایی عربی  دارید کشورهایی مانند مصر و لیبی که اخیرا در آنها انقلاب رخ داد. امکانات شما از کشورلیبی نباید کمتر نباشد.

 

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *