اصول مبارزه استراتژیک بی‌خشونت

بیشتر مبارزه‌های بی‌خشونت تا امروز آنی و بدون برنامه‌ریزی قبلی شکل گرفته‌اند. اگر این چنین نبود، این نوع مبارزه چه شکلی به خود می گرفت؟ آیا ممکن است مبارزه‌ بی‌خشونت استراتژیک را بتوان با آمادگی تمام و برنامه‌ریزی قبلی، با مهارت، آگاهی، و اثربخشی بیشتری انجام داد؟ آیا امکان دارد بتوان حاشیه موفقیت شیوه کنش بی‌خشونت یا “قدرت مردم” را به شکلی اندیشیده و ارادی گسترده‌تر کرد؟ به باورما ی مثبت دیدن پاسخ این پرسش منطقی است.

در این فصل* دوازه اصل مبارزه بی‌خشونت را توضیح می‌دهیم. این اصل ها طوری تدوین شده‌اند که عامل های مهم مؤثر در پیروزی یا شکست مبارزه بی‌خشونت را توضیح دهند. همچنین نشان می دهیم این عامل ها تابعی از گزینش هدفمندانه انسانی هستند. ما شرایط عینی لازم برای پیروزی را تعیین نمی‌کنیم. بالا بردن، یا دست کم بررسی فرصت های موجود در شرایط عینی و عملی کاری است که استراتژیست باید انجام دهد.
بیشتر محتوای مفهومی این اصول از ادبیات مربوط به استراتژی نظامی، و نیز از نوشته‌های تئوریک کنش بی‌خشونت نشأت می‌گیرند. تدوین یک چهارچوب گزینشی برای استراتژیست های بی‌خشونت بر پایه اصطلاحات کلاوسویتزی از قبیل “هدف عینی” یا “آفند” و “پدافند” برای بحث ما مفید است زیرا این مفاهیم کارایی دارندو در قلب فرایند مبارزه رسوخ می‌کنند.
یکی دیگر از منابع تدوین این اصول تاریخ کنش بی‌خشونت است، ازجمله مطالعه موردی پیکارهایی که بررسی خواهند شد. از خواننده می‌خواهیم که این موضوع را هنگام بررسی مطالعه‌های موردی به خاطر داشته باشد، تا دریابد آیا آن اصول عملی هستند، خواه به طور ایجابی (یعنی اینکه اگر نیروهای ما از این اصول پیروی کنند، در نهایت به هدفشان دست خواهند یافت)، یا به طور سلبی (یعنی اگر نیروهای ما از این اصول پیروی نکنند پیامدهای زیانباری برای موضع آنها در مبارزه به بار بیاید). در پایان هر مطالعه موردی توضیح خواهیم داد که به نظرما این اصول به چه طریقی در آن مبارزه نقش بازی کرده‌اند.
سرانجام، پیش از بحث در بارهی اصول، باید تأکید شود که این اصول دارای کیفیتی مفهومی هستند، یعنی دارای قطعیت نیستند و بیشتر حالت پژوهشی دارند. پژوهشگران مبارزه‌ی بی‌خشونت تاکنون موفق نشده‌اند که قلمرو موردهای مرتبط با این نوع مبارزه را به تمامی درک کنند. فرض ما این است هر گاه این اصول بر پایه‌تجربه‌ها و آموزه‌های به دست آمده در این حوزه‌ها به کار گرفته می‌شوند، هر گونه مدل صوری باید مورد اصلاح قرار گیرد. اشتباه است اگر گمان کنیم همه متغیرهای مؤثر احتمالی که بتوانند نقشی تعیین کننده در نتیجه‌ی مبارزه داشته باشند در این تحلیل بررسی شده‌اند.
نه تنها بر این باوریم که همه اصول کلی همواره در معرض پالایش هستند، بلکه با کسانی که رویکردی مبتنی بر تفسیر تاریخی نسبت به استراتژی دارند نیز موافقیم: امکان ندارد که بتوان در اهمیت آنچه که می‌توان از مطالعه‌ یک مورد خاص آموخت اغراق کرد . برای دانش‌آموزان و کنشگران مبارزه بی‌خشونت، جایگزینی برای مطالعه‌ ژرف زمینه‌ها و شرایط منحصر به فرد نمونه‌های خاص مبارزه یافت نمی‌شود. به کار بستن اصول کلی به شیوه‌های ساده‌لوحانه، مکانیکی، یا قالبی به یک تفسیر معیوب از سوی دانشگاهیان و نیز یک تراژدی احتمالی برای مبارزان در گرماگرم نبرد منجر می‌شود.
با این وجود، باور داریم که این اصول ویژگی های برجسته مبارزه‌ی استراتژیک بی‌خشونت را نمایان می‌کنند، و پیروی از رهکرد های فراوان آنها مبارزه‌ی بی‌خشونت را به سمت پیروزی هدایت خواهد کرد. اگر چه هیچ چیزی نمی‌تواند پیروزی را تضمین کند، ما فکر می‌کنیم که اصول ی عنوان شده در زیر را می‌توان استفاده کرد تا امکانها و دامچاله‌ها را از یکدیگر بازشناخت. انتظار داریم که خوانندگان هوشیار دریابند که شکست در گذشته به چه شکلهایی روی داده است، تا به این ترتیب از تکرار خطاهای آشکاری که باعث آن می‌شوند پرهیز شود.
اصولی که در اینجا بحث می‌شوند بر سه گونه‌اند: اصول ی توسعه، اصول درگیری، و اصول مفهومی (جدول ۲٫۱ را ببینید). این دسته‌بندی کارکردهای فراوان مبارزه استراتژیک بی‌خشونت را تجزیه می‌کند و ترتیب و توالی آنها را روشن می‌کند. به این طریق تحلیل‌گران می توانند موقعیت خود را تحلیل ، رویکرد خود را برنامه‌ریزی ، و مبارزه را با وضوح و دقت بیشتری پیگیری کنند.
جدول ۲٫۱
اصول مبارزه استراتژیک بی‌خشونت
اصول توسعه
۱٫ تدوین و تنظیم هدف های عینی.
۲٫ تقویت توان سازمانی.
۳٫ اطمینان از دسترسی به منابع مادی حیاتی.
۴٫ به دست آوردن حمایت خارجی.
۵٫ گسترش مجموعه امکانات اجرایی.
اصول درگیری
۶٫ حمله به استراتژی دشمن برای تحکیم کنترل.
۷٫ کاهش تأثیر سلاح های خشونت‌آمیز دشمنان.
۸٫ دور نگاه داشتن دشمن از پایگاه های حمایتی احتمالی.
۹٫ حفظ انضباط بی‌خشونت.
اصول مفهومی
۱۰٫ بررسی رویدادها و گزینه‌های موجود بر پایه‌سطح‌های تصمیم‌گیری بی‌خشونت.
۱۱٫ تعدیل و اصلاح عملیات آفندی و پدافندی بر مبنای آسیب‌پذیری‌های نسبی کنش‌گران.
۱۲٫ حفظ استمرار کنش ها، ساز و کارها، و هدف های عینی.
اصول توسعه اصولی هستند که خواننده یا کنشگر را تشویق می‌کنند تا بپرسد «چگونه می‌توان مناسب ترین محیط را برای مبارزه استراتژیک بی‌خشونت ایجاد کرد؟» اقدام هایی که این اصول توصیه می‌کنند باید به شکلی مستمر و پیگیر انجام شوند. اما پیش از آغاز مبارزه‌ علنی با دشمن، باید الزام های مقدماتی تأمین شوند. اصول درگیری اصولی هستند که می‌پرسند «هنگامی که مبارزه در می‌گیرد، چگونه باید با مخالفان ارتباط برقرار کنیم تا از اقدام های مبارزاتی بیشترین بهره را ببریم؟» مبارزه امری سیال است. اصطکاک و هرج و مرجی که از برخورد اراده‌های متفاوت در زیر فشار رویدادها ناشی می‌شود، اصلاح مداوم گزینه‌های استراتژیک را ضروری می‌کند. اصول مفهومی می‌پرسند «چطور باید کارهایی که تاکنون علیه مخالفانمان انجام داده‌ایم را بازاندیشی کنیم، و در ادامه مبارزه چه اقدام های دیگری باید علیه آنها انجام دهیم؟» رابطه‌ بین سایر گزینه‌های استراتژیک و چشم انداز دستیابی به موفقیت را باید مدام بازبینی کرد .
این اصول نه جامع و مانع‌ و نه دارای توالی الزامی هستند (هر چند تمرکز بر اصول توسعه ممکن است که بر تأکید بر اصول درگیری تقدم داشته باشد). ممکن است که در هر مرحله از مبارزه، پیروی از یکی از این اصول اهمیتی حیاتی پیدا کند. بنا بر این فراگیری و به کارگیری مداوم همه این اصول برای دستیابی به یک رویکرد استراتژیک جامع ضروری است.
اصول توسعه

اصل ۱: تدوین و تنظیم هدف های عینی

همه‌ استراتژی های قابل قبول بر پایه هدف های ی عینی پی ریزی می‌شوند که به درستی تعیین شده باشند، به روشنی تعریف شده و درک شده باشند. با این وجود، جای شگفتی است که گروه های زیادی از مبارزان هدف هایشان را تنها به شکلی کلی و انتزاعی بیان می‌کنند. در هر مبارزه‌، یک هدف نهایی وجود دارد که دستیابی به آن به معنی پیروزی مبارزه است. آن هدف را باید به عنوان متغیر وابسته‌ای دید که همه‌ی سطح های تصمیم‌گیری به سمت آن هدایت می‌شوند. برای داشتن یک استراتژی منسجم، لازم است که سنجشی دقیق از هدف نهایی و نیز هدف های عینی کوچکتری که در مسیر مبارزه دنبال می‌کنیم داشته باشیم.
مفهوم «آزادی» میلیون ها انسان را الهام و امید می‌بخشد. اما، این مفهوم به عنوان یک هدف عینی استراتژیک کاربرد بالایی ندارد، زیرا دارای ویژگی و تعین نیست. اما هدفی همچون قانونی شدن اتحادیه‌های مستقل کارگری (مانند لهستان ۱۹۸۰)، نمونه‌ای از یک هدف روشن و کاربردی است. هر چه هدف روشن‌تر باشد، ارزیابی اهمیت آن آسان تر است، و احتمال کمتری می رود که در مورد دستیابی یا عدم دستیابی به آن قضاوت اشتباهی شده باشد.
هدف های ثانویه نیز گاهی دارای اهمیت حیاتی هستند. این هدف ها اگر به درستی برگزیده شوند، به طرز تعیین کننده‌ای بر جزر و مدّ مبارزه تأثیر می‌گذارند. اما اگر هدف های ثانویه درست و مناسبی تعیین نشوند، ممکن است که به انحراف هایی عظیم یا شکست منجر شوند. امکان هم دارد که به چنان هدف های ی دست یابیم، اما تأثیر آن بر مخالفان ناچیز خواهد بود. برای تدوین و تنظیم هدف های عینی کاربردی، پیشنهاد می‌کنیم که پنج معیار زیر را به کار بگیرید.
نخست، هدف های عینی باید به اندازه‌ کافی ملموس، واقع‌بینانه و مشخص باشند تا بتوان در ظرف یک چهارچوب زمانی منطقی به آنها دست یافت. دوم اینکه هدف ها باید به گونه‌ای باشند که بتوان برای دستیابی به آنها از انواع اقدامهای بی‌خشونت استفاده کرد. سه دیگر اینکه هدفها باید به گونه‌ای باشند که بتوانند منافع حیاتی (در مقایسه با علاقه‌های جانبی) مبارزان بی‌خشونت را پاسداری کنند، و در بهترین حالت، دستیابی به این هدفها برای مبارزان ضروری‌تر و مهمتر باشد تا برای دشمنان آنها. چهارم اینکه این هدفها باید بتوانند بیشترین حمایتهای احتمالی جامعه‌ای که مبارزه در آن جریان دارد را به خود جلب کنند. پنجمین معیار این است که هدف های تعیین شده باید ارزشها و منافع همرزمان بیرونی را نیز در بر بگیرند، تا بتوان حمایت و امداد احتمالی آنان را جلب کرد.
بیشتر مردم حاضرند تنها برای هدف هایی مبارزه و فداکاری کنند که به حدی ملموس و واقع‌بینانه باشند که به طور منطقی بتوان به آنها دست یافت. در برخی موارد، هدف های روشن و مشخص به آسانی پدیدار می‌شوند. برای مثال اگر دشمن یک ارتش اشغالگر باشد، صِرفا اخراج قدرت اشغالگر هدف نهایی است. اما اگر به نظر برسد که این کار نیاز به تلاشی طولانی و پیگیر داشته باشد، آنگاه می‌توان هدف های مشخص ثانوی را توصیه کرد . برای نمونه، گرفتن امتیاز از اشغالگران برای اینکه از دست زدن به بعضی اقدام های سرکوبگرانه مانند اعدام کنشگران مقاومت بپرهیزند، می‌تواند به عنوان یک هدف ثانوی قابل قبول باشد. یا می‌توان به عنوان یک هدف ثانوی، خواستار حضور ناظران بین‌المللی در طول دوره‌اشغال شد.
نکته این است که برای افزایش اعتماد به نفس، پایبند ماندن به استراتژی کلان و ارزیابی عملکرد خود، نیروهای مقاومتگر نیاز به پیروزی های تدریجی دارند. این نکته در موردهایی که علیه ستم طولانی مدت مبارزه می‌کنیم ضرورت بیشتری پیدا می کند. این ذهنیت که نیروی مسلط دارای قدرت مطلق است را می‌توان با جویباری از پیروزی های کوچک مداوم فرو ریخت.
برخی از هدف ها بهتر از هدف های دیگر اقدام های بی‌خشونت خاصی را می طلبند. اگر مخالفان بخواهند منبع خاصی را مصادره کنند، از بین بردن آن منبع یا از کار انداختن آن اثر مستقیمی بر نتیجه‌کار خواهد گذاشت. هر گاه هدف های اقتصادی مطرح باشند، بالا بردن هزینه‌های اقتصادی برای دشمن از طریق اعتصاب یا تحریم می‌تواند مؤثر واقع شود. اگر خودگردانی ملی یا استقلال هدف باشد، هر گونه کنش مستقیم از سوی شهروندان بیانگر استقلال عملی آنها خواهد بود، که پیامدهای عملی و نمادین مهمی را در بر خواهد داشت. اهمیت داشتن طیف گوناگونی از اقدام های بی‌خشونت و پیوند آن با نتیجه‌های خاص در اصول ۵ و ۱۲ توضیح داده شده است.
تدوین کنندگان استراتژی بی‌خشونت کنترلی بر چگونگی واکنش مخالفان نسبت به هدف های آنان ندارند، اما باید تلاش کنند برای آنچه که اهمیت حیاتی آشکاری برای نیروهای مبارزه‌ بی‌خشونت دارد مبارزه شود. به طور کلی، هدف تعیین شده آنگاه دارای اهمیت استراتژیک بیشتری است که برای گروهی که برای آن مبارزه می‌کند اهمیتی بیشتر نسبت به دشمنانش داشته باشد. ادعاهای مربوط به هویت و ماندگاری فرهنگی یا ملی، حقوق اساسی انسانی، و ایمان راسخ به باورهای مذهبی در این مقوله جای می‌گیرند. از سوی دیگر، مبارزه برای ادعاهای ارضی تردیدآمیز یا دستآوردهای اقتصادی جزئی ممکن است که حتی برای مبارزان بی‌خشونت هم اهمیت تعیین کننده‌ای نداشته باشد و نیز نتواند حمایت گروههای دیگر را جلب کند.
در مبارزه‌ بی‌خشونت توده‌ای، هدف های عینی باید گسترده‌ترین پایگاههای حمایتی ممکن را به دست بیاورند. این امر به آن معنا نیست که موفقیت را با تعداد زیاد هواداران مساوی بدانیم، اما به این معناست که اگر بعضی از بخشها نسبت به بخشهای دیگر ایستادگی بیشتری کنند، یا اگر برخی از گروههای مهم از مبارزه کنار گذاشته شوند، احتمال دارد که اتحاد، تعهد و احتمال کنش بی‌خشونت توده‌ای کاهش یابد. هدف های که خواست قشرهای گسترده‌ای باشند، این امکان را فراهم می‌آورند که خطرها نیز در بین گروههای زیادتری سرشکن شوند و این امر که یک گروه یا موقعیت خاص به تنهایی آماج واقع شود را کاهش می‌دهند.
در پایان، ما پیش‌تر اشاره کردیم که هدف های عینی کاربردی آن هدف هایی هستند که با ارزش ها و منافع طرف های ثالث در مبارزه نیز همخوانی داشته باشند. این امر به این معنا نیست که برخی از هدف ها “درست” و بعضی “غلط” هستند. بلکه به این معناست که در هرزمینه‌ سیاسی یا اقتصادی یا محیط فرهنگی مفروض، برخی از هدف ها مشروعیت بیشتر یا مقبولیت بالاتری دارند. برای مثال، به سختی می‌توان تصور کرد رقیبان حسود بتوانند از حمایت گسترده‌ بین‌المللی برای تحریم اقتصادی ژاپن برخوردار شوند. اما حمایت خارجی گسترده‌ای را می‌توان برای مبارزه‌های بی‌خشونتی انتظار داشت که در کانون خود به دنبال ارزش ها و هدف هایی ورای مبارزه‌ فی نفسه هستند.
اصل ۲: تقویت توان سازمانی

گاهی یک کنش انفرادی می‌تواند در سرنوشت یک مبارزه‌ بزرگ اجتماعی تفاوت قابل توجهی ایجاد کند. اما در بیشتر موارد، ایستادگی و مبارزه را گروه های گوناگون پیش می‌برند. یکی از وظیفه‌های کلیدی استراتژیست ها این است که گروه های جدیدی ایجاد کنند یا گروه ها و مؤسسه‌های موجود را تبدیل به سازمان هایی مبارز کنند.
سازمان های مبارز نیاز به ایجاد یا تقویت توانایی های خاصی دارند تا بتوانند به مبارزه‌بی‌خشونت بپردازند. آنها باید قادر باشند به چالش ها و شرایط خاص یک موقعیت در حال تحول واکنش نشان دهند. در مرحله‌های مختلف مبارزه، آنها باید توانایی اختفا (افراد، اشیاء، اطلاعات، پول)، پخش و گسترش (منابع حیاتی، و کنش های بی‌خشونت)، و غافل‌گیری (با انجام اقدام هایی که از فرصت استفاده می‌کنند و تعادل دشمن را به هم می‌زنند) را داشته باشند. چنین سازمان هایی باید بتوانند حتی زیر فشار زیاد تصمیم‌گیری کنند‌ و در عین حال بتوانند دیگران را برانگیزانند تا نقش های حمایتی گوناگونی را بر عهده بگیرند.
آشکار است که جامعه را می‌توان به شیوه‌های گوناگون برای مبارزه سازماندهی کرد. ما نمی‌ گوییم که یک الگوی سازماندهی برتر یا آرمانی وجود دارد. اما به بیان کاربردی‌تر، ما فکر می‌کنیم اگر بخواهیم کارهای مبارزه بی‌خشونت به خوبی انجام شوند، توان و انعطاف‌پذیری سازمانی را باید در سه سطح توسعه بخشید. این سه سطح عبارتند از رهبری، سپاه عملیاتی، و جمعیت عام غیر نظامی. ۱
رهبری دارای نقشی دو گانه در مبارزه بی‌خشونت است: یکی این که تصمیم های مقدماتی که به مبارزه شکل می‌دهند را بگیرد، و دیگر اینکه به عنوان عاملی برای الهام‌بخشی، شجاعت، و روشنگری هدف مبارزه عمل کند. از آنجا که هیچ الگوی کلّی به عنوان بهترین مدل سازمانی وجود ندارد، شیوه‌ خاصی نیز در دست نیست که به کمک آن بتوان بهترین ساختار رهبری سازمانی را در هر مورد خاص تعیین کرد .
بسیاری بر این باورند که لازم است کسانی فرهمند (کاریزماتیک) در رهبری مبارزه بی‌خشونت وجود داشته باشند. اما نمونه‌های فراوانی داریم که در آنها رهبرانی مانند مهاتما گاندی، لخ والسا، ‌یا کورازون آکینو وجود نداشته‌اند. در مواردی که افراد فرهمند به رهبری می‌رسند یا ناگزیر به پذیرش نقش رهبری می‌شوند، مبارزه می‌تواند از مزیت های احترام آنها و نیز نیروهایی که جذب مبارزه می‌کنند برخوردار شود. اما اگر به آنها اجازه داده شود بدون هیچ چالشی رهبری کنند، ضعف های شخصی آنها ممکن است به طور ناخواسته موجب ضعف جنبش شود.۲ در عین حال کسانی که رهبری را بر عهده می‌گیرند باید بر اساس کارکردشان در زمینه‌های تصمیم‌گیری و انگیزه‌بخشی به افراد ارزیابی شوند.
رایج‌ترین شکل رهبری در مبارزه رهبری به شکل یک کمیته یا گروهی است که به آنها اختیار داده شده است که به جای تمامی سازمان تصمیم‌گیری کنند. این بدنه تصمیم‌گیری ممکن است مستقر در زیرزمین یا روی زمین، انتخابی یا انتصابی، در صحنه مبارزه یا در محلی امن در خارج باشند. شرط حیاتی این است که گروه تصمیم‌گیری باید بتواند به سرعت و هوشیارانه نسبت به شرایط متغیر واکنش نشان دهد و باید به اندازه‌ کافی اقتدار و اعتبار داشته باشد تا بتواند تصمیم هایش را عملی کند.
استراتژیست های بی‌خشونت اغلب آشکارا به مقاومت در برابر مخالفان می‌پردازند، و رهبران در معرض سرکوب قرار دارند. احتمال دارد که آنان کشته، دستگیر، اخراج یا به لحاظ سیاسی خنثا شوند (به عنوان مثال از طریق رسوایی های ساختگی یا واقعی، استهزا، یا به خدمت دشمن در آمدن آنها). برای کاهش چنان خطرهایی، باید عمق رهبری را تقویت کرد . مسیر جانشینی رهبری باید مشخص شود.همه رده‌های سازمانی، از بالا تا پایین، باید از استراتژی اساسی آگاهی داشته باشند. فراتر از همه، موفقیت مبارزه هرگز نباید به حساب دارایی شخصی رهبری گذاشته شود.
یکی از دیگر شیوه‌ها این است که “رهبری” از طریق پیروی از یک طرح عملیاتی مشترک در بین واحدهایی که کمابیش به هم مرتبطند یا نیمه مستقلانه عمل می‌کنند انجام شود. شبه نظامیان محلی، خانه‌های تیمی، و مانند آنها می‌توانند به مبارزه بپردازند، همانگونه که در جنگ های چریکی عمل می‌کنند، بدون اینکه مدام با بدنه‌ تصمیم‌گیری سازمانی در تماس باشند، مادام که طرحی که از آن پیروی می‌کنند به اندازه‌ کافی جامع باشد و نیز به اندازه‌ای انعطاف داشته باشد که بتوانند راهکارهایشان را بنا به شرایط محلی خاص تغییر دهند. هر یک از این شیوه‌ها که برای رهبری مبارزه برگزیده شود، وظیفه اصلی رهبری همچنان این خواهد بود: تصمیم های استراتژیک اتخاذ کند و سازمان مبارز را به تمامی بسیج کند.
سطح دیگر بازوی سازمانی تنها مختص مبارزه‌ بی‌خشونت است. این سطح کمابیش مانند رده‌ افسران در ارتش یا سازمان های شبه نظامی است. ما آن را سپاه عملیاتی می‌نامیم. کسانی که در این سطح سازمانی هستند مانند چسبی هستند که جنبش بی‌خشونت یا سازمان را یکپارچه نگه می‌دارند.
سپاه عملیاتی را می‌توان برای منظورهای خاص هر مبارزه سازماندهی کرد و آموزش داد، یا می‌توان آنها را از رده‌های میانی رهبری گروه ها یا بخش هایی که در مبارزه مشارکت دارند به خدمت گرفت. این سپاه چهار کارکرد اصلی دارد. نخست، باید بتواند تصمیم ها و دیگر اطلاعات اساسی را در طول مبارزه به اطلاع نیروهای عادی جنبش برساند. برای مثال، این سپاه تصمیم هایی مانند تعیین روز اعتصاب همگانی، یا تغییر رفتار نسبت به دشمنان یا تصمیم به نپرداختن مالیات ها و جریمه‌ها و نگهداری آن در صندوق امانت را به اطلاع بدنه‌ جنبش می‌رساند. سپاه عملیاتی همچنین موضوع هایی مانند روحیه‌ و رفتار احتمالی سربازان دشمن را نیز در هر زمان به رهبری گزارش می‌کند.
وظیفه‌ سپاه عملیاتی تنها به اطلاع‌رسانی محدود نمی‌شود. این سپاه باید عامه‌ مردم را در اجرای مبارزه‌ بی‌خشونت هدایت و راهنمایی کند. روحیه‌ مبارزان را باید تقویت کرد. باید به گونه‌ای فعالانه از تغییر موضع هواداران و گرویدن آنها به مخالفان جلوگیری کرد ، و در ضمن خائنان را شناسایی و شرمسار کرد . ماهیت شگرد کنش ها و اینکه چگونه کنش بی خشونت به هدف های مبارزه دست خواهد یافت را باید به طور مرتب برای مبارزان توضیح داد.
سپاه عملیاتی همچنین به عنوان بازوی اطلاعاتی رهبری نیز عمل می‌کند. سپاه باید میزان توان جمعیت غیر نظامی را ارزیابی کند. چنانکه خواهیم دید، تنظیم ماهرانه‌ سرعت و آهنگ درگیری با دشمن دارای اهمیتی حیاتی است. سپاه عملیاتی باید بتواند حرکت دشمن را از قبل شناسایی کند تا تدوین کنندگان استراتژی مبارزه بتوانند اقدام های متقابل را طراحی کنند.
در نهایت، باید گفت که سپاه عملیاتی کارش این است که عملیات تخصصی که گاه گاه ممکن است بسیار هم خطرناک باشد را انجام دهد. هر چند ممکن است بتوانیم به شهروندان عادی اعتماد کنیم که در زمان اعتصاب همگانی در خانه بمانند، اما مقابله با آتش اسلحه‌ دشمن در تظاهرات خیابانی موضوع دیگری است. این موضوع نیازمند تمهیدهای بالاتر و مهارت های خاصی است.۳ وظایف دقیق سپاه عملیاتی بسته به هدف های هر مبارزه‌ خاص متفاوت است. این که این سطح سازمانی توسط چه کسانی باید اجرا شود وچه سازماندهی باید داشته باشد در هر مبارزه تغییر می کند، اما یک چنین سپاهی باید آمادگی بر دوش کشیدن بار سنگین مبارزه را داشته باشد.
سومین سطح سازمانی مبارزه بی خشونت جمعیت غیرنظامی در تمامیت آن را شامل می شود. شهروندان عادی که به مبارزه‌ بی‌خشونت می‌پیوندند کمتر از سربازان پیاده نظام ارتش قابل اتکا هستند، چرا که این ها یک توده بی‌شکلی هستند که در معرض فشارها و نفوذ طرف های چند گانه‌ای قرار می‌گیرند. با این وجود، انتخاب گروهی توده های شهروندان عادی موضوعی تعیین کننده است. کودتاها و اشغال های نظامی بسیار راحت تر به اجرا در می‌آیند چرا که در آنها “قدرت مردم” به منصه ظهور نمی‌رسد. هر دو سطح رهبری و سپاه عملیاتی باید طرحی تدارک ببینند تا از گروه ها و انجمن ها و سازمان های موجود استفاده کنند تا به آن وسیله مشارکت گسترده‌ای را تأمین کنند.
بحثی تاریخی در مورد اهمیت و امکان عملی بودن سازماندهی مبارزه‌ توده‌ای به شکلی از پیش برنامه‌ریزی شده وجود دارد. برخی اعتقاد دارند که خودجوش بودن و بداهت برای موفقیت این شگرد مبارزه امری ضروری است، و این ویژگی به خاطر ماهیت خودجوش بودنش همه از جمله کسانی که به تدوین استراتژی بی‌خشونت می پردازند را غافل‌گیر می کند. گفته شده که صحبت از بسیج توده‌ها، حتی به شکلی داوطلبانه، در بهترین حالت چیزی جز کاری احمقانه نیست، و در بدترین حالت صدمه به خودی خواهد بود.۴
اما دیدگاه مقابل ادعای فوق که ما هم به آن معتقدیم این است که شبکه‌ها و سازمان های موجود را می توان فعال و مجهز کرد و در خدمت هدفی خاص در آورد.۵ این دیدگاه مبتنی بر این واقعیت است که بسیج توده‌ها برای مبارزه‌ مدنی امری است که اتفاق افتاده و می افتد، و چنین امری به این دلیل روی می‌دهد که حزب ها و گروه های معین کاری می کنند که اساسانتیجه ای خاص به ثمر برسد . تدوین کنندگان استراتژی بی‌خشونت باید به شکلی همه جانبه و خلاقانه در مورد رابطه‌شان با محیط اجتماعی خود بیندیشند، و به این فکر کنند که خود و کنشگران شان تا چه اندازه می‌توانند کسب حمایت کنند، با بهره‌گیری از گروه ها و مؤسسه‌هایی که در دسترس دارند یا آنهایی که می‌خواهند از منافع اساسی خود دفاع کنند. در اجرای کنش های بی‌خشونت، این کار به وضوح ممکن و خواستنی است که پیشاپیش به این امر بیندیشیم که کدام گروه ها دارای سرمایه‌هایی طبیعی هستند که می‌توان از آنها در مبارزه پیش رو استفاده کرد. اتحادیه‌های کارگری به طور معمول آشنایی دیرینه‌ای با شیوه‌های عدم همکاری، از قبیل اعتصاب دارند. کلیساها اغلب دارای مکان های محفوظی هستند که در آنها می‌توان به بسیج نیروهای مقاومت پرداخت. گروه های حرفه‌ای دارای سطحی از مشروعیت هستند.
خطرهایی که توان سازمانی را تهدید می‌کنند کدام ها هستند؟ دانش‌آموزانی که کشمکش های اجتماعی را مطالعه می‌کنند چنین تهدیدهایی را به سرعت تشخیص می‌دهند: فرصت طلبان، کسانی که می‌خواهند بدون پرداخت هزینه از درگیری ها بهره‌ای ببرند، خائنان، هیجان زدگان گمر‌اهی که از استراتژی مسلط سرپیچی می‌کنند، و میانجی‌گرانی که برای انجام معامله‌ای عجولانه و نسنجیده فشار می‌آورند.۶ هر یک از این تهدیدها ممکن است که روحیه، پایبندی، و اثربخشی نهایی تلاش بی‌خشونت را فرو کاهند. شاید مهمترین نقشی که سپاه عملیاتی باید بازی کند این است که تهدیدهای فوق را ازاین منابع دور کنند چرا که چنین تهدیدهایی هنگامی روی می‌دهند که تنش و فشار مبارزه به بالاترین حد می‌رسد. خائنانی که شناسایی شده‌اند را می‌توان افشا کرد و از آنها دوری کرد. کسانی که بازار سیاه به راه می‌اندازند را می‌توان از جامعه طرد کرد . کسانی که می‌خواهند از جنبش بهره‌گیری رایگان کنند را می‌توان شرمنده کرد تا به مشارکتی هر چند اندک در مبارزه بپردازند، چنانچه بتوان نقشی بی‌خطر برای آنها در نظر گرفت.
سرانجام، توان سازمانی در سطح های رهبری، سپاه عملیاتی، و فعالان عادی را می‌توان درقالب انعطاف‌پذیری، توانایی واکنش و پاسخگویی، و فراهم آوردن امکان های بیشتری برای سازمان مبارزاتی تعبیر کرد .
اصل ۳: اطمینان از دسترسی به منابع مادی حیاتی

این اصل به منابع مادی (در مقابل منابع اجتماعی، سیاسی، یا روانشناختی) مورد نیاز برای پشتیبانی از انجام مبارزه‌ی بی‌خشونت مربوط است. همانطور که ژنرال های ارتشی به منابعی مانند فشنگ، پوتین، و چسب زخم نیاز دارند، دسترسی به منابع برای کنشگران مبارزه بی‌خشونت نیز اهمیتی اساسی دارد. منابع مادی دو نقش اساسی ایفا می‌کنند. نخست، این منابع به بقا و ماندگاری جسمی، سلامتی، و روحیه‌ی جمعیت مبارز کمک می‌کنند. دوم اینکه دارایی های مادی خود بخشی از مواد لازم برای به اجرا در آوردن کنشهای بی‌خشونت‌اند و لازمه‌ کار هستند.
این اصل،‌ منابع مادی را به منزله‌ی وسیلهی انجام مبارزه می‌داند، نه هدف آن. حتی اگر تثبیت کنترل بر منابع مادی را یکی از هدف های مبارزه بر شمرده باشند، باز هم “منابع دیگری به عنوان وسیله” باید تأمین شود. در طول مبارزه، کنشگران بی‌خشونت ناچارند که کالاها و خدمات اساسی را برای خود و همرزمانشان فراهم کنند. اگر مبارزه طول بکشد، محرومیت از منابع می‌تواند به اندازه‌ تلاش دشمن برای سرکوب به مبارزان ضربه بزند. از سوی دیگر، خودکفایی در خصوص غذا، لباس، انرژی، و لوازم پزشکی بی اندازه توانایی ماندگاری مبارزان را بالا می‌برد. تلاش های امدادی برای مراقبت از خانواده‌های مقاومتگران جانباخته یا کسانی که در خطر هستند موجب تحکیم وحدت و امیدبخشی می‌شود. دسترسی به پول نقد قابل تبدیل یا ایجاد یک سیستم معامله پایاپای می‌تواند اختلاف ها را کاهش دهد و هزینه مقاومت را به شکلی برابر سرشکن کند. اگر احساس شود که بار مبارزه به شکلی منصفانه تقسیم می‌شود، انگیزه برای تسلیم یا همکاری با دشمنان کاهش خواهد یافت. به همین دلیل است که در حوزه‌های کارگری، چیزی به نام “صندوق اعتصاب” وجود دارد.
در مرحله‌های آغازین مبارزه، باید در مورد کنترل اندوخته منابع ضروری، در اندازه‌ای که مبارزه را به سرانجامی موفقیت‌آمیز برسانند فکر کرد. از آنجا که کالاها و خدمات اساسی در وهله نخست برای منظورهای دفاعی (پدافندی) مورد استفاده قرار می‌گیرند، دارایی های دیگری مانند زیرساختهای ارتباطی و وسایل حمل و نقل شالوده و بنیان عملیات تهاجمی (آفندی) را تشکیل می‌دهند. تهیه انواع و نمونه‌های متعددی از دستگاه های ارتباطی اهمیتی حیاتی دارد. انبار کردن تعداد زیادی دستگاه فکس، تلفن همراه، رادیوهای موج کوتاه ارزان قیمت و دستگاه های پخش صوت و تصویر به استراتژیست ها امکان می‌دهد که طرح هایشان را تدوین، پخش، اجرا و اصلاح کنند.
برقراری سریع و صحیح ارتباطات نیز برای تصدیق و تأیید دستورها، مقابله با تبلیغات دشمن، و به طور کلی برای مطلع ساختن و تقویت نیروهای مبارز ضروری است. اطلاع رسانی به دنیای خارج از مبارزه را نیز نباید کم اهمیت پنداشت، زیرا تصویرهایی که در رسانه‌های چاپی و تصویری منتشر می‌شوند نقش مهمی را در تفسیر و توضیح مبارزه برای کسانی که خارج از آن هستند و نیز برای پیوستن طرف های ثالث به مبارزه بازی می‌کنند.
آشکاراست که دسترسی به حمل و نقل، بسیج مقاومت توده‌ای را آسان تر می‌کند. از سوی دیگر، بهتر است که در صورت امکان استفاده از سیستم حمل و نقل را از دشمن دریغ کنیم. برای مثال، بهتر است قبل از اقدام برای از کار انداختن راه آهن سراسری یا تحریم فلج کننده‌ی خطوط حمل و نقل جاده‌ای و کشتیرانی، باید شیوه‌های بدیل حمل و نقل را برای استفاده‌ی خود پیدا کنیم.
مهم است به این نکته توجه کنیم که تأمین دسترسی به گونه‌های مختلف منابع به طور معمول یک گزاره با نتیجه‌ی صفر نیست، به این معنی که فرض کنیم اگر یک طرف چیزی را در اختیار دارد، طرف مقابل نمی‌تواند همان چیز را به نحوی تصاحب کند. حتی کارآمدترین اشغال نظامی قابل تصور هم نخواهد توانست که همه‌ منابع و دارایی های جامعه را بیست و چهار ساعته کنترل کند. برای مثال، حتی اگر یک طرف نیروگاه برق را در اختیار داشته باشد، همه‌ طرف های دیگر مادام که آن نیروگاه به شکل عادی کار می‌کند از برق رایگان بهره‌مند می‌شوند. باید در این مورد تصمیم‌گیری شود که آیا کنترل انحصاری یکی از امکانات پر استفاده بهتر است یا دسترسی بدون چون و چرا به آن. از آنجا که منابع مادی بر پایداری و توانایی های هر دو طرف اثر می‌گذارند، رقابت مستقیم بر سر کنترل انحصاری دارایی های مادی می‌تواند به شکل خطرناکی فزونی بگیرد، مگر اینکه به دست آوردن کنترل بر آن منابع به تنهایی سرنوشت مبارزه را تعیین کند.
دسترسی به منابع را به چندین شیوه می‌توان تأمین کرد. نخست، منبع کالاهای مورد نیاز را می‌توان محافظت کرد، برای مثال با ایجاد جایگاه های امن یا پایگاههای استقرار موقت بیرونی. اگر منبع اقلام مورد نیاز خود در محلی امن نباشد، باید به برنامه‌ریزی برای یک رشته اقدام هایی پرداخت که با موادی قابل جایگزینی انجام شدنی باشند، موادی که بتوان با هزینه‌ای منطقی با کمک متحدان تأمین کرد. بسیاری از دارایی های پر اهمیت قابل حمل و نقل هستند و به طور نظری هر دو طرف می‌توانند از آنها استفاده کنند. به همین دلیل، بهترین راه حل لجستیکی این است که اینگونه مواد را زود هنگام تهیه کنید و آنها در جاهای گوناگون به طور پراکنده نگهداری نمایید.
در نهایت، استراتژیست ها وظیفه‌ای سه گانه دارند. منابع مادی باید ذخیره و اولویت‌بندی شوند و آنگاه باید آنها را بر این مبنا ارزیابی کرد که خطرها و منافع کدام شیوه‌ی عمل بهتر است: تلاش برای به کنترل در آوردن هر یک از منابع اصلی یا تأمین دسترسی به آنها. برای بررسی مواد جایگزین در خلال مبارزه، لازم است که منابع مادی مورد نیاز را مرتب زیر نظر داشته باشیم و بررسی کنیم که آیا این مواد برای نیروهای بی‌خشونت ایجاد امکانات می‌کنند یا مشکل به وجود می‌آورند.
اصل ۴: به دست آوردن حمایت خارجی

حمایت های مهمی را می‌توان از خارج حوزه‌ی درگیری به دست آورد. اگر چه دیدگاه های طرف های ثالث می‌تواند به طور بالقوه تعیین کننده باشد، اما نمی‌توان بر روی آن حساب باز کرد. استراتژیست های مبارزه‌ بی‌خشونت باید بیشترین کمک خارجی ممکن را کسب کنند، و اگر نتوانند چنان کنند، دست کم باید تلاش کنند که کمک خارجی به دشمن یا همدردی با آن را خنثا کنند.
در زمانی که مبارزه در حالت پدافندی (تدافعی) است، ارزش کمک خارجی در این است که چنین کمک هایی اصول اول تا سوم آمده در بالا را تقویت می‌کند؛ از طریق بالا بردن مشروعیت هدف ها، افزودن بُعد یا ژرفای دیگری به توان سازمانی، و در صورتی که طرف های ثالث به اندازه‌ی کافی انگیزه داشته باشند، فراهم کردن یک مبنع دیگر برای کمک های مستقیم مادی. در زمانی که مبارزه در حالت آفندی (تهاجمی) است، طرف های ثالث می‌توانند به کنش هایی که علیه دشمن در جریان است کمک کنند.۷ طرف های ثالث می‌توانند در میدان مبارزه به دشمن حمله کنند یا به منافع حیاتی آن در خارج از محدوده‌ درگیری ضربه بزنند.
گاهی طرف های ثالث به خاطر منافع مادی مستقیمی که در مبارزه دارند، گاهی به خاطر علاقه‌ی اصولی و اعتقادی که نسبت به هدف مبارزه دارند، و اغلب به خاطر ترکیبی از هر دو مورد بالا انگیزه پیدا می‌کنند که در آن مشارکت کنند. میزان انرژی ای که صرف کسب حمایت بیرونی می‌شود باید با منافع و علاقه‌های آن طرف ها، از هر نمونه، و نیز با توانایی آنها در فراهم کردن کمک های خاص به شکل های زیر متناسب باشد.۸
آمادگی و موافقت برای جایگزین کردن منابع حیاتی که در طول مبارزه مصرف شده‌اند اهمیتی اساسی دارد و می‌تواند به استمرار و یکپارچگی مبارزه‌ بی‌خشونت کمک کند. اجازه دادن و حمایت از ایجاد پایگاه های امن در منطقه‌ عملیاتی طرف های پشتیبان می‌تواند بی اندازه به توانایی های لجستیکی کنشگران بی‌خشونت بیفزاید،‌ و رهبری مبارزه را در صورت لزوم۹ تداوم بخشد. گزینه‌ای که برای طرف های ثالث از موردهای بالا کم خطرتر است این است که موافقت کنند که از اقدام های دیگران برای مقابله با کنش های بی‌خشونت، از قبیل بایکوت و تحریم های اقتصادی حمایت نکنند. برای مثال، از یافتن بازارهای جدید برای کالاهایی که مورد تحریم هستند خودداری کنند. برای تقویت مشروعیت کنشگران بی‌خشونت می‌توان اقدام های مشخصی کرد از قبیل به رسمیت شناختن دیپلماتیک، اقدام های چند جانبه در صورت امکان از طریق سازمان ملل در حمایت از کنشگران، و صدور بیانیه و اعلامیه‌ برای آگاهی رسانی در مورد دیدگاه های آنها در باره‌ی موضوع ها و هدف های مبارزه.
هدف نهایی این خواهد بود که کاری کنیم که طرف های ثالث خود اقدام هایی را علیه خشونت‌ورزی دشمنان صورت دهند، و در عمل، به طور مستقیم وارد مبارزه شوند. اما چنین امیدهایی اغلب به یأس منجر شده‌اند. علاقه‌ عمومی به مبارزه‌های دیگران دارای جزر و مد است. هنگامی که فرد خود دارای نگرانی هایی مبرم است، نباید از او انتطار داشت که به خاطر دیگران هزینه پرداخت کند.
برای کمک خارجی لازم نیست که کل جامعه یا حکومت ملی به اتفاق با آن موافقت کنند. در این مورد بخش های خاصی از جامعه یا حکومت ممکن است به همان میزان یا حتی بیش از آن اهمیت داشته باشند. صاحبان منافع اقتصادی مستقل ممکن است که علیه دشمن متحد شوند. در موقعیت های گوناگون، تشکلهای کارگری، گروه های قومی یا ملیتی، و جنبش های اجتماعی که با هدف های مبارزه اشتراک دارند ممکن است که به دنبال کسب حمایت برای مبارزه برآیند. سازمان های غیر دولتی مستقری که در زمینه‌های حقوق بشر، محیط زیست، و کمکهای توسعه بین‌المللی اغلب دارای نگرانی هایی هستند و می‌توانند در حوزه‌های مبارزه بی‌خشونت نقش بازی کنند.
هر استراتژیستی باید تلاش کند که مخالفان را از هر گونه حمایت مورد انتظارشان که بر روی آن حساب می‌کنند محروم کند. گسستن یکی از متحدان دشمن از آنها و پیوستن به نیروی مبارزان به خودی خود یک کنش قابل توجه به شمار می‌آید. اگر چه این امر ممکن است که در همه موردها پیش نیاید، اما در مبارزه‌های اجتماعی وفاداری و ائتلاف ها به سرعت تغییر می‌یابند، و به این ترتیب آهنگ مبارزه نیز می‌تواند ترکیب منافع را به گونه‌ای دگرگون کند که کارهایی که نامحتمل به نظر می‌رسیدند، امکان پذیر شوند.

اصل ۵: گسترش مجموعه‌ امکانات اجرایی
استراتژیست های مبارزه بی‌خشونت کارنامهی کنش های بی‌خشونت پراکنده و ناپیوسته را مطالعه می‌کنند. فهرستی که شارپ از ۱۹۸ شیوه کنش بی‌خشونت تهیه کرده است – که به کار بستن هریک از آن شیوه‌ها هزینه مشخصی را به دشمن تحمیل می‌کند – مفصل‌ترین فهرست این گونه کنشهاست، ولی به طور حتم فهرست کاملی نیست.۱۰ موقعیت آرمانی برای تدوین کنندگان استراتژی موقعیتی است که کنشگران بتوانند هر یک از آن شیوه‌ها را بسته به توان یا نیازشان، و با هر ترکیب خلاقانه‌ای به کار ببندند، و آن کنش ها را با موقعیت خاص خود منطبق کنند.
بنا بر این، یکی از نخستین وظیفه‌های استراتژیست ها این است که توانایی های عمومی نیروهای مبارز را گسترش دهند. مبارزان شیوه‌های انجام چه کنش هایی را بلدند یا تجربه‌ی انجام کدام کنش ها را دارند؟ در جامعه به طور کلی مردم در مورد کدام شکل های اعتراض، عدم همکاری، و مداخله بی‌خشونت آگاهی دارند یا تجربه‌ انجام شان را به خاطر دارند؟ از کدام سنت های نهفته کنشگری و مبارزه‌ اجتماعی مستقیم می‌توان بهره گرفت؟
هر گاه مشخص شود که آمادگی عمومی برای انجام انواع کنش های بی‌خشونت وجود دارد، آنگاه می‌توان گونه‌های مختلف کنش ها را اولویت بندی کرد و بر شمار آنها افزود. در هنگام طراحی یا انتخاب اقدام های بی‌خشونت، استراتژیست ها باید رشته پرسشهای زیر را از خود بپرسند. نخست، انتخاب یک کنش خاص تا چه میزان به ما امکان می‌دهد که هدفی را به دست بیاوریم و آن را حفظ کنیم؟ این پرسش این امکان را القا می‌کند که اقدام هایی را انجام دهیم که نه تنها غیر منتظره هستند، بلکه مبتکرانه، و گاهی جسورانه هم هستند، و به طور بالقوه دیگران را نیز بر می‌انگیزانند. پرسش دوم این است که آیا کنش های انتخابی به آسانی قابل تکرارند؟ اگر دشمن متوجه شود که خطر تکرار آن کنش در جای دیگری وجود دارد، اثرگذاری آن چند برابر می‌شود. آیا مردمی که کنش ها را دیده‌اند یا در باره‌ آنها شنیده‌اند خواهند توانست همان کنش ها را در زمان های مختلف و در جاهای دیگر، بدون آمادگی یا آموزش های مفصل ویژه به اجرا بگذارند؟ آیا کنش های مورد نظر را می‌توان بنا به دلخواه به طور پراکنده یا متمرکز اجرا کرد؟ هر دو این شیوه‌های اجرا مهم هستند. گاهی برای کاستن از اثرهای زیانبار سرکوب، و زمانی هم برای انجام اعتراض توده‌ای در نقاط آسیب پذیر حساس ضروری است که بتوانیم جمعیت را در منطقه‌ وسیعی جا به جا کنیم.
چهارمین پرسش این است که آیا استفاده از مجموعه کنش های موجود از نقطه نظر اقتصاد نیرو و خطر در مقایسه با نتیجه به صرفه است؟ برخی از کنش ها را می‌توان با هزینه‌ای بسیار اندک یا با خطری خیلی کم اجرا کرد. متأسفانه، چنان کنش هایی به طور معمول اثرگذاری اندکی هم دارند. برای مثال، یک دقیقه سکوت در محل کار برای منظوری خاص نمونه‌ای از این گونه کنش هاست. برخی کنش ها نیز نیاز به برنامه‌ریزی مفصل دارند، پر هزینه‌اند، و با خطرهای زیادی همراهند. این کنش ها همچنین می‌توانند اثرگذاری زیادی داشته باشند. یک اعتصاب همگانی دامنه‌دار را می‌توان مثالی از این نوع کنش دانست. استراتژیست های بی‌خشونت باید مطلوبیت کنش های موجود را بر پایه‌ی ارزش سود و زیان آنها تنظیم کنند.
پنجمین و آخرین پرسش این است که آیا گروهی از کنش ها که قرار است در یک ترتیب از پیش تنظیم شده به کار بسته شوند احتمال دارد که بتوانند به مبارزه شتاب و تحرک بخشند و ضمن حفظ انعطاف‌پذیری، حد اکثر اثرگذاری بر دشمن داشته باشند. برای مثال دشمنان ممکن است فکر کنند که در هم کوبیدن یک تظاهرات بزرگ با استفاده از نیروی نظامی می‌تواند زندگی را از جنبش سلب کند. اگر خشونت‌ورزی دشمن به جای خاموش کردن جنبش، باعث تحریک اعتصاب های اعتراضی در جاهای دیگر شود، اعتراض های بین‌المللی، و تلاش برای به شورش واداشتن سربازانی که از خشونت‌ورزی رویگردان هستند، آنگاه کنشگران بی‌خشونت ابتکار عمل را دوباره به دست خواهند گرفت و هزینه‌های بیشتری را به دشمن تحمیل خواهند کرد. اینگونه اثرگذاری که به گلوله‌ی برفی می‌ماند که به بهمن تبدیل می‌شود را نباید به بخت و اقبال واگذار کرد. پیشا پیش آماده کردن مجموعه‌ای از شیوه‌های کنش بی‌خشونت این احتمال را افزایش می‌دهد که بتوان در زمان نیاز از آنها در جهت دستیابی به هدف های استراتژی استفاده کرد.
هیچ جایگزینی برای اصالت و خلاقیت در منطبق کردن کنش های بی‌خشونت با موقعیت های خاص و در مقابله با تهدیدهای مشخص یافت نمی‌شود. فرض کنید قدرت اشغالگر اعلام می‌کند در هر شهری که بخواهند اعتصاب مدنی راه بیاندازند، یک نفر را از میان هر ده خانوار اعدام می‌کند. شهر که نمی‌خواهد این هزینه را بپردازد، ممکن است تصمیم بگیرد که آن کنش را وارونه اجرا کند: در این صورت کارگران می‌توانند از رفتن به خانه خودداری کنند و به طور نامحدود سر کار خود بمانند، و به جای آنکه بر ثروت قدرت اشغالگر بیفزایند، ثمره‌ کار اضافی خود را از او بدزدند.
کاهش دادن شیوه‌های گوناگون کنش بی‌خشونت به یک یا چند شیوه‌ محدود مبارزه خطرناک است، اما اغلب جنبش های مبتنی بر کنش مستقیم در چنین مسیری می‌افتند. خطراز اینجا ناشی می‌شود که اگر هر یک از طرف ها بخواهند مبارزه را بر محور موفقیت یا ناکامی چند شیوه‌ی محدود به پیش ببرند، آنگاه ممکن است شکست در یک جبهه‌ محدود ممکن است اشتباه فهمیده شود و به شکست کامل تعبیر شود. بسیار پیش می‌آید که استراتژیست ها سایر گزینه‌های نتیجه‌بخش را نادیده بگیرند. در نتیجه، این اصل توصیه می‌کند که بیشترین گونه‌های ممکن کنش‌های بی‌خشونت در نظر گرفته شوند.

 

اصول مبارزه
اصل ۶: حمله به استراتژی دشمن برای تحکیم کنترل

برای دشمنانی که خشونت می‌ورزند، بهترین راه برخورد با مبارزه از ارتباط نظری بین فرمان های آنها و واکنش های کسانی ناشی می‌شود که دشمن می‌خواهد سلطه‌ خود را بر آنها حفظ کند. خواه رژیم مردم خود را سرکوب کند، خواه به ملت دیگری حمله کند، از همان آغاز با مشکلی جدی مواجه خواهد بود اگر ناگزیر باشد که هر کنش و نتیجه دلخواهش را با اجبار مستقیم عملی کند. چنین رژیمی ناچار خواهد بود که برای تحکیم و یکپارچه کردن کنترل خود، دیگران را وادارد که بدون اعمال زور از فرمان ها پیروی کنند. برای رژیم حتی از این هم بهتر خواهد بود اگر بتواند کاری کند که دیگران فرمان های رژیم را پیش‌بینی کنند و مطابق خواست آن عمل کنند، بدون آنکه رژیم مجبور شود که چنان فرمان هایی را صادر کند. بنا بر این، اطاعت از رفتار مطیعانه ناشی می‌شود.
در ابتدا، علیه کسانی که احتمال می‌رود نافرمانی کنند فرمان هایی صادر می‌شود و تهدیدهایی صورت می‌گیرد. برای مثال، ممکن است که حکومت نظامی برقرار شود، و برای مجازات مشارکت در فعالیت های مقاومتگرانه ممکن است حکم اعدام یا اخراج اعلام شود. در بسیاری موردها، فرمان های رژیم همراه با چنان تهدیدهایی ممکن است برای القاء رفتار مطلوب در مردم کافی باشد. عادت مردم به الگوهای رفتار مطیعانه، ذهنیتی که آنها از جایگاه نظم و قانون دارند، ترس آنها از مجازات (البته همراه با تلقی آنها از اعتبار تهدیدهای دشمن، اتکاپذیری سربازان و مانند آن)، بر روی هم به تمرکز قدرت که هدف استراتژی سرکوبگر است کمک می‌کنند.
اگر دستورها و تهدیدها کافی به مقصود نباشند، اقدام های کیفری عملی خواهند شد. این امر برای کسانی که به خشونت‌ورزی دست می‌زنند مطلوب نیست، زیرا این کار به معنی هزینه‌ی انرژی، منابع، و شاید هم مشروعیت برای رژیم است. خشونت‌ورزی دشمن را قوی نمی‌کند، بلکه او را تضعیف می‌کند، مگر اینکه کسانی که مورد سرکوب واقع می‌شوند برداشت نادرستی از وضعیت بکنند و گمان کنند که آنها ضربه خورده‌اند یا تصمیم به تسلیم بگیرند تا از مجازات بیشتر جلوگیری کنند.
شیوه‌هایی که دشمن برای اعمال کنترل به کار می‌بندد، اطلاعات زیادی در خصوص هدف ها و استراتژی او به دست می‌دهد. استراتژیست بی‌خشونت باید از همان آغاز درگیری راه ها وشیوه‌های اعمال کنترل دشمن را تحلیل کند. آیا همانگونه که پس از کودتا معمول است، به مقاومتگران گفته می‌شود که به فعالیت های عادی خود ادامه دهند؟ یا آنکه زیر فشار قرار می‌گیرند تا دست از رفتارهای خاصی که در ابتدا باعث شروع مبارزه شده بود بردارند؟ آیا رفتارها و مقرراتی که به تازگی اعمال شده‌اند به دنبال این هستند که مردم را به فرمانبرداری آشکار وادارند؟ مفهوم اصلی در اینجا این است: آن چیزی که دشمن با اعمال کنترل می‌خواهد به دست بیاورد باید از او دریغ داشته شود، چنانچه این کار را بتوان با صرف هزینه‌ای قابل تحمل انجام داد و توانایی مان برای ادامه‌ مبارزه محفوظ بماند.
این اصل توصیه می‌کند که شیوه‌های کنترل رژیم به طور مستقیم مورد حمله واقع شوند. اگر نیروهای دشمن وسیله اصلی اعمال کنترل او هستند، بسیار ضروری است که برای به شورش واداشتن آن نیروها تلاش کنیم. فراهم کردن مشوق هایی برای شورش یا ترک خدمت نیروهای دشمن، از جمله با نشان دادن پیامدهای دهشتناک عمل شان به آنها، قطع یا ایجاد اخلال در ارتباطات آنها، تضعیف روحیه آنها با منزوی کردنشان، یا تحریک آنها با انگیزه‌های جالبی که باعث می‌شود دست از سرکوب بردارند، همه و همه شیوه‌هایی هستند که به کمک آنها این پایه‌ی قدرت دشمن را می‌توان تضعیف کرد. به نظر می‌رسد که اجرای برخی از این شیوه‌ها بسیار زمان‌بر باشد، و واقعیت این است که امکان اجرای همه‌ی این شیوه‌ها نیز در همه گونه‌های مبارزه وجود ندارد. با این وجود، در بسیاری از موردهای مبارزه‌های اجتماعی، از جمله در جنگ ها، علامت هایی از بی اطمینانی به نیروها وجود دارد. در جریان بسیاری از مبارزه‌ها، برخی از نیروها به مخالفان می‌پیوندند، از دستورها سرپیچی می‌کنند یا آنها را به درستی انجام نمی‌دهند، و به این ترتیب نیروی کنترلی دشمن کاهش می‌یابد. (به اصل ۸، در زیر نگاه کنید؛ « دور نگاه داشتن مخالفان از پایگاه های حمایتی احتمالی»)
همین منطق در مورد سایر شیوه‌های کنترل نیز مصداق دارد. آیا یک حکومت اشغالگر بر میزان معینی کمک از جمعیت میزبان متکی است؟ می‌توان اقدام هایی را انجام داد که به طور خاص به منظور محروم کردن رژیم از کمک مورد نیازش طراحی شده‌اند. خائنان و کسانی که با رژیم همکاری می‌کنند را می‌توان منزوی و طرد کرد، و مورد تحریم اقتصادی قرار داد. می‌توان پیشاپیش با گذراندن قانون هایی چنان کسانی را تهدید کرد که با پایان یافتن جنگ خائنان مجازات خواهند شد. اگر دشمن در تلاش باشد که هدفی را با حد اقل نیروهایش به انجام برساند، با به راه انداختن ماجراهایی متعدد و انجام کنش های مقاومت و نافرمانی بی‌خشونت در مکان های مختلف، به آسانی می‌توان کاری کرد که ناچار شود نیروهای بسیار بیشتری را به کار گیرد.
به تقریب در همه‌ی موردها، پراکندگی گسترده‌ جغرافیایی کنش های بی‌خشونت، هم به لحاظ جغرافیایی و هم در میان لایه‌های گوناگون سیاسی و اجتماعی، دست کم در مرحله‌های آغازین جنبش، توان دشمن برای واکنش به موقع را تضعیف خواهد کرد و کنترل کلی آنها را کاهش خواهد داد. اگر دشمنان بر اساس برنامه‌ای عمل می‌کنند که متسلزم واکنش سریع است، در آن صورت باید تاکتیک های تأخیر زمانی به کار گرفته شوند. در بیشتر موارد استخراج چنین تاکتیک هایی از مردم جنگزده بسیار آسان است. اگر استراتژی های کنترل مستلزم این باشند که دستورهای پیچیده‌ای صادر شود که باید به روشنی دریافت شوند، پس وظیفه‌ مبارزان این است که در راه دریافت چنان دستورهایی ایجاد سردرگمی و القای نارسایی و ناتوانی کنند. در چنین موقعیتی، می‌توان از همه‌ شیوه‌های جنگ روانی استفاده کرد. درگیری مستقیم ممکن است خطرناک باشد و ضرورتی هم به انجام آن وجود نداشته باشد، شاید هم در نهایت اثربخشی چندانی نداشته باشد. در این حالت، نقش سپاه عملیاتی در خصوص هماهنگی برای حمله به پایه‌های کنترلی دشمن به شیوه‌های غیر مستقیم بسیار حیاتی است. نتیجه‌ نهایی یک حمله‌ غیر مستقیم به استراتژی کنترلی دشمن که به خوبی طراحی شده باشد باید شامل سر درگمی شدید و ناکامی آنها شود. باید آنها را به این پندار رساند که اقدام های سرکوبگرانه‌شان قابل اتکا نیستند، به این معنی که اگر چه کارهایشان می‌توانند خسارت هایی ایجاد کنند، اما قادر نیستند که نتیجه‌ مطلوب را به بار بیاورند. هنگامی که خشونت‌ورزان به این نتیجه برسند که انباشتن نیروهای مادی نمی‌تواند پیروزی را تضمین کند، آنگاه می‌توان به طور مؤثری تعادل آنها را بر هم زد. تضعیف اعتماد به نفس دشمن می‌تواند نقطه عطفی در مسیر پیروزی مبارزه بی‌خشونت استراتژیک باشد.
اصل ۷٫ کاهش تأثیر سلاح های خشونت‌آمیز مخالفان

ابزارهای خشونت ورزی دشمن ممکن است همچنان به کار خود ادامه دهند، حتی زمانی که آشکار شده باشد که استراتژی آنها راه به جایی نمی‌برد. نیروی خشونت‌ورز می‌تواند خسارت های ویران‌گری به بار بیاورد، و منابع مادی مبارزان بی‌خشونت را کاهش دهد یا از بین ببرد. اعمال خشونت می‌تواند باعث وحشت‌افکنی، تضعیف روحیه مردم، و کاهش تمایل به خطر کردن شود. پیامد بدتری که خشونت‌ورزی می‌تواند داشته باشد این است که مبارزان استراتژی بی‌خشونت خود را ترک کنند و به شیوه‌های خشونت‌آمیز و انتقام‌جویانه به مقابله برخیزند که کاری فاقد هدف استراتژیک خواهد بود. در زمینه‌ی مبارزه بی‌خشونت، رابطه‌ی خشونت‌آمیز موضع مبارزان بی‌خشونت را تقویت نخواهد کرد، و ممکن است اقدام های تلافی‌جویانه‌ی خشن‌تری را نیز دامن زند. (به اصل ۹، « حفظ انضباط بی‌خشونت» مراجعه کنید)
وظیفه‌ شناسایی و مقابله با خشونت‌ورزی دشمن به طور عمده بر عهده‌ سپاه عملیاتی است. سپاه نمی‌تواند از استقرار نیروهای دشمن و استفاده‌ آنها از شیوه‌های خشونت‌آمیز جلوگیری کند، اما می‌تواند به ابتکار عمل هایی دست بزند تا اثر آن شیوه‌ها را کاهش دهد. ما چندین راه برای این کار پیشنهاد می‌کنیم: خود را در معرض خطر قرار ندهید، نیش عاملان خشونت را بکشید، جنگ‌افزارهای آنها را از کار بیندازید، مردم را برای پیامدهای بد خشونت‌ورزی آماده کنید، اهمیت استراتژیک آن چیزهایی که ممکن است در اثر خشونت از بین بروند را کاهش دهید.
برای اینکه خود را در معرض قرار ندهیم نیاز به اطلاعات داریم. اطلاع داشتن از نیت و تحرک های دشمنان در زمان انجام تدبیرهای متفرق شدن دفاعی بسیار حیاتی است. برخی از موفق‌ترین کنش هایی که جزئیات آنها در پی خواهد آمد، مانند نجات یهودیان دانمارکی، بر پایه‌ی داشتن اطلاعات صحیح و به هنگام حاصل شدند. گاهی باید کسان یا چیزهایی را مخفی یا جا به جا کنیم، یا منابعی را محافظت یا از دسترس دشمن دور نگاه داریم. برای انجام چنین کارهایی، آمادگی داشتن بیشترین اهمیت را دارد. هنگامی که منطقه دفاعی به اشغال نیروهای دشمن در آمده باشد، بسیار مشکل خواهد بود که مسیرهای فرار را برقرار کنیم یا انبارهای آذوقه تدارک ببینیم. با توجه به درک واقع‌گرایانه‌ای که از توانایی دشمن برای انجام سرکوب های ویرانگر داریم، باید به آسانی بتوانیم مردم غیر نظامی را بر انگیزانیم تا در همان مرحله‌های اولیه برنامه‌‌هایی را برای تدوین و طراحی اقدام های گریز از خطر تهیه کنند.
در جاهای دیگری به معنای « کشیدن نیش عاملان خشونت» اشاره شده است، اما بهتر است در این زمینه‌ خاص نیز بر آن تأکید شود. دشمنان نه عالم مطلق هستند و نه توانایی مطلق دارند. سربازان شان، همدستان شان، استراتژیست های شان، و متحدان شان همه در مبارزه زیر فشار هستند، درست همانگونه که کنشگران بی‌خشونت و متحدان شان هستند. عاملان خشونت‌ را با اقدام هایی مانند اغتشاش و پریشانی، گاهی با دوست شدن با آنها، ترس از اینکه به خاطر ستمهای شان محاکمه شوند، یا ترس از اینکه از نظر اجتماعی منزوی شوند یا به زندان بیفتند، می‌توان کند کرد. برای نیروهای سرکوب بسیار معمول است که هنگامی که زیر فشار برای سرکوب مردم هستند، تیرهایشان را در هوا شلیک کنند، از فرمان ها سرپیچی کنند، و به ندرت، به صف مخالفان بپیوندند. نکته این است که آماده باشیم که هر گاه امکان چنین اقدام هایی فراهم شود، از آنها بهره‌گیری شود.
از کار انداختن جنگ افزارها با کنش مستقیم، به معنی بی اثر کردن اسلحه‌ دشمن، مستلزم بررسی دقیق است. تاکنون، نوشته‌هایی که در این حوزه وجود داشته‌اند تا میزان زیادی موضوع خرابکاری را مغشوش کرده یا از بحث در باره‌ آن اجتناب کرده‌اند. به خاطر تخریب ها و ویرانی های عمده و قابل توجهی که پارتیزان ها در زمان جنگ جهانی دوم به بار آوردند، در هنگام بحث در این باره، اغلب مفاهیم خرابکاری و تخریب را هم معنی می‌گیرند. برای مثال، جین شارپ هشت دلیل می‌آورد تا ثابت کند که خرابکاری با اصل انضباط بی‌خشونت سازگار نیست. در واقع همه‌ دلیل هایی که می‌آورد پیرامون این موضوع هستند که احتمال دارد به عاملان دشمن یا تماشاچیان بی‌گناه به طور ناخواسته صدمه وارد شود. برای مثال، منفجر کردن یک ساختمان در زمان اشتباه یا با داشتن اطلاعات غلط ممکن است تلفات جانی به بار بیاورد.۱۱
در حقیقت، اگر خرابکاری و تخریب به طور واقعی هم معنی بودند، ما توصیه می‌کردیم از هر دو این ها صرفه نظر شود. با این وجود، تخریب یکی از زیرمجموعه‌های خرابکاری است که می‌توان آن را این‌گونه تعریف کرد: همه‌ کنش هایی که باعث می‌شوند منابع مادی دشمن از کار بیفتند. بر اساس این تعریف، آشکار است که کنش های خرابکاری به هر دو صورت خشونت‌آمیز و بی‌خشونت وجود دارند. تخریب همه خطرهایی که شارپ بر می‌شمارد را داراست، و ابزار مفیدی برای مبارزه بی‌خشونت به شمار نمی‌آید. تنها استثنای ممکن همان موردی است که لیدل هارت توصیه می‌کند مبنی بر اینکه قبل از حمله‌ به نیروهای دشمن، مهندسان نظامی باید ضمن کنترل خطر کشتار، از ماده‌های منفجره استفاده کنند تا خندق و سنگر ایجاد کنند و پلها را منفجر کنند.۱۲
چه نوع اقدام های خرابکارانه‌ای می‌توانند اثر سرکوب خشونت‌آمیز را کاهش دهند؟ خرابکاری بی‌خشونت، اکنون دیگر نباید این اصطلاح را با مفهوم دیگری یکسان گرفت، در اساس یک کنش اقتصادی است، که امکان از کار انداختن ماشین سرکوب را ایجاد می‌کند.
بسیاری از جنگ افزارهای مدرن متکی به حمایت های الکترونیکی یا کنترل کامپیوتری هستند. نیروهایی که آموزش ویژه دیده‌اند می‌توانند قطعه‌هایی از اسلحه‌ها را جدا کنند، نرم افزارها را آلوده کنند، با دادن بار اضافی سیستم ها را از کار بیندازند، و ارتباط های الکترونیکی را با پارازیت یا فیلتر کردن مختل کنند. تفنگ ها، مهمات، و خودروهای زرهی را در برابر دزدی و اخلال آسییب پذیر هستند. برای مثال، پنچر کردن چرخ خودروها یا خراب کردن زنجیر تانک ها اگر چه کار پر خطری است اما اثرگذار است. در هنگامی که با یک اشغال دراز مدت یا با رژیم ستمگر با ثباتی سر و کار داریم، اگر مقاومت‌گرانی در کارخانه داشته باشیم که حاضر به دست زدن به اقدامی جسورانه باشند، ممکن است بتوان تولید اسلحه را در کارخانه متوقف کرد.
انکاراین که دشمنان می‌توانند به مبارزان بی‌خشونت آسیب وارد کنند ادعایی احمقانه و گمراه کننده است. در هیچ شکلی از درگیری شدید نمی‌توان بدون هزینه‌های انسانی عمده به هدفی دست یافت. برخی اقدام ها می‌توانند جنگ افزار دشمن را کند کنند، اما حتی در بهترین وضعیت ها نیز چنان کاری به تنهایی کافی نخواهد بود. مردم باید انتظار پیش آمدن بدترین چیزها را داشته باشند. بسیار مهم است مردم بیاموزند که نباید تلفات دادن را با شکست یکی بدانند. برای پیروزی مبارزه‌ بی‌خشونت استراتژیک بسیار مهم است که این باور اشتباه شکسته شود که باعث می‌شود مردم فکر کنند «آنها ما را قطعه قطعه کردند، پس کاری از مبارزه‌ی بی‌خشونت بر نمی‌آید.» موضوع اصلی این است که آیا سرکوب، که به یقین در سطح های تاکتیکی و لجستیکی دارای برتری است، می‌تواند در سطح استراتژیک و سیاست‌گزاری هم پیروزی یابد یا نه. اگر مردم به استراتژی اصولی اعتماد داشته باشند و با وجود خسارت ها به مبارزه ادامه دهند، موضع آنها ممکن است بهبود یابد. البته باید چنین قضاوتی صورت گیرد که با وجود آن میزان تلفات، آیا باید در یک جبهه خاص و برای مدتی معین عقب نشینی صورت گیرد یا نه.
رویکرد نهایی به کاهش اثر خشونت باید در این جهت باشد که اثر دراز مدت تلفات واقعی منتفی شود. در نهایت تکرار کنش های بی‌خشونت و تأمین سریع اموال از دست رفته از محل منابع جایگزین کاری مطلوب است. باید سیستم های حمایتی برای بازماندگان و قربانیان خسارت های جانی ایجاد شود. حمایت پزشکی، روانشناختی، و مالی نمی‌تواند رنج را از بین ببرد اما می‌تواند آن را کاهش دهد. حمایت مؤثراز آسیب دیدگان اگر به شکلی عادلانه توزیع شود می‌تواند یکپارچگی و عزم مبارزان را راسخ‌تر کند.
اصل ۸٫ دور نگاه داشتن مخالفان از پایگاه های حمایتی احتمالی

یک شیوه‌ خوب دیگر برای کاهش اثر اسلحه‌ دشمن این است که استفاده از آن را برای دشمن پر هزینه کنیم. اگر خشونت‌ورزی از سوی دشمن اجتناب ناپذیر باشد، استراتژیست های بی‌خشونت باید تلاش کنند که ببینند آیا آن خشونت به استراتژی آنها آسیبی می‌رساند یا نه. برای سرکوبگران بسیار بد است اگر نیروی خشونت‌آمیز به طور آشکار، و در برابر دیدگان همگان، و در حالی اعمال شود که افکار عمومی بر آن کنشهای خونخوارانه و نکوهشبار متمرکز شده است. آنگاه که لحظه‌ مقابله فرا رسد، باید برای همه‌ ناظران روشن شده باشد که خشونت انتخاب دشمن بوده است، و از کنش های مبارزان بی‌خشونت اعمال نشده است. باید جوّی از انزجار و تنفر نسبت به سیاست ها و استراتژی دشمنان ایجاد شود تا بتوان دشمن را هر چه بیشتر از منابع حمایتی معمول یا مورد انتظارش محروم کرد.
منابع حمایت معمول دشمن می‌تواند هم داخلی باشد و هم بیرونی. در داخل، آنها بر روی تصمیم‌گیران، عاملان یا کارگزاران، و جمعیت حمایتگر خود حساب می‌کنند. در بیرون، تصمیم‌گیرندگان طرف ثالث و هواداران و عاملانشان به طور بالقوه ممکن است از آنها حمایت کنند. برخی از این طرفهای ثالث ممکن است به طور سنتی با دشمنان هم‌پیمان باشند، و برخی دیگر نیز به طور نظری ممکن است با توجه به روند تحول ها، به حمایت از یکی از دو طرف مبارزه بپردازند. همانگونه که پیشتر نیز اشاره کردیم، در اردوی فعالان بی‌خشونت، دشمن همدستان بالقوه‌ای دارد تا در زمان معین استراتژی آنها را به کار ببندند. در شرایط مناسب، همدستان ممکن است موضع شان را تغییر دهند و پیش از آنکه دشمن دریابد، خسارت قابل توجهی به او وارد کنند.
همه‌ این طرف ها در معرض این احتمال هستند که از هدف های خشونت‌ورزان رویگردان شوند، و انزجار از خشونت که در بالا به آن اشاره شد یکی از دلیل های عمده برای این امر است. این مفهوم که به «جودوی سیاسی»۱۳ معروف است، قدرت دشمن که در سطح تاکتیک های خشونت‌ورزانه نمایان می‌شود را از نظر استراتژیک و سیاستگزاری به سود مدافعان بی‌خشونت تبدیل می‌کند، چرا که درک و برداشتی منفی نسبت به نیتهای آنان ایجاد می‌کند.
یک رویکرد دیگر این است که هزینه‌ حمایت از دشمنان را بالا ببریم. برای مثال، می‌توان تحریم های اقتصادی اعمال کرد، و حتی اگر تصمیم‌گیرندگان متحدان احتمالی از برقراری تحریم ها حمایت نکنند، مردم آنها ممکن است به تحمیل چنان مشقت هایی برای یک هدف نامطمئن واکنشی منفی نشان دهند. کسانی که از متجاوز حمایت می‌کنند ممکن است که در صحنه‌ بین‌المللی منزوی شوند و از دادن کمک های مادی بپرهیزند، و همانند نیروهای دشمن، ممکن است در برخی شرایط تحریک شوند که موضع خود را تغییر دهند.
در دوران پس از جنگ سرد، به نظر می‌رسد که امنیت همگانی اهمیت بیشتری می‌یابد و از حمایت گسترده‌تری برخوردار می‌شود. بدون اینکه بخواهیم آینده را پیش‌بینی کنیم، می‌توان اندیشید که چگونه امنیت همگانی و استراتژی بی‌خشونت به طور متقابل یک‌دیگر را تقویت می‌کنند. طرفهایی که ممکن است از خشونت‌ورزان حمایت کرده باشند را شاید بتوان هدایت کرد که به جای آن از منافع گروهی خود، یعنی از قرارداد، قانون، یا استانداردهای هنجارگزاری که در شُرُف ظهور هستند حمایت کنند، نه اینکه به حال خود رها شوند تا تصمیم بگیرند که منافع شان آنها را به کدام راه می‌برد. متحدان بالقوه خشونت‌ورزوان را شاید بتوان با توجه به آسیبهایی که این کار به جایگاهشان در صحنه‌ی بین‌المللی وارد می‌کند، واداشت که موضع خود را بسنجند. به این ترتیب، وظیفه‌ی مبارزان بی‌خشونت سخت‌تر از آن چیزی خواهد شد که پیش بینی می‌شد. هنگامی که دشمنان سدرگم شوند و مجبور شوند که برای تقویت خود در مبارزه به سراغ طرف های دیگری بروند، ممکن است که در قصد خود برای ادامه دادن مبارزه تجدید نظر کنند.
اصل ۹٫ حفظ انضباط بی‌خشونت

در فصل پیشین بین رفتار بی‌خشونت – رفتاری که به وارد کردن آسیب بدنی مستقیم به انسان ها منجر نمی‌شود – و فلسفه‌هایی که پرهیز از خشونت به خودی خود یک هدف اخلاقی شمرده می‌شود تمایز قائل شدیم. کسانی که در مبارزه‌ بی‌خشونت مشارکت خواهند کرد باید بدانند که از آنها خواسته نمی‌شود که به یک مذهب جدید بگروند یا جهان‌بینی اساسی خود را تغییر دهند. برای مشارکت در مبارزه، کنشگران باید در طول آن پیکار، رفتار خود را در چهار چوب یک شیوه‌ کنش خاص نگاه دارند. آنها باید به روشنی بدانند که چه نوع رفتاری از آنها انتظار می‌رود، و چرا آن شیوه‌ رفتار برای موفقیت استراتژیک شان ضروری است.
برای گروه هایی که در کنش بی‌خشونت فعال هستند امری عادی است که مقررات رفتاری قابل فهمی را تدوین کنند و هموندانی که از آن مقررات سرپیچی کنند را تنبیه کنند. دستورهای پایبندی به رفتار بی‌خشونت ممکن است شامل موردهایی باشد از قبیل دستور حمل نکردن اسلحه، الکل، یا ماده‌های مخدر در تظاهرات یا دیگر کنش ها؛ دستورهایی برای پرهیز از مسخره کردن دیگران، ضربه زدن متقابل، یا به هر شکل دیگری به خطر انداختن سلامت جانی کارگزاران دشمن؛ و توصیه به کسانی که حس می‌شود نمی‌توانند به رفتار بی‌خشونت پایبند بمانند تا مبارزه را ترک کنند. حفظ انضباط بی‌خشونت نه یک تصمیم خودخواسته و نیندیشده است و نه یک انتخاب اخلاقی صرف. این شیوه مبارزه انجام و اجرای استراتژی را به پیش می‌برد. رهبری و سپاه عملیاتی باید تأکید داشته باشند که همه‌ سطح های سازمانی مبارزه بی‌خشونت از این واقعیت آگاهی کامل دارند.
مبارزه بی‌خشونت استراتژیک از جهت های بسیاری همانند مبارزه‌ بی‌خشونت است، به جز در موردهایی که به رفتار فردی کنشگران مربوط می‌شود. همان‌گونه که سربازان آموزش می‌بینند که از جنگ افزارشان به کارآترین شکل استفاده کنند، از کنشگران بی‌خشونت خواسته می‌شود که از خشونت بپرهیزند، در حالی که به طور فعالانه استقامت می‌ورزند، به این منظور که صف بندی نیروها را در سطح های استراتژیک و سیاستگزاری تغییر دهند. کنش های بی‌خشونت می‌توانند سربازان را مغشوش، نومید، و شرمسار کنند؛ مشروعیت ظاهری دشمنان را زائل کنند؛ دیگران را علیه سنگدلی استراتژی خشونت‌ورز برانگیزانند؛ و دشمنان را به این نتیجه برسانند که قوی‌ترین اسلحه‌هایشان هم نخواهند توانست کنترلی که مورد انتظارشان بود را برایشان به ارمغان بیاورد.
انضباط بی‌خشونت، به یک معنا همانند “انضباط شلیک کردن” سربازان است، یعنی این همان ماده‌ای است که مقابله‌ بین دشمنان را به پیروزی هایی تبدیل می‌کند که در خدمت برآورده کردن هدف استراتژی خواهند بود. هنگامی که کنشگران بی‌خشونت به انضباط خود پایبند بمانند، نه تنها خشونت دشمن را نامشروع می‌کنند، بلکه خود نیز اعتبار، حیثیت، و در نهایت قدرت به دست می‌آورند. در یک سطح عادی‌تر، کنشگران بی‌خشونت با ترس از آسیب جسمی را برای سربازان از بین می‌برند چرا که این امر می‌توانست انگیزه‌ای برای سربازان بشود که با آنان برخورد شدیدتری بکنند. از سوی دیگر، برهم خوردن انضباط بی‌خشونت باعث می‌شود که نیروهای دشمن متحد شوند و به آنها امکان می‌دهد که انجام هر دستوری که به آنها داده می‌شود را توجیه کنند. برخی از کنش های خشونت‌آمیز مانند گلوله برفی به چیزی مانند شورش می‌انجامند، حالتی که معادل تار و مار کردن دشمن در جنگ های معمولی است.
حفظ انضباط بی‌خشونت در نهایت هم مزایای مادی و هم روانشناختی دارد. شاید بتوان درگیری های معینی را برد، به هدف هایی دست یافت یا از آنها با موفقیت دفاع کرد. اما از همه مهم‌تر این است که استراتژیست های دشمن را دچار سر در گمی و بی تصمیمی کنیم. هنگامی که استراتژیست های مخالفان کارآیی انضباط بی‌خشونت ببینند، به برداشت تازه‌ای از توانایی نیروهایی که در کارند خواهند رسید، و پی خواهند برد که اسلحه‌هایی که مورد اتکای شان بود دیگر توانایی انجام کار را نخواهند داشت.
اما هیچ یک از این فرمول‌بندی های خوش‌بینانه نمی‌تواند اصل ۷ را به کمترین میزانی نفی کند. اسلحه‌های خشونت‌ورزی اگر به کار بیفتند ویرانگری و رنج دهشتناک به بار می‌آورند. اصل انضباط بی‌خشونت تشخیص می‌دهد که این واقعیت علیه خشونت‌ورزان نتیجه خواهد داد، و اینکه یکی از مهمترین عامل های افزایش خسارت دشمن به شیوه‌ رفتار کنشگران بی‌خشونت برمی‌گردد.
هر فرد مقاومتگر بی‌خشونت تنها باید پاسخگوی رفتار خود و گروهی باشد که به آن تعلق دارد. اما تصمیم‌گیرندگان و استراتژیست ها باید نگران بعد انضباطی دیگری هم باشند. پس از یک پیکار بی‌خشونت بسیار اثربخش، ممکن است وسوسه شوند که شیوه‌های مبارزه را به طور کامل تغییر دهند یا شیوه‌های بی‌خشونت را با شیوه‌های خشونت‌آمیز در هم بیامیزند تا «ضربه‌ی نهایی» را به سرعت وارد کنند تا مردمی که بی‌جهت در رنجند را نجات بخشند. این کار نه ممکن و نه مطلوب است که از نظر اخلاقی، سیاسی، یا استراتژیکی از هر گونه رفتار خشونت‌آمیز به طور کامل جلوگیری کرد . اما مطالعه سیر حرکتی مبارزه‌ بی‌خشونت نشان می‌دهد که هنگامی که شیوه‌ مبارزه بی‌خشونت برگزیده شد، بسیار به ندرت پیش می‌آید که گرویدن به خشونت کمکی به مبارزه کند و مانعی در راه آن نباشد.
دو نمونه‌ وسوسه‌آمیز را باید بررسی کنیم. نخست نمونه‌ای را بررسی می‌کنیم که به نظر می‌رسد یک حمله‌ی ناگهانی خشونت‌آمیز با تمام قوا گزینه‌ مطلوبی باشد. اگر مخالفان از سوی یک فرد مسلط رهبری شوند (همانند برخی از نمونه‌هایی که در پی خواهند آمد)، گمان برده می‌شود که ترور آن فرد بهترین راه حل باشد. اما حتی در دیکتاتوری هایی که به شدت متکی به یک شخص هستند هم ساختار قدرت هرگز چندان ساده نیست. احتمال این که بتوان از به قدرت رسیدن فردی به بدی دیکتاتور پیشین یا حتی بدتر از او جلوگیری کرد بسیار کم است، و اعتبار اخلاقی که در طول دوران طولانی مبارزه‌ بی‌خشونت اندوخته شده است، با یک کنش خشونت‌آمیز از بین می‌رود.
یک نمونه‌ مشکلتر این است که در نتیجه اجرای موفقیت‌آمیز اصول ی ۴ و ۸، گروه مخالف از همه‌ی منابع حمایت اجتماعی محروم شده باشد. در این صورت به نظر نمی‌رسد که با ادامه کنش بی‌خشونت دستاورد بیشتری حاصل شود. اگر چنین وضعیتی به حقیقت وجود داشته باشد، آنگاه انتخاب شیوه را از قلمرو استراتژی بر می‌گیرد و مبتنی بر سطح سیاستگزاری می‌کند. در این مرحله، آیا واقعاً کار درستی است که به هزینه‌ خودی هایی که به این انتخاب می‌پیوندند خشونت‌‌ورزی دست بزنیم، ضمن این که احتمال دارد در پایان مبارزه کسانی از میان مبارزان به درجه‌های بالای سیاسی دست پیدا کنند که خشونت‌ورز هستند؟
گزینه‌هایی مانند برای چه چیزی بجنگیم، آیا درست است که بجنگیم، چگونه بجنگیم، و چه زمانی جنگ را متوقف کنیم را باید در سطح سیاستگزاری بررسی کرد . چنین پرسش هایی را نمی‌توان از پیش پاسخ داد. اما اگر کسی نگران حفظ پایداری و ثبات درونی مبارزه بی‌خشونت باشد، یک دلیل نهایی دیگری نیز علیه استفاده از خشونت وجود دارد که باید به آن توجه کند. حتی فکر کردن درباره‌ تغییر استراتژیک به سمت کنش خشونت‌آمیز نیز ممکن است توانایی استراتژیست ها را در به کارگیری همه‌ راهکارهای موجود بی‌خشونت به طور جدی کاهش دهد. استایم (Stiehm) این نکته را در خصوص استراتژیستی که هر دو گزینه‌ خشونت‌آمیز و بی‌خشونت را همزمان به کار می‌بندد به خوبی توضیح می‌دهد:
«از آنجا که امکان استفاده از خشونت همواره در ذهن چنان فردی وجود دارد، این امر تأثیر بازدارنده‌ای بر توانایی آن فرد در بررسی همه جنبه‌ها و امکانات مبارزه بی‌خشونت می‌گذارد و نیز او را از پذیرش خطرهایی که بخشی جدانشدنی از مبارزه‌ جدی هستند باز می‌دارد. قدرت تصور، پایداری، و ظرفیت او برای پذیرش رنج احتمال دارد که چنان تضعیف شده باشد که او را از استفاده از کنش بی‌خشونت، به جز در شکلی که به طور کامل و آشکار بی خطر باشد، باز‌دارد.»۱۴
با آنکه مایل نیستیم تعبیری افراطی از این سخن استایم بکنیم اما به نظر می‌رسد که با توجه به این باور همگانی که اثربخشی کنش خشونت‌آمیز را بیش از آنچه هست می‌پندارد، ارزشش را داشته باشد که آن را به خاطر بسپاریم.
مشکل دیگر این است که یکی از گروه های مستقل که از کنترل استراتژیست های بی‌خشونت خارج است ممکن است تصمیم بگیرد که با دست زدن به اقدام های خشونت‌آمیز به مبارزه “کمک” کند. در چنین حالتی، باید از پند لیدل هارت پیروی کرد تا اطمینان حاصل شود که کنش های خشونت‌آمیز از نظر زمانی و مکانی جدا از مبارزه بی‌خشونت صورت گیرند و این دو شیوه‌ مبارزه نزد مخالفان به طور واضح از یکدیگر متمایز و مستقل دیده شوند. اگر چنین کاری ناممکن باشد، تنها چاره این خواهد بود که جنبش بی‌خشونت با تمام توان خود را از گروه های خشونت‌ورز دور نگاه دارد و کاری کند که پشتیبانانش بدانند چرا چنان کاری صورت می‌گیرد.

 

اصول مفهومی

اصل ۱۰٫ بررسی رویدادها و گزینه‌های موجود بر پایه‌ی سطوح تصمیم‌گیری استراتژیک

در فصل اول، بر اهمیت ِ داشتن دیدگاهی جامع از استراتژی تأکید کردیم. ما اکنون در جایگاهی هستیم که تمایزهای کارکردی در میان سطح های مختلف تصمیم‌گیری استراتژیک موضوعیت می‌یابند. چنین تمایزهایی در مورد مبارزه‌ خشونت‌آمیز و بی‌خشونت یکسانند. در حالی که نظریه‌پردازان گوناگون رویکردهای کمابیش متفاوتی نسبت به این موضوع داشته‌اند، چهارچوب کلی این امر از قاعده‌های کلاسیک اندیشه‌ی استراتژیک نظامی پیروی می‌کند. تصمیم ها در ۵ سطح گرفته می‌شوند. تمایزهای میان این سطح های تصمیم‌گیری دارای پیامدهای قاطعی برای درک مفهومی و اجرای هر پیکار هستند. این پنج سطح عبارتند از سیاستگزاری، برنامه‌ریزی عملیاتی، استراتژی، تاکتیک ها، و لجستیک (پشتیبانی).
سیاستگزاری، که در مبارزه‌ بی‌خشونت معادل سطح “استراتژی کلان” در محیط های نظامی است، سطحی است که در آن بیشتر تصمیم های مهم گرفته می‌شود.۱۵ برای چه چیزی باید بجنگیم؟ آیا اصلاً باید بجنگیم؟ چگونه خواهیم فهمید که کی پیروز شده‌ایم و کی باخته‌ایم؟ (شرایط مورد پذیرش برای پایان دادن به مبارزه چیست؟) برای دستیابی به هدف های مان، چه هزینه‌هایی را حاضریم بپردازیم و چه هزینه‌هایی را می‌خواهیم به دشمن تحمیل کنیم؟
در سطح سیاستگزاری است که تصمیم درباره وارد شدن به مبارزه بی‌خشونت گرفته می‌شود، در حالی که تصمیم‌گیری در باره‌ استفاده از تکنیک های مبارزه یا تصمیم در باره‌ی دست کشیدن در این سطح گرفته نمی‌شود. در مرحله‌هایی از مبارزه که چشم‌انداز پیروزی یا شکست نزدیک است، تصمیم‌گیری در خصوص استقامت، پیشروی، عقب‌نشینی، یا ترک مبارزه یک تصمیم مبتنی بر سیاستگزاری است. همه‌ی گزینه‌های دیگر در مورد اینکه چگونه و کی اقدام به مبارزه صورت گیرد، تابع و در سطحی پایین‌تر از گزینه‌های سیاستگزاری هستند. اگر این مفهوم ها به روشنی و به خوبی دریافته نشوند، استراتژی تدوین شده چیزی آشفته و مغشوش خواهد بود.
آنچه که در حد فاصل سطح های سیاستگزاری و درگیری مستقیم با دشمن می‌آید سطح برنامه‌ریزی عملیاتی است. تا آنجا که ما می‌دانیم، هیچ موردی که نشان‌دهنده‌ی یک برنامه‌ریزی عملیاتی دقیق برای مبارزه‌ بی‌خشونت استراتژیک باشد وجود ندارد، و در نتیجه مشارکت کنندگان بسیاری از مبارزه‌هایی که تاکنون صورت گرفته از این موضوع زیان دیده‌اند. در سطح برنامه‌ریزی عملیاتی چه اتفاقی روی می‌دهد و این کار به چه منظوری است؟ پیش از انجام هراقدامی در مواجهه با دشمن، باید برنامه‌ای پیرامون موردهای زیر تدارک دیده شود: چه اقدام ها یا شیوه‌های خاصی (مانند اعتصاب، تحریم، اعتراض عمومی، ایجاد مؤسسه‌های موازی، و غیره) باید در ابتدا به کار گرفته شود، و این اقدام ها به چه میزان با نیروهای مقاومت کننده تطابق دارند؛ چه کارهایی در سطح های استراتژی، تاکتیک، و پشتیبانی دارای اهمیت هستند، و چه کسی مسئول انجام آن کارها خواهد بود؛ چشم‌اندازی از گام های مشخصی که برای رسیدن به هدف های تعیین شده باید برداشت؛ و ساز و کارهایی که به کمک آنها نتیجه مطلوب به دست خواهد آمد. به عبارت دیگر، برنامه عملیاتی به شکلی ملموس تعیین می‌کند که پیروزی چگونه باید به دست بیاید.
برنامه‌ عملیاتی برنامه‌ای ایستاست نه پویا. این برنامه پیش از آغاز مبارزه و بر پایه‌ تصورهایی از دشمن تدوین می‌شود که درست یا غلط بودن آن پس از شروع مبارزه معلوم خواهد شد. بنا بر این برنامه‌ عملیاتی با توجه به شرایطی که در طول مبارزه پیش می‌آیند در معرض تغییر جزیی یا کلی قرار خواهد گرفت. با این وجود، بسیار مهم است که مبارزه با برنامه‌ای آغاز شود که تصویری از چگونگی دستیابی به نتیجه‌ مطلوب را به دست دهد. یکی از خطاهای عمده‌ تاریخی استراتژیست ها این است که آنها چشم‌اندازی از پیروزی واقعی به دست نمی‌دهند یا به شکلی خیلی گذرا به آن می‌پردازند. آنها انتظار دارند که کنش ها در سطح های زیرین استراتژی و تاکتیک ها روی دهند، و در نتیجه‌ این کنش ها دشمنان تسلیم شوند. اما پرسش این است که چرا باید آنها تسلیم شوند؟ چه ساز و کاری باعث تسلیم آنها می‌شود؟ آیا آنها راضی خواهند شد که به موضوع های مورد مناقشه به گونه‌ای متفاوت بنگرند، یا دست به معامله‌ای فرصت‌طلبانه بزنند، یا اینکه در نهایت هوادارانشان، نیروهای ارتشی، و منابع شان نتوانند آنها را در قدرت نگاه دارند و در نتیجه مجبور به تسلیم شوند؟
صِرف وجود یک برنامه عملیاتی نمی‌تواند همه‌ واقعیت های حاد مبارزه را در نظر بگیرد یا کنترل کند. اما چنین برنامه‌ای می‌تواند امکان یک طرح برای مقابله با رویدادهای احتمالی گوناگون را فراهم کند، و حصاری درست کند که وقتی دشمن دست به اقدامهای خشونت‌آمیز می‌زند از زمین‌گیر شدن یا رکود مبارزه جلوگیری کند.
در زمانی که می‌خواهیم به سطح استراتژی بپردازیم، اگر سیاست گزاری ها و برنامه‌ عملیاتی به خوبی انجام شده باشند، وظیفه‌مان روشنتر خواهد بود. استراتژی مشخص می‌کند که در هنگام پیکار واقعی با دشمنان، گروه مبارز موجودی مادی و انسانی خود را چگونه مستقر می‌کند و در باره‌ آنها چگونه می‌اندیشد. استراتژی در سرشت خود، با تمرکز بر نحوه‌ رفتار دشمنان، فراز و نشیب مبارزه را تعیین می‌کند. با توجه به رویدادهای واقعی و درک نسبی به دست آمده از قدرت ها و ضعف ها، استراتژی همواره تعدیل می‌شود. بنا براین استراتژی به همان اندازه که به استقرار نیروی بالقوه می‌پردازد، یک شیوه‌ تحلیل و بررسی وضعیت نیز هست.
بنا براین، تاکتیک ها از استراتژی پیروی می‌کنند. به عبارت دیگر تاکتیک ها منطق درگیری ها و رویارویی‌های انفرادی و موردی با دشمنان را تعیین می‌کنند. اگر بنا باشد که مانع استفاده‌ اشغالگران از یک کارخانه بشویم، کارگران چگونه خواهند توانست این کار را عملی کنند؟ آیا آنها باید در خانه بمانند، کنترل کارخانه را در دست خود بگیرند، دست به خرابکاری بی‌خشونت بزنند، یا ترکیبی از گزینه‌های بالا یا سایر شیوه‌ها را به کار بگیرند؟ تصمیم های تاکتیکی به طور ایده‌آل از سوی نیروهای فکری و ماهر محلی گرفته می‌شود، با در نظر گرفتن این که آنها باید گامی به سمت تأمین هدف استراتژی باشند.
در نهایت، پشتیبانی (لجستیک) به مجموعه فعالیت هایی گفته می‌شود که برای اجرایی کرد ن تاکتیک ها و استراتژی انجام می‌شود. اگر در یک استراتژی عدم همکاری اقتصادی سهم عمده‌ای داشته باشد، وظیفه‌ لجستیک ممکن است این باشد که منابع درآمدی را جا به جا کند یا کاری کند که دسترسی به آنها به طور انحصاری در اختیار جنبش بی‌خشونت قرار گیرد. کارهای فیزیکی مربوط به آماده کردن منابع برای استفاده در مبارزه، و نیز عملیات اجرایی ارتباطات که استراتژی و پشتیبانانش را با یکدیگر پیوند می‌‌دهند بخشی از لجستیک به شمار می‌آیند.
چرا مهم است که این پنج سطح تصمیم‌گیری را همواره در نظر داشته باشیم؟ نخست اینکه این امر به استراتژیست های بی‌خشونت امکان می‌دهد که مبارزه را به تمامی تحلیل کنند و کارهای مهمی که باعث تقویت موضع شان در مبارزه می‌شود را از قلم نیندازند. در این چهار چوب و در هر لحظه، استراتژیست ها می‌توانند دریابند که آیا به هدف های سیاستگزاری نزدیک شده‌اند یا از آنها دور شده‌اند؛ آیا رویدادها نشان می‌دهند که برنامه عملیاتی آنها درست است؛ آیا استراتژی شان می‌تواند مسیرهای حمله‌ دشمن را پیش‌بینی کند؛ آیا اقدام های بی‌خشونت هوشیارانه برگزیده می‌شوند و به طور مؤثر به اجرا گذاشته می‌شوند؛ و آیا هیچ گلوگاه یا کوتاهی در کار وجود دارد که باعث محدودیت دردستیابی به پیروزی شود.
دوم اینکه پنج سطح تصمیم‌گیری چهارچوبی فراهم می‌کنند که در آن برداشت های نادرست را می‌توان کاهش داد و از اهمیت رویدادهای مهم غافل نشد. رهبرانی که تمایزهای میان این سطح ها را به خوبی درک کنند وسوسه نخواهند شد که از دستاوردهای تاکتیکی نتیجه‌های استراتژیکی استخراج کنند. به عبارت دیگر، آنها در معرض این خطر نخواهند بود که پیروزی یا شکست در یک جبهه محدود را به اشتباه به چیزی بیشتر از اهمیت واقعی و محدود آن تعبیر کنند. نمونه‌هایی که بررسی خواهیم کرد سرشار از موردهای اشتباه گرفتن پیامدهای تاکتیکی و استراتژیک هستند که گاهگاه پیامدهای فاجعه‌باری هم داشته‌اند. میل طبیعی به سنجش پیشرفت، و پیش‌بینی پیامدهای احتمالی ناشی از آن، می‌تواند به تحریف های مفهومی بیانجامد. زمانی که برای اجرای یک برنامه عملیاتی لازم است با زمان مورد نیاز برای تنظیم تاکتیک های یک درگیری خاص با دشمن یکسان نیست. کسانی که خواهان دیدن یک پیشرفت سریع هستند ممکن است پیش از آشکار شدن فرصت های واقعی پیروزی، مبارزه را ترک کنند. نبود پایداری، که یکی از دلیله ای عمده‌ شکست مبارزه‌های بی‌خشونت است، اغلب از چشم انداز کوتاه ناشی می‌شود. بی‌صبری همچنین ممکن است که به یک عقب نشینی جزئی با قویترین اسلحه‌ها پاسخ دهد. اعتصاب همگانی پاسخ صحیحی به یک بی احترامی جزئی که از سوی مخالفان صورت گرفته نیست. اگر از اعتصاب همگانی بیش از حد استفاده شود، ممکن است در زمانی که بیشترین نیاز به آن داریم دیگر اثربخش نباشد. توضیح این نکته‌ها به هواداران که برخی از رویدادها تنها اهمیت تاکتیکی دارند، و نیز اینکه آنها باید از نظر عملیات و هدف های سیاستگزاری تصویر کلی را در نظر داشته باشند کمک خواهد کرد که آنها را مطلع، با انگیزه و بردبار نگاه داریم.

اصل ۱۱٫ تعدیل و اصلاح عملیات آفندی و پدافندی بر مبنای آسیب‌پذیری‌های نسبی کنشگران

در هر مبارزه به طور اساسی دو گونه ایستار (موضع) گرفته می‌شود: آفندی (تهاجمی) و پدافندی (تدافعی). این دو شیوه‌ در مبارزه‌ی بی‌خشونت مانند مبارزه‌ی نظامی از یکدیگر قابل تمایز نیستند. در ظاهر همه گونه‌های مبارزه‌ی بی‌خشونت درمواجهه با اقدام های خشونت‌آمیز پدافندی به نظر می‌رسند، چرا که بدون تهاجم نیروهای خشونت‌ورز مبارزه‌ای به وقوع نمی‌پیوست. اما ما باید این تمایزگذاری را در سطح مقابله‌ استراتژیک قائل شویم.
برای منظورهای تحلیلی، آیا اعتصاب یک کنش آفندی یا پدافندی است؟ پاسخ در هدف ما از آن اعتصاب نهفته است. اگر اعتصاب برای این است که اقتصاد کشور را فلج کند و دولت را بر اندازد، آفندی است. اما اگر اعتصاب برای این است که جمعیت اعتصاب کننده را متحد کند و از منابع آنها در مقابل غارتگران محافظت کند، پدافندی است. باید دوباره اشاره کنیم که ما در اینجا از یک مفهوم استاندارد نظامی استفاده می‌کنیم. حمله به «گرانیگاه» — یعنی چیزی که دشمنان را در مبارزه حفظ می‌کند، خواه پایبندی آنها به هدف شان یا منابع شان باشد، یا هر چیزی که برایشان عزیز است – کاری آفندی است. اقدام هایی که از توانایی طرف برای ادامه دادن مبارزه و چیرگی او محافظت می‌کنند، هر چند هم تهاجمی باشند، اقدام هایی پدافندی به شمار می‌روند.۱۶
استراتژیست های شایسته باید به خاطر داشته باشند که در هر لحظه از مبارزه در کجای خط آفند-پدافند قرار دارند. آنها باید برای کنشگرانی که از آنها پیروی می‌کنند توضیح دهند که ایستار پدافندی مترادف شکست نیست، بلکه یک واکنش منطقی به وضعیت موجود مبارزه است. در حقیقت عملیات پدافندی فراوانی وجود دارد که قدرت نسبی دشمن را به طور قابل توجهی کاهش می‌دهد. می‌توان استدلال کرد که دو شیوه‌ی آفندی و پدافندی غیر قابل جمع نیستند، و به قول معروف، بیشتر وقتها دفاع خوب بهترین حمله است.
ترکیب کردن نسبی آفند و پدافند که کنترل آن در دست گرانیگاه هر یک از دو طرف مبارزه است کمابیش در هر زمان آسیب‌پذیر است. چه کسی آزادی عمل بیشتری دارد؟ زمان به نفع چه کسی است؟ چه کسی بالاترین یا پایین‌ترین روحیه را دارد؟۱۷ این شاخصه‌ها به استراتژیست ها امکان می‌دهند که بین حمله و عقب‌نشینی یکی را انتخاب کنند. خطر آفندی عمل کردن زیاد این است که گروهی که آن کار را می‌کند در مقابل پاتک (ضد حمله) آسیب‌پذیر می‌شود. از سوی دیگر، اتکای بیش از حد بر پدافند به حمله‌کنندگان فرصت بیشتری می‌دهد تا موضع خود را مستحکم و تقویت کنند.
اگر نیاز به انجام اصلاحاتی باشد، چگونه می‌توان این کار را انجام داد؟ برخی از تعدیل های پدافندی عبارتند از پراکنده کردن اقدام ها، افراد و منابع؛ کاهش شمار درگیری های تاکتیکی؛ و صرف انرژی بر روی کارهای سازنده به جای رفتارهای مبارزه‌جویانه‌ آشکار.۱۸ یکی از راه های دیگر اندیشیدن به کار سازنده این است که این کار از طریق بهسازی محیط به تقویت اصول مبارزه به منظور آماده‌سازی برای انجام مبارزه کمک می‌کند.
برای مثال، نمونه‌ای از اصلاح و تعدیل آفندی عبارت است از افزایش تعداد کنشگران بی‌خشونتی که دشمن مجبور است برای اعمال کنترل خود با آنها مواجه شود. یا اینکه مقاومت و اقدام های بی‌خشونت را می‌توان در جاهایی خاص یا بر روی موضوع های معینی که دشمن دارای ضعف است متمرکز کرد. یا همانطور که در بالا بحث شد، می‌تون با آوردن طرف های ثالث، یا با بالا بردن خواسته‌ها هنگامی که دشمنان چاره‌ی چندانی ندارند، جبهه‌های جدیدی باز کرد.

اصل ۱۲٫ حفظ استمرار کنش‌ها، ساز و کارها، و هدف های عینی

گوهر مبارزه‌ بی‌خشونت استراتژیک این است که مجموعه معینی از سلاح ها، زرّادخانه‌ای از کنش های بی‌خشونت، را به کار می‌گیرد تا به هدف های تعیین شده‌اش برسد. اما چه چیزی می‌‌تواند این کنش ها را به نتیجه‌ مطلوب برساند؟ پاسخ این است که از طریق ساز و کارهای معین تغییر این کار شدنی است. جین شارپ چهار ساز و کار را معرفی می‌کند: تبدیل، پذیرش، واداشت، و فروپاشی.۱۹ از آنجا که در مبارزه، بادهای موافق تغییر جهت می‌دهند، در هر مرحله ممکن است یک یا چندتا از این ساز و کارها عملی‌تر باشند. مهم است بدانیم که همه‌ی این ساز و کارها راه های احتمالی پایان یافتن مبارزه را کنندگی می‌کنند.
تبدیل هنگامی روی می‌دهد که دشمن دیدگاهش را نسبت به مبارزه تغییر دهد. آنها نظر خود را در باره مزیت ها و ارزش های مبارزه تغییر می‌دهند. این ساز و کار به ندرت روی می‌دهد اما نباید امکان آن را نادیده گرفت. بیشترین نتیجه‌ها، به میزان بسیار بالایی، از ساز و کار پذیرش به دست آمده است. در این حالت دشمنان به این نتیجه می‌رسند که حل و فصل درگیری بهتر از ادامه آن است. اما هنگامی که دشمنان توانایی ادامه دادن به مبارزه را از دست بدهند، ساز و کار واداشت به اجرا در می‌آید. برای مثال، این کار می‌تواند از شورش عمومی سربازان دشمن در اثر کنش های بی‌خشونت حاصل شود. سرانجام، فروپاشی فرایندی است که طی آن دشمن به عنوان یک واحد سیاسی از بین می‌رود.۲۰ (از آنجا که این ساز و کار به نظر می‌رسد که شکل حادی از واداشت باشد، و به همین دلیل از نظر استراتژی مبارزه هم تفاوت چندانی با ساز و کار واداشت ندارد، از اینجا به بعد به آن نخواهیم پرداخت.)
استراتژیست ها باید بپرسند آیا ساز و کار تغییری که استراتژی ما به دنبال آن است، بهترین ساز و کار برای رسیدن به هدف است. اگر هدف عینی ما این است که دشمن را از یکی از منابع ملموسش که همه نیروهایش خود را محق به داشتن آن می‌بینند محروم کنیم، بعید است که با ساز و کار تبدیل بتوانیم به آن دست یابیم، اما احتمال موفقیت ساز و کار پذیرش بیشتر است. از سوی دیگر، اگر دشمن میهن طرف دیگر را اشغال کند، امیدی به اجرای ساز و کار پذیرش نمی‌توان داشت. در این صورت لازم است به اندازه‌ کافی قدرت کسب کنیم تا بتوانیم استراتژی واداشت را دنبال کنیم.
کنش ها را نیز باید با ساز و کار تغییر مورد نظر مطابقت داد. قضاوت کردن در باره‌ ساز و کار پذیرش از همه آسانتر است. اگر یک کنش حاشیه‌ زیان نبرد را بالا ببرد، ممکن است دشمنان را به سمت پذیرش ترغیب کند. از آنجا که تبدیل و واداشت مکانیسم هایی هستند که اغلب به صورتی ناگهانی روی می‌دهند، سنجش آنها مشکل است. در هر صورت، ممکن است بتوان چند ساز و کار را هم‌زمان اجرا کرد. غرض این است که کنشی را در پیش بگیریم که بیشترین توان ایجاد ساز و کار تغییر در دشمن را داشته باشد و به نتیجه‌ای مطلوب منجر شود.
نکته‌ی نهایی در این خصوص موضوع زمان است. اثر متقابل نیروها بر یکدیگر در یک مقطع از مبارزه ممکن است از اثر همان نیروها در مقطع دیگر متفاوت باشد. به همین قیاس، ممکن است که فرصت های غیر منتظره‌‌ زیادی در طی مبارزه پدیدار شوند و استراتژیست ها باید به هوش باشند تا از آن فرصت ها استفاده کنند. برخی از ساز و کارها ممکن است بیش از بقیه به طول بیانجامند، چه از نظر اجرایی و چه از این نظر که به عنوان یک امکان پدیدار شوند.
اگر چه برخی از مفهوم های پیش‌گفته ممکن است برای خواننده بدیهی به نظر برسند، اما تاریخ مبارزه‌ بی‌خشونت به خوبی نشان می‌دهد که برای کنشگرانی که در گرما گرم نبرد هستند چنین نیست. استراتژیست های بی‌خشونت نمی‌توانند از این امر دلگرم باشند که فرماندهان نظامی به غیر از ساز و کار واداشت، به ندرت از سایر ساز و کارهای تغییر آگاهند. نمونه‌های فراوانی از اقدام ها و استراتژیهایی یافت می‌شوند که با نادیده گرفتن اثرهای احتمالی نمادین و واقعی‌شان بر هر دو طرف درگیری و نیز بر ناظران انجام شده‌اند. تلاش برای حفظ ارتباط میان اقدام ها، ساز و کارها، و دستاوردها نیازمند دانش و مهارتی است که در کانون مبارزه‌ بی‌خشونت استراتژیک وجود دارد.
نتیجه‌گیری

اصول توسعه،‌ درگیری و مفهومی به عنوان نقاط مرجعی برای بررسی جداگانه‌ هر مورد مفید خواهند بود. در بخش نتیجه‌گیری هر یک از موردهای بررسی شده ، چندین پرسش مطرح خواهیم کرد. نخست، آیا این اصول عملی بودند؟ به بیان دیگر، آیا پویه‌ها و تحولات مطرح شده در این اصول در کنش یا اندیشه‌ی کنشگران قابل مشاهده بودند؟ دوم، استراتژیست های بی‌خشونت تا چه میزان از اصول پیروی کردند؟ اگر آنها بر طبق یکی از اصول عمل کردند، آیا هیچ نفعی برایشان داشت؟ هر گاه که آنها از اصلی تخطی کردند، آیا در نتیجه‌ این سرپیچی استراتژی آنها آسیب دید؟ اگر اصل مورد بحث عملی و مؤثر بود، و کنشگران بی‌خشونت بعضی وقتها از آن اصل پیروی می‌کردند و گاهی هم از آن تخطی می‌کرد ند، آیا نتیجه‌ کارشان هم مخلوطی از موفقیت و ناموفقیت بود؟
در فصل ۹، «استراتژی و حاشیه‌ی پیروزی،» ما با مقایسه و در مقابل هم قرار دادن اصول مربوط به هر بخش (بخش های توسعه، درگیری و مفهومی)، به پاسخگویی به این پرسش ها ادامه می‌دهیم. افزون بر این، ما در پی آن خواهیم بود که دریابیم پیروی کردن از کدام اصل مشکل‌تر و به کارگیری کدام‌ یک سخت‌تر است. آنگاه توضیح خواهیم داد که به چه طریق هایی هر اصل می‌تواند اصول ی بخش خود و بخش های دیگر را تقویت کند.
بنابراین، فصل ۹ به ما امکان خواهد داد که دوباره به این اصول بپردازیم و بپرسیم که آیا این اصول در حقیقت جامع هستند یا نه. به عبارت دیگر، آیا این اصول به شکلی آگاهانه همه‌ مسئله‌ها، عوامل، و وضعیت های دشواری که پیش روی کنشگر هدفمند مبارزه‌ بی‌خشونت وجود دارند را دربر می‌گیرند یا نه؟ همانگونه که اشاره کردیم، بحث این کتاب این است که کیفیت گزینش استراتژیک بر پیامد مبارزه بی‌خشونت تأثیر می‌گذارد. ما فکر می‌کنیم مطالعه‌ی این موردها نشان خواهد داد که گفته‌ی ما درست است. با این حال، مجموعه‌ پرسش های جالب دیگری مطرح می‌شود. آیا استراتژی بهبود و توسعه می‌یابد؟ آیا به کارگیری شیوه‌ی مبارزه‌ بی‌خشونت در طول زمان پیشرفت می‌کند؟ آیا پیچیدگی استراتژیکی این نوع مبارزه را می‌توان آگاهانه و عامدانه بهبود بخشید و دقت آن را افزایش داد، به طوری که حاشیه موفقیت این شیوه‌ی مبارزه گسترش یابد و اجرای آن بهتر شود؟ میزان و درجه‌ جامعیت استراتژیک رویکرد مبارزه‌ بی‌خشونت تأثیر قاطعی بر پاسخ های نهایی به پرسشهای بالا می‌گذارد.
پی نوشت ها

* این متن ترجمه ای از فصل دوم این کتاب است  Strategic Nonviolent Conflicts: The Dynamics of People Power in the Twentieth Century. By Christopher Kruegler & Peter Ackerman

۱٫ گروه های بیرونی، طرف های ثالث، و رابطه‌ آنها با استراتژی در فصل ۴ کتاب توضیح داده شده است.
۲٫ در فصل کتاب۵توضیح داده ایم که جنبه‌های مثبت و منفی رهبری که تا میزان زیادی متکی بر شخص خاص باشد در هند تا حد زیادی وجود داشت. هدف از این بحث این نیست که از اهمیت بسیار بالای گاندی بکاهیم، بلکه به این منظور است که نحوه کارکرد رهبری در محیط های مختلف را به دقت بررسی کنیم.
۳٫ کمک اولیه، دفاع از خود، انضباط بی‌خشونت، توانایی رابطه‌ی تفاهم آمیز با نیروهای مخالف، توانایی جسمی، مهارت های ارتباطی و زبانی و جسارت داشتن همه جزء موردهایی هستند که در این زمینه به ذهن متبادر می‌شوند. نکته‌ای که اینجا مطرح است این است که تشخیص دهیم که این کیفیت ها و مهارت ها باید جایی در سازماندهی مبارزه مورد توجه قرار گیرند، و این موضوع نباید به بخت و اقبال واگذار شود.
۴٫ برای بازگویی جدیدی از این دیدگاه، مراجعه کنید به: یوهان یورگن هولست، «دفاع غیرنظامی در دوران نوین،» صص ۱۶-۲۲٫ روزا لوکزامبورگ هم در اینجا توضیحی قدیمی‌تر ولی منسجم از این دیدگاه به دست می‌دهد: روزا لوکزامبورگ سخن می‌گوید، ویراستار ماری الیس واترز، ص ۱۹۸٫ این دو صاحب‌نظر و کسان دیگری که این دیدگاه را داشته‌اند در نهایت به این نتیجه رسیده‌اند که خود را از التزام به این فکر مغشوش رها کنند که چگونه می‌توان آنچه به نظرشان محال می‌رسد را انجام دهند.
۵٫ این منبع را ببینید: تئودور ایبرت، در دفاع بی‌خشونت، ویراستار ت. ک. ماهادیوان، آ. رابرتس، و ج. شارپ، ص ۱۵۳؛ و جین شارپ، دفاع غیر نظامی، ص ۳۱٫
۶٫ ایبرت، ص ۱۶۷، ۱۸۰-۸۵٫
۷٫ برای مطالعه‌ یک بررسی جامع از تحریم های اقتصادی به طور خاص، و موقعیت هایی که در آن به احتمال خواهند توانست بیشترین حمایت تکمیلی را به عمل آورند،‌این منبع را ببینید: ج. سی. هافباوئر، ژ. ژ. شات، و ک. آ. الیوت،‌ بازاندیشی تحریم های اقتصادی.
۸٫ در اینجا با شکل هایی از حمایت و امداد سر و کار داریم که یا خودشان بی‌خشونت هستند یا از یک استراتژی بی‌خشونت حمایت می‌کنند. همواره این امکان وجود دارد که حمایت بیرونی از استراتژی بی‌خشونت ممکن است که شکلی نظامی به خود بگیرد، و موضوع های مربوط به چنان امری را باید جداگانه بررسی کرد.
۹٫ مثال زیر گزینه‌ را توصیف می‌کند که از تعادل خوبی برخوردار است: اگر رهبران یک پایگاه امن را برای استقرار خود انتخاب کنند، ممکن است بتوانند نقش شان را به مدتی طولانی‌تر و مؤثرتر انجام دهند. از سوی دیگر، با این کار ممکن است که مزیت های مبارزه رو در رو و جسورانه با دشمن را از دست بدهند،‌ کاری که می‌توانست مشروعیت و اقتدار بیشتری به آنها بدهد،‌ و باعث بسیج دیگران در پیوستن به مبارزه شود، با وجود آنکه ممکن است آنها را در معرض خطر مرگ و زندان قرار دهد. در یک حالت آرمانی، اگر هم‌زمان دو لایه از رهبری، یکی در پایگاه امن و دیگری به شکل آشکارا در جامعه وجود داشته باشد، از هر دو مزیت بالا می‌توان برخوردار شد.
۱۰٫ جین شارپ، سیاست، جلد ۲٫
۱۱٫ همان، ۲: ۶۰۸-۱۱٫
۱۲٫ سِر بازل لیدل هارت، «درسهایی از جنبش های مقاومت،» در آدام رابرتس، ویراستار:‌ مقاومت مدنی به مثابه‌ی دفاع بی‌خشونت، ۲۴۴-۵٫
۱۳٫ جین شارپ، سیاست، ۲: ۱۱۰-۱۳٫
۱۴٫ جودیت ستایهم، «تئوری های معاصر مقاومت بی‌خشونت،» ۱۷٫
۱۵٫ برای مثالی از یک تعریف استاندارد، به این منبع مراجعه کنید:‌ سر بازل لیدل هارت، استراتژی، ۳۲۱٫
۱۶٫ کارل فون کلاوسویتز، در باره‌ی جنگ، ۱۲۸٫
۱۷٫ آندره بیاوفره، مقدمه‌ای بر استراتژی.
۱۸٫ استفاده‌ ما از عبارت «کار ِ سازنده» با استفاده‌ گاندی از آن عبارت همخوان است، ولی به طور کامل مترادف آن نیست. در فلسفه‌ی گاندی، برنامه‌ سازنده به تلاش داوطلبانه در خارج از حوزه‌ دولت گفته می‌شود که دارای دو منظور است: یکی جبران و اصلاح نابرابری ها و دیگری آموزش دادن مشارکت‌کنندگان برای کاردانی و خود اتکایی بیشتر آنها. در اینجا منظور ما کنش های مثبتی است که در آغاز می‌توان انجام داد با این هدف که موقعیت مادی برای انجام مبارزه آماده شود.
۱۹٫ جین شارپ، سیاست، ۳: ۷۰۶٫
۲۰٫ جین شارپ، دفاع غیر نظامی، ۶۴٫

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *