مبارزه استراتژیک بی خشونت: پویایی های قدرت مردم در قرن بیستم

مبارزه استراتژیک بی خشونت: پویایی های قدرت مردم در قرن بیستم

پیتر اکرمن و کریستوفر کروگر

ترجمه  سعیده عزتباغانی

مرکز مطالعات بی خشونت

پیشگفتار[۱]

واژه “قدرت مردم” در طول نگارش این کتاب به واژه ای آشنا تبدیل شد. این واژه برای شرح فرایند منتهی به سقوط فردیناند مارکوس از قدرت در سال ۱۹۸۶ در فیلیپین به کار می رفت. به نظر می آمد که کاربرد مردمی از اقدام مستقیم بی خشونت از سوی جمیعت های غیر نظامی در سراسر اواخر دهه  ۱۹۸۰ و اوایل ۱۹۹۰ گسترش یافت. انقلاب های اروپای شرقی و مرکزی، قیام دانشجوئی ۱۹۸۹ چین، مقاومت در مقابل کودتای نافرجام شوروی در ۱۹۹۱، ابعاد بی خشونت انتفاضه فلسطینیان و مبارزه  آفریقای جنوبی علیه آپارتاید، “جنگ صلیبی  مدنی” علیه دیکتاتوری نوریگا در پاناما، مجاهدت ها برای ارتقای دموکراسی در نقاط دیگری از جهان با درجات متفاوتی از موفقیت همه به شکل گسترده ای بر مردمی تکیه داشته اند که از استراتژی های بی خشونت بهره  گرفته اند.

به وضوح بررسی  “قدرت مردم” به تشریح تاریخ کمک می کند و تقریبا به همان دلیل، می تواند راهنمای مهمی برای آینده پیشرو باشد. فارغ از پرداختن به نتیجه گیری در مورد تاثیر این روش مبارزه ، اکثر تحلیلگران اتفاق نظر دارند که این تکنیک جزء عادی زندگی ملی و بین المللی ما شده است که باید کشف و درک شود.

واژه ” قدرت مردم” بیش از آنکه (از نظر لغوی)دقیق باشد، تحریک کننده است. ما تبلور آن را در زمان معاصر بعنوان بخشی از سنت دیرپای و قدرتمند مبارزه با  ابزار بی خشونت می دانیم. ترجیح می دهیم از عبارت “ مبارزه  بی خشونت استراتژیک” برای توضیح این فرایند مورد بحث استفاده کنیم زیرا علاوه بر محتوا، منظور را نیز در بر می گیرد.

مردم کما بیش به صورت استراتژیکی از شیوه های بی خشونت برای دستیابی به اهداف حیاتی در مبارزه  بهره می گیرند. این  فرایند در زمان و مکان های متفاوت متغیر با صف وسیعی از شاخص ها که بر نتیجه محتمل تحمیل می شوند، به شکست و هم پیروزی می انجامد. از خواننده می خواهیم برای درک بهتری از مبارزه  بی خشونت استراتژیک و وعده آن با ما همراه شوند .

تعداد زیادی از موارد گذشته که در بر گیرنده اقدام بی خشونت بوده اند، بیش از آنکه استراتژیک و از قبل طراحی شده باشند، واکنشی بوده اند. در نظر ما آن درجه از قصد احتیاطی که وارد صحنه “قدرت مردم” می شود بیش از آنکه شرطی تعیین کننده برای این پدیده باشد، شاخصی قابل تغییر است.

به هرحال، موارد گذشته، اعم از موارد هرج و مرج گونه و برنامه ریزی نشده، واقعیت های  مهمی را در رابطه با این فرایند پدید آورده اند. تفکر استراتژیک درباره  مبارزه بی خشونت می تواند بهبود یابد، و ما معتقدیم که چشم اندازها برای کسب اهداف مهمی همچون دموکراسی، حقوق بشر، و امنیت را می توان ارتقاء داد. مبارزه  بی خشونت استراتژیک به اختصار، از جمله آن دسته از ابتکارات بشری است که می توان آن را با تفکر محتاطانه و اقدام همراه مهارت بهبود و توسعه داد.

مبارزه  بی خشونت حالت آرمانی پیدا کرده است، یا مورد استهزاء واقع شده، یا  از آن به عنوان نوش دارو استفاده شده و یا حالت صوفیانه یافته، و یا به کلی نادیده گرفته شده است.  گاهی با بدبینی و رد نابخردانه این تکنیک، و یا حتی اتخاذ غیر ضروری جایگزین های خشونت بار به ضرر شرکت کنندگان خود تعبیه شده است. دیگر اوقات، آن چنان پیروزی های بزرگ و غیر منتظره ای را پدید آورده که اجزاء پیروزی هرگز به شکل درستی تحلیل نشده اند یا سهوا به عنوان شرایط منحصربه فرد در نظر گرفته شده اند.

هدف ما ارتقاء درکی بهتراز طرز عمل مبارزه  است. ما مجموعه ای از موارد مطالعاتی را برای ایجاد یک چارچوب توضیحی به کار می بریم که می تواند برای رابطه بین اجرای استراتژیک و نتیجه به حساب آید. به بیان ساده تر، این کتاب درباره  این است که چه کسی با استفاده بهتر از منابع و اختیاراتی که در دست دارد به پیروزی می رسد.

خوانندگانی که اهمیت بسیار زیادی برای توضیحات ساختاری قائل هستند، شاید فشار این کتاب برای آنها چالش برانگیز باشد. آنها انتظار دارند این کتاب به این اشاره کند که چه شرایطی  برای مبارزه  بی خشونت موفق ضروری است و چه واقعیت عینی ای کاربرد آن را محدود یا حتی ممنوع می کند. برای مثال، آیا همواره آغاز یک مبارزه  بی خشونت در یک دموکراسی لیبرال آسانتر از یک حکومت مطلقه سرکوبگر نیست؟ و یا اینکه برای آنها ناامیدکننده خواهد بود زیرا ما محدوده این جایگزینها و نقطه ای را که فرای آن جایگزین های بی خشونت بی فایده هستند را مشخص نمی کنیم. بسیاری از همکاران با ملاحظه ما به ما توصیه کردند که چنین رهیافتی را اتخاذ کنیم. ما باید خاطر نشان کنیم که به صورت کاملا عمدی این توصیه آنها را رد کردیم.

محدودیت های ساختاری، اعم از خشونت بار و یا به صورت بی خشونت، واقعی و اسبق بر مبارزه  افروزی هستند. اما گهگاهی ما مثال هائی تاریخی از مردمی می بینیم که به جای آن محدودیت های واقعی، از اقدام بی خشونت بهره می جویند و فضای مبارزه  را به نفع خود تغییر می دهند. آیا این خیلی شگفت آور است؟ ما همگی با مواردی از مبارزات نظامی آشنا هستیم که در آن”داوود نبی” به رغم اینکه مبارزه را از یک موقیعت عینی پائین تر شروع کرده بود، توانست “جلیات” را شکست دهد. به هر صورت، محدودیت های واقعی بسته به مورد متفاوت هستند، و به نظر نمی آید که محدودیت های جدی برای این تکنیک ایجاد کنند.

برای مثال، اراده به سرکوب مبارزه  بی خشونت  به صورت خشونت آمیز، عموما به عنوان محدود کننده اعمال “قدرت مردم” در نظر گرفته می شود. اما ما مشاهده کرده ایم که سرکوب خشونت بار اغلب شکست می خورد، نتایج نامطلوبی برای حامیانش دارد، یا به سادگی از سوی طرف های رقیبی که آن را موفق می دانند، به کار گرفته نمی شود. باید بپرسیم چرا. سیستم سرکوب ما را به عنوان متغیر دیگری در نظر میگیرد، متغیری که به شیوه های پیچیده با بسیاری دیگر کنش و واکنش دارد تا جزئی از(مجموعه ی) توضیح را شکل دهد.

بنابراین ما قادریم تا آنچه `را که به نظر ما ادعایی فروتنانه اما مطلوب میرسد را مطرح کنیم: اینکه کیفیت انتخاب استراتژیک با اعمال کنندگان مبارزه  بی خشونت یک متغیر حیاتی است و باید در نظر گرفته شود. این حوزه انتخاب مورد به مورد متفاوت است، اما درحاشیه، چگونگی اجرا مهم است و می تواند نتایج را ارتقاء بخشد.

اگر این چشم انداز ی نیرومند باشد، واردات آن چیست؟ اقدام بی خشونت استراتژیک ضرورتا مهمترین ویژگی هر مبارزه  اجتماعی و سیاسی نیست، اما ویژگی مهم بسیاری از آنها است. احتمالا، بیش از آنچه که عموما تصور می شود، بیشتر به دستور کار در حال ظهور در امور بین المللی و امنیتی معاصر مربوط است. برای  مثال، بسیاری از ناظران معاصر در فکر فرسایش ظاهری حاکمیت ملی و نتیجتا افزایش شمار و انواع فرصت ها برای بازیگران غیر دولتی در کاربرد صحیح قدرت هستند. سازمان های غیر دولتی، شرکت ها، و جنبش های اجتماعی فراملی، و امثالهم داعیه دار موضوعاتی همچون محیط زیست و حقوق بشر گرفته تا تجارت و سیاست پولی بین المللی می شوند. آنها نظریه دولت-محور سیستم بین المللی را به چالشی عمده می کشند. آنها درمبارزه های حاد پیش رو، چگونه عمل خواهند کرد و چه نقشی را بازی خواهند کرد؟ بازیگران غیر دولتی ممکن است دریابند که صفات و قابلیت های خاصشان، آنها را به خوبی آماده شروع مبارزات  بی خشونت  می کند.

نگرانی عمده دیگر در حال حاضر و آینده قابل پیش بینی، مبارزه  قومی است. برخوردهای تلخ بین مرزبندی های قومی ویژگی ثابت این قرن در اکثر نقاط جهان بوده است.

ناظران بسیاری معتقد هستند که فروپاشی امپراتوری شوروی، وحشت و ارعاب خشونت بار غیر قابل اجتناب و جدیدی را در میان  گروه های در حال مبارزه  برای خودمختاری و بر سر منابع طبیعی در این دوره مبهم و متغیر پدید آورده است. اما آیا باید هرمبارزه  قومی به جهنمی از قساوت و نسل کشی بیانجامد؟ ما فکر می کنیم احتمالا برخی از ادعاهای مهم قومی در دوره پیش رو، به واسطه ابزارهای اقدام بی خشونت  ارتقاء خواهند یافت. هزینه های محض شکست در یک مبارزه  قومی آنقدر بالا است که بسیاری از رهبران از شدت بخشیدن به مبارزه ها فرای توانائی های خود اکراه دارند به این  دلیل که بتوانند هزینه هاییرا که مردمشان متحمل میشوند را کنترل کنند. آنها ممکن است از امتیازات مشروعیت و حمایت بین المللی بهره جویند که گاه همراه با اتخاذ رهیافت بی خشونت است. گروه هایی که از نظر نظامی شکست خورده اند، و احتمالا در شرف نابودی هستند، ممکن است که در اساسنامه خود تجدید نظر کنند و برای دستیابی به بنیادی ترین منابع خود از تنها ابزارعینی که برای آنها باقی مانده یعنی ابزارهای بی خشونت استفاده کنند

تروریسم اغلب روش مطلوب گروه های محروم و درحاشیه بوده است. یک نگرانی بجا در مورد قابلیت های تکنولوژیکی روزافزون تروریست ها وجود دارد. کوچکسازی و در دسترس بودن سلاح های جدید مشخصی همراه رشد آسیب پذیری جوامع، تروریسم سیاسی را به چیزی بیش از یک تهدید مبدل می کند. گروه هایی که از ترور استفاده می کنند برای دستیابی به اهدافی که ذکر کرده اند، در یک ظرف زمانی معقول، اغلب تا به امروز ناکام مانده اند. این حقیقت می تواند جماعت هایی که میزبان تروریسم بوده اند را به کشف دیگر رهیافت ها شامل کاربرد استراتژیک اقدام بی خشونت سوق دهد.

تاکید روزافزون بر مداخله بین المللی در واکنش به تخلفات حقوق بشری ممکن است که انگیزه بیشتری را برای گروه ها برای اتخاذ یک وضع بی خشونت ایجاد  کند تا این تخلفات را به نمایش درآورند و توجه افکار عمومی را برای ادعاهایشان جلب کنند. کاربرد اقدام بی خشونت، ضمانتی برای کسب واکنشی کافی از سوی جامعه بین المللی نیست. به هر حال، حداقل از این امکان عدول می کند که مداخله کنندگان بالقوه, بین دو طرف درگیر خشونت گرا  گیرخواهند افتاد، چشم اندازی که به کرات به عنوان ادعایی علیه مداخله مطرح می شود.

کاربرد درون اجتماعی مبارزه  بی خشونت می تواند همراه با اعمال تحریم های اقتصادی و دیپلماتیک بین المللی باشد. حتی در مواردی که در آنها مداخله طرف سوم، ممکن، محتمل و یا مطلوب نیست. این محدوده تحریم ها، بخش مهمی از ترکیب استراتژیک در مبارزه  های معاصر بی شماری بوده است.  آن دسته از مفسرینی که تحریم های اقتصادی و دیپلماتیک را بی ربط می دانند باید به نقشی که آنها به طور واقعی در گذشته اخیر بازی کرده اند، بیشتر نظر افکنند. چشم انداز ما، ما را به سمتی سوق می دهد که فکر کنیم آنها به ایفای این نقش ادامه خواهند داد و اینکه پتانسیل آنها باید درک و استفاده شود.

فقط به خاطر اینکه برخی متمایل به نادیده گرفتن تحریم های اقتصادی هستند، برخی دیگر فکر می کنند که درخواست های امنیتی ملی از مبارزه  بدون خشونت، باید ناچیز باشند. احتمالا آنها از منظر بسیاری از ممالک کوچک –  که اگر مورد حمله قرار بگیرند هیچ امکان نظامی واقعگرایانه ای برای دفاع از قلمرو و جوامع خود در دسترس ندارند – به این مشکل امنیت منطقه ای نگاه نکرده اند. برای مثال، در برخی از کشور های شوروی سابق مثل استونی، لتونی، و لیتوانی، ملاحظه ای جدی در سیاستگذاری آنها  مطرح است که به عنوان دفاع مدنی، یا کاربرد آماده مقاومت بی خشونت به وسیله غیر نظامیان چون وسیله ای  برای دفاع ملی شناخته می شود. بسیار محتمل است که یک مولفه دفاع مدنی تا درجه ای در سیاستگذاری های امنیتی منطقه بالتیک در آینده نزدیک شکل بگیرد، عمدتا به دلیل نقش مثبتی که اقدام بی خشونت در مبارزه های استقلال طلبی این کشورها بازی کرده است. هرکس خواهان حمایت از امنیت بالتیک است باید این توسعه و مفاهیم آن را درک کند.

دهه گذشته، موجی جهانی از دمکراسیزاسیون بوده است و توجه عمده ای به دفاع و حفظ آن  مبذول خواهد شد. ارتباط خطاناپزیری بین دمکراسیزاسیون و کاربرد استراتژیک اقدام بی خشونت وجود دارد، اما آن رابطه چیست؟

معمولا تصور بر این است که یک محیط نسبتا دمکراتیک برای اجرای اقدام بی خشونت ضروری است، اما شرایط  عکس آن ممکن است بسیار درست باشد. مبارزه بی خشونت موثر ممکن است مقدم بر فرایند دموکراسیزاسیون باشد و آن را بر انگیزد و از آن دفاع کند. اقدام بی خشونت احتمالا ابزار غالبی است که جامعه مدنی به وسیله آن نخست مدعی می شود و سپس خود را از حمله متقابل حفظ می کند.

آخرین ویژگی در حال تغییر در فضای مبارزه، تکنولوژی، و مخصوصا تکنولوژی ارتباطی است. ازآنجایی که مبارزه  اجتماعی سازمانیافته نیازمند ارتباطات است، دسترسی رشد یافته به ارتباطات ارزان، موثر، و محتاط باید اجرای مبارزه  بی خشونت استراتژیک را آسان تر و مرتبط تر سازد. براستی، تکنولوژی های جدید از کامپوترهای شخصی گرفته تا ماشین های فکس، پیجر، تلفن های همراه خورشیدی، فرصت های جدیدی را برای فعالان مبارزه  بی خشونت فراهم آورده اند. به رغم نمونه های تحسین برانگیز بسیاری از طراحان استراتژی که این فرصت های جدید را کشف می کنند، باید توجه کنیم که پیشرفت های تکنولوژیکی هیچ امتیاز پایداری را برای کسانی که دموکراتیک و بی خشونت هستند، همراه نمی آورند . ابزار مشابهی می تواند برای سلطه و سرکوب مورد استفاده قرار گیرند. این پیشرفت های تکنولوژیکی به طراحان استراتژی بی خشونت کمک می کند تا با توجه به تعهد استراتژیک بنیادین شان از حریفان خود پیشی بگیرند.

پس مبارزه  بی خشونت استراتژیک نباید به عنوان یک موضوع کنارگذاشته شده و یا چیز خاصی در نظر گرفته شود. مبارزه بی خشونت به صورت تنگاتنگی تنها مقید به اتفاقات عمده تاریخ اخیر نیست و بخشی از برخی از نگرانی های عمده ما در حال حاضر و آینده نزدیک است. خواه ما نگران امنیت جمعی یا مشترک باشیم یا خیر، مبارزه  قومی، مبارزه  پس از جنگ سرد، آینده دموکراسی، ابزار جایگزین دفاع، تحریم های بین المللی، یا نقش تکنولوژی در مبارزه  ها، اجرای استراتژیک اقدام بی خشونت، بخش بنیادینی از این روند خواهند بود

دیگر سوال این نیست که آیا اقدام بی خشونت در یک حالت انتزاعی “موثر است”. دیگر سوال مناسبی نیست، گرچه به راستی هیچگاه مناسب نبوده است که از مبارزه  بی خشونت به عنوان یک جایگزین به خاطر این فرض دست کشیده شود که اگر طرف مقابل درجه ی بالایی از خشونت را به کار ببندد، مبارزه  بی خشونت مجاز به استفاده از آن نیست.  می دانیم  مبارزه های واقعی به ندرت در بر گیرنده چنین وضعیت های مطلقی هستند، و اینکه اجرای استراتژیک بی خشونت و یا خشونت آمیز از سوی تمام اطراف درگیر بر “نتیجه” مبارزه ها تاثیر دارند. “قدرت مردم” به سادگی، بخشی از تجربه سیاسی است و خواهد بود. سوال های مهمی که مطرح می شوند، اینها هستند که چه زمانی و چگونه اقدام بی خشونت اجرا می شود، و آیا می توان آن را توسعه داده و تاثیر گذارترو دارای استراتژی های جامع تری کرد. ما مدعی هستیم که بله.

ظهور مبارزه  استراتژیک بی خشونت[۲]

 در این قرن ویژگی شگفت انگیزی در اکثر مبارزه های زمان ما در حال ظهور است. از سانتیاگو تا مسکو، ژوهانسبورگ تا پکن، رانگون تا مانیل، مبارزه های اجتماعی و سیاسی عمده این دوره به روش های اقدام بی خشونت شکل گرفته اند. مبارزه هایی که در اروپای شرقی- مرکزی به پایان جنگ سرد و سقوط کمونیسم شوروی انجامیدند، استثناء نیستند.

برخی ادعا کرده اند که ظهور اقدام بی خشونت به عنوان سلاح انتخابی درمبارزه های حاد، خواه در شرایط کلی (۱) یا نسبی در بخش هایی از مبارزه های خشونت بار، در حال افزایش است(۲).

 برخی‌ ادعا کرده اند آنچه که “قدرت مردم” را به شاخصی قابل حساب در امور بین المللی مبدل کرده است، قدر و اهمیت رقابت هایی است که این قدرت در آنها ظاهر می شود. به شکل غیر قابل بحثی، بسیج جمعیت‌های غیر نظامی برای اقدام مستقیم بی خشونت و کاربرد دولتی تحریم های بی‌ خشونت به سقوط امپراطوری شوروی، برچیدن آپارتاید درآفریقای جنوبی، و بزرگترین چالش ها در زمان حکومت مطلقه کمونیست در چین کمک رسانده اند.

نمایش قدرت و پیروزی انسانی‌ این حوادث، بدون تضاد‌ها ی تیره شان در دیگر بخش های جهان نیستند. بسیاری از فعالین مبارزه  بی‌ خشونت شجاع و دانا، شکست های تلخ و پر هزینه تری را متحمّل شده اند. مثال هایی از دهه ۸۰ میلادی   مانند مبارزات در تبت، برمه و پاناما ( پیش از تجاوز نظامی آمریکا در ۱۹۸۹) موضوع را روشن تر می کند. در هر یک از این کشور ها، کمپین‌های بی‌ خشونت به خوبی درک شده علیه حاکمیت دیکتاتوری به راه افتادند اما از دست رفتند. به این مفهوم که به اهداف بیان شده در مبارزه بی‌ خشونت خود دست نیافتند.

نه‌ سیاستگذاران، نه‌ دانشجویان رشته مطالعات مخاصمه،  و نه روزنامه نگاران هنوز توضیح راضی‌ کننده‌ای از نقش و پویایی ‌های مبارزات بی‌ خشونت ارائه نکرده اند.  در حالی‌ که این موضوع جا افتاده است که اقدام بی‌ خشونت در مبارزات حاد امکان پذیر است و اکنون درک اینکه چه شرایطی منجر به موفقیت آن می شود به صورت روز افزونی مطرح می شود.

فرضیه ما این است: کیفیت تصمیماتی که از سوی قهرمانان بی‌ خشونت گرفته می شود بر نتیجه مبارزه  بی‌ خشونت تاثیر دارد. در نگاه اول، این ادعا بدیهی به نظر می‌‌آید.

  علاوه بر همه اینها، خوب فکرکردن در مورد هر چیزی در هر ابتکار بشری باید فرد را قادر کند تا کار را به شکل موثر تری انجام دهد. بنابراین، تفکر روشن در مورد تجربیات مبارزه  بی‌ خشونت و تاثیرات خوب و بد انواع مشخصی از تصمیمات باید به کمپین‌های موفق تر، دستاورد‌های بیشتر و هزینه‌های کمتر بیانجامد. باید تنها از تفکر استراتژیک برای بهبود اجرای آ‌ن بهره برد.

به هرحال، این نکته بر بسیاری از ناظران مبارزه بی خشونت آشکار نبوده است. برخی ادعا می کنند استراتژی اهمیتی ندارد، چون همواره متغیرهای فریبنده‌ای وجود دارند که خارج از کنترل “چه چیزی استرتژیک” است، قرار بگیرند.

این متغیرها ممکن است شامل شخصیت و شایستگی طرف مقابل، محدودیت های اقتصادی، عدم قطعت ذاتی حوادث، میل نسبی طرف های حریف به سرکوب همراه خشونت، و غیره باشد. ادعای ما این است که در این حال که اینها و دیگر شاخص ها در موارد مشخصی دارای اهمیت و احتمالا قاطع هستند اما در همه ی موارد تعیین کننده نیستند. در نظر ما اجرای استراتژیک احتمالا شاخص عمده و غالب در برآیند مبارزه  بی خشونت است.

سوال دیگری که مطرح میشود این است که آیا و چگونه یک استراتژی توسعه پیدا می کند. آیا مردم در حال یاد گرفتن هستند؟ آیا میتوانند یاد بگیرند به طور موثرتر و تاثیرگذارتری در مباره بی خشونت  عمل کنند؟ یا اینکه آنها به مرحمت این شاخص ها است که نسبت به اعمال بشری عمدی قابل پیگیری نیستند؟ آیا مهارت در تکنیک اقدام بی خشونت آسانتر می شود؟ آیا شایستگی استراتژیک به شاخص کمابیش مهمی در مبارزات معاصرمبدل میشود؟ آیا ممکن است حاشیه این پیروزی وسیع تر شود؟  برای پاسخ دادن به این سوالات، باید ابتدا در مورد منظورماناز مبارزه بی خشونت استراتژیک  روشن تر شویم.

مبارزه روندی ذاتا خصمانه شامل مبادله مستقیم تحریم های بی خشونت یا با خشونت است با نظری بر هزینه های ضربه آور به طرف های رقیب که آنها را به تغیر رفتار سوق  دهد. کنشگران اصلی در مبارزه  به صورت یکجانبه برای محاصره  مخالف و تضمین نتایجی که میپندارند به نفع آنها است، عمل می کنند. اعم از اینکه اهدافی که برای آن مبارزه می شود واقع گرایانه هستند یا خیر، قابل مذاکره هستند یا خیر، محسوس هستند یا خیر، این فرایند مبارزه از مرز فرایند های هنجاری سیاسی و اجماع-ساز تجاوز می کند.

در حالی که هیچ مبارزه  مشخصی را نمی توان پیش بینی کرد که آیا اجتناب ناپذیر، ضروری، خوب، یا بد است، برخی از مبارزات همواره بر سر مسائلی رخ می دهند که برای طرفین ارزش مبارزه را دارد ، گر چه هزینه بالایی داشته باشند. از این رو، در حالی که اجتناب ساده از مبارزه  یا حل و فصل خلاقانه آن اغلب مناسب به نظر می رسد، در نظر داشتن وسائلی که به وسیله آنها  مبارزه انگیخته می شود نیز  کم اهمیت نیست. با ایجاد یک رابطه خطر-پاداش، شیوه های بی خشونت ممکن است گزینه موثرتری از یک مبارزه  خشونت آمیز و یا مصالحه برای مبارزه  برانگیزد.

برای در نظرگرفتن مبارزاتما به چهار ویژگی در این کتاب تمرکز کرده ایم. نخست، این مبارزه  باید برای آن جامعه و یا جوامعی که در آن مبارزه می کنند، عمده باشد. یعنی در آن شمار زیادی از مردم برای اقدام، بسیج شده و یا تعداد بسیاری  در نتیجه آفرینی آن سهم دارند. دومین معیار، مدت است: این کشاکش باید به اندازه کافی ادامه یابد تا اینکه فرایندهای پویای مشخص بتوانند آشکار شوند، مورد مشاهده و ارزیابی قرار گیرند. چنین مشارکت کنندگانی به حدی متعهدند که حاضر به تحمل یا دریافت صدمات جدی در مسیر رسیدن به اهداف خود هستند. به ویژه، حداقل یک شخصیت عمده در این مبارزه ها طالب خشونت سرکوب کننده زیادی است و به کار می برد.

تحریم های بی خشونت

تحریم های بی خشونت روش هایی هستند که در مبارزه  ها به عنوان ابزارهای قدرت عمل می کنند. اعم از اینکه ما به انقلاب “قدرت مردم” در فلیپین در ۱۹۸۶ نگاهی بیاندازیم، یا مبارزه همبستگی در لهستان طی دهه ۱۹۸۰، یا قیام دانشجویی چین در ۱۹۸۹را مثال بزنیم، یکی از اصلی ترین موارد که در تمام این مبارزات مشترک است، تکرار کاربرد روش های اقدام بی خشونت به عنوان تحریم است. اعتصاب ها، تحریم ها، کمپین های بی اعتنائی، ایجاد نهاد های موازی، نافرمانی مدنی، و موارد مشابه همه اقداماتی هستند که هزنیه ای را برای برخی از طرف های درگیر در یک مبارزه  ایجاد می کنند، و بنابراین با انجام آن به جابجائی قدرت نسبی طرف های درگیر یاری می رسانند(۳). تحریم های بی خشونت در اینجا به عنوان روش هایی در نظر گرفته می شوند که قادر به اعمال فشار بر حریف قوی تر، حتی ظالم ترین حریفان، هستند که با بسیج قدرت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بدون توسل به قتل یا ایجاد صدمه بدنی به طرف های رقیب و یا عوامل آنها انجام می پذیرند.

 باید توجه داشته باشیم تعاریف ما از هر چیز چه هستند. تحریم های بی خشونت به عنوان پدیده ای رفتاری برابر و یا مشابه هیچیک از فلسفه های بی خشونت اصلی همچون صلح طلبی یا ساتیاگراها نیستند(۴). در واقع، در اکثریت قریب به اتفاق موارد شناخته شده  مبارزه بی خشونت مدرکی وجود ندارد اعم از اینکه مفاهیم بی خشونت اصلی به هیچ شیوه عمده ای به نتیجه مبارزه یاری رسانده اند.

تحریم های بی خشونت، رفتارهایی متفاوت از نظام های ارزشی آن مردمانی هستند که در آن نظام ها مشارکت دارند. زمانی که این تفکیک را قائل می شویم شود، می بینیم که اکثر مبارزه های بی خشونت به خاطر نیاز به شکست حریف با موثرترین و کم هزینه ترین امکانات موجود بر انگیخته شده اند تا تعهد به ممانعت از خونریزی به عنوان هدفی در خود(۵). اقدام بی خشونت اغلب  به این دلیل انتخاب می شود که گزینه نظامی مناسب به سادگی در دسترس نیست .

زمانی که شهروندان منطقه روهر آلمان با اشغال نظامی فرانسه-بلژیک در ۱۹۲۳ برای تضمین پرداخت غرامتی که عقب افتاده بود مواجه شده بودند، شهروندان آلمانی از سوی دولت تشویق شدند تا خط مشی ای را پیش بگیرند که بعدها  “مقاومت منفعلانه” نام گرفت. این خط مشی شامل سرپیچی مستخدمین شهری آلمانی از اوامر مقامات اشغالگر، عدم همکاری کارگران معادن زغال سنگ و حمل و نقل که موظف به انتقال زغال سنگ به فرانسه در عوض پرداخت بدهی ها بودند، اشکال متنوعی از اعتصاب ها و تضاهرات، و تحریم های عمومی می شد. پس از یک سال مبارزه که برای هر دو طرف تلخ و پر هزینه بود، فرانسه که بسیار در افکار عمومی جهانی منزوی شده بود با بررسی دوباره  توانائی آلمان در پرداخت بدهی های جنگی اش توسط یک کمیسیون بین المللی موافقت کرد. آن تصمیم نهایتا به نفع آلمان تمام شد و غرامت های مورد بحث هرگز پرداخت نشدند.

تصمیم جمهوری وایمار برای تشویق مقاومت منفعلانه که کاملا فعال بود نمی تواند مبتنی بر تعهدی اخلاقی به رفتار بی خشونت در تمام مبارزه ها باشد. در عوض، باید به شکل وسیعی از این حقیقت سر چشمه گرفته باشد که آلمان به واسطه شرایط معاهده  ورسای به شکل موثری خلع سلاح شده بود. به عبارت دیگر، جامعه ای که علاقه خاصی به صلح طلبی نداشت، کاربرد تحریم های بی خشونت را در شرایط خاصی تهورآمیز یافت و  بدون اینکه تمام جمیعت آن کشور یک گفتمان مردمی بر فلسفه ی جدیدی از مبارزه  را تجربه کند، آن را با درجه ای از موفقیت به انجام رساند.

از نظر تاریخی، تحریم های بی خشونت اکثر اوقات از سوی مردمی به کار گرفته شده است که می باید گزینه های عملی جدیدی را در شرایط بسیار سختی ایجاد می کردند و نه مردمی که به دلایل اخلاقی در پی جلوگیری از خونریزی بوده اند. این حقیقت به خودی خود بررسی تحریم های بی خشونت در شرایط کاملا عملگرایانه را استدلال می کند. این رهیافت باید برای اطمینان این مطلب را در ذهن ایجاد کند که حضور و یا غیبت بازیگران عمده ممکن است که متغیری در مبارزه  بی خشونت باشد که نباید با هدایت خود اقدام بی خشونت اشتباه گرفته شود.

اگر کاربرد تحریم های بی خشونت، مشابه تعهد به عدم خشونت اصولی نیست، پس همینطور نباید با این عبارت نسبتا غلط انداز “حل و فصل بی خشونت مبارزه ” اشتباه گرفته شود. این عبارت معمولا به فرایند حل و فصل یک مناقشه همچون  مذاکره و میانجیگری اشاره دارد که غیبت نسبی خشونت را به همراه دارد. تمام مبارزه ها، خشونت بار یا بی خشونت، نهایتا حل و فصل به نوعی می شوند. آنچه که مبارزه  را به وسیلهتحریم های بی خشونت مشخص می کند، این نیست که به عنوان مثال حل و فصل، کمتر خشونت آمیز است، بلکه این خود مبارزه  است که به وسیله تحریم هایی بر افروخته شده است که در مسیر حل و فصل از خشونت خودداری می کنند. مبارزه  استراتژیک بی خشونت بااین وعده شروع نمی شود که حل و فصل تفاوت ها خیر برتر است، بلکه مساله این است که اهداف معتبر اجتماعی گاهی باید به وسیله برخی ابزار فعال دفاع شوند و توسعه یابند. به عبارت دیگر، ما ابتدا در مورد تکنیکی برای تعقیب قانونی صحبت می کنیم و نه حل و فصل مبارزه (۶). درآخر، تعریف ما- آنطور که گاهی باید – مفهوم “تحریم” را به این اندازه کاهش نمی دهد که صرفا شامل تحریم های اقتصادی و سیاسی عامل سوم شود یا همچون تحریم هایی که به صورت جمعی گاه به گاه بر یک دولت یاغی تحمیل می شوند. در حالی که چنین اقداماتی به روشنی در تعریف ما جای می گیرند، ما می خواهیم که از این واژه در مفهومی رادیکال تر استفاده کنیم که شامل تمام شیوه های مستقیم تحریم و تعقیب در دسترس شخصیت های فعال در عرصه بی خشونت می شود. نمودار ۱.۱ نشانه ای از محدوده و نوع این شیوه ها و تحریم ها ارائه می دهد که برای توجه در دسترس طراحان استراتژی هستند(۷).

انتخاب گزینه ها از میان این روش ها در مبارزه  اغلب اتفاقی بوده اند که البته دارای درجه بالایی از ابتکارنیز هستند. گزینه های نظام مند تحریم های مطلوب برای دستیابی به اهداف استراتژیک معین، نادرتر هستند. برخی ناظران در این حقیقت فضیلتی یافته اند که به موفقیت اقدام بی خشونت در آن  “بی سابقه گی” ادعا شده و نیروی عنصری آن یاری می رساند.(۸) ما مخالفیم. نظرما این است که هدایت مبارزه بی خشونت می تواند و باید استراتژیک باشد. بهبود اجرای استراتژیک از سوی رهبر مبارزه بی خشونت، تاثیر و اثر این تکنیک را بهبود می بخشد. پس، چه چیزی مبارزه  بی خشونت را استراتژیک می کند؟

ابعاد انتخاب استراتژیک

استراتژی در وسیع ترین مفهوم خود فرایندی است که به وسیله آن یک مبارزه مشخص را تجزیه و تحلیل می کنند و تعیین می کنند که چگونه با کمترین هزینه و خطر به اهداف دست یافت.

 از آنجاییکه اهداف مورد بحث باید با هزینه حریف هایی که در فرایند مشابه شرکت دارند به دست آید، محاسبه استراتژیک برای مبارزه باید ضرورتا فرایند خصمانه را از پیش درک و پیش بینی کرده باشد(۹).   یک طراح استراتژی باید بداند کدام منابع، از جمله منابع انسانی، منابع مادی، و تحریم های خاص مستقر شده با کدام شیوه،  با توجه به واکنش احتمالی طرف های رقیب، مسیری را پیش رو می گذارد که بیشرین نتیجه را همراه کمترین هزینه به سوی موفقیت دربردارد.

ما تا به این نقطه به کل فرایند “ تصمیمگیری به عنوان “استراتژی” اشاره کرده ایم. اکنون، ما باید آنچه را که کارآموزان امورنظامی برای صدها سال می دانستند، تصدیق کنیم، یعنی، اینکه آن فرایند هدایت مبارزه  بر چندین سطح منفک پیش می رود که یکی از آنها به درستی استراتژی نامیده می شود. در حال حاضر ما خود را تنها مشغول سه بحث می کنیم: خط مشی، استراتژی، و تاکتیک ها(۱۰). تصمیم هایی که در سطح خط مشی گرفته شده اند، آنهایی هستند که اهداف گروه را تعریف می کنند، تعیین می کنند چه هزینه ای باید برای آنها پرداخت شود، یک نتیجه قابل قبول ترکیب از چه چیز هایی است، چه زمانی باید مبارزه را شروع کرد، و چه زمانی باید از مبارزه بازایستاد. در سطح استراتژی است که برای تضمین اهدافی که با زندگی واقعی سازگار هستند، شرایط زمانی مناسب را طراحی می کنند. تصمیم های استراتژیک، تمامی منابع و عملکرد یک گروه را برای  به دست آوردن نتایج مطلوب در یک فرایند سیال کنشگری با حریفان را پیگیری می کنند. در آخرین مرحله بعدی، تصمیمات تاکتیکی رفتار با حریفان و عوامل شان را در رویارویی های خاص هدایت می کنند.

  این تفاوت ها واهمیت شان به شکل مفصل تر در فصل دوم[۳] توضیح داده خواهد شد. در اینجا کافیست بگوییم یک تلاش بی خشونت که به شکل جامعی استراتژیک است تاکتیک ها را با استراتژی اشتباه نمی گیرد و در پی اهداف اشتباه – تعریف شده بر اساس یک برنامه ریزی غیر کافی – نیست. یک طراح استراتژی بی خشونت درک می کند هر تصمیمی مربوط به چه مرحله ای است، و بنابراین خود به خود اگر مسائل مهم درمرحله ای فراموش شده باشند را می بیند. بنابراین، هر گزینه  مشخص بر یکی از مراحل توصیف شده در بالاممکن است تاثیربگذارد.

جنبه بعدی که باید مورد توجه قرار دهیم موضوع حمله و دفاع است. هر گزینه مجزا ممکن است بر شکل مبارزه تاثیر بگذارد، گزینه ای که هر شخصیتبارز در آن مبارزه)با طیفی از حالت های تهاجمی و تدافعی امکانپذیر، تعقیب می کند. آیا یک عمل طراحی شده برای تخریب اهداف حریفان طزاحی شده یا برای حفظ توانائی های خود شخص و اینکه به طراحان استراتژی بی خشونت اجازه دهد که مبارزه  را ادامه دهند؟ هر دو در اکثر مبارزه ها ضروری خواهند بود، و مهم است که آنها را تشخیص داد و برایشان آماده ش.

منطق انتخاب استراتژیک، در واژگانی کمابیش شبیه به واژگان بالا، هدایت امور نظامی در سرتاسر  تدوین شده ترین بخشهای تاریخ را شکل داده است. هدف ما این است که بپرسیم چه اتفاقی می افتد زمانی که مفاهیم استراتژیک به طور نظام مند در خصوص مبارزه بی خشونت مطرح می شوند. یک سنت دیرینه در بحث استراتژیک وجود دارد که برای حرکت در مسیر جنگ صحبت می کند، و دلیلی وجود ندارد که چرا منطق و روش های مشابه به شکل نتیجه بخشی در اینجا اعمال شوند. در واقع، تلاش هایی پیش از این تنها برای انجام آن صورت گرفته است. در ۱۹۷۳، جین شارپ در اثر بزرگ خود، سیاست های اقدام بی خشونت، نوشت که تحریم های فردی:

اگر آنها به عنوان بخش های یک کل جامع تر، مناسب یکدیگر باشند و هراقدام خاص به حداکثر ممکن به توسعه و نتیجه ی موفق این مبارزه  کمک رساند، موثرترین خواهند بود. بنابراین، ترکیب مطلوب اقدامات خاص جایی به بهترین شکل حاصل می شود که رهبران با درک کافی از آن وضعیت و تکنیک ها قادر هستند که این دوره از مبارزه  ها را جدول بندی کنند. (۱۱)

  کتاب سیاست های شارپ در این چارچوب نظری در صدر قرار گرفته است که روابط قدرت را می توان تغییر داد چنانچه تحریم های بی خشونت به شکل نظام مند برای فرسایش منبع پشتیبانی محسوس حریف به کار گرفته شوند. ریشه علمی  این رویکرد حداقل به مقاله نویس قرن شانزدهم، اینه ده لا بیتی ، برمی گردد که در “گفتمان بردگی داوطلبانه” استدلال می کند، ستمگران  به این دلیل قدرت می گیرند سرکوب شدگان همکاری لازم برای حفظ قدرت را به آنها ارائه می کنند. تجربه های گاندی با روش های اقدام بی خشونت هم با این مفهوم شکل گرفتند، بنابراین به طور ضمنی تمام آنها دلایل مبارزه هستند که در آنها خروج از رقابت، یک ویژگی است.

به هرحال، نبوغ “سیاست ها”ی شارپ این است که که نه تنها یک تئوری عقلانی قدرت را با نظم گسترش یافته سلاح های بی خشونت ترکیب می کند، بلکه فرضیات استراتژیک پیچیده تری را از منابعی همچون ماکیاولی، کلااسویچ، و لیدل هارت به کار می گیرد(۱۲). بنابراین، در نقل قول بالا، ما شروع انتقالی را از ساخت و ساز سیاسی گسترده به چیزی از نظر کارکردی دقیق تر می بینیم. این برداشت عمومی که می توان قدرت را به وسیله اقدام جمعی در دست گرفت و به خوبی به کار بست با واقعیت چالش برانگیزتری برخورد پیدا می کند که حقیقت آن گفته هیچگاه از پیروزی در هیچ مورد خاص اطمینان نمی دهد.  آنچه که باید برای شکست یک حریف خاص  انجام داد، در این تئوری روشن  نشده است. شلینگ به خوبی غیرقابل پیش بینی بودن ذاتی نتیجه یک نزاع بین قهرمانان مبارزه های خشونت بار  و بی خشونت است:

ستمگر و سرکوب شدگان توسط وی به نحوی در وضعیت هایی متقارن هستند. آنها می توانند اکثر چیزهایی را که وی می خواهد نپذیرند – آنها می توانند، اگر آنها سازمان نظام مند برای امتناع از همکاری داشته باشند. و وی می تواند آنها را، تقریبا هر آنچه را که آنها می خواهند نپذیرد– او می تواند با استفاده از زور در فرمان خود آن چیزها را نپذیرد. آنها می توانند وی را از نتیجه اقتصادی پیروزی محروم کنند، او می تواند آنها را از حاصل اقتصادی فعالیت هایشان محروم کند. آنها می توانند وی را از داشتن احساس رضایت حکمرانی بر یک کشور نظام مند محروم کنند، او می تواند  آنها  را از داشتن احساس رضایت داشتن اختیار بر خودشان محروم کند. آنها می توانند با وی از طریق هرج و مرج، گرسنگی، تنبلی و فروپاشی اجتماعی برخورد کنند، اما او نیز با همین چیزها با آنها مقابله می کند و در واقع، اکثر آنچه آنها از وی امتناع می کنند از خودشان امتناع می کنند. این یک شرایط چانه زنی است که در آن هر طرف، اگر به طور کافی نظامند و سازمانیافته باشد، می تواند از اکثر چیزهائی که دیگری می خواهد امتناع کند. و به همین صورت باقی می ماند تا ببینیم چه کسی پیروز می شود. (۱۳)

این گفته که ” آینده نشان می دهد” تقریبا تا جائی است که گفتمان استراتژیک وجود دارد. شماری از شاخص ها در نبرد با پالایش بیشتری همراه بوده اند. ما متوجه شده ایم در گذشته پدیده مبارزه  بی خشونت با ایدئولوژی بنیادین خاصی اشتباه گرفته شده است، یا به حد آن تنزل یافته است. این تمایل، به نوبه خود بخش عظیمی از تاریخچه اقدام بی خشونت (و بنابراین تغذیه زیادی برای تحلیل) را پنهان نگاه داشته است. به جای فهم آن به عنوان رفتار هدفمند و به طور بالقوه استراتژیک، اقدام بی خشونت اغلب به عنوان بیان خیر یا قهرمانگرائی دیده شده است – چیزی که به سادگی مشمول توضیح و توسعه قرار نمی گیرد. ما در فصل بعدی مجموعه ای از “اصل”های مبارزه  بی خشونت استراتژیک را بررسی می کنیم. آنها که در سه دسته بندی وسیع سازمانبندی شده اند – اصول توسعه، اصول مشارکت، و اصول مفهوم– نه به عنوان فرمول های مکانیسمی برای پیروزی مبارزات بلکه به عنوان یک راهنمای جامع برای انواع مشکلات و چالش هایی هستند که کاربرد این تکنیک از مبارزه دربرمی گیرد. این اصول از تاریخچه مبارزه بی خشونت شامل مواردی که در این کتاب بررسی می شوند و همینطور از ادبیات نظری درباره  آن و ادبیات گفتمان استراتژیک در کل گرفته شده اند. این اصول به عنوان یک چهارچوب توضیحی برای ارزیابی رابطه بین اجرای استراتژیک و اینکه ” چه کسی پیروز می شود” ارائه می شوند.

کمپین ها

 

 انحصارا چیزی به عنوان  مبارزه بی خشونت وجود ندارد. در عمل، روش های خشونت آمیز و بی خشونت تقریبا همیشه تا درجه ای در مبارزه های اجتماعی و سیاسی عمده با هم همزیستی دارند. حتی زمانی که برخی روش های خشونت آمیز از سوی یک حریف اعمال نشده اند، امکان وجود خشونت ها بخشی از محاسبه های دیگر طرفین دعواست. برای مثال، می بینیم در حالی که جنبش استقلال هند به شکل غالب بی خشونت بود، دولت استعماری بریتانیا گاهی باید دلنگران شیوع خشونت بار مقطعی واین امکان دائم  می بود که این جنبش می تواند رویه را درکل تغییر دهد.

نوعی از ابتکار که معمولا مبارزه  بی خشونت را مشخص می کند در نبود یک مساله استراتژیک پالایش شده تر باید استمرار یابد. هدف ما این است که از این برداشت سیاسی که اقدام بی خشونت توانائی به کارگیری قدرت را دارد به سمت یک چارچوب عملکردی تر و عملی تر حرکت کنیم.  می خواهیم از سیاست به سوی استراتژی حرکت کنیم.

فصل ۳ تا ۸ این کتاب، درمان تاریخی گزیده ای از موارد غالب مبارزه  بی خشونت در قرن بیستم را ارائه می کنند. این موارد شامل: انقلاب روسیه از ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۱، مقاومت دانمارکی ها در برابر اشغال آلمان از ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۵، شورش بی خشونت در السالوادور در ۱۹۴۴، و جنبش همبستگی لهستان در ۱۹۸۰ و ۱۹۸۱ میباشند. این موارد به این دو دلیل که به گونه ای شبیه به هم و به گونه ای متفاوت از هم هستند، انتخاب شده اند.

درحالی که مدت زمان این شش مبارزه  از یک ماه تا سه سال متفاوت است، هر یک از آنها به اندازه ی کافی ادامه پیدا کردند تا متغیرهای ذکر شده در فصل ۲ را به کار ببرند. همه مبارزه های شدیدی بودند، که در آنها طرف های رقیب آماده استفاده از سرکوب خشونت بار به شکل بی رحمانه بودند (و در درجات متفاوتی این کار را انجام دادند)، در حالی که این جمعیت ها  که تحریم های بی خشونت را به خوبی به کار می برند به شکل یکسان در پی پیروزی بوده اند. تشابه دیگر در مورد قدر و اندازه است. هر مبارزه از حمایت و مشارکت فعال بخش بسیار وسیعی از آن جامعه برخوردار بوده اند که این مبارزه در آن اتفاق افتاده است.

نهایتا هر مورد یک “کمپین” عینی را نمایندگی میکند. یک کمپین، در این شرایط، نتیجه اثرات متقابل استراتژیک است که در آن مشارکت کنندگان کمابیش سعی می کنند اهداف شناخته شده ای را دنبال کنند. یک کمپین (همانطور که از یک جنبش اجتماعی منفک است ممکن است برای دهه ها یا نسل ها ادامه یابد) بر این تمایل دارد که شروع، میانه و پایان قابل شناسائی داشته باشد. ما پذیرفته ایم که در متن یک کمپین است که منطق گزینه استراتژیک و نتیجه، خود را بیان می کنند و به شکل معنی داری تحلیل و مقایسه می شوند. حتی در تلاشی که در حال شکست است، امکان دارد که گزینه های مشخصی دارای اثرات سودرسان بلند مدت در نظر آیند. در حالی که این امکان را رد نمی کنیم، هدف ما  نظر افکندن به این موارد  منحصرا در سطح کمپین است تا تعیین کنیم چه نوع از گزینه ها در چارچوب مبارزه اضطراری بهترین نتیجه را می دهند.

این موارد به شکل رادیکالی در سه بعد با هم تفاوت دارند. نخست، درجه ای است که تحریم های بی خشونت بخشی از یک استراتژی عمدی و از نظر داخلی مستمر بودند. گرچه انقلاب روسیه در پی سنت فعالی از سالهای زیاد اعتصابات و تظاهرات شهری پدید آمد ام شورش ها و تلاطمات دهقانی حتی در میان طبقات حرفه ای، ضرورتا خودجوش بود.

جنبش استقلال هند، تصویر کاملا متفاوتی را نمایندگی می کند. اینجا تحریم های بی خشونت چندین سال پیش از این کمپین مورد بحث با نتایج متفاوت به کار رفته اند و پالایش شده اند. حوادث دوره بین ۱۹۲۹-۱۹۳۱ تلاش عمدی ای از سوی کنگره ی ملی هند، حزب ملی پیشرو برای احیای یک مبارزه  دیرپای بودند. در مورد هند، اقدام بی خشونت یک استراتژی به دقت درک شده برای رسیدن به استقلال بود. آنهائی که این خط مشی را اعلام کردند به طور شخصی به آن تعهد داشتند. آنها رهبرانی بسیار محکم بودند که مورد احترام همتایان و اکثریت قریب به اتفاق مردمانشان بودند.

در دیگر موارد،  از تحریم های خشونت بار امتناع می شد زیرا آنها جایگزینی مناسب به علت شرایط خاص داشتند (منطقه روهر برای مثال خلع سلاح شده بود) یا از ترس اینکه این اقدامات تلافی های غیر قابل تحملی را بر انگیزند. این در مورد السالوادر بررسی می شود, جائی که یک قیام خشونت بار بی ثمر پیش از آن قیام بی خشونت موفق رخ داده بود. در هر دو این موارد، تحریم های بی خشونت کمابیش با پیش فرض انتخاب شده بودند، و کاربرد آنها در تعقیب یک استراتژی منسجم نبود.

شیوه عمده دیگری که این موارد در آن متفاوت هستند، بر اساس شخصیت اهداف آنها است. در روسیه و السالوادر، این هدف از جای کندن یک رژیم مستحکم بومی بود. در روهر و دانمارک، فعالان بی خشونت سعی کردند تا از جوامع خود در مقابل تجاوزات اخیر یک قدرت خارجی دفاع کنند. در هند و لهستان، می توان ادعا کرد که هریک از آنها به همین منوال بودند، بسته به اینکه چطور “مستحکم” و “خارجی” تعریف شوند. کاملا امکانپذیر به نظر می رسد که اصول استراتژیک مربوط به نوعی از تهدید ممکن است که بهترین راهنما برای استراتژی علیه دیگری نباشد.

یک روش نهایی که در آن این موارد تفاوت دارند درجه ای که تحریم های خشونت بار در  این جنبش عمدتا بی خشونت حاضر بوده اند و یا باور بر این بوده است که اگر تحریم های بی خشونت شکست بخورند، تهدیدی ضمنی باشند  در روسیه و روهر، مبارزه  بی خشونت مردم با بمب گذاری ها و ترور همراه بود، در حالی که در مقاومت بی خشونت دانمارک در برابر اشغال، بخشی از طیف وسیعی از اقدام هایی بود که در متن جنگ جهانی دوم رخ می داد، که البته در آن تحریم های نظامی برتری داشتند. گاندی از سوی دیگر در میان پیروان بی خشونت خود بر استمرار و نظم تاکیید می کرد. به هرحال، وی فراتر از این امر نمی رفت که اگر بریتانیا نمی تواند مسائل را با حزب وی حل کند، ممکن بود که با طیفی از گروه های آماده کاربرد خشونت روبرو شوند.(۱۴) درجه ای که در آن تحریم های توام با خشونت و بی خشونت بتوانند به شکل موثر در تعقیب یک هدف ترکیب شوند، سوالی دیرین در این رشته بوده است، و ما باید از طریق محدوده تفاوتی که این گروه به نمایش گذاشته اند قادر به ارائه برخی قضاوت های مقدماتی در مورد این موضوع استراتژی های ترکیبی باشیم .

ادعا نمی کنیم تاریخچه کاملی از این مبارزه ها ارائه می کنیم، هریک از اینها ( که در بیشتر موارد هم همینطور است)  می توانند در مورد خود یک رشته تحصیلی ایجاد کنند. به هرحال، تلاش خواهیم کرد تا با دقت به این ابعاد هر مبارزه  که ذکر خواهد شد، نظر کنیم. پیش زمینه  هر مبارزه  چیست؟ طرف های درگیر چه کسانی هستند و اهداف آنها چیست؟ چه منابعی را می توانند جمع آوری کنند؟ چه خطوط اصلی ای از اثر متقابل استراتژیک آشکار شده اند؟ نتیجه چیست، طبق آنچه در اهداف  یک کمپین ذکر شده است؟ آیا نقاط خاص مهمی وجود دارد که بتوان در آنها تاثیر مادی کیفیت گزینه های شخصیت های تاثیر گذار مبارزه بر نتیجه را دید؟

همانطور که به این موارد می پردازیم، سه سوال  نیز در مورد اصول استراتژیک  خواهیم پرسید که در فصل ۲[۴] بیان شده اند. آیا آنها عامل هستند؟ آیا این بازیگران با آنها مطابقت دارند؟ آیا پاسخ به سوال قبلی هیچ تفاوت محسوسی در نتیجه ایجاد می کند، به این معنی که آیا آنها دارای اهمیت  هستند؟ فصل ۹،[۵] “استراتژی و حاشیه ی پیروزی،” خلاصه پاسخی به این پرسش های ما داده و نشان می دهد چگونه تبعیت از این اصول، اجرای مبارزه  بی خشونت استراتژیک را ارتقاء می بخشد. در اینجا خواهیم پرسید آیا این اصول جامع هستند، بدین معنی که آنها تمام مشکلات عمده که ذاتی این نوع مبارزه  هستند را پیش بینی می کنند یا نه.

این موارد بررسی شده، این اصول را نشان می دهند. آنها این اصول را آزمایش نمی کنند. در واقع، در این اثر، مطالعه این موارد و فصل بندی این اصول، هم زمان و تقویت کننده بوده است. بررسی موارد اضافی ممکن است که به پالایش های بیشتر این مجموع از اصول استراتژیک بیانجامد، و ما از آن استقبال می کنیم و تحقیقات بیشتر در جهت این هدف را تشویق می کنیم.

فصل ۹ با مورد خطاب قرار دادن موضوعات مربوطه کنونی و آینده خاتمه می یابد، و به این مساله باز می گردد که آیا استراتژی توسعه می یابد یا نه. ما با استفاده از موارد عمده بسیاری از دهه  ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ در پی مدرکی هستیم که هدایت مبارزه  بی خشونت را طی زمان موثرتر و سازگارتر کند— که به شکل موثر و آسان تری در این تکنیک مهارت پیدا کنیم و آن را به کاربریم.

ایرادهای نا موجه

 

چهار ادعا وجود دارند که به شکل غیرقابل اجتنابی علیه کتابی که در مورد بی خشونت است، بررسی می شوند. این ادعاها به شکل تاریخی به عنوان ایراد های نا موجه (۱۵) عمل کرده اند و با کناره گیری از ادعاهای جعلی در باره ماهیت و ظرفیت آن در به تعویق انداختن تبلور مبارزه  بی خشونت یاری می رسانند. این انتقادات، مستمر و شایع هستند، و با ظرافت دهن را در تفکر به اشتباه می اندازند. ما می خواهیم با آنها از ابتدا مقابله کنیم.

نخست، به طور قطع کسی ادعا خواهد کرد که هرگونه تلاش برای هویت بخشی به “اصول استراتژیک” تقلیل دهنده و مکانیکی است. هیچ مبارزه ای آنقدر ساده نیست که یک کتاب دستورالعملی مفاهیم بتواند به شکل معنی داری مورد استفاده قرار گیرد تا آنرا درهیچ نقطه ای ارزیابی کنند. به خسارات اعمال شده در سرتاسر این دوره ی تاریخ نظامی بواسطه ی  تصورات فرمولی بنگرید، زمانی که همراه با ساده سازی اجرا شده اند! هیچ چیزی هرگز آنطور که انتظار می رفته است، اتفاق نیفتاده، و دلیلی وجود ندارد که چرا آن باید برای مبارزه  بی خشونت متفاوت باشد.

ما با این  موافق هستیم. اصولی که ما بیان می کنیم، به جای اینکه فرمول هایی برای پیروزی آسان باشند، شیوه های اکتشافی هستند. بهترین پاسخ به این خط از انتقادات دست کشیدن از تفکر در خصوص موضوع نیست بلکه سعی در تفکر دقیق تر و دربرگیرنده تر در مورد آن است. هرمورد استراتژی مستلزم ارزشیابی مستمر و هم زمان یک مجموعه  پیچیده از متغیرها است. در حالی که این وظیفه آسانی نیست اما غیر ممکن هم نیست.

هرگز نقطه ای وجود ندارد که یک مفهوم یا مسیر استراتژیک بتواند برای پیروزی به آن به عنوان شاخصی قطعی وابسته باشد. آنچه که در یک مورد قطعی است ممکن است در یک مورد دیگر بی مورد باشد. در حالی که این درست است که طراحان استراتژی نظامی در صحنه ی نبرد بواسطه ی تئوری جانشینی با مشکل روبرو شده اند،اینجا ایراد ناموجه این است که فرض کنیم انجام مبارزه بی خشونت به شکل اجتناب ناپذیری مستلزم دنباله روی از مثال های در دسترس با کمترین امیدبخشی است. مثال های بسیاری نیز وجود دارند، در همه انواع مبارزه، که در آنها استدلال قوی و جامع ترکیب شده با آگاهی و بینش ویژه و عمیق منجر به یک اجرای عالی می شود.

دوم، برخی دیگر مبارزه  بی خشونت استراتژیک را به موجب فضیلت- محوری فایده آن یک رهیافت مورد ایراد می دانند. آنها ادعا خواهند کرد که کنش بی خشونت حقیقی در تعهد آن به تبدیل  فرایند مبارزه  از یک گزاره برد- باخت به یک تمرین برد- برد تکیه دارد. شخصیت های برجسته در کنش بی خشونت با تحمل رنج به جای تحمیل آن, قلوب طرف های رقیب را تلطیف کرده اند تا رقابت را به سمت یک سطح کاملا متفاوت و انسانی تر از اثر متقابل ببرند که پیروزی در آن دارای اهمیت کمتری نسبت به کیفیت فرایندی تولید آن است.

بحثی نمی تواند باشد به جز اینکه برخی از فعالان بی خشونت با چنین انگیزه هایی به عرصه  مبارزه  وارد می شوند. ادعای ما در این مورد بسیار ساده است: آنها استثنا و نه قاعده هستند. هیچکس جان خود را در هیچ مبارزه  بدون برخی انگیزه های قوی برای انجام آنها به دست نمی گیرد. به هرحال، انگیزه می تواند اشکال چندی به خود بگیرد، هیچیک از آنها از یک وابستگی انحصاری با کاربرد روش های بی خشونت برخوردار نیستند. برخی از این موارد که در زیر مورد بحث قرار گرفته اند، بازیگرانی را به نمایش می گذارند که با فلسفه های بی خشونت بنیادین پیوند برقرار می کنند. دیگر موارد با سردترین محاسبات برای منافع مادی به دست آمده اند. ما این موضوع را با مشاهده ی ساده ی  پیش از این دریافته بودیم. اکنون ما از این هم فرا تر میرویم و می گوئیم که نه یک جهت بنیادین و نه یک جهت عملگرا به خودی خود برای یک اجرای استراتژیک کلی، تعیین کننده ای سابق بر آن یا محدودتی بر آن ایجاد می کند. ما به راحتی این را به خواننده و تحلیلگر یک مورد خاص واگذار خواهیم کرد که آیا حضور انگیزه هایی خاص تاثیر عمده ای روی نتیجه داشته اند یا خیر.

نباید بدون گفتن این مساله ادامه داد که بازشناسائی انگیزه های گوناگون در پیگیری مبارزه بی خشونت نباید ذره ای از شهامت و قهرمانی، اخلاقیات و نیروی بدنی ای بکاهد که از سوی صدها هزار فعال بی خشونت بنیادین طی زمان به نمایش در آمده است.

 سومین ایراد نا موجه به ما مدعی است که دو و تنها دو شاخص نتیجه مبارزات بی خشونت را تعیین می کنند: توانائی طرف های رقیب خشونت طلب برای سرکوب و توانائی شخصیت های برجسته جبهه بی خشونت در تحمل آن. برای مثال، این ادعا سطحی است که گاندی و کینگ “مورد ساده ای داشتند” به این مفهوم که طرف های آنها دمکرات های لیبرال بودند، و اینکه خوی یک رژیم برای سرکوب شدید، یک محدودیت بیرونی بر پتانسیل تلاش بی خشونت قرار می دهد. تمام آن چیزی که یک دیکتاتور باید انجام دهد سرکوب به حدی فراتر از تحمل طرف دیگر است، و آن مبارزه خاتمه می یابد.

این تصوری همیشگی است و نیمی از آن حقیقت دارد. سرکوب و تحمل به طور حیاتی در اکثر رقابت ها دارای اهمیت هستند، و حضور اراده ای قوی برای سرکوب به شکل افراطی این مشکل را برای طراحان استراتژی بی خشونت پیچیده تر می کند. سرکوب ممکن است توانائی آنها برای سازماندهی و ارتباط برقرارکردن آزادانه را محدود کند. می تواند ساختار هزینه را برای شرکت کنندگان بالقوه با شدت بسیار تغییر دهد تا بسیج آهسته تر و دشوار تر  شود. به هرحال، ما باید با این فرض مقابله کنیم با توجه به این واقعیت که بسیاری از مبارزات بی خشونت علیه طرف های لیبرال و کمتر خشن شکست خورده اند درحالی که مبارزه های بسیاری علیه طرف های رقیب قطعا وحشی پیروز بوده اند. بدون شک شاخص های دیگری وجود دارند.

یکی از شاخص های کلیدی این است: کاربرد ماهرانه از سیاست و دیپلماسی به دست حریف به اصطلاح آسان ممکن است که نسبت به خشونت عریان تهدید بزرگتری برای یک جنبش بی خشونت باشد. زمانی که احتمال این هست که ادعا شود هنوز تمام منابع عمده در “درون آن سیستم” امتحان نشده اند، مشروعیت بخشیدن به اقدامات خارج از قانون اساسی را برای توسعه یک امر دشوارتر می شود. در جوامع پسا- صنعتی توده ای، تلاش برای ارضای آن نیاز ممکن است که تمام مصرفی باشد. بنابراین  چنین تلاش هایی همچون جنبش حقوق مدنی امریکا میتوانند همان قدر زمان صرف توجیه روش هایشان کنند که آنها با حریف ستیز می کنند.

به عکس، این مواردی که در ادامه خواهند آمد چندین مثال را نشان می دهند که از کاربرد سرکوب واهمه ای نداشتند، با دقت آن را برای یک اثر دقیق سنجیدند، و با این حال شکست خوردند. توضیح شکست آنها را می توان در چنین عرصه هایی چون زوال قابل توجه منابع حمایتی مورد انتظارشان، گاهی به خاطر روش های خشونت بار آنها و گاه بنا به دلایلی کاملا غیر مرتبط، یافت. به هرحال، حداقل چیزی که ما می توانیم در حال حاضر بگوییم این است که تصمیم به سرکوب خشونت بار حریفان بی خشونت دربرگیرنده خطر ها، عدم قطعیت ها ، و هزینه هائی بیشتر از آنچه که فرض می شود است.

بااین حال، منتقدان ممکن است که متمایل به طرح یک موضوع بسیار قوی باشند. آیا هزینه ها، خطرها، و عدم قطعیت های بالقوه احتمالا خیلی برای حریفانی که از قدرت بیشتری برخوردارند، یا اینکه نابخرد هستند، یا اینکه هدف واقعی آنها انجام نسل کشی است، اهمیت دارند؟ حقیقت تلخ این است که این موارد همگی واقعی هستند. ریموند آرون برای “مقاومت منفعلانه” استثنائی قائل شده است به این دلیل که مردم به اشتباه تصور می کنند که “دوره ی قتل عام ها و مرگ ها” به طور قطع به پایان رسیده است، و آنکه ملتی که سلاح های خود را بر زمین بگذارد نه تبعید می شود و نه به بردگی کشیده می شود و نه به سادگی به مرگ محکوم می شود. (۱۶) “مقاومت منفعلانه” همانطور که آرون بیان کرده است، مرثیه ای در فراغ مبارزه  بی خشونت استراتژیک است.  تا اینجا، حق با آرون است اگر ما فرض کنیم تاثیر هریک از آنها بسته به فقدان رفتار نسل کشی است. در واقع، مبارزه  بی خشونت ، نمی تواند مستلزم یک دنیای مهربان تر و رفتار آرام تر باشد، بلکه آن ممکن است که جایگزین واقع گرایانه تری را در چهره  خشونت سیاسی ارائه دهد (چنانچه ارائه داده است).)

اگر طرفی منابع کمتری از رقبایش دارد، تحریم های نا مناسب، همپیمانان کمتر یا ضعیف تر، و نه هیچ امید روشنی برای پیروزی، به وضوح توصیه می شود که تا جائی که ممکن است در مبارزه  آشکار درگیر نشود و یک استراتژی عقبنشینی و بقاء  را اتخاذ کند تا وضعیتی با امتیازات بیشتر فراهم شود. درچنین مبارزات نا متقارنی، طراحان استراتژی بی خشونت ممکن است که نسبت به طراحان استراتژی خشونت بار دارای امتیاز باشند: آنها می توانند به طور ذاتی کمتر تشدید کننده و تحریک کننده باشند و بنابراین، ممکن است که  عدم درگیری و عقب نشینی در آخرین مرحله برای آنها آسان تر باشد. البته پاسخ دیگر به این مشکل این است که اکثریت زیاد مبارزات بسیار شدید نیستند.

       چهارم، برخی منتقدین ادعا می کنند حتی در مواردی با شدت کمتر از مواردی که بحث شد، شرایط عینی ای هستند همچون منابع و اقتدار نسبی که به جای اجرای استراتژیک توسط پیشگامان آن مبارزه، نتیجه یک مبارزه را تعیین می کنند. در پاسخ، استدلال ما این است که موارد بسیار زیادی با نتایجی وجود دارند که درستی این انتظار را به چالش می کشند. بسیج بی خشونت همواره در آن فضایی که در آن عمل می کند دارای تاثیر ابتدائی شرایط در حال تغییر است. برای مثال تلاش ها در جهت دمکراسیزاسیون، اغلب با اقدام مستقیم مردمی در یک جو سابق بر این سیاسی حاد آغاز می شوند که وضعیت را به سمت بردباری سیاسی بیشتر و فضای امن رهبری می کند تا در آن اقدامات بعدی سازماندهی شوند. تقریبا در تعریف، این پویایی در شرایطی اتفاق افتاد که تصور می شد مناسب روش های بی خشونت نیست تا آن لحظه که این روش ها در واقعیت به بازی گرفته شدند. به طور مشابه، جنبش های مردمان فقیر که منابع تطبیقی اغلب مساله  واقعی خود مبارزه است، به جای اینکه بواسطه آن در ابتدا محدود شود، از طریق فرایند مبارزه  اساس منبعی آنها را افزایش می دهند. ما در این مورد در فصل بعدی تحت آن اصلی که مربوط به منابع مادی است، بیشتر خواهیم گفت.

یک استدلال مختصر برای همه ی این مخالفت ها این است که هیچگاه هیچ توضیح تک شاخصی برای نتیجه ی هیچ مبارزه ای معتبر نیست و این فارغ از اینکه سلاح ها در یک مبارزه  خاص غالبا بی خشونت باشند یا خشونت بار درست است . ما برآنیم که اهمیت نسبی اجرای استراتژیک را بنیان کنیم در حالی که دیگر شاخص ها را هم نادیده نمی گیریم.

بنابراین، ۱۲ اصل ارائه شده در فصل ۲ تنها در صورتی کاربردی هستند که به  تمام شاخص های احتمالی مبارزه که طراح استراتژیک باید کاملا در نظر بگیرد، به طور جامع بپردازد. تنها آن زمان ما قادر خواهیم بود که به شکل معنی داری برای بسط پیروزی به بحث بپردازیم.

پی نوشت ها

۱٫ براساس اطلاعاتی از کتاب مطالعه اقلیت ها در خطر، تد روبرت گور پذیرفته است که قدر و اندازه  “اعتراض بی خشونت از سوی گروه های اخلاق گرا- سیاسی” از اواخر دهه ۱۹۴۰ تا دهه ی ۱۹۸۰ دو برابر شده است. گور، “اقلیت ها در خطر: پویایی های بسیج و مبارزه  اخلاق گرا- سیاسی، ۱۹۴۵-۱۹۹۰.”

۲٫ جین شارپ عنوان کرده است که: “ما بر اولین پله از گسترش اهمیت تاریخی” کاربرد سلاح های بی خشونت ایستاده ایم. در حالی که مدرک این ادعا حدیث گونه است، شارپ بر این باور است که “تغییری عمده” از ابزارهای خشونت بار در حال جریان است. شارپ، ” تفکر در مورد مبارزه  ی بی خشونت: گرایشات، تحقیق، و تحلیل.””۳٫ ببینید: نمودار ۱.۱ و جین شارپ، سیاست های اقدام بی خشونت، جلد ۲، “روش های اقدام بی خشونت،” برای فهرست های گسترده تری از روش هایی که می توان به عنوان تحریم های بی خشونت بر شمرد.

۴٫ برای کاربرد کاملی از ارقامی از بی خشونت اصولی، ببینید: جین شارپ، گاندی به عنوان یک طراح استراتژی سیاسی، ۲۰۱-۳۴. ساتیاگراها، واژه ای است که از گاندی سر چشمه گرفته برای مبارزه  هایی از (جنس) اقدام بی خشونت اما برای آن مبارزه  هائی که انگیزه ی اولیه شان کشف حقیقت مسائل بین دو طرف است. شرکت کنندگان در کمپین اسقلال طلبی ۱۹۳۰-۱۹۳۱ تنها به تبعیت از اقدام بی خشونت به عنوان یک روش، نیاز داشتند و نه اصول ساتیاگراها.

۵٫ تخمین زده شده که در ۸۵ درصد تمام موارد شناخته شده ی اقدام بی خشونت، شخصیت های برجسته به کنش بی خشونت مبتنی بر اصول تعهد نداشتند. پیتر اکرمن، “ابعاد استراتژیک جنبش های مقاومت بی خشونت”، ۸۷.

۶٫ ما باید در جهت روشنگری، بین واژگان ” تکنیک”، “روش”، و “مانور” همانطور که در متن به کار برده می شوند، تفکیک قائل شویم. “تکنیک” به نوع وسیعی از مبارزه  تحت بحث اشاره دارد که “تکنیک” مبارزه  بی خشونت استراتژیک است. این را باید به عنوان معادل عملیاتی دیگر تکنیک های وسیع مبارزه ، همچون جنگ چریکی، جنگ قراردادی، تروریسم بین المللی، و غیره در نظر گرفت. “روش” که به طور قابل معاوضه با “تحریم” به کار خواهد رفت به اقدامات خاص و مجزا همچون آنهایی که در نمودار ۱-۱ نشان داده شده است، اشاره دارد. نهایتا، “مانور” که به دنباله ای از روش ها یا مجازات ها اشاره دارد که برای تاثیر گذاری بر طرف های رقیب طراحی شده اند.”

۷٫ این نمونه برداری مختصر از روش های مجزای اقدام بی خشونت، و دسته بندی ی سه قسمتی آن، از کتاب شارپ، سیاست ها، جلد ۲، می آیند که ۱۹۸ روش این چنینی را مشخص می کنند و توضیح می دهند. این دسته بندی های عدم همکاری” و “مداخله” می توانند بیشتر به نمونه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، و روانشناختی تقسیم شوند. طرح دسته بندی شارپ اصولی و توضیح دهنده است، اما آن، محدودیت هایی دارد و مشمول سوء تفاهم شده است. آنچنان که برخی فرض کرده اند که آن مقیاس شدیدی را نمایندگی نمی کند و  فرض عدم همکاری از اعتراض و تعقیب نیرومند تر است، و مداخله قویتر از هر دوی آنها. و دسته بندی های متفاوتی از روش های محفظه های محفوظ از هوا نیستند. یک عمل خاص ممکن است در شرایطی “اعتراض” و در شرایطی دیگر”مداخله” باشد، یا اعمالی از دیگر دسته بندی ها ممکن است با دیگر موارد تودرتو شوند، چناچه در یک تظاهرات ممکن است نافرمانی مدنی رخ دهد. نگرانی ما در اینجا به سادگی این است که محدوده عمده ای از روش های اختیاری وجود دارند.

۸٫ برای مثال، ببینید، جان یورگن هالست، ” دفاع غیر نظامی محور در دوره ی جدید ،“ ۱۱، ۱۱۶.

۹٫ برخی به درستی ادعا خواهند کرد که مبارزه  خصمانه ممکن است نبود کننده منافع تمام گروه ها باشد، و اینکه یک رهیافت برد- برد ممکن است که هم از نظر اخلاقی و هم از نظر فیزیکی دارای برتری باشد. در موارد بسیاری حق با آنهاست. مشاجره ما بر سر این است که منطق استراتژی به سادگی در این مورد مرکزیت ندارد، در زمانی که فرایندی از حل و فصل مبارزه  به جای تعقیب قانونی غلبه دارد.

۱۰٫  در حالی که تمایزات دقیق بین این سطوح و تعاریف شان از یونانی ها و رومی های باستان تا به کنون متفاوت است، با توجه به چنین سطوحی از تحلیل استراتژیک و تصمیم سازی و اهمیت آنها در توانائی در تفکر در خصوص شکل گیری مبارزه ثبت قابل توجهی طی زمان وجود دارد. برای تعارف تطبیقی تر، ببینید: ادوارد ان. لوتواک، استراتژی، بویژه پیوست ۱. تعارف ما از این سطوح در حدود سطوح نسبتا استانداردی است که “سر باسیل لاک هارت” در کتاب استراتژی: رهیافت غیر مستقیم، فصل ۱۹، بیان داشته است. به جز اینکه ما در فضای مبارزه  بی خشونت، “خط مشی” را مفهوم کاربردی تر از “ استراتژی بزرگ” می دانیم. در فصل ۲، اصل ۱۰، در پائین، ما تا اندازه ای، اهمیت این سه سطح را برای هدایت مبارزه  و همینطور دو موضوع دیگر تعریف و بررسی می کنیم: برنامه ریزی و لجستیک عملیاتی.. در اینجا کافی است که بگوئیم هر سطحی مجموعه ی نسبتا مجزایی از مشکلات را طرف صحبت خود دارد، اشتباهی که در آن میان می توان به آسانی منجر به تحلیل های اشتباه از موقیعت های نسبی قدرت و متاسفانه تصمیمات ناقص شود.

۱۱٫ شارپ، سیاست ها، ۳:۴۹۴.

۱۲٫ شارپ در جلد ۳ از سیاست ها، “پویایی های اقدام بی خشونت،” از این ها و منابع قراردادی تر بسیاری درباره  استراتژی استفاده می کند این ادعا که سلاح های بی خشونت مشمول بسیاری از اصول مشابه هستند و وابسته به گفتمان استراتژیک توسعه دهند. برای مثال “رهیافت غیر مستقیم،”  لیون هارت و “برتری تدافعی” کلااسویچ نه تنها با استراتژی بی خشونت سازگار هستند بلکه به نظر می آید که بیان نهایی خود را نیز در آن یافته اند.

۱۳٫ تماس سی. شلینگ، “سوالاتی در مورد دفاع مدنی،” در آدام روبرتس و دیگران، مقاومت مدنی به عنوان یک دفاع ملی، ۳۵۱-۵۲.

۱۴٫  برای مثال، نگاه کنید به: “نامه های سرگشاده به یک نایب السلطنه بریتانیایی” گاندی، چاپ شده در یانگ ای، ۱۲ مارچ ۱۹۳۰.

۱۵٫ عبارت “ایراد نا موجه (ماهی قرمز: اشاره به یک اصطلاح که به عنوان “ایراد نا موجه” به کار می رود)” در این جا برای اشاره به چیزی گمراه کننده به کار رفته است و با کاربرد معاصر آن سازگار است. به هر حال، جالب است که به این اشاره شود که کاربرد شناخته شده اولیه این عبارت در ۱۶۸۶، شکلی از اقدام بی خشونت را مشخص می کند آنچناچه به دقت در سراسر این کتاب به کار رفته است. بر طبق دیکشنری انگلیسی آکسفورد (چاپ کوچک، انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۱۹۸۵، جلد ۲، صفحه ۲۴۵۴)، یک ماهی قرمز (قرمز در نتیجه کباب شدن) به دنباله ی یک روباه یا معدن سنگی کشیده میشد تا شکارچیان را به شتباه انداخته و چیزی دیگری را به جای شکار جا بزنند. این رویه، اگر واقعن اتفاق افتاده باشد، تمام ویژگی های یک روش اقدام بی خشونت را، در مفهوم ما، در خود دارد. هیچ صدمه بدنی ای ندارد. دربرگیرنده اقدام مستقیم است (همانطور که با یک خواهش ساده از  مردمان مودب و نشسته در عدم انجام شکار مخالفت می کنند). به هیچ تعهد ایدئولوژیکی احتیاج ندارد. نمی دانیم که آیا آن جانیان اساسا مخالف خون ریزی بودند یا اینکه فقط نمی خواستند که لشکر شان در دام شکارچی ها بیفتند. در نهایت، اگر آن موفق بود باید با هزینه ساز کردن تعقیب شکار به این شیوه، مجازاتی را تاسیس می کرد.

۱۶٫ نقل شده در جی. مان، تاریخ آلمان از ۱۷۸۹، ۴۳۴


[۱] این متن ترجمه ای از پیشگفتارکتاب زیر است

Strategic Nonviolent Conflict: The Dinamic of People Power in the Twentieth Centruy. By Peter Ackerman & Christoppher Kruegler

[۲] این بخش ترجمه فصل اول کتاب زیر است

Strategic Nonviolent Conflict: The Dinamic of People Power in the Twentieth Centruy. By Peter Ackerman & Christoppher Kruegler

[۳] ترجمه فصل دوم این کتاب را در همین وبسایت، با عنوان ” اصول مبارزه استراتژیک بی خشونت” بخوانید

[۴] ترجمه فصل دوم این کتاب را با عنوان “اصول مبارزه استرانژیک بی خشونت” در همین وبسایت بخوانید

[۵] رجمه فصل نهم این کتاب را با عنوان ” استراتژی و احتمال پیروزی” در همین وبسایت بخوانید

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *