جهان نوین قدرت؛ برمه، صربستان و تایلند

نوشته: پیتر اکرمن و جک دووال

از کتاب “نیرویی قدرتمند تر”

ترجمه:  مرکز مطالعات بی خشونت 

 

در تابستان ۱۹۹۷، هتون آنگ گیائو در آپارتمانش در نزدیکی سالنهای مجلل دانشگاه کُرنل در میان تپه‌های سبز شمال ایالت نیویورک، بیشتر وقت خود را به مبارزه با خونتا‌ی نظامی گذراند که در سال ۱۹۸۸ بر برمه حاکم شده بود. هر چند هتون نیم-جهان از رژیمی دور بود که او را به دلیل نقشش در اتحادیه سراسری دانشجویان برمه در محاکمه‌ای غیابی به مرگ محکوم کرده بود، اما او یک کنشگر کلیدی در جنبشی جهانی بود، که با اعتراضهای دانشجویی، و همراه با ناراضیان، سازمانهای سیاسی، و قانونگزاران ایالتهای متحده می‌کوشیدند که حکومت نظامی برمه را سرنگون کنند.

جنگ افزار برگزیده‌‌ی هتون یک کامپیوتر شخصی بود که به اینترنت وصل بود، و او هر روز صبح به ایمیل‌هایی رسیدگی می‌کرد که از بانکوک، لس آنجلس، استرالیا، و دیگر جاهای جهان برایش رسیده بود، و آنگاه به وبسایت گروهی که خودش بنا کرده بود، با نام جامعه‌ی مدنی برای برمه، وارد می‌شد. هتون گفت، «ما کنفرانسهای اینترنتی برگزار می‌کنیم. ما گپسراهای اینترنتی ایجاد کرده‌ایم که در آنجا پیرامون راهبردهایمان گفتگو می‌کنیم.» در قلمرو محدود گپسرا و کنفرانسهای گروهی، احساس در جمع بودن مداوم و لحظه به لحظه جایگزین انزوای تبعید می‌شد. از آن رو که هتون شبها پیش از خواب ساعتها آنلاین با دیگر برمه‌ایها کار می‌کرد، گاهی صبح که بر می‌خاست متعجب می‌شد که در ایتاکا نیویورک است.۱

هتون به مدت ربع قرن با ژنرالهای برمه جنگیده بود، در حالی که استفاده از اینترنت برای مبارزه با رژیمهای غیردموکراتیک از نوآوریهای سالهای پایانی دهه‌ی نود میلادی است. هتون چندین بار در رانگون، پایتخت برمه، دستگیر و به شدت کتک خورده بود، و آنگاه پس از پنج سال زندان، مورد عفو قرار گرفته بود. اما حتا در آرامش دنج آن دانشگاه آمریکایی، هتون همچنان خود را یک مبارز آزادی می‌دانست. او گفت، «من هرگز به ترک سیاست نیندیشیده‌ام. بهترین دوست من به اعدام محکوم شد و در زندان به دار آویخته شد. من به او بدهکارم.»۲

یک برمه‌ای دیگر که در کلبه‌ی گلی و حصیری خود در جنگل پر پشه‌ی نزدیک مرز تایوان نشسته بود نیز با ازخودگذشتگی مشابهی دیوانه‌وار با کامپیوتری متصل به یک ژنراتور تایپ می‌کرد. وین مین که یکی از رهبران رده بالای جبهه‌ی دموکراتیک دانشجویان سراسر برمه بود اغلب آنلاین با هتون آنگ در ارتباط بود و با شبکه‌ای جهانی از رهبران برمه‌ای و کنشگران غیر برمه‌ای که با رژیم رانگون مبارزه می‌کردند جلسه‌های راهبردی آنلاین برگزار می‌کردند. کنشگر برجسته‌ی برمه‌ای اظهار داشت،‌ «پیش از اینترنت، برمه‌ایهای تبعیدی از یکدیگر جدا افتاده بودند، اکنون اینترنت نه تنها اجازه می‌دهد که اطلاعات خود را با یکدیگر در میان بگذاریم، با یکدیگر مشورت کنیم و کنشهایمان را هماهنگ کنیم، بلکه از نظر روانشناسیک هم مثل یک آمپول نیروزا بوده است. هیچ احساسی قوی‌تر از آن نیست که بدانی در نبرد برای عدالت تنها نیستی.»۳

«این وظیفه‌ی ماست!»

در آوریل ۱۹۴۷، ژنرال آنگ سان، قهرمان استقلال برمه از سلطه‌ی استعماری بریتانیا، با برنده‌شدن دراکثریت کرسی‌های مجلس ملی تازه بنیاد برمه، لیگ ضد فاشیستی آزادی مردم را در انتخابات به پیروزی رساند. ژنرال از دستیابی به قدرت بازماند چرا که به همراه شش تن از وزیرانش به دست یکی از رقیبان سیاسی‌شان ترور شدند. یکی از همکارانش به نام یو نو تشکیل دولت داد و برمه به مدت چند دوره‌ی انتخاباتی در آرامش به سر برد، تا اینکه همه‌ی کشور یک‌جا به دست حکومتی نظامی افتاد.

در سال ۱۹۶۲، ژنرال نه وین که ادعای فرماندهی بر سد هزار نفر نظامی داشت، علیه یو نو کودتا کرد و قانون اساسی را لغو کرد، و به این ترتیب همه‌ی نشانه‌های دموکراسی را از میان برداشت. به مدت بیست و شش سال، او به مانند یک دیکتاتور تمام عیار حکومت کرد، رسانه‌ای با نام روزنامه‌ی خلق کارگر را جایگزین رسانه‌های مستقل کرد و اقتصاد بازار آزاد را با برنامه‌ی اقتصادی خودش با نام «مسیر برمه به سوی سوسیالیسم» جایگزین کرد. اما شورشهای قومی، کوچ روستاییان، و  آشوبهای ناشی از قحطی غذایی گاه به گاه تصویر کشوری را مخدوش می‌کرد که نظامیان می‌خواستند بر روی آن تبلیغ کنند. در سال ۱۹۷۴، در مراسم پُرسه‌ی یو تانت، دبیر کل پیشین سازمان ملل متتحد که برمه‌ای بود، دانشجویان معترض دانشگاه رانگون به رگبار گلوله بسته شدند. اما حتا اگر اپوزیسیون سرکوب هم نمی‌شد، باز هم ابراز مخالفت کار آسانی نبود. برمه دست کم بیست گروه قومی دارد که به بیش از سد زبان سخن می‌گویند و نه وین در اجرای سیاست ‘تفرقه بینداز و حکومت کن’ استاد بود.

در دهه‌ی ۱۹۸۰، رژیم مجبور شد که برای جلب سرمایه‌گذاری خارجی سیاست درهای باز را در پیش بگیرد، و تا سال ۱۹۸۷، معترضان ضد حکومتی به خیابانها می‌ریختند، و «کمیته‌های مردمی» راهبان، دانشجویان، و کارگران مخفیانه فعال بودند. در سال ۱۹۸۸ ژنرال نه وین با اعلام بازنشستگی خود و برگزاری همه‌پرسی برای برگزاری انتخابات چند حزبی مردم برمه را غافلگیر کرد. روزنامه‌ها که تا آن زمان زیر سلطه‌ی حکومت بودند، به چاپ خواسته‌های ناراضیانی پرداختند که اکنون دوباره به خیابانها ریخته بودند. در آغاز آگوست هزاران تظاهر کننده به محاصره در آمدند، اما دستگیریها تنها باعث هرج و مرج بیشتر شد. حزب سیاسی حاکم در آستانه‌ی فروپاشی قرار گرفت، و چپاول، بلوا و خشونت سیاسی شدت یافت.۴

اما از میان آن همه هرج و مرج، به ناگهان رهبری پدیدار شد که توانست به مبارزه‌ی مردمی که تا میزان زیادی دچار پریشانی شده بود تمرکز بدهد. در ۲۶ آگوست ۱۹۸۸، آنگ سان سو کی در راه‌پیمایی دموکراسی‌خواهان در شویداگن پاگودا در رانگون شرکت کرد. در یک باران سیل آسا، دختر ژنرال آنگ سان، رهبر مقدس جنبش استقلال برمه، نخستین سخنرانی همگانی خود را در برابر نیم میلیون برمه‌ای ایراد کرد که در زیر باران و تا مچ پا در گل و لای ایستاده بودند. سو کی که دانش‌آموخته‌ی آکسفورد بود و شوهری انگلیسی داشت به برمه برگشته بود تا از مادر بیمار خود پرستاری کند. فراخوانهای شورانگیز برای همبستگی و کنش بی‌خشونت دانشجویان، راهبان، و دیگرانی که در حکم ارتش ذخیره‌ی ضد حکومتی بودند شیفته‌ی او شدند.

در ظرف چند روز، سدها هزار معترض در خیابانهای رانگون راه‌پیمایی می‌کردند و فریاد می‌زدند، «دوه آیی! دوه آیی!» (این وظیفه‌ی ماست!) تظاهرکنندگان با پیشانی‌بندهایی که شعار بر آنها نقش بسته بود، با نقابهایی از دستمال گلدار بر چهره پرچمهای برمه را به شکل سرنگون با خود حمل می‌کردند. یک بار، یک گروه ۵ هزار نفری از تظاهرکنندگان مقابل سفارت آمریکا گرد آمدند؛ یک بار دیگر، هنرپیشه‌ها اسکیت بازی ضد حکومتی اجرا کردند. در ماندالای، راهبان و آموزگاران بر قابلمه‌ها کوبیدند، و راهبان با وارونه گرفتن کاسه‌های صدقه‌شان در مقابل سربازانی که می‌خواستند به آنها صدقه بدهند، آنان را به خشم آوردند. (سرباز زدن از گرفتن صدقه در فرهنگ بودایی نشانه‌ی نهایت نارضایتی یک راهب است، زیرا در سنت بودایی، این صدقه‌ها در آخرت روح صدقه دهنده را نجات می‌دهد.)

در ۱۰ سپتامبر، پارلمان برمه در نشستی اضطراری پایان ۲۶ سال حکومت تک حزبی را اعلام کرد و وعده‌ی انتخابات آزاد داد. رئیس جمهور غیر نظامی جدید نطق فروتنانه‌ای کرد و پذیرفت که حزب حاکم مرتکب اشتباه‌های بزرگی شده است. او با گفتاوردی از تاریخدان انگلیسی لرد اکتون گفت، «قدرت فساد می‌آورد، و قدرت مطلقه مطلقن فساد می‌آورد.» آن سوی خیابان مقابل ساختمان پارلمان برمه، راهبان بودایی و کودکان سینه‌ی خود را عریان کردند و به سربازان گفتند که اگر جرأت دارند به آنان شلیک کنند. در یک سوی دیگر شهر، افسران موتورسوار به آرامی می‌راندند و یک دسته‌ی موسیقی نظامی که مارش خشک و قاطعانه‌ای می‌نواخت پیشاپیش یک جمعیت هزار نفری از افسران و سربازانی حرکت می‌کرد که از حکومت بریده بودند و به ناراضیان پیوسته بودند. همه‌ی بخشهای اداری حکومت تعطیل شده بودند زیرا کارمندان سر کار خود حاضر نشده بودند و به راه‌پیمایان پیوسته بودند.

شور و هیجان برمه را فراگرفت، اما دیری نپایید. پس از چندین دهه کنترل، برخی از ژنرالها هر گونه اعتراضی را خطرناک می‌پنداشتند. در پسینگاه ۱۸ سپتامبر، رادیوها به پخش موسیقی نظامی پرداختند. گوینده‌ی رادیو اعلام کرد، «به دلیل وضعیت وخیم کشور، نیروهای مسلح تمامی قدرت را در کشور به دست گرفته‌اند.» به زودی، پارلمان منحل شد، همه‌ی شوارهای حکومتی و وزیران برکنار شدند، و مقررات منع رفت و آمد برقرار شد. دولت جدید رئیس جمهور را از وظایفش مرخص کرد، و همه‌ی کارکردهای غیرنظامی حکومت برانداخته شد. وزیر دفاع خود را رئیس جمهور را خواند و شورای دولتی بازگرداندن قانون و نظم را تشکیل داد، که نام رسمی خونتای نظامی بود که قدرت را به دست گرفته بود.

در طول چند روز بعد، سربازان افراد مشکوک به مخالف بودن را می‌گرفتند و در خیابانها اعدام می‌کردند. روزنامه‌های مستقل بسته شدند، مدرسه‌ها تعطیل شدند، گردهم آمدن بیش از پنج نفر ممنوع شد و تظاهرات ممنوع شد. حدود ده هزار تن از دانشجویان به سوی مرز برمه با تایلند گریختند، و تا دو سال بعد، همان تعداد نیز به دست حکومت کشته شدند.۵

آنگ سان سو کی در ماههای بعد، شیوه‌ی کنش خود را دگرگون کرد، و به همه‌ی گوشه کنار برمه سفر کرد و بر شیوه‌ی مقاومت بی‌خشونت گاندی‌وار تأکید کرد، که خود نیز آن را به کار می‌بست. برای مثال، در ماه آوریل بعد سربازان به خودرویی که او و چند تن از هوادارانش در آن بودند دستور ایست کنار جاده داد. او خارج شد و به سوی آنها رفت. به سربازان دستور داده شد تا تفنگهایشان را بردارند و شلیک کنند، اما او به راه خود ادامه داد. در آخرین لحظه، یک سرگرد دوید تا سربازان را از شلیک کردن بازدارد، شاید دریافته بود کشتن زنی که نماد اپوزیسیون بود به احتمال جهانی از مشکلات برایشان به بار بیاورد.

با وجود مخالفت بی‌خشونت و نیز خشونت‌آمیز، خونتای حاکم به اندازه‌ای از کنترل خود بر کشور مطمئن شده بود که تصمیم گرفت نام برمه را به میانمار تغییر دهد و اعلام کرد که در می ۱۹۹۰ انتخابات برگزار خواهد کرد. به زودی ۹۳ حزب سیاسی پدیدار شدند تا برای دستیابی به مقامهای انتخابی رقابت کنند، که قوی‌ترین آنها جرگه‌ی ملی دموکراسی به رهبری یک ژنرال پیشین و آنگ سان سو کی بود. دو هفته پس از آنکه او در یک راه‌پیمایی غیرقانونی در برابر ۱۰ هزار تن سخنرانی کرد، نظامیان اقامت‌گاه او را محاصره کردند و او را به حبس خانگی در آوردند – و نامزدی او برای ریاست جمهوری باطل اعلام شد.

در ۲۷ می سدها هزار تن که از سرکوبها ترسی نداشتند، برای رأی دادن به پای صندوقها رفتند. خونتا از اینکه جرگه‌ی ملی دموکراسی ۸۰ درسد کرسیها و ۶۰ درسد رأی‌ها را به خود اختصاص داده بود یکه خورد. دموکراسی خواهان با ریختن به خیابانهای رانگون و تکان دادن پرچم اپوزیسیون پیروزی خود را جشن گرفتند. اما خونتا حاضر نبود کنار برود. پس از یک دور دیگر دستگیری مخالفان، خونتا دستور نوشتن یک قانون اساسی جدید را داد که پیش از شروع به کار نمایندگان منتخب به اجرا در بیاید. حتا پس از آنکه جایزه‌ی صلح نوبل ۱۹۹۱ به آنگ سان سو کی داده شد، رژیم از گردن نهادن به نتیجه‌ی انتخابات سر باز زد و به جای آن نزدیک همه‌ی عضوهای جرگه‌ی ملی دموکراسی را دستگیر کرد. هنگامی که در ۱۹۹۳ سرانجام نشست تدوین قانون اساسی برگزار شد، ارتش نقشی مرکزی در حکومت یافت. آنگاه که در سال ۱۹۹۵ آنگ سان سو کی به طور رسمی از بازداشت خانگی آزاد شد، خانه‌اش در محاصره‌ی پلیس بود و دور آن نرده کشیده شده بود و به ندرت اجازه می‌یافت که با هوادارانش دیدار کند، سخنرانی کند، یا با گزارشگران رسانه‌ها گفتگو کند. نوزاد دموکراسی مرده به دنیا آمد.

آموزشگاه‌های جنگی و تحریم‌های جهانی

در فوریه ۱۹۹۶، بارانهای سنگین زمینهای پیرامون هتی کا فالال را به باتلاقی تبدیل کرده بود. پس از شروع با تأخیر در بامداد بیست و یکم فوریه، یک گروه از دانشگاهیان و آموزگاران آمریکایی، از جلمه جین شارپ و رابرت هلوی از مؤسسه‌ی آلبرت آینشتاین، از میان لجنزار و جنگل جگن نزدیک مرز تایوان و برمه به زحمت به پیش رفتند. آنها می‌رفتند که یک دوره‌ی آموزشی ده روز برای یک گروه نامعمول از دانشجویان برگزار کنند‍. دانشجویان عضو پنج-شش گروه و حزب غیرقانونی برمه‌ای بودند که می‌خواستند با به کارگیری مقاومت سیاسی– آنها کنش بی‌خشونت خود را مقاومت سیاسی می‌نامیدند – خونتای حاکم را سرنگون کنند. بر خلاف وضع بد هوا و درگیریهای نظامی که در آن نزدیکی جریان داشت، نزدیک چهل دانش‌آموز خود را به «کلاس» رساندند.

شارپ و هلوی سرفصلهای درسی خود را هم‌زمان بر اساس نیازهای آن دانشجویان و نیز تجربه‌ی پیشینیان تدوین کرده بودند؛ کلاسهای اولیه در مورد نویسنده‌های سیاسی و نظامی بود از قبیل ماکیاولی و کلاوسویتز، و سپس به پویه‌های کنش بی‌خشونت و کار عملی سازماندهی پرداختند. آن دوره‌ی آموزشی چهار روز پیش از وقت تعیین شده پایان یافت زیرا افسران اطلاعاتی تایوان اردوگاه را یافته بودند؛ دانشجویان مرخص شدند و به جنگل برگردانده شدند، زیرا مطمئن بودند که خونتای برمه به زودی از آن دیدارها آگاهی خواهد یافت. دوره‌ی آموزش میدانی فوریه ۱۹۶ یکی از دست کم هشت مأموریت آموزشی بود که جین شارپ و گروه آینشتاین بین سالهای ۱۹۹۲ و ۱۹۹۸ انجام دادند. هلوی، سرهنگ بازنشسته‌ی ارتش آمریکا، گفت، «تنها کاری که من کردم این بود که آنها را در معرض توانایی بالقوه‌ی عقوبتها (پادافره‌ها)ی کنش بی‌خشونت قرار دادم، و به آنها نشان دادم که کنش بی‌خشونت را می‌توان مانند هر نبرد دیگری برنامه‌ریزی و اجرا کرد.» در سال ۱۹۹۶، هنگامی که خونتا ۱۹ زندانی سیاسی را محاکمه کرد، یکی از سندهایی که علیه آنها ارائه شد این بود که آن معترضان نوشته‌های جین شارپ را در اختیار داشته‌اند.۶

سه سال پس از آن، در حالی که آنگ سان سو کی و مقاومتگران بی‌خشونت همچنان در معرض اذیت، زندان یا خفقان قرار داشتند، برمه‌ایهای تبعیدی مانند هتون آنگ گیائو استفاده از ظرفیتهای اینترنتی را گسترش دادند تا یکدیگر را مطلع کنند، پشتیبانان جدیدی به خدمت بگیرند، و تحریمهای بین‌المللی علیه برمه برقرار کنند. اما چنین نبود که این کوششها تنها از سوی چند تن صورت گیرد. در بیشتر روزهای سال ۱۹۹۹، در یک دفتر در شهر منهتن که پر از میزکار و ماشین فتوکپی و کمدهای بایگانی بود، دستیاران برنامه و کارشناسان برمه سخت مشغول جواب دادن به تلفن و پاسخ به انبوهی از نامه‌ها بودند و در جلسه‌های پروژه‌ی برمه شرکت می‌کردند که وابسته به انجمن جامعه‌ی باز (یک سازمان مردم-نهاد غیر دولتی) بود که برای  پیش‌برد دموکراسی در برمه می‌کوشید. هر روز ده‌ها ایمیل از شرکت کنندگان گپ‌سراهای اینترنتی و خبرهای تازه از طریق برنامه‌ی پیام‌رسانی گروهی لیست‌سرو از هر سو می‌رسید. هنگامی که مدیر سایت پروژه پیوندهایی به دیگر سایتهای برمه‌ای را روی سایت سازمان قرار داد، دسترسی به آنها از هر کامپیوتری که از هر جای جهان به اینترنت وصل بود در ظرف ۱۰ دقیقه میسر شد.۷

از سراسر جهان چندین هزار ناظر برمه، از جمله غیر برمه‌ای‌ها، برای گرفتن اطلاعات مرتب به سایتهای اینترنتی که از سوی Burma.net و ائتلاف برمه‌ی آزاد مدیریت می‌شدند سر می‌زدند. در سال ۱۹۹۴، عضوهای Burma.net ناچار شدند که در باره‌ی اجازه دادن به نمایندگان شورای بازگراندن قانون و نظم (خونتا) برای شرکت در جامعه‌ی اینترنتی آنها تصمیم بگیرند. آنها سرانجام تصمیم گرفتند که به اعلامیه‌های «رسمی» رانگون اجازه‌ی انتشار بدهند، با این اعتقاد که تبلیغات دروغین حکومت برای خود آنها نتیجه‌ای برعکس خواهد داد. کاربران اینترنت هواخواه دموکراسی می‌دانستند که درست به همان شکلی که اطلاعات سودآور را می‌توان به زودی پخش کرد، اطلاعات نادرست هم امکان مشابهی دارند، و تهیه‌کنندگان آن نیز می‌توانند هدف جاسوسی واقع شوند. خونتا سرانجام تصمیم گرفت که وبسایت خودش را راه بیاندازد، و برای «سرزمین طلایی میانمار» و ناچیز نشان دادن ستمگریهای پیشینش تبلیغ می‌کرد. در سال ۱۹۹۷ خونتای حاکم بر برمه اعلام کرد که یک لیست‌سرو، برنامه‌ی ارسال پیام گروهی، را راه انداخته است، اما مطلبهای فرستاده شده به آن به شدت کنترل و سانسور می‌شد و تنها دیدگاههای موافق رژیم را منتشر می‌کرد.

یکی از پادافره‌های بی‌خشونتی که سازمانهای مردم-نهاد علیه خونتای حاکم به کار گرفتند و به وسیله‌ی اینترنت گسترش یافت کنشی بود به نام «خرید گزینشی.» با لابی‌گری از قانون‌گزاران شهری، ایالتی و کشوری ایالات متحده خواسته شد تا از انجام هر گونه داد و ستد با رژیم حاکم بر برمه بپرهیزند. یک تحریم با نام دیگری به نام «خرید گزینشی» پیش از آن در دهه‌ی ۱۹۸۰ علیه آپارتاید افریقای جنوبی به کار گرفته شده بود. جامعه‌ی هم‌سود ماساچوست و شهرداری لس‌آنجلس در خط مقدم اجرای تحریم بودند، و در همین راستا قانونهایی در شهر نیویورک، پرتلند، برکلی، و ۲۱ شهر دیگر آمریکا به تصویب رسید.

در برخی موردها، کارزارهایی که به نوعی به مسئله‌ی برمه می‌پرداختند به تمامی از طریق یک رشته ایمیل انجام می‌شد. در سال ۱۹۹۵ عده‌ای از دانشجویان هاروارد گرد هم آمدند و در شروع کار خود از برنامه‌ی آنلاین گفتگوی برمه استفاده کردند و کارزاری در مخالفت با طرح دانشگاه برای بستن قرارداد خدمات غذاخوری با پپسی به راه انداختند، زیرا شرکت پپسی با موافقت خونتا در برمه تجارت می‌کرد. جنبش اینترنتی مردمی به زودی گسترش یافت و سرانجام موفق شد که دانشگاه را به رد کردن پیشنهاد پپسی وادارکند. یکی از رهبران دانشجویان گفت، «این کار بدون اینترنت نمی‌توانست عملی شود.»۸

در ژانویه ۱۹۹۷ پپسی کو اعلام کرد که ته‌مانده‌ی فعالیت بازرگانی خود را از برمه خارج می‌کند، و به این ترتیب به دو سال درگیری با صدها کنشگری که از طریق اینترنت با هم مرتبط بودند پایان داد. سه ماه بعد رئیس جمهور کلینتون قانونی فدرال را امضا کرد که به موجب آن هر گونه سرمایه‌گذاری جدید از سوی شرکتهای آمریکایی در برمه غیرقانونی می‌شد. این کار اندکی کمتر از بیرون کشیدن تمامی سرمایه‌گذاریهای آمریکاییان از برمه بود، اما تحریم بایکوت و قانونهای خرید گزینشی، به اضافه‌ی ترس از ننگ بدنامی شرکتهای دیگری مانند والت دیزنی، ادی باوئر، و لیز کلایبورن را نیز به خارج شدن از برمه واداشت. یکی از پژوهشهایی که در باره‌ی آن کارزار انجام شده می‌نویسد، «اینترنت – به خاطر سرشت ویژه‌اش – خود را همچون ابزاری نیرومند در اختیار کنشگرانی می‌گذارد که به کنش بی‌خشونت مستقیم مشغولند.»۹

در برمه، استفاده از اینترنت یا نمابر بدون مجوز دولتی غیر قانونی بود، و به جز شمار اندکی از کادرهای نظامی و بازرگانان تأیید شده هیچ‌کس نمی‌توانست مجوز بگیرد. مجازات نقض قانونهای مربوط به فن‌آوری خیلی شدید بود، و در سال ۱۹۹۶ یکی از هواداران آنگ سان سو کی در حالی در زندان درگذشت که به جرم استفاده از یک دستگاه نمابر بدون مجوز به سه سال زندان محکوم شده بود. یکی از رهبران جرگه‌ی ملی دموکراسی گفت، «در این کشور، تنها شورای بازگرداندن نظم و قانون صاحب حقوق ارتباطات است. ما نمی‌توانیم از دستگاه‌هایمان برای چاپ استفاده کنیم، ما دستگاه نمابری در اختیار نداریم، ما دستگاه‌های تلفن همراه نداریم، تلفنهایمان مرتب قطع می‌شود…» شمار اندکی از «کار چاق کنها» در شهرهای بزرگتری مانند رانگون و ماندالای با گرفتن مبلغی تماس اینترنتی برقرار می‌کردند، اما بیشتر استفاده‌های مردم عادی از اینترنت یا در خارج از کشور واقع می‌شد یا در نوار مرزی برمه با تایلند.۱۰

خونتای حاکم بر برمه آگاه شده بود که نمی‌تواند خود را به طور کامل از شبکه‌ی ارتباطات روزافزون بین‌المللی منزوی کند و از نظر اقتصادی دوام بیاورد، بنا بر این در سال ۱۹۹۷ با یک شرکت تایلندی برای ارتباط اینترنتی قرارداد بست. اما با توجه به فرهنگ دسترسی آزاد که اجازه‌ی نفوذ به شبکه‌ی جهانی را می‌دهد، دروازه‌بانی مستقیم دسترسی به اینترنت کاری ابلهانه است – و احتمال ندارد که بتوان سرمایه‌گذاران تازه‌ای را جلب کرد که کشور بتواند از فن‌آوریهای نوین بهره‌ی درستی ببرد. در برمه، آینده‌ی اقتصادی رژیم به ارتباطهایی وابسته بود که اپوزیسیون می‌توانست مانع آن شود یا بر آن نفوذ داشته باشد. در می ۱۹۹۹ هتون آنگ گیائو اظهار کرد که هر رژیم خودکامه فکر می‌کند که مرسوم کردن اقتصاد بازار می‌تواند به آن کمک کند که بر سر قدرت سیاسی بماند. «اما بیشتر آنها هرگز موفق نمی‌شوند. به لهستان، مجارستان و چک اسلواکی نگاه کنید.» اما در خصوص اهمیت کنشهای بی‌خشونت در سرنگونی چنان قدرتی، هتون چنین نتیجه می‌گیرد که «بدون اعمال مجازاتهای بی‌خشونت بر رژیم، ما نخواهیم توانست که در نبرد پیروز شویم.»۱۱

این امر انگار برای برمه‌ایها به تمامی واضح بود. پس از سالها زندگی در شرایط کثیف و خطرناک در جنگل، آموزش با سربازان متواری و یادگیری استفاده از تفنگهای خودکار – و همچنین پس از آموزش کنش بی‌خشونت –جبهه‌ی دموکراتیک دانشجویان سراسر برمه در نیمه‌ی سال ۱۹۹۷ تصمیم گرفت که نبرد مسلحانه را ترک کند و با گرویدن به کنش مستقیم بی‌خشونت، به آنگ سان سو کی بپیوندد. در درون کشور، جنبش دموکراسی‌خواه تاکتیکهای جدیدی را به کار گرفت: اعتراضهای خیابانی تندرآسا و سریع، اعتصابهای در-نشست، پخش اعلامیه‌های خیابانی در زمانی کوتاه پیش از آنکه مأمورهای رژیم سر برسند. در سال ۱۹۹۵ رادیو آسیای آزاد یک رشته مصاحبه‌هایی را با رهبر کمونیست پیشین لهستان ژنرال یاروزلسکی و رهبران جنبش همبستگی، لخ والسا و آدام میچنیک برای برمه پخش کرد. آنها بر این نکته توافق داشتند، و مردم برمه این را در آن مصاحبه‌ها شنیدند، که سرانجام رهبران نظامی ناگزیرند که با اپوزیسیون مذاکره کنند.۱۲

اما صحبت کردن با اپوزیسیون به طور معمول آخرین تیر ترکش رژیم است. هنگامی که بحران آنها را تهدید می‌کند، واکنش آنها به طور معمول واکنشی دفاعی است. در سال ۱۹۹۸ بحران مالی آسیا سرمایه‌گذاریهای خارجی برمه را دو نیمه کرد. در سال ۱۹۹۹ تورم پول ملی برمه، کیات، به ۷۰ درسد رسید، و خانه‌ها و کسب و کارها نصف هر روز را بدون برق سپری می‌کردند. در همان زمان، گروههای حقوق بشری خشونتهای جدید از سوی رژیم را محکوم کردند – جوخه‌های مرگ که علیه برخی روستاهای قومیتهای خاص به کار گرفته می‌شد و استفاده از نیروهای ویژه‌ی ارتش برای تجاوز جنسی به عنوان شکلی از ایجاد ترس. ناتوانی اقتصادی و بدنامی سیاسی حلقه‌ی محاصره‌ را بر خونتا تنگ کرده بود.۱۳

بی‌تردید همان فشار بود که باعث شد رژیم حمله‌های جدیدی را آغاز کند، ۱۵۰ عضو ارشد جرگه‌ی ملی دموکراسی، از جمله سو کی را به زندان افکند. در یک پیام ویدیویی در آوریل ۱۹۹۹ به کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد، سو کی گفت که سرکوب در کشور «بسیار شدیدتر از پیش شده است.» دو ماه بعد، گزارشهایی رسید که خونتا برنامه‌هایی داشته است که ناراضیان تبعیدی را ترور کند. در سال پایانی سده‌ی گذشته، رژیم برمه در صحنه‌ی جهانی انگشت نما شده بود و همه آن را دیدند. فن‌آوری نوین مبارزه برای حقوق و دموکراسی را بین‌المللی کرده بود، و به این ترتیب، راههای جدیدی را برای کنش بی‌خشونت علیه رژیمهای خشن باز کرده بود. ر‍ؤیای هر دیکتاتور این است که جاودانه در قدرت بماند. اما آنچنان که هتون آنگ گیائو در سال ۱۹۹۹ در باره‌ی خونتای برمه گفت، «رؤیای آنها داشت بر باد می‌رفت.»۱۴

صربستان، ۱۹۹۶ – ۲۰۰۰

از قدرت واژه‌ها؛ ما به جای تفنگ سوت داریم

در ۱۷ نوامبر ۱۹۹۶، سدها صرب، مونته‌نگرویی، بوسنیایی و آلبانیایی تبار به پای صندوقهای رأی رفتند تا نامزدهای اداره‌های دولتی محلی را برگزینند. پس از چهار دهه حکومت کمونیستی که در آن رأی دادن محدود می‌شد به انتخاب نامزدهای دست‌چین شده‌ی حزب کمونیست، شرکت در این انتخابات برای حزبهای دیگر هم آزاد بود. هنگامی که نتیجه‌ی رأی‌گیری در آن شب مشخص شد، نامزدهای غیر کمونیست که وابسته به ائتلافی به نام زاجندو (با هم) بودند، در یک حوزه پس از دیگری پیروز می‌شدند، از جمله در پایتخت، بلگراد، و سیزده شهر دیگر.

پیروزی زاجندو در واقع انکار رئیس جمهور اسلوبودان میلوسویچ رهبر صربستان بود، که بزرگ‌ترین بازمانده‌ی یوگسلاوی پیشین بود. میلوسویچ یک سرسپرده‌ی مزدور حزب کمونیست بود که مقام ریاست جمهوری را در سال ۱۹۸۹ برای خود مصادره کرد و توانست ماهرانه تصویر کمونیست خودکامه را از خود بزداید و تن‌پوش نوین یک صرب میهن‌پرست را بر تن کند و به این ترتیب در دوره‌ی تجزیه‌ی خونین یوگسلاوی در مقام خود بماند. از آنجا که او نمی‌خواست اجازه دهد که انتخابات محلی قدرت او را به چالش بکشد، رژیم او به سادگی رأی مردم را به دلیل وجود پاره‌ای «اختلال» باطل کرد و از پذیرش نتیجه‌ی انتخابات سر باز زد.

آنچه پس از آن روی داد در یوگسلاوی بی سابقه بود. دو روز پس از انتخابات و تا سه ماه پس از آن، خیابانهای بلگراد و دیگر شهرهای صربستان پر از راه‌پیمایان معترض شد. همانند دانشجویان پزشکی و فنی سالوادوری که پیشگام اعتصابهای مدنی ۱۹۴۴ شدند، دانشجویان مهندسی، دانش رایانه، و ریاضی راه‌پیمایی‌های آغازین را سازمان دادند، که استادان و کارکنان دانشگاه نیز به آنان پیوستند و یک صدا سرود ساوای قدیس را خواندند که ستایشی است از قدیس نگاهبان آموزش. آنگاه که دانشجویان دیگر خبر راه‌پیمایی‌ها را شنیدند، آنها نیز در سی شهر دیگر صربستان به خیابانها ریختند.۱۵

راه‌پیمایی‌های دیگری نیز، جدا از راه‌پیمایی دانشجویان، از سوی رهبران زاجندو، ووک دراسکوویچ، وسنا پسیچ، و زوران جیندیچ سازمان داده شد، و آنها خواهان دموکراسی بیشتر شدند. دانشجویان برای تحقیر و نکوهش رژیم سوت می‌زدند، و شهروندان نیز کار آنها را تکرار کردند. مادر یکی از نوجوانان گفت، «ما به جای تفنگ سوت داریم.» یک روز تظاهرات کنندگان ساختمان کمیته‌ی انتخابات را با دستمال توالت پوشاندند. هنگامی که مقامات افتتاح پارلمان را به بهانه‌ی هجوم مگس به تأخیر انداختند، تظاهرات کنندگان بر ساختمان حشره‌کش پاشیدند. پس از شش هفته انجام چنین کارهایی، یکی از تظاهرکنندگان به نام میروسلاو پاولویچ متوجه شد که ترس مردم از رژیم فرو می‌ریخت. او گفت، «برای نخستین بار مردم دارند خودشان فکر می‌کنند.»۱۶

با وجود تحریکهای پلیس، راه‌پیماییهای دانشجویان و ائتلاف زاجندو به طور عمده بی‌خشونت بودن خود را حفظ کرد. سازمان دهندگان از راه‌پیمایی‌ها فیلم می‌گرفتند تا هر گونه حمله‌ی خشونت‌آمیز را زیر نظر داشته باشند، تا بتوانند ثابت کنند که افراد آنها مسئول خشونت‌ورزی نیستند. در آغاز سنگ‌پرانی‌هایی صورت گرفت که به برخی کارهای تحریک کننده دیگر دامن زد؛ برای مثال به دیوارها و پنجره‌های بسیاری از وزارتخانه‌ها تخم مرغ پرتاب شد. یکی از گروههای فمینیستی به نام زنان سیاه‌پوش جزوه‌هایی حاوی آموزه‌هایی از کنش بی‌خشونت نوشته‌ی جین شارپ را بین مردم پخش می‌کرد. پیام آنها ساده بود: «… ما قانع شده‌ایم که شبکه‌ای از جامعه‌ی مدنی و مقاومت بی‌خشونت منطق جنگ را دگرگون می‌کند و ماشین جنگ را متوقف می‌کند. این یک راهبرد بلند مدت است که نیازمند بردباری است.»۱۷

«پس این اینترنت کجاست؟»

اگر همه‌ی این ماجراها یک دهه پیش روی داده بود، رژیم می‌توانست با کنترل کردن ارتباطها فضای تحرک اپوزیسیون را محدود کند. میلوسویچ با دستگیری، آزاررسانی و ویرانی ساختمانها رسانه‌های اپوزیسیون را خاموش کرد. اما در ۱۹۹۶ سخت‌افزارهای ارتباطی ارزان‌تر شده و بیشتر در دسترس بودند. ماشینهای نمابر به ابزاری حیاتی تبدیل شده و از تلفنهای همراه برای هدایت راه‌پیمایی‌ها استفاده می‌شد. رهبر صرب همچنین از سوی ۳۰۰۰ کاربر شرکت خدمات اینترنتی سزام پرو مورد حمله واقع شده بود. تنها چند ساعت پس از ابطال انتخابات، استراتژی‌های پاسخ اپوزیسیون با ایمیل بحث و بررسی می‌شد. در همایش سیاسی آنلاین سزام پرو درخواستهایی برای راه‌پیمایی مطرح شد؛ و شاید برای اولین بار در جهان، یکی از واکنشها نسبت به استفاده‌ی استبدادی رژیم از قدرت این بود که یک وبسایت دموکراسی‌خواه راه‌اندازی شود.۱۸

برخلاف برمه که دسترسی به اینترنت مشکل بود، در یوگسلاوی فرهنگ کامپیوتری به نسبت بازتری وجود داشت، و دانشجویان رشته‌ی رایانه که به امکانات دانشکده‌ی دانشهای رایانه‌ای دسترسی داشتند شاید از نظر آگاهی اینترنتی بر حکومت برتری داشتند. ووک میکوویچ، یک رهبر دانشجویی، گفت، «وب سایت ما در طول اعتراضهای دانشجویی خیلی پر هوادار بود، و پلیس به آنجا ریخت و گفت “این اینترنت کجاست؟” فکر کرده بودند اینترنت را می‌شود دستگیر کرد.»۱۹

هر چند آنها رسانه‌های مستقل را در هم کوفته بودند، حکومتیان متوجه نشدند که فنآوری جدید شتاب گردش اطلاعات را افزایش داده است. یکی از عضوهای یک حزب سیاسی وابسته به ائتلاف زاجندو به نام میلان بوزیچ گفت، «آنها فکر می‌کردند رایانه یک جور ماشین حساب است، نه یک ابزار ارتباطی. مردم کوچه و خیابان می‌دانند که باید توجه رسانه‌های غربی را جلب کنند … می‌دانند که حضور رسانه‌ها در اینجا یکی از بهترین موفقیهای ماست. اینترنت به ما کمک کرده که آنها را به اینجا بیاوریم، تا نگاههای بیشتری را متوجه ما کنند.»۲۰

اینترنت همچنین گزارشهای رسانه‌های خارجی در مورد دیدگاههای اپوزیسیون را نیز در اختیار مردم می‌گذاشت (این گزارشها اجازه‌ی چاپ و پخش رسانه‌ای نداشتند). هنگامی که در ۳ دسامبر، مردان میلوسویچ به رادیوی مستقل ب‌۹۲ یورش بردند، دبیران رادیو توانستند پخش برنامه‌های خود را از موجهای رادیویی به اینترنت منتقل کنند، که هر کس در هر جای جهان می‌توانست با یک نرم‌افزار دریافت صدا از اینترنت (مانند رییل آدیو) به برنامه‌هایشان گوش دهد. مقامات نمی‌توانستند رادیو صدای آمریکا و بی بی سی را از گرفتن گزارشهای اینترنتی و پخش مجدد آنها از طریق موج کوتاه رادیویی برای صربها باز دارند.۲۱

نتیجه‌ی عکسی که خشونت‌ورزی رژیم در میان مردم به بار می‌آورد نیز با کمک اینترنت برجسته‌تر می‌شد. در ماه دسامبر میلوسویچ ۲۰،۰۰۰ تن از “هواداران” مزدور خود را با اتوبوس به خیابان آورد تا در راه‌پیمایی‌ها اخلال ایجاد کنند. پس از اینکه یکی از آنها تیری شلیک کرد و یکی از معترضان را زخمی کرد درگیری در گرفت. دانشجویان کاربر اینترنت خبرهای زخمی‌ها را از طریق اینترنت به دوستان و خویشاوندان خود در کشورهای دیگر می‌فرستادند. یک روزنامه‌نگار آمریکایی خبر کتک‌کاریها را با رایانامه به ۳،۷۰۰ تن از فهرست آدرسهای شخصی خودش فرستاد و از آنها خواست که خبر را منتشر کنند. در مدت سی و شش ساعت، پیام به ۱۵،۰۰۰ نفر رسیده بود.۲۲

اپوزیسیون برای اینکه خشم جهانیان را برانگیزاند یکی از نقطه‌های آسیب‌پذیر میلوسویچ را هدف گرفته بود: میلوسویچ تلاش می‌کرد که غرب را به پایان دادن به تحریمهای اقتصادی علیه یوگسلاوی ترغیب کند. تحریمها به خاطر جنایتهای او در بوسنی اعمال شده بود. میلوسویچ برای بهبود اقتصاد کشور نیاز به بازرگانی خارجی داشت. گروههای اپوزیسیون می‌دانستند که تا زمانی که آنها در صحنه‌ی جهانی در معرض دید باشند، میلوسویچ از برخورد شدید با آنها پروا می‌کند زیرا نمی‌خواهد سرزنش غرب را دوباره برانگیزد. افزون بر این، اعتراضها موفق شدند که تا حدودی همدردی پلیس، ارتش، کارکنان دولت و قاضی‌ها را جلب کنند.

گروههای اپوزیسیون تصمیم گرفتند که در کنشهای همگانی خود سقف خواستهایشان را بالا نبرند اما تمرکز خود را بر یک هدف ساده بگذارند: نتیجه‌ی انتخابات معتبر شمرده شود. در پایان زمستان میلوسویچ بیش از پیش منزوی شده بود، و در زیر حمله‌های روزانه‌ی شهروندان خشم‌گین که بولوارها و پیاده‌روهای بلگراد را به تصرف خود در آورده بودند، او نرم‌خویی در پیش گرفت. در پایان فوریه، او به پیروزهای انتخابات اجازه داد که کارشان را شروع کنند. پس از ۸۸ روز، پیکار به پیروزی رسید.

اما از آن هنگام به بعد، جنبش کوتاهی کرد و نتوانست پیروزی خود را با سازماندهی جدید و تعیین هدفهای تازه پیگیری کند. دانشجویان و زاجندو که راه‌پیمایی‌های خود را جداگانه سازمان می‌دادند، نتوانستند بر اختلافهای خود چیره شوند؛ دانشجویان خواهان دموکراسی بیشتر بودند، اما برخی از رهبران زاجندو، مانند میلوسویچ، چیزی بیش از عده‌ای ناسیونالیست مصلحت‌گرا نبودند. معلوم شد که بیشتر مقامات محلی که در آن انتخابات به پیروزی رسیده بودند هم به تقریب به اندازه‌ی مقامات قبلی فاسدند، و هنگامی که دوره‌ی ریاست جمهوری میلوسویچ بر صربستان به پایان رسید، او ریاست جمهوری یوگسلاوی را که تا آن زمان پستی تشریفاتی بود، قبضه کرد و قدرت خود را حفظ کرد.۲۳

«بهانه‌ای برای کشتن بی‌گناهان بیشتر»

در هرج و مرج پس از مرگ جوسیپ تیتو، سوسیالیست قدرتمندی که از ۱۹۴۵ تا ۱۹۸۰ بر یوگسلاوی حکم راند، اسلوبودان میلوسویچ پله‌های قدرت را پیمود. میلوسویچ که مردی بلند پرواز بود ولی به عنوان یک مقام حزبی استعداد چندانی نداشت، در دوره‌های خدمتش در مدیریت شرکتهای نفتی و بانکهای ملی نوچه‌ی یکی از هم‌حزبی‌های کمونیستش به نام ایوان استامبولیچ بود. در ۱۹۸۶ او به ریاست کمیته‌ی صربستان رسید، که یک پله پایین‌تر از استامبولیچ بود که آن زمان رئیس جمهور صربستان بود. تنها سه سال بعد، او جای مرشدش را گرفت، و عکسش جایگزین عکس تیتو در مکانهای همگانی شد.۲۴

یک بحران در کوزوو جرقه‌ی تبدیل میلوسویچ از یک مزدور حزبی به یک قهرمان صرب را زد. در ۱۹۸۷ هنگامی که در کوزوو تنش میان اکثریت آلبانیایی‌تبار و اقلیت صرب بالا گرفته بود، میلوسویچ از آن استان دیدن کرد. در نزدیکی اداره‌ی پلیس، در مکانی به نام «میدان توکاها» که صربها در ۱۳۸۹ یک حاکم عثمانی را گردن زده بودند، میلوسویچ سخنرانی هیجان‌انگیزی ایراد کرد تا صربهایی که با پلیس کوزوو جنگیده بودند را به خشم بیاورد، و گفت که هیچ کس نباید جرأت دست بلند کردن روی آنها را به خود بدهد. تشویق آنها او را نسبت به دستاوردهای سیاسی تمسک به ناسیونالیسم صرب مطمئن ساخت.

وضعیت کوزوو از مدتها پیش برای سیاستمداران بلگراد تبدیل به مشکلی شده بود. تیتو که اداره‌گری زیرک بود توانسته بود کشور را به مدت ۵۰ سال یکپارچه نگاه دارد، به کوزوو خودمختاری محدودی داده بود و به آنها اجازه می‌داد تا پرچم عقاب سیاه خود را در زیر پرچم سه رنگ یوگسلاوی برافرازند. در ۹۸۹ میلوسویچ خودمختاری محدود کوزوو را لغو کرد، و قوم آلبانیایی تبار دیگر نمی‌توانستند به دانش‌آموزان زبان مادریشان را بیاموزند. سال بعد، میلوسویچ پارلمان استانی آنها را منحل کرد، و رهبران کوزوو یا به تبعید گریختند یا متواری شدند.۲۵

تا سال ۱۹۹۵،‌ میلوسویچ کوزوو را کژ دار و مریز نگاه داشت در حالی که بلگراد در همان مدت مشغول جنگهای پیاپی با تجزیه‌طلبان کروات و بوسنیایی بود. در نبردهای سه جانبه میان بوسنیاییها، صربها، و کرواتها، یک ربع میلیون انسان، که بیشتر آنان مسلمانان بوسنیایی بودند، کشته شدند. همین تعداد نیز زخمی شدند، و ۲٫۳ میلیون انسان نیز بی خانمان شدند. اروپا وحشت زده شده بود. پس از اینکه مداخله‌های بین‌المللی به جنگ پایان داد و پیمان دیتون یک واحد مستقل صرب در میان بوسنی ایجاد کرد، میلوسویچ توجه خود را به کوزوو برگرداند.

در میان کوزووییها دو دیدگاه در باره‌ی چگونگی بازگرداندن خودمختاری یا حتا دستیابی به استقلال وجود داشت. یکی دیدگاه ابراهیم روگووا بود، که در انتخابات زیرزمینی می ۱۹۹۲ به عنوان “رئیس جمهور” کوزوو انتخاب شده بود. این استاد ادبیات کمابیش ژولیده‌ای که شیفته‌ی گاندی بود، می‌خواست که مردمش به شیوه‌های بی‌خشونت به خودگردانی دست یابند. او و حزبش جرگه‌ی دموکراتیک کوزوو (Democratic League of Kosovo – LDK)  کوزووییها را تشویق می‌کردند که با ساختن جامعه‌ی خود از درون‌، به خودگردانی عملی دست یابند، و به توفیقهایی هم دست یافتند: گزارش شده که ۱۸،۰۰۰ آموزگار کوزوویی زبان مادری خود را تدریس می‌کردند، و ۹۲ درمانگاه مراقبتهای بهداشتی اولیه و داروی رایگان برای مردم فراهم می‌کردند.۲۶

اگر چه تأکید بر خوداتکایی گاندی و لهستانیهای دهه‌ی ۱۹۷۰ را به خاطر می‌آورد، روگووا کار مستقیم چندانی برای پایان دادن به سلطه‌ی صربها نکرد. او به ندرت مسافرت می‌کرد، در دفتر خود در پریستینا می‌ماند، و به نظر می‌رسید که با زندگی در خیابان و روستاها نیز به تمامی بیگانه است. او که حاضر نبود به انگلیسی صحبت کند، نتوانست پشتیبانی خارجیان را نیز جلب کند، و اصرار او بر استقلال کوزوو نیز، با توجه به جایگاهی که کوزوو در روایت تاریخی صربستان دارد، موضعی نبود که صربها برای شروع مذاکره بپذیرند. ایده‌ی استقلال کوزوو در میان غربیها نیز پشتیبانی چندانی جلب نکرد، زیرا می‌ترسیدند که چنین چیزی به هر اقلیت قومی بی کشوری در اروپای شرقی و خاور میانه، از روسین‌ها گرفته تا کردها، امید کاذب می‌دهد. اما دسته‌ی دیگری از رهبران کوزوو هم حاضر بودند به چیزی کمتر از استقلال رضایت بدهند. آدم دماچی، که به خاطر دوره‌ی طولانی که در زندان بود به او لقب “ماندلای کوزوو” داده بودند، هوادار ایده‌ی خودگردانی در درون یوگسلاوی بود و شیوه‌ی او برای دستیابی به آن هدف نیز اقدام به اعتراضهای خیابانی – همانند راهپیمایی‌های بلگراد – بود.۲۷

ترکیب سبک انزواگرایانه‌ی روگووا، هدفهای سرسختانه‌اش، و بی‌کنشی او در مقابل سرکوب صربها به بی اعتباری شیوه‌ی مبارزه‌ی بی‌خشونت در میان کوزوویی‌هایی انجامید که به دنبال راهی به پیش بودند. هنگامی که پیمان دیتون هیچ اشاره‌ای به مسئله‌ی کوزوو نداشت، طایفه‌های آلبانیایی‌تبار کوزوو به سوی جنبش مردمی کوزوو (LPK) گرویدند، که یک گروه رادیکال بود و با کمونیستهای آلبانیایی و ارتش آزادیبخش کوزوو (KLA) روابطی داشت. از آنجا که کرواتها و صربهای بوسنی برای استقلال خود جنگیده بودند، بسیاری از کوزوویی‌ها هم به این باور رسیده بودند که آنها نیز باید بجنگند. ایلبر هیسا، مدیر اجرایی کنش کوزوو برای اقدامهای مدنی گفت، «این یک نشانه‌ای برای کوزوویی‌ها بود که تنها کسانی که در یوگسلاوی مبارزه‌ی مسلحانه کرده‌اند به جایی خواهند رسید.» یکی از شورشیان هم گفت، «ما با این روشنفکران آلبانیایی ساکن پریستینا، با روزنامه‌نگارها و دیپلماتها کاری نداریم.» آنها می‌دانستند که روگووا باخته است، اما آنها نمی‌دانستند که دهها مبارزه‌ی بی‌خشونت دیگر در آن سده پیروز شده‌اند.۲۸

از سال ۱۹۹۳، ارتش آزادیبخش کوزوو در روستاها سربازگیری می‌کرد، و هنگامی که کشور همسایه‌شان آلبانی در ۱۹۹۷ در آستانه‌ی فروپاشی قرار گرفت، تعدادی از مهمات و جنگ افزارهایش غارت شد، و تفنگهای آلبانی سر از کوزوو در آوردند. در سال ۱۹۹۸ پلیس صربستان به مبارزان آلبانیایی‌تبار حمله کرد و هشتاد تن از آنان، از جمله تعدادی زن و کودک ، را کشت. روگووا این را پیش‌بینی کرده بود، «این گروههای مسلح و کسانی که خشونت می‌ورزند تنها بهانه به دست صربها می‌دهند تا مردم بی‌گناه بیشتری را بکشند. هر جا که جنگی در گیرد، خوش اقبال‌ترها کسانی هستند که به امید پناهنده شدن به سوی مرزها رانده می‌شوند.»۲۹

اما دیگر کسی حاضر نبود به روگووا گوش کند. در فوریه ۱۹۹۹ هنگامی که گفتگوهای صلح در رامبویله فرانسه با هدف پایان دادن به جنگ صربستان و ارتش آزادیبخش کوزوو آغاز شد، او تنها نقش خیلی کمرنگی بازی می‌کرد، و کوزووییها به شدت متفرق بودند. دیپلماتها یک «حکومت مشروط» سرهم‌بندی کردند، اما گزینه‌های پیش روی کوزوو به برادرکشی یا مداخله‌ی خارجیان محدود می‌شد. هنگامی که میلوسویچ از امضای توافقنامه‌ای که شامل خودگردانی کوزوو می‌شد سر باز زد، ناتو تهدید به مداخله‌ی نظامی کرد مگر اینکه او در تصمیم خود بازنگری کند. او اما چنین نکرد.۳۰

«آن موجود را بر سر قدرت نگاه داشتن»

با وجود آنکه جنگهای پیاپی میلوسویچ یوگسلاوی را تکه تکه کرده بود و از آن کشور تنها ایالتهای صربستان، مونته نگرو، کوزوو و استان وژوودینا را باقی گذاشته بود، او با ولخرجی هزینه‌های زیادی را صرف ارتش و پلیس ویژه کرد، در حالی که بسیاری از افسران او اندکی بعد به ارتکاب جنایت جنگی متهم شدند. رژیم تبدیل به چیزی شده بود که یکی از روزنامه‌نگارها آن را «کلپتوکراسی» نامید، یعنی حکومتی که در آن مقامات بالا از موقعیت خود استفاده می‌کنند تا بر ثروت خود بیفزایند. در صربستان این در حالی بود که نرخ بیکاری از ۵۰ درسد هم گذشته بود و درآمد سرانه به یک سوم درآمد سال ۱۹۸۹ رسیده بود. اگر در زمان اعتراضهای ۱۹۹۶-۷ که اپوزیسیون برای اولین بار قدرت خود را نشان داد دچار تفرقه نبودند، کلپتوکراسی میلوسویچ می‌توانست بر شعله‌های آن اعتراضها بفزاید. شمار بلگراد نشینهایی که میلوسویچ را چونان خودکامه‌ای درنده‌خو می‌دیدند به اندازه‌ی کسانی بود که در بروکسل او را با همان صفتها می‌شناختند.۳۱

هر چند در پایان سده‌ی بیستم میلوسویچ به طور عام علت بی‌ثباتی در بالکان و به طور خاص “مسؤل پاک‌سازی قومی” در آن منطقه بود، ولی این پرسش همچنان مطرح بود که چگونه می‌توان او را به زانو در آورد. به خشونت متوسل شدن به معنی وارد شدن در بازیی بود که او خوب بلد بود. پیش از آنکه کار از کار بگذرد و گزینه‌های ناتو به بمبارانهای محدود یا تسلیم شدن به نسل‌کشی در کوزوو محدود شود، باید کاری می‌کردند که او انتظارش را نداشت، یعنی تدوین برنامه‌ای سامانمند برای حمایت از اپوزیسیون دموکراتیک صربستان و سرگرم نگاه‌داشتن میلوسویچ در مسائل داخلی. اما چنین برنامه‌هایی هرگز برای کاخ سفید یا تالار سفید در اولویت نبودند.

به جای آن، انگیزه‌ی صلح‌آمیز کردن بالکان از طریق دیپلماسی که در پیمان دیتون به اوج خود رسید، همه‌ی گزینه‌های دیگر را در پرتو خود قرار داد. آنگاه که قرارداد صلح به یک هدف تبدیل شد، گرفتن امضای میلوسویچ به امری ضروری بدل شد – و این یعنی عشق‌ورزی کردن با کسی که مسؤل بدبختی‌های آن منطقه بود، به جای برانداختن او. دسکو نیکیتوویچ از کنگره‌ی وحدت صربستان در ایالتهای متحد آمریکا ادعا کرد که غرب «میلوسویچ را به پادشاهی ارتقاء داد» هنگامی که دستیار وزیر کشور آمریکا ریچارد هالبروک در جریان پیمان دیتون از قرارداد بستن با دیگر رهبران صرب خودداری کرد. نبوژسا کوویچ، یکی از رهبران اپوزیسیون صرب، به کمیسیون هلسینکی گفت که تنها منبع قدرت میلوسویچ در دوران پس از پیمان دیتون «ناشی از مشروعیتی بود که جامعه‌ی بین‌الملل در عمل به او داد.»۳۲

حتا ریچارد هالبروک، طراح پیمان دیتون هم بعدها اظهار تأسف کرد از اینکه به موقع از اپوزیسیون میلوسویچ حمایت نکرده و در پایان خاطره‌هایش از پیمان دیتون نوشت، «واشینگتن فرصت تأثیرگذاری بر رویدادها را از دست داد» چرا که از اعتراضهای ۱۹۹۶-۱۹۹۷ پشتیبانی نکرد. دولت کلینتون هیچ مقام بلند پایه‌ای را در آن زمان به بلگراد نفرستاد، زیرا می‌ترسید که میلوسویچ از چنین بازدیدی سوء استفاده کند و بخواهد وانمود کند که آن بازدید نشانه‌ی حمایت واشینگتن از اوست. دولت کلینتون بیشتر نگران این بود که میلوسویچ چه کاری ممکن است بکند، به جای آنکه به این فکر کند که اگر اپوزیسیون ابزار لازم را داشته باشد، از پس چه کارهایی بر می‌آید.۳۳

اگر چه ائتلاف زاجندو در اثر اختلافهای درونی در ۱۹۹۷ فروپاشید، عنصرهای لازم برای یک مخالفت قوی با میلوسویچ همچنان وجود داشت: رئیس جمهور نامردمی بود، اپوزیسیون هنوز دچار خفقان نشده بود، گروههای حقوق بشری جهانی در کشور حضور داشتند و شاهد رویدادها بودند، خرده‌رسانه‌های مستقلی مانند دیلی تلگراف هنوز لگدی می‌پراندند.  افزون بر این، اگر اپوزیسیون تدبیر کرده بود یا استراتژیی  برای دستیابی به قدرت به شیوه‌ی بی‌خشونت در اختیارش گذاشته شده بود – استراتژی‌هایی از این دست که چگونه می‌توان ابزارهای سرکوب را از دست میلوسویچ خارج کرد، و چگونه می‌توان همکاری شهروندان که برای ادامه‌ی حکومت ضروری است را از او دریغ کرد – آنگاه اپوزیسیون انگیزه‌ی بیشتری برای حفظ اتحاد خود می‌داشت.

اما دولتهای غربی مدت زیادی است که در باره‌ی موضع خود در برابر دموکراتهای صرب اعتراف به گناه می‌کنند. دبیر رادیو ب‌۹۲، وران ماتیچ به کمیسیون هلسینکی گفت، «راه پیمایی‌های زیادی در حمایت از دموکراسی و ضدیت با جنگ در سالهای ۱۹۹۱ تا ۹۳ برگزار شد. همه‌ی آن جنبشها و هم‌چنین رسانه‌های مستقل بدون حمایت غرب زنده ماندند.»۳۴ اما هرگز معلوم نخواهد شد که در صورت دریافت چنین کمکی، آنها چه کاری ممکن بود بکنند تا قدرت را زودتر، حتا پیش از آنکه میلوسویچ کشتار بوسنی را به راه بیاندازد از قبضه‌ی او خارج کنند.

در نیمه‌های ۱۹۹۸، هنگامی که ائتلاف برای تغییر تشکیل شد، امیدواریهایی برای یک جبهه‌ی قوی‌تر علیه میلوسویچ به وجود آمده بود. این ائتلاف به رهبری یک بانکدار خوشنام تلاش کرد که وحدت را به اپوزیسیون برگرداند، اما وقت بسیار تنگ بود زیرا ترس آن می‌رفت که میلوسویچ مسئله‌ی کوزوو را بهانه قرار دهد تا توجه‌ها را از مشکلهای داخلی صربستان منحرف کند. میلوسویچ اما هرگز نگران مسئله‌ی کوزوو نبود؛ او تنها به خودش می‌اندیشید. در دسامبر ۱۹۹۸ نخست وزیر پیشین، میلان پانچ از غرب خواست تا هر گونه معامله‌ای با میلوسویچ را متوقف کنند و تا زمانی که او اصلاحهای دموکراتیک و آزادی مطبوعات را اعطا نکرده است، صربستان را تحریم کنند. اما دو ماه پس از آن دیپلماتها دوباره در رامبوله با میلوسویچ گفتگو کردند، و هنگامی که مهلت او برای انجام وعده‌هایش گذشت و او به آن وعده‌ها عمل نکرد، ناتو تهدید خود به اقدام نظامی را در مارس ۱۹۹۹ عملی کرد.

دسکو نیکیتوویچ در زمان بمبارانهای ناتو گفت، «اگر پول چندتا موشک آمریکایی خرج حمایت از گروههای اپوزیسیون دموکرات صرب شده بود، به اعتقاد من میلوسویچ اکنون به تاریخ پیوسته بود.» جنبشها همواره از اعتبار خود استفاده می‌کنند به همراه منابع دیگری مانند پشتیبانی بین‌المللی، تأمین مالی برای کمک به شهروندانی که دست به اعتصاب می‌زنند، دستگاههای لازم برای انتشار زیرزمینی و مانند اینها. سندهای وزارت کشور ایالتهای متحد نشان می‌دهد که در ۱۹۹۸ این کشور ۱۵ میلیون دلار به رسانه‌های مستقل صربستان پرداخته است. در بهار ۱۹۹۹ وزارت دفاع ایالتهای متحد یک میلیارد دلار در قالب موشکهای کروز و جنگ افزارهای نظامی به صربستان کمک کرد.۳۵

مذاکره با حاکمانی که همچون جنگ‌سالاران رفتارمی‌کنند اغلب اقدامی بی‌نتیجه است، و کاربرد خشونت علیه آنها به طور حتم سطح کلی آشفتگی را افزایش می‌دهد و زندگی بی‌گناهان را به مخاطره می‌اندازد. اما مردمی که به شدت خواهان برکناری آنها هستند، همان مردمی هستند که زیر حکومت آن جنگ‌سالاران زندگی می‌کنند، و کمک به موقع و کافی به اپوزیسیون صربستان در ۱۹۹۷-۱۹۹۸ – پیش از بحران در آغاز سال ۱۹۹۹ – می‌توانست توجه میلوسویچ را به اپوزیسیون درونی صربستان جلب کند و مانع از جنایتهای او در کوزوو شود، و به این ترتیب از خسارتهای جانی و هزینه‌های هنگفت دخالت نظامی ناتو پیشگیری شود.

تنها چند روز پیش از شروع حمله‌های هوایی، پلیس دوباره به دفتر رادیو ب‌۹۲ حمله کرد و سردبیر آن را دستگیر کرد. آنگاه اسلاوکو کوروویجا، سردبیر دیلی تلگراف به دست چند مزدور صرب در مقابل آپارتمانش در حالی که همراه همسرش بود ترور شد. رژیم هم‌چنین توانست ارتباط اینترنتی ۳۰،۰۰۰ تا ۴۰،۰۰۰ دانشجو را قطع کند تا تبادل اطلاعات مستقیم را محدود کند. وسنا کوستیچ، روزنامه‌ نگاری که تحت پیگرد پلیس بود اظهار نظر کرد، «مسئله تنها بر سر حقوق انسانی آلبانیایی تبارها نیست، حقوق من هم هست. میلوسویچ هم اکنون هم علیه رسانه‌های مستقل و اپوزیسیون وارد عمل شده است. این بمبارانها به معنی این است که آن موجود سد سال دیگر در قدرت بماند…» پیش‌بینی او مبالغه‌آمیز بود، اما درک او از نیتی که میلوسویچ در سر می‌پروراند دقیق بود.۳۶

در مورد سایر صربها، یعنی آنها که ممکن بود در شرایطی دیگر در جنبش براندازی میلوسویچ شرکت کنند، وقتی که دیدند ناتو دارد کشورشان را بمباران می‌کند، بیشترشان فکر می‌کردند که پیوستن به آن جنبش خیانت به کشورشان است. جوانان آشکارا صحبت از مهاجرت می‌کردند ونه در باره‌ی این‌که روزی کشورشان را دوباره خواهند ساخت. یکی از آنان گفت، «او زندگی ما را نابود کرد، بهترین سالهای زندگیمان را تباه کرد. دیگر کاسه‌ی صبرمان سرریز شده است.»۳۷

«کارش تمام است»

ناامیدی و انزوای جوانان، که در دیگ خشونت‌ورزی صربستان پخته شده بود، در براندازی آن دیکتاتور نقشی حیاتی بازی کرد. در ۱۰ اکتبر ۱۹۹۸، چند تن از مبارزان پیشین اعتراضهای دانشجویی سالهای ۱۹۹۶-۷، سازمان اُتپور (به معنی مقاومت) را تشکیل دادند تا وسیله‌ای باشد برای مبارزه‌ای از نوعی دیگر – و نماد خود را یک مشت گره‌کرده‌ی سیاه انتخاب کردند، که تقلیدی طعنه‌آمیز از مشت گره‌کرده‌ی خونینی بود که نماد بلشویکها و مورد علاقه‌ی میلوسویچ بود. اما بر خلاف کمونیستها، آنها رهبری مرکزی یا سلسله‌مراتبی نداشتند ولی تمرکز خود را بر سازماندهی توده‌های شرکت کننده گذاشتند. آنها در اولین گام برای پس گرفتن قدرت از دیکتاتور، پشت خود را به او کردند.۳۸

پس از بمبارانهای ناتو، که به رژیم کمک کرد تا اپوزیسیون را سرکوب کند، سازماندهی اُتپور خاموشانه به انتقام‌گیری پرداخت. مرکزهای اُتپور در مکانهایی پیرامون باشگاهها بر پا می‌شد که در آنجاها مردم به گردش و ورزش می‌پرداختند و در پایان هفته‌ها جشن می‌گرفتند، یا گاهی هم جلسه‌هایشان در اتاق خواب یا پذیرایی کنشگران برگزار می‌شد. به گفته‌ی یکی از کنشگران اُتپور ساکن ناوی ساد به نام استانکو لازندیچ، کنشگران «پسران و دختران ۱۸-۱۹ ساله بودند که در مقایسه با نوجوانان در جاهای دیگر دنیا در فقر مطلق» زندگی می‌کردند. « اُتپور به این نوجوانان جایی برای گردهم آمدن فراهم می‌کرد، جایی که می‌توانستند در آنجا اندیشه‌های آفرینشی خود را بیان کنند.» در یک کلام، اُتپور به آنها نشان داد که چگونه خود را توانمند سازند.۳۹

اُتپور هم‌چنین فلسفه‌ی نوینی در باره‌ی چگونگی دستیابی به قدرت را به آنها آموخت. به گفته‌ی لازندیچ، رهبران سازمان می‌دانستند که آنها «نمی‌توانستند علیه کسی که … نیرو و جنگ ابزارهایش سه برابر آنهاست، با نیروهایی مشابه مبارزه کنند.» «ما می‌دانستیم که … در تیان‌آنمن، که ارتش با تانکهایش دانشجویان را زیر گرفت چه روی داده بود.» در نتیجه، می‌دانستند که خشونت کارآیی ندارد – و از آن گذشته، خشونت‌ورزی مشخصه‌ی اصلی کار میلوسویچ بود، و اُتپور باید نماد چیزی متفاوت می‌بود. سردجا پوپویچ، جوان ۲۷ ساله‌ای که خود را وزیر عقیدتی اُتپور می‌نامید نوشت، صربستان «کشوری بود که در سیاستهای روزمره‌اش به وفور خشونت ورزی می‌شد.» کنشگران جوان می‌بایست شیوه‌ی بی‌خشونت را به کار می‌بستند «تا نشان دهند که آنها تا چه اندازه برتر، چه اندازه پیشرفته‌تر و چه اندازه متمدن» هستند.۴۰

این دانش کمابیش پیچیده‌ی چگونگی تقویت قدرت بی‌خشونت یک آگاهی شهودی یکباره نیست. میلینکو دِرِتا، مدیر یک گروه خصوصی به نام اقدامهای مدنی در بلگراد، از یک بنیاد آمریکایی به نام فریدام هاوس (بنیاد خانه‌ی آزادی) کمک مالی دریافت کرد تا ۵،۰۰۰ نسخه از کتاب از دیکتاتوری تا دموکراسی: یک چهارچوب مفهومی برای آزادیخبشی نوشته‌ی جین شارپ را چاپ و پخش کنند. اُتپور توانست نسخه‌ی اصل کتاب سه جلدی شارپ به نام سیاست کنش بی‌خشونت را به دست بیاورد، و اقتباس آزاد بخشهایی از آن را به زبان صربی در دفترچه‌ای به نام «راهنمای آموزشی اُتپور» تکثیر کردند. به گفته‌ی پوپویچ، علاوه بر به کارگیری آگاهانه‌ی این «ایدئولوژی مقاومت فردی بی‌خشونت»، کنشگران نزد سرهنگ رابرت هلوی، همکار شارپ، نیز در هتل هیلتون بوداپست در مارس ۲۰۰۰ آموزش مستقیم دیدند.

هلوی بر این تأکید کرد که چگونه می‌توان روحیه‌ی سرسپردگی به قدرت را از مردم زدود، و چگونه می‌توان «تکیه‌گاههای قدرت» رژیم، از جمله پلیس و نیروهای ارتشی، را واژگون کرد. او آنها را نسبت به «آلاینده‌های مبارزه‌ی بی‌خشونت» هشدار داد، به ویژه کنش خشونت‌آمیز که مردم عادی را از پیوستن به جنبش باز می‌دارد و جامعه‌ی جهانی که می‌توانند به جنبش کمک مالی و ابزاری کنند را از پشتیبانی جنبش منصرف می‌کند. به گفته‌ی پوپویچ، «از خشونت پرهیز کنید، آنگاه شخص ثالثی به شما کمک خواهد کرد.»۴۱

آن پشتیبانی که پیش از آن تا میزان زیادی از اپوزیسیون صربستان دریغ داشته شده بود، اکنون سرازیر شد. اُتپور و دیگر گروههای ناراضی از موقوفه‌ی ملی دموکراسی، که وابسته به دولت ایالتهای متحده بود، کمک مالی دریافت کردند، و رهبران اُتپور در جلسه‌ای با دانیل سرور شرکت کردند. دانیل سرور مدیر برنامه‌ی بالکان در نهاد صلح ایالتهای متحده بود که در تظاهرات علیه جنگ ویتنام مورد اصابت گاز اشک‌آور واقع شده بود و برای همین به دید رهبران اُتپور فرد محترمی بود. نهاد جمهوری‌خواه بین‌المللی، که آن هم از سوی دولت ایالتهای متحده تأمین مالی می‌شد، به اپوزیسیون صرب کمکهای مالی اعطا نمود و چندین بار با اُتپور ملاقات کرد. بنگاه آمریکایی توسعه‌ی بین‌المللی، که سرچشمه‌ی تأمین مالی این تأمین مالی بود، پول و سرمایه‌ی لازم برای چیزهایی مانند تی-شرت و چاپ برچسبها نیز فراهم می‌کرد.

در حقیقت، برچسب امر پیش پا افتاده‌ای نبود، بلکه نمادی از هر دو جبنه‌ی جسارت سرخوشانه و حضور کوششهای اُتپور برای برانداختن میلوسویچ بود. پوپویچ برچسبها را «رسانه‌ی کلیدی» نامید، بخشی از آن به این دلیل که کسانی که برچسب نصب می‌کردند راحت‌تر به چشم پلیس می‌آمدند، اما «همه حاضرند کمک کنند وقتی ببیند به خاطر یک برچسب کسی را گرفته‌اند.» نزدیکی‌های اوج مبارزه، اُتپور استفاده از برچسب را به بالاترین میزان خود رساند و نزدیک ۱٫۸ میلیون برچسب را هر کجا که جای صافی پیدا می‌کردند چسباندند با این پیام، «کارش تمام است.» اما این پیام برچسب بود که اهمیت داشت، نه فراوانی آن. پس از آنکه رژیم به دروغ ادعا کرد که عضوهای اُتپور تروریست و قاچاق‌چی هستند، بسیاری از آنان تی-شرتهایی پوشیدند با این عبارت « اُتپور، معتاد»، که تبلیغ دروغین رژیم را به سخره می‌گرفت. پوپویچ به یاد می‌آورد، «همه‌ی کنشهای ما پر از طنز بود،» زیرا این کار بر کنشگران تن‌پوشی از اعتماد می‌پوشید.۴۲

تاکتیکهای بی‌باکانه‌ای مانند اینها رژیم را به وحشت می‌انداخت. یکی از کنشگران ساکن کروسواک به نام میلیووجویچ به یاد می‌آورد که با اسپری رنگ تصویر بزرگی از یک مشت بر دیوار ساختمان مرکزی پلیس آن شهر کشیده بود با این جمله «کافران، شما به کوزوو خیانت کردید» و نام اُتپور نیز برده شده بود. صبح روز بعد نیروهای امنیتی آمدند و از آن نقاشی دیواری عکس گرفتند. میلیووجویچ گفت، «آنها مدت زیادی آنجا ایستادند. «فهمیدم که از آن خیلی می‌ترسیدند.» او که جسور شده بود، همان شب به پشت بام آن ساختمان رفت و با چکش آنتن ماهواره‌ای پلیس را در هم شکست. اما هیچ‌کس متوجه نشد و به نظر می‌رسید که این کار تأثیری بر چیزی نداشته است. او گفت،‌ «من متوجه شدم که اثربخشی کنشهای خردی مانند نقاشی یک مشت بر دیوار بسیار بزرگتر از کارهای خشونت‌آمیز است.» و چنان کارهایی در سراسر صربستان انجام می‌شد؛ اُتپور در بلندای موج خود دارای ۷۰،۰۰۰ عضو و ۱۳۰ شعبه بود.۴۳

یکی از دستار زردهای هوادار کورازون آکینو در فیلیپین کشف کرد که فشار روانی قدرت مردم، آنگاه که در هر سو گسترش یابد – دو سود استراتژیک دارد: این کار نگرانی در باره‌ی آنچه در پی می‌آید را از کسانی که رژیم را به چالش می‌کشند به خود رژیم منتقل می‌کند (و سرکوب رژیم که در پی آن کنش می‌آید نیز اغلب به خود رژیم بر می‌گردد)، و ذهن پلیس و فرماندهان ارتش نیز به تردید می‌افتند در اینکه فردی که به او خدمت می‌کنند تا کی دوام خواهد آورد. زوران جینجیچ، رهبر اپوزیسیون (که بعد به نخست وزیری صربستان رسید) اظهار کرد که میلوسویچ «تنها می‌توانست با پشتیبانی پلیس و ارتش سر پا بماند. ما می‌دانستیم که اگر بتوانیم بر پلیس و ارتشی که پیرامون میلوسویچ بودند تأثیر بگذاریم و آنها را در این مورد که آیا باید از میلوسویچ حمایت کنند یا نه به فکر واداریم … او نمی‌توند دوام بیاورد.»۴۴

اُتپور و دیگر گروههای اپوزیسیون متوجه شدند که برای این کار باید به پلیس فهماند که جنبش آنها را دشمن خود نمی‌پندارد، بلکه به طور طبیعی متحد همدیگر هستند. سردجا پوپویچ به یاد می‌آورد، «پیام ما این بود: ما با پلیس جنگ نداریم. پیام ما به آنها این بود که ما همه قربانی رژیم هستیم. و دلیلی وجود ندارد … که قربانی و قربانی با یکدیگر بجنگند. یکی از قربانیان یونیفورم آبی به تن دارد، و قربانی دیگر شلوار جین آبی، و مردم نیز اغلب شعار می‌دادند، آبی‌پوشها! آبی‌پوشها!» جمعیت ضد میلوسویچ گاهی با هیجان خطاب به پلیس چنین شعارهایی می‌داد.۴۵

رویدادهایی که باعث جدایی میلوسویچ از پلیس و سایر «تکیه‌گاههای قدرتش» شد با اصلاحات قانون اساسی چکشی رژیم در سال ۲۰۰۰ شتاب بیشتری گرفت. اصلاح قانون اساسی به او اجازه می‌داد که بتواند یک بار دیگر برای ریاست جمهوری نامزد شود. در ۲۷ جولای، او تاریخ انتخابات را دو ماه بعد تعیین کرد، و مطمئن بود که برنده خواهد شد یا خواهد توانست با تقلب انتخابات را ببرد. همانند پینوشه که در شیلی همه‌پرسی برگزار کرد و باخت، به قول تئوفیل پانیچ، گزارشگر مجله‌ی ورمه (زمان) در بلگراد، میلوسویچ نیز «نیاز به مشروعیت داشت.»۴۶

در محلهای کار در سراسر صربستان، فشار حکومتی برای رأی دادن به میلوسویچ خیلی شدید بود. پیکار علیه او نیز به شدت جریان داشت. اُتپور به گروههای اپوزیسیون فشار آورد تا یکپارچه به پشتیبانی از یک نامزد واحد، یعنی ویسلاو کوستونیچا، بپردازند. به گفته‌ی روزنامه‌نگاری به نام زوران سکولیچ، « کوستونیچا کسی بود که اهل سازش نبود» — او نه یک سیاستمدار، بلکه یک دانشگاهی بود. رسانه‌های کنترل‌شده‌ی رژیم کوستونیچا را آماج «حمله … افترا … و تهمت» قرار دادند، اما این کار آنها پشتیبانی از او را «همگن‌‌تر» کرد، زیرا نفرت از رسانه‌های دولتی بسیار شدید بود.۴۷

نمونه‌ی پایدار جوانان اُتپور ثمربخش بود. سکولیچ گفت، «یکی از آخرین پیامهای اپوزیسیون پیش از انتخابات این بود: «ما از شما نمی‌خواهیم که به ما رأی بدهید. ولی قبل از رفتن به پای صندوق رأی از فرزندان خود بپرسید که به نظر آنها باید به چه کسی رأی دهید، بعد همان کاری بکنید که فرزندانتان می‌گویند.» این سخن پیامی از گزینه‌ی بزرگتری راجع به آینده‌ی صربستان را در خود نهفته داشت؛ همه می‌دانستند که جوانان صرب به شکل بی‌سابقه‌ای به خارج مهاجرت می‌کردند، و جینجیچ گفت که انتخاب ساده است: «ما عضوی از جهان خواهیم بود»  – صربستان جنگ و انزوای تحمیلی میلوسویچ را انکار خواهد کرد – یا «فرزندان شما، بدون شما، به جهان خواهند پیوست.»۴۸

با کمک گرفتن از خارج، حدود ۳۰۰۰ تن ناظر انتخاباتی آموزش دیدند، تجهیز شدند و برای پوشش دادن به ۱۰،۰۰۰ مرکز رأی‌گیری مستقر شدند، تا در انتخابات ۲۴ سپتامبر جلو ربودن رأیها توسط میلوسویچ را بگیرند. در کاچاک، اپوزیسیون یک گام از این نیز فراتر رفت: در شب شمارش رأیها، ۲۰،۰۰۰ صرب جلو ساختمان جمع شدند تا ربایندگان احتمالی رأیها را بترسانند.۴۹

دو روز پس از آنکه نتیجه‌ی شمارش رأی‌ها به روشنی نشان داد که اگر کوستونیچا اکثریت مطلق رأیها را به دست نیاورده باشد، اکثریت نسبی را به طور حتم به دست آورده است؛ میلوسویچ شکست را پذیرفت و گفت که او نفر دوم است، اما باید انتخابات به دور دوم کشیده شود – و مردم به خیابانهای بلگراد ریختند، و با تکان دادن جغجغه‌ی بچه‌ها میلوسویچ را به خاطر نپذیرفتن شکست مسخره کردند. اپوزیسیون ادعای پیروزی مطلق در انتخابات ۲۴ سپتامبر کرد؛ کوستونیچا بعدها گفت که رضایت دادن به برگزاری دور دوم انتخابات به معنی «پذیرش تقلب و دروغ می‌بود،» و این پژواک سخن واسلاو هاول است که گفت لازمه‌ی آزادی پایان دادن به «زیستن در دروغ» است.۵۰

فراخوان اعتصاب همگانی در ۲ اکتبر داده شد، و شهروندان پلها و راهها را بستند، دانش‌آموزان دبیرستانی سر کلاس حاضر نشدند، و ۷،۵۰۰ معدنچی به همراه کارگران نساجی به اعتصاب پیوستند. اپوزیسیون خواهان نافرمانی مدنی سراسری شد تا بر پیروزی خود صحه بگذارد و مانع از برگزاری دور دوم شود. آنچه در پی آمد عبارت بود از راه‌پیمایی‌های گسترده، راه‌بندان در ۵۰ شهر، و همانطور که جینجیچ به یاد می‌آورد، پلیس «خیلی خیلی گیج شده بود.» اما وضعیت آنها در واقع چیزی بیش از سردرگمی بود. زوران زیوکویچ، شهردار نیس که متحد اُتپور بود گفت، «ما با ارتش و پلیس گفتگوهای محرمانه‌ای داشتیم. و قرارمان این بود که آنها لازم نیست از دستورها سرپیچی کنند، بلکه از اجرای آن طفره روند … بنا بر این وقتی میلوسویچ از آنها می‌خواست که اقدامی بکنند، آنها می‌گفتند چشم – ولی هیچ کاری نمی‌کردند.۵۱

اُتپور یکنواخت بر طبل مبارزه می‌کوبید، امیدواری هیجان‌آوری که کارزار انتخابات ریاست جمهوری در اپوزیسیون ایجاد کرده بود، و کار توانفرسا و زهرآگین «مقابله با مردم، کتک زدنها و قدغنهایی» که پلیس ناچار بود انجام دهد آخرین پایگاه رژیم را سست کرده بود. به گفته‌ی ولیمیر ایلیچ، «یکی از افسران بلندپایه‌ی پلیس به من گفت لطفن زودتر این میلوسویچ را سرنگون کنید، حتا من هم از دستش جان به سر شده‌ام.» ایلیچ که شهردار کاچاک و یکی از رهبران اپوزیسیون بود به مدت چندین ماه فهرستی از آدمهای شاخص ارتش و پلیس را تهیه می‌کرد و با آنها صحبت می‌کرد تا دریابد که وقتی زمانش فرا رسد، کدام یک از آنها حاضر خواهند بود که به رژیم پشت کنند.۵۲

در ۴ اکتبر، هنگامی که ربع میلیون صرب به خیابان ریختند تا از معدنچیان اعتصابی تامناوا پشتیبانی کنند،‌ و در ۵ اکتبر هنگامی که پلیس از مجتمع معدن کلوبارا که معدنچیانش دست به اعتصاب زده بودند خارج شد، زمان موعود فرا رسید. و هنگامی که ولیمیر ایلیچ با کاروانی از بولدوزر، هزاران خودرو، کامیون و اتوبوس دویست هزار تن را از سراسر صربستان به بلگراد برد – و پلیس و ارتش اغلب به کناری ایستاده بود، زمان موعود فرا رسید. این یک خیزش شهرستانی بود، و هنگامی که معترضان به مقر دولت رسیدند، بر جهانیان آشکار شد که مردم از پای نخواهند نشست تا زمانی که میلوسویچ از قدرت برکنار شود. اما هیچ‌کس گلوله‌ای شلیک نکرد: سردجا پوپویچ گفت، «ما ملت را آموزش داده بودیم که به پلیس حمله نکنند،‌ خشونت نورزند، و سازمانیافته باشند. همانگونه که گاندی گفت … شما باید ارتش بی‌خشونت را آن‌چنان آموزش دهید که دیگر لزومی به جنگیدن نباشد.»۵۳

شوربختانه دودی که در زمان به آتش کشیده‌شدن ساختمان پارلمان و تلویزیون دولتی به هوا برخاست، سی ان ان و دیگر شبکه‌های خبری را وسوسه کرد که آن تصویرهای در ظاهر خشونت‌آمیز را همراه با گزارشهای خود پخش کنند، اگر چه در آن روز تنها دو نفر در صربستان در رویدادهایی نامرتبط با این موضوع کشته شده بودند. به طور معمول، رسانه‌های جهانی تنها بر روی شور و هیجان لحظه‌های آخر تمرکز کردند و به جنبش بی‌خشونت و شکیبایی که دگرگونی به بار آورده بود توجهی نکردند. به گفته‌ی راجر کوهن، گزارشگر نیویورک تایمز، انقلاب «تا پایان کار با مرام بی‌خشونت اُتپور عجین شده بود.» پوپویچ هنگامی که در دسامبر ۱۹۹۸ دستگیر شده بود، جمله‌ای از خورخه لوییس بورخس را به یاد آورد: «خشونت آخرین پناهگاه افراد ضعیف است.» او می‌دانست که سرانجام سرکوبگر شکست خواهد خورد،‌ و نیرویی متفاوت و توانمندتر پیروز خواهد شد.۵۴

تنها چند روز پس از ۵ اکتبر، کوستونیچا به عنوان رئیس جمهور آغاز به کار کرد، و در ۱ آوریل ۲۰۰۱، اسلوبودان میلوسویچ – کسی که غرب ابتدا او را خشنود کرد و سپس بی‌رحمانه بمبارانش کرد، بی آنکه جلو ویرانگریش را بگیرد یا او را از قدرت به زیر بکشد – از سوی پلیس صربستان به جرم جنایتهایی که در زمان حکومتش انجام داده بود دستگیر شد. به گفته‌ی سردجا پوپویچ، او و رژیمش «واعظان مرگ» بودند. «می‌دانید، زبانشان بوی مرگ می‌داد. و ما پیروز شدیم زیرا ما زندگی را بیشتر دوست می‌داشتیم» – و آنها این اعتقاد را تبدیل به قدرت کردند، در حوزه‌های رأی‌گیری،‌ در صفهای بازداشت پلیس و در خیابانهای آخرین دیکتاتوری بازمانده در اروپا که اکنون نابود شده است.۵۵

قدرت بی‌خشونت در سده‌ی بیست و یکم

در همه‌ی مبارزه‌های عمده که در این کتاب آمده‌اند، جنبشهایی، بدون داشتن نیروی نظامی یا با نیرویی اندک، با استفاده از کنشهای بی‌خشونت حاکمان مستبد را به چالش گرفته‌اند. کمابیش همه‌ی این رهبران خودخواه و بی‌خرد، اگر چه سرمست و در اوج قدرت بوده‌اند، اما به دست مردمی که هیچ مقام رسمی یا ارتشی ثابت نداشتند از ادامه‌ی کار خود بازمانده‌اند. آنها از کسانی شکست خوردند که بر اساس الگویی متفاوت عمل می‌کردند که پایه‌اش بر ترس یا گرفتن جان دیگران نبود،‌ بلکه اساسش بر بازپس گیری قدرتی بود که بدون رضایتشان از آنها گرفته شده بود.

این داستانها تأثیر بسیار بزرگی بر سده‌ی بیست و یکم دارند، چرا که ما هنوز از شر حاکمانی که با دموکراسی مخالفت می‌ورزند رها نشده‌ایم. اما جهانی که آنها سعی می‌کنند در آن به زندگی خود ادامه دهند بسیار متفاوت است از جهانی که در آن تزار نیکلاس، لرد ایروین، یا حتا وویچک یاروزلسکی حکومت می‌کردند. بازرگانی، ارتباطات، و ترابری در حال تبدیل شدن به یک سیستم یگانه‌ی جهانی هستند برای تبادل اندیشه‌ها، استعدادها، پول، و منابع – و به همین دلیل است که تصمیمهایی که در لندن یا لس‌آنجلس گرفته می‌شوند، و بازارهایی که در نیویورک یا دهلی نو هستند می‌توانند بر دولتهایی که در جایی دیگر از جهان هستند فشار وارد بیاورند. جامعه‌هایی که زیر حکومتهای به شدت بسته هستند ناچارند که برای ادامه‌ی حیات درهای خود را به روی جهان خارج اندکی باز کنند، و این کار بر ساختارهای خشک کنترل حکومتی فشار وارد می‌آورد. استراتژیهای برتر دستیابی به قدرت هواداران جدید خود را خواهند یافت: از خلال روزنه‌های فضای مدنی که رژیم ناگزیر به ایجادش می‌شود، در شبکه‌های جهانی ایجاد شده از سوی تبعیدیان سیاسی، و از طریق جامعه‌ی نوین فراملیتی مشاوران و کنشگران مبارزه‌های بی‌خشونت.

برای دیکتاتورهایی که می‌خواهند ماه عسل خود را جاودانی کنند این ویژگیهای نوین جهانی تحولهایی خطرناک به شمار می‌آیند. امنیت یک حکومت را نمی‌توان از سرزندگی جامعه‌ی مدنی آن جدا کرد، اما رژیمهایی که دارای ذهنی بسته هستند از تبادل اندیشه‌ها که خوراک سیستم نوین جهانی است هراس دارند. دیوار کشیدن به دور یک کشور برای جلوگیری از تماس با جهان خارج به منزله‌ی بی‌بهره کردن خویش است. همانگونه که نمونه‌ی کره‌ی شمالی گواه این امر است، هر چه حکومت بر ملت خود کنترل بیشتری اعمال کند، احتمال اینکه ملت مستمندتر شود بیشتر است. هیچ نظامی نمی‌تواند در حالت خود-قرنطینه دوام بیاورد، و اگر اندک باریکه‌ای از جریان اطلاعات را باز نماید، نیروهای دگرگونی‌خواه چندان عقب نخواهند ماند.

درگیریهای سده‌ی جدید همچنان در حوزه‌های سیاسی، قومی، یا گروههای ملی‌ای ادامه خواهد داشت که می‌خواهند حاکمان ناخواسته را بیرون بیاندازند، حکومت خود را به دست بگیرند، یا حقوق گوناگون خود را به دست بیاورند – و عقوبتهای بی‌خشونت ثابت کرده‌اند که در این گونه درگیریها نقشی تعیین کننده د ارند، و سده‌ی گذشته الگوهای پیشرفته‌ای از این امر را به دست می‌دهد. سیستم نوین جهانی دو امتیاز دیگر نیز برای جنبشهای اپوزیسیون به ارمغان می‌آورد. نخست، با گسترش توزیع اطلاعات و ثروت اقتصادی در جامعه، ساختار قدرت استبدادی نیز پیچیدگی بیشتری خواهد طلبید و اداره‌ی آن به هزینه‌ی بیشتری نیاز خواهد داشت؛ به همین دلیل فرصتهای بسیار زیادی برای اخلالگری بی‌خشونت و عدم همکاری فراهم خواهد شد. دوم اینکه از آنجا که سازمانهای نادولتی و رسانه‌های جهانی با نیروی بیشتری به جلب حمایت برای حقوق بشر خواهند پرداخت، و از آن رو که حکومتها نمی‌خواهند مشروعیت بین‌المللی خود و مزیتهای مربوطه از قبیل وام، اعتبا و دسترسی به بازارهای جهانی را از دست بدهند، رژیمهای خودکامه ممکن است که در استفاده از اقدامهای سرکوبگرانه دست نگاه دارند – به شرط آن که افکار عمومی جهانی و دموکراسیهای بزرگ به حمایت برخیزند.

این شرایط به جنبشهای شهروندی آزادی عمل بیشتری در مخالفت با رژیم می‌دهد، همانگونه که بحران اندونزی در ۱۹۹۸ نشان داد. پس از آن که پول ملی و بورس سهام فرو ریخت، خیابانهای جاکارتا تبدیل به صحنه‌ی تظاهرکنندگانی شد که نه تنها در پی اصلاحات،‌ بلکه خواهان استعفای رئیس جمهور سوهارتو نیز بودند. فساد صبر مردم را به سر رسانده بود، و بی‌ثباتی اعتماد را از جامعه‌ی جهانی بازرگانی سلب کرده بود. در دوره‌ی پیشین، امکان نداشت که ناآرامی مدنی بتواند چنان حاکمی را مجبور به فرار کند، اما سرنگونی دیکتاتور اندونزی یک رویداد جهانی بود،‌ و ارتش سوهارتو که علاوه بر بحران داخلی با نارضایتی جامعه‌ی جهانی نیز مواجه شده بود، در مقابل او ایستاد، و این تیر خلاصی به سوهارتو بود.

همانگونه که جنبشهای مردمی دیکتاتورها را در پنج قاره‌ی جهان سرنگون کرده‌اند، و همانسان که حکومتهای پلیسی راه را برای دموکراسیهای نوپا هموار کرده‌اند، دلیلهای دیگری برای استفاده از قدرت بی‌خشونت به دست آمده است. اقلیتهایی که به دنبال حقوق خود هستند اغلب خود را ناتوان از تأثیرگذاری بر حکومتهایی می‌یابند که در خدمت منافع طبقه‌ی تثبیت شده هستند. فساد سیاسی – خرید رأی، پارتی‌بازی، رشوه – و رسانه‌های دارای محدودیت و سست پویایی لازم برای یک دموکراسی اصیل را کند می‌کنند. پادافره‌های بی‌خشونت از قبیل بایکوت و اعتصاب به گونه‌ی فزاینده‌ای علیه این «استبدادهای کوچک» که اغلب پس از رفتن استبداد بزرگتر خودکامگی سیاسی همچنان جان سختی می‌کنند به کار گرفته خواهند شد. تغییر قدرت سیاسی به تنهایی برای ایجاد جامعه‌ی آزاد کافی نیست.

دلیلهای جدید برای استفاده از قدرت بی‌خشونت همچنان از این رهگذر پدیدار می‌شوند که دموکراسیهای نوپا توان دفاعی خود را در مقابل تهدیدهای خارجی ارزیابی می‌کنند. اندکی پیش از فروپاشی اتحاد جمهوریهای شوروی، گورباچف نیروهای بیشتری را به منطقه‌ی بالتیک فرستاد، در ظاهر برای حفاظت از منافع شوروی در زمانی که جمهوریهای اروپای شرقی به سوی استقلال می‌رفتند. دفاع نظامی در بالتیک دارای سابقه‌ی بدی بود: در دهه‌ی ۱۹۵۰ یک گروه چریکی به نام برادران جنگلی نتوانستند جلو اخراجهای اجباری که به دستور استالین انجام می‌شد را بگیرند. در زمان بحران ۱۹۹۱هر سه جمهوری بالتیک در زمانی که برای پاسخگویی به تهدیدهای احتمالی شوروی برنامه‌ریزی می‌کردند، آگاهانه چگونگی ادغام مقاومت مدنی در دفاع ملی را بررسی کردند.

سوئد نیز دفاع شهروندمدار را بررسی کرده است، و اسلوانی و مقدونیه هم اظهار علاقه کرده‌اند. هیچ‌یک از اینان علاقه‌ای به شهادت ندارند؛ همه‌ی آنان می‌خواهند آزادی و استقلال خود را حفظ کنند. اینکه حکومتهای آنان مایلند که نیروی بی‌خشونت را برای دفاع از حاکمیت ملی خود به کار بگیرند نشان می‌دهد که ایده‌ی قدرت مبتنی بر تهدید به کاربرد خشونت شاید سرانجام در نزد کسانی که می‌خواهند در پیشگاه تاریخ پیروز به شمار آیند در حال رنگ باختن باشد.

اما دموکراسی‌های نامدار جهان که از آنها انتظار می‌رود درگیریهای مرگبار را حل و فصل کنند، نتوانسته‌اند سودهای پیشگیرانه‌ی ریشه‌کنی رژیمهای خائن از طریق کنش بی‌خشونت را دریابند، پیش از آنکه جنایتهای سیاسی یا انسانی آنها جنگ یا خشونت گسترده به راه بیاندازد. در ۱۹۹۸-۱۹۹۹ کوزوو در آستانه‌ی یک درگیری خشونت‌آمیز قرار داشت، و اسلوبودان میلوسویچ پشت فرمان بود – اما غرب توجه چندانی به اپوزیسیون صربستان نکرد،‌همانها که بعدها مسیر رویدادها را دگرگون کردند.

همچنان که کنش بی‌خشونت رواج بیشتری یافته است، مطالعه‌ی آن نیز گسترده‌تر شده است. با مطالعه‌ی گذشته، دانشمندان علوم سیاسی و تاریخ‌نگاران میان شیوه‌های پیروزی ملتها بر بر خودکامگان یا حاکمان بیگانه و توانایی حفظ جامعه‌ی مدنی و دموکراسی به رابطه‌هایی پی برده‌اند. آنگاه که برای دستیابی به قدرت از کنش بی‌خشونت بهره‌گیری می‌شود، مردم باید تواناییهای خود را بالا ببرند و روحیه‌ای را که بعدها برای حکومت کردن لازم است در خود بپرورانند: توانمندسازی افراد برای کنشگری، دستیابی به توافق گروهی در مورد هدفهای عینی، و پافشاری بر اینکه قانونها و رهبران باید برخاسته از رضایت مردم باشند. قدرت بی‌خشونت نه تنها وسیله‌ی ایجاد دگرگونی است؛ بلکه اولین خط دفاع از مقدس‌ترین ارزشهای جامعه نیز هست.۵۶

در زندگی یک دموکراسی، مجازاتهای بی‌خشونت پی در پی به کار گرفته می‌شوند، اگر چه این کار بیشتر برای فشار آوردن به پارلمان و رئیس جمهوری منتخب برای انجام خواسته‌های کنشگران انجام می‌شود. همه‌ی موضوعهای ملی با هر درجه از اهمیت احساسی در ایالتهای متحده به نظر می‌رسد که سرانجام به یک «راه‌پیمایی در واشینگتن» بیانجامد که هدف از آن بیشتر برانگیختن توجه رسانه‌هاست. از تظاهرات علیه نشستهای تجارت جهانی گرفته تا بایکوت گوشت گاو یا تولیدکنندگان نیرو، در دموکراسیهای توسعه یافته اعتراض تبدیل به آیین شده است.»

پلیس ایالتهای متحده، نخست از رهگذر پرداختن به حقوق بشر و تظاهرات ضد جنگ در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، و سپس در مواجهه با دیگر تظاهرات اعتراضی، به تجربه و دانش فراوانی در خصوص تحمل کنش بی‌خشونت بدون از دست دادن کنترل یا حمله کردن به کنشگران دست یافته است. بیشتر اداره‌های پلیس اکنون در قالب برنامه‌ای به نام «سیستمهای مدیریت نظم همگانی» با سازمان دهندگان اعتراضها از نزدیک همکاری می‌کنند. این برنامه از زمان آغاز به کارش تاکنون به طور گسترده‌ای از سوی دیگران تقلید شده است، برای مثال در افریقای جنوبی پس از آپارتاید و حتا در چین. چین در زمان رویداد میدان تیان آنمن برنامه‌ای برای صدور مجوز راه‌پیمایی داشت که از روی نمونه‌ی آمریکایی الگوبرداری شده بود، اما بر خلاف نمونه‌ی آمریکایی آن، سیستم چینی این حق را برای خود نگاه می‌داشت که به اعتراضهای هوادار موضعهای ناخوشایند دولت اجازه‌ی برگزاری ندهد.۵۷

با این وجود، هم‌چنان که رویدادهای میدان تیان‌آنمن نشان داد، اندازه و شدت یک رویداد تنها نمی‌توند برای جنبش پیروزی به بار بیاورد. اعتراضهای فیزیکی به تنهایی نمی‌توانند دولت را راضی یا وادار به تغییر سیاستهایش کنند، تا چه رسد به اینکه بخواهند او را به ترک قدرت وادارند. جنبشها باید مشروعیت قانونها یا مشروعیت خود رژیم را به چالش بکشند و همچنین با ایجاد اخلال در زندگی همگانی و بی‌ثباتی اقتصادی ابزارهای کنترلی آن را از کار بیندازند – و چنان کنشهایی را در مدت زمانی خاص تکرار کنند و آنها را در پهنه‌ی مکانی گسترش دهند به طوری که سرکوب آن برای رژیم مشکل باشد. آلمانیها در زمان اشغال دانمارک هنوز از پس یک اعتصاب بر نیامده بودند که اعتصاب دیگری در می‌گرفت. شصت سال بعد خونتای حاکم بر برمه نمی‌توانست هر ناراضی را که در هر جای جهان از کامپیوترش علیه آن رژیم استفاده می‌کند از بین ببرد.

هر بار که یک جنبش همگانی در برابر یک حکومت به پا می‌خیزد، درگیری پیش می‌آید. کنش بی‌خشونت کمتر زمانی پیش می‌آید که کنش‌پذیر باشد؛ هر گونه مداخله‌ای به شدت گرفتن رویارویی دامن می‌زند. هر اندازه هم که پایان دادن به خشونت هدفی ستودنی باشد، احتمال نمی‌رود که مداخله‌گران خارجی یا مذاکره‌گرانی که سعی در پایان بخشیدن به درگیری دارند بتوانند هدف جنبش را برآورده سازند. در حقیقت، هدف مبارزه‌ی بی‌خشونت این نیست که از خشونت پرهیز کند، مگر اینکه خشونت به هدف یا به جنبش ضربه بزند، که بیشتر وقتها هم این چنین می‌شود. هدف نیروی بی‌خشونت این است که به ستم پایان دهد، اشغالگران را بیرون بیاندازد، به ایفای حقوق بپردازد یا دموکراسی بر پا کند. در طول سده‌ی بیستم این ویژگی هم، علاوه بر بسیاری دستاوردهای دیگر، به نام شیوه‌ی مبارزه‌ی بی‌خشونت ثبت شد. در درگیریهای سده‌ی بیست ویکم، شیوه‌ی کنش بی‌خشونت باز هم چنان هدفهایی را متحقق خواهد ساخت – به شیوه‌هایی که ما هنوز نمی‌توانیم پیش‌بینی کنیم.

منابع:

  1. مایکل رایان، «او در اینترنت با دیکتاتورها می‌جنگد،» مجله‌ی پارید، ۲۳ آگوست ۱۹۹۸٫
  2. همان.
  3. «برمه: ایثار برای دموکراسی،» اجرا و پژوهش از استیو یورک برای مجموعه مستند تلویزیونی نیرویی توانمندتر؛ ویلیام گلابرسون، «جنگ چریکی در اینترنت،» نیویورک تایمز، ۸ آوریل ۱۹۹۷؛ گفتاورد از پیتر انگ، «کنشگران آنلاین جنگ بر پا می‌کنند،» بانکوک پست، ۲۹ آوریل ۱۹۹۸٫
  4. مارتین اسمیت، برمه: شورشگری و سیاست قومیتی (لندن: زد بوکس، ۱۹۹۱)، صص ۸-۱۲٫
  5. همان، صص ۱۴-۱۵٫
  6. گفتاورد از جین شارپ، «سیری در مبارزه‌ی بی‌خشونت در تایلند و برمه،» از پرونده‌های شخصی، مؤسسه آلبرت آینشتاین، پاییز ۱۹۹۲٫
  7. گرگ میکائیلدیس، دیدار و مشاوره‌هایی با پروژه‌ی برمه، ۱۹ مارس ۱۹۹۹٫
  8. تیفانی دانیتز و وارن پ. استروبل، «شبکه‌ای کردن نارضایتی: کنشگران سایبری برمه مبارزه بی‌خشونت را در اینترنت گسترش می‌دهند،» مؤسسه‌ی صلح ایالتهای متحده و بی‌خشونت بین‌الملل، واشینگتن، دی.سی.، ۱۹۹۸، صص ۱۵-۱۶٫
  9. همان.
  10.  تد بردک، «برمه‌ایها خطر حکم سنگین زندان به خاطر وبگردی را به جان می‌خرند،» فایننشال تایمز، ۵ و ۶ اکتبر ۱۹۹۶، ص ۱؛ گفتاوردی از «گفتنیها و بازگفتنیها،» از بحث برمه (برنامه‌ی فرستادن ایمیل گروهی اینترنتی)، سپتامبر/اکتبر ۱۹۹۷، نقل شده از سوی جاناتان شاپیرو، «گفتگو، دموکراسی، و اینترنت: مبارزه برای حکومت غیرنظامی در برمه،» مقاله‌ی ارائه شده به سمینار، دانشگاه هاروارد، ۱۹۹۸٫
  11.  دانیتز و استروبل، «شبکه‌ای کردن نارضایتی؛» رایانامه‌ی هتون آنگ گیائو به گرگوری میکائیلدیس، ۲۳ مه ۱۹۹۹٫
  12.  رونویسی از برنامه رادیویی رادیو آسیای آزاد، ۱۹۹۵، مجموعه‌ی لهستان، بخش اول.
  13. کوین سالیوان، «حاکمان نظامی چنگال قدرت خود را بر برمه مستحکم می‌کنند،» واشینگتن پست، ۲۴ مه ۱۹۹۹٫
  14. هتون آنگ گیائو، پیام رایانامه‌ای.
  15.  تیموتی گارتون اش، «در سوپ صربستانی،» بررسی کتاب نیویورک، ۲۴ آوریل ۱۹۹۷٫ ص ۲۵٫
  16.  جین پرلز، «اعتراض همه‌ی قشرهای مردم در بلگراد،» نیویورک تایمز، ۳۱ دسامبر ۱۹۹۶، ص آ-۱۰٫
  17. اعلامیه‌ی چهارمین سالگرد اعتراض زنان سیاه‌پوش: www.igc.apc.org/balkans/women/wib-st.html (سی‌آ. مه ۱۹۹۹).
  18.  دیوید بناهوم، «انقلاب اینترنتی،» وایرد، آوریل ۱۹۹۷٫
  19.  استیون ارلانگر، «حتا مخالفان میلوسویچ هم از رسانه‌های غربی انتقاد می‌کنند،» نیویورک تایمز، ۳۱ مارس ۱۹۹۹٫
  20.  بناهوم، «انقلاب اینترنتی.»
  21. همان.
  22. همان.
  23. تیم جودا، «میلوسویچ چگونه به حکومت ادامه می‌دهد،» بررسی کتاب نیویروک، ۱۶ جولای ۱۹۹۸، ص ۴۵٫
  24. همان، ص ۴۴٫
  25.  جان ر. لامپ، یوگسلاوی همچون یک تاریخ: کشوری که دو بار وجود داشت، (کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج، ۱۹۹۶)، ۲۹۷٫
  26.  گزارش خلاصه‌ای از کوزوو، گروه بحران بین‌الملل، گزارش بالکان جنوبی، ۱۷ فوریه ۱۹۹۸٫
  27. کریس هیجز، «رهبر کوزوو به ایستادگی فرا می‌خواند، ایستادگی در برابر خشونت،» نیویورک تایمز، ۱۳ مارس ۱۹۹۸٫
  28. «این یک نشانه بود» گفتاوردی از پیتر فین و ر. جفری اسمیت، «شورشیانی با هدفی افلیج،» واشینگتن پست، ۲۳ آوریل ۱۹۹۹، ص ۳۲؛ «ما در راه هستیم» گفتاوردی از کریس هیجز، «اربابان جدید کوزوو؟» امور خارجه، مه-ژوئن ۱۹۹۹٫
  29. کریس هیجز، «رهبر کوزوو به ایستادگی فرا می‌خواند، ایستادگی در برابر خشونت،» نیویورک تایمز، ۱۳ مارس ۱۹۹۸؛ گفتاوردهایی از هیجز، «اربابان جدید کوزوو؟»
  30. «پیکار ناتو در یوگسلاوی،» چاپ شده در دیدگاههای استراتژیک، مؤسسه بین‌المللی مطالعات استراتژیک، لندن، سال پنجم، شماره ۳، آوریل ۱۹۹۹٫
  31.  تامس ل. فریدمن، خودرو لکسوس و درخت زیتون (نیویورک: فارار اشتراوس و جیرو، ۱۹۹۹)، ص ۱۲۴-۱۲۷؛ اش، «در سوپ صربستانی،» ص ۲۷٫
  32. دسکو نیکیتوویچ، مصاحبه تلفنی با گرگوری میکائیلیدیس، ۱۱ ژوئن ۱۹۹۹؛ سی.اس.سی.ای. دایجست (کمیته‌ی امنیت و همکاری اروپا) ۲۱، شماره ۱۲ (دسامبر ۱۹۹۸).
  33. ریچارد هالبروک، برای پایان دادن به یک جنگ (نیویورک: کتابخانه‌ی مدرن، ۱۹۹۹)، ص ۳۲۲٫
  34. کمیته‌ی امنیت و همکاری اروپا، رونوشت گزارش آشفتگی سیاسی در صربستان، ۱۲ دسامبر ۱۹۹۶٫
  35. دسکو نیکیتوویچ، حضور در برنامه‌ی تلویزیونی اینترنایت با جان گیبسون، م.س.ن.ب.سی.، ۲۸ مارس ۱۹۹۹، و جرالدو لایو، سی.ن.ب.سی.، ۱۶ آوریل ۱۹۹۹؛ کارولین لاکهد، «هزینه‌ی کوزوو،» سان فرانسیسکو کرانیکل،۷ مه ۱۹۹۹٫
  36. استیون ارلانگر، «حتا مخالفان میلوسویچ هم از رسانه‌های غربی انتقاد می‌کنند،» نیویورک تایمز، ۳۱ مارس ۱۹۹۹٫
  37.  لاکهد، «هزینه‌ی کوزوو.»
  38. بخشی از این پاراگراف و روایتی که در پی آن می‌آید برگرفته شده است از «واقعاً چه کسی میلوسویچ را به زیر کشید؟» از راجر کوهن، نیویورک تایمز مگزین، ۲۶ نوامبر ۲۰۰۰٫
  39. استانکو لازندیچ، مصاحبه ویدیویی با استیو یورک، ناوی ساد، یوگسلاوی، ۲۰ نوامبر ۲۰۰۰٫
  40. سردجا پوپویچ، مصاحبه ویدیویی با استیو یورک، بلگراد، یوگسلاوی، ۱۳ نوامبر ۲۰۰۰٫
  41. سرگرد رابرت هلوی، مصاحبه ویدیویی با استیو یورک، بلگراد، ۳۰ ژانویه ۲۰۰۱؛ پوپویچ، مصاحبه ویدیویی با استیو یورک.
  42. پوپویچ، مصاحبه با یورک.
  43. سردجا پوپویچ، مصاحبه ویدیویی با استیو یورک، کروشواک، یوگسلاوی، ۲۶ نوامبر ۲۰۰۰٫
  44. زوران جینجیچ، مصاحبه ویدیویی با استیو یورک، بلگراد، ۱۳ نوامبر ۲۰۰۰٫
  45.  پوپویچ، مصاحبه با یورک.
  46. تئوفیل پانیچ، مصاحبه ویدیویی با استیو یورک، بلگراد، ۲۲ نوامبر ۲۰۰۰٫
  47. ووجیسلاو کاستونیکا، مصاحبه ویدیویی با استیو یورک، بلگراد، ۳ فوریه ۲۰۰۱٫
  48. زوران سکولیچ، مصاحبه ویدیویی با استیو یورک، بلگراد، ۲۹ نوامبر ۲۰۰۰٫
  49.  ولیمیر ایلیچ، شهردار کاچاک، مصاحبه ویدیویی با استیو یورک، کاچاک، ۲۴ نوامبر ۲۰۰۰؛ دانیل سرور، مصاحبه ویدیویی با استیو یورک، واشینگتن، دی‌.سی.، ۷ مارس ۲۰۰۱٫
  50. ووجیسلاو کاستونیکا، مصاحبه ویدیویی با استیو یورک، بلگراد، ۳ فوریه ۲۰۰۱٫
  51. الکس تودورویچ، «قمار خطرناک اپوزیسیون صربستان،» کریستیان ساینس مانیتور، ۲ اکتبر ۲۰۰۱؛ گفتاوردی از جینجیچ، مصاحبه ویدیویی با استیو یورک؛ «ما گفتگوهای محرمانه‌ای داشتیم» گفتاوردی از کوهن.
  52. ولیمیر ایلیچ، مصاحبه با یورک.
  53. پوپویچ، مصاحبه با یورک.
  54. همان.
  55. همان.
  56. سیدنی تارو، قدرت در جنبش: جنبش اجتماعی و سیاست مداوم، چاپ دوم (نیو یورک: انتشارات دانشگاه کمبریج، ۱۹۹۸).
  57.  جان د. مک کارتی، کلارک مک فیل، و جان کریست، «انتشار و اقتباس سامانه‌های مدیریت نظم همگانی،» جنبشهای اجتماعی در جهانی به هم پیوسته، ویراستار: دوناتلا دیلا پورتا (نیویورک، انتشارات سن مارتین، ۱۹۹۹)، ص ۷۷٫

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *