از دیکتاتوری به دموکراسی

جین شارپ

انستیتو آلبرت انشتین

 ترجمه مرکز مطالعات بی خشونت

 

پیشگفتار

          سالیان سال یکی از مهمترین نگرانی‌های من این بوده است که مردم چگونه می‌توانند از به وجود آمدن دیکتاتوری‌ها جلوگیری کنند و یا دیکتاتوری‌های موجود را از میان ببرند. این علاقه ناشی از این عقیده است که هیچ انسانی نباید تحت تسلط انسانی دیگر زندگی کند و یا به دست حکومت‌های دیکتاتوری نابود شود. این عقیده با مطالعه درباره‌ی لزوم آزادی نوع بشر، با تحقیق درباره‌ی ذاتِ حکومت‌های دیکتاتوری (از نظرات ارسطو گرفته تا تحلیل حکومت‌های تمامیت خواه) و با بررسی تاریخی حکومت‌های  دیکتاتوری )بخصوص آلمان نازی و روسیه استالینی( در من پرورده شده است.

           در طول سال‌ها، با انسآن‌هایی آشنا شده‌ام که تحت حکومتِ نازی‌ها زندگی کرده و رنج کشیده‌اند. در میانشان کسانی هم بودند که از اردوگاه‌های کار اجباری آلمان جان به در برده بودند. در نروژ، با مردمی ملاقات کردم که با حکومت نازی مبارزه کرده و زنده مانده بودند، و درباره‌ی مردمی شنیدم که از میان رفته بودند. با یهودیانی که از چنگال نازی‌ها گریخته و همچنین با کسانی صحبت کردم که برای زنده ماندن به آن‌ها کمک کرده بودند. حکومت وحشت استالینی را در بیشتر کشورها بیشتر از راه کتاب شناخته‌اند تا از طریق تماس‌های فردی. این وحشت برای من تلخ‌تر و گزنده‌تر بود چرا که با نام آزادی و رها شدن از ظلم و استثمار به مردم تحمیل شده بود.

          در  دهه‌های اخیر با دیدار با کسانی از کشورهایی با حکومت‌های استبدادی مانند پاناما، لهستان، شیلی، تبت و برمه، حقایق دیکتاتوری‌های امروز برایم ملموس‌تر شده است. با مشاهده تبتی‌هایی که علیه مهاجمان چین کمونیست جنگیده‌اند، روس‌هایی که کودتای سال ۱۹۹۱ را خنثی کردنده‌اند و تایلندی‌هایی که بدون خشونت، بازگشت به حکومتی نظامی را ناممکن ساختند، دیدگاه‌های رنج‌آگین‌تری از طبیعت حیله‌گر دیکتاتوری‌ها به دست آوردم.

          گهگاه با مشاهده‌ی مکان‌هایی که هنوز خطرناک بودند و مقاومت در آن‌ها جریان داشت، احساس ترحم نسبت به مردم و خشم نسبت به وحشی‌گری‌ها، به همراه ستایش قهرمانی‌های آرامِ مردان و زنانی با شجاعت‌هایی باورنکردنی، در من افزایش می‌یافت. از جمله این مکان‌ها یکی پانامای تحت حکومت نوریه‌گا بود و دیگر ویلنیوس در لیتوانی زیر سرکوب دائمی شوروی، میدانِ تیانانمن در پکن به هنگام تظاهرات برای آزادی و بخصوص در لحظه‌ی ورودِ اولین نیروهای زرهی در آن شب شوم، و همچنین مراکز فرماندهیِ نیروهای دموکرات در جنگل‌های مانرپلاو در « برمه آزاد».

          گاهی از مناطق جنبش‌های شکست خورده بازدید می‌کردم. مثل برج تلویزیون و قبرستان ویلنیوس، پارک عمومی ریگا که مردم را در آن کشتار کرده بودند، مرکز فرارا در ایتالیای شمالی که فاشیست‌ها در آنجا مقاومت‌کنندگان را به خط کرده و گلوله

باران کرده بودند، و قبرستان ساده‌ای در مانرپلاو پر از جسدهای مردان جوان. چه واقعیت آزاردهنده‌ای‌ست این که ردپای استبداد،

١

ویرانی و مرگ است.

          این مسائل و تجربیات این عقیده را در من تقویت کرد که شاید بتوان جلوی ایجاد و ادامه‌ی حیات دیکتاتوری‌ها را گرفت. فکر می‌کردم باید راهی باشد تا بتوان با مبارزه‌هایی موفق و با کمترین میزان کشتار از دو طرف، دیکتاتوری‌های کنونی را متلاشی کرد و جلوی برخاستن دیکتاتوری‌های جدید را از دل خاکسترهای آن‌ها گرفت.

          من کوشیده‌ام با دقت به کاراترین روش‌ها برای شکست‌دادن دیکتاتوری‌ها بیندیشم. روش‌هایی که تا حد امکان کمترین رنج را به مردم برساند و تا حد ممکن جلوی از میان رفتن جان انسآن‌ها را بگیرد. در این تلاش به سال‌ها مطالعه‌ام درباره‌ی دیکتاتوری‌ها، نهضت‌های مقاومت، انقلاب‌ها، افکارِ سیاسی، سیستم‌های حکومتی و بخصوص مبارزات واقع بینانه‌ی خشونت‌پرهیز توجه نموده‌ام.

نوشته‌ی حاضر حاصل این تلاش است. البته مطمئن هستم که تا کمال راه بسیار است، اما این شاید بتواند راهنمای برنامه‌ریزی برای حرکت‌های آزادی‌خواهانه‌ باشد تا بیش از پیش مؤثرتر و قدرتمندتر عمل کنند.

           بنا به ضرورت و همچنین انتخاب آگاهانه، این کتاب بر روی روش‌های عمومیِ مبارزه با دیکتاتوری و جلوگیری از به وجود آمدن حکومت‌های استبدادی جدید متمرکز است. من صلاحیت تحلیل موشکافانه و تجویز نسخه‌های مبارزه برای کشورهای خاص را ندارم. اما به هر حال آرزو می‌کنم که این تحلیل عام برای مردم بسیاری که تحت حکومت‌های استبدادی زندگی و مبارزه می‌کنند سودمند باشد. لازم است آن‌ها اعتبارِ این نظریات را در کشورِ خود بیازمایند و با گسترش این نظریات آن‌ها را برای موقعیت‌ها و شرایط ویژه خود قابل اجرا سازند.

          در نوشتن این کتاب، مدیون افراد بسیاری هستم. بروس جنکینز، دستیار ویژه‌ام که برای تشخیص ایرادات در محتوا و ارائه‌ی مطالب، همکاری ارزشمندی داشت. وی در عین حال پیشنهادهای ارزنده‌ای برای ساختاربندی دوباره‌ی کتاب، بازبینی‌های نوشتاری و ساده‌سازی بعضی از مطالب دشوار ارائه داد. همچنین سپاسگذار همیاری‌های نوشتاری استفان کودی هستم. دکتر کریستوفر کروگلر و روبرت هلوی انتقادها و پیشنهادهای بسیار مفیدی دادند. دکتر هازل مک‌فرسون و دکتر پاتریشیا پارکمن، به ترتیب، اطلاعاتی درباره‌ی درگیری‌ها در آفریقا و آمریکای لاتین به من دادند. هرچند که این اثر از کمک‌ها، حمایت‌ها و محبت‌های کسان بسیاری بهره برده است، مسوولیت تمامی تحلیل‌ها و نتیجه‌گیری‌های آن با من است.

           در این اثر هرگز گمان بر این نبوده است که مبارزه با دیکتاتورها تلاشی ساده و بی‌هزینه است. هر مبارزه‌ای پیچیدگی و هزینه‌های خاص خود را دارد. مبارزه با دیکتاتورها هم بی‌گمان آسیب‌هایی در پی دارد اما امید من این است که این تحلیل رهبران مقاومت را به طراحی استراتژی‌هایی برانگیزد که در عین دارا بودن بیشترین قدرت و اثرگذاری، کمترین آسیب را به همراه داشته باشد. علاوه بر این، نباید از این تحلیل چنین برداشت شود که با سرنگونی یک دیکتاتور تمامی مشکلات حل خواهد شد. سقوط هیچ رژیم تمامیت خواهی به آرمان‌شهر نمی‌انجامد بلکه تنها راهی را می‌گشاید که مردم از طریق سخت‌کوشی و تلاش‌های طولانی بتوانند روابط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جدیدی برقرار کنند و این روابط جدید به نوبه خود بتوانند بی‌عدالتی‌ها و ستم را نابود سازند. امید

من این است که این تحلیل کوتاه از روش‌های مبارزه با رژیم‌های استبدادی و چگونگی متلاشی کردن این حکومت‌ها برای مردمِ دربند که امید آزادی دارند سودمند باشد.

جین  شارپ

 ۶ اکتبر ۱۹۹۳

٢

فصل اول

رویارویی واقع‌بینانه با دیکتاتورها

          در سال‌های اخیر بسیاری از دیکتاتوری‌ها – چه با ریشه‌های داخلی یا خارجی –  با مبارزاتِ سازمان یافته مردم سقوط کرده  یا متزلزل شده‌اند. حتا مشاهده شده است که دیکتاتوری‌های بسیار قدرتمندِ به ظاهر رسوخ‌ناپذیر و دارای بیشترین نیروی محافظ در برابر مقاومت مسالمت‌آمیزِ هماهنگِ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مردم تسلیم شده‌اند.

          از دهه‌ی ۱۹۸۰ دیکتاتوری‌های بسیاری در استونی، لاتویا و لیتوانی، لهستان، آلمان شرقی، چکسلواکی و اسلوونی، ماداگاسکار، مالی، بولیوی و فیلیپین در برابر جنبش‌های مردمی خشونت‌پرهیز تسلیم شده‌اند. مبارزات بی‌خشونت در نپال، زامبیا، کره‌ی جنوبی، شیلی، آرژانتین، هائیتی، برزیل، اروگوئه، تایلند، بلغارستان، مجارستان، زئیر، نیجریه و بخش‌های بزرگی از کشورهای تازه استقلال یافته از شوروی سابق (بخصوص در خنثی کردن کودتای نظامی اوت ۱۹۹۱) نیز جنبش‌های دموکراسی خواهانه را پیش برده است. علاوه بر این‌ها، در سال‌های اخیر مبارزه‌گری‌های توده‌ایِ سیاسی در چین، برمه و تبت نیز شکل گرفته است. این درگیری‌ها هرچند به پیروزیِ نهایی نرسیدند و سبب سقوطِ دیکتاتورهای حاکم یا اشغالگران نشدند، چهره‌ی بی‌رحم این رژیم‌های سرکوب‌گر را به جامعه جهانی نشان دادند و در عین حال برای مردم نیز تجربه‌ای ارزشمند را از مبارزات بی‌خشونت بر جای نهادند.

 بی‌گمان سقوط دیکتاتوری در این کشورها تمامی مشکلات دیگر این جوامع را حل نکرده است. فقر، جنایت، ناکارآمدی بوروکراسی و تخریب محیط زیست میراث رژیم‌های استبدادیِ ددمنش است. اما، به هر حال، سقوط این حکومت‌ها شرایطی را فراهم می‌کند تا مردمی که تا به امروز تحت ستم بوده‌اند بتوانند برای حل مشکلات خود، جوامعی با سطح دموکراسی سیاسی بالاتر، آزادی‌های شخصی بیشتر و عدالت اجتماعی گسترده‌تر ایجاد کنند.

          مشکلی همیشگی  در دهه‌های اخیر براستی گرایش گسترده تری برای آزاد کردن جوامع و کسب آزادی در جهان به وجود آمده است. بر اساسِ آمارِ خانه‌ی آزادی[۱] ، که هر ساله تحقیقی بر اساس وضعیتِ حقوقِ سیاسی و آزادی‌های مدنی در مناطق مختلف جهان انجام می‌دهد، کشورهایی بر اساس این معیارها که در رده‌ی آزاد قرار می‌گیرند پیوسته رو به افزایش است.

         نوع

   سال

آزاد

نیمه‌آزاد

ناآزاد

۱۹۸۳

۵۵

۷۶

۶۴

۱۹۹۳

۷۵

۷۳

۳۸

جدول(١-١)- توزیع کشورها بر اساس سال و وضعیت سیاسی

۳

اما این روند دلخوش کننده، با بررسی وضع آن دسته از مردم جهان که در شرایط استبدادی زندگی می‌کنند وضعیتِ واقع‌بینانه‌تری به خود می‌گیرد. در ژانویه ۱۹۹۳،۳۱ درصد از جمعیت نزدیک به ۵/۴ میلیارد نفری جهان در زیر سایه‌ی  وحشت حکومت‌هایی زندگی می‌کردند که در این جدول ناآزاد رده‌بندی شده‌اند. یعنی مناطقی که در آن‌ها محدودیت‌های شدید سیاسی وجود داشته و آزادی‌های مدنی نقص می‌شود. این ۳۸ کشور و ۱۲ منطقه‌ای که تحت عنوان «ناآزاد» رده‌بندی شده‌اند مناطق تحت سلطه دیکتاتوری‌های نظامی (مانند برمه و سودان)، پادشاهی‌های سنتی سرکوب‌گر (مانند عربستان صعودی و بوتان)، احزاب زورمند سیاسی  (مانند چین، عراق و کره شمالی)، اشغال‌گران خارجی (مانند تبت و تیمور شرقی) و حکومت‌های انتقالی را در بر می گیرند.

          امروزه کشورهای بسیاری در حال تحولِ سریعِ اقتصادی، اجتماعی و سیاسی هستند. با آن که تعداد کشورهای آزاد در دهه‌های اخیر رشد داشته، اما این نگرانی همیشه وجود دارد که در نتیجه‌ی این تحولات سریع و بنیادین، بعضی مناطق راه معکوس در پیش گیرند و انواع جدیدی از دیکتاتوری را تجربه کنند. گروه‌های نظامی، اشخاص جاه طلب، صاحب منصبان برگزیده و گروه‌های سیاسی دارای ایدئولوژی‌های خاص، همیشه تلاش می‌کنند تا عقاید و خواسته‌های خود را به دیگران تحمیل کنند. کودتاها همیشه روی داده و در آینده نیز روی خواهند داد. هنوز حقوق بنیادین انسانی و حقوق مشارکت سیاسی بسیاری از جهانیان پایمال می‌شود و در آینده نیز پایمال خواهد شد.

          متاسفانه گذشته هنوز به همراه ما است. مشکل دیکتاتوری عمیق و ریشه‌دار است. مردم در بسیاری از کشورها چندین دهه حتا قرن‌ها از سلطه‌ی ‌حکومت‌های بیدادگرِ داخلی یا خارجی رنج برده‌اند. همیشه کوشیده‌اند تا اطاعت بی‌چون و چرا از منابع اقتدار و رهبرانِ چنین حکومت‌هایی در انسآن‌ها درونی شود. در موارد حادتر، نهادهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و حتا دینی‌ای را که بیرون از حوزه‌ی اقتدار دولت قرار داشته‌اند به عمد ضعیف کرده و مهار کرده و حتا نهادهایی را جانشین آن‌ها کرده‌اند که از طرف دولت یا رهبر وظیفه‌ی کنترل اجتماعی را بر عهده دارند. مردم در این حکومت‌ها اَتمیزه[۲]  یعنی، به توده‌ای از افراد جدای از یکدیگر تبدیل می‌شوند تا توانایی همیاری را برای رسیدن به هدفی مشترک نداشته باشند، نتوانند به یکدیگر اعتماد کنند یا حتا به ابتکار خود قدمی‌ بردارند. نتیجه را پیش‌بینی می‌توان کرد: مردم ضعیف می‌شوند و اعتماد به نفس و نیروی مقاومت‌شان از میان می‌رود. مردم آن‌قدر می‌ترسند که  نمی‌توانند نفرت خود از دیکتاتوری و عطش‌شان برای آزادی را حتا با خویشاوندان یا دوستان خود نیز درمیان بگذارند.  از این‌که به صورت عملی به مقاومتِ عمومی فکر کنند وحشت‌زده می‌شوند و می‌گویند «مقاومت چه فایده‌ای دارد؟» ترجیح می‌دهند به جای جستجوی پاسخ برای این سوال، با رنجی بی‌هدف و آینده‌ای بی‌امید به زندگی ادامه دهند.

          این روزها وضعیت زندگی در حکومت‌های استبدادی از گذشته نیز بدتر شده است. در گذشته بعضی از مردم مقاومت‌هایی نشان می‌دادند و گاه‌گاه حرکت‌های اعتراضی توده‌ای و تظاهراتی در برابر استبداد انجام می‌گرفت. گویی چندگاهی روح تازه‌ای در مردم دمیده می‌شد. گاهی نیز افراد مستقل و یا گروه‌های کوچک برای پافشاری بر عقیده‌ی خود و یا تبلیغ آن و گاه تنها برای نمایشِ حضورِ مقاومت، رفتارهای اعتراض‌آمیز شجاعانه ولی بی‌فایده‌ای انجام می‌دادند. این رفتارها هرچند اصیل و باشکوه بود، اما برای چیرگی بر ترسِ مردم و غلبه بر عادتِ پیروی از قدرت، یعنی دو پیش نیازِ اساسی در مبارزه با دیکتاتوری، تأثیر چندانی نداشت. این حرکت‌ها نه تنها به پیروزی که به ایجاد امید در دل مردم نیز نمی‌انجامید، بلکه متاسفانه گاهی فشارها، کشتارها و رنج‌های انسانی را شدت نیز می‌بخشید.

۴

 

آزادی از طریق خشونت؟ 

 

          اکنون سؤال این است که در این شرایط چه باید کرد؟ راه حل‌هایی که در اولین قدم به ذهن می‌رسند، به کار نمی‌آیند؛ دیکتاتورها قانون اساسی، قوانین قضایی و افکار عمومی را چه بسا به سادگی نادیده می‌گیرند.

          با مشاهده‌ی بیرحمی‌ها، شکنجه‌ها، مفقود شدن‌ها و کشته شدن‌ها معمولا به صورتی کاملا منطقی نتیجه‌گیری می‌شود که تنها خشونت  می‌تواند به دیکتاتوری‌ها پایان دهد. قربانیان خشمگین خشونت‌ها و اطرفیان‌شان گاهی به‌رغم آن‌که عدم توازن قوای دو طرف را می‌بینند، تلاش می‌کنند با جمع‌آوری و نظم‌دهی به نیروهای مخالف دولت و تجهیز آن‌ها با تمام امکاناتی که در اختیار دارند، علیه دیکتاتوری‌ها مبارزه کنند. این مردمان با شجاعت مبارزه می‌کنند و هزینه‌های مادی و جانی بسیار در در این راه می‌پردازند. فضیلت این مردم مثال زدنی است، اما کارهای آنان کم و بیش هیچ‌گاه به آزادی نمی‌انجامد. این شورش‌های خشونت‌آمیز تنها ماشه‌ی سرکوبیِ بیشترِ مردم توسطِ دیکتاتور را می‌چکاند و توده‌ها را در وضعیتی بی‌دفاع‌تر از گذشته باقی می‌گذارد.

           مبارزه خشونت‌آمیز را هرگونه که ارزیابی کنیم  یک نکته همیشه آشکار است و آن این که با  انتخاب خشونت به عنوان راهِ مبارزه پا به میدانی نهاده‌ایم که دیکتاتورها در آن برتری دارند. دیکتاتورها همیشه خود را برای به‌کارگیری خشونت بی‌اندازه مجهز کرده‌اند. دموکرات‌ها هرچقدر هم که پایداری کنند سرانجام ناگزیر در برابر حقایق خشن نظامی سر تسلیم فرود خواهند آورند. دیکتاتورها کمابیش همیشه در سخت‌افزارِ جنگ، تسلیحات، حمل و نقل و حجم نیروهای نظامی برتری دارند و آزادی خواهان کمابیش هیچ‌گاه، حتا با وجود ایمان و اراده راسخ، بختی برای پیروزی ندارند.

          وقتی که شورش‌های آزادی‌بخشِ نظامیِ سنتی واقع‌بینانه شناخته نمی‌شوند، عده‌ای از مخالفان بر مبارزات چریکی پافشاری می‌کنند. به هرحال، جنگِ چریکی کمابیش هیچ‌گاه برای مردم تحت ستم فایده‌ای نداشته و راهبر به دموکراسی نبوده است. مبارزه‌ی چریکی راهِ حلِ خوبی نیست، بخصوص که معمولا کار به صدمات بسیار زیاد به مردم می کشد. حتا هنگامی که تئوری‌ها و استراتژی‌های دقیق درباره‌ی هدف‌ها و آرمآن‌های جنبشِ چریکی وجود دارد و یا جنبش از خارج پشتیبانی می‌شود، باز تضمینی برای جلوگیری از انحراف و خطا در آن وجود ندارد. جنگ‌های چریکی معمولا بسیار طولانی‌اند و در بسیاری موارد سبب می‌شوند که  مردم غیرنظامی با تحمل  رنج‌های انسانی و اجتماعی بسیار، به ‌زور دولت جابه‌جا شوند.

           حتا هنگامی که جنبش‌های چریکی پیروز می‍‌شوند، رژیم تازه برای ضربه زدن به بازماندگان رژیم سابق مستبدتر از آنان عمل می‌کند. اگر هم چریک‌ها در نهایت پیروز شوند، رژیم جدید به خاطر تمرکز بسیار بالای نیروهای نظامی و ضعف یا نابودی گروه‌های مستقل اجتماعی و نهادهای آن‌ها در طول مبارزه – که اعضای حیاتی اجتماعی آزاد هستند – دیکتاتورتر از حکومت پیشین خواهند بود. مخالفین دیکتاتوری باید به دنبال راه‌حل دیگری باشند.

  ؟ خارجی منجیان انتخابات، کودتا،

 

          کودتای نظامی علیه حکومت استبدادی شاید در ظاهر ساده‌ترین و سریع‌ترین روش سرنگونی یک رژیم نفرت‌انگیز باشد. اما در عمل مشکلات بسیاری در اجرای این روش وجود دارد. از همه مهمتر این‌که کودتای نظامی هیچ تغییری در توزیع نامتناسب قدرت میان مردم، سرآمدان[۳] حاکم و نیروهای نظامی ایجاد نمی‌کند. بیرون راندن افراد و یا گروه‌های خاص از مقام‌های دولتی، تنها جایی خالی برای افراد و گروه‌های فرصت طلب ایجاد می‌کند.  این افراد و گروه‌های جدید در تئوری چه بسا نسبت به افراد و

۵

گروه‌های پیشین روا دارتر باشند و امکانات بیشتری برای پیشبرد آزادی در اختیار مردم قرار دهند، ولی متاسفانه احتمالِ عکسِ این موضوع بیشتر است.

         گروه‌های جدید پس از تحکیم قدرت خود چه بسا ظالم‌تر و جاه‌طلب‌تر باشند. در نتیجه، گروه جدید – که مردم امید بیشتری به آن‌ها داشته‌اند – پس از تثبیت شدن  می‌تواند بدون دغدغه‌ی حقوق بشر یا دموکراسی هرگونه که می‌خواهد عمل کند. کودتا پاسخ مناسبی برای مشکل دیکتاتوری نیست.

         در حکومت‌های استبدادی رأی‌گیری هم وسیله‌ای مناسب برای ایجاد تغییر اساسی در ساختار سیاسی نیست. بعضی حکومت‌های دیکتاتوری گاهی برای حفظ ظاهر دموکراتیکِ خود، رأی‌گیری‌هایی نیز برگزار می‌کنند (شبیه به رأی‌گیری‌های کشورهای بلوک شرق سابق) اما این رأی‌گیری‌ها همه‌پرسی‌های بسته‌ای هستند برای گرفتن تأیید مردم و انتخاب یکی از کاندیداهای دست‌چین شده‌ی دیکتاتور. در این گونه انتخابات اگر کاندیداهای مخالفی نیز اجازه حضور بیابند و انتخاب هم بشوند (همان‌گونه که در سال ۱۹۹۰ در برمه و در سال ۱۹۹۳ در نیجریه روی داد) نتیجه انتخابات به سادگی از طرف دیکتاتور رد می‌شود. گاهی نیز کاندیدای «پیروز» را می‌ترسانند یا او را دستگیر و حتا اعدام می‌کنند. دیکتاتورها هیچ‌گاه به سادگی اجازه‌ی رأی‌گیری‌ای را نمی‌دهند که آن‌ها را از تخت پادشاهی به زیر بکشد.

         بسیاری از کسانی که زیر سلطه حکومت‌های دیکتاتوری رنج می‌برند و یا کسانی که برای رهایی از چنگال دیکتاتور به تبعیدگاه‌های خودخواسته‌ی خارجی می روند، باور ندارند که مردمِ تحتِ ستم بتوانند خود را آزاد سازند. این افراد امید خود را به نیروهای خارجی می‌بندند. بر این باورند که تنها کمک بین‌المللی توان کافی برای پایین کشیدن دیکتاتور را دارد.

          این دیدگاه که مردمان تحت ستم توانایی عملکرد مؤثر ندارند، در دوره‌های زمانی خاصی بروز می‌کند. همان‌گونه که ذکر شد، در این برهه‌ها مردم تحت ستم ناامیدند وچندگاهی توان مبارزه ندارند، چرا که اعتماد به نفس لازم برای رویارویی با دیکتاتوری را از دست داده‌اند و راهی برای نجاتِ خویش نمی‌شناسند. در این شرایط طبیعی است که عده‌ای برای رهایی به دیگران امید بندند و منتظر دخالت‌های نیروهای بیگانه بمانند.  نیروی نجات دهنده خارجی را اتفاق نظر کشورهای دیگر، سازمان ملل متحد، کشوری خاص و یا تصویب قوانین بین‌المللی اقتصادی و سیاسی علیه یک دیکتاتوری می‌تواند بسیج کند.

          این سناریو به نظر دلچسب می‌آید اما، موانع بزرگی در راه اعتماد و توکل به نجات‌بخشان بیگانه وجود دارد. این توکل و اعتماد شاید اصولا بی‌مورد باشد، چرا که معمولا هیچ نجات‌بخش خارجی‌ای  وجود ندارد که به‌راستی دخالت کند و اگر دولتی خارجی برای تغییر وضعیت مداخله کند، معمولا نباید به آن اعتماد کرد.

         در اینجا لازم است به چند حقیقت ناگوار که معمولا در پشت پرده انتظار کشیدن برای دخالت کشورهای بیگانه وجود دارد اشاره کنیم:

  • کشورهای دیگر معمولا به‌خاطر بهبود وضع اقتصادی و سیاسی خود با دولت‌های دیکتاتوری مدارا می‌کنند و یا حتا از آن‌ها حمایت می‌کنند.
  • کشورهای بیگانه چه بسا به جای نگاه داشتن گروگآن‌هایی که برای آزادی خود تلاش می‌کنند، مردم تحت ستم را به هدف‌های دیگر بفروشند.
  • بعضی از دولت‌های خارجی تنها برای به دست آوردنِ کنترلِ اقتصادی، سیاسی و یا نظامی بر کشور دیگر، علیه دیکتاتوری در آن فعالیت می‌کنند.

۶

  • نیروهای بیگانه در صورتی برای نجات کشوری به میدان می‌آیند که مقاومتِ داخلی پایه‌های دیکتاتوری را لرزانده و از این طریق ستمگری‌های رژیم را به جهانیان نشان داده باشد.

          دیکتاتوری‌ها در مرحله‌ی نخست به دلیل شکل تقسیم قدرت داخلی به حیاتِ خویش ادامه می‌دهند. در این وضعیت، جامعه و توده‌های مردم ضعیف‌تر از آنند که  برای دیکتاتور مشکل ایجاد کنند، زیرا ثروت و قدرت در دست گروه کوچکی انباشته شده است. با این‌که دیکتاتوری‌ها ممکن است براثر عملکرد نیروهای بین‌المللی تضعیف شوند، ادامه حیات آن‌ها در نهایت وابسته به عوامل داخلی است.

          در صورت وجود حرکت‌های مخالف داخلی، حمایت‌های جهانی از آن‌ها می‌تواند بسیار سودمند باشد. برای مثال، تحریم‌های اقتصادی بین‌لمللی، ممنوعیت‌ها، قطع روابط دیپلوماتیک، اخراج از سازمان‌های بین‌المللی، محکومیت توسط بخش‌های مختلف سازمان ملل متحد و موارد مشابه می‌تواند کمک عظیمی برای این حرکت‌ها باشد. به هرحال، اگر یک نهضت مقاومت قدرتمند داخلی در میان نباشد، امکان چنان کارهایی کم است و اگر بشود نیز تأثیر چندانی نخواهند داشت.

 

واقعیت  با  مواجهه

 

برای از پا درآوردن یک دیکتاتوری  با کمترین هزینه، چهار قدم اصلی باید برداشته شود :

۱. اراده، اعتماد به نفس، و مهارت‎های مقاومت در مردم تحت ستم باید تقویت شود.

۲. گروه‌های اجتماعیِ مستقل و سازمان‌هایی از مردم تحت ستم باید ایجاد و تقویت شود.

۳.  نیروی داخلی قدرتمندی باید ایجاد شود؛ و

۴. طرح استراتژیک خردمندانه ای برای کسب آزادی باید طراحی، و با مهارت اجرا شود.

مبارزه برای کسب آزادی زمانی پیش می‌آید که گروه‌های درگیر به خویش متکی شوند و قوای مبارزات داخلی خود را تقویت کنند.  همان‌گونه که چارلز استوارت پارنل[۴] در ۱۸۷۹ در جمع ایرلندیان اعتصابی علیه اجاره‌داری در انگلستان، گفته است :

«تکیه بر دولت هیچ سودی ندارد…  تنها بر اراده خود تکیه کنید… با ایستادن در کنار یکدیگر خود را یاری کنید… ناتوانان را نیرو دهید... ، پیوندها رامیان خود استوار کنید، خود را سازمان دهید… تا پیروز شوید. هنگامی که خواسته‌های خود را برای به کرسی نشاندن آماده کردید آنگاه  به کرسی خواهد نشست، نه پیش از آن.»

          با داشتن نیرویی قدرتمند و متکی به خود، و درپیش گرفتن یک استراتژی هوشمندانه، و عمل شجاعانه‌ی با انضباط و به‌کار گرفتن نیرویی اصیل، هر دیکتاتوری‌ای فرو خواهد ریخت. ولی نخست باید چهار گام اساسی بالا را برداشت.

          همان‌گونه که در این بحث مشاهده کردید، آزاد شدن از قید دیکتاتوری‌ها سرانجام وابسته به عملکرد مردمی است که می‌خواهند آزاد زندگی کنند. مواردی از انواع مبارزه‌طلبی‌های سیاسی یا مبارزات بی‌خشونت که ذکر شد، نشان می‌دهد که اینگونه مبارزات وسیله‌ی خوبی برای دست‌یابی به آزادی است. ولی این گزینه هنوز چندان پرورده نشده است. در فصل‌های بعدی می‌کوشیم با معرفی و تشریحِ دقیق مبارزه‌ی بی‌خشونت راهی مؤثر برای رویارویی با دیکتاتوری‌ها نشان دهیم.  البته در ابتدا لازم است به مبحث مذاکره به عنوان راهی برای عقب راندن دیکتاتوری‌ها نگاهی بیندازیم.

٧

فصل دوم

خطرات مذاکره

 

          همان‌گونه که در فصل اول بررسی شد، به دلیل مشکلات بسیار که در رودررویی با دیکتاتوری وجود دارد، عده‌ای از مردم ممکن است به وضعیت فرمانبرداری بی‌کنشانه پس بنشینند. دیگران با ناامید شدن از دست‌یابی به دموکراسی، چه بسا سروَری پایدار دیکتاتوری را پذیرفته و امیدوار باشند تا از طریق مذاکره و مصالحه و توافق بتوانند به نتیجه‌ای مثبت دست یافته و به وحشی‌گری‌ها خاتمه دهند. گویا از نبود گزینه‌های واقع‌گرایانه است که چنین اندیشه‌هایی پدید می‌آیند.

          مبارزه‌ی جدی علیه دیکتاتوری‌های بی‌رحم چشم‌انداز خوشایندی ندارد. پس چرا باید در این مسیر قدم بگذاریم؟ آیا هر کس نمی‌تواند منطقی باشد و راه‌هایی برای صحبت بیابد و تلاش کند تا از طریق مذاکره رفته رفته به دیکتاتوری خاتمه دهد؟ آیا دموکرات‌ها نمی‌توانند با برانگیختن حس انسانیت در دیکتاتور، وی را قانع کنند که اندک اندک از سلطه‌اش بکاهد و با این روش، در نهایت، حکومتی دموکراتیک بوجود آید؟

          گاهی استدلال می‌کنند که حقیقت به تمامی در یک طرف نیست. شاید دموکرات‌ها نتوانسته‌اند دیکتاتورهایی را که شاید در شرایط سخت به خوبی عمل کرده‌اند درست درک کنند. یا حتا شاید عده‌ای تصور کنند که دیکتاتورها ممکن است از طریق تشویق و تذکر، به دلخواه شرایط سختی را که بر جامعه حاکم شده است رها کنند. ممکن است استدلال کنند که به دیکتاتورها می‌توان راه حلی پیشنهاد داد که در آن هر دو طرف سود ببرند. صبحت از این می‌شود که در صورتی که نیروهای مبارز دموکرات آشتی‌جویانه دست از مبارزه بکشند (که این امر ممکن است با همکاری افراد خبره یا حتا دولتی خارجی انجام گیرد)، به تحمل خطرات و رنج‌های مبارزات آتی نیازی نباشد. آیا چنین راه حلی از مبارزه‌ای سخت – که خشونت‌پرهیز هم باشد  نه درگیری جنگی  –بهتر نیست؟

سزاواری‌ها و محدودیت‌های مذاکره

          مذاکرات ابزاری بسیار مفید در حل رده خاصی از مشکلات‌اند و زمانی که کارآیی دارند، به هیچ وجه نباید فراموش یا رد شوند. در بعضی از موقعیت‌ها و به هنگامی که صحبت بر سر موضوعات بنیادی نیست – و به همین خاطر سازش پذیرفتنی است – مذاکره یکی از بهترین راه‌های برطرف کردن درگیری‌ها است. اعتصاب کارگری برای بالا بردن سطح دستمزد کارگران مثال

٨

خوبی‌ست از کاربرد مناسب  مذاکره در یک کشمکش: وضعیت سازش نهایی احتمالا جایی میان نظر دو طرف خواهد بود. اما درگیری‌های کارگری که از طریق اتحادیه‌های قانونی صورت می‌گیرد بادرگیری‌ای که در آن بحث بر سر وجود دیکتاتوری‌ای ستمگر و یا پایه‌گذاری آزادی سیاسی است، یکسره تفاوت دارد. هنگامی که بحث بر سر موضوعات بنیادین مرتبط با اصول دینی، آزادی انسانی یا پیشرفت و توسعه‌ی آینده‌ی یک جامعه است، مذاکره دیگر راه حلی مناسب برای رسیدن به نتیجه‌ای رضایت بخش برای دو طرف نیست. بر سر بعضی موضوعات نمی‌توان سازش کرد. تنها تغییر در روابط قدرت به نفع آزادی‌خواهان است که  می‌تواند به درستی از موضوعات بنیادین پاسداری کند. این تغییر نتیجه‌ی مبارزه است، نه مذاکره. البته این به آن معنا نیست که هیچگاه نباید از مذاکره استفاده کرد بلکه نکته این است که بدون وجود یک نیروی مخالف دموکراتیک قدرتمند، مذاکره راهی واقع‌بینانه برای حذف دیکتاتوری‌های نیرومند نیست.

          بی‌گمان در بسیاری مواقع مذاکره اصولا گزینه‌ی در دسترسی نیست. دیکتاتورهایی که کاملا در موقعیت خود احساس اطمینان می‌کنند، پیشنهاد مذاکره از سوی رقبای دموکرات را چه بسا رد خواهند کرد یا پس از شروع، مذاکره کنندگان دموکرات ممکن است «ناپدید شوند و دیگر هرگز خبری از آ ن‌ها به گوش نرسد.»

تسلیم از طریق مذاکره ؟

          افراد مستقل و یا گروه‌های مخالف دیکتاتوری که طرفدار مذاکره‌اند معمولا انگیزه‌های درستی دارند. بخصوص در وضعیتی که مبارزه‌ی مسلحانه‌ی چندین ساله‌ای علیه دیکتاتوری‌ای بی رحم به پیروزی نهایی دست نیافته باشد. قابل درک است که بیشتر مردم، با هر مرام و عقیده سیاسی، طرفدار صلح باشند. مذاکرات، بخصوص در مواقعی که دیکتاتور آشکارا از برتری نظامی برخوردار باشد و آسیب‌ها و خرابی‌های جنگ دیگر برای مردم تحمل‌پذیر نباشد، در بین دموکرات‌ها به موضوعی تبدیل می‌شود که می‌توان درباره‌ی آن صحبت کرد. درچنین وضعیتی، هر راه حلی که بتواند به بعضی از خواسته‌های دموکرات‌ها جامه‌ی عمل بپوشاند و به چرخه‌ی خشونت و خشونت دوسویه خاتمه دهد، سخت وسوسه کننده است. مسلما پیشنهاد  “صلح”  از طرف دیکتاتوری به نیروهای مبارز دموکرات ریاکارانه است. دیکتاتورها می‌توانند به‌سرعت جلوی خشونت‌گری را بگیرند. برای این کار تنها باید لحظه‌ای از جنگ برضد مردمِ خود دست بردارند. آن‌ها، اگر بخواهند می‌توانند خود، بدون هیچ معامله‌ای، برای باز پس دادن احترام و حقوق نوع بشر، آزاد سازی زندانیان سیاسی، خاتمه شکنجه، توقف عملیات نظامی، رها کردن حکومت و عذرخواهی از مردم پیش‌قدم شوند.

در مواقعی که دیکتاتور قدرت کافی دارد ولی جنبش‌های مقاومتی خشمگین نیز هست، چه بسا دیکتاتورعلاقمند باشد تا با مذاکره با مخالفین، در زیر نقاب برقراری صلح، آنان را به تسلیم دعوت کند. دعوت به مذاکره شاید به نظر خوش‌آیند بیاید اما در اتاق مذاکره ممکن است خطرات بسیاری در کمین باشد.

           از طرف دیگر، در وضعیتی که نیروهای مبارز واقعا قدرتمند هستند و دیکتاتوری به راستی تهدید می‌شود، دیکتاتور چه بسا تلاش کند تا با توسل به مذاکره، تا حد امکان، کنترل خود بر کشور و دارایی‌ها را حفظ کنند. مشخص است که در هیچ‌یک از این حالت‌ها دموکرات‌ها نباید با نشستن بر سر میز مذاکره به پیشبرد هدف‌های دیکتاتور کمک کنند.

           آزادی‌خواهان باید با تمام دقت، مراقب تله‌هایی باشند که دیکتاتورها آگاهانه در روند مذاکره می‌گنجانند. وقتی مسائل

٩

پایه‌ای همچون آزادی‌های سیاسی در میان است، دعوت به مذاکره از طرف دیکتاتور، شاید تلاشی باشد برای تسلیم نمودن صلح آمیز نیروهای دموکرات و ادامه‌ی روند خشونت‌های دولت. نیروهای آزادی‌خواه دعوت به مذاکره برای پایان بخشیدن به مبارزات را تنها در حالتی باید بپذیرند که قدرت دیکتاتور کاملا از بین رفته و وی درخواست یک مسیر امن تا اولین فرودگاه بین‌المللی را داشته

باشد.

قدرت و عدالت در مذاکره

           این گونه قضاوت درباره‌ی مذاکره برداشتی اگر بیش از حد خشن به نظر بیاید باز لازم است بعضی از دیدگاه‌های رمانتیک نسبت به مذاکره کمی تعدیل شوند. برای درک روند مذاکره، احتیاج به فکری باز و به دور از پیش‌داوری‌ها داریم.

           مذاکره به معنای نشستنِ دو طرف یک مجادله بر سر میز و صحبتی برابر بر سر درگیری‌ها و حل مسائل مورد اختلاف نیست. دو نکته باید همیشه به خاطر سپرده شود. اول این‌که، در مذاکرات عدالت نسبی، دیدگاه‌های مختلف و هدف‌ها نیستند که اصل مطلب مذاکره را معلوم می کنند. دوم این‌که، محتوای توافق‌نامه‌ی حاصل از مذاکره چه بسیار بر پایه‌ی توان دو طرف معین می‌شود.

           پرسش‌های بسیار دشواری می باید وارسی شوند. در صورتی که در پشت میز مذاکره توافق به دست نیاید، هر یک از دو طرف در آینده از چه راه‌هایی می‌توانند به هدف‌های خود برسند؟ اگر توافقی حاصل شد، در صورتی که یک طرف عهد خود را بشکند و بر خلاف تعهدنامه برای رسیدن به هدف خود زور به کار برد، طرف مقابل چه می‌تواند بکند؟

در مذاکرات توافق با ارزیابی درست یا نادرست بودن مسائل مورد بحث حاصل نمی‌شود. هرچند ممکن است در مورد این‌گونه موضوعات بسیار بحث شود، اما نتیجه‌ی نهایی بر اساس ارزیابی میزان قدرت مطلق و نسبی گروه‌های درگیر حاصل ‌می‌شود.

دموکرات‌ها

           برای این‌که از نفی نشدن حداقل خواسته‌های خود مطمئن شوند، چه می‌توانند بکنند؟ دیکتاتور برای اطمینان از کنترل خود بر کشور و خنثی کردن نیروهای مخالف چه باید بکند؟ به عبارت دیگر، اگر توافقی حاصل شود، به نظر می‌رسد بیشتر از همه حاصل تخمینِ هر یک از طرفین از مقایسه‌ی ظرفیتِ اعمالِ قدرتِ دو طرف مذاکره و سپس محاسبه‌ی چگونگی پایان مبارزه به صورت باز خواهد بود.

           در عین حال باید به این موضوع توجه کرد که هر یک ازدو طرف برای رسیدن به هدف‌های خود حاضر به گذشت از چه چیزهایی هستند. در مذاکرات موفق سازش صورت می‌گیرد؛ و این یعنی تقسیم اختلافات. هر طرف به بخشی از چیزی که می‌خواهد می‌رسد و بخشی ازهدف‌های خود را رها می‌کند.

          در وضعیت دیکتاتوری مطلق، نیروهای پیشرو دموکراسی چه چیزی برای واگذاری به دیکتاتور دارند؟ نیروهای پیشرو دموکراسی کدام درخواست‌های دیکتاتوری را باید بپذیرند؟ آیا لازم است دموکرات‌ها مطابق قانون اساسی نقشی پایدار در دولت

١٠

آینده به دیکتاتور (چه احزاب سیاسی و چه دسته‌های نظامی) بدهند؟ در این صورت از دموکراسی چه چیزی باقی می‌ماند؟

 حتا اگر فرض کنیم که همه چیز در مذاکره خوب پیش برود، آنگاه لازم است بپرسیم: نتیجه چگونه صلحی خواهد بود؟ آیا زندگی بهتر از وضعیتی خواهد بود که دموکرات‌ها مبارزه را شروع کرده و یا ادامه می‌دادند ؟

 

دیکتاتور سازش‌پذیر

 

           دیکتاتور چه بسا محرک‌ها و انگیزه‌های مختلفی برای تحت سلطه درآوردن داشته باشند : قدرت، موقعیت، ثروت، تغییر شکل جامعه و موارد مشابه. باید دانست که اگر دیکتاتور از موقعیت کنونی عقب‌نشینی کند، به هیچ یک از این هدف‌ها و انگیزه‌ها دست نخواهد یافت. دیکتاتور در مذاکره تلاش خواهد کرد تاهدف‌های خود را حفظ کند.

           به رغم هر پیمانی که دیکتاتور در مذاکره گردن گذارد، نباید فراموش کرد که این وعده‌ها با هدف تحت سیطره نگاه داشتن مخالفان دموکرات داده شده‌اند و دیکتاتور هرگاه بخواهد، بی‌شرمانه توافق را زیر پا خواهد گذاشت.

           اگر دموکرات‌ها برای گریز از سرکوب‌ها، توقف مبارزات را بپذیرند چه ‌بسا ناکام خواهند شد. توقف مبارزه کمابیش هیچ‌گاه از سرکوب نکاسته است. همین که مهار نیروهای مخالف داخلی و خارجی از برابر دیکتاتور برداشته شود، وی چه بسا وحشیانه‌تر ازپیش به اِعمال فشار و خشونت خواهد پرداخت. از میان رفتنِ مقاومت‌های مردمی معمولا نیروی مقاومی را که بکارگیری خشونت از سوی دیکتاتوررا محدود می‌کند، از میان می‌برد. حاکم مستبد در این وضعیت خواهد توانست علیه هرکسی که اراده کند، دست به عمل بزند. همان‌گونه که کریشنالال شریدهارانی گفته است: ” حاکم مستبد تنها به دلیل پایین بودن توان مقابله در ما، قدرت ضربه زدن به ما را پیدا می‌کند. “

           برای ایجاد تغییر در کشمکش‌هایی که در آن‌ها بحث بر سر موضوعات بنیادی است، مقاومت – و نه مذاکره- حیاتی است.  در تمامی موارد مقاومت باید تا خروج کامل دیکتاتور از قدرت ادامه پیدا کند. پیروزی چه بسا نه از طریق توافق حاصل از مذاکره که از طریق استفاده‌ی هوشمندانه از مناسب‌ترین و قدرت‌مندترین ابزارهای مقاومت به دست می‌آید. صحبت ما – همان‌گونه که در فصل‌های بعدی به شرح بیان خواهد شد – این است که مبارزه‌طلبی سیاسی یا مبارزه‌ی بی‌خشونت، قدرت‌مندترین ابزار مبارزاتی برای کسب آزادی است.

چگونه صلحی ؟

           اصولا اگر قرار باشد که دموکرات‌ها و دیکتاتورها با یکدیگر مذاکره کنند، به دلیل خطر‌هایی که در میان است، به تفکر بسیار دقیق نیاز است. هر کسی که از واژه صلح استفاده می‌کند، همیشه مقصودش صلح با آزادی و عدالت نیست. اطاعت مطلق در برابر ظلم و گردن گذاشتن به دیکتاتورهای ستمگری که علیه صدها هزار انسان مرتکب بی‌رحمی ‌شده‌اند، صلح نیست. هیتلرهم ادعای صلح داشت، صلحی که منظور از آن اطاعت بی‌چون و چرا در برابر اراده‌ی وی بود. صلح دیکتاتور معمولا چیزی بیشتر از آرامش زندان و گورستان نیست.

١١

            خطرات دیگری هم وجود دارد. مذاکراتی که با نیت خوب شروع شده‌اند گاهی سررشته هدف‌ها و حتا نفس روند مذاکره را گم می‌کنند. علاوه بر این، مذاکره‌ کنندگانِ طرفدار دموکراسی و یا متخصصان خارجی‌ای که پذیرفته‌اند به روند مذاکره کمک کنند، ممکن است در قدم اول ، مشروعیتی[۵] محلی یا بین‌المللی به دیکتاتور ببخشند که پیش از این، به دلایل مختلف، نداشته است. از جمله به دلیل کارهای غیرقانونی دولت، نقض حقوق بشر، سفاکی‌ها و… . بدون این مشروعیت که دیکتاتور سخت نیازمند آنست، نمی‌تواند به فرمانروایی بی‌حد و مرز خود ادامه دهد. نمایندگان صلح نباید به دیکتاتوری مشروعیت ببخشند.

 

دلایلی برای امیدواری

 

          همان‌گونه که پیش از این اشاره شد، رهبران نیروهای مخالف چه بسا به دلیل ناامیدی از مبارزات دموکراتیک تن به مذاکره بدهند. اما این احساس ضعف و ناامیدی همیشگی نیست. دیکتاتوری پایدار نیست. مردمی که تحت حکومت‌های دیکتاتوری زندگی می‌کنند نباید ضعیف بمانند. به دیکتاتورها هم نباید اجازه داده شود که تا ابد قدرت‌مند بمانند. ارسطو قرن‌ها قبل گفته است :«الیگارشی و حکومت‌های استبدادی کمترین عمر را در میان انواع نظام‌ها دارند… در طول تاریخ، حکومت‌های مستبد هیچ گاه عمر درازی نداشته‌اند.» دیکتاتوری‌های امروزین هم آسیب‌پذیرند؛ می‌توان به ضعف‌های آنان دامن زد و قدرت‌شان را متلاشی کرد. )در فصل چهار با جزئیات بیشتری به این نقاط ضعف خواهیم پرداخت.(

          تاریخ معاصر آسیب‌پذیر بودن دیکتاتوری‌ها را نشان داده و روشن کرده است که این حکومت‌ها چه بسا در بازه‌ی زمانی نسبتا کوتاهی فروبپاشند: تنها یک دهه (۱۹۸۰ تا ۱۹۹۰) کافی بود تا دیکتاتوری کمونیست‌ها در لهستان و آلمان شرقی فرو بریزد. در چکسلواکی، در ۱۹۸۹، این زمان چند هفته بیشتر طول نکشید. در السالوادور و گواتمالا مبارزه علیه دیکتاتوری‌های نظامی کاملا آماده شده برای مقابله، تنها به حدود دو هفته وقت نیاز داشت. رژیم نظامی قدرت‌مند شاه ایران در طول چند ماه فروریخت. در۱۹۸۶ دیکتاتوری مارکو در فیلیپین در برابر فشارهای مردمی طی چند هفته سقوط کرد: دولت ایالات متحده با آشکار شدن قدرت نیروهای مخالف، به سرعت حمایت از رییس‌جمهور مارکو را رها کرد. در شوروی و دراوت ۱۹۹۱ تلاش برای کودتای ارتجاعی، با مبارزه‌های سیاسی مردم در طول چند روز متوقف شد. پس از آن نیز، بسیاری از رأی‌دهندگانی که سال‌های سال تحت سلطه بوده‌اند تنها در طول چند روز، چند هفته و یا چند ماه توانسته‌اند استقلال خود را به دست بیاورند.

          این باورِ عمومی سنتی که ابزارهای خشونت‌آمیز همیشه سریع عمل می‌کنند و در مقابل ابزارهای بی‌خشونت همیشه به زمان زیادی برای پیروزی نیاز دارند، به هیچ روی درست نیست. هرچند که ایجاد تغییر در سطح زیرین جامعه معمولا زمان زیادی می‌برد، اما در مبارزات بی‌خشونت نبرد حقیقی علیه دیکتاتوری نسبتا سریع روی می‌دهد.

          مذاکره تنها گزینه‌ی موجود برای پرهیز از ادامه‌ی جنگی نابودگر، در یکسو و تسلیم شدن به دیکتاتور، در سویی دیگر، نیست. مثال‌هایی که ارائه شد – به همراه مثال‌های فصل یک –  نشان می‌دهد که برای کسی که صلح و آزادی را با هم  می‌خواهد گزینه‌ای دیگر نیز وجود دارد: مبارزه‌طلبی سیاسی.

١٢

 

 

 

 

 

 

فصل سوم

قدرت از کجا می‌آید ؟

 

          بی‌گمان دست‌یابی به آزادی از طریق صلح کار ساده‌ای نیست و رسیدن به این هدف نیاز به مهارت بالای استراتژیک، تشکیلات و برنامه‌ریزی دارد. علاوه بر همه‌ی این‌ها، رسیدن به آزادی نیازمند قدرت هم هست. دموکرات‌ها بدون به کارگیری مؤثر قدرت خود، نمی‌توانند به پایین کشیدن دیکتاتوری وبنیاد گذاری آزادی سیاسی امیدوار باشند.

          ولی دست‌یابی به این امر چگونه امکان‌پذیر است؟ دموکرات‌های مخالف توان تجهیز چه نوع قدرتی را دارند که برای نابودی دیکتاتوری با تمامی شبکه‌های نظامی و پلیسی‌اش کافی باشد؟ پاسخ این سوال در درک مفهوم قدرتِ سیاسی نهفته است که غالبا نادیده گرفته شده. درک این دیدگاه کار دشواری نیست. برخی حقایق اساسی، بسیار ساده‌اند.

 

افسانه‌ی ارباب میمون‌ها

 

          تمثیلی چینی واز قرن چهاردهم، از لیو جی، برای مثال، به خوبی مفهوم قدرت سیاسی را، که از آن غافل بوده‌اند، آشکار می‌کند :

در ولایت ملوک‌الطوایفیِ چو، پیرمردی زندگی می‌کرد که میمون‌ها را به خدمت خود گماشته بود. مردم چو به وی جو-کونگ ) اربابِ میمون ( می‌گفتند. پیرمرد هر روز صبح میمون‌ها را در حیاط به صف می‌کرد و به کهنسال‌ترین آن‌ها دستور می‌داد تا دیگر میمون‌ها را برای جمع‌آوری میوه از بوته‌ها و درختان به سمت کوه‌ها راهنمایی کند. حکم این بود که هر میمونی می‌بایست یک دهم میوه‌های جمع آوری شده خود را به پیرمرد بدهد. کسانی که از این کار سرپیچی می‌کردند بی‌رحمانه شلاق می‌خوردند. تمامی میمون‌ها از این زندگی در رنج بودند ولی هیچ‌یک از آن‌ها جرأت شکایت نداشت. یک روز، میمون کوچکی از دیگر میمون‌ها پرسید: «آیا پیرمرد این درخت‌ها و بوته‌های میوه را کاشته است؟» دیگران پاسخ دادند: « نه ! آن‌ها در طبیعت رشد کرده‌اند.» میمون کوچک دوباره پرسید: « آیا ما بدون اجازه پیرمرد نمی‌توانیم میوه بچینیم؟» دیگران پاسخ

١۳

دادند: «آری می‌توانیم.» میمون کوچک ادامه داد: « پس چرا باید به پیرمرد وابسته باشیم؟ چرا باید به وی خدمت کنیم؟» هنوز میمون کوچک حرف خود را تمام نکرده بود که همه‌ی میمون‌ها ناگهان به آگاهی رسیده و بیدار شده بودند. در همان شب پس از به خواب رفتن پیرمرد، میمون‌ها تورها و حصارهای اطراف حیاط را پاره کرده، مانع‌ها را برداشته و خود را آزاد کردند. آن‌ها همچنین میوه‌هایی را که پیرمرد در انبار ذخیره کرده بود با خود به جنگل برده و هیچ‌گاه بازنگشتند. سرانجام پیرمرد از گرسنگی جان سپرد.

          یو-لی-زی می‌گوید: « در جهان بعضی از آدم‌ها با حیله و نه با قوانین عادلانه بر مردمان‌شان حکومت می‌کنند. آیا این مردم همچون اربابِ میمون نیستند؟ این آدم‌ها از نادانی خود بی‌خبرند و همین که به آگاهی برسند، حیله‌های ارباب دیگر کارگر نخواهد بود.»

منابع مورد نیاز قدرت سیاسی

 

          اصل موضوع ساده است. دیکتاتورها به همکاری مردمی که بر آ ن‌ها حکمرانی می‌کنند، نیازمندند، زیرا بی آن نخواهند توانست منابع قدرت سیاسی خود را تامین کرده و آن را پایدار کنند. این منابع قدرت سیاسی شامل موارد زیراست :

  • مشروعیت، باورِ عمومی در میان مردم نسبت به این‌که حکومت قانونی است و آن‌ها نسبت به فرمانبرداری از آن، تعهدی اخلاقی دارند
  • منابع انسانی، تعداد و اهمیت افراد و گروه‌هایی که از فرمانروایان اطاعت کرده و با آن‌ها همیاری می‌کنند و یا به ایشان یاری می‌کنند. مهارت و دانش، برای برخی کارها مورد نیاز است که کسان یا گروه‌های یاری دهنده‌ای آن‌ها را دارند.
  • عوامل ذهنی، یعنی روانی و ایدئولوژیکی که ممکن است مردم را وادار به فرمانبرداری و یاری به فرمانروایان کند.
  • منابع مادی، یعنی آن میزانی از دسترسی و نظارت که فرمانروایان بر دارایی‌ها، منابع طبیعی، منابع مالی، سیستم اقتصادی و وسایل ارتباطی و حمل و نقل دارند.
  • جریمه‌ها و کیفرها، به‌کارگیری و یا تهدید به به‌کارگیری مجازات‌ها بر ضد سرکشان یا کسانی که همکاری نمی‌کنند برای کسب اطمینان از اطاعت و همیاری آنان برای بقای رژیم و اجرای سیاست‌هایش ضروری است.

          به هرحال، فراهم آمدن  تمامی این منابع، وابسته به پذیرش رژیم، فرمانبرداری مردم و همیاری تعداد بیشماری از انسآن‌ها و نهادهای اجتماعی با فرمانروایان است و برای استمرار هیچ یک ازآن‌ها تضمینی وجود ندارد. همیاری کامل و اطاعت و حمایت مردم دسترسی فرمانروایان به منابع قدرت را افزایش می‌دهد و در نتیجه قدرت دولت افزایش می یابد.

          از سوی دیگر، بازپس‌گیری همیاری نیروهای مردمی و نهادها از مهاجمان و دیکتاتورها دسترسی آنان را به قدرت سیاسی، که برای موجودیت خود بدان وابسته‌اند، کمرنگ کرده یا بکلی از میان می‌برد. بدون دسترسی به این منابع، قدرت دیکتاتور کم شده و در نهایت از میان می‌رود.

          طبیعتا دیکتاتورها نسبت به اعمال و عقایدی که قدرت مطلق‌شان را تهدید می‌کند حساس‌اند. به همین، دلیل دیکتاتورها

١۴

کسانی را که نافرمانی کنند، اعتصاب کنند و یا از همیاری سرباز زنند مجازات می‌کنند. اما این پایان داستان نیست. سرکوب، و حتا وحشی‌گری، هم همیشه آن اندازه از اطاعت و همیاری را که برای بقای رژیم ضروری است، فراهم نمی‌کند. با وجود سرکوب‌ها اگر بتوان برای مدت زمان کافی منابع قدرت دیکتاتور را محدود کرد و یا حتا قطع کرد، اولین نتیجه چه بسا به وجود آمدن تردید و آشفتگی در داخل رژیم دیکتاتوری باشد. این قضیه با ضعیف شدن آشکار قدرت دیکتاتوری ادامه پیدا خواهد کرد. در طول زمان،

بستن منابع قدرت دیکتاتور سبب ایجاد فلج و ناتوانی رژیم گشته و در موارد حادتر موجب فروپاشی آن خواهد شد. قدرت دیکتاتور دیر یا زود از قحطی سیاسی خواهد مرد.

           برخلاف تصور عامه، یکه‌تازترین دیکتاتوری‌ها هم به مردم و جوامعی که بر آنان حکم می‌رانند وابسته‌اند. همان‌گونه که دانشمند سیاسی کارل دبلیو دوچ در سال ۱۹۵۳ بیان کرده :

قدرتِ تمامیت‌خواه تنها تا زمانی نیرومند است که زیاد از آن استفاده نشود. اگر قدرت تمامیت‌خواه پیوسته بر مردم تحت سلطه اعمال شود، بعید است مدتی طولانی قدرت‌مند باقی بماند. از آنجایی که حکومت‌های تمامیت‌خواه نسبت به انواع دیگر دولت‌ها، نیاز بیشتری به استفاده از زور در روابط خود با مردم دارند، لذا نیازمند پایگا ه مردمی‌تر و حمایت گسترده‌تری نیز هستند. علاوه بر این، آن‌ها باید بتوانند در مواقع نیاز بر روی حمایت فعال بخش‌های بزرگی از جامعه حساب کنند.

 

          جان آوستین، نظریه پرداز رسمی قرن ۱۹ انگلستان، وضعیت دیکتاتوری‌ای را که با بی‌مهری مردم‌اش روبه‌رو است تشریح می‌کند. آوستین استدلال می‌کند که اگر بیشتر مردم تصمیم به سرنگون کردن حکومت بگیرند و در این راه حاضر به تحمل سرکوب‌ها هم باشند، تلاش حکومت و افرادی که از آن دفاع می‌کنند، یا کمک‌های خارجی نیزحاصلی نخواهد داشت. آوستین نتیجه‌گیری می‌کند که مردم مبارز را نمی‎توان با زور در وضعیت فرمانبری دائمی نگه داشت.

          نیکولو ماکیاولی هم بسیار پیش از این‌ها استدلال کرده بود که « … شهریاری که توده مردم را به عنوان دشمن در برابر خود دارد، نخواهد توانست از خود محافظت نماید و هرچقدر ظلم بیشتری بنماید، رژیم‌اش ضعیف‌تر خواهد شد.»

نمونه‌ی سیاسی به‌کار‌گیری عملی این دیدگاه‌ها را، همان‌گونه که در فصل اول اشاره شد، می‌توان در تظاهرات نروژی‌های قهرمانی دید که دربرابر اشغال نازی‌ها مقاومت می‌کردند یا در مبارزات دلیران لهستانی، آلمانی‌ها، چک‌ها، اسلواک‌ها و مردمان دیگری که علیه دیکتاتوری کمونیست‌ها جنگیدند و در نهایت سبب شکست کمونیسم در اروپا شدند. بی‌گمان این موضوع پدیده‌ای جدید نیست: مقاومت بی‌خشونت حداقل به سال ۴۹۵ ق.م. باز می‌گردد، زمانی که توده‌ی مردم از همیاری با نجیب‌زادگان رومی خودداری کردند. مبارزات بی‌خشونت، علاوه بر اروپا، بارها در آسیا، آفریقا، آمریکا ، استرالیا و جزایر پاسیفیک نیز به‌کار گرفته شده است.

مراکزِ قدرتِ دموکراتیک

          یکی از مشخصه‌های جوامع دموکراتیک وجود گروه‌ها و نهادهای متعدد غیردولتی و مستقل از حکومت است. این گروه‌ها و نهادها برای مثال، شامل خانواده‌ها، سازمان‌های مذهبی، انجمن‌های فرهنگی، باشگاه‌های ورزشی، نهادهای اقتصادی، اتحادیه‌های

١۵

تجاری، انجمن‌های دانش‌آموزی و دانشجویی، احزاب سیاسی، افراد ساکن یک روستا، انجمن‌های محلی، باشگاه‌های باغبانی، سازمان‌های حقوق بشر، گروه‌های موسیقی، انجمن‌های ادبی و غیره می‌شوند. این تشکیلات همان‌گونه که برای رسیدن به هدف‌های خود تلاش می‌کنند، نقش مهمی در پاسخگویی به نیازهای اجتماعی نیز برعهده دارند.

          بعلاوه، این تشکیلات معناهای سیاسی مهمی هم دارند. آن‌ها برای مردم امکان آن را فراهم می‌کنند تا بتوانند در جهت‌دهی اجتماع خود تأثیر داشته باشند و در برابر دیگر گروه‌ها و دولت مقاومت کنند. بخصوص در مواقعی که احساس می‌کنند به صورت

ناعادلانه از خواست‌های آنان سر باز می‌زنند. کسی که عضو این گروه‌ها نباشند، نمی‌تواند فشار چندانی بر جامعه وارد کند، و کمتر

از آن بر دولت، و بی‌گمان هیچ فشاری بر دیکتاتور.

          برآیند بحث فوق این است که اگر دیکتاتور بتواند آزادی و استقلال تشکیلات مستقل غیر دولتی را سلب کند، مردم نسبتا ناتوان خواهند شد. همچنین اگر این نهادها را رژیم مرکزی به‌صورت دیکتاتوری اداره کند و یا سازمان‌های جدید و کنترل شده‌ای را جایگزین‌شان کند، می‌توانند به عنوان عاملی برای تحت سلطه درآوردن مردم و بخش‌های مختلف اجتماع باشند.

           به هرحال ،اگر بتوان آزادی و استقلال این نهادهای مستقل مدنی) خارج از حیطه‌ی کنترل دولت (را به دست آورد، وجودشان برای مبارزه‌طلبی سیاسی عامل بسیار مهمی خواهد بود. نکته‌ی مشترک تمامی مثال‌هایی که از سقوط و یا تضعیف دیکتاتوری‌ها در این کتاب ذکر شده، مبارزه‌طلبی وسیع و شجاعانه‌ی سیاسی مردم و نهادهای متعلق به آنان است. همان‌گونه که ذکر شد، این مراکز قدرت شالوده‌ی نهادهایی را تشکیل می‌دهند که مردم از طریق آ ن‌ها خواهند توانست به دیکتاتور فشار وارد کرده، و با وی مقابله کنند. در آینده نیز این‌گونه تشکیلات بخشی از نظام یک جامعه‌ی آزاد خواهد بود. به همین دلیل، استقلال و رشد پیوسته آن‌ها پیش نیاز موفقیت مبارزات آزاد ی‌خواهانه است.

          اگر دیکتاتوری بتواند در مقیاسی گسترده تشکیلات مستقل اجتماعی را نابود کند و یا تحت کنترل درآورد، برای نیروهای مقاومت بسیار مهم است که سازمان‌های جدیدی ایجاد کرده و یا کنترل دموکراتیک را به تشکیلات پیشین بازگردانند. در طی انقلاب مجارستان در سال‌های ۱۹۵۶ و ۱۹۵۷ شوراهای دموکراسی مستقیمِ محلیِ بسیار پدیدار شدند و حتا برای چند هفته، با پیوستن به یکدیگر، سیستم حکومتی متحدی از شوراها تشکیل دادند. در لهستان دهه ۱۹۸۰ نیز کارگران اتحادیه های همبستگی غیر قانونی‌ای ایجادکردند که در مواردی توانست اتحادیه‌های رسمی تحت نظارت کمونیست‌ها را نیز تحت کنترل خود درآورد. این‌گونه بسط یافتن نهادها  می‌تواند پی‌آمدهای سیاسی مهمی داشته باشد.

          بی‌گمان هیچکدام از این حرف‌ها به این معنا نیست که تضعیف و شکست دادن دیکتاتوری‌ها کاری ساده است و نیز نباید این‌گونه برداشت شود که تمامی تلاش‌ها پیروز خواهند بود. معنای این حرف‌ها این نیست که مبارزه‌طلبی آسیبی در پی نخواهد داشت چرا که آن‌هایی که هنوز در خدمت دیکتاتورها هستند چه بسا برای مجبور کردن مردم به همکاری و فرمانبری، به هر تلاشی دست خواهند زد.

          دیدگاه بالا درباره قدرت به این معناست که تجزیه‌ و از هم پاشاندن هر دیکتاتوری‌ای ممکن است. دیکتاتوری‌ها ویژگی‌هایی دارند که آن‌ها را در برابر مبارزه‌طلبی‌های سیاسیِ ماهرانه، سخت آسیب‌پذیر می‌کند. اجازه بدهید با جزئیات بیشتری این ویژگی‌ها را مطالعه کنیم.

١۶

 

 

 

 

 

 

فصل چهارم

دیکتاتوری‌ها ضعف‌هایی دارند

 

          دیکتاتوری‌ها معمولا شکست‌ناپذیر به نظر می‌رسند. در این حکومت‌ها سازمان‌های جاسوسی، پلیس، نیروهای نظامی، زندآن‌ها، بازداشتگاه‌ها و جوخه‌های اعدام همه و همه به‌دست اندک شماری از قدرت‌مندان اداره می‌شوند. سرمایه‌های ملی، منابع طبیعی و توان تولید کشور را نیز دیکتاتورها به زور غارت می‌کنند و در راه هدف‌های خود صرف می‌کنند. در مقابل، دموکرات‌های مخالف بیش از حد ضعیف، ناکارا و ناتوان به نظر می‌رسند. تصور آن شکست‌ناپذیری در برابر این ضعف، امکان پدید آمدن هرگونه نیروی مخالف مؤثری را از ذهن می‌زداید. اما این همه داستان نیست.

تشخیص پاشنه آشیل

 

          افسانه ای از یونان باستان آسیب‌پذیر بودن رویین‌تنان خیالی را به خوبی آشکار می‌کند. هیچ تیری به آشیل جنگجو آسیبی نمی‌زد و هیچ شمشیری بر بدن‌اش کارگر نبود. چرا که هنگامی که آشیل کودکی خردسال بود مادرش وی را در آب رودخانه سحرآمیز استیکس [۶]فروبرده بود که بدن‌اش را از هر گزندی در امان می‌داشت. اما در این میان مشکلی وجود داشت. از آنجایی که مادر آشیل برای غوطه ور کردن فرزندش در آب وی را از پاشنه پایش گرفته بود، آب سحرآمیز به پاشنه‌ی پای آشیل نرسید. هنگامی که آشیل مرد بالغی شد در برابر اسلحه‌های تمامی دشمنان، آسیب‌ناپذیر به نظر می‌رسید. اما در نهایت در جنگ تروا، با راهنمایی شخصی که از نقطه ضعف وی آگاه بود، یکی از سربازان دشمن تیری به سوی پاشنه آشیل رها کرد؛ تنها جای آسیب‌پذیر در بدن وی. این حمله برای آشیل مرگ بار بود. [۷]امروزه هم عبارت ” پاشنه‌ی آشیل ” به قسمت حساس وآسیب‌پذیر اشخاص، برنامه‌ها و نهادهایی اشاره می‌کند که در صورت حمله به آن، نیروی محافظی درکار نخواهد بود.

          چنین اصلی برای دیکتاتورهای ستمگر نیز صدق می‌کند. بر همه‌ی دیکتاتوری‌ها می‌توان غلبه کرد، در صورتی که نقاط ضعف آ نها شناسایی و بر روی آ نها تمرکز شود، این پیروزی بسیار سریع‌تر و با هزینه‌ای کمتر حاصل خواهد شد.

١٧

ضعف‌های دیکتاتوری

 

از ضعف‌های حکومت‌های دیکتاتوری می‌توان به موارد زیر اشاره نمود :

۱. ممکن است تعداد زیادی از مردم، گروه‌ها و نهادهایی که همکاری‌شان برای عملکرد سیستم ضروری است، کمتر همکاری کنند

یا هیچ نکنند.

۲. پی‌آمدهای سیاست‌های گذاشته‌ی رژیم گاهی توان طرح‌ریزی و اجرای سیاست‌های جدید را محدود کرده یا به‌کل سلب کند.

۳. ممکن است کارایی سیستم پایین بیاید و در نتیجه نتواند به سرعت با وضعیت‌های جدید خود را همخوان کند.

۴. افراد و منابعی که برای انجام وظایف کنونی اختصاص داده شده‌اند، چه بسا برای برآوردن نیازهای جدید آمادگی نداشته باشند.

۵. زیردست‌ها چه بسا از ترس نارضایتی بالا دستی‌ها، اطلاعات درست و کاملی که برای تصمیم‌گیری لازم است در اختیار قرار ندهند.

۶. ایدئولوژی‌ها می‌توانند کهنه شوند و افسانه ها و نمادهای سیستم اثرگذاری خود را از دست بدهند.

۷. اگر ایدئولوژی قدرت‌مندی ارائه شده باشد که بر بینش افراد از حقیقت تأثیر بگذارد، پای‌بندی بیش از حد به آن چه بسا سبب بی توجهی به شرایط و نیازهای واقعی شود.

۸. پایین آمدن کارآیی و تکیه بیش از حد بر بوروکراسی ونظارت مرکزی و کنترل های مفرط، ممکن است سیاست ها و کارکرد سیستم را ناکارآمد کند.

۹. تضادهای نهادهای داخلی و رقابت‌ها یا حتا دشمنی شخصی چه بسا کارکرد دیکتاتوری راضعیف کرده و آن را از هم بپاشد.

۱۰. روشنفکران و دانشجویان ممکن است در برابر شرایط، محدودیت‌ها، خشک‌اندیشی‌ها و سرکوب‌ها بی‌طاقت شوند.

۱۱. توده مردم چه بسا در طول زمان نسبت به رژیم بی‌اعتنا، شکاک و حتا دشمن شوند.

۱۲. اختلاف‌های منطقه‌ای، طبقاتی ، فرهنگی و ملی ممکن است اوج بگیرند.

۱۳. سلسله مراتب قدرت در حکومت‌های استبدادی همیشه مایه‌ای از بی ثباتی دارد. این بی‍ثباتی گاه بسیاربالاست. افراد چه بسا در رتبه‌ی خاص خود باقی بمانند یا به سطوح بالاتر یا پایین‌تر منتقل شوند یا یکسره حذف شوند و کسان دیگری جای آنان را بگیرند.

۱۴. بخش‌هایی از نیروهای نظامی و پلیس ممکن است برای رسیدن به هدف‌های خود در تضاد با اراده‌ی دیکتاتور – مثلا در کودتا – عمل کنند.

۱۵. اگر دیکتاتوری تازه‌پا باشد، برای جای‌گیر کردن کامل رژیم خود، به زمان نیازمند خواهد بود.

۱۶. از آنجا که در حکومت‌های دیکتاتوری تصمیم‌ها را بیشتر گروهی اندک شمار می‌گیرند، احتمال بروز اشتباه در قضاوت‌ها، سیاست‌ها و کنش‌ها بسیار بالاست.

۱۷. اگر رژیم برای جلوگیری از این گونه مشکلات نظارت و تصمیم گیری‌ها را نامتمرکز کند، خود به خود کنترل‌اش بر اهرم های مرکزی قدرت کمتر و کمتر خواهد شد.

١٨

حمله به ضعف‌های دیکتاتوری‌ها

          با آگاهی به این ضعف‌های ذاتی، دموکرات‌های مخالف برای تأثیرگذاری در سیستم یا فروپاشاندن کامل آن باید در پی تضعیف هرچه بیشتر این ” پاشنه‌های آشیل ” باشند.

          نتیجه ساده است: با وجود ظاهر قدرت‌مند ، همه‌‌ی دیکتاتوری‌ها ضعف‌هایی دارند، از جمله بی‌کفایتی‌های داخلی، رقابت‌های

شخصی، ناکارآمدی‌های نهادها و تضاد میان سازمان‌ها و ادارات. این ضعف‌ها در طول زمان بازدهی رژیم را پایین می‌آورند و آن را در برابر تغییر وضعیت و مقاومت‌های عمدی آسیب‌پذیر می‌کنند. هر چیزی که رژیم تصمیم به اجرای آن بگیرد، خودبه‌خود کامل نمی‌شود. به عنوان نمونه، باید بدانیم که گاهی دستورهای مستقیم هیتلر نیز اجرا نمی‌شد. چرا که افرادی که در پایین سلسله مراتب جای داشتند، از اجرای آن سر باز می‌زدند. همان‌گونه که شاهد بوده‌ایم، چه بسا رژیم‌های دیکتاتوری خود به خود فروپاشند.

 این بدان معنا نیست که دیکتاتوری می‌تواند بدون رویارویی با خطرها و آسیب‌ها نابود شود. هرگونه جریان آزادی‌خواهانه خطرها و رنج‌های بالقوه به همراه دارد و برای عملی شدن نیازمند زمان است. بی‌گمان هیچ وسیله‌ای نمی‌تواند پیروزی سریع را در تمامی وضعیت‌ها تضمین کند، اما انواعی از مبارزه که ضعف‌های شناخته شده دیکتاتوری را هدف قرار می‌دهند، شانس بیشتری برای کامیابی دارند تا انواعی که می‌کوشند از موضع قدرت دیکتاتور با وی بجنگند. اکنون سؤال این است که مبارزه چگونه باید هدایت شود؟

١٩

 

 

 

 

 

 

فصل پنجم

به‌کارگیری قدرت

          در فصل اول اشاره کردیم که مقاومت نظامی دربرابر دیکتاتوری به جای این‌که به نقطه ضعفِ آن ضربه بزند ، نقطه قوت آن را هدف می‌گیرد. با انتخاب رقابت نظامی در تدارک مهمات، تکنولوژی جنگ افزار و مانند آن‌ها، جنبش‌های مقاومت خود را آشکارا در وضعیتی نامساعد قرار می‌دهند. دیکتاتوری‌ها کمابیش در تمامی موارد امکان فراخوانیِ منابع بیشتری را در این حوزه‌ها دارند. خطرهای اتکا به نیروهای بیگانه برای کسب آزادی را نیز پیش از این بررسی کوتاهی کردیم. در فصل دوم هم مشکلات اتکا به مذاکره را به عنوان راهی برای بیرون راندن دیکتاتورها بررسی کرده‌ایم.

          پس چه راهی باقی می‌ماند که بتواند به مقاومت دموکراتیک برتری آشکار ببخشد و دیکتاتوری را نیز هرچه بیشتر ضعیف کند. کدام حرکت تکنیکی می‌تواند قدرت سیاسی‌ای را که در فصل سوم از آن صحبت شد، نمایان کند؟ گزینه‌ی مناسب برای این پرسش مبارزه‌طلبی سیاسی است.

ویژگی‌های مبارزه‌طلبی سیاسی به قرار زیر است :

  • مبارزه‌طلبی سیاسی نمی‌پذیرد که نتیجه‌ی مبارزه را توسط راه‌کارهایی تعیین کند که دیکتاتور برمی‌گزیند.
  • رویارویی با این شکل از مبارزه برای رژیم مشکل است.
  • مبارزه‌طلبی سیاسی به شیوه‌ای یگانه می‌تواند نقاط ضعف دیکتاتوری را بدتر کرده و منابع قدرت را از وی دریغ کند.
  • مبارزه‌طلبی سیاسی می‌تواند حرکتی کاملا پراکنده باشد، ولی، درعین حال، بر روی یک موضوع خاص متمرکز باشد.
  • مبارزه‌طلبی سیاسی موجب بروز خطا در قضاوت و عمل دیکتاتور می‌شود.
  • مبارزه‌طلبی سیاسی می‌تواند به‌ خوبی مردم، گروه‌های اجتماعی و نهادهای گوناگون را به صورت یک کل واحد با هدف پایان دادن به سلطه‌ی وحشیانه‌ی گروهی کوچک، بسیج نماید.
  • مبارزه‌طلبی سیاسی می‌تواند سبب توزیع مؤثر قدرت در جامعه شود که خود بر احتمال برپایی و پابرجا ماندن یک جامعه دموکراتیک می‌افزاید.

 

 

 

 

٢٠

شیوه مبارزات بی‌خشونت

          از مبارزه‌طلبی سیاسی، همچون نیروهای نظامی، می‌توان برای رسیدن به هدف‌های گوناگون بهره گرفت. این هدف‌ها را می‌توان در طیف گسترده‌ای طبقه‌بندی کرد. از کوشش برای واداشتن حریف به اتخاذ تصمیماتی خاص، ایجاد شرایطی برای حل مسالمت‌آمیز درگیری‌ها تا متلاشی کردن کامل رژیم. به هرحال، مبارزه‌طلبی سیاسی شیوه‌هایی جز خشونت‌گری را درپیش می‌گیرد، هرچند هدف هر دو روش به جریان انداختن مبارزه است، اما از راه‌هایی بسیار جدا از هم که پی‌آمدهای متفاوتی نیز به بار می‌آورند. روش‌ها و پی‌آمدهای درگیری خشونت‌آمیز را همه می‌د‌انیم. سلاح‌های فیزیکی را برای ترساندن، آسیب زدن، کشتن، و ویران کردن به‌کارمی‌برند.

          مبارزه بی‌خشونت بسیار پیچیده‌تر از مبارزه خشونت‌آمیز است و انواع بسیار گوناگونی را دربر دارد. برخلاف مبارزات خشونت‌آمیز، مبارزات بی‌خشونت را با جنگ افزارهای روانی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به دست مردم و نهادها پیش می‌برند. این سلاح‌ها نام های گوناگونی دارند: اعتراضات، اعتصاب‌ها، پرهیز از همکاری‌ها، تحریم‌ها، بی میلی‌ها، و نیروهای مردمی. همان‌گونه که پیشتر ذکر شد، تمامی دولت‌ها تنها تا زمانی می‌توانند به حکومت خود ادامه دهند که نیروی مورد نیاز خود را از راه همکاری و فرمانبرداری مردم و نهادهای اجتماعی بسیج کنند. مبارزه‌طلبی سیاسی، برخلاف روش‌های خشونت‌آمیز، شیوه ای کاملا درست و بی‌همتا برای جدا کردن این منابع قدرت از بدنه دولت است.

جنگ افزارهای خشونت‌پرهیز و انضباط

 

          خطای معمول در مبارزه‌طلبی‌های سیاسی پیشین، که بیشترشان بدون برنامه‌ریزی شکل گرفته بودند، این بود که تصور می‌شد می‌توان با اتکا بر یک یا دو روش، مثل اعتصاب‌ها و تظاهرات عمومی، به نتیجه رسید. در حقیقت، روش‌های بسیار وجود دارد که به رهبردشناسانِ (استراتژیست‌ها) مقاومت اجازه می‌دهند هرگاه لازم باشد مقاومت را متمرکز کرده یا پراکنده سازند.

          در حدود دویست روش از کارهای بی‌خشونت شناخته شده و بی‌گمان روش‌های بسیارِ دیگر نیز وجود دارند. این روش‌ها تحت سه دسته‌ی اصلی طبقه‌بندی شده‌اند: اعتراض و ترغیب، همکاری‌پرهیزی وحمله. روش‌های اعتراض و ترغیب بیشتر تظاهرات نمادین هستند، شامل رژه‌ها، راه پیمایی‌ها، شب‌زنده‌داری‌ها (۵۴روش). همکاری‌پرهیزی خود به سه زیر گروه تقسیم می‌شود: (الف) همکاری‌پرهیزی اجتماعی   (۱۶ روش)، (ب) همکاری‌پرهیزی اقتصادی، شامل تحریم‌ها(۲۶ روش) و اعتصاب‌ها (۲۳ روش) و (ج) پرهیز از همکاری سیاسی (۳۸ روش). حمله‌های خشونت‌پرهیز نیز با راه‌کارهای روانی، فیزیکی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی‌ای همچون روزه‌داری، تصرف بی‌خشونت، و دولت‌های موازی( ۴۱ روش) دسته‌ی آخر هستند. فهرستی از ۱۹۸ روش از این گونه کارها به عنوان پیوست الف ضمیمه این کتاب است.

          بسیاری از این روش‌ها اگر با دقت انتخاب شده و با پشت‌کار به دست مردم غیر نظامی در متن یک استراتژی هوشمندانه همراه تاکتیک‌های مناسب، به‌کاربرده شوند، هر حکومت نامشروعی را با مشکلات جدی روبه‌رو خواهند کرد. این نکته تمامی حکومت‌های دیکتاتوری را در بر می‌گیرد.

          در تضاد با راه‌های نظامی، روش‌های بی‌خشونت می‌توانند سرراست برهدف‌های مورد نظر متمرکز شوند. برای مثال، با توجه

٢١

به این ‌که دیکتاتوری یک بحث کاملا سیاسی است، می‌توان از شیوه‌های مبارزه‌ی بی‌خشونت‌ سیاسی بهره جست، شامل سر باز زدن از پذیرش مشروعیتِ نظام و دیکتاتور و همچنین پرهیز از همکاری با آن. پرهیز از همکاری همچنین  می‌تواند تنها در مورد سیاست‌هایی خاص به اجرا درآید. پشتِ گوش انداختن و طفره رفتن از وظایف را می‌توان در سکوت و حتا مخفیانه تجربه کرد، در حالی که همکاری‌پرهیزی آشکار، تظاهرات مبارزه طلبانه‌ی عمومی و اعتصاب‌ها را همه  می‌بینند.

           از طرف دیگر، اگر دیکتاتوری دربرابرِ فشارِ اقتصادی آسیب‌پذیر باشد یا بیشتر شکایت‌های مردم مربوط به مسائل اقتصادی باشد، آن‌گاه اقدام اقتصادی، مانند تحریم‌ها و اعتصاب‌ها، چه بسا راه‌های مناسبی برای مبارزه باشند. تلاش دیکتاتور برای بهره برداری از سیستم اقتصادی ممکن است با اعتصاب‌ها عمومی محدود، کندکاری[۸]، سرپیچی (یا ناپدید شدن) متخصصان مورد نیاز روبه‌رو شود. انواع مختلفی از اعتصاب‌ها  می‌تواند در حوزه‌هایی کلیدی همچون تولید، حمل و نقل، تامین مواد خام و توزیع کالاها به صورت گزینشی به‌کار بسته شود.

          برای برخی از شیوه‌های مبارزه‌ی بی‌خشونت می‌باید کارهایی خلاف زندگی روزمره انجام داد، همانند توزیع جزوه‌ها، گرداندن نشریات زیرزمینی، اعتصاب غذا، یا نشستن در خیابان. به غیر از موارد بسیار حاد اجرای این روش‌ها ممکن است برای بعضی از مردم دشوار باشد.

          از سوی دیگر برخی از شیوه‌های مبارزه‌ی بی‌خشونت نیازمند ادامه‌ی روند زندگی عادی مردم است، ولی با اندکی تفاوت. برای مثال، می‌شود که مردم به جای اعتصاب به سرکارهای خود بروند، اما به عمد بسیار آهسته‌تر از همیشه و با بازدهی بسیار کمتر کار کنند. « اشتباهاتِ کاری » می‌توانند با نیتِ قبلی بیشتر شوند ممکن است شخصی «مریض» شود و نتواند در مواقعی خاص سرِ کار حاضر شود. یا ممکن است فردِ دیگری از انجام کاری خاص سر باز زند. ممکن است کسی به مراسم دینی‌ای برود که افزون بر مایه دینی مایه‌ی سیاسی هم داشته باشد. ممکن است کسی برای آن که فرزندانش زیر بمباران تبلیغاتی قرار نگیرند، در خانه به آنان درس دهد یا آنان را به کلاس های غیررسمی بفرستد. کس دیگری چه بسا از پیوستن به تشکیلات سفارشی یا اجباری، که در گذشته آزادانه به آن‌ها نمی‌پیوست، سر باز زند. شباهت این گونه کارها به رفتار عادی و انحراف محدود آن نسبت به زندگی معمول، چه بسا سبب شود بسیاری از مردم در مبارزه‌ی آزاد ی‌خواهانه‌ی ملی شرکت کنند.

          از آنجا که عملکرد مبارزه‌ی بی‌خشونت و خشونت‌آمیز از پایه با هم تفاوت دارند، در طول یک رشته مبارزه‌طلبی سیاسی، دست زدن به خشونتِ بسیار محدود هم نادرست است، چرا که سبب کشاندن مبارزه به میدانی می‌شود که دیکتاتورها در آن بسیار برتری دارند ) زد و خور د نظامی). انضباط، کلیدی اساسی برای پیروزی است و تحریکات و وحشی‌گری‌های دیکتاتو ر و کارگزاران وی هم نباید آن را به فراموشی سپارد.

          نگهداشت انضباط بی‌خشونت در برابر خشونت‌گری حریفان، کارکرد چهار نوع مکانیزم تغییر و تحول را در مبارزات بی‌خشونت) که در ادامه همین فصل بررسی کرده‌ایم (تسهیل می‌کند. همچنین انضباط بی‌خشونت در فرایند جوجیتسوی سیاسی[۹]  بسیار مهم است. در این فرایند وحشی‌گری‌های دیکتاتور علیه کنش‌گرانی که به حرکت‌های بی‌خشونت دست زده اند، با حرکتی سیاسی به سمت خود وی برمی‌گردد. این امر در درون سلسله مراتب دیکتاتوری سبب بروز اختلاف می‌شود و همچنین سبب حمایت عامه‌ی مردم، حامیان معمول رژیم، و اشخاص و دولت‌های ثالث از مبارزان.

          به هر حال، گهگاه ممکن است خشونتی محدود علیه دیکتاتوری پرهیزناپذیر باشد. محرومیت‌ها و تنفرها چه بسا سبب

٢٢

انفجارهای خشونت‌آمیز می‌شوند. یا گروه‌هایی خاص ممکن است با آن که به نقش حیاتیِ مبارزاتِ بی‌خشونت، آگاهی یافته‌اند، میلی به ترک شیوه‌های خشونت‌آمیز نداشته باشند. در این موارد، مبارزه‌طلبی سیاسی نباید کنار گذاشته شود. به هر حال، لازم است که اقدام خشونت‌آمیز را تا حد ممکن از اقدام بی‌خشونت جدا کرد. این امر می‌تواند از طریق جداسازی جغرافیایی، گروه‌های مردمی، زمانی، و موضوعی صورت گیرد. وگرنه خشونت‌گری می‌تواند برای مبارزه‌طلبی‌های سیاسیِ بالقوه قدرت‌مند و کامیاب پی‌آمدهایی فاجعه بار به دنبال داشته باشد.

          شواهد تاریخی نشان می‌دهند که با آن که مبارزه‌ی بی‌خشونت هم از آسیب‌های مالی و جانی خالی نیست، سطح این آسیب‌ها بسیار پایین تر از آسیب‌های احتمالی زد و خوردهای نظامی است.  افزون بر این، این نوع مبارزه چرخه‌ای بی‌پایان از کشتار و وحشی‌گری نیز به دنبال نخواهد داشت.

          برای مبارزه‌ی بی‌خشونت می‌باید ترس مردم را از دولت و سرکوبی خشونت‌آمیز آن کاهش داد. این شیوه خود به ایجاد ترس گرایش دارد. رهایی از ترس (یا در کنترل آوردن آن) عاملِ اصلیِ از بین بردن قدرت دیکتاتورها بر عامه‌ی مردم است.

شفافیت، پنهان کاری، و استانداردهای بالا

          برای جنبشی که روش بی‌خشونت را به کار می‌برد، پنهان کاری، حیله گری، و دسیسه‌های زیرزمینی مشکلات بسیار جدی ایجاد می‌کند. معمولا نمی‌شود هدف‌ها و برنامه‌ها را از چشم پلیس سیاسی و سازمان‌های جاسوسی پنهان نگاه داشت. از دیدگاه جنبش، پنهان‌کاری نه تنها ریشه در ترس دارد که خود زاینده ترس است؛ ترسی که از روح مقاومت می‌کاهد وشمار کسانی را که می‌توانند در یک اقدام  خاص شرکت کنند، پایین می‌آورد. همچنین این رویه چه بسا سبب ایجاد بدگمانی و تهمت‌های ناعادلانه به کسانی شود که گمان می‌رود برای حریف اطلاعات جمع می‌کنند و او را از حرکت‌های جنبش آگاه می‌کنند. پنهان‌کاری چه بسا بر خشونت‌پرهیزی جنبش نیز اثر بگذارد. در برابر، شفافیت هدف‌ها و برنامه‌ها علاوه بر آن که تأثیرشان عکس آن موارد است، تصویری بسیار قدرت‌مندتر از جنبش مقاومت ترسیم می‌کنند. البته مسأله بی‌گمان بسیار پیچیده‌تر از آن است که در اینجا مطرح  کرده‌ایم. بسیاری از جنبه‌های کارهای مقاومتی به پنهان کاری نیز نیاز خواهند داشت. در موقعیت‌های خاص به ارزیابی‌ها و اظهار نظرهایی بر پایه‌ی تمامی اطلاعاتِ به دست آمدنی نیاز هست که افراد کاملا آشنا به پویایی مبارزات بی‌خشونت و در عین حال، آگاه به شیوه‌های نظارتی دیکتاتوری، می‌باید فراهم ‌کنند.

          ویراستاری، چاپ و پخش نشریات زیرزمینی ،به‌کار گرفتن ایستگاه‌های رادیویی غیر قانونی داخلی و کسب آگاهی درباره‌ی‌ فعالیت‌های دیکتاتور از چند موردی هستند که در آن‌ها به سطح بالایی از پنهان‌کاری  نیاز هست.

          ثابت نگاه داشتن استاندارد بالای رفتاری در کارهای بی‌خشونت هم در تمامی مراحل درگیری بسیار مهم است. عواملی همچون بی‌باکی و حفظ انضباط  بی‌خشونت همیشه مورد نیازند. مهم است به یاد داشته باشیم که گاه به گاه به گروه‌های بزرگ مردم برای ایجاد تغییرات خاص نیاز هست. مشارکت شمار بالای مردم را تنها در صورتی می‌توان حفظ کرد که استانداردهای بالایی در جنبش رعایت شده باشد.

٢۳

جابه‌جایی در روابط قدرت

 

          رهبردشناسان (استراتژیست‌ها) باید به یاد داشته باشند که روش مبارزه طلبیِ سیاسی، به خاطر کنش و واکنش‌های مداوم، یکسان نمی‌ماند. هیچ چیز ساکن نیست. روابط قدرت، چه مطلق و چه نسبی، به سرعت دگرگون می‌شوند. این نتیجه مشارکت مردمی‌ست که در عمل بی‌خشونت خود پایداری کنند.

           در این نوع مبارزه به علت سرعت بالای حوادث و همچنین پی‌آمدهای مهم سیاسی آن، بالا و پایین رفتن قدرتِ نسبیِ دو طرف درگیر بسیار پیچیده‌تر از مبارزات خشونت‌گرانه است. به همین دلیل، به نظر می‌رسد که کارهای خاص مقاومت کنندگان پی‌آمدهای بسیار گسترده‌تری از مکان و زمان خاصی دارند که حوادث در آن روی می‌دهند. این پی‌آمدها به صورت تضعیف یا تقویت این طرف یا آن طرف نمایان می‌شوند.

          علاوه بر این، گروه خشونت‌پرهیز، از طریق کارهای خود  می‌تواند بسیار عمیق‌تر از عملیات نظامی در جهت تضعیف یا تقویت گروه رقیب اثر گذارد. برای مثال، مقاومت بی‌خشونت دلیرانه و با انضباط برای رویارویی با وحشی‌گری‌های دیکتاتور ممکن است در میان سربازان دیکتاتور و مردم غیر نظامی احساس ناراحتی، بی‌میلی، عدم اطمینان برانگیزد و در موارد حادتر کار به شورش بکشد. چنین مقاومتی میزان محکومیت‌های بین‌المللی حکومت دیکتاتوری را نیز بالا خواهد برد. به علاوه، کاربرد پی‌گیر، با انضباط، و ماهرانه‌ی مبارزه‌طلبی سیاسی چه بسا سبب مشارکت هرچه بیشتر مردمی‌ شود که در حالت عادی از دیکتاتور حمایتی ضمنی ‌کنند یا در بهترین حالت بی‌طرف باقی می‌مانند.

چهار مکانیزم تغییر

          مبارزه بی‌خشونت از چهار طریق سبب ایجاد تغییر می‌شود. اولین ساز و کار که احتمال آن کمتر است، هرچند در مواردی اتفاق افتاده است، آن است که اعضای گروه حریف با دیدن رنج‌هایی که مقاومت کنندگان بی‌باک و خشونت‌پرهیز از سرکوب می‌برند، احساسات‌شان تحریک شود یا به این نتیجه‌ی عقلانی برسند که هدف‌های مقاومت کنندگان عادلانه است و به همین دلیل هدف‌هاشان را بپذیرند. این ساز و کار، تغییرِ کیش نامیده می‌شود. اگرچه مواردی از تغییر کیش بر اثر کنش‌های بی‌خشونت پیش آمده، اما چندان نبوده است. در بیشتر درگیری‌ها  چنین حالتی یا اصولا اتفاق نمی‌افتد یا  چندان گسترده نیست.

          موردی که بیشتر پیش می‌آید این است که مبارزه‌ی بی‌خشونت با تغییرِ وضعیتِ مبارزه و جامعه چنان عمل می‌کند که حریف نمی‌تواند به سادگی به هرکاری که  بخواهد دست بزند. همین تغییر است که سه ساز و کار بعدی را به وجود می آورد: سازش، اجبارِ بی‌خشونت،‌ و تجزیه. این‌که کدام مورد  رخ دهد بستگی به میزان تغییر در وضعیت روابط نسبی و مطلق قدرت دارد. اگر مسائل مورد اختلاف پایه‌ای نباشند، خواسته‌های نیروهای مخالف در روند سلسه کارهای محدود آنان تهدید کننده نخواهد بود و رقابت نیروها تا حدی سبب تغییر در روابط قدرت خواهد شد. در این وضعیت ممکن است کشمکشی سرراست به توافق، تقسیم‌بندی موارد مورد اختلاف، وکنار آمدن بینجامد. این ساز و کار سازش نام دارد. برای مثال، بسیاری از اعتصاب‌ها با این روش پایان می‌یابند. برای مثال، با رسیدن هر یک از دو طرف به بخشی از هدف‌های خود ، و نه دست‌یابی به هر آ نچه می‌خواستند. دولت چه

٢۴

بسا برای دست‌یابی به برخی پی‌آمدها مثل پایان دادن به بحران موجود، ایجاد تصو یری «جوان‌مردانه» از دولت یا پاک‌سازی چهره بین‌المللی رژیم، به دنبال چنین توافقی باشد. به همین دلیل ضروری است که به موضوعاتی که قرار است از طریق سازش و توافق حل شوند، توجه خاص شود. اما مبارزه ای که به دنبال به زیر کشیدن دیکتاتور از تختِ حکومت است، بی‌گمان یکی از این موارد نیست.

 مبارزه‌ی بی‌خشونت ممکن است بسیار از روش‌هایی که در ساز و کارهای تغییر کیش و سازش نشان داده شد، قدرت‌مندتر باشد. پرهیز از همکاری و مبارزه‌طلبی عمومی می‌توانند وضعیت اجتماعی، و سیاسی و بخصوص روابط قدرت را به کلی تغییر دهند. یعنی، توان دیکتاتور برای کنترل فرایندهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دولت و جامعه از وی گرفته می‌شود. چه بسا برای اجرای فرمان سرکوب دیگر به نیروهای نظامی نتواند متکی باشد، اگرچه رهبران رقیب همچنان بر سر جای خود هستند و کماکان هدف‌های خود را دنبال می‌کنند، دست به کار مؤثری نمی‌توانند زد. این وضعیت را اجبارِ بی‌خشونت می‌نامیم.

          در موارد حاد وضعیت اجبار بی‌خشونت دامنه خود را تا جایی گسترش می‌دهد که رهبر حریف تمام توانایی کنش‌گری را از دست می‌دهد و ساختار قدرت فرومی ریزد. خودگردانی مقاومت کنندگان، پرهیز از همکاری آن‌ها و مبارزه‌طلبی‌ها چنان گسترش می‌یابند که رقیب کنترل ظاهری را هم بر آن‌ها از دست می‌دهد. در نهایت دیوان سالاری خود رقیب هم رهبری وی را نمی پذیرد. نیروهای مسلح و پلیس شورش می‌کنند. مردم و حمایت‌گران همیشگی هم دیگر رهبری پیشین خود را انکار کرده، وجود هر نوع حقی برای حکمرانی را از وی سلب می‌کنند. از این رو همکاری وفرمانبرداری پیشین آنان از میان می‌رود. چهارمین ساز و کار تغییر، یعنی تجزیه‌ی سیستم رقیب، چندان کامل است که وی قدرت تسلیم شدن نیز نخواهد داشت.. رژیم به سادگی تکه تکهفرو می‌ریزد.

 در طراحی استراتژی‌های آزادی‌خواهانه، باید همواره این چهار ساز و کار را در ذهن داشت. این ساز و کارها گاهی ناخودآگاه به کار می‌افتند. به هرحال، انتخاب یک یا چند مورد از این‌ها در کشمکش به عنوان ساز و کار تغییر مورد نظر، سبب می‌شود تا امکان فرموله کردن استراتژی‌های خاص (که یکدیگر را نیرو ببخشند) فراهم شود. این‌که چه ساز و کار ( یا ساز و کارهایی ) انتخاب شود بستگی به عوامل بسیار دارد، مثل قدرت مطلق و نسبی گروه‌های مبارز و گرایش‌ها و هدف‌های گروه‌های مبارزه‌طلبی که آن را به کار  می‌بندند.

پی‌آمدهای دموکراتیک کننده‌ی مبارزه‌طلبی سیاسی

          به خلاف پی‌آمدهای تمرکزبخش خشونت، به کار بردن تکنیک‌های مبارزه‌ی بی‌خشونت سبب می‌شود که جامعه‌ی سیاسی از چندین طریق دموکراتیزه شود.

 بخشی از پی‌آمدهای دموکراتیک کننده، سلبی است. به این معنا که به خلاف شیوه‌های نظامی، این تکنیک نیرویی سرکوب‌گر و تحت فرمان یک الیت پدید نمی‌آورد که برای برپایی یا ادامه‌ی حیات یک دیکتاتوری جدید به کار آید. رهبران جنبش‌های مبارزه‌طلب سیاسی می‌توانند بر روی پیروان خود تأثیر گذاشته یا بر آنان فشار آورند، ولی توان زندانی کردن یا اعدام آدم‌ها، در صورت مخالفت با رهبری جدید را ندارند.

          بخش دیگر تأثیرات دموکراتیک کننده، پی‌آمدهای ایجابی هستند. به این معنا که مبارزه بی‌خشونت راه‌های مقاومتی را به مردم نشان می‌دهد که از طریق آن بتوانند به آزادی دست یافته و دربرابر دیکتاتورهای کنونی یا هوس‌مندان دیکتاتوری از آن

٢۵

پاسداری کنند. در زیر به برخی از تأثیرات دموکراتیک کننده‌ی ایجابی مبارزات بی‌خشونت، اشاره شده است:

  • تجربه‌ی مبارزه بی‌خشونت سبب می‌شود که مردم در مبارزه با تهدیدات و سرکوب‌های خشونت‌آمیز رژیم اعتماد به نفس بیشتری به دست بیاورند.
  • مبارزه‌ی بی‌خشونت راه‌هایی برای پرهیز از همکاری و مبارزه‌طلبی به مردم نشان می‌دهد که از طریق آن می‌توانند در برابر هرگونه کنترل غیر دموکراتیک از طرف هرگروه دیکتاتورمنش ایستادگی کنند.
  • در رویارویی با کنترل‌های سرکوب‌گرانه می‌توان مبارزه‌ی بی‌خشونت را برای دفاع از آزادی‌های دموکراتیک، همانند آزادی بیان، آزادی مطبوعات، سازمان‌های مستقل و اجتماعات آزاد به کار بست.
  • چنان که پیش از این ذکر شد، مبارزه‌ی بی‌خشونت در ماندگاری، تجدید حیات، و تقویت گروه‌های مستقل و نهادهای اجتماعی سهمی مهم دارد. این گروه‌ها و نهادها به دلیل توانایی‌ای که برای بسیج نیروهای مردمی و محدود کردنِ توانِ کسانی که هوس دیکتاتوری دارند، بسیار برای دموکراسی ضروری‌اند.
  • مبارزه‌ی بی‌خشونت راه‌هایی را نشان می‌دهد که مردم از طریق آن‌ها می‌توانند قدرت خود را علیه پلیسِ سرکوب‌گر و نیروهای نظامی دیکتاتوری به کار اندازند.
  • مبارزه‌ی بی‌خشونت روش‌هایی را نشان می‌دهد که از طریق آن مردم و نهادهای مستقل می‌توانند با هدف‌های دموکراتیک منابعِ قدرتِ سرکردگانِ حاکم را محدود کنند یا آن منابع را به روی ایشان ببندند و از این طریق از توان زورگویی ایشان بکاهند.

پیچیدگی مبارزه‌ی بی‌خشونت

          همان‌گونه که در این بحث مشاهده کردیم، مبارزه‌ی بی‌خشونت تکنیکی پیچیده از کنش اجتماعی است شامل چندین روش، انواع ساز و کارهای تغییر، و ضروریات انجام یک کنش خاص. برای مؤثر بودن، بخصوص در مقابله با دیکتاتوری، مبارزه‌طلبی سیاسی به آمادگی و برنامه‌ریزی دقیق نیاز دارد. مشارکت کنندگان آینده باید بدانند که از آنان چه انتظاری می‌رود. منابع باید پیشاپیش آماده باشند و رهبردشناسان باید چگونگی ایجاد مؤثرترین تغییر از راه مبارزه‌ی بی‌خشونت را کاملا تجزیه و تحلیل کرده باشند. اکنون توجه را به موضوع بسیار مهم اخیر معطوف می کنیم : لزوم طراحی استراتژی.

٢۶

 

 

 

 

 

فصل ششم

ضرورت برنامه‌ریزی استراتژیک

          مبارزه‌طلبی‌های سیاسی علیه دیکتاتوری‌ها از راه‌های گوناگونی می‌تواند آغاز شود. در گذشته این مبارزات کمابیش همیشه بدون برنامه‌ریزی و پیش‌آمدی بودند. اعتراضاتی که کار را به چنین پیش‌آمدهایی می‌کشاندند انواعی داشتند، ولی بیشتر به دنبال وحشی‌گری‌های جدید، دستگیری یا قتل فردی محترم، سیاست یا حکم جدید سرکوب‌گرانه، کمبود مواد غذایی، بی‌احترامی نسبت به باورهای دینی یا سالگرد حادثه‌ای مهم پیش می‌آمدند. گاهی اقدامی خاص از سوی دیکتاتور چنان مردم را خشمگین کرده که بی هیچ اندیشه‌ای درباره‌ی چگونگی پایان یافتن خیزش، دست به کار شده‌اند. گاهی نیز شخصی دلاور یا گروهی کوچک دست به عملی می‌زنند که دیگران به پشتیبانی آن به میدان می‌آیند. اعتراضی خاص از سوی گروهی خاص ممکن است کسان دیگری را به اعتراض علیه ستمی که دیده‌اند برانگیزد و آ ن‌ها نیز به مبارزه بپیوندند. گاهی دعوت به مقاومت از سوی یک گروه کوچک، حتا یک فرد، ممکن است با پاسخی گسترده و ناگهانی از سوی مردمان روبه‌رو شود.

          با آن که خودانگیختگی جنبه‌های مثبتی دارد، اشکالاتی هم دارد. بسیار پیش آمده است که مقاومت‌گرانِ دموکرات انتظار وحشی‌گری‌های دیکتاتوری را نداشته‌اند و پس از تحمل رنج‌های بسیار مقاومت‌شان از هم فروپاشیده است. گاهی بی‌برنامگی از سوی دموکرات‌ها تصمیمات بسیار مهم را به شانس واگذار کرده است؛ که پی‌آمدهای مصیبت بار داشته. هنگامی که حکومت ستم‌گر را به زیر کشیده‌اند، بی‌برنامگی درباره‌ی چگونگی گذر به یک سیستم دموکراتیک موجبات دیکتاتوری تازه‌ای به وجود آورده است.

برنامه‌ریزی واقع بینانه

          بدون شک در آینده، کارهای مردمیِ خودجوش نقشی مهم در خیزش علیه دیکتاتوری بازی خواهند کرد. ولیکن برای سرنگون کردن دیکتاتورها، با شناخت وضعیت سیاسی و خلق و خوی ملی و گزینش چگونگی آغاز مبارزه می‌توان به مؤثرترین شیوه‌ها دست یافت. برای آن تفکرِ بسیار دقیق بر مبنای تشخیص واقع بینانه‌ی وضعیت و توانایی‌های توده مردم برای رسیدن به مؤثرترین شیوه‌های دست یافتن به آزادی ضروری است.

          اگر دوست داریم کاری بکنیم، بهتر است به چگونگی انجام آ ن فکر کنیم. هرچقدر هدف مهمتر باشد، یا پی‌آمد خطاها خطرناک‌تر باشد، برنامه‌ریزی اهمیت بیشتری می‌یابد. برنامه‌ریزیِ استراتژیک، امکان بسیج تمامی منابع و به کار گرفتن‌‌شان را به

٢٧

مؤثرترین وجه افزایش می‌دهد. این نکته بخصوص در جنبش‌های دموکراتیکی که با منابع مادی محدود و حمایت‌کنندگانِ در خطر می‌کوشند تا دیکتاتوری قدرت‌مندی را به زیر بکشند، درست است. در برابر، دیکتاتوری هم معمولا منابع مادی گسترده‌تر و نیروهای تشکیلاتی  را در اختیار دارد و هم وحشی‌گری را.

          «برنامه‌ریزی استراتژیک» اینجا به معنای محاسبه‌ی روندی از کارهایی است که احتمال گذر از وضعیت کنونی به وضعیت دل‌خواه را بالا می‌برد. در مورد بحث ما، این یعنی رسیدن از دیکتاتوری به سیستم دموکراتیک آینده. برنامه‌ریزی برای این هدف معمولا مجموعه  مرحله‌بندی شده ای از عملیات و کارهای سازمان یافته‌ای را در ‌بر دارد که برای قدرت بخشیدن به جامعه و مردم ستم‌دیده و تضعیف دیکتاتوری طراحی می‌شوند. توجه کنید که هدف تنها از بین بردن دیکتاتوری کنونی نیست بلکه جایگزینی آن با سیستمی دموکراتیک است. استراتژی بزرگی که هدف‌اش را تنها نابودی دیکتاتوری کنونی بداند ریسک بزرگی را برای به وجود آمدن دیکتاتوری دیگری می پذیرد.

موانع برنامه‌ریزی

          بعضی از هواداران آزادی در مناطق گوناگون جهان، تمامی ‌توان خود را برای حل مساله‌ی چگونگی دست‌یابی به آزادی به کار نمی‌گیرند. این هواداران از اهمیت برنامه‌ریزی استراتژیک دقیق پیش از دست زدن به عمل کمتر آگاه‌اند. در نتیجه، کم وبیش هیچ‌گاه برنامه‌ریزی استراتژیک انجام نمی‌دهند.

           چرا کسانی که آرزوی کسب آزادی سیاسی برای مردم خود را دارند چنین کم به  طرح استراتژیک جامعی برای رسیدن به این هدف می‌پردازند؟ متأسفانه، بیشتر وابستگان به گروه‌های دموکراتیک مخالف، به لزوم برنامه‌ریزی استراتژیک بی‌خبرند یا به آن عادت ندارند یا برای تفکر استراتژیک تربیت نشده‌اند. این وظیفه‌ای دشوار است. با حملات پیاپی دیکتاتوری و مسؤولیت‌های ضروری وقت‌گیر، رهبران مقاومت معمولا امنیت و فرصتی برای پرورش مهارت‌های تفکر استراتژیک ندارند.

درعوض، واکنش نشان دادن به کارهایی که دیکتاتوری انجام می‌دهد، الگویی متداول است. در چنین وضعی مخالفان همیشه درحالت دفاعی‌اند و برای حفظ آزادی‌های محدود یا مواضع خود می‌کوشند و در بهترین حالت گسترش کنترل دیکتاتور را کند کرده یا برای سیاست‌های جدید رژیم، مشکل می‌تراشند.

          بی‌گمان برخی افراد و گروه‌ها نیازی به برنامه‌ریزی دراز مدت و گسترده برای حرکت‌های آزادی‌خواهانه نمی بینند. در عوض، چه بسا دچار این خیال باشند که اگر قدرت‌مندانه و استوار به هدف‌ها باور داشته باشند، آن باورها به طریقی به حقیقت خواهند پیوست. بعضی دیگر می‌پندارند که اگر به سادگی زندگی کنند و در برابر مشکلات بر طبق اصول و ایده‌آل‌هاشان رفتار کنند، تمام آنچه را که می‌توانسته اند در راه آن‌ها کرده‌اند. حمایت از هدف‌های انسانی و وفاداری به آرمان‌ها ستودنی است، ولی آشکار است که برای پایان بخشیدن به یک دیکتاتوری و دست‌یابی به آزادی ناکافی است.

          گروه دیگر از مخالفان دیکتاتوری ممکن است با بی‌تجربگی فکر کنند که اگر به اندازه‌ی کافی خشونت به کار ببرند، آزادی به دست خواهد آمد. اما، همان‌گونه که پیش‌تر گفتیم خشونت ضامن پیروزی نیست. خشونت، به جای رساندن به آزادی  می‌تواند به شکست، به مصیبتی بزرگ، یا هر دو راهبر شود. در بیشتر شرایط دیکتاتوری به بهترین وجه ممکن برای رویارویی با

٢٨

مبارزات خشونت‌آمیز آماده است. اقدامات نظامی، بسیار کم به دموکرات‌ها کمک کرده‌اند، اگر که اصولا توانسته باشند. برخی هم فعالیت‌های خود را بر روی آن‌چه «احساس» می‌کنند پایه ریزی می‌کنند. این روش‌ها، علاوه بر خودپسندانه و خودمحورانه بودن، برای توسعه‌ی استراتژی کلانِ کسب آزادی رهنمودی نمی‌دهند.

          کارهایی هم که بر روی یک « ایده‌ی درخشان » از یک فرد بنا شده‌اند محدوداند. به جای این‌ها، به عملی بر پایه‌ی محاسبه‌ی دقیقِ « قدم‌های بعدی» برای واژگون ساختن دیکتاتوری نیاز هست. بدون تجزیه و تحلیل استراتژیک، رهبران مقاومت چه بسا هرگز ندانند که «قدمِ بعدی» باید چه باشد. زیرا درباره‌ی گام‌هایی که برای رسیدن به پیروزی لازم‌اند نیندیشیده‌اند. ابتکارها و ایده‌های درخشان بسیار مهم‌اند، ولی کارایی آن‌ها در بهبود وضعیتِ استراتژیکِ نیروهای دموکرات است.

          با توجه به این که کارهایی که علیه دیکتاتوری می‌توان کرد بسیاراند و با احساس سرگشتگی در انتخاب نقطه‌ی آغاز، برخی سفارش می‌کنند که « همه کارها را هم‌زمان انجام بده». این روش شاید سودمند باشد، ولی بی‌گمان غیرممکن است، بخصوص برای جنبش‌های نسبتا ضعیف. علاوه بر این، این روش درباره‌ی این‌که از کجا باید شروع کرد، تلاش‌ها را باید کجا متمرکز کرد و چگونه منابع محدود را به‌کار گرفت، رهنمودی ارائه نمی‌دهد.

          افراد و گروه‌های دیگر ممکن است تا حدودی نیاز به برنامه‌ریزی را احساس کنند، ولی تنها توانایی تفکر کوتاه‌مدت یا اندیشیدن به پایه‌های تاکتیکی را داشته باشند و بس. اینان نمی‌دانند که به برنامه‌ریزی درازمدت نیاز دارند و این کار ممکن است. چه بسا در تفکر و تجزیه و تحلیل روابط استراتژیک ناتوان باشند. این امر سبب خواهد شد تا پیوسته با مسائل به نسبت کم اهمیت درگیر باشند و به جای در دست گرفتن ابتکار عمل تنها نسبت به کارهای حریف واکنش نشان دهند. با اختصاص دادن حجم بالایی از انرژی برای کارهای کوتاه مدت، رهبران در یافتن راه‌های دیگری از عمل که می‌تواند تمامی تلاش‌ها را در یک روند پیوسته به سوی پیروزی هدایت کند، ناکام می مانند.

          همچنین برخی جنبش‌های دموکراتیک ممکن است برنامه‌ریزی استراتژیک جامع برای سرنگونی دیکتاتور نداشته باشند و با استدلالی به ظاهر پذیرفتنی، بر روی مسائل لحظه‌ای تمرکز کنند و بس. زیرا باور ندارند که می‌توانند با کوشش خود به دیکتاتوری پایان بخشند. به همین دلیل، برنامه‌ریزی درباره چگونگی رسیدن به این هدف، از نظر آ نها اتلاف وقتی رمانتیک یا تلاشی بیهوده به حساب می‌آید. مردمی که برای کسب آزادی از چنگ دیکتاتوریِ وحشیانه‌ی نهادینه شده‌ای مبارزه می‌کنند، معمولا با چنان قدرت نظامی و پلیسی‌ای روبه‌رو می‌شوند که تصور می‌کنند دیکتاتوری می‎‌تواند هر آنچه را که می خواهد بکند. به هر حال، بدون امید واقعی، این مردم باز هم با انگیزه‌های جوانمردانه یا شاید تاریخی، با دیکتاتوری درگیر خواهند شد، اما هرگز نخواهند پذیرفت، و شاید هرگز آگاهانه درک نکنند، که اقدامات‌شان ناامیدانه است. بنابراین، برای آن‌ها برنامه‌ریزی استراتژیک جامع معنایی ندارد.

          پی‌آمدهای این‌گونه ناکامی در برنامه‌ریزی استراتژیک معمولا بسیار جدی است: نیروها تک تک پراکنده می‌شوند، کارهای فرد بی اثر است، انرژی‌ها برسر موضوعات کوچک هرز می‌رود، توانمندی‌ها به کار گرفته نمی‌شوند، و فداکاری‌ها بی‌ارزش می‌شوند. اگر دموکرات‌ها برنامه‌ریزی استراتژیک نداشته باشند چه بسا در رسیدن به هدف‌هاشان ناکام خواهند ماند. برنامه‌ریزی ضعیف و آمیختن تصادفی کارهای مختلف جنبش مقاومت را به جلو رهنمون نمی‌شود، بلکه بیشتر بر کنترل و قدرت دیکتاتوری می‌افزاید. متأسفانه، از آنجا که برنامه‌ریزی‌های جامع استراتژیک کمتردر کار آمده، اگر که هرگز آمده باشد، پایداری دیکتاتوری‌ها بیش از آن‌چه به راستی هستند، به نظر می‌آید. در نتیجه، سال‌ها و دهه‌ها بیشتر از آنچه باید، عمر می‌کنند.

٢٩

چهار اصطلاح مهم در برنامه‌ریزی استراتژیک

          برای این‌که بتوانیم به صورت استراتژیک فکر کنیم، روشن کردن معنای چهار اصطلاح پایه‌ای مهم است. استراتژی کلان یعنی هماهنگ و هم‌راستا کردن بهره‌گیری از تمامی منابع موجود)اقتصادی، انسانی، اخلاقی، سیاسی، تشکیلاتی و غیره (به دست گروهی که در تلاش برای رسیدن به هدف‌های خویش است. استراتژیکلان برای یافتن بهترین روشِ مبارزه) جنگ‌های نظامی مرسوم یا مبارزه‌ی بی‌خشونت(، توجه خود بر روی هدف‌های گروه و منابع در دسترس برای مبارزه متمرکز می‌کند. در برنامه‌ریزی استراتژی کلان، رهبران مقاومت باید روش‌های مؤثری را  که موجب شکست دشمن می‌شود، ارزیابی و برای آن‌ها برنامه‌ریزی کنند. علاوه بر این، استراتژی کلان درباره‌ی شرایط مناسب و زمان‌بندی مبارزه تصمیم می‌گیرد که با آن مقاومت‌های ابتدایی شروع می‌شود و ادامه می‌یابد.

          استراتژی کلان چارچوب اساسی مبارزه را فراهم می‌کند که انتخاب استراتژی‌های محدودتر را آسان می‌کند. استراتژی کلان، در عین حال چگونگی تخصیص وظایف عام یک گروه خاص و شیوه‌ی توزیع منابع میان آن‌ها را برای استفاده در مبارزه، مشخص می‌کند. استراتژی یافتن بهترین روش دست‌یابی به هدفی مشخص در مبارزه است. استراتژی‌های کوچک در چارچوب استراتژی کلان عمل می‌کنند. استراتژی هم با این‌که چه وقت و چگونه بجنگیم مرتبط است و هم با چگونگی مبارزه برای رسیدن به حداکثر بهره‌وری. استراتژی را با صورتی که در ذهن هنرمند است مقایسه می‌کنند، در حالی که برنامه‌ی استراتژیک نقشه‌ی طراحی شده به دست یک مهندس معمار است. استراتژی همچنین ممکن است تلاش‌هایی را در بر گیرد برای توسعه موقعیتی استراتژیک که در آن شرایط رقیب شکست قطعی خود را در صورت دست زدن به مبارزه علنی پیش‌بینی کند، و در نتیجه بدون مبارزه‌ی علنی، تسلیم شود. وگرنه، وضعیت استراتژیک پیروزی مبارزان را قطعی خواهد کرد. استراتژی همچنین شامل چگونگی بهره‌وری مطلوب از پیروزی به دست آمده است.

          کاربست برنامه استراتژیک در مسیر مبارزه، ایده‌ای اساسی است درباره‌ی این که مبارزات چگونه باید توسعه یابند و اجزای جداگانه‌ی هر یک چگونه باید با یکدیگر هم‌خوان شوند تا برای رسیدن به هدف،‌ مشارکتی سودمند فراهم شود. این موضوع شامل آرایش ماهرانه‌ی گروه‌های درگیر با عملیات کوچک‌تر هم می‌شود. برنامه‌ریزی برای یک استراتژی هوشمندانه برای کسب پیروزی از راه شگرد مبارزه ضروری است. هر شگردی ضروریاتی دارد. اما فراهم کردن «ضروریات» برای اطمینان از پیروزی کافی نیست بلکه چه بسا عوامل دیگر هم نیاز باشد.

           برای طراحی استراتژی‌ها، دموکرات‌ها باید هدف‌های خود را به‌روشنی تعریف کنند و درباره‌ی چگونگی اندازه‌گیری میزان بهره‌وری کوشش‌ها برای رسیدن به هدف تصمیم بگیرند. تعریف و تجزیه و تحلیل به طراحان استراتژی اجازه می‌دهد تا با دقت ضروریات رسیدن به هدف را تشخیص دهند. نیاز به روشنی و تعریف، با نیاز به برنامه‌ریزی تاکتیکی همسنگ است.

          تاکتیک‌ها و روش‌های کنشی، برای رسیدن به استراتژی‌ها به کاربرده می‌شوند. تاکتیک‌ها هدف‌شان کاربرد قوا برای رسیدن به بالاترین بهره در موقعیت‌های محدود است. تاکتیک اقدامی محدود برای رسیدن به هدفی یگانه است. انتخاب تاکتیک بستگی دارد به این‌که چگونه در مرحله‌ای خاص از درگیری می‌توان وسایل موجود را برای هدف‌های استراتژیک به کار گرفت.

۳٠

برای رسیدن به حداکثر بهره‌وری، تاکتیک‌ها و روش‌ها باید با دقتِ خاص، در جهتِ دست‌یابی به هدف‌ها، انتخاب و به‌کار گرفته شوند. بهره‌های تاکتیکی اگر که امکان دست‌یابی به هدف‌های استراتژیک را تقویت نکنند سرانجام تلف کردن انرژی به حساب خواهند آمد.

          پس تاکتیک سلسله‌ای محدود از اقدامات مرتبط  به هم است که درون یک استراتژی با یکدیگر منطبق شده‌اند ، درست همان‌گونه که استراتژی‌ها در درون یک استراتژی کلان با یکدیگر منطبق می‌شوند. تاکتیک‌ها همیشه با مبارزه مرتبط ‌‌اند، در حالی که استراتژی‌ها دیدگاه‌های وسیع‌تری دارند. هر تاکتیک تنها به عنوان بخشی از استراتژی کلی نَبَرد یا سلسله عملیات قابل درک است. تاکتیک‌ها نسبت به استراتژی‌ها دوره زمانی کوتاه‌تری  دارند، یا در محدوده‌ای کوچک‌تر (از نظر جغرافیایی، سازمانی و غیره)، یا با مشارکت مردمیِ کمتر، یا برای دست‌یابی به هدف‌های محدودتر. در کنش بی‌خشونت‌ عمده یا جزیی بودن هدف می‌تواند تا حدی مشخص کننده‌ی تمایز میان هدف تاکتیکی و هدف استراتژیک باشد.

          مبارزات تاکتیکیِ تهاجمی برای پشتیبانی از هدف‌های استراتژیک در پیش گرفته می‌شوند. مبارزات تاکتیکی ابزار رهبردشناسان هستند برای خلق زمینه‌چینی برای حمله قطعی به رقیب. پس بسیار مهم است که کسانی که مسؤولیت برنامه‌ریزی و اجرای عملیات تاکتیکی به آن‌ها واگذار می‌شود، در ارزیابی وضعیت و انتخاب مناسب‌ترین روش‌ها مهارت داشته باشند. افرادی که قرار است در اقدام مشارکت داشته باشند نیز باید برای کاربرد تاکتیک و رو ش‌های خاص آموزش دیده باشند.

          روش به جنگ افزارها و راه‌های عمل اشاره دارد که در تکنیک مبارزه بی‌خشونت‌ ده‌ها اقدام گوناگون را در بر می‌گیرد (همچون انواع اعتصاب‌ها، تحریم، پرهیز از همکاری سیاسی و جز آن‌ها) که در فصل پنج تشریح شده‌اند (همچنین به پیوست نگاه کنید). پرورش یک برنامه استراتژیک کارآمد برای مبارزه‌ی بی‌خشونت بستگی به فرموله کردن و انتخاب دقیق استراتژی کلان، استراتژی‌ها، تاکتیک‌ها و روش‌ها دارد.

          درس اصلی این مبحث این است که برای برنامه‌ریزی دقیق استراتژیک برای کسب آزادی از چنگال دیکتاتوری، می‌باید نیروی فهم را به کار گرفت. خطا در برنامه‌ریزی،  می‌تواند کار را به فاجعه بکشد، در حالی که کاربرد قوه‌ی عقلانی می‌تواند مسیری استراتژیک را طراحی کند که با شمِ درست منابع موجود را برای کشاندن جامعه به سمت آزادی و دموکراسی به‌کار گیرد.

۳١

 

 

 

 

 

فصل هفتم

برنامه‌ریزی استراتژی

          برای بالا بردن امکان کامیابی، رهبران مقاومت باید برنامه کنش‌های فراگیری را تنظیم ‌کنند که توانایی قدرت‌مند کردن مردم زیر ستم و تضعیف و سپس نابودی دیکتاتوری و ایجاد دموکراسی پایدار را داشته باشد. برای رسیدن به این برنامه، برآورد دقیق وضعیت و گزینه‌های موجود برای اقدام مؤثر ضروری است. البته بدون این تحلیل دقیق هم می‌توان استراتژی کلان و استراتژی‌های خاص یک رشته از مبارزات را پرورش داد. از آنجا که پرورش استراتژی کلان و استراتژی‌های یک رشته مبارزات دو فرایند جداگانه‌اند، تنها با پروراندن استراتژی کلان است که می‌توان استراتژی‌های خاص یک رشته از مبارزات را پرورش داد. استراتژی‌های خاص یک رشته از مبارزات باید برای دست‌یابی و تقویت هدف‌های استراتژی کلان، طراحی شوند.

          پرورش استراتژی مقاومت نیازمند توجه به پرسش‌ها و مسائل بسیار است. این‌جا باید برخی از معیارهای مهم را، چه در سطح استراتژی کلان، چه در سطح استراتژی‌های مربوط به یک رشته از کنش‌ها، مشخص کنیم. به هرحال، طراحان تمامی برنامه‌ریزی‌های استراتژیک می‌باید درکی ژرف از کل وضعیت درگیری داشته باشند، شامل توجه به عوامل فیزیکی، تاریخی، دولتی، نظامی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، روان شناسی، اقتصادی و بین‌المللی. استراتژی‌ها تنها می‌توانند در بستر هر مبارزه‌ی خاص و با توجه به پیشینه‌ی آن پرورش یابند.

          رهبران دموکراتیک وبرنامه‌ریزان استراتژیک باید هدف‌ها و اهمیت انگیزه‌ها را بر اساس اولویت آ ن‌ها ارزیابی کنند. آیا هدف‌ها، ارزش یک مبارزه‌ی بزرگ را دارند؟ و چرا؟ تعیین هدف حقیقی مبارزه بسیار مهم است. ما این‌جا در این باره صحبت کرده‌ایم که برانداختن دیکتاتوری یا برکناری دیکتاتور کنونی کافی نیست . هدف این مبارزات باید برپایی جامعه‌ای آزاد با سیستم حکومتی دموکراتیک باشد. روشن شدن این نکته بر پرورش استراتژی کلان و استراتژی‌های خاص پی‌آمد آن اثر تعیین کننده دارد.

رهبردشناسان به ویژه می‌باید به پرسش‌های اساسی فراوانی پاسخ دهند، از جمله :

  • موانع اصلی دست‌یابی به آزادی کدامند؟
  • چه عواملی دست‌یابی به آزادی را آسان‌ترمی‌کنند؟
  • قدرت اصلی دیکتاتوری در چیست؟
  • نقاط ضعفِ مختلف دیکتاتوری در چیست؟
  • منابع قدرت دیکتاتوری تا چه حد آسیب‌پذیراند؟

۳٢

  • قدرتهای نیروهای دموکراتیک و عامه مردم کدامند؟
  • ضعف‌های نیروهای دموکراتیک و عامه مردم کدامند و چگونه می‌توان آ ن‌ها را اصلاح کرد ؟

وضعیت نیروهای سوم، آن‌هایی که هنو‌ز وارد درگیری نشده‌اند ولی به یکی از دو طرف کمک می‌کنند یا امکان دارد کمک کنند، چگونه است ؟

انتخاب روش

 

          در سطح استراتژی کلان ،برنامه‌ریزان می‌باید روش اصلی مبارزه‌ای را که قرار است در درگیری‌ به کار گرفته شود، مشخص کنند. شایستگی‌ها و محدودیت‌های هر یک از تکنیک‌های مبارزاتی هم‌چون جنگ نظامی سنتی، جنگ چریکی، مبارزه‌طلبی سیاسی، و غیره باید ارزیابی شود.

          برای این کار، رهبردشناسان می‌باید به این‌گونه پرسش‌ها پاسخ دهند: آیا نوع مبارزه در توان دموکرات‌ها هست؟ آیا این روش مبارزه امکان بسیج قدرت مردم ستم‌دیده را دارد؟ آیا این تکنیک نقاط ضعف دیکتاتور را هدف می‌گیرد، یا به نقاط قوت آن حمله می‌برد؟ آیا این روش به دموکرات‌ها کمک می‌کند تا به خود متکی باشند یا آن‌ها را به گروه‌های سوم یا حمایت‌گران خارجی وابسته خواهد کرد؟ پیشینه‌ی چنین روشی در پایین کشیدن دیکتاتوری‌ها چیست؟ آیا این روش آسیب‌ها و خرابی‌ها را بیشتر می‌کند یا کمتر؟ اگر فرض کنیم که نتوانیم به دیکتاتوری پایان بخشیم، این روش چه تأثیری بر نوع حکومتی که از دل این درگیری بر می‌خیزد، خواهد داشت؟ کنش‌های نامناسب باید در استراتژی کلان گنجانده نشوند.

          در فصل های قبل دلیل آوردیم که مبارزه‌طلبی سیاسی، برتری‌های نسبی عمده‌ای نسبت به تکنیک‌های دیگر مبارزه دارد. رهبردشناسان باید با دقت در وضعیت خاص مبارزاتی خود، در این‌باره تصمیم بگیرند که آیا مبارزه‌طلبی سیاسی پاسخ‌های مثبتی به پرسش‌های بالا می‌دهد یا نه.

برنامه‌ریزی برای دموکراسی

          باید به خاطر داشت که هدف استراتژی کلان در رویارویی با دیکتاتوری تنها به زیر کشیدن دیکتاتور نیست بلکه هدف اصلی جانشین کردن سیستمی دموکراتیک است و ناممکن کردن برخاستن دیکتاتورهای جدید. برای رسیدن به این هدف‌ها، روش مبارزه باید به تغییر در سیستم توزیع قدرت مؤثر در جامعه بینجامد. تحت حکومت دیکتاتوری، مردم و نهادهای مدنی بسیار ضعیف بوده‌اند و دولت قدرت‌مند بوده است. بدون تغییر دادن این عدم توازن، گروه جدید حاکمان اگر بخواهند می‌توانند به دیکتاتورمآبی قبلی‌ها باشند. پس «انقلاب کاخی»[۱۰]  یا کودتا خوب نیست.

          مبارزه‌طلبی سیاسی از طریق بسیج جامعه علیه دیکتاتوری، همان‌گونه که در فصل پنجم بررسی شد، به تقسیم عادلانه‌تر نیروی مؤثر در جامعه کمک می‌کند. این فرایند به چند طریق صورت می‌گیرد. گسترش توان مبارزه‌ی بی‌خشونت به این معناست که توان دیکتاتوری برای سرکوب خشونت‌آمیز دیگر به سادگی در مردم وحشت و فرمانبرداری پدید نمی‌آورد. مردم برای رویارویی و

۳۳

جلوگیری از زورگویی دیکتاتور روش‌هایی پرتوان در اختیار خواهند داشت.  بعلاوه، بسیج نیروهای مردمی از طریق مبارزه‌طلبی سیاسی، نهادهای مستقل جامعه را تقویت خواهد کرد. تجربه‌ی یک بار به کارگیری مؤثر قدرت تا مدت‌ها فراموش نخواهد شد. دانش و مهارتی که در مبارزه به‌دست آمده سبب خواهد شد تا مردم دیگر به سادگی زیر بار دیکتاتورهای احتمالی نروند. این تغییر در روابط قدرت، در نهایت برپایی یک جامعه دموکراتیک پایا را بیش از پیش امکا ن‌پذیر خواهد کرد.

کمک خارجی

          به عنوان بخشی از آماده‌سازی استراتژی کلان، مهم است که نقش مقاومت‌گران داخلی و همچنین فشارهای خارجی در فروپاشاندن دیکتاتوری ارزیابی شود. در این تحلیل استدلال کردیم که قوای اصلی مبارزه باید از داخل خود کشور برخیزد. این مبارزه‌ی داخلی است که یاری بین‌المللی را تحریک می‌کند که به میدان بیاید.

          برای بسیج افکار عمومی جهان علیه دیکتاتوری می‌باید کوشش‌ها مطابق اصول بشردوستی، اخلاق، و ایمان دینی باشند و در جهت برانگیختن کیفرهای دیپلماتیک، سیاسی و اقتصادی دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی علیه دیکتاتوری. یاری‌های بین‌المللی می‌تواند به شکل تحریم اقتصادی و نظامی، کاهشِ سطحِ به رسمیت شناختنِ دیپلماتیک یا قطع روابط، ممنوعیت همکاری‌های اقتصادی و منع سرمایه‌گذاری در کشور دیکتاتور، اخراج دولت دیکتاتور از سازمان‌های مختلف بین‌المللی و بدنه‌ی سازمان ملل باشد. علاوه بر این، کمک‌های بین‌المللی، مانند کمک‌های اقتصادی و ارتباطی،  می‌تواند سرراست در اختیار نیروهای دموکرات قرار گیرد.

تنظیم استراتژی کلان

          پس از ارزیابی وضعیت، انتخاب روش و مشخص کردن نقش کمک‌های خارجی،برنامه‌ریزان استراتژی کلان باید طرحی کلی را از بهترین رو ند هدایت مبارزه تهیه کنند. این طرح گسترده باید از حال تا آینده فرایند کسب آزادی و نهادهای سیستم دموکراتیک را شامل شود. در تنظیم استراتژی کلان برنامه‌ریزان می‌باید از خود پرسش‌هایی کنند. پرسش‌های زیر آن‌چه را که برای یک استراتژی کلان مبارزه‌طلبی سیاسی، در نظر گرفت)به شیوه‌ای مشخص‌تر از گذشته( مطرح می‌کنند :

جامع‌ترین تصور کلی از این‌که دیکتاتوری چگونه می‌تواند خاتمه یابد و دموکراسی جایگزین آن شود چیست؟ مبارزه‌ی درازمدت چگونه می‌تواند به بهترین وجه آغاز شود؟ مردم ستم‌دیده چگونه می‌توانند، تا حدودی، اعتماد به نفس و قدرت کافی برای مبارزه علیه دیکتاتوری به دست بیاورند؟ توان پرهیز از همکاری و مبارزه‌طلبی در مردم چگونه باید با گذشت زمان و تجربه افزایش یابد؟ برای بازیافتن کنترل دموکراتیک بر جامعه و محدود کردن دیکتاتوری هدف مجموعه‌ی محدودی از مبارزات چه می‌تواند باشد؟ آیا نهادهای مستقلی وجود دارند که از دستبرد دیکتاتوری در اَمان مانده و بتوان برای برقراری آزادی از آن‌ها بهره گرفت؟ کدام نهادهای جامعه می‌توانند بر کنترل‌های دیکتاتور غالب شوند، یا کدام نهادها برای پاسخ‌دهی به نیازهای برپایی جو دموکراسی، حتا در

صورت ادامه دیکتاتوری، باید دوباره به دست دموکرات‌ها ایجاد شوند؟

٢۴

قدرت تشکیلاتی چگونه می‌تواند در مقاومت توسعه یابد؟ مشارکت کنندگان چگونه می‌توانند آموزش ببینند؟ چه منابعی (مالی، تجهیزات، و غیره) در مبارزه لازم خواهند بود؟ چه نمادهایی می‌توانند به مؤثرترین روش توده‌ها را بسیج کنند؟

با چه کارهایی و گذراندن چه مرحله‌هایی منابع قدرت دیکتاتور را می‌توان پیوسته ضعیف‌تر کرد و در نهایت از میان برد؟ مردم مقاومت کننده چگونه می‌توانند هم‌زمان بر مبارزه پافشاری کنند و در عین حال انضباط لازم خشونت‌پرهیز را نیز رعایت کنند؟ نظم اجتماعی چگونه می‌تواند در حین درگیری حفظ شود؟ وقتی پیروزی نزدیک است، مقاومت‌گران دموکرات چگونه می‌توانند به ساختن پایه‌های سازمانی جامعه پسا-دیکتاتوری ادامه دهند تا گذار را تا آن‌جا که ممکن است آسان کنند؟

          باید به یاد داشت که برنامه‌ی کاری یگانه‌ای وجود ندارد، یا نمی‌تواند وجود داشته باشد، که بر اساس آن بتوان برای هر جنبش آزادی بخشی علیه دیکتاتوری استراتژی کلانی طراحی کرد. هر مبارزه‌ای برای به پایین کشیدن یک دیکتاتوری و برپایی سیستمی دموکراتیک تا حدی با مبارزات دیگر متفاوت خواهد بود. هیچ دو موقعیتی یکسره شبیه هم نخواهند بود، هر دیکتاتوری ویژگی‌های خود را دارد. ظرفیت آزادی‌طلبی مردم هم با یکدیگر یکسان نیست. برنامه‌ریزان استراتژی کلان برای مبارزه‌طلبی سیاسی به درکی عمیق نه تنها از شرایط ویژه مبارزه که از روش مبارزه نیز نیاز دارند.

          وقتی استراتژی کلان با دقت طراحی شد، دلایل روشنی برای علنی کردن آن وجود دارد. بسیاری از مردمی که به مشارکت آنان نیاز هست، اگر مفهوم کلی را درک کنند، درست همانند دستورات خاص، با اشتیاق و توان بیشتر اقدام به مشارکت خواهند کرد. این آگاهی بالقوه تأثیری بسیار مثبت در روحیه و اشتیاق آنان برای مشارکت و اقدام مناسب خواهد داشت. طرح کلی استراتژی کلان به هرحال، بر دیکتاتور آشکار خواهد شد و دانستن خصوصیات آن بالقوه سبب هدایت وی به سمت کاستن از بی‌رحمی‌ها در سرکوب خواهد شد. چرا که وی خواهد فهمید که این بی‌رحمی‌ها چه بسا به صورت سیاسی به سمت خود وی بازگردند. آگاهی از مشخصات ویژه استراتژی کلان  می‌تواند چه بسا سبب بروز اختلاف و ترک خدمت در اردوگاه دیکتاتور شود.

          هنگامی که یک برنامه‌ی استراتژیک برای پایین کشیدن دیکتاتوری و برپایی سیستمی دموکراتیک طرح‌ریزی شد، برای طرفداران دموکراسی مهم است که بر اجرای آن پافشاری کنند. تنها در شرایطی بسیار نادر مبارزه می‌تواند راه خود را از استراتژی کلان ابتدایی جدا کند. برنامه‌ریزان تنها هنگامی که شواهد فراوان وجود داشته باشد که استراتژی کلان اشتباه بوده، یا هنگامی که شرایط مبارزه در اساس تغییر کرده باشند، ممکن است تغییر استراتژی کلان ضروری باشد. حتا آنگاه  نیز این عمل باید وقتی انجام شود که ارزیابی دوباره‌ای استراتژی کلان تازه‌ای پرورده باشد.

برنامه‌ریزی استراتژی مبارزه

          استراتژی کلان برای پایان دادن به دیکتاتوری و برپایی دموکراسی هرچقدر هم توسعه یافته ، هوشمندانه و امیدبخش باشد، خود‌به‌خود شکل نمی‌گیرد. استراتژی‌های خاص باید برای رهبری یک رشته مبارزه‌طلبی با هدف تضعیف دیکتاتور پرورش یابند. این استراتژی‌ها، کنش‌های تاکتیکی‌ای را که هدف‌شان ضربه زدن به دیکتاتور است، با یکدیگر همسو می‌کنند. تاکتیک‌ها و روش‌های خاص باید با دقت انتخاب شوند تا بتوانند در دست‌یابی به هدف‌های هر استراتژی مؤثر باشند. بحث در این‌جا تنها در سطح استراتژی متمرکز است.

۳۵

          رهبردشناسانی که زنجیره مبارزات بزرگ را برنامه‌ریزی می‌کنند، مانند آن‌ها که استراتژی کلان را برنامه‌ریزی کرده‌اند، می‌باید درک کاملی از طبیعت و شیوه‌های عمل تکنیک مبارزاتی داشته باشند. درست همان‌گونه که فرماندهان نظامی باید ساختارها،

تاکتیک‌ها، فنِ لشکرکشی، تدارک جنگ افزار، تأثیرات جغرافیایی و موارد مشابه را برای طراحی استراتژی نظامی درک کنند،برنامه‌ریزان مبارزه‌طلبی سیاسی نیز باید از طبیعت و اصول استراتژیک مبارزه بی‌خشونت درک کاملی داشته باشند. هرچند که حتا با وجود دانش کافی درباره مبارزه بی‌خشونت، دقت به توصیه‌های این کتاب، و پاسخ به پرسش‌های مطرح شده، نمی‌توان به استراتژی‌ها دست یافت. تنظیم استراتژی‌های مبارزاتی به قوه ابتکار پرورش یافته نیاز دارد.

           در برنامه‌ریزی استراتژی برای یک رشته مبارزات خاص و برای پرورش درازمدت‌تر مبارزه آزادی‌بخش، رهبردشناسانِ مبارزه‌طلبی سیاسی باید درباره بسیاری پرسش‌ها و مشکلات فکر کنند. از جمله :

  • تعیین هدف‌های ویژه از یک رشته مبارزات و سهم آن‌ها در پیشبرد استراتژی کلان
  • توجه به روش‌های ویژه، یا سلاح‌های سیاسی‌ای که می‌توانند به پیشبرد استراتژی بیشترین کمک را برسانند. درون هر نقشه‌ی کلی برای یک رشته مبارزات، لازم است تشخیص دهیم که چه نقشه‌های کوچک‌تر و تاکتیکی را برگزینیم و چگونه به کار بندیم تا بتوانیم به دیکتاتور فشار وارد کنیم و منابع قدرت دیکتاتور را محدود نماییم. فراموش نکنیم که رسیدن به هدف‌های بزرگ نتیجه انتخاب دقیق و پیمودن گام‌های کوچک است.
  • باید روشن شود که آیا مسائل اقتصادی باید با مبارزه‌ی سیاسی مرتبط باشند یا نه. و اگر آری، چگونه؟ اگر مشکلات اقتصادی مردم در مبارزه  مهم است، باید برای نارضایتی‌های اقتصادی پس از پایان دیکتاتوری به فکر چاره بود. وگرنه، اگر راه حل‌هایی سریع در دوره گذار به دموکراسی آماده نباشند، نارضایتی‌ها و بی‌میلی‌ها سر بر می‌آورند و می‌توانند ظهور دوباره نیروهای دیکتاتوری را، که وعده پایان مشکلات را می‌دهند، آسان کند.
  • نوع رهبری و سیستم ارتباطی که بهترین کارکرد را برای شروع مبارزه دارد می‌باید  پیشاپیش معلوم شود. و این‌که کدام روش‌های تصمیم‌گیری و برقراری ارتباط در دوران مبارزه، برای راهنمایی مداوم مقاومت‌گران و مردم وجود خواهند داشت؟
  • رساندن اخبار مقاومت به مردم، نیروهای دیکتاتور، و رسانه های بین‌المللی. ادعاها و گزارش‌ها همیشه باید کاملا واقعی باشند. بزرگ نمایی و ادعاهای بی‌اساس، اعتبار مقاومت‌گران را کاهش می‌دهد.
  • برنامه‌هایی برای کارهای خودبسنده و سودمند اجتماعی، آموزشی، اقتصادی، و سیاسی برای پاسخ‌گویی به نیازهای مردم در طول مبارزه. این طرح‌ها حتا می‌توانند توسط افرادی که مستقیما در کارهای مقاومت‌گرانه شرکت ندارند هدایت شوند.
  • تعیین نوع کمک خارجی برای حمایت از یک رشته کارهای ویژه یا کل مبارزه‌ی آزادی‌بخش ضروری است. کمک خارجی چگونه می‌تواند به بهترین وجه بسیج شود و به‌کار گرفته شود بدون این‌که مبارزه داخلی به نیروی خارجی خاصی وابسته شود؟ باید توجه کرد که کدام گروه‌های خارجی برای کمک مناسب‌تر و شایسته‌تراند، مثلا سازمان‌های غیردولتی )جنبش‌های اجتماعی، گروه‌های دینی یا سیاسی، اتحادیه‌های کارگری و غیره(، دولت‌ها، و یا سازمان ملل متحد و بخش‌های مختلف آن.

          همچنین، برنامه‌ریزان مقاومت باید در طول مقاومت توده‌ای علیه کنترل دیکتاتوری، برای حفظ نظم و رعایت ضروریات

۳۶

جامعه توسط نیروهای خود نیز کارهایی انجام دهند. این موضوع نه تنها سبب ایجاد نوع جدیدی از ساختار مستقل دموکراتیک می‌شود و از این طریق به هدف اصلی کمک می‌کند بلکه هرگونه ادعای دیکتاتوری برای سرکوب بی‌رحمانه را به بهانه مبارزه با بی نظمی و بی قانونی بی‌اعتبار می‌کند.

گسترش اندیشه پرهیز از همکاری

          برای مبارزه کامیاب علیه دیکتاتوری، مردم باید اندیشه‌ی پرهیز از همکاری را کاملا درک کنند. همان‌گونه که در داستان « ارباب میمون‌ها » (به فصل سوم نگاه کنید) گفته شد، ایده‌ی اصلی ساده است: اگر تعداد کافی از زیردستان با وجود سرکوب‌ها به مدت کافی از ادامه‌ی همکاری با دیکتاتور سر باز زنند، سیستم ستم‌گر ضعیف شده، در نهایت فرو خواهد پاشید.

          مردمی که تحت دیکتاتوری زندگی می‌کنند چه بسا پیش از این هم خود با این مفهوم آشنا بوده‌اند. با این‌حال نیروهای دموکراتیک باید آگاهانه و از روی فکر، اندیشه پرهیز از همکاری را فراگیر کنند. داستان «ارباب میمون‌ها» یا داستانی مشابه، می‌تواند در جامعه طرح و منتشر شود. چنین داستانی به آسانی فهمیدنی‌ست. یک بار که مفهوم کلی پرهیز از همکاری درک شد، مردم می‌توانند ارتباط آن را با فراخوان‌های آتی برای پرهیز از همکاری با دیکتاتور دریابند. آن‌ها همچنین می‌توانند در موقعیت‌های جدید، هزاران گونه مختلف از روش‌های پرهیز از همکاری را ابداع کنند. هرچند در حکومت دیکتاتوری تلاش برای گسترش اندیشه‌ها، اخبار و آموزش‌های مقاومت دشواری‌ها و خطرهای بسیار دارد اما، دموکرات‌ها بارها نشان داده‌اند که این کار شدنی‌ست. حتا در حکومتِ آلمانِ نازی و شورویِ کمونیست مقاومت‌کنندگان توانستند با انتشار روزنامه‌های غیرقانونی، جزوه‌ها، کتاب‌ها و در سال‌های اخیر نوارهای صوتی و تصویری، نه تنها بین افراد که با توده مردم نیز ارتباط برقرار کنند.

          با کمک برنامه استراتژیک از پیش آماده، می‌توان راهنماهای کلی مقاومت را تهیه و منتشر کرد. این راهنماها به مردم نشان می‌دهد در چه زمینه‌ها و شرایطی و چگونه باید مقاومت کنند و با دیکتاتور همکاری نکنند. از آن پس، حتا اگر ارتباط مردم با رهبری نیروهای دموکرات قطع شود، و دستورات ویژه داده نشود یا مردم امکان دریافت‌شان را نداشته باشند، باز هم می‌دانند چگونه باید در زمینه‌های مختلف واکنش نشان دهند. این راهنماها همچنین می‌توانند محکی باشند برای سنجش بی‌اعتباری «دستورات مقاومت» دروغین از سوی پلیسِ سیاسی که مردم را به انجام کارهای بدنام ‌کننده فرا می‌خواند.

سرکوب و اقدام متقابل

          طراحان استراتژیک باید واکنش‌ها و سرکوب‌ها و بخصوص آستانه خشونت دیکتاتور را در برابر مقاومت کنندگان دموکرات ارزیابی کنند. همچنین لازم است چگونگی ایستادگی، کنش متقابل یا دوری جستن از سرکوبی‌های روزافزون بدون تسلیم شدن را بررسی کرد. از نظر تاکتیکی، باید به مردم و مقاومت‌گران درباره سرکوب‌ها به درستی هشدار داده شود تا آن‌ها از میزان خطر مشارکت خود آگاه باشند. اگر احتمال سرکوبی شدید وجود داشته باشد، امکانات پزشکی برای ارائه خدمات به مصدومین باید آماده باشد.

          با پیش‌بینی سرکوب، رهبردشناسان پیشاپیش می‌کوشند تا تاکتیک‌ها و روش‌هایی را به کار برند که نه تنها برای رسیدن به

۳٧

هدف‌ها، یا آزادی مؤثرند بلکه، احتمال وقوع سرکوب‌های بی‌رحمانه را به حداقل برسانند. برای مثال، تظاهرات و رژه رفتن مردم در خیابان‌ها علیه دیکتاتوری، شاید مهیج باشد ولی جان هزاران نفر را به خطر می‌اندازد. گاه مردم با ماندن در خانه‌هاشان و اعتصاب و پرهیز از همکاری از سوی کارمندان، می‌توانند با هزینه کمتر برای دموکرات‌ها فشار بیشتری بر دیکتاتوری وارد کند.

      اگر پیشنهاد شد که اقدام مقاومت‌گرایانه‌ی تحریک‌آمیز، که خطر زیادی در پی دارد، برای هدفی استراتژیک مورد نیاز

است، آنگاه باید با دقت درباره هزینه‌ها و فایده‌های این پیشنهاد فکر کرد. آیا مردم و مقاومت‌گران می‌توانند با انضباط و بی‌خشونت رفتار کنند؟ آیا می‌توانند در برابر محرک‌های خشونت‌آمیز مقاومت کنند؟ برنامه‌ریزان باید فکر کنند که مقاومت‌گران چگونه می‌توانند در برابر بی‌رحمی‌ها، انضباط بی‌خشونت‌شان را حفظ کنند و به مقاومت ادامه دهند. آیا کارهایی مانند تعهدات، اطلاعیه‌هایی برای راهنمای روش‌ها، جزوه‌های انضباطی، برقرار کنندگان نظم تظاهرات و تحریم افراد و گروه‌های خشونت‌طلب ممکن و مفید است؟ رهبران باید همیشه به حضور کارگزاران تحریک کننده که ماموریت‌شان به خشونت کشاندن تظاهرات است هوشیار باشند.

وفاداری به برنامه استراتژیک

 

          یک بار که برنامه استراتژیک درست اجرا شد، نیروهای دموکراتیک نباید با حرکت‌های فرعی دیکتاتور از استراتژی کلان و استراتژی‌های مرتبط با آن منحرف شوند و توان و زمان برای مسائل کم اهمیت  هدر شود. همچنین نباید اجازه داد تا احساسات لحظه‌ای در واکنش به بی‌رحمی‌های دیکتاتور، مقاومت‌گرانِ دموکرات را از استراتژی کلان یا استراتژی‌های وابسته منحرف کند. چه بسا بی‌رحمی‌ها با دقت انتخاب شده باشند تا نیروهای دموکرات را خشمگین و تحریک کنند تا روش پایه‌ای خود را ترک کنند و دست به کارهای خشونت‌آمیز بزنند، یعنی حوزه‌ای که دیکتاتورها به خوبی می‌توانند آنان را شکست دهند.

          تا هر زمانی که تحلیل اصلی درست و کارآمد باشد، وظیفه آزادی‌خواهان ، پیشروی مرحله به مرحله است. بی‌گمان تاکتیک‌ها و هدف‌ها دستخوش تغییراتی می‌شوند و رهبران خوب همیشه برای بهره‌گیری از فرصت‌ها آمادگی دارند. این تغییرات نباید با هدف استراتژی کلان یا هدف استراتژی‌های وابسته به آن اشتباه شوند. اجرای دقیق استراتژی کلانِ انتخاب شده و استراتژی‌های وابسته به آن سهم بزرگی در رسیدن به موفقیت دارد.

۳٨

 

 

 

 

 

 

فصل هشتم

کاربرد مبارزه‌طلبی سیاسی

 

          در موقعیت‌هایی که مردم احساس ضعف و ترس می‌کنند، مهم است که اولین قدم‌ها برای مردم کم خطر باشد و اعتماد‌سازی کند. این کارها – مثل پوشیدن لباس به شیوه‌ی غیرعادی – می‌تواند مخالفتی عمومی را به نمایش بگذارد و فرصتی برای مردم فراهم کند تا به شکلی معنی‌دار در کارهای مخالفت جویانه شرکت کنند. در موارد دیگر موضوعی غیر سیاسی و نسبتا کوچک و سطحی (مانند تامین یک منبع آب مطمئن) می‌تواند در مرکز توجه کارهای گروهی قرار گیرد. رهبردشناسان باید موضوعی را انتخاب کنند که ارزش آن برای همه شناخته شده باشد و در نتیجه همه آن را بپذیرند. موفقیت در این رشته مبارزات کوچک علاوه بر حل یک مشکل کوچک،  توانایی مردم را به آن‌ها یادآور می‌شود.

          هدف بیشتر استراتژی‌های زنجیره‌ی مبارزات در یک کشمکش درازمدت، نباید سرنگونی آنی و کامل دیکتاتوری باشد، بلکه، این استراتژی‌ها باید در پی به دست آوردن هدف‌های کوچک‌تر باشند. همچنین تمام مبارزات هم نیازمند مشارکت همه بخش‌های جامعه نیست.

          هنگام تفکر درباره یک عملیات خاص برای پیشبرد استراتژی کلان، رهبردشناسان باید به دقت به تفاوت‌های مراحل ابتدایی، میانی، و پایانی یک مبارزه درازمدت بیندیشند.

مقاومتِ گزینشی

          در مراحل اولیه مبارزه، زنجیره‌ی مبارزاتِ مستقل با هدف‌های خاص می‌توانند بسیار مفید باشند. چنین مبارزات گزینشی، باید یکی پس از دیگری اجرا شوند. گهگاه دو یا سه مورد از آن‌ها ممکن است هم‌زمان اجرا شوند.

          در برنامه‌ریزی استراتژیک برای مقاومت گزینشی شناسایی موضوعات خاص و محدود یا شکایت‌هایی که بیان‌گر ستمگری فراگیر دیکتاتوری باشد ضروری است. چنین مواردی می‌توانند هدف‌های مناسبی  باشند برای هدایت رشته‌ای از مبارزات که با آن می‌توان به هدف‌های استراتژیک میانه در یک استراتژی کلی دست یافت.

این هدف‌های میانه باید با ظرفیت توان نیروهای دموکرات دست‌یافتنی باشند. پی‌آمد آن زنجیره‌ای از پیروزی‌هاست که برای بالا بردن روحیه مردم کارساز است و همچنین تغییر مؤثر و روزافزون روابط قدرت در مبارزه درازمدت را در پی دارد.

۳٩

 استراتژی‌های مقاومتِ گزینشی باید درآغاز بر مسائل خاص اجتماعی، اقتصادی یا سیاسی تمرکز کنند. هدف این استراتژی‌ها ممکن است خارج کردن بخشی از جامعه و سیستم سیاسی از کنترل دیکتاتور باشد، یا بازپس‌گیری بخش‌هایی که اکنون توسط دیکتاتور اداره می‌شوند، یا نفی سلطه دیکتاتور بر محدوده‌ای خاص. همان‌گونه که قبلا گفته شده، در صورت امکان زنجیره‌ی مبارزات در یک مقاومت گزینشی باید به نقطه ضعف دیکتاتور حمله کنند. به این وسیله دموکرات‌ها می‌توانند بنا به میزان توانایی خود، کاراترین ضربه را وارد کنند.

          نیاز فوری رهبردشناسان برنامه‌ریزی استراتژی اولین زنجیره مبارزه است. اما هدف‌های محدود این استراتژی چیست؟ این مبارزه چگونه می‌تواند به استراتژی کلان کمک کند؟ در صورت امکان، هوشمندانه است که حداقل، خطوطِ کلیِ استراتژی برای عملیات دوم و سوم نیز تنظیم شود. همه‌ی این استراتژی‌ها باید به پیشبرد استراتژی کلان کمک کنند و در محدوده خطوط کلی آن عمل نمایند.

مبارزه نمادین

          در آغاز یک زنجیره مبارزه برای ضعیف کردن دیکتاتوری، شاید گستره‌ی کنش سیاسی محدود باشد. این کارها باید با هدف سنجش و تأثیرگذاری بر حال و هوای مردم و آماده کردن آنان برای پیگیری مبارزه  با همکاری‌پرهیزی و مبارزه‌طلبیِ سیاسی طراحی شوند. نخستین اقدام می‌تواند نوعی اعتراض یا رفتار نمادینِ محدود یا کوتاه‌مدت باشد. اگر کسانی که می‌خواهند همکاری کنند کم تعداد باشند، آنگاه نخستین اقدام  می‌تواند، برای مثال، گذاشتن گل در محلی باشد که اهمیتی نمادین دارد. اما، اگر شمار کسانی که خواهان همکاری هستند بسیار زیاد است، آنگاه می‌توانند پنج دقیقه توقف کامل کنند بی‌هیچ حرکتی، یا چند دقیقه سکوت کنند. گاه، افرادی می‌توانند اعتصاب غذا کنند، یا شب زنده داری در محلی که اهمیت نمادین دارد، می‌توانند کلاس‌های درس را تحریم ‌کنند، یا در مکانی مهم تحصن کنند.

          در یک حکومت دیکتاتوری، این کارها که جنبه تهاجمی‌تری دارند شاید با سرکوبی خشن روبه‌رو شوند. کارهای نمادین خاص، مانند اشغال محوطه روبه‌روی قصر دیکتاتور یا اشغال مراکز پلیس سیاسی ممکن است خطرناک باشد و برای شروع مبارزات توصیه نمی‌شوند.

          نخستین کنش‌هایِ اعتراضیِ نمادین گاهی توجه ملی و بین‌المللی وسیعی برمی‌انگیزد، مانند تظاهرات خیابانی برمه در ۱۹۸۸ یا تجمع و اعتصاب غذای دانشجویان در میدان تیانانمن پکن در ۱۹۸۹ .تلفات بالای تظاهرات در این دو مورد بیان‌گر آن‌ست که رهبردشناسان باید در برنامه‌ریزی برای مبارزه بسیار هشیار باشند. با وجود آثار فراوان اخلاقی و روانی، بعید است که این‌گونه کارها به تنهایی دیکتاتوری را نابود کنند، چون این کنش‌ها نمادین باقی می‌مانند و تغییری در قدرت دیکتاتوری ایجاد نمی‌کنند.

          در آغاز مبارزه معمولا نمی‌توان منابع قدرت دیکتاتوری را سریع و کامل قطع کرد. برای رسیدن به این هدف همه مردم و نهادهایی که تا دیروز مطیع بودند، باید یکسره حکومت را نفی کنند و ناگهان با پرهیز از همکاری وسیع دیکتاتوری را به مبارزه فراخوانند. این اتفاق هرگز رخ نخواهد داد و دست‌یابی به آن بسیار دشوار است. پس، معمولا انتظار همکاری‌پرهیزی و مبارزه‌طلبی سیاسیِ سریع، استراتژی‌ای واقع‌بینانه برای مبارزه با دیکتاتوری نیست.

۴٠

توزیع مسؤولیت

          در زنجیره‌ی مبارزاتِ گزینشی، بار مبارزه در هر زمان بر دوش یک یا چند بخش از جامعه است. برای مثال، دانشجویان می‌توانند برای موضوعات تحصیلی اعتصاب کنند، چه بسا رهبران مذهبی و پیروان‌شان روی آزادی موضوعی مذهبی تمرکز کنند، کارگران راه‌آهن می‌توانند بیش از اندازه به آیین‌نامه‌های ایمنی وفادارباشند و بازدهی سیستم حمل و نقل را پایین بیاورند، روزنامه‌نویس‌ها می‌توانند برای مبارزه با سانسور بخش‌هایی از روزنامه که مقالات‌شان حذف شده را سفید چاپ کنند، یا پلیس  می‌تواند پیوسته در پیدا کردن و دستگیری دموکرات‌های تحت تعقیب اشتباه کند. گروه‌بندی زنجیره‌ی مبارزات بر اساس موضوع و گروه‌های جمعیتی، ضمن تداوم مبارزه، به بخش‌های دیگر جامعه فرصت استراحت می‌دهد. مقاومت گزینشی به ‌ویژه برای دفاع از موجودیت و استقلال گروه‌ها و نهادهای مستقل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خارج از کنترل دیکتاتوری مهم است. این مراکز قدرت نهادهای پایه‌ای را بنا می‌نهند که مردم ازرهگذر آن‌ها می‌توانند به دیکتاتوری فشار بیاورند یا در برابر کنترل دیکتاتوری مقاومت کنند. در مبارزه، این نهادها از اولین هدف‌های دیکتاتوری خواهند بود.

هدف‌گیری قدرت دیکتاتور

          همچنان‌ که مبارزه درازمدت از استراتژی‌های آغازین به مراحل بلندپروازانه و پیشرفته‌تر گسترش می‌یابد، رهبردشناسان باید بررسی کنند که چگونه می‌توان منابع قدرت دیکتاتور را محدودتر کرد. هدف این بررسی باید به‌کار گیری همکاری‌پرهیزی مردم برای رسیدن به وضعیت سودمندترِ استراتژیک، به نفع نیروهای دموکرات باشد.

          با قدرتمندتر شدن نیروهای مقاومت‌گرِ دموکرات، راهبرد‌شناسان باید مبارزه‌طلبی و همکاری‌پرهیزی بلندپروازانه‌تری را طراحی کنند. هدف این برنامه جدا کردن منابع قدرت دیکتاتوری، و فلجِ سیاسیِ روزافزون و درپایان فروپاشاندن دیکتاتوری است.

          نیروهای دموکراتیک باید برای کاهشِ حمایتِ مردم و گروه‌هایی که در خدمت دیکتاتوری هستند، با دقت برنامه‌ریزی کنند. آیا حمایت مردم با آشکار شدن وحشی‌گری رژیم، کمتر خواهد شد؟ با نشان دادن پی‌آمدهایِ اقتصادیِ مصیبت‌بارِ سیاست‌های دیکتاتور چطور؟ یا با باور این که نابودیِ دیکتاتوری شدنی است؟ پشتیبانی از دیکتاتور باید به کنش‌های بی‌طرفانه (نظاره گران) یا حتا به پشتیبانی فعال از نیروهای دموکرات بدل شود.

          در برنامه‌ریزی و مبارزه‌طلبیِ سیاسی، و همکاری‌پرهیزی، پشتیبانان دیکتاتور از جمله دار و دسته‌های داخلی، احزاب سیاسی، پلیس، مأموران اداری و به ویژه ارتش باید مورد توجه ویژه باشند.

           میزان وفاداری نیروهای نظامی، چه سربازان و چه افسران، به دیکتاتور باید با دقت ارزیابی شود و مشخص شود که آیا نیروهای دموکراتیک می‌توانند بر آن‌ها اثر گذارند یا نه. چه بسا بسیاری از سربازان عادی به زور به سربازی آمده و ناراضی باشند. شاید هم بسیاری از سربازان و افسران به دلایل شخصی، خانوادگی یا سیاسی مخالف حکومت باشند. چه عواملی سربازان و افسران را در برابر کارهای دموکراتیک خلع سلاح می‌کند؟

          در مراحل نخستین مبارزه آزادی‌خواهانه باید استراتژی خاصی برای ایجاد ارتباط با نیروهای نظامی و کارگزاران دیکتاتور

۴١

توسعه یابد. نیروهای دموکرات باید با کلمات، نمادها و کارهای خود نیروهای نظامی را آگاه کنند که مبارزه آزادی‌خواهانه سرانجام به پیروزی نهایی و پایدار دست خواهد یافت. نیروهای نظامی باید بدانند که این مبارزه، تنها برای کاهش قدرت دیکتاتور است و زندگی آن‌ها تهدید نمی‌شود. هدف نهایی این تلاش‌ها تضعیف روحیه‌ی نیروهای نظامی دیکتاتور است تا در پی آن وفاداری و فرمانبرداری آن‌ها از دیکتاتور را به نفع جنبش دموکراتیک تغییر دهند. استراتژی‌های مشابهی باید در مورد پلیس و کارمندان غیر نظامی اجرا شود.

          هرچند، تلاش برای جلب همراهی، و سپس، نافرمانی در بین نیروهای دیکتاتوری به معنی تشویق آنان برای شکست دیکتاتوری با روش‌های نظامی نیست. این رخداد نمی‌تواند دموکراسی کارآمدی را پیاده کند چون (همان‌گونه که قبلا بحث کرده‌ایم) کودتا  نابرابری روابط قدرت بین مردم و حکمرانان را اصلاح نمی‌کند. پس، باید با برنامه‌ای حساب شده، افسران نظامی همسو را آگاه کرد که کودتا و  جنگ داخلی علیه دیکتاتوری، نه لازم است و نه پسندیده.

          افسران همراه می‌توانند نقشی حیاتی در مبارزه دموکراتیک داشته باشند، مثلا، گسترش بی‌‍میلی همکاری‌پرهیزی در نیروهای نظامی، تشویق آنان به ناکارآمدی و سرپیچی بی سر و صدا از دستورات و خودداری از سرکوب. همچنین کارکنان نظامی می‌توانند به جنبش‌های دموکراتیک،  یاری‌های بی‌خشونت بسیار برسانند، همچون نشان دادن راه‌های امن، اطلاعات، غذا، تدارکات پزشکی و مانند آن‌ها.

          ارتش یکی از مهمترین منابعِ قدرتِ دیکتاتورهاست چون می‌تواند انضباطِ نظامی واحدها و جنگ‌افزارهایش را بی‌درنگ برای حمله و مجازات کردن مردمِ نافرمان به کار گیرد. باید رهبردشناسانِ مبارزه‌طلب آگاه باشند که اگر پلیس، مامورا ن اداری، و نیروهای نظامی کاملا پشتیبان دیکتاتور باشند و از دستورات وی پیروی کنند، شکست دادن دیکتاتوری بسیار دشوار یا حتا ناممکن خواهد بود. رهبردشناسانِ دموکرات باید استراتژی‌هایی را که هدف‌شان فروپاشاندن وفاداری نیروهای دیکتاتور است، در اولویت بگذارند.

           نیروهای دموکراتیک باید به یاد داشته باشند که بی‌میلی و نافرمانی نیروهای نظامی و پلیس چه بسا برای آن‌ها بسیار خطرناک باشد. آن‌ها در ازای هرگونه نافرمانی باید منتظر مجازات سنگین و در ازای شورش، منتظر اعدام باشند. به همین دلیل، نیروهای دموکرات نباید از سربازان و افسران بخواهند که بی‌درنگ شورش کنند. بلکه، مادامی که ارتباط ممکن است، می‌توان روش‌های گوناگون و امن‌تر «نافرمانی پنهان» [۱۱]را به‌کار گرفت. برای مثال، پلیس و نیروهای نظامی می‌توانند دستورات مربوط به سرکوب را با بی‌کفایتی انجام دهند، مخفیگاه افراد تحت تعقیب را پیدا نکنند، مقاومت‌گران را از سرکوب‌ها، دستگیری‌ها و اخراج‌ها آگاه کنند و در گزارش اطلاعات مهم به افسران مافوق اشتباه کنند. افسران ناراضی هم می‌توانند در انتقال زنجیره‌ی دستوراتِ سرکوب کوتاهی کنند. سربازان می‌توانند بالاتر از سر تظاهرات کنندگان را هدف بگیرند. همچنین، کارمندان غیرنظامی هم می‌توانند پرونده‌ها و برگه‌های دستور را گم ‌کنند، کم‌بازده باشند، «مریض» شوند و تا زمان «بهبود» در خانه بمانند.

تغییر در استراتژی

 

           رهبردشناسانِ مبارزه‌طلبیِ سیاسی باید پیوسته ارزیابی کنند که استراتژی کلان و استراتژی‌های وابسته چگونه پیش می‌روند. برای مثال، چه بسا مبارزه آن‌گونه که انتظار می‌رفت ادامه پیدا نکند.  در چنین شرایطی باید سنجید که چه تغییراتی در استراتژی

۴٢

لازم است. چگونه می‌توان قدرتِ جنبش را بیشتر کرد و ابتکار عمل را به‌دست گرفت؟ در این وضعیت، باید مشکل را شناخت و استراتژی را دوباره ارزیابی کرد، چه بسا مسؤولیت مبارزه به گروه دیگری از مردم داده شود، منابعِ قدرتِ دیگری به‌کار گرفت و دوره جدیدی از کنش‌ها را توسعه داد. آنگاه، طرح جدید باید بی‌درنگ به‌کار بسته شود.

           به عکس، اگر مبارزه بسیار بهتر از آن‌چه انتظار می‌رفت ادامه یابد، و دیکتاتوری زودتر از آن‌چه پیش‌بینی شده بود ضعیف شود، نیروهای دموکراتیک چگونه باید دست‌آوردهای پیش‌بینی نشده را برای فلج کردن دیکتاتوری به‌کار گیرند؟ پاسخ را در فصل بعد بررسی می‌کنیم.

۴۳

 

 

 

 

 

 

فصل نهم

فروپاشاندن دیکتاتوری

           برآیند زنجیره‌ی مبارزه‌طلبی‌هایِ سیاسی که به درستی هدایت شده وبه پیروزی رسیده‌اند، می‌تواند مقاومت‌گران را نیرو دهد و به برپایی و گسترش بخش‌هایی از جامعه بینجامد که دیکتاتور نتواند برآن‌ها کنترل کارآمدی داشته باشد. چنین مبارزاتی همچنین تجربه‌ای ارزشمند از همکاری‌پرهیزی و چگونگی اقدام برای مبارزه‌طلبی سیاسی ارائه می‌دهند. هنگامی که شرایط همکاری‌پرهیزی و مبارزه‌طلبیِ فراگیر در مقیاس گسترده آماده شود، این تجربه، کمک بزرگی خواهد بود.

           همان‌گونه که در فصل سوم دیدیم، دوامِ قدرتِ دیکتاتورها، بسته به فرمانبرداری، همکاری، و تسلیم مردم است. بدون دسترسی به منابع قدرتِ سیاسی، دیکتاتور ضعیف شده و در نهایت از بین می‌رود. بنابراین بازپس‌گیری پشتیبانی، مهمترین اقدام برای فروپاشاندن دیکتاتوری است. شاید بررسی شیوه تأثیرگذاری مبارزه‌طلبی سیاسی بر منابع قدرت سودمند باشد.

           کنش‌های نمادینِ انکار و مبارزه‌طلبی از روش‌های در دسترس برای کاهش مشروعیت اخلاقی و سیاسی رژیم دیکتاتوری است. هرچه مشروعیت نظام بیشتر باشد، فرمانبرداری و همراهیِ بیشتر و مطمئن‌تری را به دنبال دارد. برای تهدید موجودیت دیکتاتور، ردِ مشروعیت (عدم پذیرش اخلاقی) باید درعمل نشان داده شود. پرهیز از همکاری و نافرمانی برای قطع دیگرمنابع قدرت رژیم ضروری‌ست.

           دومین منبع قدرتِ مهم، منابع انسانی است. یعنی تعداد و اهمیت افراد و گروه‌هایی که از فرمانروایان اطاعت می‌کنند، با آنان همکاری می‌کنند یا به آنان یاری می‌رسانند. اگر کسان زیادی از همکاری بپرهیزند، رژیم دچار مشکلات جدی می‌شود. برای مثال، اگر کارمندان با بازده کمتر کار کنند یا حتا در خانه بمانند، دستگاه اداری رژیم آسیب شدیدی می‌بیند.

همچنین، اگر افراد و گروه‌هایی که از همکاری سرباز می‌زنند در برگیرنده‌ی آن‌هایی باشد که پیش از این فراهم کننده مهارت‌ها و دانش فنی بوده‌اند، توان دیکتاتوردر پیاده کردن اراده‌اش بسیار کم می‌شود. چه بسا توان وی برای تصمیم‌گیری آگاهانه و گزینش سیاست‌های کارآمد نیز کم شود.

           اگر نفوذ روانی و ایدئولوژیکی، که معمولا فرمانبرداری و همکاری با حاکمان را به مردم القا می‌کنند، کم یا واژگون گردد، مردم گرایش بیشتری به نافرمانی و همکاری‌پرهیزی خواهند داشت.

۴۴

           دسترسی دیکتاتور به منابع مادی نیز بر قدرت وی تأثیر می گذارد. با کنترل منابع مادی، سیستم اقتصادی، دارایی‌ها، منابعِ طبیعی، حمل و نقل، و وسایل ارتباطی به دست رقبای کنونی یا بالقوه رژیم، دیکتاتور منابع مهم دیگری از قدرت را از دست می‌دهد.

اعتصاب‌ها، تحریم‌ها و افزایش خودمختاری در بخش‌های اقتصادی، ارتباطات، و حمل و نقل رژیم را ناتوان می‌کند. همان‌گونه که پیش‌تر گفتیم، خاستگاه اساسی قدرت دیکتاتورها، توانایی‌شان در ترساندن یا مجازات بخش‌های سرکش، نافرمان و همکاری‌پرهیز جامعه است. می‌توان به دو روش این خاستگاه قدرت را ضعیف کرد. اول، اگر مردم همچون شرایط جنگی آماده باشند تا پی‌آمدهای خطرناک مبارزه‌طلبی را بپذیرند، تأثیرگذاری مجازات‌ها بسیار کاهش می‌یابد (یعنی سرکوب‌گری دیکتاتور، فرمانبرداری را در پی نخواهد داشت). دوم، اگر نیروهای نظامی و پلیس دلسرد شوند، چه بسا به صورت فردی یا گروهی از دستگیری، ضرب و شتم یا شلیک به مقاومت‌گران سر باز زنند یا آشکارا از اجرای دستورات خودداری کنند. اگر دیکتاتور نتواند برای سرکوب، به پلیس و نیروهای نظامی تکیه کند، به شدت تهدید خواهد شد.

           کوتاه سخن، برای پیروزی برابر دیکتاتوری مسلح، ‌باید با مبارزه‌طلبی و پرهیز از همکاری، خاستگاه‌های قدرت رژیم هدف گرفته شود. بدون بازیافتِ پیوسته‌ی منابع قدرت، دیکتاتوری ناتوان می‌شود و در نهایت فرومی‌پاشد. به همین دلیل برنامه‌ریزی استراتژیک کارآمد برای مبارزه‌طلبیِ سیاسی علیه دیکتاتوری‌ها باید اصلی‌ترین خاستگاه قدرتِ دیکتاتور را هدف گیرد.

گسترش آزادی

           رشد نهادهای مستقل و خودگردانِ اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی در زمان مقاومتِ گزینشی، به همراه مبارزه‌طلبیِ سیاسی به‌تدریج «فضای دموکراتیک» را در جامعه گسترش می‌دهد و باعث کمتر شدن سلطه دیکتاتور می‌شود. همان‌قدر که نهادهای مدنی جامعه نیرومندتر می‌شوند، توان دیکتاتور برای اِعمال اراده‌اش کم می‌شود و مردم به گونه‌ای فزاینده جامعه‌ای مستقل و بیرون از سلطه را شکل می‌دهند. اگر دیکتاتور بخواهد جلوی گسترش آزادی را بگیرند، برای دفاع از آزادیِ به دست آمده، باید مبارزه‌ی بی‌خشونت را پیش گرفت و جبهه‌ی جدیدی از مبارزه را به روی دیکتاتوری گشود.

           درهم‌آمیزی مقاومت و نهادسازی می‌تواند به دست‌یابی به آزادی راستینی بینجامد که دیکتاتوری را در هم می‎شکند و پیدایش رسمی نظامی دموکراتیک را گریزناپذیر می‌کند. چون روابط قدرت در جامعه، تغییر بنیادین کرده است.

           لهستانِ دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ میلادی نمونه آشکاری‌ست از بازپس‌گیری فزاینده کارکردهای جامعه و نهادهای آن از راه مقاومت. کلیسای کاتولیک همواره به‌رغم آزار و اذیت هیچ‌گاه  کاملا زیر سلطه کمونیست‌ها نرفت. در ۱۹۷۶ روشنفکران و کارگران برای به پیش بردن عقاید سیاسی‌شان گروه‌های گوچکی مثل K.O.R[12] را بنیاد نهادند. در ۱۹۸۰ ، حزب اتحادیه صنفی همبستگی با قدرت‌نمایی در شکل‌دهی اعتصاب‌های مؤثر، دولت را وادار کرد قانونی شدن حزب را بپذیرد. همچنین دهقانان، دانشجویان و بسیاری از دیگر گروه‌ها نیز برای خود سازمان‌هایِ مستقلِ تشکیل دادند. کمونیست‌ها هنگامی که دریافتند این گروه‌ها واقعیت‌های قدرت را دگرگون کرده‌اند، اتحادیه همبستگی دوباره غیرقانونی اعلام کردند و به حکومت نظامی روی آوردند.

حتا تحت حکومتِ نظامی، با وجود زندان و شکنجه‌های بسیار، نهادهای مستقل نوپا وظیفه خود ادامه دادند. برای مثال، روزنامه و مجله‌هایِ غیرمجازِ بسیاری همچنان منتشر می‌شد. نویسنده‌های مشهور، انتشاراتی‌های کمونیست‌ها و چاپ‌خانه‌های دولتی را تحریم

کرده بودند، چاپ‌خانه‌های غیر مجاز سالانه صدها کتاب منتشر می‌کردند. همانند این کارها در بخش‌های دیگر جامعه ادامه داشت.

۴۵

تحت حکومت نظامی یاروزلسکی[۱۳]، دولت نظامی -کمونیست از یک دیدگاه، با اقتدار بر مسند حکومت تکیه زده بود. هنوز کارکنان بلندپایه، دفاتر و ساختمان‌های دولتی را دراختیار داشت. رژیم همچنان با به‌کارگیری مجازات‌ها، دستگیری‌ها، زندان، ضبط

دستگاه‌های چاپ و موارد دیگر، جامعه را تحت فشار قرار داده بود. اما، دیکتاتوری نتوانست جامعه را کنترل کند. در این دیدگاه تنها نقطه ابهام، زمانی بود که جامعه خواهد توانست رژیم دیکتاتوری را کاملا سرنگون کند.

          حتا وقتی که دیکتاتوری هنوز  نهادهای دولتی را در دست دارد گاهی می‌توان یک «دولت موازی» دموکراتیک را سازمان داد. این سازمان  می‌تواند به عنوان یک دولت رقیب، به گونه‌ای فزاینده وفاداری، پذیرش و همکاریِ مردم و نهادهای اجتماعی را به‌دست آورد. در حالی‌ که دیکتاتوری روز به روز این حمایت‌ها را از دست می‌دهد. سرانجام، شاید دولت موازی دموکراتیک در مرحله‌ای از گذار، بتواند سیستمی دموکراتیک را جایگزینِ رژیم دیکتاتوری نماید. در آن هنگام می‌توان قانون اساسی را تدوین کرد و به عنوان بخشی از دوران گذار انتخابات را برگزار نمود.

تجزیه دیکتاتوری

 

          هنگامی که نهادهای اجتماعی دست به‌کار دگرگونی جامعه هستند، مبارزه‌طلبی و همکاری‌پرهیزی می‌تواند افزایش یابد. رهبردشناسانِ نیروهای مقاومت باید از ابتدا در این فکر باشند که زمانی فرا می‌رسد که نیروهای دموکراتیک می‌توانند مقاومت های گسترده را جایگزین مبارزات گزینشی کنند. بنا نهادن و گسترش ظرفیت‌های مقاومت معمولا نیازمند زمان است و مبارزه‌طلبی چه بسا پس از سال‌ها فراگیر شود. در این دوران، زنجیره‌ی مبارزاتِ گزینشی باید در راستای مسائلِ سیاسیِ مهم‌تر باشند. بخش‌های زیادی از مردم در تمامی لایه‌های اجتماعی باید وارد این مبارزات شوند با گسترش چنین کارهایی، و با مبارزه‌طلبیِ سیاسی دقیق و منضبط، ضعف درونی دیکتاتوری به روشنی آشکار می‌شود.

          آمیزه‌ی مبارزه‌طلبی سیاسیِ قدرت‌مندانه و ایجاد نهادهای مستقل، چه بسا باعث جلب توجه بین‌المللی گسترده به نفع نیروهای دموکراتیک شود. همچنین ممکن است پی‌آمد آن برای دیکتاتوری محکومیت‌های دیپلوماتیک بین‌المللی، قطع رابطه، و تحریمِ اقتصادی در دفاع از نیروهای دموکرات باشد (همچنان که در لهستان این‌گونه شد).

          رهبردشناسان باید آگاه باشند که در موقعیت‌هایی خاص ممکن است دیکتاتوری بسیار سریع فروپاشد، آن‌گونه که در ۱۹۸۹ در آلمانِ شرقی شد. چنین اتفاقی زمانی رخ می‌دهد که در پیِ تنفر شدید مردم از دیکتاتوری، دولت منابع قدرت بسیاری را از دست می‌دهد. اما این الگو همیشگی نیست و بهتر است برای مبارزه‌ای درازمدت برنامه‌ریزی کرد (و البته برای برنامه‌ای کوتاه مدت نیز آماده بود).

          در زمان مبارزه‌ی آزادی خواهانه، کامیابی‌ها، حتا در مسائل کوچک، باید ارج نهاده شوند. آن‌ها که پیروزی را به دست آورده‌اند باید شناخته شوند. همچنین برگزاری هوشیارانه جشن‌ها، می‌تواند روحیه‌ی مردم را برای ادامه‌ی مبارزه تقویت کند.

اداره مسوولانه موفقیت‌

          برنامه‌ریزان استراتژی کلان برای جلوگیری از ظهور یک دیکتاتوری جدید و نیز برپایی تدریجی دموکراسی پایدار، باید

۴۶

پیشاپیش بهترین و کاربردی‌ترین روش‎‌ها را ارزیابی کنند تا یک مبارزه‌ی موفقیت‌آمیز را به پایان رساند.

دموکرات‌ها باید برآورد کنند که چگونه می‌توان در پایان مبارزه، گذار از دیکتاتوری به دولتی موقت را اداره کرد. به هرحال، دولت

جدید نباید همان دولت قدیمی باشد با افرادی جدید. باید ارزیابی کرد که چه بخش‌هایی از ساختار دولتِ قبلی (مثلا پلیسِ سیاسی) باید به دلیل ویژگی‌های ذاتیِ غیر دموکراتیک‌شان کاملا حذف شوند و کدام بخش‌ها نگه داشته شوند تا در آینده برای دموکراتیک کردن آن‌ها تلاش کرد. حذف کامل دولت  می‌تواند سبب هرج و مرج یا  پیدایش دیکتاتوری دیگری شود.

          باید پیشاپیش فکر کرد و تصمیم گرفت که پس از فروپاشی دیکتاتوری چه سیاستی باید درباره دولت‌مردان درپیش گرفت. برای مثال، آیا باید دیکتاتورها را برای محاکمه به دادگاه کشاند؟ آیا باید به آ ن‌ها اجازه داد تا برای همیشه کشور را ترک کنند؟ چه گزینه‌های دیگری هست که با مبارزه‌طلبیِ سیاسی، بازسازی کشور و ایجاد دموکراسی همگون باشد؟ باید از قتل‌عام، که پی‌آمدهای ناگواری برای بنا نهادن ساختار سیستم دموکراتیک آتی دارد، جلوگیری کرد.

          باید برنامه‌ی خاص دوران گذار آماده باشد و هر زمان که دیکتاتوری ناتوان شد یا فروپاشید، به‌کار گرفته شود. این برنامه‌ها کمک می‌کنند تا گروهی دیگر نتواند با کودتا قدرت را به دست گیرند. همچنین، طرح‌هایی نیز برای برپایی دولتی دموکراتیک و بر پایه‌ی قانون اساسی و همه آزادی‌های سیاسی و فردی ضروری ا‌ست. دگرگونی‌هایی که با هزینه‌های بسیار به دست آمده نباید به خاطر بی‌برنامگی از دست برود.

          دیکتاتوری هنگامی که با مردمی روبه‌رو می‌شود که پیوسته قدرت‌مندتر می‌شوند و با رشد گروه‌ها و نهادهای مستقل دموکراتیک که دیکتاتور توان کنترل آن‌ها را ندارد، درمی‌یابد که کارهاشان بی‌فایده است. تعطیلی گسترده‌ی جامعه، اعتصاب‌های عمومی، خانه‌نشینی‌های مردم، راه‌پیمایی‌های مبارزه‌طلبانه یا کارهای دیگر، به سازمان‌ها و نهادهای دیکتاتوری به گونه‌ای فزاینده آسیب می‌زند. نتیجه‌ی اجرای هوشمندانه چنین مبارزه‌طلبی و همکاری‌پرهیزی‌ای در طول زمان و با همراهی توده مردم، ناتوان شدن دیکتاتور و در نهایت پیروزی مقاومت‌گران دموکرات، بدون به‌کارگیری خشونت، است. دیکتاتوری در مقابل مردم مبارزه‌طلب فرومی‌پاشد.

          البته تلاش‌هایی از این دست، به ویژه آسان و زود، به پیروزی نمی‌رسند. باید به یاد داشت که به تعداد جنگ نظامی پیروزمندانه، جنگ نظامی شکست خورده هست. با این همه، مبارزه‌طلبیِ سیاسی یک امکان واقعی را برای پیروزی ارائه می‌دهد. همان گونه که پیش از این گفته شد، این احتمال را می‌توان با یک استراتژی کلان هوشمندانه، برنامه‌ریزی دقیق استراتژیک، تلاشِ بسیار و مبارزه‌ی منضبط و دلاورانه افزایش داد.

۴٧

 

 

 

 

 

 

فصل دهم

زیربنای دموکراسی پایدار

          فروپاشی دیکتاتوری بی‌گمان جشن‎های بزرگی به‌دنبال دارد. مردمی که مدت‌ها رنج کشیده‌اند و با هزینه بسیار مبارزه کرده‌اند شایستگی آن را دارند که زمانی را با شادی، آسایش و شکرگذاری بگذرانند. آن‌ها باید به خودشان و همه‌ی کسانی که در کنار آن‌ها برای رسیدن به آزادیِ سیاسی مبارزه کرده‌اند، افتخار کنند؛ همه برای دیدن چنین روزی زنده نیستند. زنده‌ها و مرده‌ها همچون قهرمانانی که به پیدایش تاریخی آزاد در کشورشان کمک کرده‌اند، به یاد آورده می‌شوند.

          اما متاسفانه، این زمان، زمانی نیست که از هشیاری‌ها‌ کم شود. حتا هنگام فروپاشی موفقیت‌آمیز دیکتاتور با مبارزه‌طلبی سیاسی، باید احتیاط‌های دقیقی به‌کار بست تا از میان بی‌نظمی‌های ناشی از سقوط رژیم قبلی، رژیم سرکوبگر دیگری سر برنیاورد. رهبران نیروهای پیشرو دموکراسی باید پیشاپیش برای گذار سازمان یافته به دموکراسی آماده باشند. ساختارهای دیکتاتوری باید نابود شود. باید پایه‌های استاندارد رفتاری یک دموکراسی پایدار را مبتنی بر قانون اساسی و حقوقی پی‌ریزی کرد.

          نباید بر این باور بود که با سقوط دیکتاتوری، خیلی زود می‌توان جامعه‌ای آرمانی به دست آورد. فروپاشی دیکتاتوری، نقطه آغازی را تامین می‌کند تا با آزادی‌های بیشتر، کوششی درازمدت را برای پیشبرد جامعه و پاسخ‌گویی به نیازهای انسان شروع کرد. مشکلات جدی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی برای سال‌ها ادامه خواهند داشت و برای رفع آن‌ها به همکاری گسترده‌ی مردم و گروه‌ها نیاز خواهد بود. سیستم سیاسی جدید باید برای رویارویی با مشکلات آتی، فرصتی فراهم کند تا مردم با دیدگاه‌ها و معیارهای متفاوت بتوانند به کارهای زیربنایی خود ادامه دهند و روند توسعه را دنبال کنند.

خطرهای پیدایش یک دیکتاتوری جدید

          ارسطو در گذشته‌ای دورهشدار داده بود که «… استبداد همچنین  می‌تواند به استبداد تبدیل شود…» شواهد تاریخی بسیاری از فرانسه (ژاکوبین‌ها و ناپلئون)، روسیه (بولشویک‌ها)، ایران (آیت الله)، برمه (اسلورک[۱۴]) و کشورهای دیگر وجود دارد که نشان می‌دهد برای بسیاری از افراد و گروه‌ها، سقوطِ یک رژیم سرکوب‌گر فرصتی است برای آ ن‌ها تا به عنوان اربابان جدید قدم پیش

بگذارند. انگیزه‌های ایشان چه بسا متفاوت باشد، اما نتیجه کمابیش همیشه مشابه است. دیکتاتوری جدید چه بسا سمتگرتر و از رژیم

۴٨

قبلی انحصارطلب‌تر باشد. حتا قبل از فروپاشی دیکتاتوری، اعضای رژیم سابق ممکن است تلاش کنند تا با نمایش یک کودتای از

پیش طراحی شده، از مقاومت مردمی پیشی بگیرند و درگیری مبارزه‌طلبانه برای دموکراسی را متوقف کنند. این کودتا ممکن است مدعی برکناری دیکتاتور باشد، اما در حقیقت تنها به دنبال تحمیل شکل تازه‌ای از حکومت سابق است.

جلوگیری از کودتاها

          جوامع تازه آزاد شده می‌توانند با به‌کارگیری روش‌هایی کودتاها را شکست دهند. آگاهی پیشرفته از این ظرفیت دفاعی گاه برای بازداشتن از کودتا کافی است. آمادگی می‌تواند از کودتا پیشگیری کند.

          درست بعد از کودتا، توطئه‌گران نیازمند مشروعیت هستند، یعنی پذیرش حق اخلاقی و سیاسیِ آنان برای حکومت کردن. به همین دلیل، اولین اصلِ دفاعِ ضدِ کودتا، نپذیرفتن مشروعیت توطئه‌گران است.

          همچنین توطئه‌گران نیاز دارند تا رهبران مدنی و مردمی که از آنان پشتیبانی می‌کنند، سراسیمه یا یکسره منفعل باشند. توطئه‌گران برای مستحکم کردن کنترل خود بر جامعه نیازمند همکاری متخصصان و مشاوران، ماموران دولتی و کارمندان، مدیران و قضات هستند. توطئه‌گران همچنین نیاز دارند تا تعداد زیادی از مردمی که سیستمِ سیاسی، نهادهای اجتماعی، اقتصاد، پلیس و نیروهای نظامی را پیش می‌برند، بی هیچ اراده‌ای وظایف روزمره‌ی خود را، که بر اساس دستورات و سیاست‌های توطئه‌گران دگرگون شده، بپذیرند و آن‌ها را انجام دهند.

          دومین اصل پایه‌ایِ دفاع ضدِ کودتا مقاومت در برابر توطئه‌گران با همکاری‌پرهیزی و مبارزه‌طلبی است. باید درخواست همکاری و همیاری آنان را رد کرد. در اصل، می‌توان روش‌هایی مانند آن‌چه را که در مبارزه‌طلبی علیه دیکتاتوری استفاده شد برای تهدید جدید هم به‌کار گرفت، اما این‌ روش‌ها باید بی‌درنگ به‌کار گرفته شوند. اگر مردم مشروعیت توطئه‌گران را نپذیرند و با آن‌ها همکاری نکنند، کودتا از قحطی سیاسی خواهد مرد و بخت ایجاد جامعه‌ای دموکراتیک دوباره بازمی‌گردد.

پیش‌نویس قانون اساسی

          سازمان دموکراتیکِ جدید به قانون اساسی‌ای نیاز دارد که در چارچوب آن دولتِ دموکراتیک را بنا نهد. قانون اساسی باید هدف‌های دولت، محدودیت‌های نیروهای دولتی، روش و زمان‌بندی‌ انتخابات برای گزینش دولت‌مردان و قانون‌گزاران، حقوق ذاتی مردم، و چگونگی ارتباط دولتِ ملی را با لایه‌های پایین‌تر دولت مشخص کند.

          دولت مرکزی، اگر بخواهد دموکراتیک باقی بماند، باید مرزبندی روشنی بین قانون‌گذار، مجری قانون و شاخه‌ی قضایی دولت بنا نهاد. باید محدودیت‌های سفت و سختی برای پیشگیری از دخالت پلیس، سازمان‌های اطلاعاتی و نیروهای نظامی در کارهای سیاسی، به‌کار بست.

          برای حفظ سازمان دموکراتیک و جلوگیری از کارهای مستبدانه، قانون اساسی  بهتر است سیستمی فدرال با حقوق پیش‌بینی شده کافی برای سطوح منطقه‌ای، ایالتی و محلی دولت بنا کند. گاهی می‌توان از روش «بخش[۱۵]»های سوئیس الگو برداشت که در آن مناطقی نسبتا کوچک از حقوق بسیار برخوردارند و همچنان بخشی از کل کشور نیز هستند.

۴٩

          اگر در تاریخ کشورِ آزاد شده، قانونی اساسی‌ای وجود دارد که بیشتر این ویژگی‌ها را دارد، هوشمندانه است که به سادگی با

بازنویسی موارد مورد نظر، آن را بازگرداند. اگر چنین قانون اساسی‌ای وجود نداشته باشد، شاید لازم باشد که یک قانون اساسی موقت به‌کار گرفته شود. وگرنه، باید قانون اساسی جدیدی آماده شود. نوشتن یک قانون اساسی جدید نیازمند زمان و تفکر بسیار است. مشارکت عمومی برای تصویب متن جدید یا بازنویسی شده، پسندیده و ضروری است. باید در قانون اساسی از وعده‌هایی که ممکن است در آینده قابل اجرا نباشند یا قوانینی که نیازمند یک دولت بسیار متمرکز باشد پرهیز کرد چون آن‌ها هر دو می‌توانند ظهور یک دیکتاتوری جدید را آسان کنند.

          جمله‌های قانون اساسی باید به آسانی برای بسیاری از مردم فهمیدنی باشد. قانون اساسی نباید آن‌قدر پیچیده یا مبهم باشد که تنها وکلا یا دیگر نخبگان بتوانند مدعی فهمیدن آن باشند.

سیاست دفاعی دموکراتیک

          کشور آزاد شده ممکن است با تهدیدات خارجی نیز مواجه شود که برای مقابله نیازمند توان‌مندی دفاعی است. همچنین کشور ممکن است از سوی خارجی‌ها برای ایجاد سلطه‌ی اقتصادی، سیاسی یا نظامی تهدید شود. برای حفظ دموکراسی داخلی، باید به اصول اولیه‌ی مبارزه‌طلبی سیاسی برای پاسخگویی به نیازهای دفاع ملی توجه ویژه کرد. کشورهای تازه آزاد شده می‌توانند توان دفاعی را بی‌درنگ در دستان شهروندان بگذارند، به این ترتیب از بنا نهادن یک نیروی نظامی قدرتمند که می‌تواند دموکراسی را تهدید کند، یا صَرف منابع اقتصادی کلان، که می‌تواند درجایی مفیدتر به‌کار آید، جلوگیری می‌شود. باید به یاد داشت که گروه‌هایی آگاهانه از تدوین قانون اساسی شانه خالی می‌کنند تا خود بتوانند دیکتاتوری جدیدی را بنا نهند. به همین دلیل، نقش همیشگی مردم مبارزه‌طلبی و همکاری‌پرهیزی در مقابل دیکتاتورهای احتمالی است و حفظ ساختارها، حقوق، و روندهای دموکراتیک.

یک مسوولیت شایسته

          پی‌آمد مبارزه بی‌خشونت تنها ناتوان کردن و نابودی دیکتاتورها نیست بلکه نیرو بخشیدن به مردم تحت ستم نیز هست. این تکنیک، به مردمی که پیش از این خود را پیاده‌ی شطرنج یا قربانی احساس می‌کردند، نیرو می‌دهد تا با تلاش خود قدرت را برای دست‌یابی به آزادی و عدالت به‌کار گیرند. این تجربه مبارزاتی، پی‌آمدهای روانی مهمی دارد که  می‌تواند در افزایش خودباوری و اعتماد به نفس درکسانی که در گذشته قدرتی نداشتند، مؤثر باشد.

          یکی از پی‌آمدهای سودمند و درازمدت مبارزه‌ی بی‌خشونت برای برپایی دولتی دموکراتیک، این است که به جامعه برای دست و پنجه نرم کردن با مشکلات آتی و ادامه راه توان بیشتری می‌دهد. مشکلاتی مانند سوءاستفاده‌های دولت آتی و انحراف آن، بدرفتاری هر یک از گروه‌ها، بی‌عدالتی‌های اقتصادی و محدودیت‌های موجود بر سر راه دموکراتیک شدن سازمان سیاسی. مردمی که در مبارزه‌طلبی سیاسی کارآزموده شده باشند کمتر دربرابر دیکتاتورهای آتی ضربه‌پذیر خواهند بود.

۵٠

بعد از آزادی، آشنایی با مبارزه بی‌خشونت، روش‌هایی برای دفاع از دموکراسی، آزادی‌های مدنی، حقوق اقلیت‌ها، حقوق ویژه دولت‌های منطقه‌ای و ایالتی، و نهادهای غیر دولتی فراهم می‌کند. این روش‌ها همچنین راه‌هایی را فراهم می‌کنند تا مردم و گروه‌ها بتوانند عقاید خود را بیان کنند، عقاید افراطی بر روی مسائلی که آن‌قدر مهم بوده‌اند که گروه‌های مخالف گاه برای ابراز آن‌ها به ترور و جنگ چریکی روی می‌آوردند.

          امید است اندیشه‌های طرح شده در این بررسی مبارزه‌طلبی سیاسی یا مبارزه‌ی بی‌خشونت، کمکی باشد برای همه افراد و گروه‌هایی که در راه پایان دادن به ستمِ دیکتاتوری بر مردم می‌کوشند و نیز برای  بنا نهادن ساختاری دموکراتیک و پایدار که آزادی‌های انسان و کنش مردمی برای بهبود جامعه را محترم شمارد.

در اندیشه‌هایی که شرح داده شد، سه نتیجه اصلی وجود دارد :

  • رهایی از دیکتاتوری ممکن است؛
  • دست‌یابی به آن نیازمند برنامه‌ریزی استراتژیک و اندیشه‌ای دقیق است؛ و
  • برای رسیدن به آن هوشیاری، سخت کوشی و مبارزه‌ی منضبط، حتا با هزینه‌ی زیاد، لازم است.

          نقل قول مشهور «آزادی، رایگان نیست[۱۶]» حقیقت دارد. هیچ نیروی خارجی‌ای برای بخشش آزادی به مردمِ تحت ستم نخواهد آمد، آزادی‌ای که بسیار خواستار آنند. مردم باید یاد بگیرند که چگونه خود را آزاد کنند. و این به آسانی ممکن نیست.

          اگر مردم آن‌چه را که برای آزادی‌شان نیاز دارند به چنگ آورند، می‌توانند کارهایی را طراحی کنند که در نهایت، و البته با رنج فراوان، به آزادی می‌انجامد. آنگاه آنان، با پشتکار، می‌توانند نظم دموکراتیک نوینی بنا نهند و برای دفاع از آن آماده شوند. آزادی‌ای که با چنین مبارزه‌ای به دست بیاید، می‌تواند پایدار باشد. مردمی سخت‌کوش که به نگهداری و اعتلای آزادی پای‌بند باشند، این آزادی را پاس می‌دارند.

۵١

 


Freedom House ١

Atomized  ٢

در جامعه شناسی و سیاست به گروهی از اشخاص و جمع‌ها اشاره می‍‌‌کند موقعیت‌های بالای جامعه بین آنان دست‌به‌دست می‌شود. Elite ۳

رهبر مبارزات مردمی ایرلند علیه انگلستان. از ویژگی‌های کار او تاکید بر مبارزات پارلمانی به‌جای توسل به خشونت بود. ۴

 Legitimacy ۵

در ادبیات ما این رودخانه را رودخانه عالم اسفل می‌نامند.(م) ۶

در افسانه‌های شرق اسفندیار روئین‌تن بود و چشم‌هایش نقطه ضعفش بود. چون هنگام غوطه‌ور شدن در آب چشم خود را بسته بود. ٧

slowdown ٨

٩ جوجیتسوی سیاسی: فرایند ویژه‌ای که در طول مبارزهٔ خشونت‌پرهیز به کار گرفته می‌شود تا روابط قدرت را تغییر دهد. در جوجیتسوی سیاسی واکنشهای منفی نسبت به اعمال سرکوب خشونت‌آمیز علیه مقاومت کنندگان خشونت‌پرهیز به نیرویی سیاسی علیه خود دشمنان فرمانروا تبدیل می‌شود، به گونه‌ای که موضع قدرت آنها را تضعیف نموده و موضع مقاومت‌کنندگان خشونت پرهیز را تقویت می‌کند. چنین نتیجه‌ای تنها هنگامی به دست می‌آید که سرکوب خشونت‌آمیز با ایستادگی بی خشونت مستمر پاسخ داده شود،‌ نه با خشونت مقابل یا تسلیم شدن. به این ترتیب،‌ سرکوبگری دشمنان به بدترین شکل ممکن مشاهده خواهد شد. در نتیجه تغییر عقیده از سوی اشخاص ثالت، گروه شاکیان،‌ و حتا در میان پشتیبانان معمولی دشمنان بسیار محتمل خواهد شد. چنان تغییر عقیده‌ای هم شامل دست کشیدن از حمایت مخالفان می‌شود، و هم به افزایش حمایت از مقاومت‌کنندگان خشونت پرهیز منجر خواهد شد. نتیجه شامل محکومیت فراگیر مخالفان،‌ ایجاد اپوزیسیون داخلی در میان مخالفان، و افزایش مقاومت خواهد شد. گاهی چنین تغییرهایی به جا به جایی عمده در روابط قدرت به نفع گروه مبارزهٔ خشونت‌پرهیز منجر می‌شود. جوجیتسوی سیاسی در همهٔ موردهای مبارزهٔ خشونت‌پرهیز واقع نمی‌شود. هر گاه که این حالت در مبارزهٔ خشونت پرهیز پیش نیاید، جا به جایی در روابط قدرت  تا حدود زیادی به میزان عدم همکاری بستگی خواهد داشت.

در اصطلاح سیاسی یعنی تغییر قدرت از راه نقشه‌ای دقیق از سوی نیروهای درون دایره قدرت. Palace Revolution ١٠

Disguised disobedience ١١

Workers Defense Committee  کمیته مقاومت کارگران ١٢

Jaruselski ١۳

SLORK ١۴

Canton ١۵

Freedom is not free ١۶

 

 

 

 

 جین شارپ (دکترای فلسفه)، از دانش پژوهان ارشد انشتیتو آلبرت انشتین در بوستون است. او دارای مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد از دانشگاه دولتی اوهایو و دکترای تئوری فلسفی از دانشگاه آکسفورد می باشد.  او همچنین استاد شاینده علوم سیاسی در دانشگاه دارت ماوت ماساچوست است. در سی سال گذشته او با سمت پژوهشگر در مرکز امور بین المللی در دانشگاه هاروارد به کار مشغول بوده است.

 شارپ نویسندۀ کتاب های متعددی از جمله کنش بی خشونت (١٩٧٣)، قدرت اجتماعی و آزادی سیاسی (١٩٨٠)، تبدیل اروپا به قاره ای تسخیرناپذیر (١٩٨۵)، دفاع غیرنظامی (١٩٩٠) و از دیکتاتوری تا دمکراسی (١٩٩٣ و ٢٠٠٢) است. کتاب مهم تازه ای از او اکنون در حال آماده شدن برای انتشار است: دست زدن به پیکار خشونت پرهیز: نمونه های قرن بیستمی و امکانات قرن بیست و یکمی (٢٠٠٣). نوشته های او به بیش از سی زبان ترجمه شده اند.

مرکز مطالعات بی خشونت یک مرکز مجازی است که شبکه‌ای برونمرزی شامل پژوهشگران، مترجمان، نویسندگان و کوششگران مدنی در آن گرد آمده‌اند. هدف مشترک این گروه ترویج و آموزش کنش بی خشونت به عنوان مؤثرترین راه برای ایجاد تغییر اجتماعی است.  برای اطلاع بیشتر به سایت ما در اینترنت رجوع نمایید.

 

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *