مقاومت مدنی چگونه کار می‌کند؟

مقاومت مدنی چگونه کار می‌کند؟*

ترجمه: جهانداد معماریان

مرکز مطالعات بی خشونت

با شروع دهه‌ی ۱۹۸۰ کسی گمان نمی‌کرد جنبش‌های انقلابی بی خشونت تغییرهای سیاسی عمده‌ای در سراسر جهان ایجاد خواهند کرد. خصومت‌های دوران جنگ سرد و مسابقه‌ی تسلیحاتی فزاینده به ایجاد پویایی جهانی جنگ‌جویانه‌ای دامن زده ‌بود که از آن برای توجیه هر گونه اقدام‌ تمامیت‌طلبانه‌ای استفاده می‌شد. با این‌همه طی چند سال، شهروندان به پا خاستند و برخی از این حکومت های خودکامه را با چالش مواجه کردند. بسیاری از مردم با استفاده از راه‌های خشونت‌پرهیزانه این کار را کردند_ با ایستادن رودرروی تانک‌ها، دست زدن به اعتصاب‌های غذا ،  پرکردن خیابان‌ها از معترضان، و متوقف کردن پشتیبانی خود از رهبران ظالم. برخی از این شورش‌ها نتایجی باورنکردنی در پی داشتند و سبب شدند در زمانی کوتاه دیکتاتوری‌های کهن سرنگون شوند. برخی دیگر هم نتوانستند تغییری ایجاد کنند و چه بسا پایانی غم انگیز یافتند. نظر به شمار شورش‌های غیرمسلحانه‌ای که در تاریخ اخیر جهان رخ داده است، فرصت خوبی در اختیار ماست تا دانش خود را از علل و  اسباب کامیابی و یا ناکامی این شورش‌ها گسترش دهیم.

در این فصل شش نمونه از شورش‌های خشونت‌پرهیزانه بررسی شده‌اند. برای کشف علل و عواملی که پیامدهای این شش شورش را رقم زدند لازم است به این پرسش‌ها پاسخ دهیم: چه عوامل ساختاری به این جنبش‌ها یاری و یا آسیب رساندند؟ کدام یک از فنون مقاومت مدنی بیشترین تأثیر را بر حکومت ‌ها داشته است؟ وقوع چه مسائل و مشکلاتی توانایی بالقوه‌ی این جنبش‌ها را تضعیف کرد؟ در این فصل، من با مقایسه‌ی نظام‌مند جنبش‌های مقاومت مدنی در چین، آلمان شرقی، پاناما، شیلی، کنیا و فیلیپین پاسخ‌هایی برای این پرسش‌ها ارائه می‌کنم.

عوامل ساختاری

شرایط ساختاری و اوضاع و احوال سیاسی متغیر از آن‌رو اهمیت دارند که می‌توانند اسباب ظهور نارضایتی گسترده از یک حکومت را فراهم آورند و یا این باور را تقویت کنند که اکنون دیگر تغییر دست‌یافتنی است. این امر به نوبه‌ی خود سبب ظهور شمار عظیمی از مقاومت‌‌کنندگان بالقوه می‌شود که راه را برای آغاز یک شورش هموار می‌کنند. جدول ۸٫۱ نشان می‌دهد که عوامل ساختاری چندی به کار بسیج کردن مردم آمده‌اند. نخست،  در همه‌ی شش نمونه، وضع اقتصادی دچار بحران شده است. در برخی از این کشورها، مثل فیلیپین، بحران اقتصادی بسیار شدید است در حالی که در برخی دیگر، مانند شیلی، مشکلات اقتصادی نه چندان حادی وجود داشت که در مدت زمان نسبتاً کوتاهی هم بهبود یافت. فارغ از شدت و ضعف مشکلات اقتصادی، حضور این عامل در همه‌ی موارد حاکی از آن است که مشکلات اقتصادی دست‌کم در آغاز از این لحاظ اهمیت دارد که شهروندان را نسبت به آرمان انقلابی حساس و علاقمند و برای فعالیت در راه آن آماده می‌سازد.

دوم، در برخی موارد، یک سرکوبگری وقیحانه یا رفتاری ستمکارانه از سوی حکومت سبب بسیج [مردم] می‌شود، رفتاری که برخی از محققان از آن به «شوک اخلاقی»[۱] یا «ظلمی ناگهانی» تعبیر می‌کنند.[۲] چنین حوادثی پرده از وحشیگری حکومت برمی‌دارد و به خشم همگانی دامن می‌زند، و سبب می‌شود بسیاری از مردم از روی این عقیده که دیگر لازم است حکومت را تغییر داد دست به عمل بزنند. قتل رهبر مخالفان فیلیپینی، نینوی آکوینو Ninoy Aquino، قتل اسقف کنیایی الکساندر موگه Alexander Muge، و هوگو اسپادافورا وزیر سلامت سابق پاناماHugo Spadafora، نمونه‌هایی از مواردی است که قدرت شوک‌های اخلاقی در بسیج کردن مردم را نشان می‌دهد.

در موارد دیگر، مقاومت نه از دل یک ترور، بلکه از دل فرصت‌های سیاسی نو فوران می‌کند. در چین، دانشجویان که مخالفان سیاسی اصلی بودند  چند زمانی با هم ملاقات‌هایی داشتند اما کمپین اعتراضیی به راه نینداخته بودند. با مرگ غیرمنتظرۀ  دبیر کل حزب کمونیست چین آنها دریافتند که می‌توانند عزاداری‌های عمومی را به فرصتی برای ابراز اعتراض‌های عمومی تبدیل سازند. در آلمان شرقی، تصمیم دولت مجارستان برای باز کردن مرزش به سوی غرب تغییر سیاسیی بود که همچون کاتالیزوری برای جنبش عمل کرد. هنگامی که ده هزار نفر از جمهوری دموکراتیک آلمان فرار کردند، اقتصاد دولت آلمان فروریخت؛ خود همین حادثه هم سبب شد شهروندان باقی‌مانده نیز نظام سست‌شده را مستقیماً به چالش کشیدند. در شیلی هم کمپین‌های چندی علیه پینوشه با شکست روبه‌رو شد. اما هنگامی که پینوشه اعلام همه‌پرسی عمومی کرد، این اتفاق فرصت جدیدی به دست داد تا مخالفان بر روی  تلاش‌ها برای سازماندهی تمرکز کنند.


جدول ۸٫۱ : عامل‌های ساختاری و فرصت‌های سیاسی به هنگام ظهور جنبش


عامل‌های ساختاری:              موارد موفق                                                       موارد ناموفق

جمهوری دموکراتیک آلمان

شیلی

فیلیپین

چین

پاناما

کنیا

سقوط اقتصادی

+

+

+

+

+

+

شوک اخلاقی یا فرصت سیاسی جدید

+

+

+

+

+

+

چنددستگی نخبگان

*

+

+

+

+

+

فضای باز

+

+

+

+

+

+

+ = عامل حاضر بود

ــــــــ  = عامل غایب بود

* عامل در وهلۀ نخست معلول فعالیت جنبش است.

عامل سومی که به ظهور این جنبش‌ها  کمک کرد رویگردانی نخبگان بود. هماهنگ با آثار دانشورانۀ مربوط به انقلاب مسلحانه، این مطالعه نشان می‌دهد که ترکیبی از اقتصاد بحران‌زده با شوک‌های اخلاقی می‌تواند بسیاری از نخبگان را به تأمل دوباره در مورد وفاداریشان به سردمداران نظام وادارد. برای برخی _ همچون فعالان اصلی عرصۀ تجارت در فیلیپین، پاناما و کنیا _ پشتیبانی از سردمداران فاسدی که سیاست‌هایشان به تجارت منطقه‌ای آسیب رسانده بود، دیگر سود چندانی در پی نداشت. از این‌رو، آنها کمک به جنبش‌های مخالف را شروع کردند. برای برخی دیگر، همچون پاره‌ای از نخبگان سیاسی چین، این چنددستگی‌ها هنگامی رخ داد که اصلاح‌طلبان از اقداماتی در راستای مدرن‌سازی حمایت کردند اما در برابر با تندروهایی مواجه شدند که مخالف هرگونه تغییری در این راستا بودند. تعادل قدرت در نظام‌های حکومتی با از دست دادن مدافعان سنتی‌شان یا ایجاد چنددستگی‌ها در صفوف حزب‌شان، هر چه بیشتر به سوی مخالفان متمایل می شود و سبب می‌شود که مردم بیشتری به جنبش بپیوندند چرا که آنها به خوبی درک می‌کنند که شانس بالاتری برای پیروزی دارند هنگامی که نخبگان جامعه در طرف آنها هستند.

با این‌همه اگر آن فضای بازی که در آن فعالان سیاسی توانستند استراتژی بریزند و فرهنگ‌های مخالفت را شکل بدهند نبود، هیچ‌یک از این شرایط ساختاری مطلوب سبب بروز یک شورش نمی‌شد. در همۀ شش نمونه، فضای بازی به وجود آمده بود _ به طور خاص در نهادهای دینی.[۳] درست است که دین غالباً رویکرد فرمانبری در برابر رهبران حاکم را تداوم بخشیده است،   اما نهادهای دینی نوعاً آن میزان استقلال از حاکمیت دارند تا بتوانند به مکان‌هایی بدل شوند که مردم در آنجا از جور و ستمی که بر آنها می‌رود بگویند و رویه‌های حکومتی را نقد کنند. [۴]  وانگهی، این نهادها، نهادهایی مقدس به شمار می‌روند که این امر خود اقدام‌های سرکوبگرانه علیه آنها را از سوی حاکمان دیکتاتور دشوار می‌کند و لذا کمابیش سپری محافظتی برای آنها فراهم می‌آورد.[۵] در نمونه‌هایی که در اینجا بررسی شده‌اند، این فضای نسبتاً امن فرصت‌هایی برای شورش و مقاومت در اختیار می‌نهد _ نمونه‌اش مراسم‌های دعای صلح در کلیساهای لایپزیک، مواعظ کشیشان کنیایی، شکل‌گرفتن سازمان‌های حقوق بشری در کلیسای کاتولیک شیلی.

این چهار عامل _ سقوط اقتصادی، فرصت‌های سیاسی جدید یا شوک‌های اخلاقی، چنددستگی نخبگان، و وجود فضاهای باز _ در همۀ شش نمونۀ مورد بررسی حضور داشتند و پیش از ظهور مقاومت مدنی عمومی و همگانی رخ دادند. از آنجایی که این عامل‌ها در همۀ شورش‌ها، اعم از موفق و غیرموفق، حضور داشتند، به نظر می‌رسد که وجود آنها برای بسیج مردمی ضروری باشد اما لزوماً این امر تعیین‌کنندۀ شکست یا پیروزی یک جنبش نیست. حاصل آنکه شرایط ساختاری مطلوب در آغاز می‌توانند اسباب فوران مقاومت را فراهم آورند اما عامل‌های راهبردی _ تاکتیک‌ها و مانورهایی که فعالان و رهبران نظام به کار می‌بندند _ بیش از هر چیزی تعیین‌ کنندۀ نتیجۀ جنبش است.

به منظور ارزیابی تأثیرات کنش‌های راهبردی جنبش من بر شش تکنیک مقاومت مدنی تمرکز کرده‌ام. چنان‌که جدول ۸٫۲ نشان می‌دهند شرکت‌کنندگان در تمام این شش شورش مورد بررسی، از به رسمیت شناختن مرجعیت و اعتبار نظام خودداری کردند. این امر البته جای تعجب ندارد چرا که مردم پیش از آنکه علیه یک حکومت بسیح شوند، می‌بایست عدم‌مشروعیت آن را پذیرفته باشند.[۶] به‌علاوه، در همۀ این موارد مقاومت‌کنندگان مدنی از همکاری با حکومت دست کشیدند. برخی از این عدم‌همکاری‌ها  بیش از هر چیز نمادین بودند، مانند حضور مردم شیلی در کنسرت‌ها وقتی‌که پینوشه آواز خواندن عمومی را ممنوع کرده بود؛ نمونه‌های دیگر مستلزم رفتارهای بسیار جسورانۀ سرپیچی بودند همچون خودداری مردم از پراکنده شدن هنگامی که لشکریان مارکو می‌کوشیدند تا رهبران نظامی شکست‌خورده را دستگیر کنند. نهایتاً در پنج مورد، ذهنیت فرهنگی فرمانبری از سوی رهبران مذهبی‌ای که به سمت مقاومت‌کنندگان مدنی تمایل پیدا کرده بودند، به چالش کشیده شد. این رهبران دست رد به سوءاستفاده‌های نظام زدند و از تغییر سخن گفتند. در چین معترضان از ایدئولوژی حزب کمونیست استفاده کردند تا نشان دهند که حکومت و ارتش می‌بایست در راستای منافع مردم و نه نخبگان حزبی عمل کنند. اما از آنجایی که هر شش جنبش از این تکنیک‌های مقاومت مدنی استفاده کردند، این امر حاکی از آن است که چنین فعالیت‌های راهبردیی نمی‌تواند برای سرنگون ساختن یک نظام کافی باشد.

در چند مورد، مقاومت‌کنندگان مدنی، مهارت‌های خود را از حکومت دریغ داشتند و از این طریق توانایی حکومت را برای از پیش بردن و اجرای فعالیت‌ها و کارهای روزمره محدود ساختند. چنین اتفاقی در آلمان شرقی رخ داد. در آنجا مهاجرت تودۀ مردم به کمبود نیروی کار در کارخانه‌ها، اختلال در مراکز درمانی، سیستم حمل و نقل و کمبود متخصصان ارتباطات انجامید. اما دریغ‌داشتن‌ مهارت‌ها یک مؤلفۀ اساسی راهبردی برنده نیست چرا که اهالی شیلی و فیلیپین توانستند بدون دست زدن به چنین اقداماتی در معیارهای وسیع دیکتاتورهای خود را سرنگون سازند. وانگهی، نهضت مدنی ملیِ پانام از اعتصاب‌های عمومی استفاده کرد اما نتوانست نورگیا را از قدرت پایین آورد.

مضایقه کردن منابع مادی نیز می‌تواند توانایی حاکمان برای حکومت را تضعیف کند اما لزوماً به سرنگونی آنها منجر نمی‌شود. در آلمان شرقی، فشار اقتصادی ناشی از مهاجرت توده‌ها تأثیری ویران‌کننده داشت و سبب شد نخبگان سیاسی دچار چنددستگی بشوند. اما نه جنبش شیلی و نه جنبش فیلیپین با منابع مادی حکومت کاری نداشتند و در عین‌حال جنبش‌هایی موفق بودند. وانگهی این موارد حاکی از آن است که حاکمان می‌توانند با فقدان منابع مادی به شیوه‌های گوناگون روبه‌رو شوند. نخست، چنان‌که در مورد رئیس جمهور کنیا، موی، دیدیم، دیکتاتورها ممکن است تن به توافق‌های محدودی بدهند تا جریان کمک‌ها را دوباره برقرار سازند و تحریم‌ها لغو شود. تصمیم موی برای برگزار کردن انتخابات چند حزبی به او این توانایی را داد که اقتصاد کنیا را سرپا نگه دارد بدون آنکه هیچ گونه تغییر واقعیی را متحقق ساخته باشد، چرا که او پیشاپیش اطمینان حاصل کرده بود که برندۀ انتخابات کسی جز خودش نیست. در پاناما ژنرال نورگیا توانست از پس کمبودهای مالی به شیوه‌ای دیگر برآید. وی‌ با کمک‌گرفتن از دیگر کشورها و نیز از طریق کسب درآمد نامشروع حاصل از قاچاق مواد مخدر با این مسأله روبه‌رو شد. مضایقه‌کردن منابع مادی می‌تواند به بی‌ثباتی سردمداران خودکامه دامن بزند، اما آنها ممکن است منابع جایگزین ثروت را در اختیار داشته باشند که مایۀ بقای آنها را فراهم آورد.

چنان‌که جدول ۸٫۲ نشان می‌دهد تنها یک عامل مایۀ تمایز میان نمونه‌های پیروز از نمونه‌های شکست‌خورده است: این‌که یک نظام سیاسی، قدرت مجازات‌دهی و بازدارندگی‌اش را از دست بدهد. مختصر آنکه، هنگامی که نیروها وفادار از حکومت روی‌گرداندند و دیگر به سربازان اعتمادی نتوان کرد، جنبش‌ها پیروز شدند. اما، هنگامی‌که سربازان وفاداری خود را حفظ کردند، رهبران نظام بر سر قدرت باقی ماندند. نظر به اهمیت این عامل، لازم است ببینیم چگونه شورش نظامی واقع می‌شود و روی‌گردانی بیش از همه در چه زمانی احتمال رخ دادن دارد.


جدول ۸٫۲ : انواع تکنیک‌های مقاومت مدنی مورد استفاده


تکنیک‌ها:                        موارد موفق                                                       موارد ناموفق

جمهوری دموکراتیک آلمان

شیلی

فیلیپین

چین

پاناما

کنیا

به‌رسمیت‌نشناختن نظام

+

+

+

+

+

+

عدم‌همکاری یا عدم تبعیت از قوانین

+

+

+

+

+

+

به چالش کشیدن ذهنیت فرمانبری

*

+

+

+

+

+

دریع‌داشتن مهارت‌ها

+

ــــــــ

ــــــــ

ــــــــ

+

ــــــــ

مضایقۀ منابع مادی

+

ــــــــ

ــــــــ

ــــــــ

+

+

تضعیف قدرت مجازات‌دهی و بازدارندگی حکومت

+

+

+

ــــــــ

ــــــــ

ــــــــ

+ = منبع قدرت با موفقیت از نظام گرفته شد.

ــــــــ  = منبع قدرت با موفقیت از نظام گرفته نشد.

رویگردانی نیروی امنیتی و شورش نظامی

در سه نمونۀ موفقی که در اینجا بررسی شده‌اند، رویگردانی نیروهای امنیتی به شیوه‌های گوناگونی اتفاق افتاد. در آلمان شرقی این رویگردانی‌ها این‌گونه آغاز شد: شمار بسیاری از سربازان مادون یا ترک خدمت کردند و یا به افسران مافوق فرمان‌دهندۀ خود اعلام کردند که آنها دستوراتشان را برای سرکوب معترضان اجرا نخواهند کرد. این امر به نوبۀ خود بر افسران میان‌رتبه و بالارتبه نیز تأثیر نهاد به‌گونه‌ای که آنها تمایلی نداشتند دستوری مبنی بر مجازات‌های خشن بدهند هنگامی که سربازان در آستانۀ نافرمانی همگانی قرار گرفتند. برعکس شورش نظامی در شیلی از بالا اتفاق افتاد، یعنی هنگامی که فرماندهان نیروی دریایی، نیروی هوایی و پلیس از اعمال حکومت نظامی پس از همه‌پرسی سرباززدند. آنها هیچ فرمانی صادر نکردند _ نه بدین‌دلیل که به سربازانشان اعتمادی نداشتند، بلکه از این‌روی که باور نمی‌کردند پینوشه بتواند انتخابات را بدزدد بدون اینکه به واکنش‌های داخلی و بین‌المللی عمده‌ای دامن نزند. سرانجام این‌که، نمونۀ فیلیپین نشان‌دهندۀ تأثیر متقابل میان افسران مافوق و سربازان مادون است. در اینجا دو رهبر نظامی برجسته و بالارتبه روی‌گرداندند، و سپس آنقدر از وجود شکاف در میان نیروهای مسلح سخن گفتند که فرصت‌هایی برای رویگردانی سربازهای مادون  باز شد. همزمانی که سربازان مادون گروه گروه نیروهای مسلح را ترک می‌گفتند، سربازان مافوق نیز در نتیجه سر به شورش برداشتند چرا که عملاً کسی برای آنها باقی نمانده‌بود تا فرمان‌هایشان را اجرا کند. چنان‌که وزیر دفاع انریله بیان می‌کند: «مارکوس بیش از اندازه بر ژنرال‌های خود متکی بود. و ژنرال‌ها نیز گمان می‌کردند که صرفاً با فرمان دادن، افراد مادون از آنها اطاعت خواهند کرد. اما این بزرگ‌ترین خطای یک رهبر است: تنها سر و کار داشتن با بالادست‌ها. تا آنجایی که به دستورات و فرامین مربوط می‌شود، این ژنرال‌ها پیشتر از صحنه محو شده بودند.»[۷] فارغ از این‌که رویگردانی چگونه رخ دهد، این سه مورد نشان می‌دهد که پیروزی ممکن است اندکی پس از آن حاصل شود که حاکمان توانایی تحمیل دستورات خود را از دست می‌دهند.[۸]

اما این دقیقاً چه عواملی بود که سبب شد سربازان بتوانند دل از نظام بکنند و به جنبش بپیوندند؟ در این سه نمونه، می‌توان دید که سربازان تمایلی کمتری به سرکوب دارند هنگامی که مقاومت‌کنندگان به خشونت متوسل نمی‌شوند. در آلمان شرقی، مقاومت‌کنندگان هیچ رفتار خشونت‌آمیزی از خود نشان ندادند، و این بر خلاف تبلیغات حکومتی بود که از آنها با عنوان آشوبگرانی یاد می‌کرد که تنها زور و خشونت می‌تواند در مهار و کنترلشان آورد. بر عکس، هنگامی که مقاومت‌کنندگان در چین با لشکر خلق خصومت‌ پیشه کردند، سربازان  ادعاهای حکومت چین را قابل‌قبول‌تر یافتند و از این‌رو نیز احتمال تبعیت آنها از دستورات و فرامین بیشتر بود. همچنین، خصومت معترضان دینامیک دوقطبی‌سازی را ایجاد کرد که سبب شد سربازان چینی احساس کنند که این نبرد «ما علیه آنها»ست. چنان‌که جامعه‌شناس لویس کوسر مستدل ساخته، تهدیدهای بیرونی نوعی انسجام و پیوستگی درون‌گروهی را ایجاد می‌کند[۹] و از احتمال رویگردانی می‌کاهد.

در برخی موارد، رویگردانی‌ها بدین سبب رخ دادند که سربازان در یک هویت جمعی  با مقاومت‌کنندگان مدنی سهیم هستند. در آلمان شرقی بسیاری از سربازان، عاشقان حرفۀ نظامی‌شان نبودند؛ شمار قابل‌توجهی از آنها سربازان وظیفه‌ای بودند که برخی از دوستانشان یا اعضای خانواده‌اشان به جنبش پیوسته بودند. وانگهی، این سربازان غالباً از اهداف تظاهر‌کنندگان همچون کاستن از محدودیت‌های مسافرتی و آزادی‌های بیشتر سیاسی حمایت می‌کردند؛ این امر سبب شده بود که سربازان نتوانند مقاومت‌کنندگان مدنی را  تندروانی فاقد منطق تلقی کنند. در مبارزات فیلیپین نیز  سربازان کاتولیک در مواجهه با مقاومت‌کنندگان کاتولیک احساس هویتی مشترک می‌کردند و این امر نقش مهمی در مبارزات آنها بازی کرد چرا که این هویت دینی جمعی سبب شد که سربازان با خیال راحت‌تری احساس همدلی با جنبش پیدا کنند و حمله به خیل معترضان را، که در میان آنها راهبه‌ها و کشیشان نیز حضور داشتند، دشوار بیابند.

 کنیا و چین دو موردی کاملاً برعکس را در اختیار قرار می‌دهند. تنش‌های تاریخی میان گروه‌های قومی در کنیا به معنای آن بود که سربازان و مقاومت‌کنندگان از یک هویت یا منافع مشترکی برخوردار نیستند. رئیس جمهور موی از این دینامیک بهره برد، بدین‌صورت که در مقابل رهبران مخالف که غالب آنها اعضای گروه‌های اکثریت بودند، نیروهای مسلح خود را از اقلیت‌های قوی شکل داد و بدین‌گونه احتمال رویگردانی آنها را کم ساخت. در مورد چین، رهبران حزب با پیوستن برخی سربازان به معترضان به  خطر احساس هویت مشترک پی بردند. آنها برای گسستن این یکپارچگی، سربازانی را از مناطق دوردست می‌آوردند به‌گونه‌ای که هیچ احساس هویت مشترکی با مقاومت‌کنندگان نداشتند و حتی در برخی موارد به گویش واحدی هم سخن نمی‌گفتند.

اتفاق دیگری هم که در این رویگردانی‌ها تأثیر داشت، دست‌کم در فیلیپین، این بود که مقاومت‌کنندگان فیلیپینی توانستند وفاداری به حکومت را همچون یک مسألۀ اخلاقی مطرح سازند. سرشت دینی شورش فیلیپینی‌ها سبب شده بود تا فرمانبری از مارکوس به یک معضل اخلاقی بدل شود.  اسقف‌ها در آنجا مارکوس را رهبری متقلب و جعلی می‌خواند و دعوت آنها از کاتولیک‌های مومن برای اینکه بدون توسل به خشونت او را از قدرت برکنار کنند، کار پشتیانی از این دیکتاتور را برای سربازان کاتولیک دشوار ساخت. اما مشکل اخلاقی دردناک‌تر در مواجهه با شهروندان غیرمسلح _  اعم از راهبه‌ها، کشیش‌ها، زنان باردار، بچه‌ها و پیران_ اتفاق افتاد که در برابر تانک‌ها زانو زدند. هر چند سربازان می‌دانستند که مارکوس سربازان نافرمان را به زندان خواهد فرستاد و احتمالاً اعدام خواهد کرد، بسیاری از آنها اعتقاد داشتند که کشتن این شهروندان بی‌گناه عواقبی سرمدی در پی خواهد داشت. ممکن است مارکوس زندگی آنها را به خاطر روی‌گردانیشان بگیرد، اما پیروی از دستورات وی رستگاری آنها را به خطر خواهد انداخت.

سرانجام آنکه، سربازان وقتی می‌دیدند که دیگر سربازان نیز روی‌می‌گردانند، خود نیز تمایل بیشتری به این کار پیدا می‌کردند. در نمونۀ آلمان شرقی، کل یگان‌های نظامی پیشاپیش تصمیم گرفتند که هیچ فرمانی را اجرا نکنند؛ سپس آنها با به یکدیگر پیوستند و تصمیم‌شان را باهمدیگر به افسران فرمانده اعلام کردند. دینامیک مشابهی در فیلیپین اتفاق افتاد، جایی که سربازانی که تانک‌ها را می‌راندند با چشم‌هایشان می‌دیدند چگونه سایر سربازان به خیل مردم می‌پیوندند. در شیلی هنگامی که رهبران شاخه‌های نظامی گوناگون دست رد به طرح‌های پینوشه برای باطل کردن رأی‌ها زدند، آنها این تصمیم را به صورت جمعی اتخاذ کردند. شاید اگر پینوشه با هر کدام از این رهبران به صورت جدا دیدار کرده بود و طرح‌های خودش را برای برقراری حکومت نظامی تبیین کرده بود ممکن بود آنها، در صورتی که از  پشتیبانی دیگر فرماندهان نظامی خبر نداشتند، در مقابل پینوشه انعطاف از خود نشان دهند. کنش‌های جمعی سرپیچی نسبت به رفتارهای فردی و جداگانه در جایی که امکان مجازات فرد وجود دارد، هم آسان‌تر اند و هم ایمن‌تر. چنان‌که جامعه‌شناس مارک گرانوتر اظهار داشته است اندکی از مردم تمایل دارند نخستین کسی باشند که کنشی را انجام می دهند.اما وقتی آنها این کنش را انجام دادند دیگران به دنبال آنها راه خواهند افتاد و بدین‌گونه تودۀ منتقدی شکل خواهد گرفت که راه را برای رویگردانی و سرپیچی در مقیاس گسترده هموار خواهد کرد. [۱۰]

اما فهم اینکه چرا سربازان روی‌می‌گردانند تنها بخشی از داستان است. باید ببینم چرا برخی از سربازان وفاداری خود را حفظ می‌کنند. در پاناما، سربازان اندکی از ژنرال نوریگا روی برگرداندند چرا که منافع مادی و اقتصادی آنها به خطر می‌افتاد. در حالی که اقتصاد پاناما در حال فروپاشی بود، افسران نوریگا از زندگی مرفهی برخوردار بودند چرا که وی به آنها اختیار رشوه گرفتن و شرکت در سایر فعالیت‌های اقتصادی فاسد داده بود. سرنگونی نوریگا به معنای از دست دادن منبع ثروتشان بود. بنابراین آنها انگیزه‌ای قوی برای نگهداشتن وی در قدرت داشتند. در کنیا نیز سربازان دلایل موجهی برای حفظ حکومت داشتند. سربازان کنیایی که غالب آنها به اقلیت‌های قومی تعلق داشتند از رئیس جمهور موی حمایت می‌کردند چرا که ترسشان همه آن بود که پس از سرنگونی وی دچار انتقام‌جویی‌هایی قومی شوند. این موارد حاکی از آن هستند که سربازان وقتی عدم وفاداری آنها منجر به از دست دادن چیزی شود، به احتمال بسیار وفادار باقی می‌مانند. در غیر این‌صورت، وقتی نفع مستقیمی عاید آنها نمی‌شود، دلیل چندانی برای وفادار ماندن هم ندارند.

عامل‌هایی که می‌توانند قیام‌های خشونت‌پرهیزانه را از مسیر خود خارج سازند

در حالی که تضعیف قدرت‌های مجازات‌دهی و بازدارندگی حکومت و تکنیک‌های مقاومت مدنی هستۀ اصلی یک شورش خشونت‌پرهیزانه را می‌سازد، سازمان‌دهندگان جنبش می‌بایست توجه‌ کافی به عامل‌هایی داشته باشند که توانایی آنها را برای متحقق ساختن یک کنش راهبردی سست می‌کند. نمونه‌های چین، پاناما و کنیا، بصیرت‌هایی دربارۀ این عامل‌هایی که می‌توانند انقلاب‌های خشونت‌پرهیزانه را از مسیر خود خارج سازند به دست می‌دهند. این عامل‌ها در جدول ۸٫۳ فهرست شده‌اند.

چنددستگی در رهبری و کشمکش‌های درونی جنبش

نمونه‌های چین و کنیا نشان می‌دهد که یک قیام خشونت‌پرهیزانه در صورت چنددستگی میان رهبران آن قیام به احتمال زیاد با شکست مواجه خواهد شد تا پیروزی. سرچشمه‌های تنش عموماً چه هستند؟ در چین رهبران بر سر راهبرد می‌جنگیدند. یک حزب طرفدار مذاکره بود؛ حزب دیگر به رویکردی نظامی‌تر و مقابله‌جویانه‌تر فرامی‌خواند. این‌گونه بود که آنها زمان و انرژی خود را بر سر نبرد با یکدیگر به هدر دادند و توانایی‌شان برای تحقق کنش‌های جدید را محدود ساختند. به همین‌سان عدم‌توافق‌های راهبردی سبب شد تا مخالفان در شیلی نتوانند در نخستین کمپین‌هایشان موفق شوند؛ تنها پس از آنکه شاخۀ کومنیست جنبش مبارزۀ مسلحانه‌اش را به کناری نهاد و از کمپین همه‌پرسی دفاع کرد، همگی یکپارچه شدند و جبهه‌ای واحد را تشکیل دادند.

چنددستگی همچنین ممکن است ریشه در تنش‌های طبقه‌ای، قومی و منطقه‌ای میان مقاومت‌کنندگان مدنی داشته باشد. در چین دانشجویان هزاران کارگری را که به اشغال میدان تیانانمن پیوستند از خود راندند. به جای آنکه به یکدیگر بپیوندند و این‌گونه بستر و شالودۀ جنبش را گسترده سازند، دانشجویان عمدتاً کارگران را طرد کرده و کنار نهادند. به‌علاوه، دانشجویانی پکنی _ که جنبش را به راه انداختند _ خود را در نبرد با دانشجویانی از دیگر ایالت‌ها یافتند. این تنش‌ها جنبش را تکه‌پاره کرد، به بدگمانی و بی‌اعتمادی زیادی در درون جنبش دامن زد و توانایی کنش جمعی را سست ساخت.


جدول ۸٫۳ : عامل‌هایی که از بخت جنبش برای پیروزی کاستند


عامل‌ها:                        موارد موفق                                                       موارد ناموفق

جمهوری دموکراتیک آلمان

شیلی

فیلیپین

چین

پاناما

کنیا

چنددستگی رهبران یا حزب‌های داخلی

_

_

_

+

_

+

ناتوانی برای دور ماندن از خشونت

_

_

_

+

+

+

تحریم‌های خارجی که نتیجۀ منفی داشتند

_

_

_

_

+

+

+ = این مسأله وجود نداشت.

ــــــــ  = این مسأله وجود داشت.

در حالی که تفاوت‌های طبقه‌ای و منطقه‌ای جنبش چین را دچار چنددستگی ساخت، تنش‌های قومی قیام کنیا را با همین مشکل روبرو کرد. پس از آنکه سرانجام انتخابات چندحزبی در کنیا برقرار شد، رهبران مخالف سه حزب متفاوت را بر اساس وابستگی‌های قومی و منطقه‌ای تشکیل دادند. بدین طریق با ایجاد چنین شکافی در میان رأی‌دهندگان پیروزی برای موی آسان‌تر شد. حتی اگر آنها بایکدیگر متحد شده بودند، احتمالاً موی انتخابات را می‌دزدید اما نبود یکپارچگی در جنبش کار را برای وی آسان‌تر ساختن و توانست وجهۀ یک برندۀ مشروع را به خود بگیرد و دوران تصدی مقامش را طولانی کند.

ناتوانی برای حفظ انضباط خشونت‌پرهیزی  

عامل دیگری که قیام‌های چین، پاناما و کنیا را از مسیر خود خارج کرد، ناتوانی آنها در دور نگاه‌داشتن معترضان از خشونت بود. در این سه کشور گاه می‌شد که معترضان حالتی تهاجمی به خود می‌گرفتند و دست به آشوب می‌زدند. چنین اتفاقاتی به حاکمان بهانه‌ای می‌داد تا حکومت نظامی اعلام کنند و دست به سرکوب بزنند. همچنین ممکن است تصور اینکه خیل مردم ستیزه‌جو به فکر انتقامجویی بیفتند ترس از رویگردانی را در دل سربازان ایجاد کرده باشد.[۱۱] درست است که این مشکل بالقوه برای همۀ جنبش‌های مقاومت مدنی وجود دارد، نگاهی دقیقانه‌تر به نمونه‌های موفق این پژوهش می‌تواند بصیرت‌هایی به ما بدهد در مورد عامل‌هایی که می‌تواند به کمک مقاومت‌کنندگان بیاید تا انضباط خشونت‌پرهیزی را حفظ کنند.

نخستین دلیل اینکه جنبش‌های آلمان شرقی و فیلیپین از خشونت دوری جستند این بود که رهبران این جنبش‌ها بر انضباط خشونت‌پرهیزانه تأکید ورزیدند و مقاومت‌کنندگان را برای اینکه در هنگام  رویارویی مسالمت‌آمیز باقی ‌بمانند آماده ساختند. فرقه‌های دینی در فیلیپین، کارگروه‌های تعلیم خشونت‌پرهیزی به راه انداختند. کارگروه‌های مشابهی را در آلمان شرقی کشیشان پروتستان و گروه‌های فعال وابسته به کلیسا راه انداختند[۱۲] و در شیلی هم سازمان ایمان محور Service Pazy Justica  همین کار را انجام داد.[۱۳] به‌علاوه در آلمان شرقی و فیلیپین، رهبران دینی در مواقعی که قتل‌عام‌ها در شرف وقوع بودند حضور داشتند. آنها معترضان را راهنمایی می‌کردند، از هرگونه خصومت‌ورزی نسبت به سربازان بازمی‌داشتند. آنها اهمیت راهبردی مسالمت‌آمیز ماندن را به یاد مقاومت‌کنندگان مدنی   می‌انداختند.

در فیلیپین نیز رهبران دینی نقشی مهم در دور نگاه داشتن جنبش از خشونت‌ورزی داشتند. وقتی انریله و راموس استعفا دادند، شهروندان فیلیپینی تردید داشتند که آیا به این افرادی که سالها هدایت نیروها‌ی مسلحی فاسد  و سرکوبگر در اختیار داشتند، می‌توانند اعتماد کنند یا نه. یک فعال سیاسی آن زمان می‌‌گوید: «نخستین واکنش من به نشست مطبوعاتی انریله و راموس …. احساس قریب‌الوقوع‌بودن یک جنگ داخلی بود. همچنین در صداقت شورش [رهبران نظامی] تردید داشتم.»[۱۴] برخی دیگر می‌ترسیدند که این رهبران نظامی روی‌برگردانده ممکن است پس از سرنگونی مارکوس خود حکومتی نظامی به پادارند. از این‌رو امکان اینکه این شهروندان دست رد بدین افراد بزنند و از آنها انتقام بگیرند، بالا بود. اما چنین امری اتفاق نیفتاد چرا که کاردینال سین از کاتولیک‌ها خواست که آغوش به روی این روی‌برگردانده‌ها باز کنند و از آنها حمایت نمایند. یک ناظر اینگونه از آن روزها می‌گوید: «وقتی که مردم اعترافات راموس و انریله را به خاطر گناهانی که در گذشته مرتکب شدند، شنیدند و بخشایشی که از جانب کاردینال بدانها اعطا شد، را دیدند، آنها بدین مردانی که روزی در ترس به سر می‌بردند اعتماد کردند.» [۱۵]

رهبران دینی در فیلیپین همچنین انضباط  و شجاعت معترضان را در حالی که تانک‌های مارکوس پیش‌روی می‌کردند، تقویت کردند. در آن هنگام که مقاومت‌کنندگان مدنی چشم‌انداز واقعی یک قتل‌عام را برابر خود می‌دیدند،  اعضای فرقه‌های دینی سعی کردند تا وضعیت را آرام نگه دارند. کشیشان و راهبه‌ها شروع به  بحث با سربازان کردند، افراد سیتزه‌جو در میان خیل مردم را آرام و با این‌همه از عقب‌نشینی پرهیز کردند. با توجه به این‌که مردم فیلیپین به شدت به عقاید کاتولیک وفادار هستند، این رهبران دینی نمونه‌ای در اختیار خیل مردم نهادند که آنها بی‌تردید چاره‌ای جز تبعیت نداشتند. چنان‌که بوتز آکوینو اظهار داشته: «من می‌ترسیدم. آنگاه شما آنها را می‌دیدید….. راهبه‌ها  و شما نمی‌توانستید آنها را تنها بگذارید.»[۱۶]

به طور کلی گروه‌های مذهبی در همۀ نمونه‌های مورد بررسی، به استثنای چین، از اهمیت برخوردار هستند. این گروه‌ها علاوه بر حفظ انضباط خشونت‌پرهیزانه صورت‌های دیگری از حمایت را نیز در اختیار این جنبش‌های انقلابی غیرمسلح قرار می‌دادند. جدول ۸٫۳  نشان می‌دهد که در ۵ مورد کلیساها آن  فضای بازی را در اختیار قرار می‌دادند که فرهنگ مخالفت در آن ببالد و سازمان‌دهی‌ راهبردی در آن شکل بگیرد. در برخی کشورها _ چون آلمان شرقی، شیلی و کنیا _ سطح سرکوب تا آن اندازه بود که هیچ جای دیگری برای ملاقات بین فعالان سیاسی وجود نداشت. وانگهی، در هرکدام از این پنج قیام رهبران کلیسا دست رد بر سوءاستفادۀ حکومت زدند و منابع مختلفی را فراهم آوردند _ از سیستم‌های ارتباطی تا کمک‌های مالی. اما این تنها در آلمان شرقی و فیلیپین بود که کلیساها دست به اعمالی زدند که در سرنگونی حکومت نقشی اساسی داشت: تشویق سربازان به روی‌گردانی و آموزش مقاومت‌کنندگان به آرام‌ماندن طی لحظات بحرانی.


جدول ۸٫۳ : شکل‌های پشتیبانی دینی از قیام‌های خشونت‌پرهیزانه در کشورهای مورد مطالعه


عامل‌ها:                        موارد موفق                                                       موارد ناموفق

جمهوری دموکراتیک آلمان

شیلی

فیلیپین

پاناما

کنیا

فضای باز

آری

آری

آری

آری

آری

رد حکومت

آری

آری

آری

آری

آری

منابعی برای سازمان‌دهی*

آری

آری

آری

آری

آری

تشویق روی‌گردانی

آری

نه

آری

نه

نه

آموزش خشونت‌پرهیزی

آری

آری**

آری

نه

نه

کمک مستقیم به انضباط خشونت‌پرهیزی

آری

نه

آری

نه

نه

*: اموری چون کمک مالی، شبکه‌های استخدامی و کانال‌های ارتباطی

ــ**  در شیلی بسیاری جلسات آموزش‌ خشونت‌پرهیزی را سازمان ایمان‌محور و کلیسای‌جهانی‌باور SERPAJ  برقرار ساخت و نه کلیساها. با این‌همه این آموزش‌ها نقشی اساسی در حفظ انضباط خشونت‌پرهیزانه بازی کردند.

 

پیامدهای منفی تحریم‌های بین‌المللی

واپسین عاملی که برخی از این قیام‌های خشونت‌پرهیزانه را از مسیر خود منحرف ساخت، تحمیل تحریم‌های بین‌المللی بود. در نمونه‌های پاناما و کنیا، کنشگران بین‌المللی که قصد کمک به مقاومت‌کنندگان مدنی داشتند ناخواسته آنها را تضعیف ساختند. این پدیده ارزش بررسی دقیق‌تری را دارد چرا که دانشوران، سیاست‌گذاران و فعالان سیاسی غالباً گمان بر این دارند که پشتیبانی بین‌المللی همواره مثبت و سودمند است.[۱۷] می‌بایست بر این گمان و  فرض گرد تردید پاشید چرا که بررسی و مطالعۀ ما در اینجا نشان می‌دهد که تحریم‌های بین‌المللی ممکن است نتایجی معکوس از دو جهت داشته باشند.

نخست آنکه وقتی حکومتی نیرومند همچون دولت آمریکا تحریم‌هایی در مورد یک حکومت دیکتاتور اعمال می‌کند، این تحریم‌ها ممکن است متحدانی جدید برای نظام دیکتاتوری ایجاد کند. در آمریکای لاتین، سابقۀ طولانیی از دوران امپریالیسم آمریکا وجود دارد که ذهنیت کلی مردم آن کشورها را نسبت به منافع آمریکا بدگمان ساخته است. از این‌رو، با اعمال تحریم‌ های ایالات متحده علیه نوریگا، کشورهایی که به لحاظ سیاسی مخالف سیاست‌های ایالات متحده بودند _ نظیر نیکاراگوئه، کوبا و لیبی _ به کمک پاناما آمدند. این حکومت‌ها به دلیل اینکه نوریگا را انسان شریفی می‌دانستند به او کمک نکردند؛ بلکه تنها می‌خواستند پای ایالات متحده را از آن منطقه بیرون بکشند. به همین‌دلیل هم بود که علی‌رغم جنبش انقلابی پاناما که از راه اعتصابات صنعت را فلج ساخته بود و پایه‌های اقتصادی را تضعیف کرده بود، این جریان کمک از سوی هم‌پیمانان جدید نوریگا را همچنان سرپا نگه داشت.

دومین مسألۀ بالقوه‌ای را که تحریم‌های بین‌المللی ممکن است ایجاد کند می‌‌توان در مبارزۀ کنیا علیه دانیل اراپ موی دید. پس از آنکه کشورهای کمک‌کننده از ارسال ۳۵۰ میلیون کمک خودداری کردند، موری سر تسلیم در برابر خواسته‌های آنها برای برگزار کردن انتخاباتی چند حزبی فرودآورد  چرا که به شدت وابسته به این کمک‌ها بود. در حالی که این اتفاق فرصتی برای برکناری موی فراهم کرد، با تأیید انتخاباتی ناعادلانه از سوی این کشورهای کمک‌کننده، این فرصت نیز از میان رفت. هر چند موی بر سر راه کمپین‌های گروه‌های مخالف مانع‌تراشی کرده بود، قانونی تصویب کرده بود که عملاً تضمین‌کنندۀ پیروزی وی بود، با این‌همه بازیگران بین‌المللی نه در نتایج مناقشه کردند و نه آن را رد کردند.  با پذیرفتن انتخاباتی معیوب، دولت‌های کمک‌کنندۀ غربی گمان کردند که آنها از وقوع یک کشمکش مدنی وحشیانه در کنیا جلوگیری می‌کنند؛ در واقع، آنها با مشروعیت بخشیدن به موی سیستمی ناعادل  را طولانی‌‌ ساختند. شهروندان کنیا، که جزء ملتی توسعه‌نیافته در نیمه‌کرۀ شمالی به شمار می‌رفتند، می‌بایستی تصمیم‌گیرندۀ اصلی دربارۀ پذیرفتن این انتخابات می‌بودند. اما از آنجایی که درآمد کنیا در اختیار کشورهای کمک‌کننده بود، اثرگذاری آنها بیش از اندازه بود. مختصر آنکه، بازیگران بین‌المللی ممکن است درجه‌های نامناسبی از قدرت و تأثیر را به هنگام مداخله در یک منازعه به دست بیاورند و همواره نیز آنها از این قدرت به شیوۀ کارآمد و مناسب استفاده نمی‌کنند.

آیا این نکته بدین معناست که کمک بین‌المللی همواره به ضرر جنبش‌های انقلابی خشونت‌پرهیز تمام می‌شود؟ نه ضرورتاً. پژوهش پیشتری برای بررسی پیچیدگی‌های این دینامیک لازم است: ممکن است که پشتیبانی از طرف سازمان‌های غیردولتی و گروه‌های جامعۀ مدنی تأثیری بسیار متفاوت از  تأثیر حاصل از پشتیبانی‌های دولت‌ها داشته باشد.[۱۸] وانگهی، برخی از محققان بر گسترش و استفاده از «تحریم‌های هوشمندانه» که به طور مشخض قدرت حاکم خودکامه را تخریب می‌کند در حالی که ضرر و زیان وارده به مردم را به حداقل می‌رساند، استدلال می‌کنند.[۱۹] در حالی که بررسی کامل و جامع تأثیرات تحریم‌های بین‌المللی ورای کار این کتاب است، یک نکته روشن است: هر نقشی که بازیگران بین‌المللی در وضعیتی انقلابی ممکن است داشته باشند، این مقاومت‌کنندگان مدنی آن منطقه هستند که می‌بایست بیشترین قدرت تصمیم‌گیری را داشته باشند در تعیین اینکه چه‌موقع، کجا و چگونه تحریم‌ها اعمال شوند.

استلزامات:

این تحلیل مقایسه‌ای چه لوازمی برای مقاومت‌کنندگان مدنی‌ای که قصد سرنگونی حکومت‌های خودکامه را دارند و نیز برای جامعۀ بین‌المللی که هدفشان کمک به این جنبش‌هاست در پی دارد؟ چند بصیرت خاص وجود دارد که مطالعۀ حاضر در اختیار ما قرار می‌دهد. اما باید تأکید کنم که هیچ فرمول خاصی و مشخصی که تضمین‌کنندۀ موفقیت باشد وجود ندارد. حتی هنگامی که رهبران جنبش راهبرد مطمئنی را به دقت طراحی کرده باشند، بخت و احتمال می‌تواند نتیجه را غیرقابل پیش‌بینی کند. به‌علاوه، چنانکه چارلز کورزمن در بررسی انقلاب ۱۹۷۷ ایران خاطرنشان ساخته مشارکت‌کنندگان در انقلاب  و در بلبشوی قیام غالباً فاقد دسترسی به اطلاعاتی کلیدی هستند و از این‌رو تعیین بهترین مسیر عمل برایشان سخت و دشوار است. مقاومت‌کنندگان مدنی ممکن است در کار ساخت و پرداخت یک راهبرد مناسب با مشکل مواجه شوند چرا که انقلاب‌ها نوعاً در محیط‌های به سرعت در حال تغییر رخ می‌دهند. دانشمندان علوم اجتماعی که انقلاب‌ها را بررسی می‌کنند، از این امتیاز برخوردار اند که می‌توانند به عقب بنگرند  عامل‌های علی را تشخیص دهند و به مجموعۀ گسترده‌ای از سرچشمه‌های داده‌ای دسترسی دارند. برای آنهایی که درگیر مبارزۀ انقلابی هستند ارزیابی چنین عامل‌هایی در همان زمان وقوع مبارزه (بر مبنای اطلاعات محدودی که در اختیار دارند) بسیار دشوارتر است، و بنابراین سوءداوری‌ها غالباً اتفاق می‌افتند. [۲۰] از این‌رو همواره مقداری تردید همزمانی که انقلابیون استراتژی‌های خود را طراحی و کمپین‌های خود را زمان‌بندی می‌کنند، وجود دارد.  با این‌همه، شش نمونه‌ای که در اینجا بررسی شده‌اند می‌توانند مقاومت‌کنندگان مدنی را مجهز به بصیرت‌هایی سازند دربارۀ انواع راهبردهایی که ارزش دنبال کردن دارند و انواع مسائلی که می‌بایست از آنها پرهیز شود.

در مورد بهترین‌رراهبردی که می‌توان دنبال کرد، پیشنهاد این مطالعه و بررسی این است که تأثیرگذارترین تکنیک‌ها، آنهایی هستد که قدرت مجازات‌دهی و بازدارندگی حکومت را تضعیف می‌کند. به تعبیر دیگر، مقاومت‌کنندگان مدنی اگر سربازان را متقاعد سازند که از فرمان‌ها سرپیچی کنند و روی‌بگردانند، شانس بیشتری برای موفقیت دارند. این ادعا را بررسی استفان و چنووث که از ابزارهای کمی برای ارزیابی مجموعۀ وسیع‌تری از نمونه‌ها در قرن ۲۰ استفاده بردند نیز تأیید می‌کند. در مطالعۀ کنونی نیز روشن شد که روی‌گردانی نیروهای امنیتی با پیروزی جنبش پیوندی تنگاتنگ دارد. البته این بدین‌معنا نیست که دیگر تکنیک‌های مقاومت مدنی ناکارآمد هستند. ممکن است که همزمانی که مقاومت‌کنندگان مدنی از قبول و پذیرفتن اعتبار یا مشروعیت یک دیکتاتور سر باز می‌زنند، این امر سبب شود تا دیگران نیز به تدریج به ماهیت حکومت آگاهی یابند و و چه بسا جنبشی کوچک به خیلی عظیمی تبدیل شود. به ‌همین ترتیب، وقتی که تحریم‌ها و اعتصابات عمومی اقتصاد یک حکومت را تضعیف می‌کنند و خدمات عمومی آن را محدود می‌سازند، نخبگان تجارت ممکن است از نیاز به تغییر حکومت فهمی جدید پیدا کنند و در کنار جنبش بایستند.این‌گونه است که این تاکتیک‌ها ممکن است با دامن زدن به این احساس که سربازان در حال دفاعی بیهود و بی‌سرانجام از نظامی در حال فروپاشی هستند، راه را برای رویگردانی هموار کند . مختصر آنکه که مقاومت‌کننندگان مدنی می‌بایست از این واقعیت آگاه باشند که مضایغه داشتن منابع مادی، مهارت‌ها، عدم‌همکاری، و پشتیبانی‌شان از یک حکومت ممکن است برای سرنگونی یک حکومت دیکتاتوری کافی نباشد. چه بسا آنها نیاز به ترغیب و تشویق سربازان برای روی‌گردانی داشته‌باشند.

درس دیگری که می‌توانیم از این مطالعه بگیریم این است که مقاومت‌کنندگان مدنی می‌بایست در مورد انواع کمک‌های بین‌المللی‌ای که درخواست می‌کنند و می‌پذیرند عاقلانه رفتار کنند.  لازم است که فعالان سیاسی بررسی کنند و ببینند آیا تحریم‌های خارجی یا مداخلۀ گروه‌های بین‌المللی می‌تواند به برانگیختن واکنش معکوسی بیانجامد که متحدان و کمک‌های جدیدی را برای نظام به ارمغان داشته باشد، اتفاقی که در مورد پاناما افتاد. اگر چنین احتمالی قریب‌الوقوع است، برای یک  جنبش خشونت‌پرهیزانه بسی بهتر آن است که  مستقل کار کند یا هم‌پیمانان بی‌خطرتری را بجوید. وانگهی گروه‌های شورشگر می‌بایست به دقت میزان آسیب‌پذیری  حکومت را ارزیابی کنند تا دریابند نیازی به درخواست تحریم‌های خارجی هست یا نه. در حالی که ممکن است برخی تحریم‌ها _ همچون توقف کمک‌رسانی_ بر نظام‌هایی که به کمک خارجی وابستگی بسیاری دارند بسیار تأثیرگذار باشد، برخی دیگر از حاکمان با توسل به منابع جایگزین کسب درآمد می‌توانند از تأثیر این تحریم‌ها بکاهند، چنان‌که نوریگا از راه قاچاق موارد مخدر غیرقانونی به این درآمد دست یافت. هنگامی که درآمدهای جایگزینی در اختیار یک نظام است، تحریم‌های خارجی به احتمال بسیار بیش از آنکه  بتوانند دیکتاتور را از پا بیندازند به شهروندان آسیب می‌رسانند. اما اگر تحریم‌های خارجی تأثیری مثبت بر شورشی خشونت‌پرهیزانه داشته باشند، در آن صورت این شورشگران هستند که باید تأکید ورزند که قدرت تصمیم‌گیری برای پایان دادن به تحریم‌ها در اختیار آنها باشد.

مقاومت‌کنندگان مدنی همچنین ممکن است صورت‌های دیگری از کمک بین‌المللی را نیز در نظر بگیرند. هر چند جنبش‌ها غالباً درصدد حذف قراردادهای تجاری، سوبسیدها و کمک‌ها هستند، چنین کنش‌هایی لزوماً به سود جنبش نمی‌تواند تمام شود. ممکن است بهتر آن باشد که از بازیگران بین‌المللی خواسته شود که پای خود را از وضعیت بحرانی عقب بکشند. در آلمان شرقی این مسأله اهمیت پیدا کرد، جایی که رهبران در آنجا تمایلی به سختگیری بیشتر نداشتند  چرا که می‌دانستند که نیروهای خودشان غیرقابل اعتماد هستند و همچنین نمی‌توانند بر دخالت سربازان اتحاد جماهیر شوروری دل خوش باشند. چنین وضعیتی هر چند حاصل تحریم مستقیم علیه یک نظام نبود اما عدم تمایل گورباچف برای دخالت حکومت آلمان شرقی را تضعیف ساخت. به همین ترتیب رئیس جمهور ریگان هرگز کمک‌هایش به فیلیپین را قطع نکرد، اما پیشنهاد رسمی ریگان به مارکوز که دیگر زمان کناره گرفتنش از قدرت فرا رسیده است نقش مهمی در این تصور حاکم دیکتاتور داشت که دیگر نمی‌تواند بر حمایت ریگان امیدی داشته باشد.

نهایتاً این مطالعه و بررسی نشان می‌دهد که مقاومت‌کنندگان مدنی و محققان نمی‌بایست نگرشی یک‌جانبه در مورد فرایند انقلاب اتخاذ کنند. هر چند نظریه‌های خشونت‌پرهیزی راهبردی بر اموری که شهروندان برای تخریب نظام‌های خودکامه می‌توانند انجام دهند تأکید می‌نمایند، نمونه‌های مورد بررسی ما در اینجا نشان می‌دهند که حاکمان نیز ممکن است در پی راه‌هایی بگردند که بر قدرت خودشان بیفزایند. شورش‌های رخ‌داده در چین، پاناما و کنیا عمدتاً بدین دلیل شکست خوردند که حکومت‌ها نیز راهبردهای کارآمدی در مقابله با این شورش‌ها اتخاذ کردند. هنگامی که در چین اعضای ارتش خلق از فرمانبری سرباز زدند، رهبران نظامی راهی برای تقویت قدرت مجازات‌دهی و بازدارندگی‌شان پیدا کردند. به همین‌ترتیب، نوریگا و موی سربازانشان را مطمئن ساختند که منافعشان در گرو حفظ نظام است و از این راه احتمال روی‌گردانی آنها را کاستند. موی با طراحی «انتخاباتی ناقص» که بر دل کمک‌کنندگان خوش نشست، ‌توانست بدون دست بردن به تغییرات سیاسی واقعی راهی را برای بازگرداندن کمک‌های بین‌المللی به کنیا پیدا کند. بنابراین، مقاومت‌کنندگان مدنی می‌بایست به مانند شطرنج‌بازان حرفه‌ای تنها به فکر پیروزی و نقشه‌چینی برای آن نباشند، بلکه همچنین لازم است حرکت‌های حریف مقابل را نیز پیش‌بینی کرده و راه‌هایی برای خنثی کردن و یا مقابله با راهبردهای رهبران خودکامه پیدا کنند.

مختصر آنکه طراحی و اجرای شورش خشونت‌پرهیزانه درست به همان انداۀ طراحی شور‌شی خشونت‌ورزانه پیچیده و دشوار است. لازم است رهبران تاکتیک‌های کارامدی را گسترش دهند که توانایی عملکرد یک نظام را تضعیف می‌کند. آنها می‌بایست ارزیابی کنند آیا به حمایت بین‌المللی نیاز دارند و چه شکلی از حمایت به نفع جنبش و نه به زیان آن تمام خواهد شد.  آنها می‌بایست مطمئن شوند که بازیگران بین‌المللی به تصمیم‌های آنها دربارۀ نحوۀ پش‌بردن جنبش احترام می‌گذارند و این‌گونه نیست که برنامۀ خود را بر ایشان تحمیل کنند. لازم است که آنها شهروندان درگیر در جنبش را برای حفظ ویژگی خشونت‌پرهیزانۀ آن حتی در برابر سرکوبی ویرانگر آماده سازند. آنها باید توجه کافی نسبت به عواملی چون چند‌دستگی داخلی که می‌تواند طرح‌های به دقت برنامه‌ریزی‌شده‌اشان را از مسیر خود خارج کند، توجه بسیار مبذول دارند. و آنها می‌بایست واکنش‌هایی مناسب در برابر تلاش‌های حاکمان برای طولانی ساختن دوران زعامتشان از خود نشان دهند.

اگر شورش‌گران خشونت‌پرهیز بتوانند این نکات را متحقق سازند، تغییرات شگرفتی امکان وقوع پیدا می‌کند. شهروندان غیرمسلح می‌توانند تانک‌ها را به عقب برانند. مقاومت‌کنندگان مدنی می‌توانند دیوارهایی را فروبریزند که مردم را برای دهه‌ها اسیر و گرفتار کرده بود. دیکتاتورهایی که هرگز در استفاده از شکنجه و ترور مخالفان تردیدی به خود راه نداده بودند دریافتند که دیگر سربازانشان مایل به شکنجه‌گری نیستند. و از همه‌ چشم‌گیرتر این شورش‌های خشونت‌پرهیزانه نشان دادند که نظام‌های سیاسی را در تمامیتشان می‌توان بدون خون و خونریزی برانداخت.


*این متن ترجمه ای است از فصل هشتم کتاب “انقلاب های بی خشونت” نوشته شارون اریکسون نپستد:

Nonviolent Revolutions: Civil Resistance in the Late 20th Century, By Sharon Erickson Nepstad. 2011. Oxford University Press. Chapter 8: How Civil Resistance Works? Pp 124-139.

 

[۱] Jasper, James M. 1997. The Art of Moral Protest: Culture, Biography, and Creativity in Social Movements. Chicago: University of Chicago Press.

[۲]  Walsh, Edward. 1981. “Resource Mobilization and Citizen Protest in Communities around Three Mile Island:’ Social Problems 2 9: 1-21.

[۳]  کلیساها مهم‌ترین و نخستین فضای بازی بود که در اختیار فعالان در پنج کشور مورد بررسی بود. در کشور ششم، چین، سالون‌های دموکراسی و دانشگاه‌ها در آغاز این کارکرد را متحقق ساختند.

[۴] این نکته البته با نظریۀ اندیشمند نئومارکسیست، آنتونیو گرامسی (Antonio Gramsci) نیز در یک راستاست. به نظر وی، گروه‌های دینی غالباً گروه‌هایی هستند که نیمه_خودمختاری از حاکمیت دارند و از این رو مکانی کلیدی برای گسترش و بسط نظریه‌های علیه تسلط حکومت به شمار می‌روند.

[۵]  البته اسثتناهایی نیز برای این جریان وجود دارد. برای نمونه، بسیاری از کلیساها در آمریکای مرکزی در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ عملاً زیر تیر حکومت بودند چرا که آنها از سوی حاکمیت چون مراکزی برای فعالیت‌های مخالفان و سرچشمه‌های برای اندیشه‌های شورشگرانه تلقی می‌شدند. به همین دلیل نمی‌توان گفت که مکان‌های مقدس همواره به دور از سرکوبگری حکومت هستند.

[۶]  برای توضیح بیشتر دراین باره بنگرید به

Piven, Francis Fox, and Richard Cloward. 1977. Poor People’s Movements: How They Succeed, Why They Fail. New York: Pantheon.

[۷] Romulo, Beth Day. 1987. Inside the Palace: The Rise and Fall of Ferdinand and Imelda Marcos. New York: G. P. Putnam’s Sons. Pages 230-231.

 

[۸]    این نکته درمورد بسیاری از انقلاب‌های خشونت‌پرهیزانۀ اوایل قرن ۲۱ نیز صادق است. برای نمونه، در انقلاب نارنجی، مقاومت‌کنندگان مدنی سلسله‌ای از نشست‌ها را  با اعضای ارتش و سازمان اطلاعات اوکراین برگزار کردند و از آنها خواستند تا اوامر بالادست‌ها برای سرکوب مردم را رد کنند. این گفتگوها منجر به آن شدند که رهبران تصمیم بگیرند تا معترضانی را که در کیف جمع شده بودند سرکوب نکنند. اندکی پس از این بود که معترضان اداره‌های دولتی را گرفتند و دادگاه عالی نیز به خواستۀ آنها برای الغای انتخابات متقلبانه تن درداد. برای اطلاعات بیشتر دربارۀ نقش رویگردانی نیروهای امنیتی در این وضعیت، بنگرید به

Binnendijk, Anika Locke, .and Ivan Marovie. 1.006. “Power and Persuasion: Nonviolent Strategies to Influence State Security Forces in Serbia (2000) and Ukraine (2004).” Communist and Post Comnnmist Studies 39 (3): 411–429.

[۹] Coser, Lewis. 1956. The Functions of Social Conflicts. New York: Free Press

[۱۰] Granovetter, Mark. 197H. ‘”Threshold Models of Collective Behavior:’ American Journal of Sociology 83( 6): 1420-1443.

[۱۱]  برای بحث بیشتر در این باره بنگرید به

Stephan, Maria, and Erica Chenoweth. 2008. “Why Civil Resistance Works: The Strategic Logic of Nonviolent Conflict:’ International Security 33(1): 7-44.

[۱۲] Hadjar, Andreas. 2003. “Non-Violent Political Protest in East Germany in the 1980s: Protestant Church, Opposition Groups, and the People:’ German Politics 12(3): 121; Pierard, Richard V. 1990. “Religion and the East German Revolution:’ Journal of Church and State 32( 3): SO 1-509.

 

[۱۳] Barahona de Brito, Alexandra. 1997. Human Rights and Democratization in Latin America: Uruguay and Chile. New York: Oxford University Press.

[۱۴] Forest,Jim, and Nancy Forest. 1988. Four Days in February: The Story of the Nonviolent Overthrow of the Marcos Regime. London: Marshall Pickering. Page 82

[۱۵] Burton, Sandra. 1989. Impossible Dream: The Marcoses, the Aquinos, and the Unfinished Revolution. New York: Warner. Page 391,

ایتالیک در متن از من است.

[۱۶]  Romulo, 1987, Inside the Palace, page 231.

[۱۷] برای توضیح بیشتر دراین باره بنگرید به

Bob, Clifford. 2005. The Marketing of Rebellion: Insurgents, Media, and International Activism. New York: Cambridge University Press

 

[۱۸] . از لستر کورتس (Lester Kurtz) برای متوجه ساختن من بدین نکته تشکر می‌کنم.

[۱۹] Cortright, David, and George A. Lopez (eds.). 2002. Smart Sanctions: Targeting Economic Statecraft. Lanham, MD: Rowman & Littlefield.

[۲۰]   برای بحثی بیشتر دربارۀ این نکات بنگرید به

Kurzman, Charles. 2004. The Unthinkable Revolution in Iran. Cambridge, MA: Harvard University Press.

 

۲۱٫ Stephan and Chenoweth, 2008, “Why Civil Resistance Works,” page 20.

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *