سه اصل اساسی مقاومت مدنی: اتحاد، برنامه ریزی، انضباط۱

هاردی مریمن[۲]

ترجمه علی تهرانی*

مرکز مطالعات بی خشونت

—————-

سه ویژگی اساسی که موفقیت و شکست جنبش های بی خشونت را در سراسر جهان رقم می زند: اتحاد، برنامه ریزی، و حفظ انضباط مبارزات بی خشونت است

…………………

چه عواملی جنبش های مقاومت مدنیِ بی خشونت را موثر می کند؟

اگر این قاعده عمومی را در سیاست بپذیریم که «قدرت هرگز دادنی نیست، بلکه گرفتی است»، نتیجه گیری مستقیم آن این است که جنبش های بی خشونت در سراسر تاریخ موفق بوده اند چرا که، به هر طریقی، قدرتی برتر از قدرت منازع خلق کرده اند.

این نتیجه گیری با این پیش فرض عمومی که ریشه قدرت را تنها در کنترل منابع مادی و ظرفیت اعمال خشونت می داند متناقض است و سوال های مهمی را درباره آن مطرح می کند. اگر این  تصور بر واقعیت منطبق بود جنبش های بی خشونت باید در برابر نیروهای منازع که درشرایط مالی و نظامی بهتری قرار داشتند شکست می خوردند. اما آنچه تاریخ به ما نشان می دهد، کارنامه ای از مبارزات بی خشونت موفق است، که تاریخ آن به بیشتر از یک قرن پیش بازمی گردد. این مبارزات شخصیت ها و دلایلی دارند که به تعداد نوعِ بشر، متنوع است. چند نمونه این مبارزات در زیر آورده شده است:

  • در دهه های بیست و سی قرن بیستم، مردم هند استقلال شان را به دست آورند. آنها با درگیر شدن در کنشِ پرهیز از همکاریِ گسترده ای که طیف بزرگی از کنش ها مانند، تحریم های خرید، مدرسه نرفتن، اعتصاب، پرهیز از پرداخت مالیات، نافرمانی مدنی و استعفا را شامل می شد نشان دادند که هند می تواند غیرقابل حکمرانی شود. و سرانجام در پی ادامه مبارزات، انگلیسی ها قانع شدند که چاره ای جز ترک هند ندارند.
  • در دهه های پنجاه و شصت میلادی، جنبش حقوق مدنی سیاهان به خواسته خود که داشتن حقوق مساوی بود رسید. این پیروزی حاصل پیکار، کمپین، های بی خشونت مانند تحریم اتوبوس رانی در شهر مونتگومری و نیز تحصن در ناهارخوری های شهر نشویل بود. این کنش ها ضعف نهادیه شده در جداسازی های نژادی آن دوره را بر ملا ساخت و حمایت مردم آمریکا در ابعاد ملی را به نفع خود برانگیخت.
  • از سال های ۶۵ تا هفتاد میلادی، سندیکای «دهقانان متحد»[۳] از یک سازمان کوچک و بی سرمایه به یک حضور ملی تبدیل شد. این حضور از مسیر استفاده موفق از کنش های اعتصاب و تحریم علیه تاکستان های کالیفرنیا گذشت.
  • در سال ۱۹۸۶ در فیلیپین، فعالین با متمردین نظامی هم پیمان شدند و میلیون ها نفر به خیابان ها آمدند تا عیله دیکتاتوری فردیناند مارکوس تظاهرات کنند. علی رغم پشیبانی آمریکا از مارکوس، وی همزمان با کم فروغ شدن شانس اش برای حفظ قدرت در سایه این اعتراضات بی خشونت، فیلیپین را ترک کرد.
  • در ۱۹۸۸، مردم شیلی بر ترسی که دیکتاتور بی رحم این کشور، آگوستو پینوشه، ساخته بود فائق آمدند و بر علیه حکومت او فعالیت و تظاهرات کردند. این کنش ها حمایت ها از پینوشه را تحلیل برد تا آنجا که حتی اعضا حکومتِ نظامی او در اوج بحران به او وفادار نماندند و سرانجام او مجبور به کناره گیری از قدرت شد.
  • از سال ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۹، مردم لهستان با سازماندهی سندیکای کارگری مستقل به عنوان بخشی از جنبش همبستگی، کشورشان را از زیر چکمه شوروی خارج کردند.
  • در سال ۱۹۸۹، اعتراضات و اعتصاباتی که به انقلاب مخملی معروف شد، مراحل گذار از کمونیسم را در چک-اسلواکی هدایت کرد. کنش های مشابه، گذارهای مسالمت آمیز در آلمان شرقی، لاتویا، لیتوانی و استونی را در سال ۱۹۹۱ میسر ساخت.
  • نافرمانی های مدنی، تحریم های خرید، اعتصابات و تحریم های خارجی در دهه هشتاد، نقش مهمی را در پایان حکومت آپارتایدِ آفریقای جنوبی در اوایل دهه نود باز کرد.
  • در دهه بعد، صربستان در سال ۲۰۰۰،  گرجستان در سال ۲۰۰۳ و اکراین در سال ۲۰۰۴، حکومت های اقتدارگرا را در این کشورها سرنگون کرد. دفاع از رای مردم و مقاومت درباره نتایج دستکاری شده انتخابات راه پیروزی آنها بود.
  • مردم لبنان در سال ۲۰۰۵ از مسیر تظاهرات های بی خشونت در ابعاد گسترده قوای نظامی سوریه را از کشور خود اخراج کردند.
  • در سال ۲۰۰۶، مردم نپال با مقاومت مدنی در ابعاد وسیع خواستار بازگشتن حکومت غیرنظامی در این کشور شدند.
  • در خلال سال های ۲۰۰۷ تا ۲۰۰۹، در میانه برخوردهای چریکی و با حضور یک حاکم نظامی، وکلای پاکستانی، گروهای جامعه مدنی، و شهروندان عادی برای برگردادن قوه قضاییه مستقل و لغو قانون شرایط اضطراری تلاش کردند و به موفقیت رسیدند.

اگر مردم فرمان نبرند، حاکمان ساقط می شوند

این نمونه ها و سایر جنبش های مقاومت مدنی به این دلیل پیروز شدند که بر درک متفاوتی از قدرت استوار شده بودند. و آن این که: تقریبا تمامی نهادها، سازمان ها و سیستم ها در یک جامعه بر رضایت، همکاری، و فرمان بُرداری مستمر گروهِ گسترده ای از مردمِ عادی استوار است. به همین خاطر، اگر مردم رضایت و همکاری شان را به صورتی سازمان یافته و استراتژیک از آن دریغ کنند می تواند نیروی قهری آن را در هم بشکنند. وقتی مردم اطاعات نکنند، رییس جمهورها، شهردارها، مدیرعامل ها، و ژنرال ها و سایر «قدرتمداران» قدرتی برای قدرترانی ندارند.

تاکتیک های بی خشونت مانند اعتصاب، تحریم، تظاهرات های عمومی، نافرمانی مدنی، تاسیس نهادهای موازی، و صدها و وصدها کنش دیگر، ابزاری بوده برای تحقق این هدف. این تاکتیک ها لزوما به دلایل اخلاقی به کار گرفته نشده است، بلکه بیشتر به سبب موثر بودن شان به کار گرفته شده اند. کسانی که مقاومت مدنی را برای رسیدن به هدفشان انتخاب کرده اند، قبلا دیده بوده اند استراتژی های مشابه در سایر کشورها و یا در گذشته خودشان موفق بوده استفاده و این مدل از مقاومت، بهترین شانس موفقیت را دارد.

مهارت ها و شرایط

در میانه ی پیروزی های روحیه بخشِ جنبش های بی خشونت، تاریخ معاصر نمونه هایی از مبارزات شکست خورده و ناتمام این جنبش ها را نیز در خود جای داده است. همان سالی که انقلاب های بی خشونت در لهستان و چک-اسلواکی به وقوع پیوست، جهان شاهد قتل عام میدان تیآن-آن-من نیز بود. در دهه گذشته، بسیاری، تاکیک های بی خشونت را در برمه، زیمباوه، مصر وایران آزموده اند اما هدف این جنبش ها هنوز تحقق نیافته است. در تلاش موفق برای مبارزه در راستای خود-مختاری در تیمور شرقی، مقاومت مدنی بی بدیل بود، اما همین نوع مبارزه که جنبش های مدنی علیه اشغالگران را در سراسر جهان به پیش رانده است، در فلسطین، پاپوای شرقی، صحرای غربی و تبت راه به جایی نبرده است.

دلیل این اختلاف در نتیجه، میان موارد موفق و ناموفق چیست؟

صاحبنظران درباره عواملی که باعث پیروزی و یا عدم پیروزی جنبش ها می شود هم نظر نیستند[۴]. هر موقعیتی پیچیدگی هایی دارد و تعیین دلایل آن، اگر ناممکن نباشد، دشوار است. دلایلی که معمولا از سوی محققان، روزنامه نگاران، می شنوم این است شرایط خاص موقعیتی که این جنبش یا آن جنبش در آن عمل می کرده، آن را ناکام گذاشته است.

به عنوان مثال، یکی از استدلال های ارائه شده این است که جنبش های بی خشونت تنها در جوامعی موثر است که حاکم آن نخواهد از نیروی قهرآمیز مرگبار استفاده کند. برخی دیگر استدلال هایی از جنس شرایط و معیارهای اقتصادی مشخصی ( مانند، ایدئولوژی اقتصادی، سطح درآمد، توزیع ثروت، حضور طبقه متوسط) و سطح آموزش و سواد در پیروزی این جنبش ها نقش اساسی دارند. برخی دیگر موضع قدرت های منطقه ای و جهانی را تعیین کننده نتیجه مبارزه جنبش ها می دانند. تعداد ساختارها و شرایطی که می توان بر شمرد مانند تنوع قومیتی، تاریخ فرهنگی و سیاسی، جمعیت و وسعت کشور، بسیار زیاد است. مطمئنا بسیاری از این شرایط بر نتیجه جنبش ها تاثیرگذاراند.

اما در برابر عوامل ناشی از ساختار و شرایط یک جنبش، عواملی نیز در موفقیت آن دخیل اند که به مهارت در پیشبرد یک مبارزه مربوط اند، آنچه که در دانشگاه ها به «عاملیت»[۵] معروف است. مهارت و یا عاملیت به آن متغیرهایی اطلاق می شود که هر جنبشی بر آن کنترل دارد. متغییرهایی نظیر که این جنبش چه استراتژیی برای کنش هایش انتخاب کند، چه زبانی برای بسیج کردن مردم و درگیر نگه داشتن آنها به کار ببرد، چگونه ائتلاف تشکیل دهد، چگونه و کجا نیروی سرکوبگر را هدف قرار دهد و دهها تصمیم دیگر که در مقاومت مدنی موثر است، مهارت یا عاملیت خوانده می شود.

از نظر من، این عوامل مهارتی عمدتا به اندازه کافی توجه دریافت نمی کند و یا از چشم فعالین و تحلیل گران جنبش های بی خشونت پنهان می ماند. این که چرا این طور است موضوع این مقاله نیست، اما یک دلیل آن می تواند این باشد که ما بنیادی را که کنش بی خشونت بر آن پایه استوار شده است را به نیکی نمی شناسیم یا درباره آن تردید داریم. و آن این که تغییر رفتار جمعی قدرت نیز از سوی حاکمان سرکوبگر به سوی جنبش جابجا می شود. درعوض تصور عمومی این است که متغییرهای خارجی و یا شرایط استثنایی این روند را ممکن ساخته است.

اگرچه نقش ساختار و شرایط در نتایج و روند جنبش های بی خشونت انکار نشدنی است، نقش مهارت و عاملیت را نیز در این جنبش ها نباید از یاد برد. در واقع، عاملیت و مهارت تاثیر تعیین کننده ای در موفقیت جنبش ها دارند و در برخی موارد جنبش ها در تغییر شرایط رقیب، در دست گرفتن ابتکار عمل، و پیروزی در مبارزه یاری کرده اند.

اهمیت، و حتی تقدم، مهارت و عاملیت در حوزه هایی مانند تجارت و تفکر نظامی پذیرفته شده است. چرا مبارزه بی خشونت از این حیث باید متفاوت باشد؟ یک ژنرالِ نظامی یا مدیرعامل یک شرکت به این ایده که استراتژی در نتیجه کاراش اهمیت چندانی ندارد می خندد. اگر مردم تصور می کردند نتیجه مبارزه تنها حاصل شرایط مادی و فیزیکی است، سن تسی نویسنده کتاب کلاسیک «هنر مبارزه» تا بدین اندازه مشهور نبود.

برای بازگشت به سوال اصلی این مقاله، چه عواملی جنبش بی خشونت را موثر می کند؟ باید نگاهی به انتخاب های استراتژیک و بهترین مواردی که به اجرا درآمده است. تنوعی از فاکتورهای عاملیت-محور و مهارت هایی که محصول یک جنبش را تحت تاثیر قرار می دهد، اما برای سادگی اگر لیست کوتاهی از این ضروریات بنویسیم، سه عامل اساسی در این جنبش های بی خشونت موفق خودنمایی می کند: اتحاد، برنامه ریزی و حفظ انضباط مبارزات بی خشونت.

اتحاد، برنامه ریزی و انضباط

در نگاه نخست، اهمیت این ویژگی ها واضح به نظر می رسد. اما لزوم این ویژگی ها و تاثیرات کاربردی آن بعضا در زمان بررسی جنبش ها در سطوح تاکتیکی و هسته ای پرداخته نمی شود، هر کدام از آنها شایسته توضیح بیشتر است.

اتحاد از آن رو اهمیت دارد که قدرت جنبش های بی خشونت از مشارکت حداکثری مردم از قشرهای متنوع جامعه است. به عبارت ساده تر: موضوع، موضوع تعداد است. هر چه افراد بیشتری از یک جنبش حمایت کنند به همان میزان، مشروعیت، قدرت و ظرفیت تاکتیکی آن افزایش می یابد. به همین دلیل جنبش های موفق همواره دستِ یاری به سوی گروه های جدید جامعه دراز می کنند. گروه هایی از قبیل: زنان، مردان، جوانان، بزرگسالان، افراد مسن جامعه، مردم شهرنشین، روستا نشین ، اقلیت ها، اعضا نهادهای مذهبی، کشاورزان، کارگران، بازرگانان و کارمندان و همه اقشار از طبقه مرفه، متوسط و اقشار فرودست به لحاظ اقتصادی، پلیس، سربازان و اعضا قوه قضاییه و دیگر گروه ها.

جنبش های موفق دائما به سوی پایگاه های اجتماعی رقیب هم نزدیک می شوند، با این آگاهی که یکی از مهمترین نیرومندی های مقاومت مدنی تغییر در وفادارای نیروهای حامی رقیب و جذب این نیروها به سمت جنبش است. به عنوان نمونه، جنبش ضد-آپارتاید آفریقای جنوبی، همزبان با ایجاد اخلال در نظم زندگی به شیوه مسالمت آمیز همواره برای آشتی ملی  هم آغوش بازی داشت. و از این مسیر حمایت عمده ای را به دست آورد توانست برای تغییر اتحاد بزرگی را بسازد، بخش بزرگی از حامیان جنبش ضد آپارتاید، سفیدپوستانی بودند  که پیشتر در صف حامیان رژیم آپارتاید بودند.

مبارزان در جنبش های بی خشونت باید تصمیم های پیچیده ای درباره مسیری که جنبش باید در آن حرکت کند نیز بگیرند. برنامه ریزی استراتژیک، عاملی است که در این روند اهمیت محوری دارد. علی رغم برتری اخلاقی جنبش ها و اعمال غیراخلاقی رژیم ها، سرکوب تنها از مسیر مقاومت های خلق الساعه و بداهه از میان نمی رود، حتی اگر این کنش ها به خوبی اجرا شود. در عوض، جنبش ها هنگامی که برای سازمان دهی نظامند برنامه ریزی می کنند و این برنامه ها از طرف مردم برای دستیابی به اهداف مشخص و از پیش تعیین شده اجرا می شود، نیرومند می شوند.

این که چه تاکتیک هایی و در چه شرایطی و در چه ترتیب زمانی باید به اجر درآید. تحریک و تشویق برای تغییر براساس مطالبات و رنج های مردمی که جنبش قصد نمایندگی نظرات آنها را دارد؛ برنامه ریزی برای درگیر کردن افراد یا گروه های خاص با استفاده از تاکتیک ها و اهداف کوتاه، میان و بلند- مدت؛ برقراری مسیرهای ارتباط برای تشکیل ائتلاف تنها بخشی از مسایلی است که جنبش های  بی خشونت باید برای آنها استراتژی سازی کنند. در این راستا، تحلیلِ کل نگر از موقعیتی که مبارزه بی خشونت در آن اتفاق می افتد. به عنوان بخشی از روند برنامه ریزی، جنبش های موثر به صورت رسمی یا غیر رسمی، اطلاعات جمع می کنند، به مردم در بطن جامعه گوش می کنند و خود، رقیب و بی طرفان این مبارزه به صورت مستمر و در مسیر مبارزه تحلیل می کنند.

سرانجام، استراتژی زمانی کارآمد است که به صورت منضبطانه ای اجرا شود. بیشترین خطر بر سر راه مبارزات بی خشونت این است که بخشی از اعضای آن به استفاده از خشونت روی آورند.  بنابراین، حفظ انضباط مبارزات بی خشونت به مفهوم توانایی برای حفظ مبارزات در مسیر بی خشونت است، حتی در شرایط تحریک، مبارزین نباید آن را از یاد ببرند. دلایل کاربردی برای این موضوع وجود دارد. استفاده از خشونت از سوی اعضای یک جنبش می تواند صدمه جدی ای به مشورعیت آن بزند و در عین حال به رژیم بهانه مناسبی برای سرکوب می دهد. علاوه بر آن، جنبشی که سراسر بی خشونت است شانس بیشتری برای جلب نظر حامیان بالقوه، ویژه حامیان رژیم، در طول زمان مبارزه دارد.

 توضیح کامل این ویژگی ها می تواند موضوع کتاب های زیادی باشد، و موضوع مقاومت بی خشونت موضوع توجهات و مطالعات بیشتری است. هر جنبشی که به جریان می افتد به گفتمان مبارزات بی خشونت می افزاید و به فهم بهتر این پدیده کمک می کند. اما همچنان فضای زیادی برای بررسی و توسعه هنر و دانش این کنش اجتماعی و سیاسی وجود دارد.

اما این اصول اساسی، اتحاد، برنامه ریزی، انضباط ، در هر زمانی چارچوب عمومی ای، از هر جنبشی برای فعالین آن یا کسانی که را مطالعه یا گزارش می کنند به دست می دهد که بر اساس آن می توان به وضعیت جنبش پی برد. پاسخ این سه سوال که: آیا جنبش متحد است؟ برنامه دارد؟ و آیا منضبط است؟ کسانی که این اصول را در مبارزات بی خشونت نمایندگی می کنند، دنیا را در مسیری که به سوی عدالت بیشتر و صلح آمیز تر رهنمون ساخته اند. و آینده را کسانی می سازند که به این اصول وفادار باشند.

* علی تهرانی پژوهشگر و روزنامه نگار در حوزه خشونت پرهیزی است


[۱] The trifecta of civil resistance: unity, planning, discipline. November 19th 2010. Retrieved from http://www.opendemocracy.net/hardy-merriman/trifecta-of-civil-resistance-unity-planning-discipline

[۲] Hardy Merriman

[۳] United Farm Workers

[۴] در این مقاله، تعریف من از جنبش های موفق، جنبش هایی است که به اهداف از پیش تعیین شده شان رسیده باشند و جنبش های ناموفق جنبش هایی اند که به این هدف نرسیده باشند. در تعریف مفهوم زمان هم مهم است. یک جنبش موفق ممکن است به هدف اش برسد اما چالش های سال های پس از آن نوعی عقبگرد باشد. ( انقلاب نارنجی در اکراین). برعکس، جایی که یک جنبش به بن بست می خورد مثل سال ۱۹۸۹ در جنبش طرفدار دموکراسی در چین، می تواند به پیشرفت جنبش در سال های بعدی کمک کند. اگرچه این نکات در تعریف موفق و یا ناموفق بودن جنبش ها تاثیری ندارد، این تاثیرات شایسته توجه هستند.

 [۵] agency

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *