کنش بی خشونت‌ و بدفهمی‌های آن: آگاهی هایی برای دانشمندان علوم اجتماعی

کرت اسکوک، دانشگاه روتگرز[۱]

ترجمه جهانداد معماریان

مرکز مطالعات  بی خشونت

تا پیش از آنکه در اواخر سده‌‌ی بیستم موجِ جنبش‌هایی که بر قدرت مردم استوار هستند در اینجا و آنجای جهان برخیزد، دانشورانِ جنبش‌ها و انقلاب های اجتماعی به ندرت از کنش بی خشونت به عنوان راهبردی برای تغییر سیاسی در بافت‌هایی غیردموکراتیک یاد می‌کردند. اما این وضعیت با آغاز سده‌ی بیست و یکم تغییر کرد و دانشمندان علوم اجتماعی هر چه بیشتر توجه خود را به سوی موضوعی معطوف کردند که پیشتر عمدتاً مورد توجه دانشوران مطالعات صلح قرار گرفته بود. البته می‌بایست به استقبال تحلیل و مطالعه‌ی کنش بی خشونت از سوی دانشمندان علوم‌ اجتماعیی غیر از دانشوران مطالعات صلح برخاست. با این‌همه از آنجایی که بدفهمی‌های عوامانه و دانشورانه‌ی مربوط به خشونت‌پرهیزی فراوان هستند، بجاست که به بررسی برخی از آنها بپردازیم بدین امید که بتوان از پیش‌داوری‌هایی که در تحلیل‌های راجع به خشونت‌پرهیزی در حوزه‌ی علوم اجتماعی راه می‌یابند بتوان هر چه بیشتر کاست.

کنش خشونت‌پرهیزانه و بدفهمی‌های راجع به آن

کنش بی خشونت چیست؟ چنانچه تعبیر نشان می‌دهد، کنش بی خشونت کنشگرانه است _ بدین‌معنا که مستلزم فعالیتی است در راستای دنبال‌کردنِ جمعی اهداف اجتماعی و سیاسی _ و خشونت‌پرهیزانه است _ چرا که نه مستلزم به کار گرفتن زور فیزیکی و نه تهدید‌کننده به استفاده از چنین نیرویی علیه دیگر انسان‌هاست. به زبان مشخص‌تر، کنش خشونت‌پرهیزانه مستلزم فرایند کنشگرانه‌ی بهره بردن از فشار سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، عاطفی یا اخلاقی است به منظور کسب قدرت در تعاملات مناقشه‌آمیز میان بازیگران جمعی ((McCarthy 1990;1998; Sharp 1973, 1999)). کنش خشونت‌پرهیزانه غیرنهادی است، بدین‌معنا که در بیرون از مرزهای کانال‌های سیاسی نهادی‌شده عمل می‌کند، و نامعین است، بدین‌معنا که روش‌های تعیین پیامدِ کشمکش پیشاپیش مشخص نمی‌شوند (Bond 1994). کنش خشونت‌پرهیزانه از راه‌های زیر واقع می‌شود: ۱) از طریق کنش‌های تر‌ک‌‌گرایانه [/ترک‌محور]، که در آن مردم از  انجام دادن رفتارها و کنش‌هایی که انجام آنها را هنجارها، رسوم، قوانین یا فرامین از ما می‌طلبند، خودداری می‌ورزند؛ ۲) کنش‌های انجام‌‌گرایانه [/انجام‌محور]، که در آن مردم دست به اعمالی می‌زنند که معمولاً انجام نمی‌دهند، انجام آنها را هنجارها و آداب و رسوم از ما نمی‌طلبند، یا قانون، مقرارات، یا فرامین انجام آنها را ممنوع ساخته‌اند؛ یا ۳) ترکیبی از کنش‌های ترک‌گرایانه و کنش‌های انجام‌گرایانه (Sharp 1973, 1999). به جای آنکه کنش‌‌ خشونت‌پرهیزانه را به عنوان یک طرف تقابل انعطاف‌ناپذیر خشونت‌ورزی‌ــ‌‌خشونت‌پرهیزی لحاظ کنیم، بهتر آن است که برای فهم کنش‌‌ خشونت‌پرهیزانه آن را دسته‌ای از روش‌ها با ویژگی‌هایی خاص بدانیم که هم از مقاومت خشونت‌ورزانه و هم از سیاست‌ نهادی‌شده متفاوت است (McCarthy 1990). اکنون بجاست نگاهی به برخی از بدفهمی‌های متعارف درباره‌‌ی کنش‌‌ خشونت‌پرهیزانه بپردازیم:

۱)  کنش‌‌ بی خشونت‌ بی‌کنشی نیست (هرچند ممکن است مستلزم خودداری از انجام عملی باشد که انجامش انتظار می‌رود، یعنی کنشی ترک‌گرایانه)، کنشی از سر تسلیم نیست، دوری جستن از کشمکش نیست، و مقاومت منفعلانه هم نیست. در واقع، کنش خشونت‌پرهیزانه راه مستقیمی است برای دنبال کردن و ادامه دادن کشمکش‌ها با طرف مقابل و آشکارا رد کردن بی‌کنشی، تسلیم و انفعال.

۲)  هر رفتاری که خشونت‌ورزانه نیست لزوماً کنش‌‌ خشونت‌پرهیزانه به حساب نمی‌آید. کنش‌‌ خشونت‌پرهیزانه دسته‌ای از اعمال مشخص است که مخاطره‌آمیز اند و در تعاملاتِ مناقشه‌آمیز میان گروه‌های مخالف به فشار غیر‌فیزیکی یا اجبار خشونت‌پرهیزانه متوسل می‌شوند.

۳)  کنش‌‌ بی خشونت به فعالیت‌های سیاسی تأییدشده از سوی حکومت محدود نمی‌شود. کنش‌‌ خشونت‌پرهیزانه می‌تواند قانونی باشد یا غیرقانونی. نافرمانی مدنی، یعنی نقض آشکار و عمدی قانون به خاطر یک هدف اجتماعی یا سیاسی جمعی، قِسم بنیادینی از کنش‌‌ خشونت‌پرهیزانه است.

۴)  کنش‌‌ بی خشونت عبارت از روش‌های معمول و نهادی‌شده‌ی کنش سیاسی همچون اقامه‌ی دعوا، نامه نویسی، لابی‌ کردن، رأی دادن یا تصویب قوانین نیست. هرچند روش‌های نهادی‌شده‌ی کنش سیاسی غالباً با مبارزه‌های خشونت‌پرهیزانه همراه می‌شوند، اما کنش‌‌ خشونت‌پرهیزانه در بیرون از مرزهای کانال‌های سیاسی نهادی‌شده‌ واقع می‌شود. در مورد کنش‌‌ بی خشونت، خلاف فعالیت سیاسی معمول و نهادی‌شده‌، کسانی که بدان دست می‌یازند در واقع خود را به مخاطره می‌اندازند چرا که این کنش چالشی مستقیم رویاروی مراجع قدرت می‌نهد. از این‌رو، کنش خشونت‌پرهیزانه بسته و وابسته به بافت و محیطی است که در آن رخ می‌دهد. به نمایش گذاشتن پوسترهای ضد حکومت در دموکراسی‌ها چندان مخاطره‌ای در پی ندارد و یک عمل سیاسی معمولی تلقی می‌شود، در حالی که همین عمل در نظام‌های غیردموکراتیک عملی غیرمعمول  تلقی می‌شود و خطرات جدیی هم در پی دارد. به همین قیاس، اعتصاب‌هایی را که در دموکراسی‌ها و در درون مرزهای روابط کاری‌ نهادی‌شده‌ رخ می‌دهند نمی‌توان کنش خشونت‌پرهیزانه لحاظ کرد، چرا که آنها نه غیرنهادی‌شده‌ هستند و نه نامعین. در برابر، اعتصابی خودسرانه (wildcat strike) در یک نظام دموکراتیک و غالبِ اعتصاب‌هایی که در حکومت‌های غیردموکراتیک واقع می‌شوند، همگی نمونه‌هایی از کنش‌‌ خشونت‌پرهیزانه به شمار می‌روند چرا که رفتارهایی نهادی‌شده‌ نیستند، پیشاپیش نتیجه‌ی آنها معین نیست و بسیار هم مخاطره‌آمیز اند.

۵)   کنش‌‌ بی خشونت یک شکل مذاکره یا مصالحه نیست. مذاکره و مصالحه ممکن است با کشمکش‌هایی که از طریق کنش‌‌ خشونت‌پرهیزانه دنبال می‌شوند، همراه شوند و یا نشوند، درست همان‌گونه که ممکن است آنها با  کشمکش‌هایی که از طریق کنش‌‌ خشونت‌ورزانه دنبال می‌شوند، همراه شوند و یا نشوند. به تعبیر دیگر، کنش خشونت‌پرهیزانه راهی است برای ادامه دادن و دنبال کردن یک کشمکش و می‌بایست آن را از راه‌ِ حل و فصل کشمکش متمایز دانست (Ackerman and Kruegler 1994, 5).

۶)  شرکت در کنش خشونت‌پرهیزانه نیازمند آن نیست که فعالان هیچ‌گونه باورهای ایدئولوژیکی، دینی، یا مابعدالطبیعی خاصی داشته باشند. خلاف پیش‌فرض‌های رایج میان عوام و دانشوران، کسانی که به  کنش بی خشونت دست می زنند به ندرت صلح‌گرا هستند. این افراد ممکن است عقاید بسیار گونه‌گونی داشته باشند از جمله صلح‌گرایی، اما صلح‌گرایی باور رایج میان این افراد نیست. چنان‌که جورج لیکی (George Lakey) خاطر نشان می کند «غالب صلح‌گرایان اهل مقاومت‌ خشونت‌پرهیزانه نیستند، و بسیاری از مردمی که دست به مقاومت خشونت‌پرهیزانه می‌یازند، صلح‌گرا نیستند» (Lakey 1973, 57).

۷)  همچنین بدفهمی‌های مهمی درباره‌ی نقشی وجود دارد که برداشت‌های فعالان از روش‌های مورد استفاده در مبارزات ایفا می‌کنند. آنهایی که روش‌های کنش خشونت‌پرهیزانه را اجرایی می‌کنند چه بسا آنها را به‌عنوان «روش‌های کنش خشونت‌پرهیزانه» بازنشناسند، و صد البته لازم نیست آنها پیرو نظریه‌‌ی خاصی درباره‌ی خشونت‌پرهیزی یا مدافع اصول اخلاقی خاصی باشند تا قادر به اجرای موفقیت‌آمیز آن روش‌ها گردند.

۸)   کنش‌ خشونت‌پرهیزانه برای موفقیت به مرجعیتی اخلاقی، «بهره‌بردن از شرمساری»، یا دگر گرداندن [/دگرآیینی] عقاید مخالفان وابسته نیست. دگرگردانی عقاید طرف ستمگر، یعنی  کامیابی چالشی که مبارزان خشونت‌پرهیز پیشاروی حاکمان ستمگر قرار می‌دهند در دگرآیینی کارآمد آنها و در نتیجه‌ی آن پذیرفتن اهداف چالشگران و تغییر خط‌مشی‌های خود در مواجهه با آنها، عموماً تنها ساز و کاری تلقی می‌شود که کنش خشونت‌پرهیزانه از آن طریق اسباب تغییر سیاسی را فراهم می‌آورد. اما واقعیت این است که دگرآیینی تنها یکی از چهار ساز و کاری است که کنش خشونت‌پرهیزانه برای ایجاد تغییر در اختیار دارد و در این میان غیرمحتمل‌ترین آنها برای کمک‌ به ایجاد تغییر. دیگر ساز و کارهای عمومی‌تر عبارت اند از: سازش، اجبار خشونت‌پرهیزانه، و فروپاشی. در سازش، چالش به نحوی کارآمد تغییراتی در  حاکم ستمگر ایجاد می‌کند حتی اگر عقاید وی را تغییر نداده باشد. در اجبار خشونت‌پرهیزانه، تغییر علی‌رغم اراده‌ی حاکم ستمگر و به عنوان نتیجه‌ی تضعیف موفقیت‌آمیز منابع، مشروعیت و توانایی وی برای تسلط بر وضعیت حاصل می‌شود. در فروپاشی، دستگاه فرمانروایی ستمگر در برابر کنش خشونت‌پرهیزانه‌ی توده‌ی مردم از هم فرومی‌پاشد (Sharp 1973, 1999). به همین دلیل، درست است که دگرگردانی عقاید حریف مخالف ممکن است اتفاق بیفتد اما در اغلب موارد این اجبار خشونت‌پرهیزانه است که به موفقیت کنش خشونت‌پرهیزانه منتهی می‌شود بدین صورت که با تضعیف قدرت حاکم، وی را به ایجاد تغییرات مجبور می‌سازد. البته می‌توان از فشار اخلاقی نیز بهره برد اما بعید است که صرف این فشار در نبود فشار سیاسی یا اقتصادی ‌ به تغییری بیانجامد.

۹)  پندار کسانی که به کنش خشونت‌پرهیزانه دست می‌زنند این نیست که حکومت با خشونت واکنش نشان نخواهد داد. خشونت چیزی است که اعمال آن از سوی حکومت‌ها، خصوصاً حکومت‌های غیردموکراتیک، انتظار می‌رود. واکنش خشونت‌آمیز حکومت نشانی بر شکست کنش خشونت‌پرهیزانه نیست. در واقع، حکومت دقیقاً به دلیل این‌که کنش خشونت‌پرهیزانه تهدیدی جدی در برابر قدرت حاکمان قرار می‌دهد به خشونت متوسل می‌شود. استفاده نکردن از کنش خشونت‌پرهیزانه بدین دلیل که به کشتار مردم منتهی می‌شود به همان اندازه غیرمنطقی است که وانهادن مقاومت مسلحانه به دلیلی مشابه (Zunes 1999b, 130).

۱۰)                    علی‌رغم نکته‌ی اخیر، رنج را نمی‌توان جزء اصلی مقاومت دانست. این نظر که رنج جایگاهی اصلی در مقاومت خشونت‌پرهیزانه دارد مبنی بر این پیش‌فرض نادرست است که کنش خشونت‌پرهیزانه «مقاومت منفعلانه» است و کنش خشونت‌پرهیزانه از طریق دگرگردانی نظرات و عقاید ستمگر راه به سوی تغییر می‌گشاید (Martin 1997). در حالی که فعالانِ چالش‌های خشونت‌پرهیزانه می‌بایست انتظار واکنشی خشونت‌آمیز از سوی حکومت را داشته باشند، آنها همچنین می‌بایست خود را برای ملایم ساختن تأثیر خشونت حریف مخالف آماده سازند. به تعبیر دیگر، چنان‌که پیتر اکرمان (Peter Ackerman) و کریستوفر کروگلر(Christopher Kruegler) بیان کرده‌اند، آنها می‌بایست «از سر راه خشونت و خطرات زیانبار آن دور شوند، از قدرت آسیب‌رسانی آن بکاهند، اسلحه‌ها را ناتوان سازند، مردم را برای بدترین تأثیرات خشونت آماده سازند، و از اهمیت راهبردی آنچه که ممکن است به خاطر خشونت از دست داده شود، بکاهند (Ackerman and Kruegler 1994, 38). کنش خشونت‌پرهیزانه بسیار پیچیده‌تر از برداشت رایج فعالانی است که حمله‌های فیزیکی را سربه‌راهانه می‌پذیرند.

۱۱)                    کنش خشونت‌پرهیزانه روش نزاعی نیست که صرفاً به عنوان آخرین چاره، وقتی که به ابزارهای خشونت دسترسی نباشد، می‌توان از آن یاری جست. هر چند می‌توان از کنش خشونت‌پرهیزانه وقتی که هیچ سلاحی در اختیار نداریم استفاده کرد، اما می‌توان از آن همچنین به جای خشونت نیز بهره برد.

۱۲)                    کنش خشونت‌پرهیزانه روشی مبتنی بر رویکرد «طبقه متوسطی» یا «سرمایه‌دارانه» به منازعه‌ی سیاسی نیست. کنش خشونت‌پرهیزانه می‌‌تواند از جانب گروه‌ها و طبقه‌های گوناگون، از بردگان گرفته تا طبقه‌های بالای اجتماعی، پیاده شود و تا کنون هم چنین بوده است (McCarthy and Kruegler 1993). به دلایلی آشکار، غالباً کسانی از این روش استفاده می‌کنند که قدرت کمتری دارند تا قدرتمندان، یعنی آنهایی که از دسترسی معمول و مستمر به صاحبان قدرت برخوردار نیستند.

۱۳)                    استفاده از کنش خشونت‌پرهیزانه به دنبال کردن اهداف «معتدلانه» و «اصلاح‌طلبانه» محدود نمی‌شود. به‌ ‌همان اندازه می‌توان از  کنش خشونت‌پرهیزانه در راستای نیل به اهدف «تندروانه [/رادیکال]» نیز بهره برد. برای نمونه، آندرس کر (Anders Corr) اسناد استفاده‌ی گسترده‌‌ از کنش خشونت‌پرهیزانه را در مبارزات بر سر تصاحب زمین و خانه در کشورهای توسعه‌یافته و کمتر توسعه‌یافته‌ی جهان گرد آورده است (Corr 1999). به چالش کشیدن روابط مربوط به دارایی خصوصی را نمی‌توان چالش‌‌هایی «معتدلانه»، «اصلاح‌طلبانه» یا «سرمایه‌دارانه» تلقی نمود. به همین‌سان، جنبش‌ فمینیستی روابط جنسیتی پدرسالارانه را با چالش‌هایی بنیادین مواجه ساخته است، چالش‌هایی که کمابیش همگیشان بر روش‌های خشونت‌پرهیزانه استوار هستند. به چالش‌کشیدن گروه‌ها می‌توانند نظامی، تندروانه، و خشونت‌پرهیزانه باشند.

۱۴)                    بسیج توده‌ی مردم برای پیوستن به کمپین‌های کنش خشونت‌پرهیزانه در حکومت‌های غیردموکراتیک وابسته به استفاده از اجبار نیست. درست است که در برخی از چنین کمپین‌هایی از اجبار نیز برای بسیج توده‌ی مردم استفاده شده است، اما چنین خصیصه‌ای ویژگی ضروری نیست.

۱۵)                     درست است که سرشت کنش خشونت‌پرهیزانه  به گونه‌ای است که نیازمند صبر و حوصله است، اما در قیاس با کنش خشونت‌ورزانه برای ایجاد تغییرات سیاسی ذاتاً کند نیست (Shepard 2001). شورش‌های مسلحانه که برای نسلی از انقلابیون همچون مدل‌هایی برای تغییر تلقی می‌شدند، برای موفقیت دهه‌ها زمان می‌برند: کمونیست‌ها در چین تا پیش از آنکه در ۱۹۴۹ قدرت را در دست بگیرند برای بیش از ۲۰ سال درگیر مبارزه‌ی مسلحانه بودند، ویتنامی‌ها بیش از سه دهه برای نیل به آزادی ملی علیه فرانسوی‌ها، ژاپنی‌ها، و امپریالیست‌های آمریکایی جنگیدند. به نحوی مشابه ای. تی.ای باسک (Basqu ETA) در اسپانیا و ای. ار. اِی (IRA) در ایرلند شمالی اکنون برای دهه‌هاست که در راه اهداف خود مبارزه‌ی مسلحانه می‌کنند اما موفق نشده‌اند. برعکس، جنبش یکپارچگی خشونت‌پرهیز در لهستان یک دهه بعد از ظهورش به قدرت رسید، و تنها ۳۰ ماه  طول کشید تا پس از ترور بنیگو اکینو (Benigno Aquino) در آگوست ۱۹۸۳ جنبش قدرت مردم در فیلیپین فردیناند مارکوس (Ferdinando Marcos) را سرنگون سازد، چیزی که کمونیست‌های فیلپنی  از طریق روش‌های مسلحانه از سال ۱۹۶۹ به بعد کوشیده بودند تا انجام دهند.

۱۶)                     وقوع کنش خشونت‌پرهیزانه از نظر ساختاری تعیین نمی‌شود. درست است که در مکان‌ها و دوره‌های زمانیی که با یکدیگر پیوند جغرافیایی و زمانی دارند روابط تجربی‌ [/قابل مشاهده‌]ای میان بافت‌های سیاسی و استفاده از یک راهبرد مشخص برای واکنش نشان دادن به ظلم و ستم وجود دارد، اما بافت سیاسی یک جامعه تعیین‌کننده‌ی روشی که برای به چالش کشیدن روابط سیاسی ناعادلانه یا ستمگرانه استفاده می‌شود نیست. ممکن است فرایند‌های یادگیری، اشاعه‌ی اطلاعات، و تغییر اجتماعی به پیاده‌سازی کنش خشونت‌پرهیزانه در بافت‌ها و موقعیت‌هایی گردد که به لحاظ تاریخی با منازعات خشونت‌آمیز گره خورده‌اند. برای نمونه، عموماً کشمکش‌ها بر سر زمین، تجزیه‌طلبی، خودگردانی، یا خودمختاری را کشمکش‌هایی می‌دانند که علی‌القاعده _ چنان‌که در طول تاریخ نیز چنین بوده‌اند _ با خشونت همراه اند. با این‌همه، روز به روز بر استفاده از راهبردهای خشونت‌پرهیزانه در چنین کشمکش‌هایی افزوده می‌شود (برای نمونه بنگرید به Cooper 1999). بی‌تردید بافت و بستر منازعه و مسائل مطرح بر راهبردهای مورد استفاده از سوی چالشگران اثر می‌گذارد، اما این تأثیر، تأثیری تعیین‌کننده نیست.

۱۷)                    کارآیی کنش خشونت‌پرهیزانه تابع ایدئولوژی ستمگران نیست. غالباً این‌گونه ادعا می‌شود که کنش خشونت‌پرهیزانه تنها در نظام‌های دموکراتیک یا هنگامی که علیه ستمگرانی خوش‌رفتار و قائل به اصول «جهان‌شمول» به کار گرفته شود، امکان موفقیت دارد. بی‌تردید باورهای حاکمان ستمگر بر دینامیک مبارزات خشونت‌پرهیزانه تأثیر می‌گذارد، اما نمی‌توان آن را تنها عامل تعیین‌کننده‌ی پیامدهای حاصل به شمار آورد.

۱۸)                    کارآیی کنش خشونت‌پرهیزانه تابع سرکوبگری حاکمان ستمکار نیست. در واقع کنش خشونت‌پرهیزانه در بستر و بافت‌هایی که سرکوبگری‌ به صورتی وحشیانه انجام می‌شده، کارآمد بوده است و در جوامع دموکراتیکِ باز کارآمد نبوده است. البته سرکوبگری، توانایی چالشگران را برای سازمان دادن، ارتباط برقرار کردن، بسیج تودها، درگیر شدن در یک کنش دسته‌جمعی محدود می‌سازد و خطر مشارکت در کنش جمعی را تشدید می‌کند. با این‌همه سرکوب تنها یکی از عامل‌های بسیاری است که بر مسیر کمپین‌های کنش خشونت‌پرهیزانه تأثیر می‌گذارد، و البته تنها عامل تعیین‌کننده نیست.

 خطوط درهم‌آشفته

برای نشان دادن اینکه چگونه برخی از این بدفهمی‌ها ممکن است بر کار دانشمندان علوم اجتماعی تأثیر بگذارد، در اینجا به بررسی مختصر مقاله‌ی گی سیدمن (Gay Seidman) با عنوان «خطوط درهم‌آشفته: خشونت در آفریقای جنوبی» می‌پردازیم (“Blurred Lines: Nonviolence in South Africa” (PS: Political Science and Politics, June 2000)). قصد من در اینجا حمله‌ی شخصی به گی سیدمن نیست. وی دانشمندی قابل احترام است که اثر پیشگامانه‌ی درباره‌ی جنبش اجتماعی سندیکالیسم در برزیل و آفریقای جنوبی منتشر ساخته است. وانگهی، ما با بسیاری از نکاتی که وی در اثر خود مطرح ساخته، موافق هستیم. ما قبول داریم که مبارزات بر ضد آپارتاید همچون یادمان‌هایی برای در خاطر سپردن قدرت کنش خشونت‌پرهیزانه در به چالش کشیدن نظام‌های بی‌عدالتی و بهره‌کشی و جور و ستم هستند. ما قبول داریم که دانشمندان علوم اجتماعی نمی‌بایست کاربرد کنش خشونت‌پرهیزانه را در جنبش ضد آپارتاید و یا هر مبارزه‌ی عمدتاً خشونت‌پرهیزانه دیگری بیش از اندازه بزرگ کنند. ما قبول داریم که دانشمندان علوم اجتماعی می‌بایست تحلیل‌هایی که به لحاظ تاریخی متفاوت اند و به لحاظ تجربی دقیق، از مبارزات عمدتاً خشونت‌پرهیزانه به دست دهند. با این‌همه، از آنجایی که دانشمندانِ علومِ اجتماعیِ بیشتر و بیشتری به مطالعه‌ی خشونت‌پرهیزی روی می‌آورند، و از آنجایی که جستار سیدمن را می‌توان نمودگار برخی از پیش‌داوری‌های کلیی دانست که دانشمندان علوم اجتماعی به هنگام معطوف ساختن توجهشان به مطالعه‌ی خشونت‌پرهیزی دچار آن هستند، امید است که با ارائه‌ی نقدی سازنده از این بدفهمی‌ها، پیش‌داوری‌های موجود در تحلیل دانشوران علوم اجتماعی از خشونت‌پرهیزی را تقلیل دهیم.

مقاومت منفعلانه

سیدمن از تعبیر «مقاومت منفعلانه» برای توصیف کنش خشونت‌پرهیزانه استفاده می‌کند (Seidman 2000, 161). این تعبیر، تعبیری نادرست است. هیچ عنصر منفعلانه و یا طفره‌جویانه‌ای در مقاومت خشونت‌پرهیزانه وجود ندارد، چه اینکه این کنش، راهی است فعالانه و علنی برای دنبال کردن کمشکش‌ها با مخالفان. مهاتما گاندی نخست از تعبیر «مقاومت منفعلانه» استفاده می‌کرد، اما بعداً این اصطلاح را به خاطر بارهای معنایی غیردقیقی که داشت رد نمود. به همین‌سان، مارتین لوتر کینگ اصطلاح «مقاومت منفعلانه» را رد نمود و از واژه‌هایی نظیر «تهاجمی»، «ستیزه‌جویانه»، «برخوردگرانه» و «اجبارگرانه» برای توصیف کمپین‌های کنش خشونت‌پرهیزانه‌ی خود استفاده نمود. دهه‌هاست که فعالان سیاسی یا دانشوران کنش خشونت پرهیزانه دیگر از اصطلاح «مقاومت منفعلانه» استفاده نمی‌کنند، با این‌همه دانشمندان علوم اجتماعی همچنان به هنگام بحث درباره کنش خشونت پرهیزانه از این واژه بهره می‌برند. دانشمندان علوم اجتماعی می‌بایست به‌مانند گاندی و کینگ اصطلاح مقاومت منفعلانه را کنار نهاده و از واژه‌ی دقیق‌تر و مناسب‌تر کنش خشونت‌پرهیزانه استفاده کنند. تمایز مورد بحث صرفا تمایزی معنا‌شناسانه نیست، بلکه برای فهم مقاومت خشونت‌پرهیزانه کاملا اساسی است.

 درست است که دسته‌ای از کنش‌ها مستلزم خشونت نیستند و بیشتر وجهه‌ای منفعلانه دارند: شکل‌های هرروزه‌ی [/معمولی] مقاومت. این کنشها شکل‌های غیر رسمی، اعلام نشده و مبدل مقاومت از سوی مردم ستمدیده‌ای هستند که نیازی به هماهنگی یا سازماندهی رسمی ندارند (Scot 1985; 1987). در موارد تجربیِ [/در عالم واقع] منازعات این احتمال هست که شکل‌های هرروزه‌ی مقاومت و روش‌های کنش خشونت‌پرهیزانه به حدود یکدیگر تجاوز کنند اما روشن است که باید شکلهای هر روزه‌ی مقاومت را از کنش خشونت‌پرهیزانه متمایز ساخت، و «مقاومت منفعلانه» را نباید با کنش خشونت‌پرهیزانه خلط کرد.

بسیج اجباری

به نظر سیدمن کمپین‌های همگانی عدم همکاری که در بافت‌های غیر‌دموکراتیک رخ می‌دهند ممکن است «مستلزم منطق جامعه‌شناسانه ذاتی اجبار باشند» (Seidman 2000, 166). برای دفاع از این ادعا سیدمن بدرستی خاطر نشان می‌سازد که فعالان سیاسی در شهرها[۱] گاهی وضعیت ترسی ایجاد می‌کردند که در آن مردم می‌دانستند که دعوت‌ها برای بسیج همگانی را نمی‌توانند بدون پذیرفتن خطر آسیب‌ جسمانی و یا حتی مرگ نادیده بگیرند. اما آیا رفتار اجبار‌گرانه چیزی است جای گرفته در دل منطق جامعه‌شناسانه‌ی کمپین‌هایی که به بسیج همگانی و ایجاد اختلال در جوامع غیر دموکراتیک می‌پردازند، یا چیزی است که بسته به کمپین‌ها و بافت‌ها تغییر می‌کند؟

 نخست اینکه نمونه‌های زیادی از بسیج همگانی برای کمپین‌های کنش خشونت‌پرهیزانه در جوامع غیردموکراتیک وجود دارد که پای رفتار اجبار‌گرانه را به میان نکشیدند. این نکته حاکی از آن است که بسیج همگانی «مستلزم منطق جامعه‌شناسانه‌ی اجبار» نیست. جنبش قدرت مردم در فیلیپین و چالش‌های مقابل حکومت کمونیستی در  اروپای شرقی نمونه‌هایی از بسیج همگانی بدون توسل  به اجبار را پیش روی ما می‌نهند، دوم اینکه، شواهد مربوط به موردی که خود سیدمن بررسی می‌کند حاکی از آن اند که اجبار، ذاتی بسیج عمومی نیست بلکه چیزی است که بسته به توافق موجود در یک جامعه و میزان شناختی که در آن جامعه نسبت به کمپین وجود دارد، تغییر می‌کند. برای نمونه، در مورد اقدام‌های تحریمی از سوی مصرف‌کنندگان هنگامی که علائق سیاسی یک اجتماع به شدت متشتت باشد یا به اندازه‌ی کافی برای کمپین‌ها تبیلغات نشده باشد، احتمال آنکه از اجبار برای عملی‌ساختن و تحمیل اقدام تحریمی از سوی مصرف‌کنندگان استفاده شود بسیار بیشتر است. با این‌همه، هنگامی که در درون یک جامعه یکپارچگی وجود دارد و مردم به خوبی می‌دانند که تحریم از سوی مصرف‌کنندگان باید عملی شود و اینکه چنین تحریمی چه مدت بناست به طول بکشد، آنگاه احتمال وقوع اجبار کمتر است. سوم، استفاده از اجبار به منظور تشویق مردم برای مشارکت در کمپین‌های همگانی در آفریقای جنوبی بسته به نوع عدم‌همکاریی که اجرایی شده بود، تغییر می‌کرد. در حالی که اقدام تحریمی از سوی مصرف‌کنندگان گاهی مستلزم اجبار برای ایجاد بسیج همگانی بود، مشارکت عمومی در تحریم اجاره در آفریقای جنوبی مستلزم استفاده از بسیج اجباری نبود (Seekings 2000, 179). از همین‌رو دانشمندان علوم اجتماعی می‌بایست بکوشند تا عامل‌های بافتاری موثر بر وقوع یا عدم وقوع بسیج همگانی اجباری را، همچون تاکتیک‌ اجرائی‌شده، یکپارچگی جامعه، و اینکه آیا افراد جامعه از دعوت برای یک کمپین همگانی اطلاع دارند یا نه، تشخیص دهند و نه اینکه فرض کنند که اجبار یک جزء ذاتی بسیج همگانی برای کمپین‌های خشونت‌پرهیزانه در بافت‌های غیردموکراتیک می‌باشد.

         

ستمکاران با عقایدی «جهانشمول» و دگرآیینی اخلاقی

سیدمن بر آن است که «…کوشش‌ها برای استفاده از مقاومت منفعلانه [یعنی کنش‌ خشونت‌پرهیزانه] در آفریقای جنوبی نشان می‌دهد که چنین راهبردهایی چه وابستگی‌های عمیقی به واکنش‌های ستمکاران دارند _ محدودیت‌های چنین راهبردی را هنگامی که حاکم ستمکار اصول جهانشمول را رد می‌کند، روشن می‌سازد» (Seidman 2000, 161). به علاوه، وی با نقل قولی از لئو کوپر (Leo Kuper, 1971) اظهار می‌دارد که کنش خشونت‌پرهیزانه برای موفقیت می‌بایستی عقاید حاکمان ستمکار را با تحمل رنج بسیار دگرگرداند (Seidman 2000, 162). مسأله‌ی این فرض‌ها در این است که آنها به تبیین‌هایی مغالطی از پیامدهای مبارزه‌های خشونت‌پرهیزانه به عنوان تابعی از اینکه آیا حاکم ستمکار عقاید «جهانشمول» دارد یا نه، یا اینکه آیا حاکمان ستمکار از لحاظ اخلاقی به باورهای مخالفان خود تغییر رأی داده‌اند یا نه، منتهی می‌شود. (مغالطی از آن جهت که تعاقب زمانی را در اینجا با تعاقب علی خلط می‌کنند.) از این چشم‌انداز، خصایص این چالش و دینامیک تعاملات میان چالشگران و حکومت هیچ نقشی در تبیین پیامدهای مبارزه ندارند چرا که فرض این است که پیامد حاصل، بستگی به عقاید حاکمان سرکوبگر دارد. اما، آیا می‌توان گفت که، برای نمونه، کمپین خشونت‌پرهیزانه در آفریقای جنوبی به خاطر، دست‌کم تا اندازه‌ای، خصایص این چالش در دهه‌ی ۱۹۵۰ ناکام ماند اما در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ و به خاطر خصایصی متفاوت توانست تغییرات سیاسی مناسبی ایجاد کند؟ عامل‌های متعددی تعیین‌کننده‌ی مسیرها و پیامدهای چالش‌ها هستند. برخی از این عامل‌ها تحت کنترل و برخی بیرون از کنترل جنبش هستند. اما در صورت قبول این فرض که پیامدهای چالش‌های خشونت‌پرهیزانه به عقاید حاکمان ستمکار و اینکه آیا آنها به لحاظ اخلاقی به عقاید چالشگران تغییر رأی داده‌اند یا نه، بستگی دارد، در این صورت دیگر دلیلی برای بررسی خصایص جنبش از قبیل سازماندهی و راهبرد یا حتی بافت سیاسی وسیع‌تر همچون پشتیبانی سیاسی برای چالش یا فشار بین‌المللی بر روی رژیم وجود ندارد.

آفریقای جنوبی در بخش اعظمی از دهه‌ی ۱۹۸۰ در حاکمیت پی. دبلیو. بوثا (P.W.Botha) و بخش «نیروهای امنیتی» نخبگان سیاسی _ که دقیقاً نمونه‌هایی از اصول جهانشمول به دست نمی‌دهند_ به سر می‌برد. بوثا و نیروهای امنیتی «راهبرد تام» علیه دشمنان علنی نظام آپارتاید اجرا کردند، و دو وضعیت فوق‌العاده‌‌ی وحشیانه در درون آفریقای جنوبی برقرار ساختند، یکی از ژولای ۱۹۸۵ تا مارس ۱۹۸۶ و دومی، که فراگیرتر بود، از ژوئن ۱۹۸۶ (Price 1991).  بعداً اف. دبلیو. د کلرک (F.W. De KlerK) در ۱۹۸۹ بر جای بوثا نشست، اما اگر نبود کمپین‌های پیگیر کنش خشونت‌پرهیزانه، آیا احتمال آن وجود داشت که بخش نیروهای امنیتی نخبگان در پایان دهه‌ی ۱۹۸۰ به‌وسیله‌ی «اصلاح‌طلبانِ بین‌المللی‌باور (internationalis-reformers)» از حکومت بیرون رانده شود؟ در حالی که چنددستگی میان نخبگان نهایتاً ریشه در جریان‌های اقتصادی و سیاسی دراز مدت دارد، ساز و کار بی‌واسطه‌ای که چنددستگی میان نخبگان را حاد ساخت و به بیرون راندن نیروهای امنیتی منتهی شد چیزی جز چالش علیه آپارتاید نبود. حکومت آپارتاید به خاطر اینکه مدافعان آپارتاید به اصول جهانشمول تغییر آیین دادند برچیده نشد، بلکه بدین دلیل برچیده شد که جنبش ضد آپارتاید قدرت حکومت را متزلزل ساخت (مستقیماً از طریق اعتصابات و عدم همکاری، و غیرمستقیم از طریق  ترغیب فرار سرمایه‌ها  و تحریم‌های بین‌المللی)، از توانایی حکومت برای تسلط بر وضعیت سیاسی کاست، و این نکته را روشن ساختند که کسانی که از نژادپرستی  طرفداری می‌کنند (یعنی قائل به اصول جهانشمول نیستند) نمی‌توانند مقام و مسؤولیتی  را بر عهده بگیرند.

نکته‌‌ی اخیر بدین معنا نیست که فشار اخلاقی در چالش‌ ضد آپارتایدی کارگر نبوده است، اما نمی‌توان آن را تنها یا مهم‌ترین فشار دانست؛ فشار اقتصادی و سیاسی بسیار مهم‌تر از فشار اخلاقی بودند. آیا قشر کاسب و تاجر سفیدپوست طبقه متوسط مغازه‌هایشان را جدا می‌ساختند و حکومت را برای اعمال تغییرات سیاسی تحت فشار قرار می‌دادند تنها بدین خاطر که ناگهان به لحاظ اخلاقی تغییر عقیده داده و به تساوی نژادی باور پیدا کردند یا بدین خاطر که تحریم‌ها کسب و کار آنها را فلج ساخته بود؟ آیا سرمایه‌داران سفیدپوست مصرانه خواستار اصلاحات از سوی حکومت شدند بدین دلیل که رنج بسیاری که سیاهانِ درگیر در کنشِ خشونت‌پرهیزانه می‌بردند و متحمل می‌شدند قلب آنها را به درد آورده بود یا بدین خاطر که آنها دریافتند اعتصابات گسترده و نافرمانی مدنی، در کنار فرار سرمایه و انزوای بین‌المللی، مجال رشد اقتصادی را بسیار تنگ ساخته است؟

سیدمن همچنین به مبارزه‌ی برای آزادی ملی در هند اشاره می‌کند به عنوان نمونه‌ای دیگر از جایی که کنش خشونت‌پرهیزانه به خاطر عقاید حاکمان ستمکار موفق شد (Seidman 2000, 161). در مورد مبارزه‌ی هندیان برای استقلال به نظر نمی‌رسد بتوان عقاید «جهانشمول» به بریتانیایی‌ها نسبت داد. حاکمان بریتانیایی هیچ باوری به برابری هندیان با ایشان نداشتند. آنها نگاهی نژادپرستانه و طردگرانه، و نه جهانشمول، به غیرسفیدان داشتند. به نظر سیدمن تعهد بریتانیا به منشور آتلانتیک همچنین از اسباب موفقیت جنبش آزادی ملی در هند بود. اما اگر بریتانیایی‌ها به منشور آتلانتیک تعهد داشتند، پس چرا آنها مجبور نشدند همین استقلال را به دیگر مستعمراتشان در دهه‌ی ۱۹۴۰ ببخشند؟

بررسی دقیق‌تر مبارزه‌ی هندیان برای آزادی ملی حاکی از آن است که دلیل موفقیت آن در این بود که توانست مجال حکومت بریتانیا بر هند را بسیار تنگ کند و قدرت نظامی آنها را بی‌فایده سازد. مبارزه‌ی هندیان برای آزادی ملی به خاطر عقاید انسان‌دوستانه‌ی بریتانیایی‌ها پیروز نشد، بلکه بدین سبب که نیروی کنش خشونت‌پرهیزانه قدرت حکمرانی بریتانیا را متزلزل ساخت، نشان داد که فرمانروایی بریتانیای کبیر بر هند بیشتر بر زور استوار است تا مشروعیت، مبنای توجیهی استفاده از سرکوبگری خشونت‌آمیز را سست ساخت،  ناظران داور (reference public) را تحت تأثیر قرار داد، و بی‌فایدگی تلاش برای سرکوب خشونت‌آمیز یک جنبش سراسری کنش خشونت‌پرهیزانه از طریق نیروی نظامی را برملا ساخت (Dalton 1993; Sharp 1973). ادعاهایی از این قبیل که مبارزه‌ی خشونت‌پرهیزانه در هند سبب ایجاد تغییر سیاسی شد بدین دلیل که بریتانیایی‌ها دل‌رحم، انسان‌دوست و قائل به اصول جهانشمول بودند، صرفاً نادرست اند.

حتی اگر بریتانیایی‌ها «نوعاً» از حاکمان ستمکار کمتر وحشیانه و همراه با باور بیشتری به اصول جهانشمول عمل نمودند، در تاریخ می‌توان به نمونه‌هایی چندی اشاره نمود که چالش‌های خشونت‌باورانه علیه حاکمان ستمگر موفق از آب درآمدند. وانگهی،  کنش خشونت‌پرهیزانه بدین دلیل که عقاید ستمگران به سبب مشاهده‌ی شدت رنج مظلومان تغییر نمود، موفق نشد بلکه بدین دلیل که این کنش توانایی ستمگران برای حکومت را تخریب کرد و توانایی‌های سرکوبگری آنها را ناکارآمد ساخت. برای نمونه، کنش خشونت‌پرهیزانه در مقابل نازیان، که بی‌تردید یکی از سبوعانه‌ترین رژیم‌ها در قرون اخیر بودند، موفقیت‌آمیز بود. تظاهرات اعتراضی خشونت‌پرهیزانه توسط زنان آلمانی در برلین علیه به بند افتادن شوهران یهودی‌شان به آزادی آنها منتهی شد. مقاومت خشونت‌پرهیزانه علیه نازیان در نروژ، فنلاند، دانمارک، هلند، بلغارستان و رومانی جان هزاران هزار یهودی را نجات داد. مقاومت خشونت‌پرهیزانه در مقابل اشغال نروژ توسط نازیان مانع از تحقق یک نظام اشتراکی (corporatist system) شد. عدم همکاری در دانمارک از طریق تاکتیک‌هایی چون کم‌کاری و اعتصابات به سختی بر سر راه تلاش آلمانیان برای بهره برداری از منابع و اعمال تسلط بر کشور قرار گرفت. به طور کلی، ماشین نظامی نازی‌ها در مقابل مقاومت خشونت‌پرهیزانه‌ی گسترده‌ به بهت و حیرت درافتاد. بی. اچ. لیدل هارت (B.H.Liddle Hart)، استراتژیست نظامی بریتانیایی که بعد از جنگ از ژنرال‌های نازی بازجویی می‌کرد به این نکته پی برد که «آنها در خشونت‌ورزی ماهر بودند و برای رویارویی با مخالفانی که از این روش استفاده می‌کردند آموزش دیده بودند. اما دیگر صورت‌های مقاومت آنها را گیج کرده بود… وقتی که مقاومت به خشونت تبدیل می‌شد، و هنگامی که شکل‌های خشونت‌پرهیزی با کنش چریکی همراه می‌شد، آنها تسکین می‌یافتند چرا که در این حالت، اِعمال کنشِ سرکوبگرانه‌یِ شدیدِ همزمان علیه کنش‌های خشونت‌پرهیزانه و خشونت‌ورزانه را برای آنها آسان‌تر می‌نمود» (Liddell Hart 1968, 205).

البته در زمانی اخیرتر می‌توان به موفقیت و کارآمدی بی‌سابقه‌ی کنش خشونت‌پرهیزانه علیه رژیم‌های کمونیست اشاره کرد. این رژیم‌ها اگر چه دیگر استالینی نبودند اما نمی‌توان هم آنها را رژیم‌هایی دل‌رحم و پیرو اصول جهانشمول تلقی نمود. جنبش یکپارچگی خشونت‌پرهیزانه در لهستان، سال‌ها پیش از آنکه گورباچف دست به اصلاحات بزند، رژیم کمونیستی را با چالش‌هایی جدی مواجه ساخت. در واقع، جنبش یکپارچگی برای آن بخش روشنفکرتر نخبگان سیاسی شوروی، همچون گورباچف، روشن ساخت که زمان اجرائی ساختن اصلاحات رسیده است. موفقیت جنبش یکپارچگی بعداً راه را برای چالش‌های خشونت‌پرهیزانه در قلمرو شوروی، از آلمان شرقی تا مغولستان، باز نمود. خود اتحاد جماهیر شوروی در مقابل جنبش‌های تجزیه‌طلبانه‌ی عمدتاً خشونت‌پرهیزانه از کشورهای بالتیک تا آسیای مرکزی از هم فروپاشید

وانگهی، در مواردی که کنش خشونت‌ورزانه در مقابل ستمگران وحشیی که به اصول جهانشمول اعتقادی نداشتند شکست خورد، کنش خشونت‌پرهیزانه به موفقیت دست یافت. شاه ایران قائل به باورهای «جهانشمول» نبود، و نیروی نظامی خشن و دستگاه امنینتی داخلی، ساواک، پشتوانه‌ی نظامش را فراهم آورده بود. دو جنبش چریکی مسلحانه و زیرزمینی ایران، فدائیان و مجاهدین، کوچک بودند و در به چالش کشیدن حکومت کارایی نداشتند. اعضای آنها در زمان اوج از ۳۰۰ نفر بیشتر نشد و ساواک هم در میان آنها رخنه کرد. در حالی که میان نیروهای نظامی وفادار به شاه و سربازانی که رژیم را درست پیش از انتقال قدرت ترک کرده بودند، درگیری‌های نظامیی در میان بود، اما چیزی که اسباب سقوط شاه را فراهم آورد نه شورش مسلحانه که قیام غیرمسلحانه‌ی توده‌های مردم عادی بود که به انجام کنش‌های خشونت‌پرهیزانه‌ای همچون تظاهرات اعتراضی، اعتصابات، تحریم‌ها و نافرمانی مدنی روی آورده بودند.

منطق اخلاقی

هیچ فرضی مبنی بر اینکه «کنش خشونت‌پرهیزانه مبنای اخلاقی والاتری دارد» یا «مالک بی‌منازع مبنای اخلاقی والاست» (Seidman 2000, 164)، برای موفقیت کنش خشونت‌پرهیزانه ضروری نیست. عملکرد کنش خشونت‌پرهیزانه نمی‌بایست مبتنی بر هیچ منطق اخلاقی خاصی، پنهانی یا غیرآن، باشد. در حالی که برخی مدافعان اصلی کنش خشونت‌پرهیزانه تعهدی اخلاقی به خشونت‌پرهیزی دارند، کنش خشونت‌پرهیزانه به خودی‌ خود به مدافعان یا فعالانی نیاز ندارد که تعهد اخلاقی به خشونت‌پرهیزی دارند، یا قائل به باورهای ایدئولوژیک، دینی یا متافیزیکی خاصی هستند.

اخلاق به کنار، ممکن است مدافعان کنش خشونت‌پرهیزانه دلایلی عمل‌گرایانه برای تشویق به پیروی از مقرارت خشونت‌پرهیزانه، یعنی پیروی سرسختانه از روش‌های خشونت‌پرهیزانه، داشته باشند. در حالی که واکنش نشان دادن به خشونت حکومت با خشونت از نظر غالب مردم مناسب و موجه می‌نماید، چنین کاری به دولت، و نه به گروه‌های چالش‌گر، اجازه می‌دهد که روشی را برای دنبال کردن کمشکش انتخاب کنند. این امر به نوبه‌ی خود امتیاز نسبی را از چالشگران گرفته و آن را به حکومت می‌بخشد، چه این‌که توانایی حکومت‌ها برای استفاده از خشونت‌ِ بیش از اندازه غالباً بیشتر از توانایی چالشگران است. در واقع، شورش خشونت‌‌آمیز از سوی چالشگران غالباً مایه‌ی تقویت رژیم می‌شود چرا که کار رژیم را در استفاده از خشونت در زیر لوای «قانون و نظم»، «ثبات سیاسی»، یا «فضای کسب و کار ثابت» موجه می‌نماید.

از این‌رو، پیروی از خشونت‌پرهیزی به خاطر اهدافی عمل‌گرایانه، همچون متمرکز ساختن جنبش و توجه ناظران داور بر روی مسائل به‌جای  عمل‌های خشونت‌آمیز، و کاستن از ترسی که ناظران داور ممکن است از چالشگران داشته باشند، سودمند است. در معرض دید نهادن خشونت حاکمیت در مقابل روش‌های غیرمسلحانه‌ی چالشگران روشن می‌سازد که حاکمیت دولت بر زور استور است و نه مشروعیت، و این امر خود می‌تواند به تغییراتی در باورهای مردمی و بین‌المللی منتهی شود که نهایتاً باعث شکل‌گیری مجدد تعادل قدرت می‌شود (Galtung 1989; Lakey 1973; Sharp 1973; Summy 1994). اگر چالش‌های علیه آپارتاید عمدتاً از طریق شورش مسلحانه دنبال می‌شدند احتمال این‌که کنگره‌ی ایالات متحده در زمان جنگ سرد تحریم‌هایی علیه آفریقای جنوبی وضع کند تا چه اندازه بود؟ اگر چالش‌های برابر آپارتاید عمدتاً مسلحانه و خشن بودند احتمال اینکه کلیساها و دانشگاه‌های آمریکا به وضع تحریم و محروم ساختن خود مبادرت می‌ورزیدند، تا چه اندازه بود؟

مقاومت خشونت‌پرهیزانه‌ی پیگیر در مقابل سرکوب خشونت‌آمیز می‌تواند اسباب ظهور دینامیکی شود که از طریق آن سرکوب معترضان غیرمسلح تنها عزم فعالان سیاسی را مصمم‌تر می‌سازد، بر سرعت حمایت ناظران داور می‌افزاید، و از کارآیی سرکوب خشونت‌آمیز هر چه بیشتر می‌کاهد. از این دینامیک با تعابیر مختلفی یاد می‌شود همچون «جوجیتسوی سیاسی»، «تناقض سرکوب»، و «دینامیک خطرناک». در آفریقای جنوبی کمپین پیگیر کنش خشونت‌پرهیزانه در برابر سرکوب «توانایی و اراده‌ی دولت برای  حکومت کردن از راه سرکوب را تحلیل برد…. در این میان، توانایی و اراده‌ی سیاه‌پوستان آفریقای جنوبی برای رد کردن استیلای مستمر سفیدان هر چه سریع‌تر بالید» (Marx 1992, 162). نکته‌ی مهم این است که این دینامیک مطلقاً با فرض‌هایی که مدافعان کنش‌ خشونت‌پرهیزانه درباره‌ی «پاکی اخلاقی» خشونت‌پرهیزی قائل هستند هیچ پیوندی ندارد. این دینامیک حتی در مواردی که مدافعان کنش خشونت‌پرهیزانه به همان اندازه‌ی مخالفان مورد اعتراضشان از اصول ماکیاولی پیروی می‌کنند، تأثیر خود را می‌گذارد.

برای نمونه در آفریقای جنوبی شمار بسیاری از کمیته‌های خیابانی و محلی وابسته به یو.دی.اف UDF کوشیدند تا تمایز آشکاری میان خشونت‌پرهیزی و مسئولیت‌پذیری «قدرت مردم» از یک سو و کنش خشونت‌ورزانه‌ی لگام‌گسیخته‌ی جوانان «به‌شدت ستیزه‌جو» از سوی دیگر تمایزی آشکار قائل شوند، و از شکل‌های بسیار سازمان‌یافته‌ی منازعه که به خشونت‌ورزی غیرضروری منتهی نمی‌شود پشتیبانی کنند. «دادگاه‌های مردم» برای آن سازمان داده شده بودند که نظم و عدالت را در درون شهرها حفظ کنند و پیروی از خشونت‌پرهیزی را تشویق  نمایند، چرا که استفاده از خشونت حمایتی را که در میان کلیساها و سفید پوستان آفریقای جنوبی و نیز جامعه‌ی بین‌المللی به دست آورده بودند، از میان می‌برد (Marx 1992; Price 1991; Seekings 2000). دعوت‌ به پیروی از مقرارت خشونت‌پرهیزی  مبتنی بر کنش خشونت‌پرهیزانه‌ی اصول‌باورانه نبود. به تعبیر دیگر، آنهایی که مردم را به کنش خشونت‌‌پرهیزانه فرامی‌خواندند نگران این نبودند که مبارزه‌ی آنها به خشونت «آلوده شود». این دعوت‌ها مبتنی بر کنش خشونت‌پرهیزانه‌‌ی عمل‌گرایانه بودند، یعنی مبتنی بر درک این واقعیت که از طریق روش‌های کنش خشونت‌پرهیزانه‌، و نه از طریق روش‌های استفاده از خشونت، آنها می‌توانند فشار بیشتری بر حکومت وارد آورد.

ظن من این است که برخی از بدفهمی‌هایی که دانشمندان علوم اجتماعی درباره‌ی کنش خشونت‌پرهیزانه‌ دارند به این برمی‌گردد که کنش خشونت‌پرهیزانه‌ را خشونت‌پرهیزی اصول‌باورانه تلقی می‌کنند، یا به این گمان برمی‌گردد که ترویج‌گران مبارزه‌ی خشونت‌پرهیزانه‌ از خشونت‌پرهیزی اصول‌باورانه پیروی می‌کنند. اما دانشوران کنش خشونت‌پرهیزانه‌ به طور سنتی تمایزهای واضحی بین کنش خشونت‌پرهیزانه‌ی اصول‌باورانه و عمل‌گرایانه قائل شده‌اند. کسانی که کنش خشونت‌پرهیزانه‌ی اصول‌باورانه را پیشه کرده‌اند خشونت‌پرهیزی را همچون یک شیوه‌ی زندگی تلقی می‌کنند و خشونت را ذاتاً خطا می‌شمرند. اما کسانی که کنش خشونت‌پرهیزانه‌ی عمل‌گرایانه را در پیش گرفته‌اند، کنش خشونت‌پرهیزانه را روشی کارآمد و آسان برای نیل به اهدافشان در یک بافت مفروض تلقی می‌کنند و این را رد نمی‌کنند که تحت برخی شرایط خشونت‌ورزی هم می‌تواند ابزاری عملی برای تسکین آلام مظلومان و ستمدیدگان باشد. بدین ترتیب، در اینجا روش‌های کنش خشونت‌پرهیزانه بدون اعتراضی اصولی بر خشونتِ ابزاری به کار می‌روند. غالب کمپین‌های خشونت‌پرهیزانه (از جمله مبارزه در آفریقای جنوبی علیه آپارتاید) بیشتر وجهه‌ی عمل‌گرایانه دارند تا اصول‌باورانه. با این‌همه هنگامی که غالب دانشمندان علوم اجتماعی توجه خود را به سوی کنش خشونت‌پرهیزانه معطوف می‌کنند آنها میان خشونت‌پرهیزی اصول‌باورانه و خشونت‌پرهیزی عمل‌گرایانه تمایزی نمی‌نهند و یا فرض می‌کنند (فرضی پنهانی؟) که کنش خشونت‌پرهیزانه‌ی مورد بحث، کنش خشونت‌پرهیزانه‌ی اصول‌باورانه است. اما فهم دقیق‌تری از مبارزه‌ای که کنش خشونت‌پرهیزانه را پیاده می‌سازد می‌بایست تفاوت میان کنش خشونت‌پرهیزانه‌‌ی عمل‌گرایانه و اصول‌باورانه را تشخیص دهد.

دید آشفته

آیا خطوط میان خشونت‌ورزی و خشونت‌پرهیزی _ در مورد جنبش ضدآپارتاید در آفریقای جنوبی _ و یا در مورد هر چالش دیگری که پای کنش خشونت‌پرهیزانه را به میان می‌آورد، درهم آشفته اند؟ می‌توانیم به این مسأله از دو منظر نگاه کنیم: از منظر مشاهده‌گران و از منظر طرف‌های درگیر در کشمکش.  سیدمن در خصوص مشاهده‌گران می‌نویسد «یک مشاهده‌گرِ دقیق مقاومت ضد آپارتاید در آفریقایی جنوبی به سختی خواهد توانست خطوط روشنی بین راهبردهای خشونت‌ورزانه و خشونت‌پرهیزانه طی قیام‌های دهه‌ی ۱۹۸۰ ترسیم کند» (Seidman 2000, 165). من قبول ندارم. در واقع، مشاهده‌گر دقیق جنبش ضد آپارتاید _ یا هر چالش دیگر _ باید قادر به چنین کاری باشد: تعریف‌هایی مفهومی و عملیاتی از کنش خشونت‌ورزانه و خشونت‌پرهیزانه به دست دهد، آنها را به موارد تجربی اطلاق کند، و بین شکل‌های گوناگون فعالیت‌های مناقشه‌آمیز تفاوت قائل شود. سنت طولانی و متمایزی در علوم اجتماعی وجود دارد که دقیقا چنین کاری انجام می‌دهد ( Ackermanand Kruegler 1994; Gurr 1993; McAdam 1999; Taylor and Jodice 1983; Tilly 1978). تمایز واضح نهادن بین شکل‌های مختلف منازعه نه ساده‌سازی تاریخ که روشن‌سازی آن است. البته موارد تجربی منازعه‌های سیاسی به ندرت خالص هستند؛ بدین معنا که به ندرت یک و تنها یک راهبرد مقاومت را دربرمی‌گیرند. در عوض، آنها شامل ترکیبی از سیاست‌های نهادی و غیرنهادی، شکل‌های هرروزه‌ی مقاومت، کنش خشونت‌پرهیزانه و خشونت می‌شوند. با این‌همه، برای مشاهده‌گر دقیق به لحاظ مفهومی ضروری است که انواع مختلف مقاومت را از هم متمایز سازد تا بهتر بتواند دینامیک منازعه را درک کند.

آن‌گونه‌که سیدمن می‌نویسد از منظر طرف‌های درگیر در کشمکش، «…  می‌بایست بدین نکته نیز اذعان شود که درست همان‌گونه‌که پلیس امنیت بر آشفته ساختن خط میان انواع متفاوت مقامت ضد آپارتاید اصرار داشت، غالب فعالان سیاسی در طول سالیان راهبردهای خشونت‌ورزانه و خشونت‌پرهیزانه را بیش از آنکه در برابر یکدیگر ببیند، درهم‌بافته و مکمل یکدیگر دیده‌اند» ( Seidman 2000, 165). آیا دلیل واکنش خشن نیروهای امنیتی به چالش‌های خشونت‌پرهیزانه در این است که آنها دیدی آشفته داشتند، یا در این است که آن کسانی که فرمان چنین واکنش خشونت‌آمیزی را دادند به خوبی فهمیده بودند که کنش‌ خشونت‌پرهیزانه منافع رژیم را با تهدیدی جدی مواجه می‌سازد؟ متأله آمریکایی، والتر وینک (Walter Wink)، که در ۱۹۸۶ در آفریقای جنوبی به سر می‌برد با اشاره به سرکوبگری شدید حکومت طی یک وضعیت فوق‌العاده می‌نویسد «به‌عنوان سپاسگزاریی بلیغ نسبت به قدرت خشونت‌پرهیزی، حکومت تصمیم گرفته است تا در عمل با خشونت‌پرهیزی به مثابه‌ی خشونت‌ورزی معامله کند» (Wink, 1987, 79).

آیا این «دید آشفته» از سوی فعالان سیاسی تأثیری بر دینامیک کنش خشونت‌پرهیزانه دارد؟ ادبیات موجود درباره‌ی کنش خشونت‌پرهیزانه حاکی از آن است که مبارزه‌های خشونت‌پرهیزانه فارغ از عقاید فعالان می‌تواند موفق گردد. کسانی که کنش خشونت‌پرهیزانه را در پیش گرفته‌اند چه بسا خود حتی واقف بدین نباشند که آنها در حال اجرای دسته‌ی خاصی از روش‌ها هستند. وینک با شرکت‌کنندگان در جنش ضد آپارتاید در آفریقای جنوبی در سال ۱۹۸۶ مصاحبه نموده است. او می‌نویسد  «شگفت‌انگیزترین نکته‌ای که ما بدان رسیدیم این است که بسیاری از مردم نمی‌دانند چه ‌نامی بر تجربه‌های عملی‌شان از خشونت‌پرهیزی بگذارند» (Wink 1987, 4). هنگامی که از آنها درباره‌ی روش‌های کنش خشونت‌پرهیزانه پرسیده می‌شد، یکی از پاسخ‌های مشترک این بود که «”ما برای بیش از ۵۰ سال آن [کنش خشونت‌پرهیزانه] را امتحان کردیم و حاصلی نداد. شارپویل (Sharpeville) در سال ۱۹۶۰ برای ما روشن ساخت که تنها راه باقی‌مانده خشونت است”» (Wink 1987, 4). اما هنگامی که وینک مصرانه از آنها خواست تا برخی از تاکتیک‌هایی را که در نظر آنها از بیشترین کارآمدی در به چالش انداختن حکومت در طی ۲۰ سال گذشته برخوردار بود، نام ببرند:

آنها فهرست فوق‌العاده طولانیی از کنش‌های خشونت‌پرهیزانه به دست دادند: اعتصاب‌های کارگری، کم‌کاری‌ها، تحصن‌ها، توقف کار، دور ماندن‌ها؛ تحریم‌ اتوبوس‌ها، تحریم مصرف کالا، تحریم مدرسه؛ تظاهرات خاکسپاری؛ عدم‌همکاری با مأموران منصوب حکومت؛ تخطی از ممنوعیت‌های حکومت در گردهمایی‌های آرام؛ سرپیچی از فرمان‌های تبعیض نژادی در ساحل‌ها، رستوران‌ها، سالن‌های تئاتر، و هتل‌ها؛ کناره‌ گرفتن پلیس و سربازان سیاه. این فهرست معادل می‌شود با آنچه که احتمالاً عظیم ترین فوران راهبردهای خشونت‌پرهیزانه‌ی متنوع از سوی توده‌ی مردم در طول یک مبارزه در تاریخ بشری است! با این‌همه، این دانشجویان، و بسیاری دیگر از کسانی، هم سیاه و هم سفید، که ما با آنها مصاحبه نمودیم، نتوانستند این تاکتیک‌ها را به عنوان تاکتیک‌های خشونت‌پرهیزانه بشناسند و حتی از شنیدن کلمه‌اش هم خشمگین می‌شدند» (Wink 1987, 4)

در اینجا نکته این است که کسانی که روش‌های کنش خشونت‌پرهیزانه را به کار می‌بندند چه بسا آنها را به عنوان «روش‌های کنش خشونت‌پرهیزانه» بازنشناسند یا ممکن است معتقد باشند که روش‌های خشونت‌آمیز و خشونت‌پرهیزانه در یکدیگر تنیده و ممکل همدیگر اند. روش‌های خشونت‌پرهیزانه  می‌توانند به موفقیت دست یابند، فارغ از اینکه فعالان سیاسی تمایزهای مشخصی میان کنش خشونت‌پرهیزانه و خشونت‌ورزانه بگذارند، تمایزهایی از آن دست که مشاهده‌گران دقیق می‌توانند بگذارند.

سیدمن نمونه‌ی دیگری را هم شاهد می‌آورد که در آن بنا به ادعای وی خطوط میان خشونت‌ورزی و خشونت‌پرهیزی درهم‌آشفته اند. در دهه‌ی ۱۹۸۰ ای. ان. سی ANC [/کنگره‌ی ملی آفریقا] در هماهنگ‌ساختن اعتراض‌های مردمی یاریگر بود، و منابع را برای اتحادیه‌های کارگری، گروه‌های دانشجویی و انجمن‌های مدنیی کانالیزه می‌کردد (Seidman 2000, 165). اما آیا این امر بازتابی از دید آشفته‌ی ای ان سی درخصوص خشونت‌ورزی و خشونت‌پرهیزی می‌باشد، یا بیشتر حاکی از آن است که در دهه‌ی ۱۹۸۰ ای ان سی خود به این نتیجه رسید که تاکتیک‌های خشونت‌پرهیزانه از کارایی بیشتری نسبت به تاکتیک‌های خشونت‌ورزانه برای متزلزل ساختن قدرت حکومت برخوردار اند و بهتر آن است که زمان، انرژی و منابع خود را صرف کنش خشونت‌پرهیزانه کنند تا جنگ‌های چریکی.

چنانچه سیدمن خاطر نشان می‌سازد، فعالان ضد آپارتاید از سرودها، نمادها، و شعارهای مبارزه‌ی مسلحانه‌ی ای ان سی برای ساختن هویت‌شان و نیز ترغیب یکپارچگی و بسیج مردم بهره می‌بردند (Seidman 2000, 165). از جمله می‌توان برای نمونه به تویی-تویی toyi-toyi، رقصی تقلیدی از آموزش جسمانی مبارزان چریک، و حمل‌کردن ای کی-۴۷‌های (AK-47) چوبیِ ساختگی اشاره کرد. با این‌همه، چنانچه در بالا خاطر نشان شد، کسانی که کمپین‌های خشونت‌پرهیزانه را سازمان می‌دهند یا در آنها شرکت می‌کنند لازم نیست که هیچ تعهد اخلاقیی بدهند یا از هر چیزی که به نحوی با خشونت پیوند دارد فاصله بگیرند. همچنین استفاده از زبان شورش مسلحانه چیزی است یکسره غیر از پیاده ساختن کنش خشونت‌ورزانه و نباید میان اینها خلط کرد. آدم شروری تویی-تویی رقصان و ای-کی ۴۷ ساختگی در دست که در تظاهرات اعتراضی راهپیمایی می‌کند و در تحریم‌ها مشارکت می‌نماید، خود را وارد کنش‌های خشونت‌پرهیزانه ساخته است. در مقابل، صلح‌طلب قسم‌خورده‌ای که در اوج هیجان و عصبانیت گیر می‌افتد و در مراسم «گردن سوزان[۲]» یک متهم به همدستی با آپارتاید شرکت می‌کند، به میانه‌ی کنشی خشونت‌ورزانه گام نهاده است. زبان بیان را می‌بایست از کنش تمیز داد. در هر چالشی، فعالان از فرهنگ‌های موجود درباره‌ی مقاومت کمک می‌گیرند. استفاده از کنش خشونت‌پرهیزانه نه مستلزم ایجاد یک فرهنگ کاملاً نو مقاومت _اگر اصلاً ممکن بود _  است و نه همچنین مستلزم آن است ‌که فعالان تمام‌ شکل‌های خشونت را نفی کنند. اعم از اینکه فعالان سیاسی، «خشونت‌پرهیزی» را تحت این نام و به عنوان یک روش مبارزه بازبشناسند یا نه، دانشمندان علوم اجتماعی می‌بایست بتوانند میان کنش‌خشونت‌پرهیزانه و کنش خشونت‌ورزانه تمایز قائل شوند. بی‌تردید دانشمندان علوم اجتماعی قادر هستند میان زبان خشونت‌ورزانه و کنش خشونت‌پرهیزانه فرق بگذارند.

 

نتیجه‌گیری

اجازه بدهید  تکرار کنم که هدف این جستار حمله کردن به اثر سیدمن نیست، بلکه هدف آن طرح مسائلی است که دانشمندان علوم اجتماعی لازم است بدانها واقف باشند، هنگامی که به مطالعه‌ی مبارزه‌هایی می‌پردازند که کنش‌ خشونت‌پرهیزانه را، به‌ویژه در بافت‌های غیردموکراتیک، پیاده می‌سازنند. سخن سیدمن درست است آنجا که می‌گوید مدافعان کنش خشونت‌پرهیزانه _ و نیز آنهایی که به نحو سنتی به مطالعه‌ی کنش ‌خشونت‌پرهیزانه پرداخته‌اند (برای نمونه بنگرید به Sørenson 1992 )_ لازم است که از «فرض‌های پنهانی»شان آگاه باشند. به همین‌سان، دانشمندان علوم اجتماعی نیز می‌بایست به «فرض‌های پنهان»‌ و بدفهمی‌هایی که درباره‌ی کنش ‌خشونت‌پرهیزانه دارند و می‌توانند به پاره‌ای پیش‌داوری‌ها در تحلیل‌هایشان دامن بزنند، واقف باشند.

همچنین قصد من در اینجا نادیده‌گرفتن و یا کم‌اهمیت شمردن نقش خشونت در مبارزه‌ی ضد آپارتاید نیست. می‌خواهم نکاتی را برای تفکر درباره‌ی نقش کنش ‌خشونت‌پرهیزانه روشن کنم. جنبش ضد آپارتاید بی‌گمان خالی از عناصر خشونت‌ورزی نبود؛ از جمله می‌توان به گردن سوزان افراد متهم به همکاری با رژیم، نمونه‌هایی از بسیج اجباری توده‌ی مردم، مبارزه‌های مسلحانه با نیروهای امنیتی، رفتارهای خرابکارانه از سوی ای ان سی اشاره نمود (و اینهمه غیر از خشونت و تروریسم وحشیانه‌ی دولتی است). دانشوران همچنان درباره‌ی این جنبش تحقیق و مطالعه می‌کنند و پرده از اطلاعاتی نو برمی‌دارند. در حالی که ما از نقش نمادین مهمی که مبارزه‌ی مسلحانه در تمهید شرایط برای به چالش کشیدن آپارتاید بازی می‌کرد، غافل نیستیم، اما هنوز درباره‌ی شبکه‌های زیرزمینی، نقش چریک‌ها، اینکه چگونه ای ان سی منابع را به سمت شورش‌ شهری غیرمسلحانه کانالیزه کرد، و اینکه چگونه تهدید به خشونت بر محاسبات هر دو طرف منازعه تأثیر گذاشت، اطلاعاتی کافی نداریم (اما بنگرید به اثر پر بصیرت Seekings 2000 and Seidman 2001). با این‌همه، مطالعات معروف به مطالعات «بازنگرانه» درباره‌ی جنبش ضدآپارتاید که بر نقش کنش خشونت‌پرهیزانه تأکید می‌‌گذارند، به احتمال  بسیار از موضعی به مسائل می نگرند که خالی از برخی بدفهمی‌های درباره‌ی کنش خشونت‌پرهیزانه نیست.

به لحاظ تجربی و چیزی که در واقعیت رخ می‌دهد، منازعه‌ی سیاسی غالباً ترکیبی از کنش‌ها و رفتارهای خشونت‌ورزانه و  خشونت‌پرهیزانه است و به ندرت می‌توان مواردی را یافت، به‌ویژه در بافت‌های غیردموکراتیک، که مبارزه صرفاً جنبه‌ی خشونت‌پرهیزانه گرفته باشد. با این‌همه، این واقعیت نباید مانع از آن شود که دانشمندان علوم اجتماعی این کلاف درهم را باز کنند و تأثیر راهبردها و تاکتیک‌های متفاوت مبارزه را بفهمند. دانشمندان علوم اجتماعی نمی‌بایست به منظور تحلیل نقش کنش خشونت‌پرهیزانه در برچیدن آپارتاید در آفریقای جنوبی،  صورتی آرمانی به خشونت‌پرهیزی ببخشند یا این فرض (غلط) را در کار آورند که جنبش ضدآپارتاید در آفریقای جنوبی منطقی مشابه با جنبش حقوق شهروندی در آمریکا را دنبال می‌کرد. اما آنها باید دریابند که کنش خشونت‌پرهیزانه چیست و چگونه عمل می‌کند.

در پایان، ذکر این نکته بجاست که اهداف من و سیدمن، اهدافی یکسان هستند: ارائه‌ی تحلیلی بی‌طرفانه در حوزه‌ی علوم اجتماعی درباره‌ی خشونت‌پرهیزی. سیدمن به درستی خاطر نشان می‌سازد که دانشمندان علوم اجتماعی می‌بایست فهم روشنی از محدودیت‌های مقاومت خشونت‌پرهیزانه داشته باشند. اما همچنین دانشمندان علوم اجتماعی می‌بایست فهم روشنی از توانایی‌های بالقوه‌ی آن نیز داشته باشند. در اینجا نه باید درباره‌ی قدرت خشونت‌پرهیزی اغراق کرد و نه آن را بی‌اهمیت جلوه داد.

  


[۱] . Township. شهرک‌هایی حاشیه‌ای در آفریقای جنوبی که تا قبل از پایان یافتن آپارتاید محل سکونت سیاه‌پوستان بود.

[۲] . Necklacing یا کشتن فرد از راه نهادن تایر سوزان بر گردنش.


[۱] این متن ترجمه ای از این مقاله است  http://www.nonviolent-conflict.org/images/stories/pdfs/nonviolent_action_and_its_misconceptions.pdf

منابع :

Ackerman, Peter, and Jack DuVall. 2000. A Force More Powerful: A Century of Nonviolent Conflict. New York: St. Martin’s Press.

Ackerman, Peter, and Christopher Kruegler.1994. Strategic Nonviolent Conflict: The Dynamics of People Power in the Twentieth

Century. Westport, CT: Praeger.Albert Einstein Institution. N.d. “Correcting Common Misconceptions about NonviolentAction.” Boston: Albert Einstein Institution.

Bond, Doug. 1994. “Nonviolent Action and theDiffusion of Power.” In Justice Without Violence, ed. Paul Wehr, Heidi Burgess, andGuy Burgess. Boulder, CO: Lynne RiennerPublishing, 59–۷۹٫

Burrowes, Robert J. 1996. The Strategy of Nonviolent Defense: A Gandhian Approach. Albany: SUNY Press.

Cooper, Joshua. 1999. “The Ogoni Struggle for Human Rights and a Civil Society in Nigeria.” In Nonviolent Social Movements :A Geographical Perspective, ed. StephenZunes, Lester Kurtz, and Sarah Beth Asher.

Malden, MA: Blackwell Publishers,189–۲۰۲٫ Corr, Anders. 1999. No Trespassing: Squatting,Rent Strikes, and Land Struggle Worldwide.Cambridge, MA: South End Press.

Dalton, Dennis. 1993. Mahatma Gandhi: Nonviolent Power in Action. New York: ColumbiaUniversity Press.

Galtung, Johan. 1989. Nonviolence andIsrael/Palestine. Honolulu: University ofHawai’i Press.

Goodwin, Jeff, and James M. Jasper. 1999. “Caught in a Winding, Snarling Vine: TheStructural Bias of Political Process Theory.”Sociological Forum 14(1):27–۵۴٫

Gurr, Ted Robert. 1993. Minorities at Risk: aGlobal View of Ethnopolitical Conflicts.Washington, DC: United States Institute of Peace.

Kuper, Leo. 1971. Passive Resistance in South Africa. New Haven: Yale University Press.

Lakey, George. 1973. Strategy for a Living Revolution. New York: Grossman.

Liddell Hart, B. H. 1968. “Lessons from Resistance Movements- Guerrilla and Non-violent.”In Civilian Resistance as a National Defense: Non-violent Action against Aggression, ed. Adam Roberts. Harrisburg, PA:Stackpole Books, 195–۲۱۱٫

Martin, Brian. 1997. “Critique of Violent Rationales.” Pacifica Review 9(1):83–۹۱٫

Marx, Anthony W. 1992. Lessons of Struggle:South African Internal Opposition, 1960–۱۹۹۰٫New York: Oxford University Press.

McAdam, Doug. 1999. Political Process and theDevelopment of Black Insurgency, 1930–۱۹۷۰٫۲nd ed. Chicago: University of Chicago Press.PSOnline www.apsanet.org 711

McCarthy, Ronald M. 1990. “The Techniques of Nonviolent Action: Some Principles of Its Nature, Use, and Effects.” In Arab Nonviolent Struggle in the Middle East, ed. Ralph

E. Crow, Philip Grant, and Saad E. Ibrahim.Boulder, CO: Lynne Rienner Publishing, 107–۱۲۰٫

McCarthy, Ronald M. 1998. “Introduction: The Possibilities of Research on Nonviolent Action.” In Nonviolent Action: A Research Guide, ed. Ronald M. McCarthy and Gene Sharp. New York: Garland Publishing, xv–xxxiii.

McCarthy, Ronald M., and Christopher Kruegler.1993. Toward Research and Theory Building in the Study of Nonviolent Action. Boston: The Albert Einstein Institution.

Price, Robert M. 1991. The Apartheid State in Crisis: Political Transformation in SouthAfrica, 1975–۱۹۹۰٫ New York: Oxford University Press.

Scott, James C. 1985. Weapons of the Weak: Everyday Forms of Peasant Resistance. New Haven, CT: Yale University Press.

Scott, James C. 1989. “Everyday forms of Resistance.” In Everyday Forms of Peasant Resistance, ed. Forrest D. Colburn. New York: M. E. Sharpe, 3–۳۳٫

Seekings, Jeremy. 2000. The UDF: A History of the United Democratic Front in South Africa, 1983–۱۹۹۱٫ Athens: Ohio University Press.

Seidman, Gay W. 1994. Manufacturing Militancy: Workers’ Movements in Brazil and South Africa, 1970–۸۵٫ Berkeley: University of California Press.

Seidman, Gay W. 2000. “Blurred Lines: Nonviolence in South Africa.” PS: Political Science and Politics (June): 161–۱۶۷٫

Seidman, Gay W. 2001. “Guerrillas in Their Midst.” Mobilization 6(2):111–۱۲۷٫Semelin, Jacques. 1993. Unarmed Against Hitler: Civilian Resistance in Europe, 1939–۱۹۴۳٫ Westport, CT: Praeger.

Sharp, Gene. 1973. The Politics of Nonviolent Action. 3 volumes. Boston: Porter Sargent Publishers.

Sharp, Gene. 1990. Civilian-Based Defense: A Post-Military Weapons System. Princeton, NJ: Princeton University Press.

Sharp, Gene. 1999. “Nonviolent Action.” In Encyclopedia of Violence, Peace, and Conflict, ed. Lester R. Kurtz. San Diego: AcademicPress, 567–۵۷۴٫

Shepard, Mark. 2001. Mahatma Gandhi and His Myths. Los Angeles: Simple Productions.

Shivers, Lynne. 1980. “Inside the Iranian Revolution.” In Tell the American People: Perspectives on the Iranian Revolution, ed.David H. Albert. Philadelphia: Movementfor a New Society, 58–۸۰٫

Shivers, Lynne. 1997. “Iranian Revolution,1963–۱۹۷۹٫” In Protest, Power, and Change:An Encyclopedia of Nonviolent Action from ACT-UP to Women’s Suffrage, ed. Roger S.Powers and William B. Vogele. New York:Garland Publishing, 263–۲۶۶٫

Smithey, Lee, and Lester Kurtz. 1999. “‘We Have Bare Hands’: Nonviolent Social Movements in the Soviet Bloc.” In NonviolentSocial Movements: A Geographical Perspective, ed. Stephen Zunes, Lester R. Kurtz, and Sarah Beth Asher. Malden, MA: Blackwell Publishers, 96–۱۲۴٫

Smuts, Dene, and Shauna Westcott eds. 1991.The Purple Shall Govern: a South AfricanA to Z of Nonviolent Action. Oxford,UK: Oxford University Press.

Sørenson, Georg. 1992. “Utopianism in Peace Research: The Gandhian Heritage.” Journalof Peace Research 29(2):135–۱۴۴٫

Summy, Ralph. 1994. “Nonviolence and theCase of the Extremely Ruthless Opponent.” Pacifica Review 6 (May–June):1–۲۹٫

Taylor, Charles Lewis, and David A. Jodice.1983. World Handbook of Political and Social Indicators. 3rd ed. New Haven, CT:Yale University Press.

Tilly, Charles. 1978. From Mobilization to Revolution. Reading, MA: Addison-Wesley.

Tilly, Charles. 1993. European Revolutions,1492–۱۹۹۲٫ Cambridge, MA: BlackwellPublishers.

Wink, Walter. 1987. Violence and Nonviolencein South Africa: Jesus’ Third Way. Philadelphia: New Society Publishers.

Zunes, Stephen. 1994. “Unarmed Insurrections Against Authoritarian Governments in theThird World: A New Kind of Revolution?”Third World Quarterly 15(3):403–۴۲۶٫

Zunes, Stephen. 1999a. “The Role of NonViolent Action in the Downfall of Apartheid.”Journal of Modern African Studies 37(1):137–۱۶۹٫

Zunes, Stephen. 1999b. “The Origins of People Power in the Philippines.” In Nonviolent Social Movements: A Geographical Perspective, ed. Stephen Zunes, Lester R. Kurtz,and Sarah Beth Asher. Malden, MA: Blackwell Publishers, 129–۱۵۷Zunes, Stephen, Lester R. Kurtz, and Sarah Beth Asher. 1999. Nonviolent Social Movements: A Geographical Perspective. Malden, MA: Blackwell Publishers.

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *